لینک مستقیم اشعار

[ دوشنبه 08 آذر 1395 ] [ 18:02 ] [ mahdivahidi ]

متن روضه امام رضا علیه السلام

متن گریز روضه پیامبر(ص)-گریز ششم

خداوند در قران کریم میفرماید:(قل لا اسئلکم علیه اجراً الاالموده فی القربی ) پیامبر (ص) بگو من از شما اجری برای رسالتم نمی خواهم غیر از مودت و دوستی اهل بیتم .عرض می کنم :پیامبر دو نفر را پاره تن خود نامید و تعبیر (بضعه منی )را در مورد انها به کار برد :یکی امام رضا است که فرمود :( ستد فن بضعه منی به خراسان )؛ پاره جگر من در خراسان دفن می شود و یکی حضرت زهرا است.فرمود :(فاطمه بضعه منی فمن اغضبها اغضبنی) فاطمه پاره تن من است. هر کس اورا ناراحت کندمرا ناراحت کرده است .اما ببینید با این دو پاره تن چه کردند. یکی را در غربت مسموم و دیگری را بین در و دیوار شهید کردند.

رسول گفت که زهرا است پاره تن من

چه ظلم ها که رسیدی به پاره تن من

به خانه ای که ملک می گرفت اذن دخول

زدند اتش بیداد بعد مردن او

هزار حیف که سیلی زدند بر رویش

که همچو شام سیه گشت روز روشن او

بگفت فضه خذینی که محسنم کشتند

به صد شتاب روان گشت بهر دیدن او

میانه ی در و دیوار دید فاطمه را

شکسته پهلو گردیده سقط محسن او


منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست


************************
متن روضه شهادت امام رضا علیه السلام-حاج مهدی سلحشور
                     

شب آخریه ببین می خوان سفره و جمع كنند،سفره ای كه خودش دو ماه برا حسینش ،براحسنش،برا باباش،برا امام رضا پهن كرده،شب آخر ماه صفر،با دستای خودش شال عزا از گردن مهدی در میاره،همه می گن ما مزد عزاداری از فاطمه می خواهیم،ما میگیم عذر عزاداری از فاطمه می خواهیم،بی بی جان عذر می خواهیم نتونستیم حق روضه هاتونو ادا كنیم،تا فاطمیه زنده باشم قول می دم جبران كنم،مادر مادر مادر،وقتی خواست از مدینه حركت كنه،زن وبچه اهل و عیال ،همه رو جمع كرد،فرمود من دارم میرم،همتون پشت سر من گریه كنید،وقتی گفتند،آقا جان خوب نیست آدم پشت سر مسافر گریه كنه،آقا سر انداخت پایین،فرمود:آره ،اما مسافری كه امید برگشت داره،من كه یقین دارم كه دیگه از این سفر برنمی گردم،می خوام عرض كنم آقاجان،هركی می خواد بره سفر،اگر امید برگشت نداشته باشه، اگر قرار بر اینه اهل و عیالو دعوت به گریه و ناله كنه،درستشم شاید همین باشه،یه سئوال دارم از شما،می خوام بگم چرا كربلا جریان برعكس شد،حسین داشت می رفت میدان،دید زینب داره گریه می كنه،گفت:زینب جان گریه نكن،گریه ها رو نگه دار،چرا گریه نكنم،گریه ها رو نگه دار، برا وقتی كه تو رو به اسارت می برند،می بینم دستای تو رو بستند،كوچه به كوچه،شهر به شهر،گذر به گذر،با دست بسته تو رو می برند،گریه ها رو نگه دار برا اون روز.یا امام رضا آرزوهایی كه ما داریم،همه از خواسته های شما نشئت میگیره،آرزویه تك تك ماست،واسه ارباب بی كفنمون جون بدیم،شما هم همین كارو كردید،اون لحظات آخر،دیدند،فرشای حجره رو جمع كردید،فرمود می خوام رو خاك جون بدم مثل جد غریبم حسین،نمی دونم اون لحظات آخر لب تشنه بودید،یا نه،عرضم تمام همین یك جمله،اما خدارو صد هزار مرتبه شكر،وقتی می خواستی جون بدید،دیگه زن و بچه كنارت نبود،دخترت نبود،لحظه جون دادن تو رو ندید،اما بمیرم برای اون آقایی كه،وقتی كه می خواست جون بده،زینب آمد بالای تل زینبیه،از اون بالای بلندی نگاه كنه،ببینه دور حسین حلقه زدند،های اخرین ناله های محرم و صفره، ها، نیزه دار با نیزه می زنه،شمشیر دار با شمشیر می زنه ،حسین...لذا وقتی برگشت مدینه،این روضه اگر متواتر نبود تو مقاتل،باورش برا ،آدم سخت بود،مگه می شه ،دو تا همسر،دو ماه همدیگر رو ندیدند،همدیگر رو نشناسند،عبدالله چشم تو چشم زینب،گفت:تو خانم منو ندیدی،گفت عبدالله حق داری منو نشناسی،خودم دیدم بین دو نهر آب ... حسین....

************************
زمین نشستن

شنیده اید امام رضا (علیه السّلام) وقتی از خانه ی مأمون بیرون آمد از شدت زهر جفا دائم میان کوچه روی زمین می نشست و پا می شدند، بر زمین می خوردند.

این تنها جایی نبود که از اهل بیت یک نفر زمین می خورد، چند جای دیگر هم در تاریخ داریم:

یک مادری را می شناسم از خانه تا مسجد چند مرتبه زمین نشست و بلند شد.

یک آقایی را می شناسم که تا خبر جان دادن همسرش را شنید از مسجد تا خانه می دوید و زمین می نشست.

یک آقایی را می شناسم از خیمه گاه تا کنار بدن علی اکبرش می دوید و زمین می خورد. یک خواهری را می شناسم از خیمه تا گودال هی می دوید و زمین می خورد. از حرم تا قتلگه … .

یک آقایی را می شناسم لحظه های آخر در یک قسمت کوتاه از شدت تیر و نیزه ها زمین خورد و بلند شد.

یک دختری را می شناسم نیمه شب تو بیابان ها زمین خورد بلند شد … .

 منبع:كتاب گلواژه های روضه

************************
زن های طوس و زن های مدینه

زن ها و تازه عروس ها گریه کردند، حاضر شدند مهریه هاشون رو ببخشند بیایند بدن عزیز فاطمه رو دفن کنند، آقا امام رضا (علیه السّلام) غریب نمونه.

این قدر گل روی تابوت آقا ریختند، تابوت زیر گل ها پنهان شد.

اما من تو مدینه یه تابوت سراغ دارم، کنار قبر پیغمبر به جای گل تیرباران شد… .

 
منبع:كتاب گلواژه های روضه

************************

برائة من النار

نقل می کنند یک عده ای همسفر بودند در راه مشهد، امام رضا (علیه السّلام) یک نفر از این ها نابینا بود. موقع برگشت در یک جایی توقف کردند، گفتند بیایید سر به سر این نابینا بذاریم، یک کاغذی را نوشتند تکان دادند، گفت: این صدای چیه؟ گفتند یک شب تو خواب بودی ما رفتیم حرم امام رضا (علیه السّلام)، به ما امان نامه دادند.

گفت: منم امان نامه می خوام، منم باید بگیرم، هر چی بهش اصرار کردند، گفتند ما شوخی کردیم، گوش نداد.

آمد طرف مشهد و صبح برگشت، دیدند در دستش برگه ای است، باورشون نمی شد، نزدیک آمدند دیدند، نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم، برائه من النار، زیر اونم یک امضای زیبایی از علی ابن موسی الرضا (علیه السّلام)، بگو آقاجان ما هم امشب از اون برگه ها می خوایم.

 منبع:كتاب گلواژه های روضه

************************
متن روضه امام رضا علیه السلام

نمی دانم چرا امشب دلم بهانه می گیرد؟ دلم می گوید: ای کافی! این مردم را بردار و کنار قبر علی بن موسی الرضا(ع) ببر.

 

مانند سگ گرسنه و گربه لوس

مالم رخ بر آستان شه طوس

زیرا که سگ گرسنه و گربه زار

از سفره اغنیا نگردد مأیوس

 

آقا وقتی خواست از مدینه حرکت کند، یک عده زن و بچه دور خودش جمع کرد.

 

السلام علی من أمر أولاده و عیاله بالنیاحة علیه قبل وصول القتل الیه

 

آقا وقتی می خواست از مدینه حرکت کند دستور داد که زن و بچه اش بنشینند و برایش نوحه کنند. فرمود: من دیگر بر نمی گردم. بناست مرا در دیار غربت مسموم کنند. وقتی خواست از مدینه حرکت کند دوازده هزار دینار سر راهی بین غلامها و نوکرها و کنیزها و آقازاده هایش توزیع کرد.

 

از کثرت معاصی و ز ذلت رجاء

گفتم به خود کجا بروم نیست ارتجاء

نا گه به گوش، هاتف غیبم زد این ندا

قبر امام هشتم و سلطان دین رضا

 
خدایا! زهرش دادند، مسمومش کردند. میان حجره مثل مارگزیده به خود می پیچید. ای خدا! بلند شد، صدا زد: ابا صلت! در خانه را ببند. اباصلت  می گوید: در صحن خانه راه می رفتم، می دیدم آقا هی بلند می شود هی  می شیند. حالش منقلب است. یک وقت دیدم از گوشه حیاط یک آقازاده دارد می آید. دویدم جلو گفتم: آقا! مگر در خانه باز بود؟ گفت: نه پس شما از کجا آمدید؟ صدا زد: ابا صلت! همان کس که مرا از مدینه به اینجا آورد همان کس مرا از در بسته عبور داد. گفتم: شما کی هستید؟ فرمود: من محمد بن علی هستم. حجره را به او نشان دادم. آمد طرف داخل اتاق، دیدم آقا پسرش را بغل کرده است. ابا صلت من خیلی منقلب شدم. در میان صحن خانه گریه می کردم و راه می رفتم. طولی نکشید یک وقت دیدم آقازاده از میان حجره بیرون آمد، اما حالش خیلی منقلب است. آخه بابایش از دنیا رفته بود. بحق مولانا علی بن موسی (ع) یا الله! 

************************
همه برای من بلند گریه کنید

السَّلام ُ عَلی مَن اَمَر اَولادَهُ و عیالَهُ بِالنَّیاحَةِ عَلیهِ قََبلَ وُصُولِ القَتُلِ اِلَیهِ .

سلام بر آن مولایی که به فرزندان و عیال خود دستورداد قبل از اینکه شهید شود بر او گریه و زاری نمایند

همه بستگان را جمع کردند فرمودند : همه برای من بلند گریه کنید . گفتند آقاگریه دنبال مسافر میمنتی ندارد . فرموده باشد آری آن مسافری که امید به بازگشت داشته باشد من دیگر از این سفر برنمی گردم اما جد غریبش حسین ، روز عاشورا عازم میدان شد یک وقت دید ذوالجناح قدم از قدم برمی دارد دید دخترش سکینه آمده  . چه کرد این وداع با قلب حضرت ، همین قدر بگویم ، دیدند حضرت اشک دختر پاک کرد فرمود : دخترم با اشکهایت دلم را مسوزان .

 

موفق بخدا بابایم را کشتند

ای رخت چشمۀ خورشید رضا                                        مهر تو مایۀ امید رضا

نام تو ذکر مناجات من است                                   حرمت قبلۀ جانان من است

قبله اهل محبت حرمت                                          کعبه عشق سیه پوش غمت

بازدر سینه شکسته است دلم                               در عزای تو نشسته است دلم

تو خریدار دل سوخته ای                                    چونکه دلخون و جگر سو خته ای

هنگامی که امام رضا می خواست از مدینه حرکت کند دست جوادش را گرفت آورد کنار قبر جدش خاتم الانبیا ، عرضه داشت یا جداه مرا از جوارت دور می کنند  اما جوادم را به تو می سپارم  غلامی داشت به نام موفّق ، سفارش جوادش را به موفق هم  کرد روزها دست جواد را می گرفت به باغستان های مدینه گردش می داد تا دوری پدر او را دلتنگ نکند موفق می گوید : یک روز از تو خانه بیرون آمدیم دیدم امام جواد ناراحت و غمگین است رسیدیم بالای یک بلندی ، یک وقت دیدم امام جواد رویش کرد به طرف خراسان سه مرتبه صدا زد : لبیک ، لبیک ، لبیک یک وقت دیدم جوادالائمه از نظر غایب شد هراسان و ناراحت شدم خدا اگر به خانه برگردم جواب مادرش را چه بدهم یک مرتبه دیدم آقا از دور نمایان شد ، دویدم خودم را به قدمهایش انداختم ، دیدم آقا شال عزا به گردن انداخته صدا می زند : موفق بخدا بابایم را کشتند 1

1. بلبل بوستان آل محمد (ص) ، عصر ظهور ، ص 237 .

************************
آقا جان از مدینه آمدم


دلم برای غریبان همیشه سوزان است                     علی الخصوص غریبی که در خراسان است

غریب تر ز حسین و رضا اگر خواهی                               برو بقیع و ببین قبرها ویران است

 

نقل می کنند زائری از مدینه آمد خراسان برای زیارت امام رضا ، همین که حرم با صفا ی امام رضا را دید ، زائرن را دید ، خدّام را دید . این زائر دم در ایستاد . صدا زد : آقا جان از مدینه آمدم ، در مدینه بودم ، به من می  گفتند امام رضا غریب است ، گذر نامه گرفتم ، با تمام مشکلات آمدم ترا زیارت کنم . حالا می بینم گنبد و بارگاه داری ، زائرین مثل پروانه دور حرمت می گردند آقا اگر می خواهی غریب ببینی بیا برویم مدینه، چهار تا قبر غریب نشانت بدهم که قبورشان با خاک یکسان است حتی یک سایبان هم ندارند . روزها آفتاب بر آن قبورمی تابد .

خراسان بدن امام رضا را گلباران  کردند ، اما مدینه جنازه امام حسن را تیر باران کردند ، کربلا هم بدن امام حسین را زیر سمّ اسبها قرار دادند .


************************
زهر جفا

از همین جا دلها را روانه کنیم حرم امام رضا ، انشاءالله کنار حرمش ، پیغمبر دو تن را پارۀ تن خطاب کرده ، یکی مادر سادات زهرای مرضیه است ، فرمود : فاطمه پارۀ تن من است . یکی هم امام رضا ، یا رسول الله پارۀ تنت در خراسان به زهر جفا مسموم کردند چنان زهر کاری بود آقا مثل شخص مار گزیده به خود می پیچید .

تمام تار و پود من بسوزد                                         همه شمع وجود من بسوزد

خدایا ناله هایم را اثر نیست                                    کنار بستر من یک نفر نیست

                                     غریبم من غریبم من غریبم

نمی دانم کجایی ای جوادم                                    چرا از من جدایی ای جوادم

عیادت از من دور از وطن کن                                   بیا با دست خود من را کفن کن

                                     غریبم من غریبم من غریبم

اباصلت می گوید : امام چشمش به در بود امام جواد آمد آن لحظات آخر سر بابا را به دامن گرفت ، اما کربلا (آماده اید بگویم یا نه ) زین العابدین نتوانست بیاید قتلگاه ، عمه اش زینب آمد دید حسینش تنهاست ، دید شمشیرها و نیزه ها در یک نقطه فرود می آید دستهایش را روی سر گذاشت هی فریاد می زد : وا محمدا ، واحسینا .


************************
ضامن غریبان

ای آنکه هست بر همه عالم عطای تو                               محروم کی شود ز عطایت گدای تو

هشتم امام عالمی و بضعة الرسول                           ای آنکه مصطفی شده مدحت سرای تو

یک شرط ز شرایط توحیدی و بود                                             حصن امان اهل ولایت ولای تو

آلوده دامنم ز گنه لیک گشته ام                                              غرقه بحر رحمت نا منتهای تو

من بی پناه مانده و کهف الوری تویی                                        آورده ام پناه به دولتسرای تو

                                    شرمنده ام ز کرده خود یا ابوالحسن

                                   خواهم در آستان تو عفو از خدای تو

مرد صیاد می گوید : با چه زحمتی آهو را به دام انداختم ، یک مرتبه دیدم یک آقای نورانی مقابلم ظاهر شد ، یک نگاه به آهو کرد ، یک نگاه به من کرد ، فرمود : مرد صیاد می دانی این آهو چه میگه ؟ گفتم نه آقا ، فرمود : مرد صیاد این آهومیگه من دو تا بچه دارم ، منتظر من هستند اجازه بده بروم بچه هایم را ببینم و برگردم  ، گفت : آقا من با چه زحمتی این آهو را به دام انداختم شما می گویید رهاش کنم برود ، اگر برود دیگر برنمی گردد (قربانت بروم امام رضا ).

فرمود : من اینجا می مانم ضامن این آهومی شوم .

مرد صیاد می گوید: قلاده را برداشتم با خودم گرفتم الان آهو فرار می کند اما قلاده را از گردنش باز کردم . دیدم آهو آمد یک دور ، دور آقا زد یک نگاه به قد و بالای آقا کرد سرش را پایین انداخت و رفت . مدتی گذشت من متحیر بودم . گفتم آقا دیدی آهو بر نگشت . فرمود : مرد صیاد خوب تو این بیابان نگاه کن ، یک نگاه کردم دیدم آهو دارد از دور می آید ، دو تا بچه هایش دارند دنبالش می آیند ، آمد و آمد تا خودش را رساند به آقا ، تا رسید خودش را انداخت روی قدمهای آقا این بچه هاش  هم دور آقا می گردند .

یک نگاه کردم گفتم آقا شما که هستید ؟ فرمود : من ضامن غریبان علی بن موسی الرضایم . حالا همه با هم صدا بزنیم رضا جان ، رضا جان ...



[ دوشنبه 08 آذر 1395 ] [ 17:52 ] [ mahdivahidi ]

متن روضه امام رضا علیه السلام

شهادت امام رضا علیه السلام_حجت الاسلام والمسلمین سیدحسین مومنی

امام حسن رو با زهری به شهادت رسوندن به نام هلاهل یا هلائل،یعنی سمُ قَتّال،سمی که به امام حسن خوروندن درون حضرت رو تکه تکه کرد،"اِنَّ السَّمَّ قد قَطَعَه اَمعائَه"ولی امام حسن چند روز کشید به شهادت رسید،نمیدونم زهری که به امام رضا دادن چی بودش؟! چرا؟ صبح این زهر رو به حضرت دادن ظهر حضرت به شهادت رسیدن.ظهر چیه؟اباصلت میگه امام رضا آمد دیدم عبا رو سر کشیده؛چند قدم برمیداره هی رو زمین میشینه بلند میشه؛به من فرمود اباصلت اگر دیدی عبا به سر کشیدم برو فرش حجره رو جمع کن،فرش حجره رو جمع کردم دیدم امام رضا صورت به خاک دست به شکم "یتململ کتململ السلیم" مثل مارگزیده به خودش میپیچه هی صدا میزنه پسرم...جوادم...

خداروشکر...برای چی خداروشکر؟برای اینکه خواهر نبود ببینه که برادر دست به شکمه؛خداروشکر حضرت معصومه قبل از امام رضا به شهادت رسیده بودند؛بی بی جان به خدا بدن داداشتون امام رضا رنگ آفتاب به خودشون ندیده؛به خدا کسی به بدن امام رضا جسارت نکرده؛به خدا کسی پیرهن از تن داداشت درنیاورده؛مردم چه تشییعی از امام رضا کردند؛مردم مردم خوبی بودن؛دلا بسوزه برای اون خواهری که از بالای تل زینبیه داره میبینه...

او مینشست و من مینشستم

او روی سینه...

او میکشید و...

او خنجر از کین من ناله از دل...

او میبرید و...

والشمر جالس نفس مادرش گرفت

سر را برید و پیش روی خواهرش گرفت...

"اَیُّهَا الرِّضا یَا بْنَ رَسُولِ اللهِ یا حُجَّةَ اللهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللهِ"

************************
روضه شهادت امام رضا علیه السلام_حاج میثم مطیعی                     

اینقدر زهر به بدن مبارکش اثر کرد،اباصلت میگه از منزل تا کاخ مامون ملعون راهی نبود اما پنجاه بار نشست و بلند شد"یَتَمَلمَلُ  تَمَلمُلَ السَّلیم"

وقتی از مدینه می آمد میدونست دیگه برنمیگرده،آخه بی بی ها،زن ها دورشو گرفتند فرمود برای من گریه کنید؛آقا گریه پشت سر مسافر خوب نیست!فرمود:اون مسافری که امید برگشت داره.وارد منزل شد،شیخ صدوق همه ی جریان رو در عیون اخبار الرضا نقل کرده؛اباصلت همه ی درها رو ببند کسی رو راه نده؛همه ی درها رو بستم یه وقت دیدم یه آقازاده وارد منزل شد،"اشبه الناس بالرضا"چقدر شبیه آقامه؛ای آقازاده من همه ی درها رو بسته بودم چطور وارد منزل شدید؟ای اباصلت اون خدایی که من را از مدینه به طوس آورد از در بسته رد میکنه‌اومد بالای سر بابا،سر بابا رو به دامن گرفت"و ضَمَّه علی صدره"پدر و پسر سینه به هم چسباندند؛

یا امام رضا خودت فرمودی" یابن شبیب ان کنت باکیا لشیئ وابک للحسین"اگر خواستی برای چیزی گریه کنی برای حسین گریه کن؛اما کربلا کار برعکس شد،پدری آمد بالای سر پسرش؛اول نگاه کرد"بُعداً لقوم قتلوک...علی علی الدنیا بعدک العفا"دلش راضی نشد کنار جوانش نشست خاک ها رو از صورت علی کنار زد،دلش راضی نشد"و وضع خده علی خده"صورت به صورت جوانش گذاشت(آخر روضه هست؟نه!)علی اکبر بابای تو آمد صورت به صورت تو گذاشت نبودی ببینی یه ساعتی عمه جانت آمد گودال قتلگاه؛سری در بدن نداره یه وقت لب ها رو به رگ های بریده گذاشت؛یه وقت صدای یه بانوی قدخمیده بلند شد"بنی...بنی قتلوک...ذبحوک...و من للماء منعوک..."


************************
غارت کردن زنان و فرزندان امام رضا علیه السلام توسط جلودی_حاج میثم مطیعی         

آقا در شهر طوس کسی لباسای تو رو به غارت نبرد؛مقنعه ی خواهرت رو به غارت نبرد؛اما مدینه نزدیک بود برای امام رضا و بچه هاش این اتفاق بیفته؛عیون اخبارالرضا روایت کرده،شیخ صدوق:هارون جلودی رو در زمان خلافتش فرستاد مدینه؛دستور داد خانه های آل ابیطالب رو غارت کنه "و اَن یَسلُبَ نسائَهم؛و لا یَدَعَ علی واحدةِِ منهنَّ الا ثوباً واحداً"جلودی زر و زیور زن ها رو غارت کن؛پیراهناشونو بگیر؛فقط یک پوشش براشون باقی بگذار‌.اومد در خونه ی امام رضا،قبل از اینکه برسه"فلما نظرَ الیه الرضا" وقتی آقا دید جلودی داره میاد"جَعَلَ النِّساء کُلُّهُنَّ فی بیتِِ" زن ها رو برد به اتاقای پشتی خانه "و وَقَفَ علی بابِ البیت" مثل مادرش پشت در ایستاد؛زن ها رو برد اندرونی؛ملعون اومد،صدای نحسش رو بلند کرد"لابدَّ ان اَدخُل البیت،فَاَسلُبَهُنَّ" من باید برم داخل،دستور دارم-کاَنّه  داره اجازه میگیره-میخوام زن ها رو غارت کنم.آقا اجازه نداد؛خودم میرم داخل منزل،هر چی زر و زیور دارن برات میارم ولی اجازه نمیدم داخل منزل من بشی؛بالاخره قبول کرد"فَدَخَل ابوالحسن،فلم یَدَع علیهن شیئا"آقا وارد منزل شد،بااحترام لباس ها رو گرفت؛زر و زیور رو گرفت"حتی اَقراطَهن"گوشواره ها رو گرفت،خلخالها رو گرفت؛پیراهن ها رو گرفت،آورد دم در،گفت بیا همش مال تو،چیز دیگه ای نمونده؛

یا امام رضا! جد غریبت نبود؛علمدار کربلا نبود بایسته صدا بزنه خودتون گوشواره ها رو دربیارید...بچه ها خودتون خلخالا رو دربیارید؛آقا ریختن به خیمه ها؛گوش بچه های ابی عبدالله خونی شد،گوشواره ها رو بردن؛ خلخال ها رو بردن؛روضت اینه؟! نه نه...یا امام رضا یه روزیم آمدن در خونه ی بابات علی،گفت خونه رو میسوزونم"فدَعا بالحَطَب"هیزم بیارید؛میخوام خونه رو با اهلش بسوزونم؛مردم تعجب کردن"اِنَّ فیها فاطمَه"شب آخره ها...یازهرا! با یه امیدی اومدیم اینجا! اگه دست خالی بریم برا خودت بده.مردم گفتن در این خانه فاطمه ست"قال و اِن...و رَکَلَ الباب بِرِجلِه"چنان با لگد به در زد...چه کرد؟نمیگم.چه جسارتی کرد؟بماند...خود بی بی فرمود:"حتی انتَثَر قُرطی من اُذُنی"گوشوارم پخش زمین شد؛صدا زدم یا ابتاه...

************************
روضه شهادت امام رضا علیه السلام_حاج حسین سیب سرخی

اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی ابنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی و حُجّّتكَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ كثیرَةً تامَةً زاكیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه كافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِكَ

"اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن  ،

صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ،

فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ ،

وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً ،

حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

*یابن الحسن...یابن الحسن...*

من که اندازه ی دنیا به دلم غم دارم

به جگر داغ تو و داغ محرم دارم

زخم شد پلک تو از گریه برای جدت

من ولی چشم تر از بارش نم نم دارم

این دوماه از کف من رفت و از این غصه فقط

در کفم هست دخیلی که به پرچم دارم

جز خودت هیچ کسی خوب نمیداند که

من چه انسی به غم و خیمه ی ماتم دارم

*دو ماه محرم و صفر چه زود گذشت...چه زود این سفره رو جمع کردند...*

با چه حالی من از این رخت عزا دل بکنم؟!

من که با بزم غمت انس دمادم دارم

وعده ی بعدی ما فاطمیه در کوچه

به دلم داغ از آن سیلی محکم دارم

*شب آخره مادرجانم...*

از لبم دور مکن نام خودت را آقا

من که در زندگیم یاد تو را کم دارم

کربلا میروم اما ز خراسان رضا

باز امشب به سرم شور محرم دارم

*آخه امام رضا خودش بانی روضه ی جدش حسین بود‌...*

خاک حجره مثل خاک کربلا سوزان نبود

لااقل تا لحظه ی آخر تنت عریان نبود

تازه آقاجان سرت از شاخه ای آویزان نبود

برروی جسمت دگر اثر از سم اسبان نبود

نیزه ای را در گلوی تو فرو کردند؟نه!

یا سر نیزه تنت را زیرو رو کردند...نبود

*آه آه آه حسیییین...*

ز درد بال و پری زد ولی پرش افتاد

میان کوچه عبای مطهرش افتاد

*تا نام کوچه میاد...ناموس دار میفهمه من چی میگم...مادر...مادر...*

ز درد بال و پری زد ولی پرش افتاد

میان کوچه عبای مطهرش افتاد

دوباره کوچه ی باریک و سنگ های زمین

مواظب بود نیفتد که آخرش افتاد

نهاده است به دیوار شانه هایش را

اگر چه تکیه زده باز پیکرش افتاد

بلند شد به سر زانویش زمین نخورد

چه کرده زهر که این بار با سرش افتاد

نشد صدا بزند یک نفس جوادش را

که کار او به نفس های آخرش افتاد

رسید یک طرف حجره و زمین غلطید

درست مادر او سمت دیگرش افتاد

نبود طشت به پیشش ولی یقین دارم

که تکه های جگر در برابرش افتاد

گریست، دامنش از پاره ی جگر پر شد

که یاد خاطره ی گریه آورش افتاد

تمام حجره پر از روضه های محسن بود

همینکه خانه پر از شعله شد درش افتاد

شکسته شد در و یک ضربه میخ را هل داد۲

همینکه محسنش افتاد مادرش افتاد...

رسید کاسه ی آبی،حسین گفت...حسین

دوباره لرزه به لب های مضطرش افتاد

حرامزاده ای آمد به سینه اش پا زد

در آن طرف سر گودال خواهرش افتاد

چه سخت شد اثر بوسه از گلو نگذاشت

که شمر از نفس افتاد،خنجرش افتاد

یکی دوتا نَه،خدایا! دوازده ضربه

میان پنجه سری ماند و حنجرش افتاد

*حسییین...حسییین...

خوش به حال زنان نیشابور،فردا میان زیر بدن این آقا رو میگیرن،هر چقدر میتونند گل میریزند رو بدن امام رضا...لا یوم کیومک یا اباعبدالله...اینجا احترام کردند،همینطوری که احترام به خواهرش معصومه کردند،هر دوتاشون رو احترام کردند،گل آوردند...گریه کردند بر امامشون...من بمیرم برا خواهر اربابم حسین...آخه زینب رو آوردن در بزم شراب...زینب رو سوار بر ناقه ی عریان کردند...رقاصه ها رو گفتند دور ناقه ی زینب همه دف زدند و کف زدند...نبودی آقا کربلا؛عصر عاشورا اسباشون رو نعل تازه زدند،بر بدن عزیز زهرا تازوندند؛بدن آقا سه روز زیر آفتاب گرم کربلا بود؛بنی اسد میگه غروب عاشورا اومدن نزدیک گودال بشن؛ دیدن دور گودال یه سیاهی جمع شده؛نزدیک شدن؛دیدن یه مشت حیوون دارن دور ارباب گریه میکنند...آقاجان کاش ما بودیم برات گریه میکردیم...حسییین*

************************
ذکر مصیبت شهادت آقا ثامن الائمه علیه السلام_صفر94_حاج محمود کریمی

باز دارم به سر هوای ضریح

*کنار ضریح امام رضا اینقده شلوغه نمیشه برسیم به ضریح،اماکسی نیست کنار قبر امام حسن ،کاشکی یک شمع و چراغی سر قبرت بود امام حسن، راست گفت اون مردعرب  تو حرم امام رضا علیه السلام،شما غریب ندیدی غریب آقایی هست که سر قبرش یه شمع و چراغ نداره تو خونش محرم نداره*

باز دارم به سر هوای ضریح

دل ما تنگ شد برای ضریح

دوس دارم رها شوم از خود

در میان سرو صدای ضریح

چقدر دل شکستگی خوب است

در حریم پر از دعای ضریح

دستهای پراز تمنایی

 میخورد روی حلقه های ضریح

میشود خوب تر خدا را دید

در همان یا رضا رضای ضریح

واجب واجب است بر عاشق

سجده ی شکر عشق پای ضریح

حرم ثامن الحجج رفتم

واقعا واقعا به حج رفتم

اشک با من

سرود غم با تو

نوحه گریه دار و دم با تو

گفتن شعر روضه ها با من

جلوه دادن به محتشم با تو

ناله از دل زدن فقط با من 2

کربلا کربلا کردن دلم با تو

گذری کن دمی به روضه ی ما

چشم با این گدا قدم با تو

دست با من به سر زدن با من

شور این خیمه و علم با تو

روضه خواندن برای تو با من

اشک های دمادمم با تو

روضه خواندی شبی امام غریب

جد ما تشنه بود یابن شبیب

جد ما را سواره ها کشتند2

بین گودال بارها کشتند

جد ما یک نفر ولی اورا

لشگری از هزارها کشتند

اعتبار تمام عالم را

جمع بی اعتبار ها کشتند

چکمه را روی عشق میکوبند

جد مارا شراره ها کشتند

************************
مناجات و دعا_‌شهادت امام رضا علیه السلام_ ایام زیارت مخصوص_حاج حسن خلج

*السلام علیک یا مولای یا اباالحسن یا علی ابن موسی الرضا المرتضی*

دوباره پای من و آستان حضرت تو 2

سر اردت ما و سرای جنت تو

وباز سفره ی لطف تو و عنایت تو

کویر دست منو بارش کرامت تو

*یه مشت گدا اومدن دم خونت امام رضا ..." ایام زیارت مخصوص ، دستای ما خالیه ..." چشمامون پر امیده که مزدمونو آقا میده ..." امام رضا ... امام رضا ...؛ کم کم باید دیگه اماده ی برپایی خیمه های عزا بشیم ..."

میخوام عرض کنم آقا، بیا جان عمه جانت زینب ، تمام این خیمه هایی که به پا میشه زیر این آسمون همه به دست شماست امام رضا ... وقتی هم جمع میشه باز به رای شماست ... امام رضا ... جان عمه ات این خیمه هایی که تو دلای ما زدی بیا جمع نکن ..." بزار این خیمه ها به پا باشه ،بزار ما باز بگیم حسین و گریه کنیم ... حسین ....

لذا وقتی زیر لب زمزمه می کنیم راست بگیم این زمزمه رو ... "ابد والله ما ننسی حسینا" آقا به جون خودت،خودت بهتر از خودم میدونی گرفتاریامو بهتر از خودم میدونی ،  حاجتامو بهتر از خودم میدونی،نیازهامو بهتر از خودم میدونی اما امام رضا با هیچ کدوم کار ندارم ،همه ی حرف من اینه آقا " این افسار نوکری منو جلو در خیمه زینب ببند ، دیگه جای دیگه نرم ..." کاری با کسی جز شما نداشته باشم ... امام رضا ... امام رضا ...*

دوباره پای منو ...

(چه خبره الان حرم آقا... ؛دیگه تقدیر ما تو این ایام این بوده که جا بمونیم ..." خدا کنه اربعین دیگه جانمونیم ..." عیبی نداره جاموندنم لذتی داره ..." آخه رقیه ام جا موند ...." (با دلمون که میتونیم بریم حرم) چشم سر رو ببند ، از هر کدوم از صحن ها که دلت میخواد وارد حرم شو ..." چشمت که به گنبدافتاد ،دست راستتو بزار رو سینه ت ..." سرتو خم کن مودب ....

السلام علیک یابن رسول الله

السلام علیک یابن امیرالمومنین

السلام علیک یابن فاطمه سیده النسا العالمین

************************
مناجات و دعا_‌شهادت امام رضا علیه السلام_ ایام زیارت مخصوص_حاج حسن خلج

*السلام علیک یا مولای یا اباالحسن یا علی ابن موسی الرضا*

حس و خیال شعر مرا بیشتر کنید

امشب تمام قافیه ها را خبر کنید

حسی عجیب در بدنم شعله می کشد

آتش دوباره در سخنم شعله می کشد

توصیف عشق و شرح فضایل کجا و من

شاعر شدم فرزدق و دعبل کجا و من

دستم بگیر، دستم بگیر،قافیه سازی کن ای غریب

با ما کمی ،با ما کمی غریب نوازی کن ای غریب

*ایام زیارتی مخصوص امام رضاست؛خیلا الان حرمش دارن ناله می زنن... یه جوری با امام رضا امشب خلوت کن بگو آقا :*

دستم بگیر،دستم بگیر،قافیه سازی کن ای غریب

با ما کمی،با ما کمی غریب نوازی کن ای غریب

غریب الغربا ... ببین غربا اومدن ،غریب اومدیم ،غیر تو کسی رو نداریم آقاجانم ... بسیار درست فرمودن میخوایم دو ماه دربه در پرچما باشیم ،دو ماه میخوایم در به در این سیاهیا باشیم ... حالا بگو یه حال خوشی به ما بده، یه کم به ما اشک بده ... عجب دربه دری خوبی ... ما رو به سر وسامون رسوند ... کجا بریم بهتر از این در خونه ... کجا بریم غیر این در خونه بگیم حسین .... امام رضا جانم ... آقا جانم ...

دستم بگیر دستم بگیر،قافیه سازی کن ای غریب

با ما کمی با ما کمی غریب نوازی کن ای غریب

پای مرا به دام حریمت کشیده ای

ما را میان این همه آهو خریده ای ...

*یا ضامن آهو ...*

دست مرا بگیر امام غریب ها

تنها تویی امید تمام غریب ها

*با گریه حرف میزنم،بغض گلومو گرفته هق هق می کنم،میدونم با شما نباید اینطور حرف بزنم ...،درست نموتونم کلمات و بیان کنم ...*

با گریه ... آقا ... حرف میزنم ...

اما ... مرا ببخش ...

آقا تو را به حضرت زهرا ... مرا ببخش ...

************************
مناجات و روضه جانسوز_ویژه شب جمعه ایام ولادت آقا و مولا علی ابن موسی الرضا علیه السلام_استاد حجت الاسلام میرزامحمدی

شب جمعه ست با امام رضا(ع) بریم کربلای معلی،کربلایی که امام صادق علیه السلام فرمود:مادرم فاطمه حاضر میشه،نزد زوار قبر جد بزرگوارم حسین ....،اولین کاری که مادرم میکنه اینه : "فتستغفر لهم ذنوبهم" مادرم برا گنه کارا،اونایی که زائر حسینن،استغفار می کنه،امشب فاطمه مادرش کربلاست ..." وقتی دعبل آمد محضر امام رضا(ع) حضرت فرمود شنیدم برا جد غریب ما مرثیه گفتی؟عرض کرد بله یابن رسول الله" فرمود قدری تامل کن،قبل از اینکه دعبل قصیدش رو بخونه،میگه دیدم امام رضا بلند شد،پارچه ای بین ما و محارم زد" دستور داد زن ها اومدن پشت پارچه، همه قصیده ی من دعبل رو بشنون،بعد به من فرمود "ارثل الحسین" حالا قصیدت رو برا جد غریبم بخون، دعبل قصیده رو اینجور شروع کرد:

***

افاطم لو خلت الحسین مجدلا ....

*به بهانه ی امام رضا بریم زیارت کربلا*

افاطم لو خلت الحسین مجدلا ....

وقد مات عطشانا بشط فرات ....

*یعنی بی بی جان حسینتو بین دو نهر آب ، با لب تشنه سر از بدنش جدا کردن ...." آماده ای یا نه؟!! میدونی امام رضا با این شعر چه کرد دعبل خزاعی میگه قصیدم هنوز توم نشده بود *وبكَاء رضا بُكَاءً شَدِیداً* دیدم امام رضا به شدت داره گریه میکنه .... واتامی علیهم مَرَّتَیْن"ِ اونقدر گریه کرد دو مرتبه از حال رفت الله اکبر ...

***

شنیدم صدای ناله زن ها روز پشت پرده "و علی سراخ من وراء السطح" زنها لطمه به صورت میزدن،آماده ای یا نه ..."

اگر این است تاثیر شنیدن

آخ ..شنیدن کی بود مانند دیدن ....

امان از آون ساعتی که دختر امیرالمومنین عقیله بنی هاشم بالای بلندی داشت میدید ، عزیز فاطمه رو محاصره کردن ، هر کی با هر چی دستشه داره پسر فاطمه رو میزنه ، چه کرد دختر علی؟!! دست روی سر گذاشت، شنیدن هی می گه: "یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ" ،اما دیدن لحن مناجات زینب عوض شد... هی زمین میخوره،هی بلند میشه میگه وا حسینا ....." اخه دید:«و الشِّمْرُ جَالِسٌ عَلَی صَدْرِه ....» هر جا نشستی ناله بزن .... یا حسین


************************
مناجات و روضه_میلاد امام رضا علیه السلام_حجت الاسلام میرزامحمدی

دلم بود به یاد تو مدینه الرضا رضا

زیارتت به دین من زیارت خدا رضا

منم که بین طوطیان گرم ترانه ی توام

کبوتری شکسته پر در آشیانه ی توام

***

*رسید نیشابور یه پیرمرد سلمانی به محضر آقا معرفی شد مشغول اصلاح  موی سر و صورت امام، هنوز کارش تموم نشده بود امام رضا یه نظری کردند سنگ سلمانی مبدل به طلا شد. عرضه داشت یابن رسول الله من از شما طلا نمیخوام افتخار نوکریه شما رو پیدا کردم حضرت فرمود این و از ما قبول کن هر خواسته ای هم که داشته باشی ما اجابت میکنیم عرضه داشت یا ابالحسن من از مرگم میترسم تنها خواستم اینه دم جون دادن شمارو زیارت کنم لحظه مردن شما قدم رنجه کنید بالای سرم حاضر بشید، یا امام رضا ماهم حاجتمون همینه، یک سال از اقامت امام رضا تو خراسان گذشت یه روز تو مجلس مامون نشسته بود خیره خیره به سمت نیشابور نگاه کرد از مجلس غایب شد به قدرت امامت رفت و برگشت پرسیدند کجا رفتی آقا فرمود ما به اون پیرمرد سلمانی قول داده بودیم الان لحظه احتضارش بود رفتیم بالاسرش سرش رو به دامن گرفتیم*

***

مرغ بی بال و پرم یا سیدی

من گدای این درم یا سیدی

تو که آهو را ضمانت میکنی

کی فراموش این غلامت میکنی

ای ولایت شرط ایمان همه

رد مکن مارا به جان فاطمه

هر که نام او برد در محضرت

دست خالی برنگردد از درت

************************
مدح و روضه_علی ابن موسی الرضا _ حضرت زهرا سلام الله علیها _ حاج منصور ارضی

وقتی که آوردند قرآن را به مشهد

جان را به تن دادند جانان را به مشهد

شد پایتخت حاجت عالم، خراسان

یعنی که باید برد تهران را به مشهد ...

معروف کرده ظرف را مظروف، یعنی

دادند در واقع خراسان را به مشهد

شد مرکز ایران برای ما خراسان

وقتی که آوردند سلطان را به مشهد

تا یوسف اصلی دوران را ببیند

ازسمت قم بردند کنعان را به مشهد

اینگونه مِنّا گشته زیرا می شناسند

درعالم لاهوت سلمان را به مشهد

تا اینکه گوهرشاد بر صحنش بنازد

بعد از نجف دادند ایوان را به مشهد

در کربلا دادند درد عاشقی را

اما فرستادند درمان را به مشهد

*یا امام رضا ....*

در هر دو عالم اهل معنی می شناسند

در اصل کل خاک ایران را به مشهد

*یا امام رضا ... *

دل سلامت میکند اما جوابش میکنی

اصلااین دیوانه را آدم حسابش میکنی؟2

*ای آقا ... *

گاه میخوانی به خویش وگاه میرانی زخود

هم عطایش میکنی و هم عذابش میکنی

*اجازه بدید از در خونه مادرش جای دیگه نرم،حیف پیش امام رضا بیای صحبت مادرش رو نکنی ،مادر ... مادر خیلی عزیز ...نمیدونم شماها مادر دارید یا نه؟ مادر خیلی عزیزه، مخصوصا مادر سادات باشه، یه چیزی بگم زود رد بشم، طوری این آیینه رو خرد کردن ... نمیدونستن هر تیکه ای میشه آیینه ... اول زدن دستاش کار نکنه ...  اول زدن صورتش رو بریزن بهم ... بعد زدن بازو و دستاش کار نکنه ، بعد طوری زدن زدن نفسش دیگه بالا نیاد ... ولی دیدن تو اون حال باز میگه علی ... علی ... مظلوم علی ...*یا زهرا ....


************************
روضه_ علی ابن موسی الرضا علیه السلام _ استاد حجت الاسلام میرزامحمدی

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا الحَسَنِ

*چشم سر و ببند ، گنبد طلاشو ببین ...*

ءَأَدْخُلُ یا الله، ءَأَدْخُلُ یا رَسُولَ اللَّهِ، ءَأَدْخُلُ یا ملائكة الله ...

*از باب قبله مشرف شو ... عتبه رو ببوس ...*

 بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فى سَبیلِ اللَّهِ وَ عَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ اللهم اغفرلی و اتوب علیه انک انت تواب الرحیم" پله ی اول پله ی دوم ،سوم ...

من کیستم گدای تو یا ثامن الحجج

شرمنده ی عطای تو یا ثامن الحجج

( مرغ بی بال و پرم یا سیدی

من گدای این درم یا سیدی ... ) 2

تو که آهو را ضمانت می کنی

کی فراموش این غلامت می کنی

*سلمانیه ، موهاشو اصلاح کرد ، هنوز کارش تموم نشده ؛ یه تصرفی کرد سنگ و قیچی سلمونیه طلا شد ... "

یعنی هنوز کارش تموم نشده مزدش رو داد ... یا امام رضا ماه رجبی تموم نشده بده ما بریم آقا ... امید ندارم تا ماه رمضونت زنده بمونم ، امید ندارم صحیح و سالم عملم رو نگه دارم ... سلمونیه عجب معرفتی داشت" عرض کرد آقاجان من که طلا نمیخوام ! حضرت فرمود این رو قبول کن هر چی ام بخوای قبوله ... به بعضی نقل ها داره ما آگه چیزی بدیم پس نمیگیریم ... آقاجان ما هم از بچگی دلمون رو به تو دادیم، نزار پس بگیریم ؛سلمونیه گفت آقاجان ، من از مردنم می ترسم ؛ میشه خواهش کنم قدم رنجه کنی بیای بالاسرم؟!! الله اکبر ... سلمونیه فقط یه احسان در حق امام رضا کرد ،حضرت رضا جواب احسانشو اینجوری داد ،حالا آگه من و تو گریه کنیم به مصیبتش که فرمود این احسان به ما اهل بیته، در جواب این احسان چه جوری جبران میکنه؟!! گریه هاتو امشب کف دستت بگیر ،بگو یا امام رضا تو امانت دار خوبی هستی ،اینا رو امانت نزد خودت نگه دار ..." حضرت آمدن،یک سال از این قضیه ی سلمونیه گذشت تو مجلس مامون نشسته بود،یه مرتبه بلند شدن،از جلسه خارج شدن،به قدرت امامت رفتن و برگشتن،خود مامون پرسید کجا رفتید؟فرمود ما به اون سلمونیه تو نیشابور قول داده بودیم،الان لحظه ی جون دادنش بود ،ما سرشو به دامن گرفتیم" یا علی ابن موسی الرضا مددی آقا ...

"السَّلَامُ عَلَى مَنْ أَمَرَ أَوْلَادَهُ وَ عِیَالَهُ بِالبکَاةِ عَلَیْهِ سلام بر اون آقایی که وقت رفتن از مدینه اهلبیتش و جمع کرد،فرمود پشت سر من گریه کنید،این مسافر دیگه بر نمیگرده ... (آماده ای یا نه؟!)

وقت رفتن زشهر پیغمبر

گفت باید به غربتم گریید

دیگر این شهر را نمی بینم

بر غم بی نهایتم گریید

گریه بر من رواست،معصومه

این مسافر که بر نمی گردد

دیدن قبر مادرم زهرا

روزی من دگر نمی گردد ...

رفت و قسمت نشد که این خواهر

همسفر با برادرش باشد ...

رفت و قسمت نشد که برگردد

زائر قبر مادرش باشد ...

رفت و دور از مزار پیغمبر

در غریبی ز زهر کین جان داد ...

رفت و دور از ....

*خوب شد این خواهر جون دادن داداشش رو ندید ...*

رفت و دور از مزار پیغمبر

در غریبی ز زهر کین جان داد ...

کنج حجره به خویش می پیچید

همچو مادر به روی خاک افتاد ...

اثر زهر کینه کاری بود

صورتش شد کبود واویلا

ذکر پایانیش در این عالم

لب خشکیده بود .... یا زهرا ....

*من نقل محدث قمی رو بگم"

ایشون فرمود : امام رضا رم شب دفن کردن ، تازه عروسای نوقان داشتن میرفتن خونه ی شوهر ، اون موقع هم رسم بود چندتا خانواده جمع میشدن ، برا این که هزینه ها کمتر بشه ، چند تا عروسی رو با هم برگزار میکردن تو یه مجلس ، عروسو دارن میبرن ، طایفه ها و فامیلا دنبال عروسای نوقان شادی کنان دارن میرن ، یه وقت دیدن یه بدنی رو غریبانه دارن میبرن تشیع کنن ، الله اکبر ، بعضی ها چه معرفتی به امام داشتن ، بدن امام هم میتونه ابزار هدایت باشه ، تازه عروس ها به شوهراشون گفتن مهریه هامون حلالتون ، اجازه بدید ما بریم این بدن فرزند زهرا رو دفن کنیم ... هر چی گل آورده بودن ، هر چی هدیه برا عروس ها آورده بودن ، ریختن رو بدن امام رضا ..." ای ... درستشم همینه ، بدن پسر زهرا باید گل باران بشه ...؛ اما « لا یوم کیومک یا اباعبدالله» تیراندازا ، شمشیرزنا ، سنگ اندازا ، همه آمدن ... انقده بر این بدن جسارت کردن ...*حسین ....

************************
حکایت_جوان گستاخ و امام رضا علیه (ع)_گریز حضرت عباس(ع)_حمید علیمی

میگه: گوشه ی صحن  دیدم هر شب میاد وایمیسه ، بی ادبی میكنه به امام رضا ، خادم بود ؛ می گفت: گفتم اومدم برم جلو وایستم ببینم چی می خواد بگه؟ امام رضا باهاش چیكار میكنه ؟ میگه شب اول اومد هرچی لایق خودش بود به حضرت جسارت كرد ، شب دوم اومد همین طور ، شب سوم لابه لا جسارت هاش ، یه دفعه دیدم سیاه شد افتاد زمین با صورت ، هیچ كس دورش نبود ، خورد زمین ، مردم دورش جمع شدن بردنش بیرون ، رو كردم به گنبد گفتم : یا امام رضا من می خوام بدونم چرا ؟ شب امام رضا به خوابم اومد ، فرمود : من اباالرئوفم ، مهربونم و بابای مهربونم . شب اول و دوم اومد به خودم جسارت كرد ، اما شب سوم لابه لای جسارت هاش یهو به عموم اباالفضل توهین كرد ، ما اهلبیت به عمو جانمون حساسیم ...

یا اباالفضل ... تو رو به اوم موقعی كه حسین رسید بالا سرت ، تو رو به اون موقعی كه اباعبدالله صدا زد بلند شو كمرم شكست ...بلند ناله بزن یا حسین...

************************
ذکر توسل _حضرت زهرا سلام الله علیها و امام رضا علیه السلام _ حاج احمد واعظی

من از جام ولایت مست مستم

امیدم را به این میخانه بستم

رضا جان ای فروغ آسمان ها

زمین بوس تو از روز الستم

امام رضا ...  امام رضا ... امام رضا ...

تو خورشید همه خورشید هایی

ولی من ذره ای ناچیز و پستم

*این سه تا رو ادعا میکنم ،میگم،هستم*

فقیرم،دردمندم،مستمندم،

چه گویم بیش از این اینم که هستم...

*آقا جان ...  آقا جان ....*

به جان مادر شرمنده ام من ....

*چرا؟؟*

نمک خوردم....نمکدان را شکستم ....

*خدا رحمت کنه همه علما و گذشتگان رو ، محروم آشیخ عباس حجتی میفرمود،از علمای بزرگ مشهد بود،وقتی به اینجای شعر رسیدم،یه وقت دیدم بلند شد گفت چی خوندی؟،یه بار دیگه بگو... دیگه اینطوری شعر نخون...،بگو ما نمکدون نشکستیم،ما نمکدون های امام رضا رو ،رو چشمامون گذاشتیم.... میدونی کیا نمکدون شکستن....؟ یه وقت عمامه رو از سر برداشت ، داد زد....اونایی نمکدون شکستن که تو کوچه اومدن، جلو راه بی بی رو گرفتن ...*

************************
ذکر توسل امام رضا علیه السلام _ ایام فاطمیه _ حجت الاسلام میرزامحمدی

السَّلَامُ علیک یا ابالحسن یا علی ابْنِ موسی ایها الرِّضَا یابن رَسُولَ اللَّهِ

مرغ بی بال و پرم یا سیدی

من گدای این درم یا سیدی

تو که آهو را ضمانت میکنی

کی فراموش این غلامت میکنی

*فرمود هر کی به زیارتم بیاد ، سه جا به دیدنش میام "اذا تطایرة الکتب یمینا و شمالا" روزی که نامه اعمالمونو به ما میدن ،"و عند الصراط و عند المیزان" از پل صراط که میخوای ردشی امام رضا ردت میکنه.....

غرق در دریای عصیانم رضا

*اعتراف کنیم اول*

غرق در دریای عصیانم رضا

جز تو را ناجی نمیدانم رضا

ای ولایت شرط ایمان همه

رد مکن ما را به جان فاطمه

*امشب از مادرش بخواه*

هر که نام او برد در محضرت

دست خالی برنگردد از درت

مادر ..... مادر .....

*علامّه طباطبایی مشرف میشدند ، یه جوونی جلو ایشونو گرفت با حال نزار ، دست خالی گریه کنان گفت ، چی بگم به این آقا که ردم نکنه...فرمود: این آقا رو به جان مادرش فاطمه قسم بده...اینا میدونستن این خانواده چقدر به مادر علاقه مندن....

مادر.....مادر.....

آماده ای چند قطره اشک برا بی بی دو عالم بریزی؟!!

اشک بر زهرا حیاتم میدهد

از غم دوزخ نجاتم میدهد

اشک بر زهرا برد دل را بقیع

می کشاند رشته ام را تا بقیع

اشک بر زهرا به هر کس شد عطا

آشتی کردست بی شک با خدا

*آماده ای بریم مدینه یا نه؟*

میزد مرا مغیره و یک تن به او نگفت

زن را کسی مقابل شوهر نمیزند

*جمله ی آخر ، فیض آمادست*

بیش از همه به حالت زینب دلم بسوخت

آخه مادر ، کسی مقابل دختر نمیزند...

یا زهرا...


************************
متن روضه ی امام رضا علیه السلام- حاج سعید حدادیان

بسم الله الرحمن الرحیم، یا رحمن و یا رحیم

یا ارحم الراحمین،یا خیر الغافرین یا اله المطیعین یا اله العاصین

كی ام من بنده ی دربار سلطان ِ خراسانم

تعجب نیست در این بندگی خوانند سلطانم

نهادم از سعادت دست در دامن مولایی

كه تاج سلطنت در كوی او ریزد زدامانم

ندارم باك از محشر، ندارم باك از میزان

كه كامل با تولای رضا گردیده ایمانم

تمام عمر دور ِ قبر او گشتم به امیدی

كه وقت مرگ لبخندی زند بر چشم گریانم

*امام رضا نگاهی كرد،سنگ ِ سلمانی طلا شد،اون پیر مرد گریه كرد؛گفت:آقا جان طلا به چه كار من میاد،پام لب ِ گوره،یه چیزی بده كه به كارم بیاد. چی می خوای؟آقا جان قول میدی دم جون دادن بیای؟آقا فرمود:آره میام. به خودش قسم رفت بالینش. شب آخر ِ،بگو:آقا جان میای؟فدات بشم،قربونت برم،جانم رضا*

نماز و روزه و حج و زكات ِ من به جای خود

 رضا را گر امام خود ندانم نامسلمانم

اگر اشكی در این دارالولایه ریزد از چشمم

شرار ِ خشم دوزخ را به جای خویش بنشانم

*از مركب پیاده شد،نرسیده به مَرو، تعجب كردن، پشت سر ِآقا راه افتادن،نزدیك ِ یه خانه ای دیدن از خانه صدای شیون میآد،در و باز كردن تابوت رو آوردن بیرون،چشمشون به هیبت و صولت رضوی افتاد همین طور موندن،حضرت اشاره كرد تابوت رو گذاشتن زمین،آمد بالا سر ِ تابوت دعاش كرد، فرمود: دیگه خوشبحالت غم و  غصه و ترس تموم شد، طوبی لك، دور و بری ها اومدند گفتند:آقا جان والله قسم تا حالا اینجا نیومده بودیم،این كیه؟ فرمود:هرجای عالم عاشقی داشته باشیم،می شناسیمش، این خاطر خواه ما بوده.*

*یكی از خدام میگه:یكی از دخترهام پنج، شش ساله گی مریض شد، تو بستر افتاد ، وقتی دكترها جوابش كردند غذا نمی خورد، یه روز خانمم از اتاق اومد بیرون داد زد فلانی تموم شد مُرد، بی اختیار داد زدم:این خبرها نیست، مگه نمی دونید من نوكر كی ام؟ برو لباس ِ خادمی ِ من رو بیار، من جوان بودم بابام تا از دستم ناراحت می شد،می گفت: الان لباس خادمیم رو می پوشم میرم حرم، به امام رضا میگم،به پاش می افتادم، می گفتم:نه،نرو،غلط كردم. لباس رو پوشیدم اومدم حرم خدایا یه طور شه من رو خادم ها نبینند، رفتم صحن عتیق رو برو پنجره فولاد، اون انتها نشستم. آی اونایی كه فردا لباس مشكی تون رو در میارید،آی اونایی كه دنبال  امضای ِ قبولی ِ دست شكسته ی مدینه اید. رو كردم به طرف مضجع شریف رضوی،عرضه داشتم آقا جان : اگه نوكری و خادمیم قبول نشده تا حالا، این لباس رو بذارم و برم؟ آقا جان، مال من قبول نشده،بابام كه نوكر شما بود،بابا بزرگم هم خادم شما بوده، اینها اون زمانی كه خدمت سخت بود،اینجا نظافت می كردند و جارو كش بودند،آقا یه وعده ای به خانمم كردم، آقا جان جان جوادت آبرو داری كن، از شما خرج كردم تو خونه،روی برگشتن هم ندارم، آخه خدام میگن: میری پیش امام رضا دو تا قسم رد خور نداره،یكی جان ِ جوادش ِ،یكی جان ِ مادر پهلو شكسته اش ِ،ساعتی حرف ها زدم با امام رضا؛برگشتم نزدیك خونه دیدم زنم بیرون ایستاده داره لبخند میزنه،گریه ام گرفت،گفتم:دیگه اینم با این داغ دیوانه شد،عقلش رو از دست داد، برم دادی بزنم،شُكی وارد بشه،یه ذره حالش جا بیاد،مردم رو خبر كنم بیان شییع جنازه،رسیدم داد زدم چه خبر شده زن؟ بچه مون مرده،خدا كه عیاذ بالله نمرده؟گفت:چی داری میگی؟ به من بگو:به امام رضا چی گفتی؟ تو كه رفتی ساعتی گذشت، یه دفعه بچه منو صدا زد،مادر بیا،دیدم تو بستر نشسته، گفت:آب می خوام،غذا می خوام، چی گفتی به امام رضا؟ این لباست رو در بیار روی چشمم بذارم*

*حضرت زینب برگشت مدینه اومد كنار قبر مادر گفت:مادر سوغاتی آوردم،دل شب اومده، هیچ كی هم نیست،یه ساروق بسته رو باز كرد،یه پیراهن سوراخ سوراخ، جای خون روی ِ پیراهن،انداخت روی قبر مادر،گفت:مادر تا شام رفتم،آخرش پیراهن حسینم رو پس گرفتم.*

شود آغاز شعر با مهدی

السلام علیك یا مهدی

شوق دیدار آسمان داریم

اُنس با صاحب الزمان داریم

شب غربت، شب رضاست بیا

مادرت صاحب ِ عزاست بیا

تو بیا تا عزا صفا گیرد

همه جا بوی ِ كربلا گیرد

بیست میلیون نفر در آن حائر

همه در اربعین شده زائر

سیل مردم چقدر زیبا بود

كربلا نه بگو كه دریا بود

آه انگار مرگ نزدیك است

آخر شب بقیع تاریك است

***

ای كاش شبیه اربعین امسال

راه حرم فاطمه هم باز شود

***

*امام رضا فرمود:اگه دیدی عبا روی سرم بود،دیگه با من حرف نزن،یكی این بود كرامت رضوی رو فرمودند،یكی هم برای تقیه ی رضوی، آقا فرمود:با من حرف نزن تا فردا برا اباصلت بد نشه،چون همه دارن نگاه میكنن ببینند این زهر چه میكنه،امام رضا مینشت زمین میگفت:آه جگرم،پا میشد،می نشست،نوشتن حدود پنجاه بار نشست ایستاد،آه جیگرم،گاهی هم میگفت:آه پسرم،رسید رو انداز رو كنار زد،پیراهن ِ مبارك رو بالا زد، رو شكم رو گذاشت رو خاك،مثل مار گزیده دور خودش می گردید،یه دفعه دید آقازاده اش اومد، خوب ِ هر بابایی داره جون میده،پسرش بیاد بالینش*

*امشب برات یه روضه بخونم: رقیه شام غریبان دید زین العابدین خیلی میسوزه،هی میگه:بابا نشد بیام سرت رو به دامن بگیرم،سرت رو از كربلا بردن،اینقدر میام تا سرت به من برسه. آقا جواد الائمه چشمای بابا روبست،قاعده اینه چشم های شهید یا میّت رو می بندند،اما بمیرم سر امام حسین از گودال بالا اومد چشم ها باز بود، روی نیزه چشم ها باز بود، تو طشت طلا رفت چشم ها باز بود،تا رسید به دختر،با دست های كوچیكش چشم های بابا رو بست،آخه توی خرابه،زینب و زین العابدین دست بسته بودند، گفت:بابا حق یه داداشم رو ادا كردم، میخوام حق یه داداش دیگه ام رو هم ادا كنم،بابا من دیدم می خواستی داداش علی اصغرم رو ببوسی،هنوز لبت به لباش نرسیده،خون گلوش فواره زد،خیلی دلم برات سوخت،با خودم گفتم:بالاخره به جای داداش علی اصغرم لبات رو می بوسم،بابا من دیدم چوب به لبت زدن،بذار لبات رو ببوسم،حسین...... دختر سه ساله گوشه ی خرابه جون داد، ارث زیاد از مادر برده، صورت كبوده،استخوان ها از روی ناقه افتاده آسیب دیده، شب آخری بریم در خونه ی مادر، كجا شمارو ببرم؟آتیش سوزی كه نمیشه،كوچه هم كه بد جوری زدن، من چی بگم، همین قدر بگم: جفت دست ها،استخوان ها خورد شده،نمیتونست بخوابه،استخوان پهلو آسیب دیده، سینه آسیب دیده، اگه بخوای بخوابی باید صورت رو بالش بذاری،میگن:گوشواره گوش بی بی بوده،میگن:گوشوار ها  تو صورت شكست،خدا كنه دروغ باشه، خوابش نمی برد شب ها از درد پهلو،سینه،بازو،صورت، از درد علی خواب نداشت،تا یه روز حسین وارد شد ،دید مادر خوابیده،روش رو كرد به در حجره دیده حسن اومد،یه نگاه كرد گفت: داداش خدا صبرت بده،دیگه تموم شد،مادرمون از دنیا رفت،یا زهرا.... یا حسین....*


************************
متن روضه ی امام رضا علیه السلام- حسین سیب سرخی

در ازدحام خیل گدا جا اگر کم است

تشریف آورید دو چشمان ما که هست

جایی اگر نبود خدا را صدا کنید

باب الجواد و سایه ی ایوان طلا که هست

خوش گفته اند قطره که دریا نمی شود

هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

***

خاک حجره مثل خاک کربلا سوزان نبود

لااقل تا لحظه ی آخر تنت عریان نبود

مانند مادرت شده ای، قد خمیده ای!

آقا چرا عبا به سرخود کشیده ای !؟

با درد کهنه ای به نظرراه می روی !؟

مانند مادرت چقدر راه می روی !

خون ِجگربه سینه به اجبار می دهی

راهی نرفته! تکیه به دیوار می دهی

اینجا مدینه نیست، چرا دلخوری شما !؟

درکوچه های طوس زمین می خوری چرا ؟

با «یاعلی» به زانوی خسته توان بده

خاک لباس های خودت را تکان بده

*نمی دونم با این بیت دل شما كجا میره، نمی دونم شما الان ذهنتون كجا میره،یكی مدینه میره،یكی گودال میره،یكی میره پهلو عمه جانش زینب،یكی میره مجلس ِ شام، نمیدونم حقش رو ادا می كنی یانه؟*

 مقداری ازعبای شما پاره شد،ولی...

نیزه نزد کسی به تو ازکینه ی علی

اینجا کسی به پیرهن تو نظر نداشت

فکروخیال گندم ری را به سر نداشت

اینجا کسی به غارت انگشترت نرفت

چشمی به سمت مقنعه ی خواهرت نرفت

ای حسین....

*فردا مردم نیشابور خیلی با احترام آقا رو تشییع می كنند،آقا بمیرم برات امام رضا،آقا جان شما رو كفن كردن،رو تابوت شما گل ریختن،با احترام بردن، لایوم كیومك یا اباعبدالله، آقا نبودی جدت حسین رو غروب عاشورا،اسباشون رو نعل تازه زدن،بر بدن حسین تاختند،نبودی ببینی غروب عاشورا جلوی زن و بچه اش،لباساش رو كندن، آقا نبودی ببینی شمر نامرد نشسته بود رو سینه ی حسین، خانم زینب بالای گودال ایستاده، وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ،حسین...*

ای تشنه لب حسین جان

ای بی كفن حسین جان

************************
متن روضه ی امام رضا علیه السلام-حاج مهدی اكبری

اللهم صل علی فاطمه و ابیها، و امّها و بعلها و بنیها و بنتیها ، و سرالمستودع فیها و صل علی العباس بعدد ما احاط به علمک. السلام علی المهدی (عجل الله تعال فرجه الشریف.)

اگر بناست كه لطف كسی به ما برسد

خدا كند فقط از جانب شما برسد

نخواه منت ِ بیگانه گردنم باشد

آخه زشت ِ منی كه دَم از شماها میزنم، جای دیگه دستم رو دراز كنم،تو خوبی، به بدی ِ من نگاه نكن،امشب بیا جان مادرت زهرا درهم بخر،بد و خوب رو جدا نكن یا امام رضا،اسم مادرت رو آوردم یا امام رضا.

نخواه منت ِ بیگانه گردنم باشد

خوش است خیر همیشه از آشنا برسد

حوائج ِ دل ِ خود را به دست آورده است

به پای بوسی ِ سلطان اگر گدا برسد

میری مشهد برو كنار ضریح، دلت رو بده به امام رضا، بگو: آقا، جان ِ جوادت، این همه راه اومدم،بعضی ها میگن:از همون دورم سلام بدی درست ِ،آره درست ِ، ولی وقتی ضریح رو میگیری انگار امام رضا رو بغل كردی،یه صفای دیگه ای داری،وقتی سر روی ضریح میذاری،انگار سرت رو روی سینه ی امام رضا گذاشتی،حس می كنی آقا حرف هات رو راحت تر میشنوه

در این شلوغی ِ دور ضریح جا دارد

شبی اگر به من ِ بی پناه جا برسد

شما دعا كن اگر عمر من كفاف نداد

جنازه ام شب جمعه به كربلا برسد

یا ضامن آهو رضا،یا ضامن آهو رضا...

***

وقتی تابوت ِ آقا رو آوردند،زن های نوغان به شوهرهاشون گفتند:ما مهریه هامون رو می بخشیم،فقط اجازه بدید بریم تشییع جنازه ی  پسر فاطمه،آقامون نباید غریب بمونه،شاخه های گل آوردند روی تابوت امام رضا ریختند،جوری كه وقتی می خواستند بدن رو دفن كنند،گلها رو كنار می زدند تا بدن آقا رو از توی ِ تابوت دربیارن. "من كه می دونم دلت كجاست"یه خانمی نیزه شكسته هارو كنار زد،شمشیر شكسته ها رو كنار زد،یه بدنی هست كه سر نداره.تا زینب اومد یكی یكی نیزه هارو از توی بدن در آورد،آه از این بدن ِ پاره پاره،رو به مدینه ایستاد، اللهم تقبل منا هذا القربان، خدا این قربانی رو از آل پیغمبر قبول كن،سه روز بعد از ازدواج زینب،فضه میگه:رفتم خونه ی بی بی،تازه عروس،دیدم خانم یه گوشه نشسته داره گریه میكنه،گفتم:دورت بگردم چرا داری گریه میكنی؟فرمود:سه روز ِ حسینم رو ندیدم،دلم برا داداشم پر میكشه،گفتم خانم جان غصه نخور،الان خودم میرم دنبال آقا میآرمش، اومد دنبال حسین،دید امام حسین توی بازار سرش رو پایین انداخته یه چیزی زیر لب میگه، تا اومد نزدیك شد دید زیر لب هی میگه:زینب،زینب،زینب. گفت:آقا كجایی كه زینب دلش برات پر میزنه، اومدن سمت خونه ی بی بی تا وارد شدن،دیدن خانم زینب خوابش برده،آفتاب روی صورت بی بی افتاده،ابی عبدالله اومد ایستاد عباش رو باز كرد،جلوی نور ِ خورشید رو گرفت،یه دفعه خانم زینب از خواب بلند شد،گفت:داداش الان سه روز ِ، هر روز خونه رو آب و جارو میكنم،هی میگم:الان حسین میآْد؛ حتماً دلش برام تنگ شده،الان حسین میآد،داداش نیومدی؟ داشتم دق می كردم،چرا توی آفتاب ایستادی حسین؟ زینب جان دیدم آفتاب صورتت رو اذیت میكنه،خواستم جلوی حرارتش رو بگیرم.داداش رو بغل كرد،گفت:داداش بتونم ای كاش برات جبران كنم. وقتی نیزه شكسته ها رو از بدن بیرون كشید اومد با چادر روی بدن بندازه آفتاب به بدن نتاب ِ،حروم زاده ها با كعب ِ نی و تازیانه ریختند سر ِ زینب، ای حسین.....

************************
متن روضه ی امام رضا علیه السلام-حاج محمد رضا طاهری

عجیب نیست که در سینه غصّه مهمان است

شب فراق شده؛ حرف حرف هجران است

 به چشم‌هم‌زدنی این دو ماه هم رفت و

بهار گریه هم امشب رو به پایان است

به این فراق بگرییم و یا به دوری ِتو

بگو چه كار كنم درد و غم فراوان است

 از این لباس جدا گشتن آنقدر سخت است

که در برابر این هجر، مرگ آسان است

 مرا حلال کن آقا که باز زنده‌ام و

هنوز در تن من بین روضه‌ها جان است

 محرم و صفر ما تمام می‌شود و

همیشه ابر نگاه تو غرق باران است

*آقامون فرمود: یا جدّا شب و روز برات گریه میكنم*

 تو فاطمیه‌ات این روزها شروع شده

*روز دوشنبه ای بوده آقا رسول خدا از دنیا رفت ،بی بی زینب كبری می فرمایند:روز دوشنبه اومدند در خونه ی مارو آتیش زدند. یعنی هنوز بدن رو زمین بود،نذاشتند بدن رو دفن كنند.*

 تو فاطمیه‌ات این روزها شروع شده

دلت شبیه دل مادرت پریشان است

 همیشه کرب و بلاییم ما ولی امشب

کبوتر دلمان مقصدش خراسان است

 شاعر:محمد علی بیابانی

یا امام رضا، یا امام رضا، یا امام رضا مولا...

*اول برو حرمش بعد برات روضه بخونم*

قربون كبوترای حرمت امام رضا

قربون این همه لطف و كرمت امام رضا

شنیدم سجیتكم الكرم امام رضاست

شما رو رها كنم كجا برم امام رضا

یا امام رضا، یا امام رضا، یا امام رضا مولا...

***

میان كوچه عبای مطهرش افتاد

*فرمود:اباصلت دارم وارد كاخ مأمون میشم،موقع برگشت اگه دیدی عبام رو روی سر انداختم ، بدون او به مقصدش رسیده، كار منم از كار گذشته، همه چیز و می دونه امام رضا، اما مأمور ِ به صبر ِ داره وارد میشه، اباصلت میگه:دل تو دلم نبود،هی میگفتم:خدا نكنه بلایی سر آقام بیآد،همچین كه در باز شد، بند دلم پاره شد،یه وقت دیدم آقا عبا رو روی سرش انداخته،میان اهلبیت همه رو مسموم كردند غیر از ابی عبدالله و حضرت زهرا سلام الله علیها،رسول خدا رو هم مسموم كردند،امام صادق فرمود:اون دو زن خبیث رسول خدا رو مسموم كردند،اما میان همه، این سمی كه به امام رضا داد یه چیز ِ دیگه ای بود،هیچ كدومشون اینقدر سم سریع در بدنشون اثر نكرد،اباصلت میگه:تا در باز شد دیدم امام رضا تعادل نداره، از قدم اول دیدم هی رو زمین می خوره.*

میان كوچه عبای مطهرش افتاد

ز درد بال و پری زد ولی پرش افتاد

دوباره كوچه ی باریك و سنگ های زمین

مواظب است نیوفتد، نه آخرش افتاد

نهاده است به دیورا شانه هایش را

اگر چه تكیه زده باز پیكرش افتاد

بلند شد به سر ِ زانویش زمین نخورَد

چه كرده زهر كه این بار با سرش افتاد

*الهی برات بمیرم آقا، اباصلت میگه:شمردم پنجاه مرتبه توی این مسیر كوچیك، از كاخ مأمون تا حجره ی امام رضا چند قدم بیشتر راه نبود،پنجاه مرتبه هی رو زمین افتاد،گاهی صدا میزنه:وای مادرم،گاهی دست رو جیگر میذاره،صدا میزنه:آی جیگرم*

نشد صدا بزند یك نفس جوادش را

كه زهر آمد و بر جان حنجرش افتاد

*حضرت معصومه خیلی آرزو داشت بیاد بالای بدن برادر، باید بگیم:بی بی خوشبحالت نرسیدی،حداقل یه قدم از زینب عقب تری، هر چند اگه می رسیدی خراسان كجا،كربلا كجا،آخه اینجا كه دیگه سر داداشت رو نیزه نمی دیدی.*

رسید یك طرف ِ حجره بر زمین غلتید

درست مادر او سمت دیگرش افتاد

نبود تشت به پیشش ولی یقین دارم

كه تكه های جگر در برابرش افتاد

گریست دامنش از پاره ی جگر پر شد

*تا لباسش خون آلود شد یاد ِ كجا افتاد؟*

كه یاد ِ خاطره ی گریه آورش افتاد

تمام حجره پر از روضه های محسن بود

همین كه خانه پر از شعله شد درش افتاد

*باید هم امام رضا یاد این روضه باشه،آخه شهادتش با در خونه آتیش زدن مادرش یكی شده*

شكسته شد در و یك ضربه میخ را هل داد

همین كه محسنش افتاد مادرش افتاد

رسید كاسه ی آبی و حسین گفت و حسین

دوباره لرزه به لب های مضطرش افتاد

دیدن زیر لب داره روضه میخونه:

ای تشنه لب حسین

عشق زینب حسین

بی پیروهن حسین

*فرمود امام رضا علیه السلام: یَا ابْنَ شَبِیبٍ: إِنْ كُنْتَ بَاكِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَیْنِ. اى پسر شبیب! اگر خواستی براى چیزى گریه کنى براى امام حسین (ع) گریه کن!..  یعنی شب شهادت من ِ امام رضا هم بگو:حسین... *

حرامزاده ای آمد به سینه اش پا زد

در آن طرف سر گودال خواهرش افتاد

چقه سخت شد اثر بوسه از گلو

نگذاشت كه شمر از نفس و خنجرش افتاد

*حدیث ابن شبیب رو خود امام رضا گفته:بعد اینكه میگه اگه خواستی گریه كنی برای جد ما گریه كن،میگه ابن شبیب برای اون كسی گریه كن كه:*

یكی دوتا نه، خدایا دوازده ضربه

میان پنجه سری ماند و حنجرش افتاد


************************
متن روضه امام رضا علیه السلام- حجت الاسلام دكتر رفیعی


امام رضا علیه السلام را در خانه ی خدا واسطه قرار بدهیم: السلام علیك یا اباالحسن، یا علی بن موسی ایهاالرضا یا بن رسول الله. امام خمینی(ره) فرمودند: آستان قدس، پایتخت ایران است، افتخار ما این است در كشوری زندگی می كنیم كه صاحب این كشور علی بن موسی الرضاست.قبر او مثل خورشید می درخشد و تلألؤ دارد. من در مدینه گاهی خدمت زائران این جمله را می گویم كه امام رضا علیه السلام پنجاه و دو سال در مدینه و سه سال در ایران بود. ببینید چه قدر در ایران آثار دارد. هر كجا می روید می گویند این موقوفه ی امام رضاست. تقریباً ما در همه ی شهرهای ایران موقوفه داریم؛باغ،مِلك،خانه،آب،آب انبار،خلاصه هر چه مردم در توان شان بوده وقف كرده اند. قبر و بارگاه و دور و برش را تا جایی كه مردم توانسته اند وسعت داده اند. گفتم ببینید امام رضا سه سال در ایران بود. مردم چه كرده اند؟! اما پنجاه و دو سال در مدینه بود حال مردم برایش چه كرده اند؟! می روی كنار قبر مادرش می بینی خرابه است. دور تا دورش یك دیواری كشیده اند و قبرش اصلاً معلوم نیست. اثری از خانه ی آقا نیست،معلوم نیست كه كجا بوده؟ كجا درس می گفته؟ آثارش كجاست؟ واقعاً در مدینه مظلومیت می بارد. متأسفانه این تلاشی است كه وهابیت در از بین بردن آثار داشته اند. مگر می شود شخصی نیم قرن در شهری زندگی كرده باشد و اثری از او نباشد؟ شخصی به  علی بن موسی الرضا عرضه داشت:جایی بودم یكی از بستگان تان پشت سر شما حرف می زد، می گفت: موسی بن جعفر آخرین امام است.{ظاهراً این شخص از واقفیه بوده است، از كسانی كه به هفت امام بیشتر قائل نبودند} امام فرمود:آیا به پیغمبر عمویش ابولهب بدی نكرد؟ آیا سلمان از سرزمین ایران و از سرزمین عجم نیآمد و به پیامبر ایمان نیآورد؟ مگر صهیب از روم نیآمد؟ مگر بلال از حبشه نیآمد و ایمان نیاورد؟این افتخار بود برای بعضی هایی كه از اطراف می آمدند و به پیغمبر ایمان می آوردند. ولی كسانی كه در كنار پیغمبر بودند ایمان نیاوردند و پیغمبر را اذیت كردند. در روایت دارد كه امام از عجم ها تعریف و تمجید كردند،جمله ای فرمودند كه قرآن هم می فرماید: اگر ما پیغمبر را از غیر عرب انتخاب می كردیم و قرآن را به غیر عرب نازل می كردیم، ممكن بود بعضی ها از اعراب جاهلی با آن تعصب و لجاجت هایی كه داشتند، مثل ابولهب و دیگران زیر بار نروند. این دل ها را روانه كنیم كنار مضجع شریف ثامن الائمه علی بن موسی الرضا، خداوند رحمت كند شیخ عباس  قمی را كتابی دارد به نام« فوائد الرضویه» در آن كتاب معجزاتی را كه بعد از شهادت امام رضا از قبر شریف او ساطع شده بیان كرده است. بعضی از این معجزات نسبت به غیر مسلمان هاست كه به امام متوسل شده اند و بیمارشان شفا گرفت و یا گرفتاری شان رفع شده است. حالا از همین جا از كنار مضجع شریف حضرت معصومه، خواهری كه به عشق برادر مدینه را ترك كرد اما موفق نشد امامش را زیارت كند و قبل از زیارت ِ امامش از دنیا رفت. دل ها را روانه كنیم خراسان. السَّلام علیك یا ابالحسن یا علی بن موسی ایهّا الرضا یابن رسول الله یا حجة الله علی خلقه یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك الی الله و قدمناك بین یدی حاجاتنا یا وجیهاً عندالله اشفع لنا عندالله.

سَلامٌ عَلَی آلِ طاها وَ یاسین

سَلامٌ عَلَی آلِ خَیْر ِ النَّبیین

سلامٌ عَلَی رَوْضَةِ حَلَّ فِیها

امامٌ یُباهِی بِهِ المُلكُ و الدینُ

اباصلت می گوید:خدمت اقا بودم به من فرمود: اباصلت،منتظرم بمان اگر آمدم و دیدی عبا بر سر افكنده ام دیگر با  من صحبت نكن بدان مرا مسموم كرده اند. بدان هدف شان را به نتیجه رسانده اند. اباصلت می گوید:آقا رفت من هم چشم به در گشودم. خدا كند آقا عبا به سر نیفكنده باشد، اما یك وقت دیدم در باز شد، امام عبا را به سرافكنده از خانه ی مأمون بیرون آمد، نمی دانم چه شده بود؟1 اما بعد از هر چند قدمی یك لحظه می نشست، یك لحظه بلند می شد- اباصلت،جگرم پاره پاره شد. این سم چه كرد با بدن آقا؟! حضرت داخل منزل شد، در را بستم. آقا سئوال كرد:خدمتكارها غذا خورده اند؟! گفتم:نه یابن رسول الله، با این حالی كه شما دارید مگر می  شود غذا خورد. فرمود: بروید سفره بیندازید، همه را خبر كنید. اباصلت می گوید:سفره انداختیم، خدمت كارها و غلام ها سر سفره نشستند،زیر بغل های امام رضا را گرفتند و آوردند. از یك یك آن ها حالشان را پرسید. سفره را برچیدیم و خدمتكارها رفتند. لحظه ای بعد دیدم آقا ضعف كرد.2 فرش ها را كنار زد و شكم را به زمین چسباند؛یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلیم؛ مثل مار گزیده به خود می پیچد، دائماً به در نگاه می كرد و انتظار می كشید.یه وقت دیدم سرش روی زانوی جواد الائمه است،از مدینه آمده بود. خودش به آن شخص فرمود: من دارم می روم سر بابام را به دامن بگیرم، و ودایع امامت را تحویل بگیرم. یا بقیةالله،آقا جواد الائمه علیه السلام از مدینه با طی الارض خودش را كنار بدن بابا رساند. اما دل ها بسوزد برای آقا امام سجاد كه نتوانست از خیمه ها بیاید. مگر از خیمه ها چه قدر راه بود كه امام سجاد نتوانست سر بابا را به دامن بگیرد؟! هرچه اباعبدالله منتظر ماند،خبری نشد كسی نیست سرش را به دامن بگیرد. چه كرد؟ سرش را روی خاك های گرم كربلا گذاشت؛ فَوَضَعَ رأسَه عَلی الأرض ِ و التّراب؛ صورت را گذاشت روی خاك كربلا.

1- منتهی الامال،ص1052؛ سوگنامه آل محمد،ص123

2- منتهی الامال،ص105؛ سوگنامه آل محمد،ص121

 منبع كتاب مقتل" روضه های  استاد رفیعی " ص72-69

************************
متن روضه امام رضا علیه السلام- حجت الاسلام دكتر رفیعی   

از همین جا، از حرم فاطمه ی معصومه خواهر بزرگوارش،دل ها را روانه ی آستان قدس رضوی كنید.فاطمه ی معصومه سلام الله علیها عزادار است. خواهری كه كه به عشق و محبت برادر از مدینه راه افتاد كه برادر را ببیند. اما قبل از برادر از دنیا رفت و بدن مباركش دراین شهر به خاك سپرده شد،خواهری كه مدینةالرسول را با عده ای به قصد دیدن برادر ترك كرد. خانم فاطمه معصومه،امشب شب شهادت برادر بزرگوار شماست؛ شما هم عزادارید. ما ازهمین جا عرض تسلیت به پیشگاه شما و حضرت بقیةالله الاعظم داریم و دل هایمان را روانه ی آستان قدس رضوی می كنیم. خیلی ها امشب مشهد هستند،خودشان را به حرم علی بن موسی الرضا علیه السلام رسانده اند تا از نزدیك بگویند: یا علی بن موسی الرضا،آقا جان،اَشْهَدُ اَنَّكَ تَشْهَدُ مَقامی و تَسْمَع كلامی و َتَردُّ سَلامی؛ شهادت می دهیم كه ما را می بینی و جواب سلام هایمان را می دهی. خودتان فرمودید:سه جا بازدید زائرانم می آیم. یا اباالحسن، جان ما به فدایت. تو آن آقایی هستی كه قبل از شهادت برای خودت مرثیه خواندی و زن و بچه برایت گریه كردند. در مدینه خانواده ات را دور خود جمع كردی و فرمودی: امر بالنیاحة؛ همین جا برای من نوحه كنید و اشك بریزید. آن موقع امام جواد چهار سال داشت، زن و بچه و خواهران و برادران و خاندان امام رضا دورش جمع شدند و اشك ریختند، عرض كردند:آقا جان، پشت سر مسافر گریه خوب نیست. فرمود: آن مسافری كه امید برگشت داشته باشد. اما علی بن موسی الرضا از این سفر بر نمی گردد.1 نوشته اند مدتی كه در ایران بود، وقتی این اواخر نماز جمعه می رفت، دعایش این بود: خدایا،اگر مشكل ِ كار من در مرگ من است مرگ مرا برسان.2 غربت بس است ، تهایی بس است.آقایی كه برادران و خواهران متعدد داشت،اما هیچ كدام در كنارش نبودند، تنها و غریب بود. آقایی كه غریبانه مسموم شد و غریبانه به شهادت رسید. اباصلت می گوید: من كنار آقا بودم فرش ها را كنار زد، روی خاك می غلتید و مثل مار گزیده به خود می پیچید. چه كرد این زهر؟! یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلیم،مثل مار گزیده، شكم روی خاك گذاشته بود، گریه می كرد. ناله می كرد و فرزندش جواد الائمه را صدا می زد. آن شخص می گوید: من خدمت جواد الائمه بودم، اطراف مدینه بودیم كه یك وقت دیدم مركب ایستاد رنگ آقا تغییر كرد. آقا جان، اباجعفر،بنفسی انت؛ چه شده؟ فرمود: پدرم در حال جان دادن است. خودش را بالای سر پدر رساند. سر پدر را به دامن گرفت، با پدر سخن گفت. قربانت بروم جواد الائمه، زود بود یتیم شوی، سه سال است بابا را ندیده ای، حالا هم در حال احتضار می بینی. ودایع امامت را در حال جان دادن واگذار كرد.3  شب آخر مجلس من،رسم این است كه مجلس را با نام« اُمّ الائمه» فاطمه زهرا به اتمام برسانم. عرض كنم آقا جان. علی بن موسی الرضا، سر شما در دامن جواد الائمه بود كه جان دادی. مادرت زهرای مرضیه نیز كنار امیرالمؤمنین وصیت نمود. كنار امیرالمؤمنین مطالبش را بیان فرمود. آقا جان، تو غریب بودی، در اتاق تنها بودی، مادرت زهرای مرضیه هم لحظه ای كه جان داد{ اسماء می گوید:} هیچ كس داخل اتاق نبود،تنهای تنها بود. امیرالمؤمنین مسجد بود، بچه ها كنار قبر پیغمبر بودند و دخترها خانه ی هاشمیه. وقتی آمدند، دیدند بی مادر شده اند. خودشان را روی بدن مادر انداختند. اباعبدالله صورت را روی پای مادر گذاشت؛ یا اُمّاه، اَنَا اِبنُكِ الحُسَیُنُ؛ مادر جان من حسینم4 مادر، چه قدر رنج كشیدی كه حاضر شدی بچه هایت در كودكی یتیم شوند؟! چه قدر رنج كشیدی كه برای مرگ خود دعا كردی؟!5

دیشب دعا كردی خدا جانت بگیرد

امشب دعا كن دخترت زینب بمیرد

1-       سوگنامه آل محد،ص125

2-       همان،ص122-121

3-       همان ص 124-123

4-       بحارالانوارج43،ص186؛ كشف الغمه،ج1،ص500، سوگنامه آل محمد،ص32

5-       بحارالانوار،ج43،ص117.

      منبع كتاب مقتل" روضه های  استاد رفیعی " ص69-67

************************
متن كرامت و روضه ی امام رضا(ع)- استاد مهدی توكلی

شیخ عباس قمی میگه:یه كاروانی از سرخس مشهد اومدند پابوس امام رضا علیه السلام،سرخس اون نقطه صفر مرزی است،یه مرد نابینایی تو اونها بود،اسمش حیدر قلی بود،این ماجرا در فوائد الرضویه اومده،اومدند امام رو زیارت كردند،از مشهد خارج شدند،یه منزلیه مشهد اُطراق كردند،دارند برمیگردند سرخس،حالا به اندازه یه روز راه دور شده بودند،شب جوونها گفتند بریم یه ذره سر به سر این حیدر قلی بذاریم،خسته ایم،بخنیدیم صفا كنیم،كاغذهای تمیز و نو گرفتند جلوشون هی تكون میدادند،اینها صدا میداد،بعد به هم میگفتند،تو از این برگه ها گرفتی؟ یكی میگفت:بله حضرت مرحمت كردند،فلانی تو هم گرفتی؟گفت:آره منم یه دونه گرفتم،حیدر قلی یه مرتبه گفت:چی گرفتید؟گفتند مگه تو نداری؟گفت:نه من اصلاً روحم خبر نداره! گفتند:امام رضا برگ سبز میداد تو  مردم،گفت:چیه این برگ سبزها،گفتند:امان از آتش جهنم،ما این رو میذاریم تو كفن مون،قیامت دیگه نمیسوزیم،جهنم نمیریم،چون از امام رضا گرفتیم،تا این رو گفتند،دل كه بشكند عرش خدا میشود،این پیرمرد یه دفعه دلش شكست،با خودش گفت:امام رضا از تو توقع نداشتم،بین كور و بینا فرق بذاری،حتماً من فقیر بودم،كور بودم از قلم افتادم،به من اعتنا نشده،دیدن بلند شد راه افتاد طرف مشهد،گفتند:به خودش قسم تا نگیرم سرخس نمیآم،باید بگیرم،گفتند:آقا ما شوخی كردیم،ما هم نداریم،هرچه كردند،دیدند آروم نمیگیرد،خیال میكرد كه اونها الكی میگند كه این نره،جلوش رو نتونستند بگیرند،شیخ عباس میگه: هنوز یه ساعت نشده بود دیدند حیدر قلی داره بر میگرده،یه برگه سبزم دستشه،نگاه كردند دیدند«اَمانٌ مِّنَ النار،اَنا ابن الرسول الله»گفتند:این همه راه رو تو چه جوری یه ساعته رفتی،گفت:چند قدم رفتم،دیدم یه آقایی اومد،گفت:نمیخواد زحمت بكشی،من برات برگه آوردم،بگیر برو... حالا براتون روضه بخونم،گفت:اباصلت میرم مجلس مأمون،اما اگه برگشتم عبا مو به  سر كشیده بودم ،بدون من رو سَم دادند، درها رو ببند دیگه كسی رو راه نده،اباصلت میگه ایستاده بودم ببینم آقام چه طور برمیگرده،یه وقت دیدم عبارو كشیده رو سرش،هی میشینه ، هی بلند میشه،هی میگه وای جگیرم،گفت:درهارو محكم بستم،رفت تو حجره فرش حجره رو كنار زد، بدن شریفش رو برهنه كردند،گذاشتند رو زمین برهنه،اباصلت میخوام مثل،جد غریبم حسین جون بدم،حسینی ها، یتململ، كَتململ السلیم،میگه دیدم داره مثل مار گزیده به خودش میپیچه،هی میگه جگرم،اما یه جا دلم به حالش سوخت،دیدم هی زیر لب میگه،میوه ی دلم جوادم،نزدیك سه ساله یه دونه بچه اش رو ندیده،گفت:دیدم یه اقا زاده داره تو حیاط خونه قدم میزنه،آقا جون من درها رو قفل كردم،بستم،شما چگونه داخل شدید،گفت:اباصلت اون خدایی كه من رو از مدینه آورده،از در بسته هم وارد میكند،وارد حجره شد،سر پدر رو به دامن گرفت،پدر آروم آروم،در دامن پسر جون داد،اما یه جمله میگم،امام رضا هم گریه كنه،امام زمانم گریه كنه،از همه هم معذرت میخوام،امام رضا میخواستی مثل جدت حسین جون بدی،اما نشد،لا یوم كیومك یا اباعبدالله،جواد از مدینه تا مَرو اومد،مدینه كجا مَرو كجا،اما زین العابدین،از خیمه تا گودال نتونست بیاد،بابا خیمه كجا گودال كجا؟هر چی حسین نگاه كرد پسرش بیاد سرش رو به دامن بگیره،یه وقت چشما رو باز كرد،دید شمر رو سینه اش نشسته،زینبم بالا گودال داره نگاه میكنه؛ خواهر برگرد،تو این صحنه رو نمیتونی ببینی....


[ دوشنبه 08 آذر 1395 ] [ 17:24 ] [ mahdivahidi ]

متن روضه امام حسن علیه السلام

روضه امام حسن (ع)و امام حسین (ع)

غرق احسان حسین و حسنم                                            بر سر خوان حسین و حسنم 

بلبل عشق مرا نام دهید                                                   تا غزل خوان حسین و حسنم 

هر نم اشک مرا اوج دهد                                                    محو عرفان حسین و حسنم 

فارغ از عالم سر گشتگی ام                                               تا پریشان حسین و حسنم 

نان خور سفره سبطین شدم                                              شکر مهمان حسین و حسنم 

قِدمت عشق من امروزی نیست                                          نسل سلمان حسین و حسنم 

هر دو غربت زده و مظلومند                                                 دیده گریان حسین و حسنم 

                                                   بنویسید به روی کفنم

                                                از غلامان حسین و حسنم 

زهرای اطهر نشسته بو د ، دید حسین دارد می آید ، بغض راه گلویش را گرفته (معمولاً اگر مادر ببیند بچه اش وارد خانه شود ناراحت بود می پرسد چرا گریانی ؟ که ترا اذیت کرده ؟)اشکهای چشمش را پاک کرد زهرای اطهر فرمود : میوة دلم حسینم چرا منقلبی ؟ چرا گریه می کنی ؟ عرضه داشت مادر : امروز من و برادرم حسن ، رفتیم برای زیارت جدمان پیغمبر ، پیغمبر تا ما را دید خوشحال شد ما را در آغوش گرفت ، ما را می بوسید و می بوئید . مرا روی یک زانو نشاند وبرادرم حسن را روی یک زانو ، گاهی دست به سر و روی من می کشید ، گاهی دست به سر و روی برادرم حسن ، گاهی منُ می بوسید گاهی حسن را می بوسید ، مادر فقط یک فرق بود، وقتی من می بوسید زیر گلوی من می بوسید مادر

لبهایش را روی لبهای حسن می گذاشت .

گفت مادر : چرا زیر گلوی برادرم حسن را نبوسید ؟ فرمود : حسینم غصه نخور ، ناراحت نباش ، الان می رویم خدمت پیغمبر ، پیغمبر دید زهرا دارد میاد ، دست حسین گرفته ، قضیه را به بابایش گفت . یک وقت زهرا دید پیغمبر منقلب شد ، گریه کرد .

فرمود : دخترم جبرئیل به من خبر داد حسن را با زهر مسموم می کنند از این رو من لبان او را که محل تماس با زهر می باشد بوسیدم .

زهرا جان با شمشیر سر حسین را از تن جدا می کنند لذا من گلوی او را که محل تماس شمشیر است بوسیدم.

رحمت خدا بر این گریه ها ، اینجا پیغمبر زیر گلوی حسین بوسید اما کربلا ، زینب لبهایش را روی  رگهای بریده برادر گذاشت ، همه صدا بزنید حسین ...

************************
جانم حسن علیه السلام

پیغمبر وارد خانه شد دیدند زهرا و علی ایستادند ، امام حسن و امام حسین زور آزمایی (کشتی) می کنند، زهرا می گوید :جانم حسین ، علی می گوید : جانم حسین . تا چشم پیغمبر به این صحنه افتاد اشک از چشمان حضرت سرازیر شد فرمود : جانم حسن .

زهرای مرضیه آمد جلو ، بابا قرار به تشویق است حسینم کوچکتر است چرا حسین را تشویق نمی کنی ؟

دخترم به زمین نگاه کردم دیدم تو و علی می گوئید : جانم حسین ، به آسمان نگاه کردم دیدم فرشته ها می گویند : جانم حسین . دیدم حسنم غریب است کسی نیست بگوید حسن ،من گفتم جانم حسن 1 ای غریب نوازها ،

شما هم بگویید جانم حسن ، قربان غربتش بروم آقادر میان دوستانش مظلوم بود ، حتی همسرش قاتلش است .

اما حسین همسری چون رباب دارد بعد عاشوراء رباب در سایه نمی نشست گریه می کرد ، آب می آوردند نمی خورد عمه سادات زینب فرمود : رباب چرا آب نمی خوری ؟ عرضه داشت بی بی جان چطور آب بخورم در حالیکه عزیز فاطمه را با لب تشنه شهید کردند .

1. اکلیل المصائب فی المصائب الاصائب – تنکابنی ، محمد بن سلیمان ،ص 85 .

************************
زهر به همراه خونابه جگر می ریزد

جُناده خدمت آقا امام حسن رسید ، دید طشتی در مقابل حضرت است زهر به همراه خونابه جگر می ریزد جناده متأثر گردید عرض کرد آقا مرا موعظه کنید .حضرت فرمودند : مهیای سفر آخرت باش ، زاد و توشه این سفر را فراهم نما قبل از این که مرگ گریبانت را بگیرد .

جناده می گوید : بعد از این سخنان ، امام حسن بیهوش گردید ، چشم من به درب خانه بود حسین وارد شد با سرعت به طرف برادر آمد سر مبارک برادر را به دامن گرفت ، اشک چشم برادر به صورت امام حسن چکید ، امام به هوش آمد فرمود : حسین جان تو برای من گریه مکن : لا یَومَ کیومِکَ یا ابا عبدالله ، لحظات آخرم تو در کنار بستر منی ، اما کربلا هنگام شهادت تو دشمن دورت حلقه زده است 1

یکی با شمشیر می زند یکی با نیزه می زند آنهایی که حربه ای ندارند دامن شان را پر از سنگ کردند بر بدن حسین – همه صدا بزنیم حسین ...

1. شمس الدین ، سید مهدی ، در عزای مظلومان ، شفق ، قم ص56 .

************************
لوای حسن

کنید عالمیان گریه در عزای حسن                            که شد بلند به ماتم ز نو لوای حسن

اگر گذشت محرم رسید ماه صفر                               حسینیان بخروشید در عزای حسن

پی تسلّی زهرا خوش آنکه می گرید                     گهی برای حسین و گهی برای حسن

غمی که داشت دردل غمین شرحش                  ز من مجو که حسن داند و خدای حسن

بحال اوبنگر جور چرخ و طغیانش                                که بعد قتل ، عدو کرد تیر بارانش

قربان غربتت بروم آقا ، چقدر آزار و اذیت کردند فرزندان فاطمه را ، بعد باباش علی ، دوم مظلوم عالم است امام حسن ، بعد شهادت هم بدن مطهرش را تیر باران کردند بدن امام حسن را در بقیع دفن کردند امام حسین کنار قبر برادر نشستند اما برادران دیگر آمدند زیر بغلهای حسین را گرفتند ا کنار قبر برادر جداساختند .

اما آی دلهای آماده ، کنار نهر علقمه ، کنار بدن عباس حسین تنها بود ، کسی نبود زیر بغلهایش را بگیرد ، دستها را به کمر گرفتند فرمودند : اَلانَ اِنکسَر ظَهری وَقَلَّت حیلَتی ...

************************
تشییع جنازه امام حسن مجتبی علیه السلام

عوض لاله و گل بر بدنت                                                             چوبه ی تیر نشسته به تنت

پیش چشمان حسین و عباس                                                        خون بریزد ز حجاب کفنت

بدن امام مجتبی را به طرف حرم پیغمبر حرکت دادند زینب منتظر بود .

مدینه چطور بدن برادر را تشییع کنند . هی از هجره بیرون میاد هی برمی گردد ، خواهر علاقه خاصی به برادر دارد .

خدایا کی حسینم بر می گردد ، کی عباسم بر می گردد از تشییع جنازه حسن ، یک وقت نگاه کند ببیند عباس دارد میاد ، همین که زینب را دید صدای گریه عباس بلند شد ، گفت عباسم حق داری گریه کنی ، آخر داغ برادر دیدی . صدا زد ، زینبم درسته ، اما نبودی ببینی بدن برادر را تیر باران کردند . امام حسین چوبه های تیر را در می آورد ناله می کرد ، صدا می زد : غارت زده به کسی نمی گویند که مالش را بردند ، غارت زده منم که داغ برادری مثل تو را دیدم ، برادر دیگر بعد تو محاسنم را خضاب نمی کنم ، همه حرفها را اینجا زد اما یک حرف را گذاشت برای علقمه ، آنجا دید فرق عباس شکافته صدا زد : حالا دیگر کمرم شکست .

************************
حسین چوبه های تیر را کنار زد


به یاد آن ساعتی که امام حسین چوبه های تیر را کنار زد وقتی بدن برادر را میان خاک گذاشت فرمود : غارت زده به کسی نمی گویند که مالش را برده باشند غار زده به من می گویند که بدن برادرم را با دست خودم میان خاک بگذارم .

آی دلهای آماده اینجا خم شد تیراز تابوت وبدن برادرش امام حسن بیرون آورد کربلا هم روی خاکها نشست تیر از چشم عباس بیرون آورد همه صدا بزنید حسین ....

*******************************************
ای شیر خدا را پسر

یا حسن ای شیر خدا را پسر                                              همچو نبی از همه کس خوب تر

ای یکمین فرد بنی فاطمه                                                               سرور ذریّه زهرا همه

در ره دین سخت ترین امتحان                                                بود همان صلح تو با دشمنان

دشمن از این صلح تو رسوا شده                                         مشت عدو پیش همه واشده

دوست و دشمن به تو تهمت زدند                                        در حرمت دست به غارت زدند

با غم دل سوختی و ساختی                                                    پرچم دین تا که برافراختی

ای پسر فاطمه روحی فداک                                                 شد جگرت در ره دین چاک چاک

قربان غربتت بروم آقا ، نامش غریب ، قبرش غریب ، تو خانه غریب ، در مسجد غریب ، در میان یارانش غریب ، پای منبر می نشست خطیب نا جوان مردانه تعریف ابوسفیان و معاویه می کرد جسارت به علی و فرزندان علی و فاطمه می کرد همه را امام حسن می شنید ، غربت از این بالاتر برای یک مرد می شود مگر، حتی در خانه محرم ندارد ، رحمت خدا بر این گریه هاتون ، آخر فاطمه خریدار اشک های شماست .

نقل می کنند: زائری از مدینه آمد مشهد ، حرم امام رضا ،دم در ایستاد .گفت : امام رضا در مدینه بودم به من گفتند امام رضا غریبه ، با هزار زحمت آمدم مشهد ، حالا می بینم حرم با صفایی داری ، این همه زائر، این همه خادم ،باز هم می گویند تو غریبی . آقا اگر می خواهی غریب ببینی پاشو بریم مدینه ، چهار تا قبر غریب نشانت بدهم . غریب امام مجتبی است حتی یک شمعی هم کنار قبرش روشن نیست .


مدینه موج اشک وآه دارد

مدینه موج اشک وآه دارد                                                        غم هجران رسول الله دارد

مدینه در عزا بنشسته امشب                                             در شادی به مردم بسته امشب

مدینه شاهد داغی گران است                                             که سوگ خاتم پیغمبران است

ز دست خلق پریشان است زهرا                                         ز قطع وحی گریان است زهرا

حسن قبری ملال انگیز دارد                                                حسن صبری شهادت خیز دارد

سلام ما به قبر بی چراغش

قلوب شیعیان سوزد ز داغش

شب رحلت خاتم الانبیا ، شب شهادت میوه ی دلش امام حسن مجتبی است،امشب هم برای پیغمبر گریه کنیم، هم برای کریم اهل بیت،با پای دل برویم خانه امام مجتبی،کاش امشب مدینه بودیم کنار قبر ویرانش می نشستیم برای غربتش اشک می ریختیم .

(یاد امام ، شهدا،اموات فیض ببرند)مرد هر مشکلی دارد، هر گرفتاری  برایش پیش بیاید به محرم خانه اش می گوید ، فدای غربتت یا امام مجتبی  در خانه محرم نداشتی ، چه کرد زهر با بدن امام مجتبی ، یک مرتبه صدای ناله آقا بلند  شد آه جگرم .

یک لحظه ریخت در طشت                                                  یک عمر خون دل را

چون آب کوزه نوشید                                                         فرزند پاک زهرا

امام حسن آمد ، ابوالفضل آمد ،همه دور بستر امام حسن ، یک مرتبه دیدند زینب هی دست روی دست می زند می گوید : وای برادرم . من نمی دانم اینجا خیلی به زینب سخت گذشت وقتی در میان طشت خونابه جگر امام حسن را دید یا شام،در مجلس یزید ، وقتی نگاه کند ببیند سر بریده حسین میان طشت قرآن تلاوت می کند و ...


************************
غریب مدینه

عالم از فیض تو می گردد گلستان یا حسن               خار را فیض تو سازد لاله باران یا حسن

تو کریم اهل بیتی ای کریم اهل بیت                        خلق عالم بر درت محتاج احسان یا حسن

دشمنت کز دشمن در پیش رو دشنان داد            شد خجل از وجودت ای دریای غفران یا حسن

خاک گیرد حائزت یا گرد راه زائرت                             درد بی درمان عالم راست درمان یاحسن

گرشوم بهر گدایی ساکن باب البقیع                         می فروشم ناز و بر ملک سلیمان یا حسن

دوست دارم چون چراغ لاله سوزم در بقیع                   آب گردم شمع سان در آن بیابان یا حسن

دوست دارم روی بگذارم به روی تربتت                      گرچه مانع می شود خصم تو از آن یا حسن

گفت پیغمبر که هر چشمی بگرید در غمت                  نیست در روز جزا آن چشم گریان یا حسن

مصطفی در کودکی بو سید لبهای ترا                         رازها در سینه ات می دید پنهان یا حسن

هر کسی از دشمنان آزار بیند لیک تو                         دیده ای از دوستان رنج فراوان یاحسن

گر چه عمری با جفای همرهانت ساختی       سوختی هر روز چون چون شمع شبستان یا حسن

روز و شب خون شد دلت تا همسرت شد قاتلت         ریخت در کامت شرار از زهر سوزان یا حسن

آنچه تو از یار دیدی دشمن از دشمن ندید                 ای غریب خانه ، ای مظلوم دوران یا حسن

از همین جا دلها مون را روانه مدینه کنیم ، ناله بزنیم برای غریب مدینه ، درسته علی اوّل مظلوم عالم است ،اما دل علی خوش بود همدمی مثل  زهرا داشته ، تا چشمش به زهرا می افتاد غم های دلش برطرف می شد ، اما بمیرم برات امام حسن ، هر وقت می  آمد خانه قاتلش روبرویش بود .

تا زهر اثر کرد فرمود: بروید خواهرم زینب را خبر کنید ، زینب آمد تا حال برادر دید ،دوید در خانه ابی عبدالله ، حسین جان بیا ، عباسم بیا ، همه آمدند کنار بستر امام حسن .

نمی دانم اینجا به زینب خیلی سخت گذشت یا آن ساعت که آمد گودی قتلگاه شمشیر شکسته ها را کنار زد ،نیزه شکسته ها را کنار زد لبهایش را بر آن رگهای بریده گذاشت همه بگوییم یا حسین .



[ دوشنبه 08 آذر 1395 ] [ 17:14 ] [ mahdivahidi ]

متن روضه امام حسن علیه السلام

متن گریز روضه امام حسن مجتبی(ع)-گریز دوازدهم

چرا به امام حسن (ع) میگویند :غریب مدینه ؟ یک وجه میتواند این باشد که قبر شریف آن حضرت در بقیع ؛ گنبد و بارگاه و ظاهری ندارد . یا بگویم وجه غربت آن حضرت این است که سرداران لشکر امام حسن به او خیانت کردند و حتی دوستانش به او گفتند : یا مذل المومنین ؛ ای کسی که ذلیل کننده ی مومنان هستی ؛ اینها همه درست است اما یک وجه هم این است که امام حسن تنها پسری بود که در آن کوچه همراه مادرش ،حضرت زهرا (س) حاضر بود تنها فرزندی بود که دید مادرش در آن کوچه سیلی خورد و نقش زمین شد . بعد آن جریان هم نمیتوانست به کسی حرفی بزند . همه ی این ها بغض شده بود . باید هم بعدها به صورت پاره های جگر درون طشت بریزد ؛ لذا

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد

و آن طشت را از خون جگر باغ و لاله کرد

خونی که خورده بود همه عمر از گلو ریخت

دل را تهی ز خون دل چند ساله کرد

ممنونم ای زهر جفا کردی مرا حاجت روا

درد غم و دیرینه ام دادی طبیبانه شفا

کاش آن زمان می آمدی در کوچه های بی کسی

تا می گرفتی پیش از این با جرعه ای جان مرا

تا که نمی دیدم دگر آن صحنه های پر شرر

شاهد نمی شد چشم من بر ضرب سیلی جفا

یا آنکه آتش می زدی بر این دل خونین جگر

تا که نبینم پشت در افتادن خیرالنسا

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

************************
متن گریز روضه امام حسن مجتبی(ع)-گریز یازدهم

زنهای سناباد جمع شدند ودر تشییع جنازه ی امام رضا (ع) شرکت کردند و تابوت امام رضا (ع) را غرق گل کردند . در تشییع جنازه ی امام حسن (ع) همه جمع شدند ؛ تشییع پیکر جگر گوشه ی پیامبر (ص) است . باید مراسم تشییع با شکوهی برگزار شود ؛ اما غربت را ببین : میگویند فرزند نباید کنار پدر دفن شود ! کار به جایی رسید که دست به کمان بردند و تابوت جگر گوشه ی پیامبر را آماج تیر های کینه قرار دادند . به جای گلباران تابوت را تیرباران کردند . اما دلها بسوزد برای آن عزیزی که دیگر کارش به تابوت و تشییع جنازه نرسید . نیزه دار نیزه میزد . شمشیر دار شمشیر می زد ....بدن زیر سم اسبان ...

آن که چون خانه ی زنبور زشمشیر ستم

جسم عریان تو را غرقه به خون دید منم

آنکه جا از پی یک بوسه در اعضات ندید

خم شد و حنجر پرخون تو بوسید منم

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

************************
متن گریز روضه امام حسن مجتبی(ع)-گریز دهم

جنازه ی امام حسن (ع) را تیرباران کردند,اما بین تیر و بدن امام (ع) تابوت واسطه بود . بمیرم برای آن مظلومه ای که بین درو دیوار قرار گرفت ؛ اما بین میخ در و سینه اش هیچ واسطه ای نبود .....

اگر هفتاد تیر کین برروی تنم آید

خدا داند که با آن زخم میخ دربرابر نیست

چهل سال است می پرسی که در کوچه چه ها دیدم

اگر پاره جگر گشتم به جز از داغ مادر نیست

اگر چه دشت پر خونم ، دل و چشمت پراز خون کرد

بمیرم از برای چشم تو این طشت آخر نیست

شاعر: فدایی مازندرانی

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست


************************
متن گریز روضه امام حسن مجتبی(ع)-گریز نهم

رباب همسر امام حسین (ع) بعد از جریان کربلا می رفت زیر آفتاب مینشست و گریه میکرد . می گفتند : خانم حداقل بیایید زیر سایه بنشینید . میفرمود : چطور من زیر سایه بنشینم ؛ در حالی که آقا و مولایم سه روز بدون کفن زیر آفتاب سوزان به سر برد . این است وفای همسر امام حسین اما همسر امام حسن (ع)چی ؟ همسر امام حسن (ع) قاتل اوست . هر مردی وقتی از کار بیرون خسته می شود دلش خوش است که شب به خانه برمیگردد و همسرش مایه ارامش اوست ؛ اما جانها به قربان مظلومیت امام حسن (ع) . مسجد میرفت ، می دید بالای منبر رسول خدا پدر او را لعن میکنند بیرون می آمد حتی دوستان به او میگفتند " یا مذل المومنین "کار به جایی رسید که وقتی حضرت بیرون می رفتند زیر لباسشان زره به تن میکردند . وقتی هم به خانه برمیگشتند تازه باید با قاتل خود سر بر یک بالش بگذارند .

سینه میسوزد زآه سرد من

درد گوید ماجرای درد من

آتش دل از رخم پیدا نبود

  غصه های من یکی دوتا نبود

آن یکی میگفت با من این چنین

السلام یا مذل المومنین

آن که دائم سنگ دین بر سینه زد

نیزه بر پایم زفرط کینه زد

روی منبر دور دور خصم بود

ناسزا گفتن به حیدر رسم بود

قصه ام سوزانتر از این حرفهاست

غصه ی اصلی زبعد مصطفی است

خانه ی ما خالی از جانانه بود

در عزای مصطفی غم خانه بود

ناگهان باب عداوت باز شد

کینه توزی با علی آغاز شد

وه چه این بی حرمتی ها زود بود

مادرم در هاله ای از دود بود

باغبان بود و خزان ،باغ شد

میخ کم کم از آتش داغ شد

گفت مهدی مادرت را مرگ بود

محسنم بین درو دیوار مرد بود

قاتل من کی شرار زهر بود ؟

مقتل من کوچه های شهر بود

حبل بر حبل المتین انداختند

مادرم را برزمین انداختند

خواستم تا یاورمادر شوم

با برادر حامی حیدرشوم

گر نبود این صحنه عاشورانبود

زیر دست و پاکسی پیدانبود

مست مست از باده ی رحمت شدم

زهر کین نوشیدم و راحت شدم

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

************************
متن گریز روضه امام حسن مجتبی(ع)-گریز هشتم

زینب (س) فکر میکرد برادرش مثل دفعه های قبل میخواهد زهر راپس بیاورد . بایک امیدی طشت آورد ، ولی ناگهان متوجه شد پاره های جگر آقا درون طشت است ..ای وای برادم ....ای وای حسنم .....اینجا حضرت زینب (س) خودش طشت آورد ؛ ولی یک جا برایش طشت آوردند . طشت طلا سر بریده ی برادر ....مجلس یزید ...مجلس نامحرمان ...چوب خیزران ....

از دو طشت آمد صدای شورو شین

گاهی از طشت حسن ؛ گاه از حسین

برسر آن طشت قاسم سینه چاک

عابدین در شام بود از غم هلاک

گرزلبهای حسن خون میچکید

خورده لبهای حسین چوب یزید

تکیه بردوش حسین زد مجتبی

بود بالین حسین خاک کربلا

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

************************
متن گریز روضه امام حسن مجتبی(ع)-گریز هفتم

حضرت زهرا (س) را شبانه و مخفیانه دفن کردند . امیرالمومنین (ع) را هم شبانه و مخفیانه دفن کردند . اولین تشییع جنازه آشکار اهل بیت (ع) تشییع جنازه ی امام حسن (ع) بود که ای کاش او را هم شبانه و مخفیانه دفن میکردند تا دیگر هدف آماج تیرهای دشمن قرار نمیگرفت و هتک حرمت نمیشد ! ای کاش او راهم مثل مادر شبانه دفن میکردند تا دیگر بند دل حضرت قاسم (ع) پاره نمی شد و جگر مادر ش فاطمه (س) نمی خراشید ....اما امان از این همه غربت و امان از این همه جسارت !

در محضر رسول خدا (ص) و در کنار حرم او تابوت امام حسن (ع) پاره ی جگرش را تیرباران کردند ؛ به طوری که هنگام دفن 70 چوبه ی تیر از آن بیرون کشیدند .

ای اهل مدینه فتنه بنیان نکنید

برآل علی اینهمه عصیان نکنید

گر لاله نریزید به تابوت حسن

شرمی ز رسول تیرباران نکنید

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

************************
متن گریز روضه امام حسن مجتبی(ع)-گریز ششم

در این مملکت وقتی جنازه های شهدا را میآوردند ، مردم ، زن و مرد برای تشییع جنازه ها جمع میشوند و تابوت شهدا را گلباران میکنند . مراسم میگیرند و با شکوه خاصی آنها را دفن میکنند ....اما دلها بسوزد برای آن امامی که تابوت او را به جای گلباران تیرباران کردند .

بعدکشتن تیرباران ،پیکرت گردید کاش

این جنایت درکنار قبر پیغمبر نبود

یادسیلی خوردن مادر تورا میکشت سخت

حاجتی دیگر به زهر و قاتلی دیگر نبود

پیش خواهر از دهانت خون دل آمد برون

بعد مادر کاش دیگر زنده این خواهر نبود

می نشستی پای منبر میشنیدی ناسزا

خون دل خوردن زغلتیدن به خون کمتر نبود

کی گمانم بود قبرت همچو جان گیرم به بر

هیچ جانی جسم را اینگونه درد آور نبود

شاعر:سید محمد رستگار

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

************************
متن گریز روضه امام حسن مجتبی(ع)-گریز پنجم

جان دادن برای امام حسن (ع) آسان بود ؛ چرا که یک بار دیگر هم جان داده بود . آن هنگامی که همراه مادر در کوچه های تنگ بنی هاشم عبور میکرد . از این طرف که میرفتند ؛ دستان امام حسن در دستان مادر بود اما وقتی از آن کوچه برمیگشتند دیگر دستان مادر دردستان امام حسن (ع) بود . امام حسن (ع) شده بود عصای دست مادر . به زبان حال میگفت :مادر جان ! بیا زودتر برگردیم . مادر جان هنوز که عده کشی نکردند بیا برگردیم . مادر !کجا میروی ؟ راه خانه از آن طرف نیست . مادر نکند چشمانت تار می بیند ؟ مادر ! چند لحظه صبر کن گوشواره های خونیت را بردارم . مادرجان ! صبرکن . مگر نمیگویی حرفی به بابایم نزن ؟ مگر نمیگویی نباید علی (ع) ازاین جریان چیزی بفهمد ؟ پس صبرکن تا چادر خاکی ات را بتکانم . مادر جان ! جان بابا اگر قدم میرسید حتما خودم را سپر میکردم تا ضربه ی سیلی به شما نخورد .

دشمن میان کوچه چو بگرفت برتو راه

رویش سیاه باد کزاو شد جهانسیاه

دستش بلند گشت نگویم دگرچه شد

ترسم که جان شودبه انس و جان تباه

دستش بلند گشت ولی در درون خاک

ازدل کشید ناله پیمبر که آه آه

خورشید مات شد که چرا نیمه های روز

در کوچه های شهر مدینه گرفته ماه

     شاعر: میثم

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

************************
متن گریز روضه امام حسن مجتبی(ع)-گریز چهارم

یک طشت در مدینه بود و یک طشت در شام بلا . یک جگر پاره در مدینه بود و یک جگر پاره در کربلا . اهل دل میگفت : اگر پاره های جگر درون طشت را نگاه کنید میبینید روی تکه تکه ی جگرها تصویر یک دست نقش بسته است ؛ چون امام حسن (ع) روزی با مادرش از کوچه های مدینه عبور میکرد . آن نامرد راه را بر آنان بست و با آن دستهای سنگین چنان سیلی به صورت ....

سیلی و چادر خاکی شده و ضرب غلاف

با که گویم که من اینهمه قاتل دارم

پاره های دل من شاهد این است که من

آنقدر زخم و جراحات به این دل دارم

طعنه و زخم زبانها همگی از طرفی

دشمنی هم زیر یک سقف به منزل دارم

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

************************
متن گریز روضه امام حسن مجتبی(ع)-گریز سوم

تشییع جنازه تیرباران تابوت امام حسن (ع) خیلی برای حضرت ابوالفضل (ع) سخت گذشت . تیرها به تابوت اصابت نمیکرد ؛ بر قلب حضرت ابوالفضل مینشست و جگر او را میخراشید . تحمل نکرد و دست به شمشیر برد ؛ اما امام حسین (ع) مانع شد . فرمود : برادر صبر کن . وصیت امام حسن (ع) این است که هیچ خونی در تشییع جنازه ایشان ریخته نشود . عرض میکنیم : یا ابوالفضل تیرباران تابوت امام حسن (ع) را تحمل نکردی پس چه میکردی اگر با زینب روی تل زینبیه می بودی ؟ آن هنگامی که حضرت زینب (س) نگاه کرد دید شمشیر ها بالا میروند نیزه ها بالا میروند و همه در یک نقطه فرود می آیند .

خودم دیدم ز بالای بلندی

که محبوب خدارا سربریدند

خودم دیدم کبوترهای معصوم

همه سرزیر پرها کرده بودند

خودم دیدم که صحرا لاله گون بود

خودم دیدم زمین دریای خون بود

خودم دیدم فضای آسمانها

پراز انا الیه راجعون بود

خودم دیدم گلوی اصغرم را

خودم دربر کشیدم اکبرم را

خودم دیدم که زهرا گریه میکرد

خودم دیدم سرشک مادرم را

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

************************
متن گریز روضه امام حسن مجتبی(ع)-گریز دوم

امام صادق (ع) فرمود : وقتی امام حسین (ع) به بالین برادر آمد و آن وضع و حال برادر را مشاهده کرد ؛گریست . امام حسن (ع) فرمود : چرا گریه میکنی ؟ فرمود : چرا نگریم که تو را مسموم میبینم . فرمود اگر چه مرا مسموم کردند ؛ ولی آنچه بخواهم ( از آب و شیر و ...) در اینجا آماده است و برادران و خواهرانم و بستگانم جمعند ؛ ولی " لا یوم کیومک یا ابا عبدالله یزدلف الیک ثلاثون الف رجل یدعون انهم من امه جدنا فیجتمعون علی قتلک و سفک دمک ...."

از آن سوزم حسینم جسم من در خاک سپارد

ولی کس نیست جسم او از خاک بردارد


منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

************************
متن گریز روضه امام حسن مجتبی(ع)-گریز اول

مروان زمان امیرالمومنین (ع) خطایی مرتکب شده بود . امام حسن وامام حسین (ع) آمدند و شفاعت اوراکردند . مروان آزادشد شاید گفته باشد آقازاده ها لطف کردید ، ان شاءالله یک روزی جبران کنم . مدتها بعد مروان میخواهد این لطف را جبران کند ؛ چه کرد ؟ چگونه جبران کرد ؟همین قدر بگو.یم وقتی جنازه ی امام حسن (ع) را آوردند ،مروان هم جزو کسانی بود که جنازه ی امام حسن (ع) را تیرباران کردند . شاید با هر تیری که به چله ی کمان میگذاشته است ، هی زیر لب گفته باشد : حسن ! این به جبران آن محبتت. این تیر دوم به جبران فلان لطف .....

بعداز علی از تو کسی مظلومتر نیست

چون تو کسی از حق خود محرومتر نیست

از کینه ی دشمن به پیش چشم یاران

شد در مدینه پیکر تو تیر باران

بس ناسزا از فرقه ی اعدا شنیدی

بس پای منبر سب مولا را شنیدی

بس خون دل خوردی دلت دریای خون شد

 مات صبوری تو اعصار قرون شد

ای آنکه میسوزد ز داغت قلب زهرا

شد مدفن پاک تو در دامان صحرا

زین غم چو لاله قلب شیعه پرزداغ است

قبر غریبت در مدینه بی چراغ است

شاعر:محسن حافظی

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

************************
متن گریز روضه پیامبر(ص)-گریز چهاردهم

قریش رسول خدارا مذمم ؛ یعنی نکوهیده(در مقابل محمد به معنای ستوده) مینامیدند. و او را دشنام میدادند .سخت ترین روزی که از سوی قریش بر رسول خدا گذشت ، روزی بود که حضرت از منزل بیرون آمد . هرکه او را دید اعم از برده و آزاد ،تکذیبش کرد و آذار و اذیتش نمود . رسول خدا در همین حال به منزل باز گشت و از شدت اندوه و غم ، جامه ای به خود پیچید؛اما خداوند این آیه را بر او نازل کرد "یا ایها المدثر قم فانذر" ای جامه به خود پیچیده به پا خیز و انذار کن.

عرض من این است :بعد از  رسول خدا (ص)هم ، همان ها دو باره میدان یافتند.آنجا به پیامبر (ص) دشنام میدادند و اینجا به امام معصوم امام حسن اشاره میکردند و میگفتند:"یا مذل المومنین"؛ای ذلیل کننده مسلمان ها !...آنجا به رسول خدا توهین میکردند و اینجا روی منبر رسول خدا ،در مقابل امام حسن (ع)به پدرش امیرالمومنین (ع) دشنام میدادند.

ای زمین و آسمان سوگوار غربتت

آفتاب حنجرم سنگ مزار غربتت

شهر یثرب داغدار خاطرات رنج توست

خم شده پشت مدینه زیر بار غربتت

از همه زخم زبان ،تهمت،خیانت از تو صبر

چشم تاریخ اشکبار روزگار غربتت

کاش میشد روشنای تربت پاک تو بود

چلچراغ اشک ما در شام تار غربتت

شاعر:سیدمهدی حسینی قمی

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

************************
ماجرای تخریب بقیع-محمدرضاطاهری

امام جماعت مسجد شیعه های مدینه،شیخ امری(ره)،ایشون،به نقل از مرحوم پدرشون،فرمودند:موقعی كه این،قبور رو می خواستن تخریب كنند،مفتی اون زمان دستور داد،حكومتم اجرا كرد كه باید این قبور به دست شیعه ها خراب بشه،گفت:شیعه ها رو آوردند،ایشون كسانی كه رفتند، مدینه،شیخ امری رو می شناسند ،یه مسجد شیعه تو مدینه هست،كه حالا،یه جای دور به این شیعه های مظلوم دادند،این شیخ امری بزرگوار اونجا نماز می خونده،خودش گاهی پسرش،ایشون می فرمودند كه شیعه ها رو آوردند،كه باید قبرهارو شما خراب كنید،خوب دیدید حتماً بارگاهی بوده،الان عكس اون بارگاه هم چاپ شده،تقریباً شصت یا هفتاد سال پیش،گفت:شیعه ها گفتند كه اگر،تك تك مارو گردن بزنید ما همچین كاری رو نمی كنیم،مامورین گفتند ایرادی نداره،از اولین نفر شروع می كنیم،جلاد رو آوردند،اولین نفر رو اومد گردن بزنه،جلاد حالش بد شد افتاد،اینها فهمیدند یه سرّی هست،نباید الان به این مسئله زیاد پافشاری كنند، البته از حرفشون پایین نیومدند،ایشون می فرمود: بزرگ شیعه ها اون موقع خواب آقامون امام مجتبی علیه السلام رو دیدند:آقا در عالم رویا فرمودند:فلانی،شما این كار رو قبول كنید،خودتون با دست خودتون خراب كنید،ایشون میگه:عرض كردم آقا جان قربونت برم،اگه همه ی مارو تو این راه،قطعه قطعه بكنند،ما همچین جسارتی نمیكنیم،آقا فرمودند:صحبت همین جاست،اگه بدست غیر از شماها،این كار انجام بشه،اینها به قبر ماهم جسارت میكنند،لذا میگفتند:شیعه ها جمع شدند،با اشك چشمشون این قبرهارو یكی یكی ،آجرهارو برمیداشتند،خراب میكردند،باشه ان شاءالله دوباره با اشكهای چشممون این قبرها ساختنه بشه،خدایا به حق حضرت زهراسلام الله علیها این قدم هارو مدینه و كربلا با هم برسان.

************************
متن گریز مناجاتی (گریز پانزدهم)-دعای كمیل،روضه ی امام حسن علیه السلام

(ولا تعاجلنی بالعقوبه علی ما عملته فی خلواتی من سوء فعلی و اسائتی و دوام تفریطی و جهالتی و کثرت شهواتی وغفلتی)؛خدایا! در خلوتهای خود گناه انجام داده ام .پیگیر کوتاهی و نادانی خود بوده ام  و دنبال شهوترانی و غفلتم رفته ام.(فلو اطلع الیوم علی ذنبی غیرک ما فعلته...)؛خدایا!اگر کس دیگری جز تو از گناهم مطلع میشد ،ان را مرتکب نمیشدم، اما نه به خاطر انکه تو سبکترین بینندگانی ؛بلکه چون پرده پوشی. ستار العیوب و غفار الذنوبی.خدایا برد باری تو مرا بر نا فرمانیت جری کرده است.حلم شگفت انگیز تو مرا بی حیا کرده است.خدایا! بی حیایی مرا ببخش! حلم امام حسن (ع)هم شگفت انگیز است. بردباری او هم مثال زدنی است تا انجا که حلم او مروان را جری و بی حیا کرده بود.دستور داد تا جنازه امامک حسن را به جای گل باران تیر باران کردند و نگذاشتند امام حسن(ع)در حرم جدش رسول خدا دفن کنند. وقتی اتش فتنه خاموش شد و جنازه امام حسن(ع)را به سوی بقیع حرکت دادند، مروان نیز به جمع مشایعت کنندگان پیوست و تابوت امام حسن(ع) را به دوش کشید. امام حسین (ع) فرمود :ایا جنازه امام حسن را حمل میکنی؛در حالی که به خدا قسم پیوسته در حال حیات برادرم ،دل او را پر از خون کردی؟مروان گفت:من این کارها را با کسی کردم که حلم و بردباری او با کوه برابر بود.

ای زمین و اسمانها سوگوار غربتت

افتاب حنجرم سنگ مزار غربتت

شهر یثرب داغدار خاطرات رنج توست

خم شده پشت مدینه زیربار غربتت

از همه زخم زبان ،تهمت،خیانت از تو صبر

چشم تاریخ اشکبار روزگار غربتت

کاش میشد روشنای تربت پاک تو بود

چلچراغ اشک ما در شام تار غربتت

سید مهدی حسینی قمی

************************
متن سه روضه داغ-سیدمهدی میرداماد                                       

خیلی امام حسن علیه السلام مظلومه، خیلی آقا غریبه،مظلومانه زندگی كرد، اَشْهَدُ اَنََّكَ عِشْتُ مَظْلوما،خیلی ها مظلومانه به شهادت رسیدند،اما این آقا،نه توی خونه آرامش داشت و نه بیرون خونه، مرد بیرون خونه اذیتش كنند ،میگه میرم توی خونه شریك زندگیم یارمه،می رفت توی خونه اذیتش می كردند، می اُمد توی كوچه و بازار (سادات ببخشند یه جمله بگم زود رد شم)، می اُمد توی كوچه و بازار، می دید قاتلای مادرش زهرا دارن راه می رن،نمی تونست حرف بزنه،می رفت توی مسجد دو ركعت نماز بخونه،می دید بالای منبر دارن به باباش ناسزا می گن،چكار كنه،به كی دلش رو خوش كنه، به یار دلش رو خوش كنه،كدوم یار، یار نزدیكش سجاده از زیر پاش كشید،یار می خوای برو كربلا، پیرمرد جلوی امام ایستاد ، گفت: حسین،اگر هزار تیكه مون كنن ، هر تیكه مون می گه حسین،ببین زهیر چی گفته بُریر چی گفته، ببین سعید بن عبدالله چی گفته، دلش و به چی خوش كنه، یارش قاتلش شد،دل آدم می سوزه ، یكی میشه اُون زن نانجیب،یه زنم می شه رباب،می گن تا آخر عمرش تو آفتاب رفت،هیچ وقت ندیدن رباب تو سایه بره،گفتن داری از بین می ری،دیگه بسه بیا تو سایه،میگه خودم دیدم بدن حسین علیه السلام زیر آفتاب داغ كربلا،ناله بزن حسین....ببین به این میگن كریم، داریم روضه امام حسن علیه السلام می خونیم ،اما بی اختیار همه می گن حسین، قربون غربتت برم، خودتم می خوای همه بگن حسین،آی گرفتارا ، مریض دارا، اونایی كه گره كور تو كارشون افتاده، حسین چی كشید،اینقدر آقا عاطفیه،اینقدر مهربونه،هر موقع امام حسن علیه السلام رو می دید گریه می كرد،چقدر حسین دل نازكه،آدم دلش می خواد حسین هیچ وقت داغ نبینه،من نمی دونم كربلا  چطور جلو چشمش این همه داغ دید،می گفت : گریه نكن داداش همه برا تو گریه می كنن، اوج مظلومی امام حسن علیه السلام اینه،بابا ، پنج نفرند ،حدیث كساء رو بخون،اَنّی ما خَلَقتُ سَماءً مَبْنیّه و لا ارْضاً مَدْحیّه وَلا قَمَراً مُنیراً ،  ببین خدا همه زمان و زمین و بخاطر این پنچ تا خلق كرد،الا فی محبه هؤلاء الخمسه ، همتون حفظید،اون وقت من از شما سئوال می كنم،پیغمبر چه طوری دفن شد،یكی بلند شه بگه،نیمه شب تو خونه خودش،غریبانه، پیغمبر و چه طوری دفن كردند،اون همه مقام،مگه این پیغمبر چند تا فاطمه داشت،مگه این همه نگفت هركی فاطمه ی منو اذیت كنه، خدارو اذیت كرده، زهرا شو چه جوری دفن كردند،هفت نفر اُمدند،زیر جنازشو گرفتند،شبونه دفن شد،دامادش علی بن ابی طالب علیه السلام،چه جوری دفن شد،نیمه شب،باز لااقل مدینه هفت نفر بودند،كوفه این هفت نفرهم نبودند،دو سر جنازه رو....الله اكبر نمی خوام روضه رو باز كنم،حرف دارم،اما دل این اهلبیت علیهم السلام خوش بود، یه بدن و روز برمی دارند،خوشحال بودند،بدن امام حسن علیه السلام روز تشییع می شه،اما بمیرم،جلوی چشم داداشاش اینقدر این بدن و تیر زدند،امشب می خوای داد بزنی نمی دونم،برای چی،اما داری جوری گریه می كنی ،بوی عاشورا می یاد،یااباعبدالله،خودت یه طرف نشستی،عباس یه طرف نشست،دو تایی تیر از بدن برادر بیرون كشیدید،حسینه،تیر از بدن بیرون كشید،نمی دونم،كاش توی مدینه تموم می شد،یاصاحب الزمان ببخشد آقا،من حیا می كنم بعضی حرفها رو بزنم،به من اجازه بدید،راحت برا جوونها روضه بخونم،اینها می خوان تو روضه حسین جون بدن،اینها قرار گذاشتن عاشورا برات بمیرن،می خوام بگم حسین،مدینه تیر بییرون كشیدی،كاشكی تو مدینه تموم می شد،اما اُمدی كربلا،بازم تیر بیرون كشیدی،یه بار از گلوی علی اصغر تیر بیرون كشیدی،ساكت نباشی، مدیونی اگه داد نزنی،یه بار از چشم عباس تیر كشیدی،اما اینها یه طرف،من كار دارم،نمی دونم اون لحظه ای كه، پیراهن عربی تو بالازدی،سینت پیدا شد،حرمله باتیر سه شعبه، حسین....... آقاجانم،شنیدم،تیر حرمله مسموم بوده،روایت می گه جرت دمك المیزان، خون مثل ناودان جاری شد. حضرت دستانش را زیر خون می برد و سر و صورتش را با این خون خضاب می کرد،تیر مسمومه،اباعبدالله ضعف كرد،خودشو به زحمت نگه داشت،یه دفعه یه نامردی اُمد،این حسین به زور خودشو نگه داشته،سادات منو ببخشند،با نیزه به پهلوش زد،حسین از رو اسب اُفتاد.اُفتاد رو زمین یكی با نیزه می زنه،یكی با شمشیر می زنه،ذوالجناح برگشت،زن و بچه اُمدند دنبالش،عبدالله دستش تو دست عمه است،این بچه ده سالشه، دید همه دور عمو جمع شدند،حسین جلوی این همه لشكر رو زمینه،همه اُمدند هنر نمایی می كنند،نیزه دارا،شمشیردارا،تیراندازا، میگه یه دفعه،می خوام اسم نعسشو ببرم همین جا لعنتش كنیم،اون ابن كعب ملعون ،دیدند اُمد جلو،دیدند یه شمشیر به فرق حسین زد،خون فواره زد،عبدالله دیگه طاقت نداشت،دستشو از دست عمه جدا كرد،داد می زنه والله لااُفارق عمی،اُمد وسط میدان،ابی عبدالله اَفتاده،خون از سر داره میریزه،كتف چپ حضرت رو زدند،طرف چپ حضرت افتاد،گردن حضرت پیدا شد،نانجیب اُمد سرو جدا كنه،شمشیرو برد بالا،عبدالله دستشو آورد جلو،یهو دستش اُفتاد،اُفتاد تو بغل عمو،حسین.......فقط یه جمله،وقتی عبدالله تو بغل عمو افتاد نگاش به سینه سوراخ شده حسین اُفتاد،می گن یك كلمه گفت،تا نگاه كرد گفت:وا اُماه


************************

لب خونی

تا حالا کی دیده یه روضه خونی با لب خونی روضه ی حسین (علیه السّلام) بخونه، اول روضه خونی که لباش خونی بود، امام حسن (علیه السّلام) بود.

لایوم کیومک یا ابا عبدالله هی برمی گشته ابی عبدالله نگاه می کرد، گریه می کرد و می فرمود: حسین جان ! اینجوری گریه نکن، داداش ! الان تو بالا سرمی، خواهرم هست، پسرام هستند، همه دور بستر من گریه می کنند … .

یه روز می آد سی هزار نفر تو را با اولاد و زن و بچه ات محاصره می کنند، تو را بین دو نهر آب با لب تشنه می کشند … .

 منبع:كتاب گلواژه های روضه

************************
تیرباران

درِ خانه باز شد، عباس بن علی (علیه السّلام) وارد شد، سر گذاشت به دیوار، شروع کرد به گریه کردن، زینب (سلام الله علیها) فرمود: برادر ! این چه گریه کردن است چی شده؟ عرضه داشت: خانم جان ! شمشیر حیدری دارم، بازوی علوی دارم، اما جلو چشمام بدن برادر من را تیرباران کردند، (زبانحال) کاش این تیرها به بدن من می خورد، خدا همون موقع دعاش را مستجاب کرد نه یک تیر، نه دو تیر، اندازه ی 4000 تیرانداز به او تیر زدند، بدنی که دست نداره با صورت رو زمین افتاد … .

(زبانحال) عباس (علیه السّلام) مستجال الدعوه است، بچه ها تشنه اند، تا دستهاش را بریدند، مشک را به دندان گرفت، لبهاش خنک شد، یاد لبهای خشک بچه های حسین (علیه السّلام) افتاد، گفت: خدایا ! من را راحت کن … .


منبع:كتاب گلواژه های روضه

************************
بی تابی امام حسن (علیه السّلام) در سوگ مادر

روزی علامه حسن زاده آملی در ضمن بیاناتشان برای لحظه ای جریان غصب فدک از حضرت زهرا (سلام الله علیها) را بیان نموده و آهی کشیدند، سپس فرمودند: نکته ای که می گویم، مبالغه نیست و حقیقت دارد که دومی، شقی ترین اشقیاء بر روی زمین می باشد.

ایشان در ادامه فرمایشاتشان واقعه و جریان برخورد حضرت زهرا (سلام الله علیها) را با آن ملعون در کوچه بیان نموده و فرمودند: بماند در کوچه چه گذشت، اما زمانی که فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) رحلت فرمودند: امام حسن (علیه السّلام) بیشتر از امام حسین (علیه السّلام) و زینب (سلام الله علیها) جزع و فزع می کردند، عده ای خدمت امام رسیدند و گفتند: آقا برخیزید و این قدر گریه و بی تابی نکنید، شما فرزند بزرگ هستید و این گریه ی شدید شما، باعث بی تابی بیشتر برادرتان و خواهرتان که کوچکتر از شما هستند می شود.

امام حسن (علیه السّلام) فرمودند: اگر برادرم حسین (علیه السّلام) نیز مانند من می دانست که در کوچه چه گذشت و آن صحنه ی دلخراش جگر سوز را می دید او هم مانند من بلکه بیشتر بی تابی می کرد. چگونه برای مادرم نگریم در حالی که آن نانجیب چنان سیلی محکمی به صورت مادرم نواخت که بر زمین افتاد، سپس برخاسته و با هم به خانه آمدیم.

 معجزات و کرامات امام حسن مجتبی ص 189 به نقل از حجه الاسلام عزیزی

منبع:كتاب گلواژه های روضه

************************
شعر برای امام حسن (علیه السّلام)

وصال شیرازی شعرهای زیادی دارند، در باب آقا اباعبدالله در عالم رویا صدیقه طاهره را دید، بی بی فرمود: همش برا حسین (علیه السّلام) شعر  گفتی چرا برای حسنِ غریب من شعر نمی گی، وصال این چند خط را گفت:

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد

                           آن طشت را ز خون جگر پر ز لاله کرد

خونی که خورد در همه عمر از گلو بریخت

                         دل را تهی ز خون دل چند ساله کرد

 منبع:كتاب گلواژه های روضه

************************
غریب

اگر خوب نگاه کنی، ابی عبدالله حدود هفت تا زیارت نامه داره، آب می خوری به حسین سلام می دهی  حتی به قول شیخ جعفر شوشتری نه تنها بر خود حسین سلام می دهی بلکه به تک تک ا عضا حسین سلام می دهی به لبهای حسین …

اما امام حسن (علیه السّلام) چی؟ خیلی غریبه؟ نه زیارتی، نه شب زیارتی، شاید گفته باشد: باشه، حالا که مادرم قبر نداره، منم نمی خوام حرم نداشته باشم، ای بی حرم حسن ! … .

منبع:كتاب گلواژه های روضه
************************

چرا روضه ی ما را نمی خوانی؟

در همه جای عالم نمی شود اسم حسین (علیه السّلام) را بیاوری، اما اسم زینب (سلام الله علیها) را نیاوری از آن طرف هیچ جایی نمی شود اسم امام حسن (علیه السّلام) را بیاوری، اما اسم مادر را نیاوری مگه نبود به خواب عبدالزهرا آمدند، گفتند: چرا روضه ی ما را نمی خوانی؟

عبدالزهرا گفت: آقاجان مگر روضه ی شما بیست و هشت صفر نیست؟ جگر پاره و طشت نیست،  من همیشه می خوانم.

فرموده باشد: عبدالزهرا ! این روضه ی ما هست، ولی روضه ی اصلی ما آن موقع بود که دستم در دست مادرم تو کوچه های مدینه می رفتیم، نانجیب سر راه ما را گرفت … .

منبع:كتاب گلواژه های روضه

************************

قسم مروان به عصمت حضرت زهرا (سلام الله علیها)

مروان به دستور معاویه – علیها اللعنه – در خطبه های نماز جمعه، نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و امام حسن (علیه السّلام) مجتبی سبّ و ناسزا می گفت: یک روز اسامه بن زید که یکی از اصحاب رسول خدا بود، در پای منبر مروان نشسته بود، این واقعه را دید و دشنام ها را شنید، طاقت نیاورده با چشم گریان به در خانه ی امام حسین (علیه السّلام) رفته و عرض کرد: الان مسجد بودم که مروان به منبر رفت در حضور برادرت امام حسن مجتبی (علیه السّلام) به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ناسزا گفت.

لمّا سمع الامام امتلات عیناه بالدم

(چشم های حضرت مانند دو کاسه ی خون شد.)

شمشیر را از غلاف کشیده با پای برهنه دوان دوان به سمت مسجد حرکت کرد. نگهبانان و غلامان مروان هنگامی که حالت امام حسین (علیه السّلام) را دیدند: (کالاسد الهجوم و القضاء المحتوم)

مانند شیری که می آید، بر خود ترسیدند، آن حضرت وارد مسجد شد، مروان را از گریبانش گرفته و از منبر پایین کشید، عمامه ی او را به گردنش پیچید و نزدیک بود، روح از بدنش بیرون رود. سپس مروان رو کرد به امام حسن (علیه السّلام) گفت: یا ابا محمد! یا حسن بن علی ! ترا به عصمت مادرت حضرت زهرا (سلام الله علیها) به فریاد من برس و مرا از دست برادرت حسین (علیه السّلام) نجات بده.

امام مجتبی تا نام مادر را شنید از جا برخاست به نزد برادر آمده، فرمودند: برادر به جان من دست از مروان بردار.

امام حسن (علیه السّلام) فرمودند: مرا به عصمت مادر قسم داد مگر ما قرار نگذاشته بودیم هر که ما را به عصمت زهرا (سلام الله علیها) قسم بدهد هر حاجتی که داشته باشد برآورده می شود.

امام حسین (علیه السّلام) دست از مروان برداشت و او را به خاطر قسمی که به مادرش داده بود رها کردند.

ریاض القدس، ج 1، ص 20

منبع:كتاب گلواژه های روضه

************************

متن روضه شهادت امام حسن علیه السلام-مرحوم فلسفی

شما یه نگاهی به مدینه کن، ببین با جنازه امام مجتبی چه کردن، طبق وصیت آوردن با پیغمبر تجدید عهد کند، آمدن ابی عبد الله دید جنازه را تیر باران کردند، بدن برادر را از مسجد بیرون آورد، برد در بقیع، بدن را دفن می کرد، مثل باران گریه می کرد، صدا می زد حسن جان غارت زده کسی نیست مالش را برده با شند، کسی است که با دست خود برادر را در قبر بخو اباند،یا امام رضا یا حسن مجتبی، وقتی که رفتید روز مرگ بدنتان دفن شد، ولی بدن ابی عبد الله سه روز ماند، عا قبت چادر نشینان بدن  را دفن کردند.

************************

یه بزرگ می گفت:اگه دو ماه خوب برا امام حسین علیه السلام گریه كنی ، بهت اجازه می دن برا امام حسن علیه السلام گریه كنی،بزارید من از زبان خود آقا امام حسن مجتبی علیه السلام براتون روضه بخونم،گفت:عبدالزهرا خیلی وقته روضه مارو نمی خونی،(عبدالزهرا نوكر خوب و با سابقه ابی عبدالله،كربلا دفنه،خوشبحال نوكری كه سرانجام،تو حرم حسین علیه السلام خاك بشه)آقا جان  من یه عمری روضه خوان شما هستم،مگه روضه شما اونایی نیست كه به ما رسیده،آقا جانم،شمارو مسموم كردند،جگر نازنیین شما پاره پاره شد،بدن نازنین شما رو تیربارون كردند،فرمود عبدالزهرا اینها همه روضه های منه،درست می گی، خوبم خوندی،اما روضه ما اهلبیت اون لحضه ای است كه،هنوز بدن جد ما پیغمبر رو زمین بود،یه عده اُمدند،در خونمونو آتیش زدند،عبدالزهرا جلو چشم ما، مادرمونو زدند....

************************
امام حسن مجتبی علیه السلام

حضرت بسیار مظلوم بود، یک نحوه آن این بود که بی نظیره، در کودكی مادری مثل صدیقه طا هره را از دست داد، در جوانی مصیبت امیر المومنین و در امامت هم مظلوم بود ،شهادت و تشییع و دفن و بعد آن مظلو مانه ،الان بقیع با خاک یکسان است ،شیعیان مؤدبند کفشها را در می آورن، اشکشان جاری است، می دانند این جا حرم است او گنبد و بار گاه ندارد،ای زائر بقیع نبین این جا گنبد نداره، فرش نداره، اینا ستار گان پیغمبرند، در این جا غروب کردند ،امشب می گیم ما را به امام زمان ،به امام مجتبی ببخش ، حضرت مجتبی مظلوم بود ،خیلی ابعاد داره در کودکی مادر و در جوانی پدر و در امامت مظلو م باید از حضرت زهرا خجالت کشید و نگفت ، حضرت زهرا امد به خواب وصال چرا برا حسنم شعر نمی گی، یک عالم می گه تشییع جنازه آقا ظاهر و با طن داشته ،ظاهر مردم بودند، ازدحام داشته سنی ها می گن پای تابوت شلوغ بود، اگه سوزن به زمین می انداختی پیدا نبود، اینها از تیر اندازی می خواستن مردم رو فراری دهند، با طنش ملا ئکه بود، تیر اندازی ظا هرا به تا بوت بود، ظا هر را نبینید، ملا ئکه تشییع می کردند فوج فر شتگان آمدند، با خشوع در پی تابوت، برای اینکه جان پیغمبری ،ظاهر اینکه تیر زدن به تابوت تو، با تو کار نداشتن،  اینا می خواستن دل مادر تو را بسو زا نند .

************************
زنش دشمن بود

امشب دلم می خواهد همه شما را در خانه امام حسن مجتبی(ع) پسر بزرگ زهرا(س) ببرم.

امام دوم و سبط رسول و پور بتول        که ذولجلال بنامید از ازل حسنش

چه حرفها که شنید از زبان دشمن و دوست  که بود سخت تر از زخم نیزه بر بدنش

عقیده من این است هر کس که می خواهد روضه امام حسن(ع) بخواند،باید در ماه رمضان بخواند. چرا؟ چون امام حسن(ع) روزه بود. بارها مرتبه امام حسن(ع) را زهر دادند. هر دفعه می آمد به حرم پیغمبر(ص) متوسل می شد و خدا شفایش می داد. معاویه به تنگ آمد.به پادشاه روم نوشت: من یک دشمن سرسخت دارم. چند مرتبه تا حالا زهرش دادم،ولی کارگر نشده،می خواهم او را از پا در بیاورم. یک زهری برایم آماده کن تا از زندگی قطع امید کند و کشته شود. پادشاه روم زهری آماده کرد. و برای معاویه فرستاد. و پیغام داد: مبادا!این زهر را به یک خدا پرست و مومن و مسلمانی بدهی. معاویه با چند واسطه با زن امام حسن (ع) جعده تماس گرفت و این زن خبیثه و ملعونه را فریب داد. معاویه صد هزار درهم پول برای جعده فرستاد و پیغام داد: فقط این زهر را به شوهرت بده تا بخورد.ممکن است به من بگویی پول به من دادی اما شوهرم را از من گرفتی چه کنم؟ تو شوهرت را بکش من تو را برای پسرم،یزید می گیرم. این زن فریب خورد.آی بمیرم، امام حسن (ع) روزه بود. هوا بسیار گرم بود. این زن نا نجیب یک ظرف شیر مخلوط با عسل که در آن زهر ریخته بود برای آقا آورد. آقا تشنه اش بود،تا این شربت از گلوی آقا پایین رفت اثر زهر را احساس کرد. شاید داد زده و ناله می کرده است: آه جگرم!آه جگرم!

شماها بیشترتان زن دارید. می دانید چه می گویم. هر مردی در زندگی هر دردی داشته باشد اول به زنش می گوید. آی بمیرم برایت امام حسن!که در خانه ات هم غریب بودی،زنت دشمنت بود. تا آب از گلویش پایین رفت عوض اینکه زنش جعده را صدا بزند صدا زد: کنیزها!بروید زینیم بگویید بیایید، خواهرم بیاید،این بلاکش دوران باید. بی بی را خبر کردند، آمد. صدا زد: حسنم! داداش چه شده؟ صدا زد: خواهرم!حالم منقلب است. برو زود حسینم راخبر کن بیاید. نمی دانم رفقا! هیچ وقت مریض شده اید تا ببینید خواهرتانچه می کند؟ آی آنهایی که خواهر دارید تا زنده است قدرش را بدانید.خواهر خوب نعمتی است. وقتی آدم مریض می شود خواهر می آید،جلوی چشم آدم چیزی نمی گوید، اما می رود در صحن حیاط هی پشت دستش می زند و می گوید: نمی دانم داداشم چه شده است. بروید زودتر طبیب بیاورید برادم ناراحت است. امشب چراغها را خاموش کنید. چرا؟ چون کنارقبر امام حسن(ع) تاریك است همه كنار بستر امام حسن (ع) آمدند. صدا زد: برادرم! چه شده داداش؟ فرمود: حسینم! هر چه به سرم آمد از همین کوزه بود. برادرم!به خدا قسم اگر بخواهم بگویم،چه کسی زهرم داد می توانم بگویم،اما رسوایش نمی کنم. چقدر این بچه های فاطمه(ع) آقا هستند. صدا زد : حسینم ! دلم می خواهد مرا به سوی قبر جدم پیغمبر (ص) ببری تا با او تجدید عهد کنم. آنگاه مرا به جانب قبر مادرم فاطمه(س) برگردان. سپس مرا به بقیع ببر و در آنجا دفن کن. راضی نیستم به اندازه یک حجامتی خونریزی شود. یک وقت سرش را بلند کرد حالش منقلب شد صدا زد: زینبم!برو برایم یک تشت بیار!آی غریب آقا! رفتند یک تشت آوردند. آقا سرش را میان تشت کرد،همه نگاه می کنند یک وقت پاره های جگرش را میان تشت دیدند. جنازه امام حسن(ع) را به طرف حرم پیغمبر(ص) آوردند. یک وقت عایشه دختر ابی بکرسوار بر استر آمد و جلوی جنازه را گرفت. گفت: نمی گذارم جنازه حسن را کنار قبر شوهرم،پیغمبر دفن کنید. گفت: پیغمبر(ص) شوهر من است،پیغمبر(ص) را در خانه اش دفن کردید و خانه پیغمبر(ص) مال من است. ابن عباس جلو آمد،صدا زد: آی عایشه!پیغمبر(ص) نُه تا زن داشت،این خانه را اگر هشت قسمت کنند یک قسمت آن خانه سهم نه زن می شود. چطور نمی گذاری؟ یک روز سوار شتر می شوی جنگ جمل را راه می اندازی و به جنگ علی (ع) می آیی. یک روز سوار قاطر می شوی جلوی جنازه حسن (ع) ا می گیری.اگر تو زنده بمانی سوار فیل هم می شوی.جنازه آقا را به سمت قبرستان بقیع حرکت دادند. آی بمیرم جنازه امام حسن (ع) را تیر باران کردند. « اللهم صل علی محمد و آل محمد بحق الحسن المجتبی و أخیه الحسین سید الشهداء یا الله »



[ دوشنبه 08 آذر 1395 ] [ 17:10 ] [ mahdivahidi ]

متن روضه امام حسن علیه السلام

متن روضه امام حسن علیه السلام و گریز به كربلا و یادی از امام زمان(عج)-حاج محمود كریمی

شرحه شرحه میخوانم،شرح دوریت یارا
پای دل به گل مانده،چشم من شده دریا
ای غریب دور از من،عشق آشنای دل
مینشینم امشب هم،پای های های دل
یا صاحب الزمان(عج)
آنقدر خودم بودم ،غافل از عطای تو

فرمود:ما لحظه ای از شما غافل نمیشویم.آقا جان من به یومن وجود تو زنده ام،من برای تو زنده ام،اقا جان،تو هم یه بار ضرر كن من رو بخر،آقا جان،بالاخره یه جایی به دردت میخورم،آقاجان،امشب كار من رو درست كن،اینقدر گرفتار خودم بودم،یادم رفت تو همه كارمی،آقاجان،متی ترنی و نرك،كی میشه ما تو رو ببینیم،تو هم مارو ببینی ای آقاجان،امشب روضه ی امام حسن بخونیم،بگو فاطمه جان امشب در خونه آقا زاده بزرگه ات اومدیم.

آنقدر خودم بودم ،غافل از عطای تو
تا که بردم از یادم ،روی دلربای تو

روی سینه دیدم من، نور رد پایت را
کاش بشنوم امشب ،گرمی صدایت را

العجل که دریابی، ناله های حیدررا
تا بگیری از نامرد ،انتقام مادر را

دارم میبرمت تو روضه

انتقام آتش را، انتقام آن در را
ا نتقام گیسو را، انتقام معجر را

یا صاحب الزمان،به ظهورت شتاب كن،آقاجان،یا صاحب الزمان...یا صاحب الزمان

انتقام آتش را، انتقام آن در را
ا نتقام گیسو را، انتقام معجر را

 انتقام آن دم که ،بحر غم تلاطم کرد
مادری که درکوچه، راه خانه راگم کرد

کودکی که با مادر، بین کوچه تنها بود
روی چادر مادر ،خاک کوچه پیدا بود

کودکی که ماتم در، خواب هر شبش می دید
نیمه شب ز خواب خود، می پرید و می لرزید

از خواب می پرید،می لرزید بدنش،چی شده؟حسن جان این بچه ها  هم مثل تو مادر ازدست دادن تو باید اینهارو آروم كنی، گفت:اینها كه ندیدند تو كوچه چی شد،مادرم رو زمین افتاد...

خواب کوچه و دشمن، خواب آن درو دیوار
خواب شعله و آتش، خواب سینه ومسمار

كشتی گرفتن حسین و حسن سید جوانان اهل بهشت،اقوال مختلف داره،یكیش اینه:بی بی از مدبخ وارد حجره شد،دید پیغمبر اكرم جان عالم فداش،كنار حجره نشسته ،دو تا اقا زاده، دست گردن هم انداختن دارن زور آزمایی میكنند،هر دو تلاش میكنند پشت دیگری رو به زمین برسونند،بی بی نگاه كرد دید رسول خدا زیر لب صدا میزنه،هی جانم حسن،حسن،حسن پشت حسین رو به زمین بچسبون،بابا بزرگ دو بچه است، فاطمه شروع به گریه كرد،بابا جان،همه جای دنیا بچه ی كوچكتر رو تشویق میكنند،چرا نمیگی جانم حسین ؟حسینم كوچیكتره،فرمود:نگاه كردم به ساق عرش،زمین و آسمانها و دریاها،ملائك،ساكنان زمین و آسمان،علی،همه میگن:هی جانم حسین،دیدم حسنم كسی رو نداره.ای غریب آقام ای غریب آقام،سوا كرده های فاطمه امشب گریه میكنند،ای غریب آقام، كاشكی یكی از این چراغ ها امشب بقیع روشن بود،هی غریب آقام،فاطمه فرمود : وصال،هی میگی حسین،مگه حسن پسر من نیست؟ .هی غریب مادر حسن،كریم اون كسی نیست كه گره ی تو رو وا كنه، كریم اون كسی نیست كه بیچاره بره در خونه اش،كریم  اون كسی است كه دنبال بیچاره ها میگرده، من و شما رو امام مجتبی علیه السلام سوا كرده آورده،این دو ماه برا امام حسین گریه كردیم،ابی عبدالله اجازه داده،فرموده:این روزایی كه برا من گریه كردی،حالا بهت اجازه میدم برا حسنم گریه كنی، مگه هر چشمی میتونه برا حسن گریه كنه، امشب بریم كربلا و بقع،هی بریم مدینه،هی بیاییم كربلا امشب،ابی عبدالله هفتاد و دونفر یار،دورش رو گرفته اند،كسی از گل نازك تر تا اینها بودند نتونست بگه،ابی عبدالله همسری داشت مثل رباب،تا زنده بود،زیر سایه نرفت،گفت:آقام تو آفتاب جان داد،یه جوری صورتش تو آفتاب سوخته بود، بعضی ها با كنیز اشتباه میگرفتند،رباب فقط همین بود،خانم شهربانو بماند،خانم اُم لیلا بماند، اما امام مجتبی به همسر ملعونه اش فرمود كار خودت رو كردی، فرمود:آقا غلط كردم،فرمود:بلند شو برو، الان اگه حسینم بیاد میكشه تورو. آی قربون دل مهربونت برم، دور بر حسین یه طرف جوانهای بنی هاشم،یه طرف یاران ابی عبدالله به سر كردگی حبیب ایستاده اند،چنان استوار محرم اسرار حسین،این شهدا، كه شب عاشورا بهشون اسرار فرمود.اما امام مجتبی طرف میومد، چشم تو چشم امام مجتبی،میدوخت،شروع میكرد ناسزا میگفت، بی ادبی میكرد، عرب بادیه نشین اومد،گفت: ابامحمد تویی؟آری منم. از اسب پایین پرید،گریبان امام حسن رو گرفت،به قصد خفه كردن،چسباند به دیوار،فشار میداد،چشم تو چشم امام حسن شروع كرد ناسزا گفتن،نفسش كه برید،ایقدر گفت،خسته شد،همینطوری نگاش كرد،همچین كه خسته شد،امام حسن مجتبی فرمود:غریبی؟ خونه نداری؟ بریم خونه ی من، غذا نخوردی؟ سفره ی من پهنه، پول نداری؟ پول بهت بدم سفر بری. اینها دیگه كی اند؟ ببین تبلیغات چكار میكنه،شنیده حالا اومده امام حسن رو دیده، اگه گرسنه ای بریم؟لباس اگه نداری من بهت میدم؟خوش اومدی،دستاش از گریبان امام حسن جدا شد،رو زمین افتاد،صورت گذاشت رو پا امام حسن، حالا میخواد امام حسن بلندش كنه،بلند نمیشه،گفت:آقا من نوكرتم،نمی دونی،چه حرفایی پشت سرت میزنند. آی امام حسن اونم از قبر بی شمع و چراغت، یا اباعبدالله یه داداش داری كنار علقمه حرمش رو ببین غوغاست،اما داداش بزرگترت حرمش خاكیه، یه چراغ و شمعی هم سر قبرش نیست،ای وای، حالا اومدیم مدینه،حالا مدینه رو دارم میگم، بازم میخوام مقایسه كنم،از زبان خود امام حسن،دورش نشستند ابی عبدالله داره مثل ابربهار زار میزنه، آقا قمر بنی هاشم سر به دیوار گذاشته، دستش گردن بچه هاشه، زینب كه آمد، فرمود طشت رو بردارند، حسین گریه میكرد، فرمود: حسین براچی گریه میكنی؟ من دارم راحت میشم،من دیگه چشمم به قاتلای مادرم نمیافته،شروع كرد،زار زدن و داد زدن،لب ها خونی شده،یه نگاه به حسین كرد،دیدن لباش داره تكون میخوره،خوب گوش كردن دیدن داره میگه :لا یوم كیومك یا اباعبدالله،حسین جان برا من گریه نكن،من الان تو كنارم هستی، داداشام هستند،خواهرام هستند، بچه هام هستند،اما یه روزی میآد بدن تو روی زمین،همه كس و كارت رو كشتند، خیمه هاتو آتیش زدن،پیراهنت رو هركی یه طرف میكشه، ای حسین..... حالا اومدیم كربلا دوباره میخوام برگردونمت مدینه، اومدن بدن ابی عبدالله رو دفن كنند، تیرها و شمشیرها رو امام سجاد از بدن بیرون كشید،بدن رو میان بوریا گذاشت، اما امام حسن تابوتش رو زمین بود،یه مرتبه چهل نفر تیر به چله ی كمان گذاشتند، جلو چشم عباس تیر باران كردند، وقتی میخواستند بدن رو بلند كنند،تابوت با بدن بلند شد، اومدیم مدینه، حالا  دوباره میخوام ببرمت كربلا، بدن رو تو قبر گذاشت، فرمود داداش غارت زده اونی نیست كه مالش رو بردند، غارت زده منم كه مثل تو داداشی رو از دست دادم، اما اینجا نگفت: كمرم شكست، كنار علقمه كنار بدن عباسش رو زمین افتاد، صدا زد آه، الان انكسر ظهری، الان كمرم شكست، حالا كربلا موندگار میشی،صدا زد عباس بلند شو نگاه كن دارن به خیمه ها حمله میكنند،ای حسین..........

************************
متن روضه امام حسن مجتبی علیه السلام- میثم مطیعی
     
می خوام روضه ی امام حسن علیه السلام بخونم،آقا،آقا،همه ی اموات،شهدا،فیض ببرند.خزاز قمی نوشته در كفایة الأثر ،از بزرگان شیعه است در قرن چهارم،از جُناده نقل كرده:

دَخَلْتُ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ اومدم ملاقات آقا فِی مَرَضِهِ الَّذِی تُوُفِّیَ فِیهِ "آقا یه روز لباس كارگری میپوشیم میاییم مدینه،یه روز میاییم حرمت رو میسازیم،اگه امام زمان(عج)لایق بدونه اول بریم قبر مادرت رو آباد كنیم" میگه وارد شدم بَیْنَ یَدَیْهِ طَشْتٌ دیدم مقابل آقا طشت هست یُقْذَفُ فِیهِ الدَّمُ لخته های خون داخل طشت میریزه"امشب امام حسن میخواد مارو نصیحت كنه،موعظه كنه،ما كه گرفتار هوای نفسیم" وَ یَخْرُجُ كَبِدُهُ قِطْعَةً قِطْعَةً دیدم جیگر مباركش قطعه قطعه خارج میشه مِنَ السَّمِّ الَّذِی أَسْقَاهُ مُعَاوِیَةُ لعنت الله علیه میگه از آقا سئوال كردم: یَا مَوْلَایَ‏ مَا لَكَ لَا تُعَالِجُ نَفْسَكَ آقا جان چرا معالجه نمیكنی؟فرمود: یَا عَبْدَ اللَّهِ بِمَا ذَا أُعَالِجُ الْمَوْتَ مرگ رو با چه میشه درمان كرد؟ میگه من صدا زدم إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ "اینقدر مادرش دوست داره برا امام حسن گریه كنی،میگن مادرش نگاه میكنه،میگن مادرش میاد میخره،سَوا میكنه،قربونت بریم یا امام حسن برات كم كریه كردیم نشناختیمت"میگه گفتم: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ آقا من رو نگاه كرد،گفت ای جُناده مَا مِنَّا إِلَّا مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُولٌ ما اهلبیت رو یا سم میدند یا میكشند،میگه طشت رو برداشتند،فهمیدم لحظه های آخره،گفتم: باید استفاده كنم عِظْنِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ آقا من رو موعظه كن یَا جُنادَه اسْتَعِدَّ لِسَفَرِكَ ای جناده برای سفری كه در پیش داری آمده شو وَ حَصِّلْ زَادَكَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِكَ قبل از اینكه مرگ برسه زاد و توشه فراهم كن،جناده زاد و توشه فراهم كن وَ اعْلَمْ أَنَّكَ تَطْلُبُ الدُّنْیَا وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُكَ جناده تو در طلب دنیایی،حال آن كه مرگ در پشت سر و دنبال توست،ای جناده وَ لَا تَحْمِلْ هَمَّ یَوْمِكَ الَّذِی لَمْ یَأْتِ عَلَى یَوْمِكَ الَّذِی أَنْتَ فِیهِ ای جناده غم و غصه روزی كه نیومده بر روزی كه درش هستی هموار نكن،ای جناده،بدان اگه بیشتر از نیازت اكتساب مال كنی،خرینه دار دیگری خواهی بود،میزاری و میری،ای جناده وَ اعْلَمْ أَنَّ فِی حَلَالِهَا حِسَابٌ بدان در حلال دنیا حساب است وَ فِی حَرَامِهَا عِقَابٌ اگه حرام مرتكب بشی عقاب داره وَ فِی الشُّبُهَاتِ عِتَابٌ،"گفت گفت فرصت نیست همه رو بگم،كلام نورانیه آقاست" ای جناده برا دنیات یه جوری كار  كَأَنَّكَ تَعِیشُ أَبَداً  برا دنیات یه جوری كار كن انگار همیشه میخوای زنده باشی وَ اعْمَلْ لآِخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَداً بر آخرتت یه جوری عمل كن كه انگار همین فردا میخوای بمیری" گفت گفت،وی‍ژه گی های رفیق خوب رو هم فرمود" یه وقت جناده گفت: ثُمَّ انْقَطَعَ نَفَسُهُ یه وقت نفسش به شماره افتاد وَ اصْفَرَّ لَوْنُهُ  رنگ  چهره اش زرد شدحَتَّى خَشِیتُ عَلَیْهِ من به آقا ترسیدم وَ دَخَلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام امام حسین علیه السلام وارد شد فَانْكَبَّ عَلَیْهِ برادر رو در آغوش گرفت حَتَّى قَبَّلَ رَأْسَهُ به سر برادر بوسه میزد وَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ جناده میگه چیزی نگذشت یه وقت صدا بلند شد إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ

************************
متن گریز روضه امام حسن مجتبی(ع)-گریز هفدهم

سلام ای مصدر نور محبت

سلام ای شعر پرشور محبت

سلام ای دلربای دلربایان

به دلهایی تو مشهور محبت

بیا یابن الحسن جانم فدایت

همه ی آرزوی مااین است که حتی اگر شده در خواب و رویا خدمت امام زمانمان برسیم دست ادب به سینه بگذاریم و سلامی عرض کنیم و جوابی بشنویم ....

مردم کریم اهل بیت امام حسن (ع) را میدیدند . جلو می آمدند و سلام عرض می کردند ، اما چه سلامی ! به جای سلام با کمال وقاحت و بی شرمی ، از روی سرزنش به امام معصوم از خطا و لغزش میگفتند : یا مذل المومنین یعنی ای کسی که مایه ی خواری مومنان هستی !...

آن یکی میگفت با من اینچنین

السلام یا مذل المومنین

روی منبر دور ، دور خصم بود

ناسزا گفتن به حیدر رسم بود

انعکاس جلوه طه منم

 وارث خون دل زهرا منم

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

************************
متن گریز روضه امام حسن مجتبی(ع)-گریز شانزدهم


روایت میگوید : صورت نازنین امام حسن (ع) خیلی زیبا بوده است . گاهی که میخواست از منزل بیرون برود مردم جمع میشدند ومحو تماشای امام حسن می شدند . راه بسته میشد و حضرت مجبور میشد که برگردد . حالا صورت به این نازنینی، من جگرم برای امام حسین (ع) سوخته که وقتی برادر را در قبر میگذاشت چه حالی پیدا کرد ؟ جمله ای را فرمود که کاشفیت از آن سوز باطن دارد . فرمود : برادر من بعد تو هیچ وقت عطر نمی زنم این جمله بسیار کاشف از سوز دل امام حسین (ع) است . ولی یک کاشفی بزرگتر از این در کربلا گفته شد : آنجا که بالا ی سر قمر بنی هاشم (ع) آمد نفرمود دیگر عطر نمی زنم . فرمود : " الان انکسر ظهری و قلت حیلتی " کمرم شکست و تدبیرو توانم به پایان رسید .

بهر آن لب تشنه دریا خون گریست

دیده ی صحرا دل هامون گریست

چشم ثارالله همچون چشم مشک

ریخت اشک وریخت اشک و ریخت اشک

کی به خون آغشته چشمی بازکن

یک برادر گوی و خواب نازکن

جمع کردم از زمین هست تورا

هم علم هم مشک و هم دست تورا

بی تو ای سرو روان در خیمه گاه

آب آب تشگان شد آه آه

عضو عضوم  راست در هر انجمن

ناله ی عباس من عباس من

تا تورا ازتیغ کین افتاد دست

ماند پایم از راه و پشتم شکست

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

************************
متن گریز روضه امام حسن مجتبی(ع)-گریز پانزدهم


در خطبه های نماز جمعه چند چیز واجب است ؛ مثل اینکه خطبه ها باید مشتمل بر حمل اللهی و صلوات بر پیامبر (ص) و آل او باشد و همچنین موعظه و قرائت قران را هم داشته باشد . اما دلها بسوزد برای غربت و خون دل خوردنهای امام حسن (ع) معاویه به حاکم مدینه سپرده بود که در خطبه های نماز جمعه موظف هستی حتما در حضور حسن بن علی (ع) به جای درود و صلوات ؛ پدرش را لعن و نفرین کنی . امام حسن (ع) می آمد مسجد . روی منبر رسول خدا و در حضور وی پدرش را لعن و نفرین میکردند . وقتی هم وارد خانه میشد باید با قاتل خودش مصاحبت میکرد .

مسجد رفتم جفابه حیدر دیدم

در خانه شدم کینه به همسر دیدم

زمسجدو خانه پابرون بنهادم 

در کوچه شدم قاتل مادر دیدم

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

************************
متن گریز روضه امام حسن مجتبی(ع)-گریز چهاردهم


امام حسن (ع) از آب خوردن بی تاب شد ولی امام حسین (ع) از آب نخوردن .

دو سبط مصطفی دادند جان از آب و بی آبی

زبی آبی حسین اما حسن از آب بی جان شد

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

************************

متن گریز روضه امام حسن مجتبی(ع)-گریز سیزدهم


حضرت زهرا (س) از رسم تشییع جنازه ی عرب ناراحت بود ؛ چون بدن میت را روی تخته ای می گذارند و روپوشی روی آن می اندازند .حجم بدن میت معلوم بود . اسما عرض کرد : آن زمانی که من در حبشه بودم ؛ مردم حبشه برای حمل جنازه چیزی را که پوشاننده بود ساخته بودند به طوری که دیواره داشت و حجم بدن معلوم نبود .  اسماء به درخواست حضرت زهرا (س) آن را ساخت .

عرض میکنیم :ای اسماء خدا خیرت بدهد که این تابوت دیواره دار را ساختی وگرنه نمی دانم در جریان تیراندازی به تابوت امام حسن (ع) چه بر سرجنازه ی امام می آمد ؟حضرت عباس (ع) چه حالی میشد و چه میکشید ؟ نمیدانم امام حسین (ع) در آن حال چه میکرد ؟ به هر حال در جریان تشییع جنازه ی امام حسن و تیرباران جنازه ی او تابوت بین بدن و تیرها فاصله ایجاد کرده بود ولی دلها بسوزد برای غریب کربلا بدن امام از تیرها و نیزه ها و شمشیرها و سنگها و چوبها و... قطعه قطعه شد و زیر سم اسبان قرار گرفت و استخوانهایش خرد شد .

کی بود گمانم که کند دشمن جانی

بر مصحف صد پاره پاره ی من اسب دوانی

ممنوع شود دیدگانم از اشک فشانی

مهلت ندهندم که کنم مرثیه خوانی

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست



[ دوشنبه 08 آذر 1395 ] [ 17:01 ] [ mahdivahidi ]

متن روضه امام حسن علیه السلام

متن روضه ی امام حسن مجتبی علیه السلام-حاج حمید بهاری

در فضای كوچه آه مجتبی پیچیده بود

چادر ِ خاكی به زیر دست و پا پیچیده بود

تو رو به خدا سادات گوش خودشون رو بگیرند نشنوَن، آخه روضه مادر خوندن جلوی اولاد سخت ِ.

آنقدر گویم ز ظلم آن جنایتكار پست

ضربت سیلی صدایش در فضا پیچیده بود

بخدا الان اینجا به شما بگن:یه زن و بیرون مجلس دارن میزنند،همه میرید بیرون میگید:نامرد آدم با زن طرف نمیشه،تا افتاد بی بی رو زمین، امام مجتبی اومد زیر بغل مادر و گرفت، بلندش كرد،تا چشمش افتاد به چشم مادر،می دونی مادر چی گفت؟

مادرم گفت:حسن بر دلم آذر نزنی

حرفی از قصه ی امروز به حیدر نزنی

دید حالش منقلب ِ گفت:سریع برو داداشم رو خبر كن،بگو داری بی داداش میشی،زینبم رو هم خبر كن اما آروم آروم،نكنه به زینب یه دفعه بی هوا بگی، ابی عبدالله سراسیمه اومد،امام حسن داره از حال میره،سر رو گذاشت روی زانوش اینقدر اشك ریخت،آروم آروم امام حسن چشمش رو باز كرد،اما اینقدر حسین گریه كرد،امام حسن فرمود:

حسین گریه نكن آشنا رسید

آخر اجل به داد غریبی ِ ما رسید

چشم انتظار بودم و دیدی مادرم

آخر برای بردن غم نامه ها رسید

همچین كه داشت حرف می زد یه وقت دید در باز شد،زینب اومد تو

بس كن حسین زینبم از راه آمده

آی مردم برا امام حسن بلند بلند گریه كنید،آخه بعضی ها میگن:حسن گریه كن نداره،بخدا مادرش اینقده دعاتون میكنه، میگه:دلِ من ِ پهلو شكسته رو شاد كردید.

بس كن حسین زینبم از راه آمده

این تشت را نبر كه به غم مبتلا رسید

 هر چی گفت:دید ابی عبدالله آروم نمیشه،فرمود:حالا كه می خوای گریه كنی بذار برات روضه بخونم.

بگذار روضه های مگو را بگویمت

از آن غروب تلخ كه شام عزا رسید

با مادرم كه یاس تر از هر فرشته بود

رد میشدیم تا که به ما بی حیا رسید

دیوار سنگ سطح زمین سنگ كوچه سنگ

نامرد سنگ با دل ِ سنگی به ما رسید

دستی سیاه از سر ِ من بی هوا گذشت

دستی به روی مادرمان بی هوا رسید

گفت:زیر بغل مادرم و گرفتم گفتم:بیا بریم،گفت:حسن جان تو بگو از كجا بریم،رسید در ِ خونه،امیرالمومنین فرمود:فاطمه جان چی شده؟فرمود:هیچ چی. گفت:فاطمه جان هیچ چی؟ فاطمه جان:

اگر چه ضرب سیلی را ندیدم

ولیكن من صدایش را شنیدم

************************
متن روضه ی امام حسن مجتبی علیه السلام-سید مجید بنی فاطمه

سنگ نگین اگر بتراشم برای تو

باید كه از جگر بتراشم برای تو

طوف سرت به شیوه ی حجاج جایز است

پس واجب است سر بتراشم برای تو

اكنون كه در ملائكه كس فُطرُست نشد

من حاضرم كه پر بتراشم برای تو

از اصفهان ضریح برایت بیاورم

یك گنبد از گوهر بتراشم برای تو

باشد كه من به سوی تو آزاد رو كنم

از چوب ِ سرو در بتراشم برای تو

صد فرش دستباف برایت بگسترم

گلهای سرخ و تر بتراشم برای تو

بر مرقد تو لاله ی عباسی آورم

فانوسی از قمر بتراشم برای تو

از والدین ، خادم درگه بسازمت

قربانی از پسر بتراشم برای تو

چون محتشم كه شعر برای حسین گفت

من شعر بر حجر بتراشم برای تو

***

كریم كاری به جز جود و كرم نداره

آقام تو مدینه است ولی حرم نداره

همیشه غم نصیبی

بی یار و بی حبیبی

الهی من برات بمیرم

تو خونه ات هم غریبی

غربت امام حسن از مجلسش معلومه، حالا یه حسین بگو ببین چی میشه،می خوای بگم؟

غریب اونی ِ كه سر به بدن نداره

آقام رو زمین ِ ولی كفن نداره

***

آیا شده بال و پرت آتش بگیرد

هر چیز در دور و برت آتش بگیرد

 آیا شده بیمار باشی و نگاهت

از نیش خند همسرت آتش بگیرد

 آیا شده یک روز گرم و وقت افطار

آبی بنوشی حنجرت  آتش بگیرد

 آیا شده تصویری از مادر ببینی

تا عمر داری پیکرت آتش بگیرد

***

 همچین كه زهر رو خورد جیگرش آتیش گرفت گفت:دیگه راحت شدم،دیگه چشمم به اونی كه تو كوچه غلاف به بازوی مادرم زد نمی افته، به عبدالزهرا یكی از نوكرا و ذاكرین قدیمی در عالم رؤیا امام حسن فرمود:عبدالزهرا ازت یه گله دارم. گفت:آقا من كه نوكر شما هستم، عبدالزهرا چرا روضه ی من رو نمیخونی؟ آقا امشب تو حرم برادرتون ابی عبدالله روضه ی شما رو خوندم. بگو ببینم چه طور خوندی؟ آقاجان گفتم:شما رو زهر دادن،مثل مار گزیده به خودت می پیچیدی،تشتی رو طلب كردی، پاره های جگرت بالا اومد، خواهرت زینب به سر و صورت زد.عبدالزهرا نه اینها روضه ی من نیست، اینها حسن رو نكشته، روضه ی من و هر وقت خواستی بخونی بگو: سن و سالی نداشتم، دستم به دست مادرم بود، تو كوچه داشتیم می اومدیم،یه نامردی جلومون رو گرفت،هی اون جلو جلو اومد مادرم عقب عقب رفت، عبدالزهرا:*

دستی غرور کودکی ام را شکسته است

دستی که روی مادرمان را کبود کرد

یه طوری به مادرم زد دیدم دیگه راه نمیتونه بره. یا زهرا..........


************************
متن روضه شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام- حاج سیعد حدادیان


اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّهِ،،بِمُوالاتِکُمْ عَلَّمَنَا اللهُ، مَعالِمَ دِینِنا وَاَصْلَحَ ماکانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیانا.

گفتا شنیدم سلامت نمی كنند

گفتا مگو جواب سلامم نمی دهند

تو مثل اهل مدینه زمن مگردان رو

كه فارق از دو جهانم به یك كلام كنی

دربهشت كنی باز و زود می بندی

چه می شود نگه نیمه را تمام كنی

***

نور خدا نخله ى سینا، حسن

هوش ربا، از دل موسى حسن

نغمه ى داوود از او پُر ز شور

راز شفا بخشى عیسى حسن

یاسمن سرو قد سبز پوش

سیم تن گلرخ زیبا حسن

هر دو به عرش عظمت گوشوار

سرخ حسین آمد و خضرا حسن

فرق حسین است و حسن حرف یاء

این حسن است، آن دگرى یا حسن

***

سبط نبی،نجل علی،حبل خدایم

بنیانگذار نهضت كرب و بلایم

در عرصه ی پیكارها بی یار ماندم

یاران همه رفتند و با اغیار ماندم

***

بی خود نبود شب عاشورا دل زینب گرفت،گفت:حسین جان این اصحابت رو امتحان كردی؟گفت:زینب جان این اصحابم تا آخرین قطره ی خون پای من ایستادن،چرا این سئوال رو میكنی؟آخه از حسنم خاطراتی دارم.به علامه ی طباطبایی گفتند:چرا صلح كرد امام حسن؟فرمود:حسین هفتاد و دو تا داشت، حسن نداشت. بابا امام حسین اومد نماز بخونه،حبیب،سعید ایستادند،یكی هیفده تیر،یكی سیزده تیر خورد،خم به ابرو نیاوردند،امام حسن تو خیمه ی فرماندهی مشغول نماز بود،سجاده رو از زیر پاش كشیدند،چنان به ران مبارك خنجر زدند استخوان معلوم شد،بمیرم برا غریبیت آقاجان.

***

فرزند حیدر را سر سازش كجا بود

این صلح آغاز قیام كربلا بود

من جنگ صفین و جمل را قهرمانم

من یكه تاز ِ سرفراز ِ نهروانم

***

ضربات امیرالمؤمنین بكر بود، یه ضربه می زد كارو تموم می كرد، یه نفر رو دو بار زده،اول زد پاشو قطع كرد،بعد هم رو سینه نشت،علتشم شاید این باشه كه اسم باباشو آورد،گفت:من با بابات رفیقم علی،اول پا رو زد شاید ایمان بیآره.....یه نفر دیگه ام بود این جوری ضربه می زد اونم امام حسن بود،دویست نفر گارده حفاظت از جمل اند،همه نیزه دار،این دویست نفر یه گردان ویژه اند،امیرالمؤمنین علیه السلام به محمد حنفیه فرمود:میری كار این گردان رو به هم می ریزی و كار و تمام میكنی،گفت:لَبَّیكَ یا اَبتا،تاخت،تاخت،نیزه دارها یه عده نشسته یه عده ایستاده،یه عده سوراه،رسید به گارد اینها برگشت،امیرالمؤمنین عصبانی شد،گفت:بابات منم اما این ترس رو از من به ارث نبردی،این ترس ارث مادرت بود.اَینَ الحسن. لَبَّیكَ یا اَبتا،فرمود:برو كارو تموم كن،امام حسن تاخت،این شمشیر داره می چرخه،نیزه دارها نگاه كردند،هیبت امام حسن رو دیدند،فرار كردند،همه فرار كردند،زد شتر رو پی كرد،تو كجاوه دست اون رو گرفت،گفت:كیه به حریم نبوی وارد شده،امام حسن گفت:محرمتم،بیا پایین،امیرالمومنین می فرمود:جانم حسن،یه هیبتی داشت،یا امام حسن زود پیرشدی،امام حسن فرمود:ما بنی هاشم زود پیر میشیم. نه آقا از همه ی بنی هاشم زودتر پیر شدید،فرمود:من بچه بودم یه منظره ای دیدم تو كوچه....

***

یافتم در گذر راهبری

از شه تشنه تو مظلوم تری

همسری داشت حسین همچو رباب

بود عمری ز غمش در تب و تاب

***

آخه سر از تشت افتاد،اومد جلو،اولین بار بود رباب از زینب جلو زد،سر رو برداشت، داره پیشونی رو می بوسه،حضرت زینب سلام الله علیها تعجب كرد،رقیه هم داره می بینه،بابا به همه رسیدی،نوبت من كی می رسه،شب تو خرابه بی بی زینب فرمود:رباب عاشورا داداشم داشت می رفت همه به خط شدیم برا دست بوسی،تو یه گوشه ایستادی نیومدی،اون روز اونجور،امروز اینجور،گریه كرد،خانم جان اون روز به خودم گفتم:تا زینب هست تو كی هستی،اما دعا كردم یه بار دیگه پیشونیه پسر پیغمبر رو ببوسم،امروز خودم دیدم سر خودش اومد

***

همسری داشت حسین همچو رباب

بود عمری ز غمش در تب و تاب

***

اربعین سه روز موندند، می خوان برگردند،زین العابدین فرمود:عمه جان،اگه بمونیم همه مثل رقیه میشن،بی بی فرمود:چشم بریم. همه سوار شدن دیدن یه نفر كنار قبر ابی عبدالله،اومدند دیدن رباب ِ، خانم جان میشه من اینجا بمونم.

***

همسری داشت حسین همچو رباب

بود عمری ز غمش در تب و تاب

لیک دلها همه غم پرور تو

که بود قاتل تو همسر تو

***

یه نگاه كرد امام حسن دید همسرش ظاهری هم شده داره گریه میكنه،آقا كرم رو ببین،فرمود:از اون راه فرار كن، دست زینب بهت نرسه،راه فرار به قاتل نشون داد،فردا قیامت مگه میذاره مارو جهنم ببرند،فرمود:دلی كه برا حسنم بسوزه فردا قیامت نمیذارن بسوزه،چشمی كه برا حسنم گریه كنه،فردای قیامت گریون نمیشه،پایی كه قدم برداره برا زیارت حسن،در صراط نمی لرزه،اربعین حدود بیست میلیون كربلا بودند،الان بقیع چه خبره؟یه دعا كنم:

***

ای كاش شبیه اربعین امسال

راه حرم فاطمه هم باز شود

كی میگن بیایید برید راه حرم امام حسن هم بازشده؟

داد این گنبد وارونه ی پست

دو زن خائنه را دست به دست

آن یك از زهر جفا قلب تو سوخت

وین به تابوت تن پاك تو دوخت

اربابتون تو بقیع نشت رو زمین،بعضی تیرها گیر كرده،تیر می خواد بره راحت تر فرو میره،وقتی می خواد بیرون بیاد غوغاییه.

من دل خسته غریب وطنم

پاره ی قلب پیمبر حسنم

نگذارید بداند زینب

زچه گلگون شده رنگ كفنم

تیر هم گر بدنم را بدرید

ببریدم ولی آهسته برید

***

حسین جان عباس شمشیر نكشه...هر كی دلش می خواد بین امام حسن و امام حسین باشه، محضر پیغمبر و علی برسه بلند بگه: یا حسن...

فرمود كنیزها تشت بیارید،یه ملحفه ای رو سر انداخت، همین جور خون دل داره می ریزه، ناله دارها،خبر به زینب دادن،همچین كه صدای پای زینب رو شنید، فرمود:این تشت رو ببرید، تشت رو دارن می برن،لب ها رو پاك می كرد،چشم زینب افتاد دید گوشه ی لب ها خونیه. خدایا این ماه صفر دو تا تشت نشون زینب دادند،.

اندر اینجا قلب زینب خسته بود

اندر آنجا هر دو دستش بسته بود

از لب لعل حسن خون می چكید

خورد لب های حسین چوب یزید

اینجا باز اباالفضل،حسین بودند زیر بغل زینب رو بگیرند، اما بمیرم دست بسته زینب رو آوردنش مجلس یزید،دید چوب بالا می ره...

آن روز مرگم را به چشم خویش دیدم

كز مادرم عجل وفاتی را شنیدم

ای كاش جای محسنش من مرده بودم

ای كاش من سیلی زدشمن خورده بودم

...

ای كه میگی به روضه خون

روضه ات رو اینجوری نخون

منم میگم با دل خون

خدا كنه دروغ باشه

میگن كه گوشواره شكست

میگن روی زمین نشست

مونده هنوز یه جای دست

خدا كنه دروغ باشه

***

اومدند بیرون از مسجد،امام حسن دستش تو دست مادر ِ،هی میگه جانم مادر،راهشون رو گرفتند،بی بی دست امام حسن رو فشار داد،یعنی حسنم،امروز كربلای توست،عالم تو دست توست، اما امروز روز صبر ِ.

 میگن:این كه یه دست زد،یه سیلی زد غلط ِ،یه نگاه كرد این طرف از علی خبری نیست،یه نگاه كرد اون طرف از علی خبری نیست،با دو دست از دو طرف آنچنان زد تو صورت بی بی ِ دوعالم، دیگه چشم ها خوب نمی دید،دیگه گوش ها آسیب دیده،وقتی افتاد رو زمین، امام حسن زیر بغلش رو گرفت،وای مادرم،مادرم.یه روز فضه اثاثش رو جمع كرد،امیرالمؤمنین فرمود:تو هم می خوای مارو تنها بذاری،بقچه اش رو زمین گذاشت شروع كرد گریه كردن،بابا منم كنیزش بودم،می خوام گریه كنم،جلو شما كه هیچكی نمیتونه گریه كنه، تا شما نیستید،حسین گریه میكنه،زینب گریه میكنه،دو سه كلمه حرف می زنم آروم می گیرند، اما من دارم از گریه ی حسنت دق می كنم،هرچی میگم:خواهرت دق مرگ میشه،حسین داره می میره،بابات اذیت میشه،هی میگه:فضه تو كه نبودی،نبودی،حسین هم ندید،زینب هم ندید،اونی كه من دیدم حالا حالاها باید گریه كنم...

************************
متن روضه شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام- حاج محمد رضا طاهری


دولت این است كه یك لحظه گدای تو شوم

كی دهد دست كه خاك كف پای تو شوم

كم از آنم كه كنم از سر كوی تو عبور

باز دادی رهم ای من به فدای تو شوم

باهمه زشتی و آلودگی و  روسیهی

باورم بود كه مشمول دعای تو شوم

میدونستم اگه من تو رو فراموش كنم،تو منو یادت نمی ره،سید بن طاووس میگه:تو قنوت نماز حجت بن الحسن(عج)،دیدم آقا تو سرداب مقدس داره نماز می خونه،مضامین قنوتی كه داره می خونه،اینه، (خدایا،بعضاً از محبین ما هستند،آلوده می شن،گناهی انجام میدن،خدایا گنهكاران از محبین مارو به من مهدی ِ فاطمه ببخش). خیلی خجالت داره ،یعنی من مشغول گناه بودم،اما آقام داشت برام دعا می كرد،آقا می فرمود: این گریه كنه حسین ماست.این گریه كن مادرم زهرا ست.

ای خوشا آن دولت بیدار كه در نیمه شبی

دیده بر نهم و خواب نمای تو شوم

دوست دارم  كه غبار سر كویت گردم

به امیدی كه هوایی به هوای توشوم

***

یابن الحسن......... هركی آرزو داره همچین ایامی روزیش بشه مدینه ، بخواه آقا برات امضا كنه، یابن الحسن..........

دو ماه داری برای ابی عبدالله اشك میریزی، یه بزرگ میگفت:اگه دو ماه برای امام حسین خوب گریه كنی،بهت اجازه میدن برا امام حسن اشك بریزی. اجازه بدید من از زبان خود امام مجتبی برات روضه بخونم.گفت: عبدالزهرا خیلی وقت ِ، روضه ی ما رو نمیخونی.عبدالزهرا،نوكر خوب،با سابقه ی ابی عبدالله،كربلا دفن شده،خوشبحال اون نوكری كه سرانجامش حرم حسین خاك میشه. آقاجان:من یه عمری است روضه خون شما هستم،مگه روضه شما اینایی نیست كه به ما رسیده؟آقاجانم شمارو مسموم كردند،جیگر نازنین شما پاره پاره شد،بدن نازنین شما رو تیربارون كردند؟فرمود:عبدالزهرا اینها همه روضه های منه،درست میگی،خوبم خوندی،اما روضه ی ما اهلبیت اون لحظه ای بود، كه هنوز بدن جد ما پیغمبر رو زمین بود،یه عده اومدند در خونه ی مارو آتیش زدند،عبدالزهرا جلو چشم ما مادرمون رو زدند.

***

حلقه زد یاد تو در چشم زخون تر مادر

جانم از غصه به لب آمده دیگر مادر

لحظه لحظه همه ی عمر غریبی دیدم

در وطن نیز شدم بی كس و بی یاور مادر

خیری از هیچ كس بر من ِ تنها نرسید

نه زبیگانه نه همسایه نه همسر مادر

***

بابا هركسی هر دردی داشته باشه،اگه نتونه به هیچكی تو این اجتماع بگه،میگه میرم شب خونه،درد و دلم رو به همسرم میگم،یه مقدار آروم میشم،ای وای از اون موقعی كه همسر آدم بیگانه باشه، بیگانه كه می اومد، نمی فهمید، یه عمری تبلیغات بر علیه امام حسن كرده بودند،می اومد هر چی از دهنش در می اومد به امام حسن میگفت، ازشام اومد همتون شنیدید،آقایی كه با دشمن اینطور معامله میكنه، امروز تو رو دست خالی از اینجا رد میكنه، گذاشت همه حرفاشو زد،گفت:بگو،بذار سبك بشی،هی ناسزا گفت، دور و بری های آقا، اصحاب،اونایی كه یه خورده با آقا خوب بودند، تمام یاران امام حسن رو معاویه یه شب ِ خرید، برا معاویه یه نانجیبی نوشت: اگه امام حسن رو بخوای،فردا دست بسته تحویلت میدم، ابی عبدالله هفتاد و دو یار داشت، شب عاشورا فرمود:بهتر از اینهاتو عالم دیگه كسی پیدا نمیشه،اما رئیس سپاه امام حسن گفت:معاویه می خوای امام حسن رو دست بسته بیام تحویل بدم، آقا اینقدر امنیت نداشت تو نماز زره تنش می كرد، رفقا تو نماز اومدند سجاده از زیر پای آقا كشیدند، این مال بیگانه بود،همسایه هم كه می اومد،به آقا اینجوری سلام می داد، السلام علیك یا مُذِلَ المؤمنین،این سلام كردن همسایه ها بود،آی كسی كه مؤمنین رو ذلیل كردی.

***

زهر حالا شده،هم راز دل پر دردم

دارم از درد فقط لرزه به پیكر مادر

دور من زینب و عباس و حسین جمع شدند

كاش تو هم بودی دم بستر مادر

حالا كم كم روضه هایی كه امام حسن دوست داره داریم بهشون می رسیم.

داغ های تو مرا از نفس انداخت ولی

نمی افتد ز لبم ناله ی مادر مادر

می خوای امام حسن رو یاری كنی،راهش همینه،بگی:مادر،مادر مادر....

نیستی تا كه ببینی شبیه تو شدم

دامنم پر شده از لاله ی پر پر مادر

جگرم مثل در خانه ی مان شعله ور است

اگه یه كسی بسوزه داد میزنه،فریاد میزنه،اما این آقا دیگه جونی در بدنش نمونده كه بخواد داد بزنه،اگه بخواد بگه سوختم یه طوری میگه كه فقط اونایی  دور بستر جمع شدن بشنوند

جگرم مثل در خانه ی مان شعله ور است

سوختم به دادم برس آخر مادر

امشب پا به پای من بیایید،امام حسن گریه كن نداره،می خوای گریه كنی بسم الله:

دست و پا می زنم و روی زمین می غلتم

مثل افتادن تو در بر حیدر مادر

***

با هجوم غم به كی بگم یه روز خوش توی دنیا ندیدم

ای مدینه من جای كفن رو خودم چادر خاكی كشیدم

بارونه غصه و غم بی امونه، مزار مادر من بی نشونه

بیاد فاطمیه گریه ها م می خونه:مادر،مادر،مادر

***

دیدمت موقع پرواز كسی سنگت زد

نقش دیوار شدی مثل كبوتر مادر

شدت ضربه مگر با گل روی تو چه كرد

غرق خون بود چرا گوشه ی معجر مادر

***

باز در و دیوار، آخر كار ،خدایا این دلم و می سوزونه

با بی كسی هام،دیده چشام، چادر خاكی شده پر خونه

رفتن از مدینه آرزومه، بغض مغیره خدا تو گلومه

دیدم تو هر كوچه با خنده روبرومه

مادر،مادر،مادر

***

همه دور بستر دارند گریه می كنند،زینب و دید داره اشك می ریزه،عباس و دید سر به دیوار گذاشته،اما تا نگاش افتاد به حسین، گفت:داداش چرا داری گریه میكنی؟گفت:چرا گریه نكنم؟ داداش خوبی مثل تو رو دارم از دست میدم، گریه نكنم؟ گفت:حسین جان بیا،آروم در گوشش گفت:لایوم كیومك یا اباعبدالله، حسین تو گریه نكن، حسین تو گریه نكن داداش خوبم،اگه من تو غربت دارم جون میدم، یه طرف بسترم زینب ِ،یه طرف عباس ِ، یه طرف تو، داداشای دیگه،ام كلثوم، همه دور بسترم جمع اند، من بمیرم برا تو داداش، اون لحظه ی آخر یه نفر نیست سر تو رو روی دامن بگیره،گفت:حسین كسی نیست سر تو رو از روی زمین برداره ،باید بگیم آقاجون نبودی،اون لحظه ی آخر فقط زینب بود، نه كسی نبود سرش رو از روی زمین برداره، عمه ی سادات نگاه كرد، وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ.حسین.....

************************
متن روضه شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام- سید مهدی میرداماد

 

صفر تمام شد و طی نشـد عزای حسن

هزار حیف که شد زهرکین جزای حسن

 بـه غربتش چـه بگویـم، رسـول اکـرم گفت:

 که ماهیان همه گرینـد از بـرای حسن

***

ای ماهی ِ دریا برایت گریه كرده

پیغمبر و زهرا برات گریه كرده

***

 بـه حشـر بـا گـل لبخنـد می‌شـود محشور

 خوشا کسی که کُند گریه در عزای حسن

اصلاً محاله اسم امام حسن بیآد یه اسم دیگه نیاد،چه اسمی؟

  کسی که فاطمـه را کشت قاتل حسن است

 به روز حشر شهادت دهد خدای حسن

هنـوز بـر بـدنش زخـم‌ تیرهــا پیــداست

 هنوز شهر مدینـه است کربلای حسن

ز بـس بـه پیکـر پاکش نشست تیـر ستـم

 به روی شانه، بدن گشت نی‌نوای حسن

***

بابا،پیغمبر با اون مقام، لولاك لما خلقت افلاك،با این عظمت،چه جوری تشییع كردن پیغمبرو؟چه جوری بدنش رو برداشتند؟تا حالا فكر كردی؟پیغمبر رو شبانه بردند خاك كردند. یكی یه دونه دخترش رو شبانه برد علی،چند نفر بردند؟این همه پیغمبر گفت:فاطمه پاره ی تن منه،هفت نفر.امیرالمؤمنین رو شبانه بردند، باز برای تشییع فاطمه هفت نفر بودند،اما علی رو چهار نفر،فقط حسنین موندند،تنها بدنی كه روز تشییع شد، ای كاش بدن امام مجتبی رو هم شبانه می بردند،حضرت زهرا سلام الله علیها،یه روز به امیرالمؤمنین گفت:علی جان، من نگرانم.نگران چی هستی خانم جان؟علی جان تابوت های مدینه،دیواره نداره،علی جان حجم بدنم پیداست،نمی خوام نامحرما حجم بدنم رو ببینند،امیرالمؤمنین تابوت ساخت،دیواره داشت خیال فاطمه راحت شد،یه جمله بگم،كاش یه دونه هم برا حسنت می ساختی،وقتی از بالای پشت بام تیراندازها تابوت رو هدف گرفتند،اگه تابوت دیواره نداشته باشه،تیر مستقیم به بدن میره،هفتاد تا تیر به این بدن،لااله الا الله،با این بدن چه كردند؟فقط همین رو بگم:وقتی ابی عبدالله تیر بیرون میكشید،كفن،پاره پاره شد،بدن پاره پاره شد.می خوام بگم:یا زهرا،بدن حسنت، جنازه ی اما حسن مجتبی،بدن بی جان،هفتاد تا تیر خورد،ما می خواهیم عالم رو زیر رو كنیم،بدنی كه جان نداشت،اما حسینت هنوز داشت نفس میكشید،حسین... من روضه ام رو میخوام از زبان امام بخونم،می خوام حقش رو ادا كنی،برت میگردونم خطبه ی زین العابدین،كلام امام ِ،یه جایی تو مجلس اون ملعون،امام سجاد وقتی خطبه خوند،اول جد اولش رو معرفی كرد،بعد جد دومش رو معرفی كرد،بعد مادرش رو معرفی كرد،تا گفت:انا بن فاطمه، اونجا یزید ملعون به مؤذن گفت:بلند شو اذان بگو،تا رسید مؤذن به اسم پیغمبر،تا گفت:اشهد ان محمد رسول الله،زین العابدین بلند شد عمامه شو زمین زد،گفت: این محمد كه میگی، جد توست یا جد من؟ اینجا همه ی مقاتل میگن:یزید از جلسه رفت،فرار كرد،نتونست بمونه.من با اینجا كار دادم،وقتی این ملعون رفت،انگار امام سجاد راحت شد،انگار سبك شد،اینجا چند تا جمله داره،پدرش رو معرفی میكنه،یكی از جملات اینه،رسید به جمله، أنَا ابنُ مَن قُتِلَ صَبرا ،من پسر اون كسی ام كه تو گودال قتلگاه، هنوز زنده بود،یه نفر با نیزه،یه نفر با شمشیر،یه نفر با سنگ،پیرمردها میومدند،یكی با چوب می زد،یكی با عصا می زد،اینقدر زدنش،ای حسین......بگو حسین،نفست بگیره،كربلاتو امام حسن بده،ای حسین.....

************************
متن روضه امام حسن مجتبی علیه السلام- حجت الاسلام دكتر رفیعی



السّلامُ عََلَیكَ یَا اَبا مُحَمَّد ٍ یَا حَسَنَ بْنَ عَلی

امروز می خواهم دو سه جمله، روضه ی امام مجتبی علیه السلام بخوانم. امام حسن علیه السلام خیلی مظلوم بود در مظلومیتش همین بس كه هنوز كودك بود،پنج سال بیشتر نداشت جلوی چشمش به زهرای مرضیه سلام الله علیها جسارت شد.خودش چهل سال بعد از این حادثه فرمود: «یا مُغَیره أنتَ الَّذی ضربتَ فاطمة بِنْتَ رَسُول الله صلی الله علیه وآله و سلم حتّی أَدْمیتها » 1 تو جز كسانی بودی كه كه مادرم زهرا را زدی تا از بدنش خون جاری شد و مجروح شد . ظلمی به او شد كه چهل سال بعد از این قضیه وقتی مغیره را می بیند گریه می كند.دنبال مادر راه افتاد، مادر میخواست راجع به فدك صحبت كند و قباله ی فدك را بگیرد. هنگام برگشت امام شاهد سیلی خوردن مادر بود. 2

ای كاش من حسن را با خود نبرده بودم

در پیش چشم كودك سیلی نخورده بودم

خیلی سخت است فرزند نتواند عكس العمل انجام دهد و سن او اقتضا نكند،ببیند شخصی به مادرش جسارت می كند،سیلی می زند،نگاه كند و اشك در چشمانش حلقه بزند و گریه كند. سال ها این درد در سینه ی امام حسن علیه السلام بود. مظلومیت امام حسن علیه السلام از روزی كه مادرش بین در و دیوار قرار گرفت شروع شد. یك روز آمد مسجد دید بابایش دارد میان خون خودش می غلطد،صدا زد یا ابتا! این چه حالتی است؟ یك روز هم به دهان طبیب چشم دوخته بود و طبیب گفت: پسر بزرگ آقا شما هستید؟ به بابایت بگو دیگر وصیت كند او توان ماندن ندارد. یك روز هم وقتی صلح كرد در كوچه های مدینه به امام جسارت كردند و گفتند:« یا مذِّل المؤمنین» توهین ها كردند. خانه هم كه می آمد دختر اشعث در خانه بود،همان كسی كه به امام زهر نوشاند. وقتی امام مسموم شد. 3 بچه های صغیری داشت، عبدالله بن حسن شش ماهش بود، قاسم بن الحسن علیه السلام سه سالش بود، خیلی سخت است برای یك مرد كه بچه های كوچك دور بستر مرگش بنشینند؛ اما عزیزان من! برادران و خواهران! كسی كه یك زندگی سخت داشته باشد،درد مریضی بكشد،مشكلات داشته باشد،وقتی از دنیا برود ، اگر با شكوه تشییع گردد و مردم احترام و عزتش كنند و مراسم خوبی برایش بگیرند یك مقدار بچه هایش آرام می شوند و می گویند: پدرمان سختی كشید اما بدنش با احترام دفن شد. دل ها بسوزد برای امام حسن علیه السلام كه این قضیه هم اتفاق نیافتاد. جلوی چشم قاسم بن الحسن علیه السلام ، جلوی چشم عبدالله بن الحسن ، جلوی عباس و جلوی چشم امام حسین علیه السلام كه یك عمر با هم بزرگ شده بودند ، یك عمر با هم زندگی كرده بودند،یك وقت ببیند،چوبه های تیر بر بدن مقدس امام علیه السلام نشست 4

غربت آن است كه بعد از مردن

آتش تیر ببارد بر بدن

آتش تیر چو افروخته شد

كفن و جسم به هم دوخته شد

امام حسین علیه السلام كنار بدن نشست ، تیرها را از بدن بیرون آورد. برادرم! غارت زده آن نیست كه مالش را می برند، غارت زده منم كه با دست خودم داداشم را میان قبر گذاشتم.5

وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ . 6

1-الاحتیاج،ج1،ص278

2-فضایل و سیره ی حضرت فاطمه سلام الله علیها در آثار علامه حسن زاده آملی،ص54

3-مقتل فلسفی،ص47

4-سوگنامه آل محمد،ص 63

5-سوگنامه آل محمد ص 64

6-سوره ی شعراء،آ یه ی 277

 منبع كتاب مقتل" روضه های  استاد رفیعی " ص53-51

************************
متن روضه امام حسن مجتبی علیه السلام- حجت الاسلام دكتر رفیعی
                  

امروز می خواهم دل هایتان را روانه كنم قبرستان بقیع برای غریبی امام حسن مجتبی اشك بریزید و آن آقایی كه مظلوم بود؛مظلوم زیست،و مظلوم تشییع شد.امروز هم قبرش مظلوم است.در زندگی امام حسن،مظلومیت موج میزند.كسیكه زنش به او خیانت كند،از این مظلومیت بالاتر؟!كسی كه یاران خودش به او خیانت كنند. در مدائن درون خیمه ی ایشان ریختند،پای امام را مجروح كردند خون جاری شد. اباعبدالله و اباالفضل وكسانی كه آنجا حضور داشتند،بلافاصله پای امام را بستند و او ا از خیمه بیرون آوردند،مظلومیت از این بالاتر؟! یاران خودش به او پشت كردند،وقتی عبیدالله بن عباس به امام پشت كرد و به معاویه پیوست، امام چقدر متأثر شد.یك،یك فرماندهان و یاران پشت امام را خالی كردند. این از یارانش، و آن هم از همسرش.بعد از آن كه حضرت ازكوفه به مدینه آمد،بعضی ها كه رد می شدند به آقا سلام نمی كردند،بعضی ها جواب سلامش را نمی دادند،بعضی ها به او می گفتند:یا مذلّ المؤمنین. از شام می آمدند رو در روی امام می ایستادند،به او فحش می دادند و ناسزا می گفتند. در مجلسی كه نشسته بود خطیب،منبر می رفت به پدرش امیرالمؤمنین جسارت می كرد.گاهی امام اشك می ریخت و از مجلس بلند می شد،و گاهی مقابله می كرد. قدرت در دست معاویه افتاده بود.قبل از این،بیست سال فرماندار بود و اكنون خلیفه ی مطلق شده و قدرت را قبضه كرده است.مدینه دست اوست،سایر بلاد دست اوست. و امام در این شرایط سخت مظلوم بود. امروز هم قبرش در قبرستان بقیع بدون هیچ شمع چراغی است.لذا پیغمبر فرمود:هر چشمی كه برای حسنم بگرید،قیامت گریان نخواهد بود.1 از زهرای مرضیه هم نقل شده كه به بعضی از ذاكران اهلبیت فرموده است:چرا از حسنم یاد نمیكنید؟چرا برای حسنم شعر نمی خوانید؟. برای حسن،حسین گریه كرده است،حسین برایش شعر گفته. همه ی روضه خوان ها برای امام حسین روضه خوانده اند،امام امام حسین برای امام حسن روضه خواند و اشك ریخت. وقتی كنار بدنش نشست و لخته های خون برادر را در طشت دید،شروع كرد به اشك ریختن و گریه نمودن. امام حسن علیه السلام چشمانش را باز كرد،گفت:برادرم تو گریه نكن،لایومَ كَیَومِك یا اباعبدالله،حسین جان تو برای من اشك نریز،گریه كنان عالم باید برای تو اشك بریزند و گریه كنند.2 وقتی بدن مقدسش را كنار قبر پیامبر آوردند،جلوی اباالفضل العباس و امام حسین بدن را تیر باران كردند.3 عكس العمل هم نمی شود نشان داد،خودش سفارش كرده بود.4امام حسین علیه السلام فرمود: كسی شمشیر نكشد،بدن برادرم را به قبرستان بقیع ببرید. بدن را به قبرستان آوردند،شروع كرد روضه خواندن:فَلَیْسَ حَریباً مَنْ اُصیبَ بمالِه، غارت زده آن نیست كه مالش را می برند، غارت زده منم كه با دست خود،برادرم را داخل قبر گذاشتم.آه ،یك یك چوبه های تیر را از بدن امام حسن علیه السلام بیرون كشید. داداشم، دیگر چگونه در بین مردم ظاهر شوم،داداشم،دیگر چگونه خود را بیارایم، فَلَیْسَ حَریباً مَنْ اُصیبَ بمالِه و َلكِنَّ مَنْ واری اَخاهُ حَریبٌ.5 امام حسین علیه السلام وارد قبر شد و بدن را داخل قبر گذاشت. صورت امام حسن را روی خاك قبر گذاشت. آقا جان،برادر شما با همه ی اذیت هایی كه شد،كفن شد و به خاك سپرده شد،اما دل ها بسوزد برای خود شما كه صورت روی خاك كربلا گذاشتی، وَضَعَ خَدَّهُ عَلی الأرض ِ و َالتُّراب.

1- در عزای مظلومان،انتشارات شفق،ص56-55

2- بحارالانوار،ج45،ص218،المناقب،ج4،ص86،منتهی الامال،ص324؛ اللهوف،ص25

3-  سوگنامه،ص63

4- منتهی الاما،ص323،شوگنامه آل محمد ص60
     


[ دوشنبه 08 آذر 1395 ] [ 16:57 ] [ mahdivahidi ]

متن روضه امام حسن علیه السلام

روضه شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام_ حاج محمد نوروزی

بسم الله الرحمن الرحیم

"یارب العالمین"

در عصر حسن نهال دین نو رس بود

می کرد به جای او همین هر کس بود

می خواست که تجدید قوا گردد و بس

این صلح نبود بلکه آتش بس بود

***

 دختر بَدرُ الدُجی، امشب سه جا دارد عـزا

گاه میگوید پدر، گاهی حسن، گاهی رضا     

***

*از پیغمبر امروز یه جمله بگم: وقتی در زد، بی بی رفت در رو باز کرد،دید یه پیرمردی اومده، گفت:بابام حال نداره، بابام بیماره، نمی تونه پذیرای شما باشه، در رو بست،مرتبه ی دوم در زد، باز در رو باز کرد گفت: پیرمرد!گفتم که بابام حال نداره، مرتبه ی سوم یه مقدار بی بی در رو محکم زد،پیغمبر فرمود: بابا! این عزرائیل ِ، هیچ جا اجازه نگرفته برو در رو باز کن،بابا احترام از تو گرفته در زده، این جایی در نمیزنه بره.من نمی دونم اینهایی که سه روز دیگه اومدن، کاش در می زدن*

خدا به طالع تان مُهر پادشاهی زد

به سینه ی احدی دست رد نخواهی زد

در آسمان سخاوت یگانه خورشیدی

تمام زندگی ات را سه بار بخشیدی

گدا ز کوی تو هرگز نرفته ناراضی

عزیز فاطمه! از بس که دست و دل بازی

مدینه شاهد حرفم؛ فقیر سرگشته

همیشه دست پر از محضر تو برگشته

به لطف خنده ی تان شام غم سحر گردد

نشد که سائل تان ناامید برگردد

*کی میزاره امشب شما دست خالی از این در برید بیرون؟ کریم؟*

خدا به شهد لبت مزه ی رطب داده

کریم آل پیمبر تو را لقب داده

************************

روضه شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام_ حاج محمد نوروزی


*توی بقیع وقتی جنازه رو زمین گذاشتن، ابی عبدالله گفت: دوباره برید کفن بیارید،چرا آقا؟ هفت چوبه ی تیر از تابوت گذشته، به بدن اصابت کرده. سلمان میگه: وقتی حسن و حسین اومدن دم خونه ی من شبونه، گفتن: سلمان بیا بریم تشییع جنازه، هیچ وقت نشده بود حسن وحسین از من جلوتر راه برن ، اما اون شب دیدم از من سبقت گرفتن، صدا زدم حسنم، حسینم، من پیرمردم،یه مقدار آروم برید منم بیام، یه وقت دیدم حسن گفت بیا، بابام تا حالا دوبار کفن عوض کرده، آخه از زخم مادرم خونابه میاد، امروز هم دوبار کفن عوض کردن،یااباعبدالله، ابی عبدالله صدا زد: دیگه عطر نمیزنم، دیگه محاسنم رو خضاب نمی کنم. من میگم ابی عبدالله محاسنت رو خضاب کردی، حمید بن مسلم میگه: همچین که سر از صورت علی اکبر برداشت،دیدم خون تازه از محاسنش می ریزه،حسین.....

کناره جنازه امام حسن علیه السلام ابی عبدالله گفت: غارت زده به کسی نمیگن که اموالش رو به غارت ببرن، غارت زده به من غریبی میگن که مثل تو برادر رو باید توی خاک ها بگذاره. اما کنار نهر علقمه صدا زد:"«الْانَ إِنْکَسَرَ ظَهْری وَقَلَّتْ حِیلَتی»" کمرم شکست،امیدم نا امید شد، ابی عبدالله با اباالفضل حرف میزد،سر خُرد شده،دست نداره،بدن پر از تیره، اما ابی عبدالله باهاش حرف میزنه، وقتی هم از کنار بدنش بلند شد بره هنوز عباس جان داشت،اما میدونی چرا قبر عباس کوچیک ِ، بدنی که اسب روش نرفته،چرا؟ همچین که ابی عبدالله رفت، اومدن عقده هاشون رو خالی کردن، سر لشکر پاشو، این بدن رو بلند کردن به یه درخت نخل بستن، تیراندازها نشستن، اینقدر به این بدن تیر زدن، این اعضا ریخت،ریخت،حسین....دیگه نگی من پهلوونم،دیگه نگی من علمدام...

تو مثل جون عزیزی

اگر که برنخیزی

رقیه ام رو میبره

عدو برا کنیزی

اَخا اَخا اباالفضل، اَخا اَخا اباالفضل

خیمه ها میشه غارت

زن ها میرن اسارت

میشه به پیش چشمات

به زینبت جسارت

اَخا اَخا اباالفضل، اَخا اَخا اباالفضل

*امروز کنار تشت، زینب بوده،ام کلثوم بوده،رباب بوده،نجمه بوده،سکینه هم بوده،شاید رقیه نبوده، از مردها،عباس بوده،قاسم بود، عبدالله شیرخوار هم بوده، عون و جعفر بوده،عثمان بوده،حسین بوده، همه ی اینها بودن، اینها همگی منهای محمد حنفیه، همگی یه جا دوباره کنار یه تشت بودن، اونجا به حسن ظلم شد، درسته چوب به لب حسین خورد،اما اونجا به حسن ظلم شد،چرا؟ اون دختر بلند شد اومد جلوی سر قاسم،گفت: پسر عمو پاشو،خوش غیرت پاشو دارن منو به کنیزی میبرن، قاسم پاشو من عقد بسته ی تو هستم،حسین.....

************************
روضه جانسوز _ امام حسن مجتبی علیه السلام _ فاطمیه _ حاج محمود کریمی

گذشت کوچه و یک کوچه ی دگر آمد

چهل نفر همه رفتند و یک نفر آمد

چنان بلند شدو دست سمت سر آمد

به سوی فاطمه دیوار مثل "در" آمد....

همیشه کوچه غم اهل سوختن باشد

خصوصا اینکه تماشا گرش حسن باشد

حسن که ضربه ی سختی به طاقتش میخورد

حسن که ضربه ی اصلی به غیرتش میخورد

*چه خوب بود خودش فرمود که سیلی به صورتش ...*

ولی از این همه بادی به صورتش میخورد

همین نسیم حسن را هزار سال بس است

برای گریه ی هر شب همین خیال بس است

*اینم یه کوچه ، بارمون تو کوچه افتاده امشب ...*

گذشت کوچه و یک کوچه ی دگر آمد

*کوچه در و دیوارش چی بود؟*

زسمت کوچه ی سر نیزه ها خبر آمد

*دوره گودال جمعیت کوچه باز کردن*

که شمر جای مغیره در این گذر آمد

ولی نه روبروی او ، که پشت سر آمد

قلاف ،خنجر و حنجر به جای بازو شد...

شبیه مادرش آخر شکسته پهلو شد ....

رسیدروضه به جایی که دیدنش سخت است

به حنجری که یقینا بریدنش سخت است

تنی که مثلح شود پا کشیدنش .....

صدای وای "بنی"شنیدنش سخت است ..

اگر چه سخت سرت را ، ولی جدا کردن

چنان که فاطمه را از علی جدا کردن ....

*لحظه های آخر ، امام حسن ناله میزد ، آقاجان داری از هم و غم دنیا راحت میشی ، (اما من دارم میگما) اما ابی عبدالله عرضه داشت ، داداش برا چی داری اینطوری گریه می کنی ، فرمود حسین جان من دیگه دارم راحت میشم، اما لایوم کیومک یا اباعبدالله....

همین که تیر رها کرد ، تیغ می برد

رفیق میزند و نارفیق می برد

و بوسه گاه نبی را دقیق می برد

عمیق بوسه زده ، پس عمیق می برد....

حسین .....

صدای فاطمه گودال را بهم زده است ....

************************
متن روضه ی امام حسن مجتبی علیه السلام-حاج سعید حدادیان

اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّهِ،وَ بكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بكُمْ یَخْتِمُ اللَّهُ، السلام علیك یااَبا مُحَمَّدٍ یاحَسَنَ بنِ عَلِیِ

ای بقیع ِ تو، دل ِ سوخته ی سوختگان

وی چراغ حرمت سینه ی افروختگان

دل آتش زده ی ما پر ِ پروانه ی تو

شاهد غربت تو شهر ِ تو و خانه ی تو

* به امام سجاد روحی فدا عرض كردند: كجا بیشتر به شما سخت گذشت . آقا نگفت: گودال، نگفت: كربلا، نگفت:خیمه ها. فرمود: الشام،الشام،الشام. عرض كردند: چرا آقا جان؟ یكی از دلائل این بود فرمود:زخم زبان بدتر از زخم نیزه است،توی شام خیلی به ما زخم زبان زدند،ای وای،ای وای......حالا یه وقت توی شهر و دیاری كه هیچ كس تو رو نمیشناسه،بهت زخم و زبون می زنند باز خیلی بهتر ِ، اما بمیرم امام حسن مجتبی توی شهری كه منبر ِ مسجد ،منبر ِ جدِّش ِ،محراب، محراب جدِّش ِ،كوچه ها قدمگاه جدِّش ِ،همین جاها بود روی دوش پیغمبر بود. اگه تونستی برا امام حسن مجلس گرم كن باشی یه چیز ِ دیگه است،خود امام حسین شب ِ عاشورا برا امام حسن گریه كرد، بی بی زینب اومد گفت:داداش اصحابت رو امتحان كردی یا نه؟ نكنه این ها هم مثل یاران حسن تنهات بذارند،نكنه توی خیمه ات ترور بشی، نكنه بخوان دست بسته تحویلت بدن؟هم زینب گریه كرد، هم حسین. حبیب با خبر شد، همه رو جمع كرد گفت:بیایید بریم تظاهرات،بیایید بریم بگیم:لبیك یا حسین،اون هایی كه لبیك یا حسین گفتند:راست گفتند. اما اونایی كه لبیك یا حسن گفتند ترور كردن امام حسن رو.

تو غریب ِ وطنی،اهل وطن بی دردند

*یه وقت غریبه رو میآرن توی شهر می زنند،فرق داره،یه وقت توی این شهر دختر ِ پیغمبرشون ور می زنند،هیچكی هم هیچ چیز نمیگه*

تو غریب ِ وطنی،اهل وطن بی دردند

همگی مرد نمایند ولی نامردند

تا پای مرگ دخت نبی را مغیره زد

ای كاش بین كوچه دگر مجتبی نبود

داغ پیغمبر و تنهایی ِ حیدر دیدی

طفل بودی كه زمین خوردن مادر دیدی

آن یكی كرد شماتت عوض ِ تجلیلت

خواست مخفی به معاویه دهد تحویلت

دیگری زخم زد از تیغ ستم بر رانَت

لب فرو بستی اما به لب آمد جانت

*چنان خنجر به رانش زدند،راوی میگه:دیدم استخوان معلوم شد، اینها هم ركاب های امام حسن بودند،اینها خواستند توی خیمه اش ترورش كنند.آخ داشت نماز می خوند سجاده از زیر پاش كشیدند با صورت زمین خورد،ریختن توی خیمه بكشنش اومد سورا مركب شد خنجر به رانش زدند، بمیرم برای غریبیت یا حسن بن علی*

كی روا بود چنان راهبری آزاده

امت از زیر قدومش بكشد سجاده

*چند شب برای امام حسین گریه كردی تا آماده بشی بگی:غریب حسن... آخه امام حسین یه نفر تو میدان عرض كرد آقا جان داره ظهر میشه،دلم می خواد یه نماز دیگه باهات بخونم،فرمود:خداوند تو رو از نمازگزاران قرار بده،نماز می خونیم. نماز جماعت برگزار شد حسین جلو،علی اكبر پشت ِ سر،گویا اباالفضلم داره نماز میخونه،بنی هاشم دارن نماز می خونن اصحاب مواظبند، یه عده از هم دارن نماز میخونند،حبیب بن مظاهر و مسلم به عوسجه و دیگران ایستادند جلوی نمازگزاران،سعید نامی است از یاران امام حسین،سیزده تا تیر بهش زدند،یه تیر به گلوش خورد،امام حسین سلام نماز و داد،دید افتاده داره جون میده،صدای خِرخِر نفس می اومد،امام حسین نزدیك شد دید داره دست  وپا میزنه،اما حرف نمیتونه بزنه،فقط لب هارو آروم تكون میده،صدا زد:آیا من وفادار بودم؟بخدا امام حسین فقط برای علی اكبر گیه نكرد،اینجا هم گریه اش گرفت، به سعید فرمود:من تا تو رو توی بهشت نفرستم خودم نمیآم. حسین جان یه عده تیر خوردن شما نماز بخونی اما حسن رو در حال نماز خنجر به رانش زدند،سجاده رو از زیر پاش كشیدن آقا جان،غریب حسن. خود حسین بن علی دوشنبه ها و پنج شنبه ها می خواست بره زیارت امام حسن بقیع آقا سر برهنه و پا برهنه می رفت،بازار زیارت امام حسن رو امام حسین گرم كرده،اما برید ببینید28 صفر بقیع خلوت ِ،اما كربلا غول غوله است.حالا خودت بگو:جا داره داد بزنی بگی : غریب حسن...

نفست شعله ی آهی است كه در دل داری

*قاتل فقط اونی نیست كه زهرش داد،قاتل اونیه كه جلو چشمش زد توی گوش مادرش*

نفست شعله ی آهی است كه در دل داری

ثانی و جعده، مغیره، تو سه قاتل داری

نه فقط در غم تو زینب كبری گرید

كه به مظلومی ِ تو ماهی ِ دریا گرید

*"پیغمبر فرمود:هركی برا حسنم گریه كنه،قیامت كور وارد محشر نمیشه؛ فرمود:هر كی برای حسنم گریه كنه قیامت گریان نمیشه."معلوم ِ اشك برای حسن رو به هر كسی نمیدن.*

دشمنان تو چه بی عاطفه و نامردند

در حضور تو جسارت به علی می كردند

*خبر آوردند به امام حسن روحی فدا، آقا جان چرا نشستی، حسین خطیبی رو از بالای منبر پایین آورده، با دو انگشت مبارك حلقومش رو گرفته، عنقریب ِ جان رو از بدن نحسش بیرون بیاره، امام حسن اومد برادر چی شده؟ دید چشم حسین سرخ ِ،عرضه داشت:داداش نبودی ببینی چیا بالای منبر می گفت، مگه كسی جرأت داره به بابای ما جسارت كنه، نبودی ببینی بالای منبر چیا میگه، امام حسن فرمود:داداش یه روز اومدی،  من هر روز دارم میشنوم و صبر میكنم،رهاش كن،ما مأمور به صبریم، اون نانجیب رو رها كرد،دو برادر با هم برگشتند،اینقدر امام حسین برا امام حسن گریه كرد،برا غریبی ِ امام حسن گریه كرد.*

ای دل ِ سوخته دلها حرم  خلوت ِ تو

اشك پیوسته ی ما دست ِ گل ِ تربت تو

*امام حسین اومد كنار بستر چشمش به امام حسن افتاد،دید هی رنگ زرد میشه،سبز میشه، داره زجر میكشه،زد زیر ِ گریه.امام حسین طاقت گریه حسن رو نداشت.میدونی امام حسین یاد ِ چی افتاد، یادش افتاد فضه می اومد،حسین جان تو لااقل آروم بگیر،من حریف حسن نمیشم،حسین میگفت:مگه داداشم حسن دوباره گریه میكنه؟آره آقا جون نمیدونم این تو كوچه چی دیده،مادرت برا منم نگفته،از اون روزی كه با هم رفتن و برگشتن من فقط میدونم چادر ِ مادرت خاكی بود، اینقدر گریه كرد حسین برای غریبی ِ حسن،می گفت:باشه فضه من آروم می گیرم،اما برو مواظب داداشم باش،تا اینكه یه روز جلوتر از حسن وارد خونه شد، رو انداز رو كنار زد،بعد از دو سه ماه صورت مادر رو دید، یه دفعه دید گوشه ی چشم مادر كبود ِ، یه دفعه دید جای انگشت ها هنوز رو صورت ِ مادر ِ،با خودش گفت:داداشم چه صبری داشته،حالا معلوم شد چرا هیچ كی نمی تونست حسن رو آروم كنه،یه وقت دید حسن داره از در میآد،زود روی مادر رو انداخت،اومد جلوتر كه حسن نتونه طرف ِ صورت بیاد. حالا حسین داره به حسنی كه در بستر ِ احتضار ِ نگاه میكنه و اشك می ریزه،خاطره ها یادش میاد،امام حسن فرمود:داداش اینجوری گریه نكن، حسن طاقت نداره گریه ات رو ببینه، عرضه داشت داداش چه طور گریه نكنم كه تو رو توی این وضع می بینم،پاشد نشست با همه ی سختی، گفت:من طوریم نیست داداش ، عرضه داشت چه طور، طوریت نیست؟ میگن:جگرت داره میسوزه،فرمود:داداش من هر طوری هستم لااقل تو سایه ات رو سرم هست،نگاه كن ببین عباس رو،نگاه كن ببین بنی هاشم رو، من یه پرستار دارم بنام زینب،لااقل موقع جون دادنم همه خودی اند دورم، اما لایوم كیومك یا اباعبدالله، سی هزار نفر دورت رو می گیرند، بین دو نهر آب با لب ِ تشنه سر از بدنت جدا می كنند، امام حسین آروم شد، دیری نگذشت دید حالا حسن داره گریه میكنه،عرضه داشت برادر شما چرا داری گریه میكنی؟فرمود: حسین جان دارم میرم دیدن مادرم ، دارم میرم دیدن جد و پدرم،اما حسین جان با همه ی این حرف ها دوری از تو خیلی سخت ِ ،روز عاشورا وقتی این زن ها  و بچه ها برای وداع اومدن،زینب یه گوشه ای ایستاده بود، داشت دق می كرد،حسین یاد ِ حسن افتاد،فرموده بود دوری از تو خیلی سخت ِ،یه نگاه كرد دید اگه معجزه نكنه زینب می میره،یه اشاره به قلب زینب كرد، همچین كه زینب آروم گرفت،گفت:داداش می خوای بری برو. حسین بن علی اشاره كرد به دل زینب ، زینب آروم شد، تو كوفه هم زینب خیلی منقلب بود،از رو نیزه حسین قرآن خوند زینب آروم شد، تو مجلس یزید دل ِ زینب خیلی شكسته بود،آخه تو كوفه اینها رو با تازیانه نیاوردند،اما تو این مجلس تا برسند خیلی زدن،امام سجاد می گفت:تند می رفتم بچه ها با صورت به زمین می خوردند،آی مردم عباس اگه تیر تو چشمش نبود،توی بدنش نبود، از بالای بلندی رو زمین می خورد چیزیش نمیشد اما بچه ی سه ساله وقتی دستش بسته است،دارن میكشنش بخوره زمین،اگه صورت قبلاً سیلی خورده باشه بچه بد آسیب میبینه.،ای حسین...

************************
متن روضه ی امام حسن مجتبی علیه السلام-حاج منصور ارضی

اون زن(ع ا ی ش ه) گفت:بنی مروان ایستادید،این ابن عباس داره به من حرف بد میزنه؟ آخه به اون گفت:یه روز سوار بر شتر جمل شدی،اون حركت رو انجام دادی،غوغا كردی،اختلاف بین مسلمین انداختی،امروز سوار بر اسب آمدی؛ خودت هم تیغ گرفتی به دست، من میترسم فردا سوار بر فیل بشوی به جنگ خدا بروی،یعنی از قرآن گفت، از اصحاب فیل كه اومدند كعبه رو خراب كنند، برگشت "ع ا ی ش ه"،بنی مروان فامیل هاش رو صدا كرد، گفت:شما ایستادید بنی هاشم به من درشتی می كنند،همه آماده بودند تیرها رو به كمان گذاشته بودند،تا گفتند،بدنی كه بالای دست عباس بود،تیر بارون كردند،یه وقت دیدن چشم های عباس خونی شد،دست به قبضه ی شمشیر برد، دست ِ مهربانی دستش رو گرفت، ان شاءالله تلافی كربلا می كنیم،بدن را آوردند میان قبرستان،نزدیك ِ فاطمه ی بنت اسد به خاك سپردند،همه گریان،اما عباس زودتر اومد خانه، اول كسی كه اومد بهش تسلیت بگه،ام المصائب زینب بود،فرمود:عباس جان خیلی پریشانی می دونم، داغ بردار سخت ِ، اما تو یه جور دیگه ای هستی، برافروخته،چشم ها خونی،فرمود:دست از دلم بردار ای كاش زنده نبودم، من ایستاده بودم،دیدم برادرم رو دشمن چه جوری تیر زد بهش، چرا نگذاشتند من بجنگم؟دستام رو بسته بود حسین،فرمود:ان شاالله كربلا جبران كن.همه وعده ی كربلا دادن، جبران كرد،آره جبران كرد،اینجا به بدن امام حسن از هفت تیر تا هفتاد تیر خورد،اما اونجا چهار هزار تیر انداز این بدن رو تیر بارون كردند،عرب جوجه تیغی رو میگه: كالقنفذ. میگه:بدن عباس از بس تیر خورده بود مثل جوجه تیغی شده بود...


************************
متن روضه ی امام حسن مجتبی علیه السلام-حاج احمد واعظی

حسن تب دارد و در خواب گوید

نزن سیلی ستمگر درد دارد

به امام صادق علیه السلام عرض كردند آقا ، انسیة الحوراء چیه ؟ چه ویژگی ِ داره كه به مادرتون زهرا میگن: انسیة الحوراء، حضرت حالشون یه جوری شد،فرمودند: ببین فقط همین قدر بهت بگم،حوریه كه مادر ما خانم همه ی اوناست، ویژگی هایی داره،من جمله اینقدر لطیف خدا آفریدش، اینقدر خداوند عالم این موجود ِ نورانی و آسمانی رو لطیف آفریده كه،اگه برگ گلی ، جدا شه بشینه روی صورتش ردش می مونه.

برو گم شو تو از دور و بر من

چه می خواهی زجان مادر من

اون نامرد هی میاد جلو مادر میره عقب،كار به جایی رسید آقا بال می زد.

نزن كه مادرم از پا نشسته

نزن كه مادرم پهلوش سكشته

آی مادرم،مادرم،مادرم

یه عالمه زخم،یه عالمه دود

یه عالمه هیزم،یه یاس ِ كبود

خدایا ببین شكستن این ها

حرمت ها رو چه زود

***

این روضه رو مرحوم علامه ی امینی نقل میكنه:امام حسن میگه :هرجوری بود از كوچه اومدیم،زیر بغل های مادر رو گرفت بلند كرد،مادر بیا بریم میكشن تو رو، این خیلی بی حیاست،این خیلی نامرد ِ،هر جوری بود علامه ی امینی میگه:اومدن خونه،تو حجره، بی بی تو همین حس و حال یه وقت نگاهش افتاد به حسنش، دید این بچه یه گوشه نشسته،این زانوهاش رو بغل كرده،سرش رو روی دستاش گذاشته،گاهی همین جوری زیر چشمی صورت مادر رو نگاه میكنه، دوباره باز سرش رو میذاره روی صورت،فضه رو بی بی صدا زد:فضه،جانم بی بی،فضه برو برام یه روسری بزرگ بیار، دیگه رو گرفتن آغاز شد.

***

می لرزه صداش،میسوزه تنش

چه قدر میون كوچه ها زدنش

زیر ِ پاها بود،گمونم انگار نمی دیدنش

دیدم شده پُر رد ِ پا ،چادر و پیرهنش

************************
متن روضه ی امام حسن مجتبی علیه السلام-حاج امیر کرمانشاهی

چهل سال ِ با چشم ترم

به یاد ِ كوچه و مادرم

به یاد ِ صدای سیلی و

به یاد ِ خون ِ میخ ِ درم

آه میكشم این نفس ِ آخری ام

آه می كشم من حسنم مادری ام

می دونی امام حسن تو كوچه چی میگفت:خدا كنه نفهمی:آه یارالی جان ننه...

تو كوچه راه مون رو كه بست

چه خاكی روی چادر نشست

یه جوری به مادر سیلی زد

دو تا گوشواره با هم شكست

می زدنش تو خونه پشت در چرا؟

می زدنش تو كوچه چهل نفر چرا؟

شیخ غلامحسین تبریزی میگه: از امام حسن سئوال كردند،آقا مغیره تو كوچه ها بوده،بعضی ها میگن:قنفذ بوده،بعضی ها میگن اون دومی ِ نامرد بوده،آقا بگید بدونیم كی بود تو كوچه مادر شمارو زد،میگن: حضرت شروع كرد گریه كردن،فرمود:مگه یه نفر تو كوچه مادر مارو زد...برا همین بود كه گفت:

هرشب حسن در خواب می گوید مغیره

دست از سرش بردار کُشتی مادرم را



[ دوشنبه 08 آذر 1395 ] [ 16:53 ] [ mahdivahidi ]

متن روضه امام حسن علیه السلام

روضه جانسوز_شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام _ حاج حسن خلج

ای کریم عشیره ی حیدر
 وی غریب قبیله زهرا ... آقای من
بارک الله خوش به حالت سالی که نکوست از بهارش پیداست ....
ازهمین اول مجلسیه دلت لرزید یعنی آقات نگات کرده اجازه داده گریه کنی پس فرصت غنیمت بشمار بگو اقاجونم به به ...

ای کریم عشیره ی حیدر
 وی غریب قبیله زهرا
آقای ما رو بشناس ...
وارث هیبت امیر عرب
ای امام امام عاشورا

*اون امامی که تو دنبالش میدوئی،اون امامی که کربلا روبه پاکرده اون امامی که عالم زیرروکرده اون امامی که پرچم عالم وگرفته اون امام مأمون امام حسن اون امام دنباله رو حسنه ع ولله قدم جلوتر از قدم حسن ع نگذاشت حسین*

وارث هیبت امیر عرب
ای امام امام عاشورا حسن جانم
دومین نور چشمهای علی
چهارمین آفتاب آل کساء

*دست هاتون بذارین روسینه هاتون همه باهم سلام بدیم*

السلام علیک یامظلوم ۲

السلام علیک یا مولا

یا امام حسن .....

*دلت جلا داشت،روشن تر شد ‌‌‌کم کم آماده شدی منم کمکم ببرمت سر سفره ی گریه،امام حسن ...*

 )نمک سبز سفره حیدر

توتماماًپیمبری آقا

درمیان نوادگان نبی

از همه مادری تری اقا (2)) 2

 

الحمدالله همه اهل روضه و گریه ، این دست گداییتو بیار بالا به امام مجتبی الهی العفو ......

***********************************
غربت و روضه امام حسن مجتبی علیه السلام _حجت الاسلام دارستانی

امام حسن .... امام حسن ....

یکسره همه نُخیله( لشکرگاه) فریاد زدن ... کَفَرَ واللّٰه رَجُل ... بخدا قسم این مرد کافر شد ... ریختن توی خیمه حضرت ... خیمه حضرت رو غارت کردن ... سجاده از زیر پای حضرت کشیدن طوری که حضرت با صورت نازنینشون خوردن زمین ... ردای حضرت رو بردن ...حالا دقت کنید آقارو میخوان از توی نُخیله ببرن مدائن ...

*کریم کاری به جز جود و کَرَم نداره

آقام ، تو مدینس ولی حرم نداره*

آقا توی لشکرش امنیت نداره،توی سپاهش امنیت نداره،به دست سپاهیاش خورده زمین،این فرمانده سپاه اسلامه" بنی هاشم دور امام حسن رو گرفتند ... آقا سوار بر مرکب سیدالشهدا ، ابالفضل العباس ، همه بنی هاشم دور امام حسن رو گرفتند ... دارن از نُخیله آقارو با اسکورت میبرن که آقارو نزنند ..." شخصی بنام جراح بن سنان لعنت الله علیه اومد جلوی اسب آقارو گرفت،یکی از سپاه حضرته ... عصایی دستش بود که کف این عصارو به یه تیغی که اون تیغ رو به زهری آغشته کرده بود،اومد جلوی امام حسن رو گرفت،بنی هاشم هم یه لحظه گفتن سوال داره دیگه"ببین مرکب آقارو گرفت،این جزو اون دوازده هزارتاست؛گفت حسن ! ( ای خدا ... مارو ببخش ... دارم تاریخ میگم ... خاک به دهنم )

گفت حسن !

مشرک شدی همونجوری که بابات علی مشرک بود ؟! چنان زد توی پای حضرت که ران پا شکافت استخوان پای حضرت باز شد ..."

 

*غریب اونیه که همدم اشک و آهه

دیده که مادرش تو کوچه بی پناهه*

 

خیلی امام حسن بین ماها غریبه ... آقارو تا زدن توی پای حضرت که میگه پا شکافت،استخوان پای حضرت معلوم شد،بنی هاشم ریختند جراح رو به درک واصل کردن... امام حسن رو آوردن مدائن ..."

قصه قشنگش اینجاست ... طبیب میگه دیدم درب خونمو میزنن،باز کردم دیدم آقا سیدالشهداست ..."

*خوب شد حرم نداری چون حرمارو دارن خراب میکنن ... به موقعش انتقام میگیریم ...*

مادرش فرمود:هرکس یه قطره اشک برای حسنم بریزه روز قیامت چشمش گریان نمیشه ... با یه قطره اشک آرامش محشرو بهت میده"

 

طبیب میگه دیدم سیدالشهداست ... گفت طبیب بیا برادرم مجروح شده ... طبیب میگه من که راه افتادم ((هیچ جای تاریخ من تا امروز ندیدم و نشنیدم که یک امام به روح مادرش فاطمه قسم بخوره جز اینجا )) طبیب میگه من میرفتم سمت خانه امام حسن ... سیدالشهدا دنبال من می دوید میگفت طبیب ! به روح مادرم فاطمه ! اگر داداش حسنمو خوب کنی یه صله بهت میدم که تا قیامت اگر زندگی کنی به هیچکس نیاز نداشته باشی ... چرا ؟! چون ما سه تا داداش بودیم ... یکیش که اصلا زبون باز نکرد ...... همین یکی مونده برام ......

میرفت کنار قبرش میگفت غارت زده به اونی نمیگن که مالشو بردن ... غارت زده به من میگن که تورو از دست دادم ...

یا حسن .......

*کریم کاری به جز جود و کَرَم نداره

آقام ، تو مدینس ولی حرم نداره*


***********************************
روضه جانسوز_شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام_ گریز روضه حضرت زهرا سلام الله علیها _ حاج حسن خلج

به پای مرگ نشسته،که برسرش برسد

خدا کند که کمی زود خواهرش برسد

*یه جوری به چشمات التماس کن که خدانکرده کم نیاریا ..." امروز برا امام حسن گریه کن،اینا این شرط و شروط رو عیب نمیدونن"چون میدونن ما رعیتیم دستمون هم فقط به دامن این خانوادس ..."شرط کن بگو آقا ، امروز برات زار میزنم اما دلم میخواد تمام راه کربلارو برای امام حسین زار بزنم ...*

به پای مرگ نشسته که بر سرش برسد

خدا کند که کمی زود خواهرش برسد ...

چه احتضار غریبی ، چه صبر بی تابی

*یعنی چی؟!من یه خرده معنا کنم ... یعنی اگر بی تابی فقط باشه آدم جیگرش که میسوزه داد میزنه ... آی ... مُردم سوختم ... ولی صبر بی تابی یعنی این که زبان بستس ... وقتی حسین اومد تو ، چشمش به زینب افتاد ... حالا از آتش زهر ؟! نه نه نه والله نه .....*

چه احتضار غریبی ، چه صبر بی تابی

چه بیقرار شده تا به مادرش برسد 2

مادر مادر ......

*گاهی وقتا سرشو بلند میکرد میگفت: خوب شد شماها اون روز نیمدید ...وقتی میرفتم اون دست منو گرفته بود .... وقتی برمی گشتیم من دستشو گرفته بودم ...*

طبیب عالم و آدم زدرد بستری است 2

به خویش پیچد وجان دادنش کبوتری است

شبیه فاطمه چیزی به صورتش انداخت

چقدر مرگ شبیهی ، چقدر مادری است 2

*خوش به حال چشمات،خیالت دیگه راحت باشه امروز گریه کردی برا حسن، مادرش ضمانت کرده،اون روزی که همه توی محشر گریانند،من نمیذارم تو گریان باشی ... خیالت راحت باشه ..."دلم میخواد خیلی گریه کنید حالاکه نشستید ، حتما هم کار و زندگی دارید و زدی گفتی ولش کن زندگیرو ... آقامو عشقه ...*

زینب از راه رسید ... زینب جان بدو طشت رو بردار بیار ...

میان طشت پر از خاطرات کوچه شده ...

مادرم گفت حسن پاشو بریم ... یه مرد همراهم باشه ... اینا خیال نکنند علی رو خونه نشین کردن... فاطمه تنهاست ... دستم توی دست مادرم بود ... اینقدر مادرم خوشحال بود ... گفت حسن فدک رو گرفتم ... داشتم جلو جلو میرفتم مادرم هم پشت سرم میومد ... یه مرتبه دیدم کوچه تاریک شد ... یه لندهور بی ادب از روبرو داره میاد ... مادرم زود از پشت سر پیراهنمو گرفت ... حسن جان بیا عقب این خیلی بی تربیته ...*

میان طشت پر از خاطرات کوچه شده

بپرس از جگر پاره اش بگو چه شده ...

*همینقدر بهتون بگم رفقا ... صدای ناله حسن بلند بود همیشه ......*

یارب نصیب هیچ غریبی دگر مکن

داغی که گیسوان حسن را سپید کرد ....

ای غریب آقام ......

*****************************************
روضه جانسوز_شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام_ روضه حضرت زهرا سلام الله علیها _ حاج حسن خلج

آهسته آستین به دهن گریه میکنم) 2

گاهی میان لطمه زدن گریه میکنم

از بین بچه های تو ای مادر غریب

امشب برای حسن گریه میکنم

حسن جان حسن جان ..........

 

نام تو چیست؟گفت :به نام خدا کریم 2

از ابتدای واقعه تا انتها کریم

مشغول ذکر خیر توامشب شدم چه خوب

لبهای خسته جمله بسازید با کریم

یا کریم ابن الکریم ادرکنا یا مولا

 

*عرض کردم عبدالزهرا آقا رو به خواب دید آقا فرمود:عبدالزهرا چرا روضه ی منو نمیخونی؟ عرض کردم آقاجان من کارم روضه خونیه،مکرر روضه شما رو خوندم،شما کدوم روضه منظور نظر شماست بفرمایید من همون و بخونم فرمود:*

 

)غروب بودو یک کوچه ی تنگ و باریک

غروب بود و من بودم و مادر من ) 2

 

*عبدالزهرا،دستم تو دست مادرم بود، نمیدونی مادرم چه قندی تو دلش آب میکرد،میگفت حسن جان؛فدکم و گرفتم ...."

یه وقت دیدیم کوچه تاریک شد،یه لندهور بی قواره از روبرو داره میاد، مادرم به سمت راست رفت،از سمت راست اومد راه مادرم و گرفت"

مادرم به سمت چپ رفت"عبدالزهرا،"

 

ببین کینه با دین چه کرده به مادر

ببین بغض دیرین چه کرده به مادر

باید روضه مقداد براتون بخونه بگه:

 

دست سنگین چه  کرده به مادر ...."

 

*عبدالزهرا،دیدم مادرم داره با دست دنبال من میگرده ....." میگه حسن جان بیا کنار مادر این خیلی وحشیه ...." حسن جان بیا کنار مادر این حیا نداره ...." زن و مرد سرش نمیشه ....."

 

یه مدتی گذشت از ماجرای شهادت،بی بی . زینب دید حسن هی میره یه گوشه کز میکنه ... تنهایی میشینه گریه میکنه زیر لب میگه وای مادرم .....

 

دستها رو انداخت دور گردن حسن،حسن جان داغ مادر دیدی،منم دیدم؛حسن جان سینه ی شکسته دیدی،منم دیدم،حسن جان پهلوی ......." منم دیدم" چته اینجور کز میکنی ؟!! سرش و بلند کرد گفت،اما زینب من یه چیز دیدم شما ندیدی ..."

 

روزی که به کوچه خصم راهم بگرفت

ابر سیهی چهره ی ماه م بگرفت

 

*دیدم مادرم داره با دست دنبالم میگرده،جیگرم آب شد"

میخوام عرض کنم آقا بله درسته مقام بی بی مقامیست هیچ احدی زیر این آسمون به اون مقام نمیرسه پس به ظاهر دارم عرض میکنم،یکی بود،یه نفر بود،یه مادر بود،جلوی چشمت یه سیلی زدن،یه دونه،تا عمر داشتی اون لحظه ای که زهر پاره کرد قلب و گفتی خوب شد این زهر قلب منو پاره کرد دیگه طاقت دیدن قاتل های مادرم و نداشتم ..." آقاجان شما بگید چی گذشت به دل حسین چهل منزل از بالای نیزه نگاه کرد هشتاد و چهار زن و بچه، یکی با تازیانه میزنه، یکی با کعب نی میزنه .....

حسین ......

 

از همه ی اینا جانسوز تر از بین دخترا و نوامیس حسین جانسوزتر از همه،اون خانومیه که امروز روز سومشه،سیلی خوردن زهرا رو دیدی،کجا بودی بیای ببینی زهرا کوچولوی خرابه ......."

 

)خریدارشی منم فروشنده شم تو تحویل میگیری منم میخونم چرا نخونم تا تو گریه میکنی منم هستم(

 

گفت بابا :

ازضرب دست زجر تنم درد میکند ....

*اگراین است تاثیرشنیدن شنیدن کی بود*

از ضرب دست زجر تنم درد میکند

انقدر زد مرا،که گمان کرد مرده ام .....

 

*اما برادرا،بعضی غمها سنگین تر از تازیانه و شلاق و سیلی میشه،کدوم غمه هزارتا به آدم سیلی بزنن آدم و تحقیر نکنند ...." آدم و کوچیک نکنند ...." این خانم شاهزاده بوده چطور مگه گفت بابا:

 

بابا آهسته شکوه میکنم از من به دل نگیر

امروز هم گذشت و غذایی نخورده ام ...

 

*بابا با نون و خرما اومدن سراغ ما اما بابا لب نزدم ......*

 

امروز هم گذشت و غذایی نخوردم ....

*امام حسن،سرتو زمین گذاشتی قاسم سه ساله داشتی،اما خیالت راحت بود برادرات امام حسین،عباس، عون،جعفر اینا سایه شون بالا سر پسرت هست آقا،

خواهری مثل زینب بالا سرش هست مادرش هست،کجا بودی بیای سه ساله حسین و ببینی ....."

 

گفت بابا ....

بس که دویدم عقب قافله ...

 

)مردم از این الم که نمردم برای تو ) 2

ای خاک بر سرم که نشد خاک پای تو .....


***********************************
روضه جانسوز_شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام گریز حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام_سید مهدی میرداماد
            

طاقت نداشتم بشود روضه بازتر

بسم الله ....

منم روضه ام همین باشه به اون شاعر و روضه خون مادر ما فرمود:چرا برای حسنم شعر نمیگی،وصال،مگه حسن پسر من نیست؟!! چرا براش روضه نمیخونی،

یه جوری گریه کنیم امروز که این خانم که پرونده این دو ماه ما دستشه دلش به دست بیاد،بگه آفرین شما همه گریه کن های حسنمید، نگه بچم غریب مدینه گریه کن نداره ...

تنها جنازه ای که روز برداشتند جنازه این آقا بود،تو این پنج تن آل عبا؛پیغمبر و شبانه امیرالمؤمنین و شبانه مادر ما زهرا رو شبانه،یه امام حسن و روز برداشتن امان امان ......"

رسیدن کنار قبر پیغمبر،صدا زد نمیزارم اینجا دفن کنید،این بدن و ببرید"حالا همه ایستادن ابی عبدالله،قمر بنی هاشم، (فقط خواهش میکنم تو این روضه حواست به عباس باشها،اگه خیلی کار داری میگما) عباس دست به شمشیر بزد ابی عبدالله دستشو گرفت رو کرد گفت: یه روزی سوار شتر میشی،میای به جنگ ولی خدا،نکنه میخوای یه روز سوار فیل بشی بیای به جنگ خدا،با برادرم چیکار داری میخوام کنار قبر جدم دفنش کنم

صداشو بلند کرد گفت ایستادید داره به من جسارت میکنه،تاریخ و برات بگم صدای ناله ات نمیتونه تو سینه بمونه"

نوشتن چهل نفر تیر انداز دورش حلقه زدن ...." همه تابوت و هدف گرفتن ...." کاری کردن بدن دوباره غرق خون شد ..." آخ،آخ حضرت به قمر بنی هاشم فرمود راضی نیستم نوک شمشیری به هم بخوره،خونی جاری بشه این بغض گلوی حسین و فشار داد؛عباسم بیا بریم،بیا بریم بدن داداشمو کنار بقیع دفن کنیم ..."

بعضی ها نوشتن رفتن دوباره غسل دادن دوباره کفن کردن،چون کفن پاره پاره شد ... بدن و دفن کردن برگشتن،نگاه کردن دیدن زینب دم در ایستاده ...." مضطرب و نگرانه،تا نگاش به برادراش افتا دید همه سرو رو خاکی و آشفته، اومد جلو دید عباس داره بلند بلند گریه میکنه ...." پسر ام البنین و بغل کرد .... برادر،چی شده داداش ؟!! وقتی میرفتی

اینجوری نبودی چی شده برگشتن حالت منقلبه ؟!! صدا زد زینب ، چهل تا تیر انداز بدن داداشم رو تیر باران کردن، کاشکی این تیرها به من میخورد زینب ،

من بایستم ببینم چهل تا تیر انداز بدن و تیر باران کنن،کاش من و تیر باران می کردن ...." میخوام بگم دعاش مستجاب شد عباس ....."

نه چهل نفر ،چهار هزار نفر ،جوری عباس و زدن .........

ای حسین ....... جان ..........


***********************************
روضه شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام_ حاج محمد نوروزی                              

*رفته بیرون از مدینه، هوا خیلی گرم ِ، دید یه عده ای نشستن،جلوتر رفت، دید جزامی ها هستند،یه مقدار نان پاره هارو بین هم توی سفره تقسیم کردن، به آقا تعارف کردن،بفرما آقا! تا گفتن، آقا فرمودن به یک شرط،من با شما هم غذا بشم؟ گفتن: نه آقا! هم غذا نمیخواد بشین، فقط بشین چند کلام حرف بزن با ما، ما صورتت رو نگاه کنیم، کیف کنیم و برو، گفت: نه میشینم باهاتون غذا میخورم به یک شرط، یه روز بیایید مدینه همه ی شما. یکی شون گفت: آقا مارو بیرون از شهر انداختن، حق برگشت توی شهر ، روی برگشت رو نداریم. گفت: به هر کی بگید میریم پیش حسن بن علی، جلوتون رو نمیگیره، به شرطی میشینم که مهمون من بشید.

به کنیزش گفت: اول به زینب بگو، همچین که دم خونه ی زینب رو زد، گفت: حسن میگه بیا، دوان دوان اومد،دوید در خونه ی بنی هاشمی ها، محمد حنفیه پاشو،عباس پاشو، حسین پاشو، ابن عباس بیا، برید ببینید برادرم چی شده، جمع کرد همه رو، اومد درخونه، تا وارد حجره شد دید کنیز یه ظرفی دستش ِ داره می بره بیرون، یه پارچه روش انداخته، صدا زد:کنیز این چیه؟ تا خواست پارچه رو کنار بزنه،گفت:آقام گفته زینب نبینه. گفت: کنیز برو بیچاره شدم، دیشب مادرم رو خواب دیدم، گفت: عزادار حسنت میشی. همچین که زینب رو دید گفت: حالا خیالم راحت شد، یه تشت برام بیارید، همچین که این تشت رو گذاشتن جلوش این لخته های خون از دهن مبارکش ریخت رو تشت،یه وقت دیدن رنگ زینب پرید، داره به صورت لطمه میزنه، معجر ازسر کشید،برادرها گفتند: چی شده زینب؟ آرام باش، ببینیم چی شده، ابی عبدالله کوزه رو برداشت ریخت روی خاک، خاک دهن باز کرد، "اسید ریختید جایی؟ خاک ترک میخوره." گفت: چیکار کردن باتو؟ یه بار دیگه هم این بلارو به سرش در آوردن، اما بردنش کنار قبر پیغمبر، شکم مبارک رو گذاشت رو خاک قبر رسول الله، شفا گرفت، این مرتبه هم زینب گفت: زیر بغل هاش رو بگیرید،عباس!حسین! تا اومدن زیر بغلش رو بگیرن، صدا زد زینب! راحت شدم، زینب! دلم برا مادرم زهرا تنگ شده،دلم برا بابام علی تنگ شده، دلم برا جدم رسول الله تنگ شده، زهر راحتم کرد.

امام حسن میرفت مسجد گرفتارهایی که می اومدن گرفتاری هاشون رو رفع می کرد،امام حسن مریض شد، مثل آهن تف دیده این بدن میسوزه از تب، گفت: حسین امروز تو برو مسجد،فقرا میان، گرفتارها میان، من نمیتونم، هنوز طولی نکشیده رفتن ابی عبدالله به مسجد،قاصد اومد آقا پاشو، گفت: من تب دارم، گفت: پاشو،زیر بغلش رو گرفتن،پاهای حضرت دیگه رو زمین کشیده میشد، اومد داخل مسجد دید خطیب رو از منبر آورده پایین، رو سینه اش نشسته،خنجر کشیده میخواد سر خطیب رو جدا کنه،اومد جلو گفت: چی شده؟فقط همین یه امروز اومدی،چی شده؟ گفت: این به مادرم ناسزا گفت، از این بپرس بابای من باتو چه کرده، ازاین نامرد بپرس مادر من باتو چیکار داره؟ همین طور که گریه می کرد، دست حسین رو گرفت، پاشو داداش،سال هاست نشستم پای این منبر این حرف هارو میشنوم،سال هاست دارم تحمل میکنم. راحت شد امام حسن، راحتش کرد زهر.

از کشته شدن امام مجتبی، از قبر غریبش، از مظلومیت دوران بعد از امیرالمؤمنین، از همه بدتر تشییع جنازه اش؛ نه تیر بارون، یه موقعی توی محل شما یه آدم با خدایی از دنیا میره همه میرن تشییع جنازه اش، اما می بینی دارن جنازه رو دارن میبرن، یکی یکی دارن فرار می کنن، میگی چی شده؟ میگن: خود کشی کرده، هیچ کی نمیره دنبالش،امروز توی کوچه ی بنی هاشم اینقدر حرف در گوشی بود، کی کشته اش؟ چه جوری کشته شده؟ ابی عبدالله رنگ از صورتش می رفت، چه جوری بگم زنش قاتلش ِ، اولین امامی است که زنش زهرش داده، خجالت میکشن، غریبونه این جنازه رو آوردن کنار قبر پیغمبر، این زن هتاکه، ای لعنت خدا بر او و پدر او، اومد جلوی جنازه، گفت: اینجا ارث من ِ، نمیذارم اینجا خاکش کنید، هم ارث پدریم ِ، هم ارث شوهریم. ابی عبدالله یه نگاش کرد،گفت: بالای همین منبر مادرم  اینجا بود، مادرم آه میکشید، بابات گفت: انبیاء ارث نمی برن چه طور ارث تو شده؟ مادرم آیه از قرآن براش آورد، که سلیمان از داوود ارث برد، بابات گفت: ارث نبود، فدک هبه به مسلمون ها بوده. آیت الله سید محمد باقر صدر نوشته: دومی پای منبر بود، به مادرم گفت: شاهد داری؟ مادرم من و حسن و حسین رو نشون داد، بابات گفت، فلانی که دمش رو شاهدبیاره. عباس دست به شمشیر شد، رگهای گردنش بالا اومد، دست به شمشیر شد، یه روز جلوی محمل میشینی،جمل به پا میکنی، امروز جلوی جنازه میگیری، تا عباس دست به شمشیر شد، گفت: مسجد مدینه رو از خونتون سیراب میکنم، دیگه بسه، ابی عبدالله دست گذاشت رو شمشیرش، عباس! داداشمون وصیت کرده پا جنازه اش خونی ریخته نشه. گفت: نمی بینی چی داره میگه؟ این زن صدا زد، بنی مروان، پسر کوچک علی داره به من  توهین میکنه، تیراندازها به زانو بنشینید،جنازه رو هدف بگیرید، این چشم های عباس مثل ابر بهار اشک می ریخت، کاشکی دست به شمشیر نبرده بودم، بدن برادرم رو تیر باران کردن


***********************************
روضه شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام_ حاج محمد نوروزی


تبسم نمکینت چقدر شیرین است!

دوای درد یتیم و فقیر و مسکین است

خوشا به حال گدایی که چون شما دارد

*خوشبحال همه ی ما، هیچکی آقاتر از ائمه ی ما نداره، اگه کسی داره رو کنه، اگه کسی داره یه امام رضا رو کنه،یه امام حسن رو کنه،یه امام حسین،...کو؟ اگه داشتن رو می کردن،ندارن.

"قدیم ها می گفتن که جلسات امام حسن نمیگیره، از آقا سید مهدی قوام پرسیدن: آقا! چرا مجالس امام مجتبی یه خورده مثل مجالس امام حسین نمی گیره، آقا سید مهدی سرش رو پایین انداخت، یه خورده فکر کرد سرش رو بلند کرد گفت: این حرف برای دهن من حرف بزرگی است،گفت: هر کسی خوب برا حسین گریه کرده باشه می تونه برا حسن گریه کنه." کی کم گذاشته امشب برای ابی عبدالله؟ بچه ها یه چیزی بهتون بگم:امام حسن،امامِ، امام حسینم بوده.تا امام حسن بود کلامی نزده امام حسین، قربون ادبت آقا، کم کلام داریم از ابی عبدالله، قربون اون کلام شیرینت حسین، حرف اصلی هاتو روی نیزه زدی.

ماه صفر داره تموم میشه، یکی دو روز دیگه سیاهی ها رو در میارید، خدا مادرتون رو براتون نگه داره که از کوچکی شب اول محرم سیاهی تنتون کرده، خدا بیامرزه اون مادرایی که سیاهی تن ماها کردن و زیر خاک ها رفتن*

خوشا به حال گدایی که چون شما دارد

در این حرم چقدر او برو بیا دارد

به هر مسافر بی سر پناه جا دادی

به دست عاطفه حتی به سگ غذا دادی

گره گشایی ات از کار خَلق، ارث علی است

مقام اولی جود و بخششت ازلی است

به حجِ خانه ی دلبر چه ساده می رفتی

همه سواره ولی تو، پیاده می رفتی

* ازاین پیاده رویش یه کلام براتون بگم ببینید امام حسن کیه،می خوام برم سر روضه: اینقدر راه شلوغ بود، یه راه ِ، بقیه بیابون و خاک بود، یه جاده باریک ِ، همه میان دست ببوسن،همه میان مصافحه کنن. گفت: دیدم آقا از جاده بیرون رفت، گفت: کاروان ها پشت سر معطل میشن، نمی خوام حجاج توی این آفتاب گرم معطل حسن بن علی بشن، پای پیاده زد توی بیابان، توی این خارها یه خورده که راه رفتیم دیدم توی پاش نفوذ کرده." کربلا پیاده که میری دیدی؟ یه خورده که پیاده میری پاهات تاول میزنه، الهی برات بمیرم رقیه"

به جایی رسیدیم که دیدم دیگه توان راه رفتن نداره،نشست،از مسجد شجره محرم شده،نشست،گفت:برو به سه راهی میرسی، یه عده سیاه ها اونجا جمعند، گفتم: خوب آقا، دیدم یه کیسه ی پر سکه،اشرفی،دینار.گفت:میری فلانی رو صدا میزنی،میگی: فلان بن فلان، یه مرد سیه چهره ی بلند قامتی میاد،بهش میدی،اینو بهش میدی،میگی اینو حسن بن علی داده، یه چیزی بهت میده بگیر ازش بیا. میگه من رفتم همون جایی که آقا گفته بود، رسیدم دیدم، تو صحنه ی بیابان این سیاهها نشستن، زیر آفتاب، صدا کردم یه مرد بلند قامتی اومد، گفت: بفرما،گفتم: قاصد حسن بن علی هستم،دیدم دستش رو گذاشت رو سینه اش، گفت: امر بفرمایید؟، گفتم:این امانتی. یه نگاه کرد، صدا زد: هدیه ی کریم رسید بیایید، دیدم ریختن این سیاه ها دورش، به این میده، به این یکی میده، به اون پنج تا میده، به اون سه تا میده، پول ها تموم شد، گفت: حالا بیا برو توی خیمه، دیدم یه پماد به من داد،گفت: دوباره پاش زخم شده،گفتم:آره، آبله زده. میگه برگشتم به این سیاهی گفتم: این چقدر می ارزه؟گفتم:یه کیسه پر از سکه؟! گفت: ببین این یک چهارم درهم قیمت نداره، گفتم:پس چرا اینقده پول، گفت: اون بهانه است، این گداها، به بهانه ی این سر راه میشینن، تا کریم برسه، هم او منتظر ماست،هم ما منتظر او، بگیر،بگو به پای مبارک بماله، مکه رسید دوباره خودم میام خدمتش.

منم میخوام اینو بگم: کریم! ما هم امروز سر راه نشستیم، یه بهانه میخوام پیدا کنم امروز بیای،امروز میگم: مادرت بیاد، عزا گرم کن بچه مادر ِ، شیون کن بچه به قول ما ایرانی ها مادر ِ، خواهر ِ، زن ِ.الله اکبر، بابا یه سیلی بخوری تلافی میکنی،شکایت میکنی، سرش رو که پایین آورد گفت: جعده! بلند شوبرو، الان عباس میاد، الان بنی هاشم میان، طعمه ی شمشیرهاشون میشی،پاشو برو، کار خودت رو کردی بلند شو برو*




[ دوشنبه 08 آذر 1395 ] [ 16:49 ] [ mahdivahidi ]

متن روضه امام حسن علیه السلام


روضه ی شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام و مدح امام زمان علیه السلام_حاج حسین سیب سرخی

لب ما و قصه زلف تو، چه توهمی، چه حکایتی!

تو و سر زدن به خیال ما، چه ترحمی، چه عنایتی!

به نماز صبح و شبت سلام، و به نور در نَسَبت سلام

و به خال کنج لبت سلام، که نشسته با چه ملاحتی

به جمال، وارث کوثری، به خدا محمد دیگری

به روایتی خود حیدری، چه شباهتی، چه اصالتی!

بلغ‌العلی به کمال تو، کشف‌الدجی به جمال تو

به تو و قشنگی خال تو، صلوات هر دم و ساعتی

شده پر دو چشم در ازل، یکی از شراب و یکی عسل

نظرت چه کرده در این غزل، که چنین گرفته قرابتی

تو که آینه تو که آیتی، تو که آبروی عبادتی

تو که با دل همه راحتی، تو قیام کن که قیامتی

زد اگر کسی در ِخانه‌ات، دل ماست کرده بهانه‌ات

همه جا گرفته نشانه‌ات، به چه حسرتی، به چه حالتی!

نه مرا نبین، رصدم نکن، و نظر به خوب و بدم نکن

ز درت بیا و ردم نکن، تو که آستان سخاوتی

شاعر:قاسم صرافان

*یابن الزهرا...

مدح امام حسن هم میخوام بخونم ببرمت تو روضه...

***

ای کریم ِ دیار ِ تنهایی

خاک بوس ِ دَرَت شکیبایی

حسنی تو، حسن، حسن اما

بیشتر از سه بار زیبایی

پیش ِ جودت همه گدا هستند

ریزه خوار ِ تو حاتم طایی

تو دلیل غم همیشگی و

گریه های ماهیانِ دریایی

کودکِ هشت ساله ی مادر

پسر ِ غیرتی زهرایی

غربتِ تو زبانزدِ همه است

طوس، ری، کربلا و هرجایی

یا حسن با حسین میگوئیم

طپش ِ قلبِ سینه زنهایی

آتش افتاده بین سینه بگو

از غم و غربتِ مدینه بگو

یاس در پیش ِ چشم ما لِه شد

سوخت از هُرم ِ شعله ها له شد

پشتِ در، بین ِ کوچه، در مسجد

حُرمَتِ مادرم سه جا له شد

شوهری دید همسری افتاد

غیرتِ غیرتِ خدا له شد

در از چارچوب کَنده شد و

مادرم زیر ِ دست و پا له شد

بار ِ شیشه شکست، نَه بدتر

آنقَدَر ضربه خورد تا له شد

خبری نیست بین ِ آتش از او

یک نفر میزند صدا له شد

فضه در بین آن هیاهو ها

گفت اسما بیا بیا له شد

عصر ِ دیروز کوچه، سیلی، درد

نوجوانی مجتبی له شد

غم ِ غربت به کوچه تا افتاد

وایِ من مادرم ز پا افتاد

"شاعر:سیدپوریا هاشمی"

*مادر...مادر...مادر...

خانوم زینب دو جا طشت دید،دوجا گریه کرد جیگرش آتیش گرفت؛یه جا پاره های جیگر امام حسن تو طشت ریخت...لایوم کیومک یا اباعبدالله...یه جا تو مجلس نامحرما سر حسین....*

*********************************

روضه شهادت پیامبر و امام حسن مجتبی صلوات الله علیهم اجمعین_حاج حسین سیب سرخی

مثل یک سایه چه زود از سرِ این خانه گذشت

چه غریبانه،غریبانه،غریبانه گذشت

چشم را بست ولی صبر نکردند این قوم

پیشِ او بود علی صبر نکردند این قوم

ای دل از غربتِ این لحظه ی تشییع بگو

از غریبانه ترین لحظه ی تشییع بگو

او غریبانه ترین لحظه ی رفتن دارد

روضه ی رفتن او گفتن و گفتن دارد

اندک اندک اثرِ زهر به جانش اُفتاد

رویِ دامانِ علی بود توانش اُفتاد

شهر در مکر و سکوت است علی تنها شد

یک تنه گرم حنوط است علی تنها شد

یک طرف داشت علی آب به پیکر می ریخت

یک طرف داشت جماعت سرِ مادر می ریخت

آب غسلش به تنش بود که هیزم پُر شد

شعله پیچید به در نوبتِ یک چادر شد

بدنش روی زمین بود به زحمت اُفتاد

وای ناموس علی بینِ جماعت اُفتاد

در عزای پدرش بود که سیلی را خورد

سوگوار پسرش بود که سیلی را خورد

تا که مولا کفنش کرد زنش را کُشتند

تا کفن روی تنش کرد زنش را کُشتند

دست بر پهلوی خود داشت پرش خورد به در

درد پهلو که خَم اش کرد سرش خورد به در

 ای عزیزِ تا سحر بیدار بس کن

کشتی مرا از گریه ی بسیار بس کن

رویت ندارد طاقت این اشک ها را

طاقت ندارد این همه آزار بس کن

باید ببینی روزهای بعد از این را

باید بمانی با غمی دشوار بس کن

باید بگویم روضه های بعد خود را

باید بسوزی بعد از این دیدار بس کن

ای کاش بعد از من کسی جایت بگوید

با آتش و با هیزم و دیوار بس کن

ای کاش میگفتند خانوم بچه دارد

ای کاش میگفتند با مسمار بس کن

در کوچه می افتی کسی غیر از حسن نیست

باگریه میگوید در انظار بس کن

در کوچه می افتی و میگویم به قنفذ

افتاد دست مادرم از کار بس کن

دست مغیره بشکند حالا که افتاد

از چادر او پای خود بردار بس کن

بگذار یک جمله هم از گودال گویم

خون گریه ات را کربلا بگذار بس کن

وقت هزارونهصدوپنجاه زخم است

ای نیزه ی خونبار این اصرار بس کن

این ناله های دشمنت پیش حرامی

با شمر میگوید نزن، نشمار بس کن

مقتل نوشت روی تنش پا گذاشتند...

*منم اینطور رهات نمیکنم...میخوام روضه ی امام حسن بخونم...*

از بارِ داغش پشتِ پیغمبر شکست

تنهاترین سردار بی لشگر شکسته

سجاده اش بر غربتِ او گریه کرده

پایِ غریبی اش دلِ منبر شکسته

بخشید آنکَس را که زد نیزه به ساقَش

او دستگیری می کند از هر شکسته

تا زهر را نوشید فرمود:آه مادر

راحت شد این آئینه یِ یکسر شکسته

بُغضِ چهل سالِ مرا این زهر بشکست

اما غرورم را کسی دیگر شکسته

یک کوچه ی باریك و دو دیوارِ سنگی

یک راه بُن بست و دو برگ و بر شکسته

فهمید فرزند بزرگم، ناسزا گفت

می خواست من باشم ولیکن سر شکسته

گفتم که با رویم بگیرم ضربه اش را

رفتم نبینم حرمتِ مادر شکسته

اول مرا زد بعد از آن هم مادرم را

من میزدم بال و پَر و او پر شکسته

از رویِ چادر پایِ خود را برنمیداشت

پایی که قبل از این جسارت،در شکسته

در زیر پاها گوشواره خوردتر شد

خندید وقتی دید نیلوفر شکسته

خون لخته از تیزیِ سنگی بر زمین ریخت

فهمیدم از دیوارِ کوچه،سر شکسته

لایوم کَ یومَک  حسینم گریه کم کن

تنها نه من،از گریه ات خواهر شکسته

می بینمت با مادرم بر شیبِ گودال

در لا به لایِ نیزه و خنجر شکسته

ای کاش می شد تا نبینم ساربان هم

انگشت را دنبال انگشتر شکسته

"شاعر هر سه شعر:حسن لطفی"

*گفت:بدجور زد تو گوش مادرم؛خوردیم رو زمین؛تا چشامو باز کردم دیدم مادرم خورده رو زمین،رو خاکا دنبال یه چیزی میگرده؛حسنم...حسنم...چشاش نمیبینه...عجب دستی داشت نامرد...چی شده مادر؟حسنم! ببینم گوشواره هامو ندیدی؟آی مادرم...آی مادرم...


*********************************
روضه شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و امام حسن مجتبی علیه السلام_حاج میثم مطیعی

ای بهشت مدینه شهر رسول

باغ سر سبز لاله های بتول

تو بهشتی ولی بهارت کو

ای قرار همه قرارت کو

شِکوه بر درگه خدا داری

ناله وامحمّدا داری

*رسول خدا خیلی در بین ما غریبه...*

شهر احمد، کجاست احمدِ تو

از چه خاموش شد محمّد تو

ای جهانِ وجود، هستت رفت

خاتم الانبیا زدستت رفت

گرد غم بر فلک نشست، نشست

پشت شیر خدا شکست، شکست

گرد غربت مدینه را به سر است

از مدینه،علی غریب تر است

او که بار بلای امّت برد

او که پا بر نجات خلق فشرد

*پیغمبر چقدر برای ما زحمت کشید...*

جگرش را زطعنه چنگ زدند

به جبینش زکینه سنگ زدند

*یه روزیم به پیشانی پسرش سنگ زدند...*

بارها امّت ستم گستر

بر سرش ریختند خاکستر

بر قدم هاش خار افشاندند

کاذبش گفته ساحرش خواندند

چون پدر با عدو تکلّم کرد

با لب غرق خون تبسّم کرد

بارها جان خویش داد زدست

تا که گردد بشر خدای پرست

وقت رفتن نخواست از امّت

اجر، الاّ مودّت عترت

* "قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی..."

آقا خوب حقت رو ادا کردن...امشب برای پیغمبر گریه کن؛روز قیامت جلو حضرت زهرا شرمنده نشیما!

بگیم دورامون رو زدیم همه جا رفتیم برای پیغمبری که اینقدر برای ما زحمت کشید هیچ کاری نکردیم.

بعد عمری خون دل حقت ادا شد یا محمد

آیه های کوثرت از هم جدا شد...

چطور حقش رو ادا کردند؟ابن سعد در طبقات الکبری نوشته:راوی میگه ابن عباس رو دیدم گریه میکرد؛گفتم چرا گریه میکنی؟خودم بودم پیغمبر فرمود:"ایتونی بالکتف و الدوات"بیاید براتون وصیت کنم"اَکتُب لکم کتابا لا تضلوا بعدی"بعداز من گمراه نمیشید؛چی گفتن؟"انما یهجر رسول الله"

ان الرجل لیهجر جز کفر محض نیست

این جنگ با کتاب خدای پیمبر است

"و ما ینطق عن الهوی؛ان هو الا وحی یوحی"

گفتند پیغمبر داره هذیون میگه.

آن کس که داد نسبت هذیان به مصطفی

از کینه اش به صورت زهرا نشانه بود

با آن همه سفارش پیغمبر خدا

پاداش دوستی علی تازیانه است

یارب مغیره مادر ما را چگونه زد؟!

کز جای تازیانه ی او خون روانه بود

در مجلس معاویه ی ملعون امام حسن بود،دونه دونه اینا رو مورد خطاب قرار داد؛رو کرد به مغیره بن شعبه

فرمود:"اما انت یا مغیرة بن شعبه انت ضربتَ فاطمةَ"تو مگر فاطمه رو نزدی"حتی اَدمَیتَها"تا اینکه بدنش خون آلود شد...*

روح پاکش زتن چو گشت رها

باز گردید دست توطئه ها

بود روی زمین جنازه ی او

که شکستند عهد تازه ی او

منکر آیه ی شریفه ی شدند

بانی فتنه ی سقیفه شدند

از جحیم سقیفه خصم شریر

آتش افروخت در بهشت غدیر

چیره شد دست ظلم بر مظلوم

غصب شد حق چهاره معصوم

تا به جای صمد صنم شد نصب

گشت حق کتاب و عترت غصب

گر چه در نظم، قدرتم دادند

چه کنم حکم وحدتم دادند

ورنه پیوسته می زدم فریاد

که کجا فاطمه زپا افتاد

روز غصب خلافت علوی

گشت پامال، حرمت نبوی

در سقیفه ستم به مولا رفت

آتش از بیت وحی بالا رفت

شعله افروختند بر در وحی

آیه ای شد جدا زکوثر وحی

زخم شمشیر بر سر حیدر

گشت اجر رسالت دیگر

حمله بر حجّت خدا کردند

فرق او را زهم دو تا کردند

*دو سه جمله هم بریم در خونه ی امام حسن...*

بعد قتل علی امام حسن

گشت همچون پدر غریب وطن

ریخت یک آسمان بلا به سرش

خون شد از غیر و آشنا جگرش

زهر کین زد شراره بر دل او

عاقبت جعده گشت قاتل او

آسمان بس که خون به جامش ریخت

جگرش خون شد و ز کامش ریخت

روز تشییع، در برِ یاران

پیکرش شد زتیر، گلباران

*بدن مطهرش رو سوراخ سوراخ کردند...*

بارش تیر و جسم یار کجا؟

یاس زهرا و نیش خار کجا

آل هاشم اگر چه خون جگرید

این خبر را به خواهرش نبرید

سوز زخم درون بس است بر او

دیدن طشت خون بس است بر او

یوسف فاطمه،حسین عزیز

اینقدر اشک از دو دیده نریز

مجتبی هم به غربت تو گریست

هیچ روزی بسان روز تو نیست

در حسن زخمِ چند چوبه ی تیر

در تو زخم هزاراها شمشیر

شاعر: استاد حاج غلامرضا سازگار

******

کربلا سنگ بر جبینت خورد

تیر بر حلق نازنینت خورد

*امشب مادرت عزاداره

دختر بدرالدجی امشب سه جا دارد...*

"السلام علیک یا اباعبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخرالعهد منی لزیارتکم.السلام علی الحسین،وعلی علی بن الحسین،و علی اولادالحسین،و علی اصحاب الحسین"


*********************************
غزل مصیبت و روضه _امام حسن مجتبی علیه السلام_حاج حسین سازور

السلام علیک یا مولانا الغریب یا حسن بن علی ایها المُجتَبی

آخر این شرک خفی را علنی خواهم کرد

 و پرستیدن اورا شدنی خواهم کرد

من به تنهایی از این جام نخواهم نوشید

همه ی اهل جهان را حسنی خواهم کرد

تا همه مردم دنیا بچشند از کرمش

همه را از نظر فقر غنی خواهم کرد

همه جا از حرم خاکی او خواهم گفت

کربلا راو نجف را مدنی خواهم کرد

میشود دید چه خون دلی از غم خوردم

سنگ دل را که به یمنش یمنی خواهم کرد

)آرزو نیست رجز نیست من آخر روزی

وسط صحن حسن سینه زنی خواهم کرد)2

میل اگر داشت فدای حرمش خواهم شد

و یکی از شهدای حرمش خواهم شد

گردو خاکم ولی از لطف کریمانه ی او

خادم صحن و سرای حرمش خواهم شد

هر زمان حال و هوای حرمش را بچشد

شاعر حال و هوای حرمش خواهم شد

شاید آن روز دل سنگ به دردم بخورد

گوشه ای سنگ بنای حرمش خواهم شد

حرمش راکه بسازند به حج خواهم رفت

بعد از آن وقف برای حرمش خواهم شد

مثل مشهد که مناجات سحر میخوانند

هر سحر سوز دعای حرمش خواهم شد

در دل معرکه تا قلب خطر خواهم رفت

و اگر مهلکه از اوست به سر خواهم رفت

شعر میخوانم و میجنگم و در میدانش

به نمایندگی از اهل هنر خواهم رفت

بال پرواز اگر ذکر حسن جان باشد

رو سفیدم که به دنیای دگر خواهم رفت

دم آخر که میاید چه کنم بغضم را

غرق در خونم و با دیده ی تر خواهم رفت

روضه هایی که سحر خواندم اثر خواهد کرد

به امید و مدد یار سحر خواهم رفت

در تب آتش در سوخته پر خواهم بود

در غم پاره جگر پاره جگر خواهم رفت

سخنم را به همه با کفنم خواهم گفت

با رد تیر روی پیرهنم خواهم گفت

از دم اول از او در سخنم گفتم پس

تا دم آخر از او در سخنم خواهم گفت

روی اورا دم پر پر زدنم خواهم دید

نام او را دم پر پر زدنم خواهم گفت

خون مارا به چه کاریست روی خاک بقیع

که من این مژده به رگهای تنم خواهم داد

روضه ی دفن غریبانه اورا آخر

موقع دفن تنم در وطنم خواهم دید

موقع مرگ به فریادم اگر گوش کنند

)اشهدم را وسط یا حسنم خواهم گفت) 2



*********************************
غزل مصیبت و روضه _امام حسن مجتبی علیه السلام_حاج حسین سازور

السلام علیک یا ابا محمد روضه ای که خیلی خودش دلش میخواد،آی گرفتارها،آی مریض دارها،شب روضه امام حسن شب باز شدن گره هاتون.... *

از کوچه به هنگام گذر خاطره دارم

میسوزم و با سوز جگر خاطره دارم

مانوس به اشکم چه کنم دست خودم نیست

آخر من از این دیده ی تر خاطره دارم

)یک روز عصا بودم و یک عمر خمیدم) 2

از درد سر درد  کمر خاطره دارم

کابوس گرفته زمن این خواب شبم را

با آه شب و سوز سحر خاطره دارم

این پیری من زیر سر کودکی ام بود

در سن کم از غم چقدر خاطره دارم

رد میشدم از کوچه تنگ و جگرم سوخت

از سیلی و از چرخش سر خاطره دارم

بیزارم از این سرعت بسته شدن در

)من با لگد و آتش در خاطره دارم) 2

*یکی صدا زد آقاجان چرا انقدر زود محاسنت سفید شده فرمود ما بنی هاشم زود پیر میشیم، دیگه نخواست به اون مرد بگه بابا توام جای مت بودی همینطور بود، کی میتونه ببینه جلو چشمش مادرش زمین میوفته، کی میتونه ببینه جلو چشمش به مادرش سیلی میزنن، کی میتونه جلوی چشم نامحرم ها مادرش و از رو زمین جمع کنه...... لذا وقتی که آب خورد دیدن رنگ بدنش تغییر کرد دیدن یه دفعه سبز شد امام حسن، فرمود زود بگید خواهرم بیاد. زینب آوند کنار بسترش دید امام حسن حالش منقلبه گفت خواهرم زود برام یه تشت بیار ،دیدن آقا سرش رو در میان تشت برد ،وقتی سرو بلند کرد دیدن لب و دهانش خون آلوده، تشت و نگاه کردن دیدن پر از خونه، پاره های جگر، آقا جان...

دیگه این لب و دهان خونی و کسی چوب نزد، آقا جانم زینب وقتی لب و دهان شما را دید تو سرو صورتش میزد محرم ها دورش و گرفته بودن، امام حسن کجا بودی... اون روزی که خواهرتون میان مجلس یزید... دید یکی داره با چوی به لب و دندان حسین میزنه،حسین.....


*********************************
روضه جانسوزشهادت امام حسن مجتبی علیه السلام_حاج میثم مطیعی

کریم کاری بجز جود و کرم نداره 2

آقام تو مدینه است ولی حرم نداره

*من میخوام کریم و بهت معرفی کنم*

ندهد فرصت گفتار به محتاج کریم

گوش این طایفه آواز گدا نشنیده است

کریم کاری به جز جود و کرم نداره

آقام تو مدینه است ولی حرم نداره

 *حافظ چی گفته:*

ارباب حاجتیم و زبان سوال نیست

در محضر کریم تمنا چه حاجت است

)کریم کاری به جز جود و کرم نداره

آقام تو مدینه است ولی حرم نداره) 2

*چرا حرم نداره؟*

کریم بیرق و صحن و علم نمیخواهد2

کنار فاطمه هرگز حرم نمیخواهد

کریم اونیکه همدم اشک و آهه

کریم کاری به جز جود و کرم نداره 2

آقام تو مدینه است ولی حرم نداره 2

حسن آقام حسن آقام حسن جان 3

*میخوام یه حرفایی بزنم باید استغفار کنم:

"اعوذ بالله من همزات الشیاطین

استغفرالله ربی و اتوب الیه

 استغفرالله من کل ذنب اذنبته

و من کل خطیئت اخطاتها بالحسن الهی العفو.... "*

کریم اونیکه همدم اشک و آه

دیده که مادرش تو کوچه بی پناهه 2

*آقاجونم تو مدینه ندیدنی هارو تو دیدی، امام حسین ندید، زینب ندید*

 خودم دیدم که دشمن مادرم را.....2

کربلا ،گودی قتلگاه، ندیدنی هارو عبدالله دید ،عباس ندید ،علی اکبر ندید ،قاسم ندید ای وای*

حسن آقام حسن آقام حسن حسن جان.....3

دلم تو روضه ها میشکنه مثل شیشه

ولی روزی مثل روز حسین نمیشه

غریب اونیکه که سر به بدن نداره

آقام رو زمینه ولی کفن نداره......

*آقام کفن داشت دیگه از این به بعد همه جا بگید آقای ما کفن داشت *

کفنی داشت زخاک و کفنی داشت زخون

تا نگویند حسین بن علی بی کفن است

حسین....حسن.....


*********************************
روضه_امام حسن مجتبی(ع)گریز اسرای دشت کربلا_حجت الاسلام پناهیان
          

اومد امام حسن مجتبی(ع) رو دید تو مسجد النبی؛آشنا نبود اهل مدینه نبود،گفت:این آقا کیه؟چقدر تو دل بروئه،چه شخصیت جذابی داره،لااله الا الله...کاش معرفی نکرده بودند امام حسن رو...گفتند: این حسن بن علی بن ابی طالبِ،گفت:ها این پسر علیِ،من علی رو خودم ندیدم نفرینش بکنم،لعنش کنم،برم لعن و نفرین و ناسزام رو به  پسرش بگم؛آخه نامرد تا الان داشتی تعریفش رو میکردی،چقدر قسی القلبی!اومد نشست روبرو امام حسن مجتبی؛نامرد سیر امام حسن رو ناسزا گفت؛کاش حضرت رو ناسزا میگفت؛شما هیئتی هستید میتونم همه ش رو براتون بگم؛اینقدر به باباش علی ناسزا گفت ...

آقا امام حسن مجتبی چطور برخورد کرد؟فرمود:شما اهل اینجا نیستی، غریبی؟اهل شامی؟اصلا تعجب کرد؛آقا داره سوال جواب معمولی میکنه؛آقا فرمود خب اهل شام همه با ما اینطوری هستن؛اینجا جاو مکان که نداری؟رسم بود مردم که میرفتن مدینه زیارت،هتل و مسافرخونه که نبود؛هر کی خونه ش بزرگ تر بود بقیه رو جا میداد؛فرمود بیا بریم خونه ی من؛میگه همون موقع دوست داشتم زمین دهن باز کنه من رو ببلعه؛فرمود بریم،جا نداری؛من هی نگاش میکردم دلم میرفت؛اصلا نگاه به این نمیکرد که به ما چی گفتی!لحظه ی آخر اومدم بگم آقا،منو ببخش؛اصلا آقا نذاشت حرفم تموم بشه،فرمود:خب تو شام اینطوریه دیگه" خدا کنه این بچه ها و حضرت زینب رو شام نبرن"کوفه ببرن؛هر جای دیگه ببرن؛شام نبرن"وقتی امام زین العابدین تو شام فرمود من پسر پیغمبرم...آخه از اون اول که شام اومده تو جرگه ی اسلام،معاویه رو دیدن،به عنوان استاندار اونجا بوده؛اونم هی خودش رو جا زده به عنوان فامیل پیغمبر،گفتن مگه پیغمبر به غیر از معاویه و یزید و اینا فامیل دیگه ای هم داره؟! این جورینا مردم شام!جنگیدند با امیرالمومنین،چقدر معاویه سم پاشی کرده علیه حضرت،اصلا عجیبه,وقتی از امام زین العابدین پرسیدند کجا به شما سخت تر گذشت تو کل این مصائب؟فرموده باشند:امان از شام...شام" جاهای دیگه هرجا حضرت زینب با این بچه ها میرفتند بعضی از این جسارتا نمیشد؛همه میدونستن اینا بچه های پیغمبرن؛همه میدونستن اینا مسلمونن؛همه میدونستن بعضی رفتارا رو نباید با اینا بکنند،اینا برده نیستند خرید و فروش بشن؛اینا رو رعایت میکردند؛تو شام از این بی ادبی ها به دختر بچه های پیغمبر،به همسران اولیاء خدا خیلی کردن؛خیلی آتیش سوزوندن اهل شام‌‌‌...اون وقت الان میری تو شام،تو سوریه میگی مذهبتون چیه؟جالبه ها" الان که اوضاع به هم ریخته،ما بیست سال پیش رفته بودیم میگفتند ما نمیدونیم مذاهب سنی وشیعه،ما علوی هستیم؛ما فقط علی رو میشناسیم؛بابا شما مردم شامید کی دست شما رو گذاشت تو دست علی؟!میبرنت سر قبر یه دختر سه ساله؛وقتی علی بخواد قدرت نمایی بکنه این جوری وا؛حالا این اهلبیت،این بچه ها چطور اینا رو رام کردند؟! یه خبر کوچیک بدم"

یکی ازسپاهیان یزید اومد گفت خدا لعنتت بکنه-خدا لعنتت بکنه رو من مثل تعزیه ها میگم-من میخوام یه حرفی بزنم اذیتم نکن،بذار حرف حق رو بزنم؛گفت:بگو کاریت ندارم؛تو این راه و نیمه راه هر چی بچه های حسین رو تازیانه زدیم یکیشون برنگشت یه کلمه حرف بد به ما بزنه،گریه کردند،زمین خوردند، باباشون رو صدا زدند،به دامن عمه پناه بردند اما حرف بد نزدند؛دل اهل شام رو بردند! آخرم وقتی اسرا آزاد شدند آقا زین العابدین صدا زد عمه جان زینب شما چه دستوری میدید؟چه کار کنیم؟زینب صدا زد عزیز برادرم ما تا به حال فرصت نکردیم گریه کنیم برای حسین،بگید یه سالنی به ما بدن از این خرابه دربیایم دوسه روز برای حسین گریه کنیم؛لااله الاالله...با همون گریه ها فتح کردند؛من که دلم نمیاد روضه ی حضرت رقیه رو بخونم میخوام از کنارش آرام عبور کنم؛یزید میگفت:اینا دارن شهر رو رو سر من خراب میکنند؛به زن و بچه خودش میگفت اینا شکست خورده اند گریه میکنند؛شما زن و بچه منید پیروز شدید برید با لباس فاخر بالاسرشون، دلشون رو بشکنید،کتک میزد همسرانش رو،برید این کارو بکنید، اینا میومدن با لباس فاخر کنار مجلس عزای زینب رد بشن،صدای گریه ی زینب و بچه های حسین رو میشنیدند،مینشستند خاک به سر خودشون میریختند لباس عزا میپوشیدند عزاداری میکردند؛هیئتیا اگر یه گریه کن بینتون نباشه چقدر قشنگ جاش رو خالی میکنید! جای اون سه ساله بین اینا خالیه،گاهی جای خالی این سه ساله رو به هم نشون میدن،اینقدر گریه میکنند...




[ دوشنبه 08 آذر 1395 ] [ 16:35 ] [ mahdivahidi ]
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران