آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
اشعار مناجات باخدا در ماه مبارک رمضان
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 21 تیر 1393

      کنار سفره ی احسان گرفت دست مرا
      به آیه آیه ی قرآن گرفت دست مرا
      
      گرفته بود دلم سخت در حصار خودم
      دوباره در دل زندان گرفت دست مرا
      
      اسیر چاه هوس بودم و دچار گناه
      میان حیله ی شیطان گرفت دست مرا
      
      از آسمان که فرو ریخت ربنای دلم
      به زیر بارش باران گرفت دست مرا
      
      رسید نیمه ی ماه و وزید عطر بهشت
      میان ذکر حسن جان گرفت دست مرا
      
      شکست بغض گناهم کنار صحن عتیق
      که لطف شاه خراسان گرفت دست مرا
      
      و نیمه های سحر بود آن شبی که خدا
      شبیه کودک گریان گرفت دست مرا
      
      سید حجت بحرالعلومی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار ولادت امام حسن (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : جمعه 20 تیر 1393

این خانواده آینه های خدائی اند
در انتهای جاده ی بی انتهائی اند

خیل ملک مقابلشان سجده می کنند
این ها خدا نی اند ولیکن خدائی اند

هر کس که می رسد سر اطعام می برند
فرقی نمی کند که فقیران کجائی اند

یک "السلام" و یک "و علیک السلامِ"سبز
این ها همان مقدمه ی آشنائی اند

صدها هزار مثل سلیمان در این حرم
مشغول لحظه های شریف گدائی اند

سوگند می خوریم كه پروانه زاده ایم
همسایه ی قدیمی این خانواده ایم

تو آسمان جودی، ما یاكریم تو
پرواز می كند دل ما تا حریم تو

احساس می كنم به تو نزدیك می شوم
وقتی كه می وزد سر راهم نسیم تو

وقت كرامت است كه از راه آمده است
آن آشنای كوچه نشینِ قدیم تو

قرآنِ بی بدیل، حروف مقطّعه!
كی می رسم به فهم الف لام، میم تو؟

سوگند می دهیم خدا را در این سحر
بر پینه های رحمت دست كریم تو

ما را همیشه سائل دست شما كند
ما را به زیر پای شما خاك پا كند

دست مرا بگیر كه عاشق ترم كنی
سلمان خانواده ی پیغمبرم كنی

من در قنوت نیمه شبت دور می زنم
شاید مرا بگیری و انگشترم كنی

آن شاخه ی گلم كه به دست تو داده اند
تا هر كجا كه خواست دلت پرپرم كنی

من آمدم كه بین سحرهای اشتیاق
بال مرا بگیری و خرج حرم كنی

بال و پر شكسته به دردم نمی خورد
انگار بهتر است كه خاكسترم كنی

روزی آب و سفره ی نان منی حسن
ماهِ مباركِ رمضان منی حسن

ای در هوای پاك نگاهت سلام ها
نامت نداشت سابقه ای بین نام ها

ای سبزی بهار خدا سیر می شوند
از عطر سفره های حضورت مشام ها

بیرون بیا و چشم مرا هم قدم بزن
هم سفره ی فروتن جمع غلام ها

«در كوچه ات كسی به كسی جا نمی دهد»
مكثی نما به شوق چنین ازدحام ها

سائل شدن كنار نگاه تو واجب است
وقتی گدا به چشم تو دارد مقام ها

تو سفره دار شهر خدا، ما گدای تو
مثل كبوتریم و اسیر هوای تو

آن كس كه پیش پای شما خم نمی شود
در خانه ی فرشته هم آدم نمی شود

آقای من! بدون توسل به نام تو
حالی برای توبه فراهم نمی شود

دست مرا بگیر و به سمت خدا ببر
چیزی كه از بزرگیتان كم نمی شود

آرامش تو باعث طوفان كربلاست
بی صلح تو قیام مُحرم نمی شود

هر كس كه بر نجابتِ صلح و سكوت تو
مؤمن نمی شود، به جهنّم نمی شود

تا كربلا رسید صدای سكوت تو
این قیل و قال ها به فدای سكوت تو

ای از هزار حاتم طائی كریم تر
لطف تو از تمام كریمان قدیم تر

می آوری به وجد تو پروردگار را
ای از زبان حضرت موسی كلیم تر

تو ابتدای نسل طهورای كوثری
هر كس حسودتر به تو باشد عقیم تر

در این مسیر رو به خدایی ندیده ایم
از ردّ پای گیوه ی تو مستقیم تر

در كربلا به آینه ات سنگ می زنند
هر كس شبیه تر به تو جرمش عظیم تر

آقا تو در كلام خلاصه نمی شوی
در حضرت و امام خلاصه نمی شوی

ای یاكریم خسته چه كردند با پرت
این زهرِ پر شراره چه آورده بر سرت

از لحظه ای كه رنگ نگاهت كبود شد
رنگی دگر گرفته مناجات خواهرت

با این كه ای غریب! تو بودی امام شهر
اما كسی نخواند نمازی به پیكرت

تابوت را نشانه گرفتند به تیرها
آن هم كجا به پیش دو چشم برادرت

دل های ما به یاد تو ای بی حَرمترین
پر می زند به سمت بقیع مطهّرت

تا كِی لبم به خاك بقیعت نمی رسد
بر آستان پاكِ رفیعت نمی رسد

******************

خورشید گرم ظهرهای آسمان هستی
تا صبح، تا شب، تا سحر، پیشم بمان هستی
 
تو ممکن ناممکنی های هر امکانی
در ناگهان نیستی ها، ناگهان هستی
 
تنها تو با زخم زبان ها، خوش زبانی و ...
تنها تو با نامهربان ها، مهربان هستی
 
آنان که می گفتند تو باقی نمی مانی
رفتند و رفتند و ... تو اما همچنان هستی
 
وقت عبورت کوچه ی ما بند می آید
تو یوسف پیغمبر در این زمان هستی
 
باید برای تو عقیقه کرد بسیاری
آخر تو خیلی در نگاه این و آن هستی
 
اصلاً مزار تو برای ما خودش روضه است
یعنی همین که سال ها بی سایبان هستی

گیرم جواب گرمی ات را سرد می دادند
تو گرمیِ خورشید ظهری، تو همان هستی

علی اکبر لطیفیان

مهدی وحیدی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مرتبط با دعای ندبه
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 19 تیر 1393

 رضا کریمی

با همه ذرات عالم ما هم آوا می شویم
قطره قطره اشک می ریزیم و دریا می شویم
ندبه می خوانیم تا شاید ببارد آسمان
چشم های انتظار هر دو دنیا می شویم

**************
سعید شیرازی

تک سوارحجازادرکنی
ای مرا چاره ساز ادرکنی
قبله عشق و کعبه امید
روح سوز و گداز ادرکنی
دین من یک کرشمه از تو بود
نیت هر نماز ادرکنی
هر چه دارم تصدق سر توست
ای زما بی نیاز ادرکنی

**************

اکبر شیرازی

برخیز زجا که صبح جمعه
هنگام دعا باشد و ندبه
مهدی است که می کند صدایت
بشتاب برای کسب رتبه
 
**
جمعه شد و روز رؤیت دوست
روز ندبه و عنایت دوست
لبیک بگو به دعوت او
تجدید بکن تو بیعت دوست

**************

آقای رضا کریمی

از ندبهء ما دل فلک سوخت
از نالهء ما پر ملک سوخت
آدینه شد و نیامدی تو
مهدی ، دل صاحب فدک سوخت

**************

اکبر شیرازی

با نام تو انقلاب کردیم
صد توطئه نقش آب کردیم
آقا دلمان گرفت کی می آیی؟
روی ندبه مان حساب کردیم

**************

اکبر شیرازی

جمعه شد با لطف رب سرمدی
شد معطر از شمیم احمدی
بهر تعجیل فرج ای دوستان
ندبه خوان ،دوری گزینید از بدی

**************

اکبر شیرازی

تغییر یافته ی شعر آقا سهراب:
جمعه روز انابه و توبه
روز اعطای بهترین رتبه
منتظرهای یوسف زهرا
میزبانست او دراین ندبه

**************

سهراب

جمعه روز انابه و توبه
روز هم صحبتیّه اربابه
همتی کن ز جای خود برخیز
که شویم عازم دعا ندبه

**************

شبیر

بیا این ندبه را با هم بخوانیم
به روز اربعین، در ره نمانیم
بیا از بند غفلت ها گریزیم
گناه و معصیت از دل برانیم

**************

آقای رضا کریمی

گریه کن و ندبه کن و ناله کن
گریه به رنگ دل آلاله کن
ندبه کن از زخم دل یار خود
اشک ز آه دل خود ژاله کن
چنگ بزن سلسله ی نور را
حلقه دل اندر دل دنباله کن
تا دل او از تو نگردد رضا
ناله چو مرغ شب بی لاله کن

**************

 رضا کریمی

ندبه را این جمعه همچون بلبلان
با دلی خونین و با آه و فغان
در خزان نوگلان مصطفی(ص)
هم نوا با حضرت زینب(س) بخوان
 
**************
اکبر شیرازی

باز با یادت امام جسم و جان
صبح جمعه در پی میعادمان
ندبه خوانیم و ثنا گویت شویم
کی شود روشن به رویت چشممان
 
**************

 رعنا امیریان

یابن الحسن ز هجرت، خوانم دعای ندبه
بین قلب نا شکیبم، دارد هوای ندبه
این قطره های اشکم، باشد گواه عشقم
دل قتلگاه غم شد ، جان کربلای ندبه

**************

 رعنا امیریان

بی روی تو من محشــــــر دیگر کردم
خون در دل مهر و ماه و اختــــــر کردم
در سینه ی من کرب بلایی ست به پا
از بس که نـــــوا نـــــــوا مکـــــرر کردم

**************

رضا حسینی

فراخوانده توراهرصبح جمعه
ولیِّ صبح وظهروعصرجمعه
بیاتابهرتعجیل ظهورش
به یاری سردهیم آوای ندبه

**************

 احمد امانی
 
همه گویند به امیدظهورش صلوات
کاش این جمعه بگویند
 به تبریک حضورش صلوات


**************

احمد درگاهی

دعاخواناندعا از نوبخوانیم
به شوق کوی او مرکب برانیم
به آن عهدی که با جانان نهادیم
دراین جمعه رفیقان ندبه خوانیم

**************

 احمد درگاهی
گر ملک دعا گیری ، با ندبه و این جمعه
شب رفته به مهجوری ، جان یافته ای تازه
این رسم دعا بگذار، تا روشنی صبح ات
بهر تو شود شمعی ، آن جان وتو پروانه

**************

 احمد درگاهی

جمعه را عهدی است بامستی
ما ندبه و اشک و دعا،هستی ما
دعوت ساقی لبان تشنه را
می پذیرد گرچه باسستی ما

**************

احمد درگاهی
بارالها ، روزهامان را ، به گل آذین نما
لحظه هامان را ، به شوق دیدن عطر آگین نما
اهل توفیق دعای ندبه را این جمعه هم
یاد یار قائم آل محمد(ص) بر دو لب شیرین نما

**************

 احمد امانی

ای غائب از نظر ، نگهت نگاه دار
بر قلب و جان مریدان مادرت
هنگامهء قرائت ندبه فرا رسید
چشمم به راه توست بیا جان مادرت

**************

احمد درگاهی

انتظار عاشقان را صبح جمعه ندبه است
جمعه ها را منتظر در انتظار جرعه است
دور گردون برده و می آورد سوی تو باز
فرصتی دیگر ندای ندبه و این جمعه است


**************

شاعر ؟؟؟

هزارجمعه بیایم به دیدنت تونیایی
دوباره باز میآیم چه بیایی چه نیایی
چگونه من بتوانم قرارگیرم صبح
چگونه صبرکنم من زدست تنهایی

**************


 احمد درگاهی

جمعه می آید و ما ندبه کنان دست به کاری بزنیم
چشم پر اشک ز مشتاقی کویش به دعایی بزنیم
سینه سوزان ، به در خانه ی او رفته ندایی بزنیم
دل خود را به جمال رخ مهتاب ، صفایی بزنیم

**************

 احمد امانی

اینکه هرجمعه دلابرسرخوانش هستیم
دعوت مهدی زهراست که ماسرمستیم
ای صدافسوس ازآنروزکه برماگذرد
وببینندکه پیمان همگی بشکستیم

**************
سهراب
 برای مراسم در کنار مزار شهدای گمنام :
 
برخیزیدای شهیدان راه خدا
ای کرده بهراحیای حق جانفدا
تاخوانیم ندبه بایوسف فاطمه
میآئیم جمعه مادرکنارشما

**************

سهراب

 برای مراسم در کنار شهدای گمنام و در جمعه همزمان با ایام ولادت امام حسین(ع)
درروزولادت حسین یامهدی
مامنتظران گوش بفرمان هستیم
ازبهرقرائت دعای ندبه
درمقبره ی پاک شهیدان هستیم

**
هر جمعه بسوی ندبه ره می پویم
دربین همه امام خود می جویم
یا رب مددی که جمعه ی بعدی هم
لبیک به دعوت ولی ات گویم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مرتبط با دعای ندبه
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 19 تیر 1393

      درفضای سرد این دنیای پست
      آتش مهر تو برجانم نشست

      شوق دیدارت امانم را ربود
      غیر یادت در دلم یادی نبود

      بر غریبیِ تو اشکم شد روان
      سوی نُدبه با عطش گشتم دوان

      جستجو کردم به دنبالت , شها
      با نوای نُدبه گشتم همنوا

      درکجائی صاحب فتح و هُدی
      اتصال بین مخلوق و خدا

      اَینَ منصورُ علی منِ عتَدی ؟
      طالب خون شهیدان کربلا ؟

      اَین ها خواندم , ترا کردم صدا
      بلکه با اشک دلم یابم ترا

      هل الیک یابن احمد , راه هست؟
      تا فتلُقای تراآرم بدست ؟

      دل بدنبالت به ره سو پرکشید
      عاقبت دستم بدامانت رسید

      بِاَبی انتَ و اُمی و دَمی
      خاک پای تو تمام عالمی

      پدر و مادر و جانم بفدایت
      هستی ما سپرِ رنج و بلات

      ای تو ابن ساده المقربین
      ای تو پور ِ نجباء اکرمین

      وارثِ هداهِ مهدیین دین
      افتخار خَیرَه المُذَبین

      ای سبیل ایزدی را رهنما
      درعلوم الکامله شمس ضحی

      در صراط مستقیم , روحِ صراط
      نباء عظیم را جان حیات

      آیت عظمای حق , سالار دین
      بینات حق بُوَد از تو مبین

      پور طه , ای دلیل محکمات
      زادة یاسین و ابن ذاریات

      مطوة قلب نبی مصطفی
      نور چشمان علیِ مرتضی

      ای توباقیمانده از نورخدا
      من دَنی در وصف خورشید ولا

      لَیتَ شعری تاکجا دوریت هست؟
      برکجای این زمین , گامی ات هست ؟

      منزل تو درکجا باشد بپا؟
      اَبِرَضوی ؟ غیرها؟ ام ذی طوی؟

      سخت است برمن نبینم من ترا؟
      اَن ارَی الخلق و لکن لا تری

      سخت است برمن که یکدم نشنوم
      صوت نجوای ترا از فرط غم

      جان فدایت ای که پنهانی زما
      لیک با مائی و باشی بین ما

      جان فدایت آرزو دارد ترا
      خیل مشتاقان دلبند خدا

      مؤمنین نام تو نجوا می کنند
      یادِ تو در ناله پیدا می کنند

      تا چه وقت د رحسرت روی توام ؟
      تا چه هنگامی اَحارُ فیک هم ؟

      سخت است برمن که تنها بینمت
      خاک غم برسربریزم درغمت

      اشکهایم بهر تو گردد روان
      دیگران دنبال نفس خوددوان

      آنچه راهستی توناظر درزمان
      هیچ کس را نیست قدرت دربیان

      آه , آیا یاوری باشد مرا؟
      تا کند درگریه ام یاری مرا؟

      آه , آیا چشم بیداری بُوَد ؟
      تا میان اشک , همراهم بُوَد؟

      ای گوارا آب , سوزیم از عطش
      گشت طولانی دگر سوز عطش

      تا چه وقت هرصبح و عصر  درد فراق
      دل بُوَد تاکی زدوری توداغ؟

      درکجا باشد تراینا و نرایک ؟
      چشم ما روشن زتو , روحی فداک ؟

      می رسد آیا هم اینک صوت تو ؟
      پرچم نصر خدا دردست تو؟

      گِرد تاگِردت همه جان برکفان
      نام تو درعالمی ورد زبان

      تو امامت بربنی آدم کنی
      از عدالت پُر , همه عالم کنی

      دشمنان تو چشند طعم عِقاب
      منقطع گردد ره منع ثواب

      ریشه کن سازی اصول الظالمین
      مابگوئیم حمد رَبُّ العالمین

      بارالها , ای تو کشافُ الکُرَب
      بندگان رانیست یاری غیر رب

      یا غیاث المستغیثینا , مدد
      بندگانِ مبتلایت را مدد

      روی مولا رانشان ما بده
      برغم اهل جهان پایان بده

      ای خداوند علی العرش الستوی
      ای که سوی توست ختم و منتها

      سـازگار  

********************

امام زمان (ع)  و دعای ندبه

 دوباره صبح جمعه و نگاه من به انتظار
که شايد آردم صبا خبر ز طرف کوي يار

صداي عاشقان تو ز هر طرف رسد به گوش
بيا ستاره سحر قدم به چشم من گذار

دوباره صبح جمعه و دعاي ندبه دلم
کجاست منتقم کجا؟ بيا قرار بي قرار

شود که عمر کوتهم اجازتم دهد دمي؟
که بشنوم به جمعه اي خبر رسيده از سوار

جان به کفان معرکه به انتظار منتقم
منتظر اشاره اند بسيجيان جان نثار

دوباره نذر کرده ام که ندبه خوانتان شوم
که شايد آردم صبا خبر ز طرف کوي يار

وحيد محمدي

********************

امام زمان (ع)  و دعای ندبه

چگونه تاب بيارم نديدنت را من؟
خدا کند که ببينم رسيدنت را من...

ببين چه بر سر من با فراق آوردي
منم اسير نگاهت,بجا نياوردي؟

حکايتي شده اين جمعه ها و دوري من
شکسته از غم تو شيشه ي صبوري من

کجا پي تو بگردم؟ ميان صحرا ها؟
به من به چشم غريبه نگه نکن آقا...

جوان,ولي به خدايت قسم که پيرم من
بعيد نيست اگر جمعه اي بميرم من

دوباره جمعه رسيده ست فرصتم دادي
مرا به جان عزيزت خجالتم دادي

نشسته نام تو بر لب براي دلداري
به روي گردن من حق آب و گل داري

ميان بغض گلويم که آه پيدا نيست
بدون تو به خدا ره ز چاه پيدا نيست

قبول,حق تو را خوب ادا نکرده دلم
به عهد بسته ي با تو وفا نکرده دلم

اگر محل ندهي تو خدايي حق داري
اگر که جمعه ي بعدي نيايي حق داري

ياسين قاسمي

مهدی وحیدی


|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
اشعار مناجات با خدا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 19 تیر 1393


کجاست اهل دلي که نگاه ما بکند
براي حال خراب دلم دعا بکند

کجاست خبره طبيبي که کيميا داند
مس وجود مرا بهتر از طلا بکند

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به يک نگاه مرا بنده خدا بکند

همين که داد و فغانم بلندشد ديدم
جناب خواجه شيراز اين ندا بکند:

طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق ليک
چو درد در تو نبيند که را دوا بکند

مرا بگير و در خانه ات مقيمم کن
چقدر عبد فراري بروبيا بکند...

... به کارمن گره کور خورده است اما
گشايش از گره ام ذکر يارضا بکند

چه مي شود شب جمعه يکي ز کرب و بلا
حواله اي بفرستد مرا صدا بکند

چه مي شود که در آن جمعه عبد بي سر و پا
نماز صبح به موعود اقتدا بکند

حسين ايزدي


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
اشعار مناجات قبل از دعای کمیل
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 19 تیر 1393


دلها براي سوز دعا تنگ ميشود
ياد "مجير" در دل ما تنگ ميشود

در ازدحام اهل مناجات و بندگي
وقت "کميل" جاي گدا تنگ ميشود


اين روزها به ياد خدا خو گرفته ام
کم کم دلم براي خدا تنگ ميشود

بر روح قد کشيده و اهل سخا شده
پيراهن خساست ما تنگ ميشود

بايد به داد مرغ زمين گير دل رسيد
دارد حصارهاي بلا تنگ ميشود

آمارهاي معصيتم خجلت آور است
حتما که قبر بر تن ما تنگ ميشود

راهي که ميرويم به سمت جهنم است
يعني که کفش توبه ،به پا تنگ ميشود

با سوءظن ما به عطاي زياد تو
درهاي رحمت تو خدا! تنگ ميشود

بسته نمي شود در رحمت ولي دگر
بابِ عروج تا شهدا تنگ ميشود

با گريه بر حسين صفا مي کنيم ما
وقتي که روزگار به ما تنگ ميشود

از خاک تربت است گِل ما، عجيب نيست
دلها براي کرب و بلا تنگ ميشود

آنقدر ازدحام زياد است روي تل
ديگر براي فاطمه جا تنگ ميشود

تکيه زده به نيزه و از حال رفته است
چشمان تار خون خدا تنگ ميشود

محمد کاظمي نيا


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مناجات با خدا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 19 تیر 1393

به اميد آمده ام خانه خرابم نکني
همه کردند جوابم تو جوابم نکني

بار ها آمدم و  باز مرا بخشيدي
با کلام برو اين بار خطابم نکني

همه هستي من اين قطره اشک است خدا
واي اگر رحم بر اين چشم پرآبم نکني

به ثوابي که ندارم  چه اميد ي بندم
آب چون نيست طلبکار سرابم نکني

به گمان همه من بنده خوبي هستم
پيش  چشم همه عاري ز نقابم نکني

آبرويم همه اين است شدم عبد حسين
واي اگر نوکر  اين خانه حسابم نکني

من که يک عمر شدم نوکر شش ماهه او
جلوي حرمله اي کاش عتابم  نکني

گر قرارست بسوزم بزن آتش اما
جلوي قاتل ارباب عذابم نکني

موسي عليمرادي

**********************


گذشت عمرم به عصيان توبه توبه
شدم گر عبد شيطان توبه توبه

زدم گر پشتِ پا بر خوان رحمت
شکستم جام غفران توبه توبه

نماز بي صفا گر خواندم عمري
بدون بوي رحمان توبه توبه

به جاي همکلامي با خدايم
شدم غافل ز قرآن توبه توبه

اگر عمري به هَر بُت سَر سپردم
نبودم گر مسلمان توبه توبه

اگر بي بهره از عشق شهادت
بريدم از شهيدان توبه توبه

ندارم رنگ سرخ جان نثاري
ندارم عطرِ ايمان توبه توبه

اگر صدبار توبه کردم و باز
شکستم عهد و پيمان توبه توبه

اگر غافل ز اربابم ندارم
دلي زار و پريشان  توبه توبه

اگر نوشيدم آبي و نبودم
به يادِ کامِ عطشان توبه توبه

قسم يا رب به افطارِ نگارم
بگويم از دل و جان توبه توبه

دلم گر شد تهي از يادِ دلبر
دگر از غير جانان توبه توبه

به روزه دار زهرا ، يا الهي
مسوزانم مسوزان توبه توبه

سيد محمد مير هاشمي

**********************

اگر رو سياهم اگر رو سفيدم
تو هستي پناهم تو هستي اميدم

همه از گنه شرمسارند اما
من از کثرت تو به خجلت کشيدم

تو آغوش خود را برويم گشودي
ولي من به دنبال شيطان دويدم

تو از من به جز جرم و عصيان نديدي
من از تو به جز عفو و رحمت نديديم

تو نزديک بودي و من دور از تو
تو پيوند کردي من از تو بريدم

نه رنگي به رويم نه عطري به بويم
همه گرد گل بودم خار چيدم

تو بيدار و من خفته در خواب غفلت
تو هشدار دادي و من آرميدم

تو از مهر ناز مرا مي کشيدي
من از جهل قهر تو را مي خريدم

بيا بر گناهم بکش خط غفران
کرم کن که بر آخر خط رسيدم

تو بر عيب ها پرده پوشي دريغا
که من پرده خويشتن را دريدم

الهي الهي به «ميثم» نگاهي
به روي سياهم به روي سفيدم

غلامرضا سازگار



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مناجات باخدا در ماه مبارک رمضان
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 19 تیر 1393

برقِ خاشاکِ گنه، روزه‎ي تابستان است
دود اين آتش جانسوز به از ريحان است

مي‎توان يافت ز سي پاره‎ي ماه رمضان
آنچه ز اسرار الهي همه در قرآن است

هست در غنچه‎ي لب بسته‎ي اين ماه، نهان
گلستاني که نسيمش نفس رحمان است

مشو از عزّت اين مُهر الهي غافل
که دراين مُهر بسي گنج گهر پنهان است

ماه‎رويي که شب قدر بود يک خالش
در سراپرده‎ي ماه رمضان پنهان است

مي‎کند روزه‎ي ماه رمضان عمر دراز
مدّ انعام دراين دفتر و اين ديوان است

غفلت از تشنگي و گرسنگي کم گردد
که لب خشک بر اين بند گران سوهان است

باش با قدّ دو تا حلقه‎ي اين در صائب
که مراد دو جهان در خم اين چوگان است

صائب تبريزي


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مناجات با امام زمان(عج)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 19 تیر 1393

نايي براي ناله زهجران نمانده است
اصلاً در اين فراق به تن جان نمانده است

من هر چه چوب مي خورم از دوري شماست
در اين دل جنون زده سامان نمانده است

بي تو به آخر خط دنيا رسيده ايم
چيزي دگر به نقطه پايان نمانده است

بي تو خزاني است تمام فصول سال
شوقي براي بارش باران نمانده است

هر جا نسيمي از سر زلفت رسيده است
ردي ز پاي قلب پريشان نمانده است

ديگر بس است اين همه دوري ز آفتاب
آقا بيا که فرصت جبران نمانده است

هر کس براي تو ز جهان دست شسته است
سوگند مي خورد که پشيمان نمانده است

تا قلب مهربان تو راضي شود ز من
راهي به غير ذکر "حسين جان" نمانده است

امير حسين حيدري

**************************

بي تو يک روز نشد خوب به فردا برسد
يا دعا از سر سجاده به بالا برسد

زندگي سخت نفس مي کشد اينجا بي تو
کي به اخر نفس اين شب يلدا برسد

چشم باران زده کوچه به راه است هنوز
کاش آهنگ قدم هات به اينجا برسد

حسرت يخ زده پنجره ها را درياب
تا به گرماي دمت فصل تماشا برسد

سيزده قرن زمين چشم به راهت مانده
نکند کار دوباره به اگر ها برسد

درد ديرينه يک قوم تو را مي خواند
با تو اين زخم قديمي به مداوا برسد

اگر از عمر جهان ثانيه اي باقي بود
بايد ان ثانيه حرف تو به دنيا برسد

شجره نامه ما مثل سحر معلوم است
چون به سر سبزي سرشاخه طوبي برسد

حسن کردي

مهدی وحیدی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مناجات با خدا در ماه مبارک رمضان
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 18 تیر 1393

هر شام ز ماه رمضان صبح امیدی است
هر روز ازین ماه مبارک شب عیدی است

هر آه جگرسوز که از سینه برآید
در دامن صحرای جزا سایه‎ی بیدی است

هر نوع شکستی که تو را روی نماید
چون موج درین بحر پر و بال جدیدی است

تا خلوت یوسف که صبا راه ندارد
از دیده‎ی یعقوب عجب راه سفیدی است

در دامن دشتی که تو مِی می‎کشی امروز
هر لاله‎ی او شمع سر خاک شهیدی است

صائب اگرت دیده‎ی بیدار نخفته است
در پرده‎ی شبگیر عجب صبح امیدی است

صائب تبریزی

*******************

جان، آمده، رفته، هیجان، آمده، رفته
نام تو گمانم به زبان آمده رفته

احیا نگرفتم تو بگو چند فرشته
صف از پی صف تا به اذان آمده رفته؟

پلکی زده‎ام خواب مرا آمده برده
پلکی زده‎ام نامه‎رسان آمده رفته

امسال نبرده‎ست مرا روزه، فقط گاه
بر لب عطشی مرثیه‎خوان آمده رفته

من دربه‎در او به جهان آمده بودم
گفتند کجایی؟! به جهان آمده رفته

ترسم که به جایی نرسم این رمضان هم
بسیار به عمرم رمضان آمده رفته

محمدمهدی سیار

مهدی وحیدی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 5
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 73
:: باردید دیروز : 296
:: بازدید هفته : 970
:: بازدید ماه : 5904
:: بازدید سال : 15523
:: بازدید کلی : 15523

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران