اشعار مرتبط با دعای کمیل

یارب یارب یارب

آنقدر یا رب بگـــــــــــویم تا خدا یادم کنی           
ز آتش دوزخ رها از غـــــــم تو آزادم کنی
جمعه شب ها با زبان مرتضی خوانم تو را         
تا که دستم را بگیری لطف و ارشادم کنی


[ پنج‌شنبه 09 مرداد 1393 ] [ 17:42 ] [ mahdivahidi ]

شعر طنز نماز واقعی

اجرا شده در حضور مقام معظم رهبری (دامت برکاته)

فکرم همه‌جا هست، ولي پيش خدا نيست
سجاده زردوز که محراب دعا نيست

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
انديشه سيال من ـ اي دوست ـ کجا نيست؟!

از شدت اخلاص من عالم شده حيران
تعريف نباشد، ابداً قصد ريا نيست!

از کميتِ کار که هر روز سه وعده
از کيفيتش نيز همين بس که قضا نيست

يک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است
هر رکعتِ من حائز عنوان جهاني‌ست!

اين سجده سهو است؟ و يا رکعت آخر؟
چندي‌ست که اين حافظه در خدمت ما نيست

اي دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به ياد خم ابروي شما نيست

بي‌دغدغه يک سجده راحت نتوان کرد
تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نيست

هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند
گفتند که اين بهره بانکي‌ست، ربا نيست!

از بس‌که پي نيم‌وجب نان حلاليم
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نيست

به به، چه نمازي‌ست! همين است که گويند
راه شعرا دور ز راه عرفا نيست!

سعيد طلايي

مهدی وحیدی


[ چهارشنبه 08 مرداد 1393 ] [ 16:10 ] [ mahdivahidi ]

شعر طنز سیاسی کلید روحانی

 

شعری طنز از شاعر طنزپرداز رضا احسان پور درباره کلید رییس جمهور عزیز
جناب آقای روحانی
که در حضور مسئولین کشوری قرائت شد


درد و درمان، کليد روحاني
سخت و آسان، کليد روحاني

خضر دوران، جناب روحاني
آب حيوان، کليد روحاني

مرد و زن هر دو عاشقش هستند
حور و غلمان، کليد روحاني

دست رعيت کليد روحاني
دست سلطان کليد روحاني

نرسد ناگهان - زبانم لال -
دست شيطان کليد روحاني

در تمامي عرصه‌ها بي‌شک
مرد ميدان، کليد روحاني?

به نبرد ايستاده لشگر قفل
با دو گردان کليد روحاني

از عبايش طلوع کرد شبي
ماه تابان، کليد روحاني

توي دستش گرفت و بالا برد
گفت: هان! هان! کليد روحاني!

بچه از روبه‌روي تلويزيون
گفت: مامان! کليد روحاني!

عارفان حق‌زنان به هم گفتند:
شاه عرفان کليد روحاني

به عزيزان کسي شنيدم گفت:
اي عزيزان! کليد روحاني!

روز بعدش نوشته بود کسي
پشت نيسان، کليد روحاني

توي سمنان، کليد روحاني
در خراسان، کليد روحاني

هم به گرگان رسيده شهرت او
هم به زنجان، کليد روحاني

مي ‌خورد هم به قفل استان‌ ها
هم به تهران، کليد روحاني

گشته‌ام دورِ سرزمينم را
کل ايران، کليد روحاني

مانده‌ام تا کنون چرا اصلاً
مانده پنهان کليد روحاني

به گمانم که بوده تا الان
زير گلدان، کليد روحاني

اي سخنران سخن که مي ‌راني
بوق و فرمان کليد روحاني

بوق و فرمان که هيچ بايد گفت:
ميل گاردان کليد روحاني!

ميخ آري، ولي نخواهد رفت
توي سيمان کليد روحاني

يک نفر کرد توي سيمان، شد
درب و داغان کليد روحاني

نان ما آجر است گرچه شده است
آجرش نان، کليد روحاني!

ساقيا مي‌دهي به ما پس کي
جامي از آن کليد روحاني

يا به باغم مريز دانه‌ قفل
يا بباران کليد روحاني

هر سه تايش هزار تومان است
مفت و ارزان، کليد روحاني

کم‌تر از لنگه کفش کهنه که نيست
در بيابان کليد روحاني

مصرعي محض واجه ‌آرايي
کشک کاشان کليد روحاني!

طبع ما ته کشيده و رفته است
رو به پايان کليد روحاني

نيتم شعر بود و آخر شد
کش تنبان کليد روحاني!

لاجرم قفل ما و دست شما
آه ياران! کليد روحاني...

اگرمایل به دیدین کلیپ تصویری این اجرا هستید   اینجا   کلیک کنید

 

 


[ سه‌شنبه 07 مرداد 1393 ] [ 20:57 ] [ mahdivahidi ]

اشعار عید سعید فطر


عید فطر آمد و ماه رمضان گشت تمام       
بـر شمـا همسفـران سفـر روزه سلام

روزه هاتان همه در پبش خـداونـد قبول
روزگار خـوشتـان مظهـر تـوفیـق مـدام

عـزت و همتتـان شـاهـد تـاییـد  و ظفـر
عیـدتـان خرٌم  و شیرینیتان بـاد بـه کام

محمد روحانی                                        

************************


صبح نشاط دم زد ، فيض سحر مبارک
عيش صبوح مستان ، بر يکدگر مبارک

عيد گشاد ابرو ، بربست رخت روزه
اين را حضر خجسته ، آن را سفر مبارک

تيغ هلال شوال ، باز از افق علم شد
ماه صيام بشکست ، فتح و ظفر مبارک

وقت سحر موذن ، آهنگ عيش برداشت
بر گوش روزه داران ، اين خوش خبر مبارک

انجام خير دارد ، فکر شراب و ساقي
بحث فقيه و زاهد ، بر خير و شر مبارک

طبع حکيم و صوفي ، هر کس به طالعي زد
اين راست نفع ميمون ، آن را ضرر مبارک

************************

نغمه ريزيد غياب مه نو آخر شد
باده خرم عيد است که در ساغر شد

روز عيد است ، سوي ميکده آييد به شکر
که ببخشند هر آنکس که در اين دفتر شد

ساقي از ميمنت عيد دهد باده صاف
جرعه گيريد چو معشوق به خم رهبر شد

مطربا نغمه عيدانه زن و دست فراز
که ز هر پرده نغزت هله اي ديگر شد

صد کنم شکر بر اين عيد که از عرش رسيد
صد کشم رشک که ايام صيام آخر شد

فرصتي بود که اين تيره ي دل صاف شود
نعمتي بود که بر تشنه لبان کوثر شد

آتشي بود که در سردي سوزان وجود
دم گرمي شد و در مجمر دل اخگر شد

واي بر ما که از اين جام نگيريم لبي
حيف زان آتش اگر سوخت و خاکستر شد

حاليا عيد شد و رونق مي افزون گشت
مستي افزون کند اين باده چو پر شکر شد

************************
 بگذشت مه روزه ، عيد آمد و عيد آمد
    بگذشت شب هجران، معشوق پديد آمد

آن صبح چو صادق شد، عذراي تو وامق شد
   معشوق توعاشق شد، شيخ تو مريد آمد

شد جنگ و نظر آمد، شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمد، شد قفل و کليد آمد

جان از تن آلوده، هم پاک به پاکي رفت
هرچند چو خورشيدي بر پاک و پليد آمد

از لذت جام تو دل مانده به دام تو
 جان نيز چو واقف شد، او نيز دويد آمد

بس توبه شايسته برسنگ تو بشکسته
بس زاهد و بس عابد کو خرقه دريد آمد

باغ از دي نامحرم سه ماه نمي زد دم
بر بوي بهار تو، ازغيب رسيد آمد


مولوي

************************

عيد فطر آمد که ساقي عاشقان را جام داد
عاشقان تشنه را از جام وحدت کام داد

بعد چندي لب فروبستن ز اکل و شرب، دوست
سفره اي گسترد از احسان و بار عام داد

تا هلال ماه شوال از افق شد آشکار
ساقي از راه وفا، کام دل ناکام داد

خلعتي از تار و پود نور بر اندام جان
حضرت جانان ز لطف بيکران انعام داد

جانب ميخانه بشتابيد اي ميخوارگان
کاين زمان پير مغان، اصحاب را پيغام داد

حيف، رفت آن ماه و صد شکر آمد اين عيد سعيد
دست ساقي باز مي بوسم که ما را جام داد

لب فرو بستيد از نوشيدني گر چند گاه
از خم وحدت شما را باده ي گلفام داد

دست افشان، پايکوبان جانب ساقي رويد
چون که عيدي باده ي جانبخش آن خوشنام داد

روزه داران را ز راه مرحمت در صبح عيد
ايزد جان آفرين پاداش آن ايام داد

«خوش عمل» چون عيد فطر آمد ز لطف خويشتن
حضرت حق طبع ما را قدرت الهام داد

************************

تا پيک صبا مژده ز عيد رمضان داد
او باب چنان را ز رخ ماه نشان داد

از آتش دوزخ همه را حضرت جانان
از يُمن چنين روز بکف خط امان داد

از مرحمت ماه پر از فيض و ضيافت
پاداش خداوند به ما باغ جنان داد

بشنو ز خروس سحر از بام شريعت
بر پيکر اين روز به آواز توان داد

بر مسلم و بر مسلمه اين عيد مبارک
کز نور حضورش طربي بر همگان داد

تا سود و زيان شد عملت را همه ميزان
اين عيد صيامست نشان سود و زيان داد

مقبول نمازيست نيازش بود از پي
خوش آنکه بخيل فقرا لقمه نان داد

خورشيد جهان بود همه صُم و صلاتت
کين گونه طراوت به تو و کون و مکان داد

برخيز و به شکرانه اين عيد سماع کن
زيرا رمضان را به تو حق هديه گران داد

اين روزه و اين خمس و زکاتست پريسا
بر پيکره ي مرده ي اشعار تو جان داد


************************

به پاى درد و دل بنده چاه کم آورد.
مقابل جگر من که آه کم آورد.

به پيش هيچ کسى کج نگشت گردن من
ولى مقابل اين بارگاه کم آورد.

تمام شد رمضان, تازه ما شروع شديم
به شب نشينى عشاق ماه کم آورد

به بارگاه کريمت گناهکار آمد
ولى ببخش اگر که گناه کم آورد.

شدم شبيه به"جون"غروب عاشورا
کنار نور تو رنگ سياه کم آورد

اگر نگاه کنى کم مياورم حتما
زهير در قبل يک نگاه کم آورد.

براى کوه گناهى به کاه راضى شد
بدا بحال هر آنکس که کاه كم آورد

خدا زياد کند بين توبه ها کم را
زمان توبه چه خوب ست گاه کم آورد.

زمان توبه من هم نريخت گريه من
همينکه رفت دم قتلگاه, کم آورد.

خودت بيا و بگو ياعلى بلندم کن
دوباره بنده تو بين راه کم آورد

علي اکبر لطيفيان


************************

رفتي اي ماه خدا ماه جلي
ماه مهماني حق ماه علي

مه عشق و مه شور و مه نور
مه دلدادگي و ماه سرور

مه عفو و مه غفران گناه
ماه دلبستگي دل به الاه

با نوايي همه لبريز دعا
داشتم در دل شب با تو صفا

همنوا با دل زارم بودي
چلچراغ شب تارم بودي

همه شب با دل پر از غم و آه
خجل از معصيت و بار گناه

مي زدم توبه به هر شعله نفس
رو به درگاه تو مي کردم و بس

اينکه سرمست ز صهباي توام
عاشق خلوت شب هاي توام

مي روي اي مه پر قدر و بها
اي صفا بخش دل و ديده ما

اشک ما بدرقه راهت باد
نرود خاطره هايت از ياد

بشود گر ز من اين عمر تمام
مي خورم حسرتت اي ماه صيام

تا شوم بار دگر مهمانت
ز کرم ريزه خور احسانت

محمد مبشري


************************

 رسيده عيدصيام ونيامدي آقا
جهان نموده قيام ونيامدي آقا

دمي بياونظرکن ،که دشمنت امروز
شکسته تيغ ونيام ونيامدي آقا

چگونه ازتوبگويم که اين -نفس-گويي
شررگرفت ز خيام ونيامدي آقا


[ دوشنبه 06 مرداد 1393 ] [ 17:02 ] [ mahdivahidi ]

اشعار وداع با ماه مبارک رمضان


      آمدم با تو سحرها حرف‎هایم را زدم
      ناله‎های ربنا یا ربنایم را زدم
      
      بعد از این یک ماه هر چه شد دگر پای خودت
      من برای بنده بودن دست و پایم را زدم
      
      حال میخواهی ببخش و یا که میخواهی نبخش
      من که هر شب آمدم اینجا صدایم را زدم
      
      دست خالی ، کیسه خالی ، گردن کج ، بارها
      بر در میخانه ات دست گدایم را زدم
      
      پیش مردم آبرویم را مبر ؛ من هر کجا...
      ... رفته ام حرف کریمی خدایم را زدم
      
      کاشکی باور کنی مردانه توبه کرده ام
      کاشکی باور کنی قید خطایم را زدم
      
      زود آمد ضامنم شد زود بخشیدی مرا
      تا درِ صحن علی موسی الرضایم را زدم
      
      آخر ماهی خیالم را تو راحت کن بگو
      پای تقدیر تو امضای عطایم را زدم
       
      ماه مهمانی که طی شد، کی محرم می رسد
      کی ببینم خیمه ماه عزایم را زدم
      
      التماست می کنم امسال راهی ام کنی
      من که هر شب ناله‎ی کرب و بلایم را زدم
      
      اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب 29 رمضان 93


***********************


      آی اهل رمضان جا مگذارید مرا
      بال من ریخته تنها مگذارید مرا
      
      سر مجنون شدنم خار به پایم رفته
      باز در کوچه ی لیلا مگذارید مرا
      
      قطره ای هستم از رود عقب افتادم
      در ره وصل به دریا مگذارید مرا
      
      دست گیرید ز من دست نیاندازیدم
      پاک بازان به تماشا مگذارید مرا
      
      بعد سی روز چو بخشوده نباشم چه کنم؟
      باز شرمنده و رسوا مگذارید مرا
      
      جان زهرا سند بخشش من را بدهید
      این قدر در اگر و شاید و اما مگذارید مرا
      
      چقدر دست گرفتی در این یکماهه
      بعد از این هم به خودم وا مگذارید مرا
      
      گر بنا هست عذابم بکنی حرفی نیست
      کاش که در بر زهرا مگذارید مرا
      
      قافله ی جان به سوی کرببلا راه افتاد
      آی اهل رمضان جا مگذارید مرا
      
      خواهرش گفت: حسینم ،علی اکبر ،عباس
      بین نامحرم و اعدا مگذارید مرا
      
       شاعر ?????


***********************

      دیدی رمضان رفته و پر باز نکردم
      تا خیمه گهِ سبز تو پرواز نکردم
      ماه تو گذشت عاشقی آغاز نکردم
      من پُست غلامیِ تو احراز نکردم
      
      ساقی بده جامی که تو را درک نکردم
      شاید که دگر میکده را درک نکردم
      
      من لایق مهمانی ات ای یار نبودم
      من قابل الطاف تو ای یار نبودم
      بودم به حضور تو و انگار نبودم
      در محضر تو بودم و انگار نبودم
      
      من بار دگر خسته و تنها شدم ای وای
      شرمنده ی تو یوسف زهرا شدم ای وای
      
      شب های مناجات و دعا رفت ز دستم
      فیض سحر ذکر خدا رفت ز دستم
      یک ماه نه یک عمر صفا رفت ز دستم
      همسفرگیِ با شهدا رفت ز دستم
      
      جامانده ترین رهروِ این جاده منم من
      از پا و نفس بین ره افتاده منم من
      
      افسوس که رفته ز کفم حاصلم ای دوست
      آلوده نمودم به چه سرعت دلم ای دوست
      بیمار گناهم چه کنم غافلم ای دوست
      بنما تو به درک عرفه شاملم ای دوست
      
      راضی شو ز من گرچه گنهکار و حقیرم
      بنگر به «أجِرنا» پیِ احسان مجیرم
      
      من جز تو کسی را گل زهرا نستایم
      شکرانه به جا آورم از این که گدایم
      با عشق تو می سوزم و می سازم و آیم
      تا آنکه زنی در حرمت قفل به پایم
      
      بگذار سحرها به قنوت تو بمانم
      مثل تو سحر ناله ی العفو بخوانم
      
      شب های زیارت ز دل خسته دلان رفت
      هم ناله شدن با نفس سینه زنان رفت
      گریه ز غم قافله ی اهل جنان رفت
      تا اینکه براتی ز تو گیریم زمان رفت
      
      هرکس که از او قلب تو دلدار رضا شد
      داریم یقین روزیِ او کرب و بلا شد
      
      دست کرمت گر ز کسی دست نگیرد
      بیچاره شود زار و گنهکار بمیرد
      خوش بخت هر آنکه دلت او را بپذیرد
      از لوث گنه پاک شده عید بگیرد
      
      بر ما که فقیران ره تزکیه هستیم
      عیدی بده ما مستحق فطریه هستیم
      
      ای آن که تو صاحب به زمین و به زمانی
      هستی به کنار همه و باز نهانی
      فرزند رضا ضامن عشاق جهانی
      ای کاش نمازی به صف فطر بخوانی
      
      تا آنکه به دست دل تو دل بسپاریم
      سر بر قدمت یوسف زهرا بگذاریم
      
      احسان محسنی فر


[ دوشنبه 06 مرداد 1393 ] [ 16:26 ] [ mahdivahidi ]

اشعار وداع با ماه مبارک رمضان

  قسم به عشق جدايي ز آشنا سخت است
جدايي از سحر و محفل دعا سخت است

براي ديده شب زنده دار خود گريم
قسم به اشک سحر دوري از بکا سخت است

صفاي هر دل عاشق مرو مرو رمضان
...
دوباره رويت دلهاي بي صفا سخت است

بيا مرو که شياطين دوباره مي آيند
بدون جلوه تو انس با خدا سخت است

دوباره وقت اذان غفلت عارضم گردد
غم جدايي از ذکر ربنا سخت است

پرستوي دل ما را ز بام خود مپران
که ترک سفره شاهانه بر گدا سخت است

بعيد نيست به زودي فرارسد مرگم
امان که اين سفر آخرت دلا سخت است

قيامتي است قيامت که روز وانفساست
اگر نظر ننمايد امام رضا(ع) سخت است

مرا به ساحل ديدار دلبرم برسان
شکسته کشتي و دريايي از بلا سخت است

بگو به خيمه نشينان جبهه اي شهدا
فدائيان حسين دوري از شما سخت است

هنوز مرغ دل خسته ام مهيا نيست
هنوز پر زدنم سوي کربلا سخت است

خدا کند به دلم مهر نوکري بزنند
خدا کند خودشان سوي دلبرم ببرند

سيد محمد ميرهاشمي

**********************
مناجات آخرماه با امام زمان(علیه السلام)

 آقا سلام! ماه مبارک تمام شد
شب­هاي آخر من و ماه صيام شد

درهايي از ضيافت حق بسته شد ولي
پشت در نگاه شما ازدحام شد

سفره دوباره جمع شد و دير آمديم
دير آمديم و قسمت ما فيض عام شد

بين دعاي آخر سفره دعا کنيد
شايد که سال، سالِ ظهور امام شد

آقا دعا کنيد که شب­هاي آخر است
شايد که مهماني ما هم به کام شد

رحمان نوازني


[ دوشنبه 06 مرداد 1393 ] [ 16:18 ] [ mahdivahidi ]

اشعار وداع با ماه مبارک رمضان

فرصت خوب رهـايي شد تمام
ماه عشق و آشتي ماه صيــام

سـي شب ماه خدا پايان رسيد
ماه شــوال المکـرم شد پديد

رفت ديگر يا عـلي و ياعظيـم
خواندن سي جـزء قرآن کريم

نغمه ي اغفرلنــا و ارحم لنـا
وقت افــطار و دعـاي ربنــا

الوداع اي نغمـه هاي دلپـذير
الوداع اي افتتــاح و اي مجير

الوداع ادخل علي اهل القبـور
الوداع اي جلوه ي شور و شعور

الوداع  شبهاي تقدير و قضــا
الوداع محراب و اشـگ مرتضي

رفت شبهاي پر از سوز ســحر
ليله القــــدر دل افروز سحر

بزم افطار و سـحر برچيده شد
تا هلال عيـد پاکـان ديده شد

الوداع اي اشگ چشمـان علي
الوداع اي نان و هميــان علي

بر همه لطف خدا امــداد کرد
ذره اي هم شامل (مقداد) کرد

**********************

سي سحر نه، که بيست-سي رمضان، رفت و مهمان ماه ها نشديم

دست ابليس بسته بود امّا، نقره داغ گناه ها نشديم

آه از زشتي عمل هامان، آخ از تلخي عسل هامان

دوري راه را شنيديم و مرد اين کوره راه ها نشديم

فيلم ها، صحنه هاي مسئله دار، و قنا ربّنا عذابَ النّار

شرم را ماهواره ها بردند، سر به زير نگاه ها نشديم؟

رو سپيدان سياه تر از پيش، تيره ها رو سپيدتر از قبل

قلب هم رنگ اين جماعت شد، حامي رو سياه ها نشديم

سينه لبريز شرک هاي خفي ست، پول و پست و مقام بت شده اند

خورد سرها به سنگ گور افسوس، بنده ي «لا إله»ها نشديم

چاله و چاه را نفهميديم، راه و بيراه را نفهميديم

کوه را کاه را نفهميديم، زخمي اشتباه ها نشديم

آسمان عاق مي کند ما را، بس که کفران خلق را ديده است

بال و پرهاي توبه بگشاييد، تا زمين گير «آه» ها نشديم


**********************

خداحافظ اي بهار دلم، اي دعاي سحر، اي ابو حمزه
خداحافظ اي رفيق دلم، مي روي ز برم، با چنين غمزه

خداحافظ افتتاح سحر، اي مجير سحر، گريه شب ها
خداحافظ جوشن تقوي، مونس دل ها هديه زهرا

همه هستم رفته از دستم، اميد دل را به تو بستم
اي خدا العفو، اي خدا العفو

اگر رفتي اي مه رمضان، همره شهدا، محضر داور
مبر اي ماه آبروي مرا، جان آل عبا، پيش پيغمبر

مکن شکوه از معاصي من، روح عاصي من در بر حيدر
مکن شرم و روسياهي من آشکارا بر ديده کوثر

نما اي مه آبرو داري، که داري با من سرِ ياري
اي خدا العفو، اي خدا العفو

سحر خيزان کو مه رمضان سايه سرمان همنشين ما
چه شد اي هم سفره سحرم سوز آه و دل آتشين ما

ندانستم قدر قدر تو را اي عطاي خدا اي مه خوبان
مبر با خود سوز و آه و دعا، شور و حال مرا در شب هجران

به تاب و تب عادتم دادي، به اشک شب عادتم دادي
اي خدا العفو، اي خدا العفو

کنون که تو مي روي ز برم اي تو تاج سرم اي حبيب من
نما عهدي بر دل و جگرم، چشم و روي تَرَم، اي طبيب من

شب عيد و دست خالي من، خسته بالي من شوق هر عهدي
مرا فرما با امام هدي همچنان شهدا ياور مهدي

منو هجر صاحب اين ماه، تو و ياري در تمام راه
اي خدا العفو، اي خدا العفو

مرا کردي همنشين خدا، اي مَه شهدا، اي مَه رحمت
نشان دادي در ميان دعا، جلوه سعدا با همه عزت

مرا بردي گه به کرب وبلا، گه مدينه و يا  کوچه نيلي
گهي خواندي روضه پهلو از غم  بازو يا غم سيلي

بيا و کار خدايي کن، مرا ديگر کربلايي کن
نينوايي کن، نينوايي کن

**********************

حيف که از دست ما ماه خدا مي‌رود
ماه مناجات و نور، ماه دعا مي‌رود

ماه سحر خيزي اهل صفا مي‌رود
ماه وصال علي، ماه ولا مي‌رود

ماه خدا رفت رفت، جلوه بدرش به خير
زمزمـه‌هاي شب و ليله قدرش به خير

بود به روي خدا، چشم تماشاي ما
خواندن جوشن کبير، صوت دل‌آراي ما

هر شب و هر روز بود، بزم خدا جاي ما
زمـزم? افتتاح، سـر زد از آواي مـا

حيف که مانند برق، اين مه معبود رفت
ديـر ز راه آمد و، خنده زد و زود رفت

ماه خداوند رفت، ماند به دل آه ما
دست خداوندگار بود به همراه ما

نور به افلاک داد، ذکر هو الله ما
ذکر هو اللهِ ما، اشک سحرگاه ما

نـاله العفو مـا از رمضان دل ربود
گاه دعاي سحر، گاه ابوحمزه بود

زآينه دل گرفت ماه خداوند، زنگ
سلسله زلف وصل، بود سحرها به چنگ

عبد خدا بود و صلح، ديو هوي بود و جنگ
يافت ز خون علي صورت اين ماه، رنگ

محفل قرب خدا کوي علي بود و بس
روي جميل خدا روي علي بود و بس

کيست علي؟ کيست؟ کيست؟ سرّ مگوي خدا
آن کـه هيـاهوي اوست، معني هـوي خـدا

دست و زبان گوش و چشم روي نکوي خدا
داشته شصت و سه سال، ديده به سوي خدا

نور به او متکي، خلق به او زنده بود
عالم و آدم نبود، او به خدا بنده بود

ارض و سماوات را در همگان يک علي است
هم به مکان يک علي، هم به زمان يک علي است

هم به جهان يک علي، هم به جنان يک علي است
بلکه خداوند را در دو جهان يک علي است

قادر منان يکي است، خالق داور يکي است
بعـد خداونـدگار، احمد و حيـدر يکي است

حاصل لوح و قلم، نام علي بود و بود
نقش وجود و عدم، نام علي بود و بود

بعد خدا دم به دم، نام علي بود و بود
ذکر خداوند هم نام علي بود و بود

مدح علي هم همان مدح محمّد بوَد
احمـد حيـدر بـود حيـدر احمد بوَد

علي به نص صريح، نفس پيمبر بود
علي کنـار نبي، ساقي کوثر بود

علي تمام نماز، نه بلکه برتر بود
نمـاز بي مهر او، گنـاه اکبـر بود

عبد مؤيد علي است، جمال سرمد علي است
نه، جان پيغمبر است، تمام احمد علي است

اين دو ز صبح ازل، کنار هم زيستند
جدا ز هم تا ابد، نبوده و نيستند

خداي داند فقط که بوده و کيستند
که بوده و کيستند؟ چه بوده و چيستند؟

دو نـاشناس وجـود دو نـور غيب و شهود
به هر دو از حق سلام به هر دو از ما درود

علي است آقاي من، علي است مولاي من
علي است دنياي من علي است عقباي من

جحيم با مهر اوست، جنت اعلاي من
اگر رَوَم در بهشت، سواي او، واي من

مرده بُدم با دمي زنده شدم از دمش
«ميثمم» و مي‌دهم جان به ره ميثمش

غلامرضا سازگار


[ دوشنبه 06 مرداد 1393 ] [ 16:14 ] [ mahdivahidi ]

اشعار وداع با ماه مبارک رمضان


آمديم از سفر دور و دراز رمضان
پي نبرديم به زيبايي راز رمضان

هر چه جان بود سپرديم به آواز خدا
هر چه دل بود شکستيم به ساز رمضان

سر به آيينه ي "الغوث" زدم در شب قدر
آب شد زمزمه ي راز و نياز رمضان

ديدم اين "قدر" همان آينه ي "خلّصنا"ست
ديدم آيينه ام از سوز و گداز رمضان

بيش از اين ناز نخواهيم کشيد از دنيا
بعد از اين دست من و دامن ناز رمضان

نکند چشم ببندم به سحرهاي سلوک
نکند بسته شود ديده ي باز رمضان

صبح با باده ي شعبان و رجب آمده بود
آن که ديروز مرا داد جواز رمضان

شام آخر شد و با گريه نشستم به وداع
خواب ديدم نرسيدم به نماز رمضان

**********************

وداع اى ماه عشق و جوشش و شور
وداع اي ماه حق و تابش نور

وداع اى شافع مقبول درگاه
وداع اى آستان عصمت الله

چه دلهاى فسرده شاد كردى
چه جانهاى گران آزاد كردى

چه دولتها به ارزانى كه دادى
چه درهايى به رحمت برگشادى

چه افرادى ز تو سامان گرفتند
برات از آتش و شيطان گرفتند

شياطين را همه در بند كردى
ولى الله را خرسند كردى

لقاى حق كه بس ميبود دشوار
رهش را يمن تو گرديد هموار

تو خود نور خداى مهربانى
جمال حضرت آن دلستانى

در اين مدت كه مهمان تو بوديم
به دامان امان بخشت غنوديم

تقلايى اگر كرديم گه گاه
رضايت را به جان جستيم اى ماه

**********************

چشمم به راه آمدن يار مانده است
از نيمه شب گذشته و بيدار مانده است

گفتم که بار خويش سبک تر کنم نشد
وقتم تمام مي شود و بار مانده است

در را نبند ، پشت در خانه ات هنوز
يک چند تا گداي گرفتار مانده است

با اينکه از قديم بدهکار ميشود
اينجا گدا هنوز طلبکار مانده است

چشمي به هم زدم رمضان هم تمام شد
رويم ز شرم جانب ديوار مانده است

گرچه وداع با رمضان مي رسد به عيد
قلب شکسته باز عزادار مانده است

اري وداع لحظه ي تلخ جدايي است
حالا کجا رود دلم انگار مانده است

 شايد رود مدينه همانجا که فاطمه
مابين درب خانه و ديوار مانده است

وقت عبور از در خانه نگاه کن
يک تکه پيرهن سر مسمار مانده است

بايد دل از مدينه رود سوي کربلا
وقت وداع آخر سردار مانده است

زينب کشيد ناله ي مهلآ اخا حسين
خم کن سرت که بوسه ي دشوار مانده است

دستي گذاشت روي دل زينبش حسين
ميگفت خواهرم غم بسيار مانده است

گريه نکن عزيز دلم صبر کن کمي
گريه ميان کوچه و بازار مانده است

حالا گذشته بيست شب از روز حادثه
يک کاروان اسير به انظار مانده است

بر دست هاي بسته ي زينب ز نيزه ها
چشم حسين و چشم علمدار مانده است

واي از دل سکينه و واي از دل رباب
بغضي شکسته در دل اشعار مانده است

سيد حجت بحرالعلوم طباطبائي

**********************

 گرچه رفتي و دگر دورم ز تو                
ليك گويم درد جان خود به تو

  الوداع اي ماه عفو بندگان               
 الوداع اي ماه اشك عاشقان

 الوداع لبخند رب العالمين                  
ماه عشق و ماه سوز نادمين

الوداع سرسبزي پاييز دل                  
در ميان باغ غم ها آب و گِل

      الوداع نورٌ علي نور زمين                     
بر خدا و ماه پاكش آفرين

      كيسه اي بردوش بود ازمعصيت             
 آمدم بي آبرو ، بي حيثيت

      گفتم اين را از من نادان بگير                
اي خدا اين آبرو از من مگير

      گفتي اي عبد گنهكار خدا                 
 باز هم از راه خود گشتي جدا

      تو اميد قلب مهدي بوده اي               
يار مهدي عشق مهدي بوده اي

     قلب زهرا از گناه تو شكست           
همچوميخ در به پهلويش نشست

     فرق تو با آن بدان كوفه چيست؟       
كوفيان بي حيا و پست چيست؟

     كوفيان فرق علي بشكسته اند            
عهد با فرزند او بگسسته اند

    دخت حيدر را اسارت برده اند                 
سر به پيش روي دختر برده اند

     محو دنيا و هوس ها بوده اند                 
 با امام اما جدايش بوده اند

     ليك تو عهدي ببستي با خدا                     
عهد با او اين بُدي ترك گناه

   باز هم عهد خودت بشكسته اي       
همچو كوفي غرق دنيا گشته اي

  گرتو خود دم از شهيدان ميزني                  
بر زبانت حرف آنان ميزني

  پس چرا اندر عمل غافل شديي             
بس گنه كردي دگرجاهل شدي

  هيچ مي داني شهيدان كيستند؟             
از كجايند و فداي چيستند ؟

  اين شهيدان عشق بازي كرده اند            
در ره دين جان فشاني كرده اند

   پس تو گرخواهي ره آنان روي             
جاي پاشان پاي خود را جا دهي

   رو سحر نزديك قبر لاله ها                    
 فاش كن راز دلت را بي صدا

  گو به آنان غرق دنيا گشته ام                
 دست من گيريد ديگر خسته ام

  كار هر روزم شده رنگ و ريا                     
  گشته ام نزد امامم بي حيا

  دست من گيريد مردان خدا                            
اي سبكبالان عرش كبريا

   تا شوم من پيرو راه شما                       
عبد خوب و بنده ي محض خدا

   پس كنون رو سوي الله کريم                  
با پشيماني بگو اِرحَم ، رحيم

   آن زمان گويد به تو ربِّ جلي                  
باز هم مي بخشَمَت عبدم ، ولي

   ديگر از درگاه من غافل مشو              
 بنده ي من،بنده ي شيطان نشو

   بارالها باز هم شرمنده ام                  
بي تو اي حِصن حصين درمانده ام


**********************

 همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوز
شب عيد است و خدا عيدي ما مانده هنوز

دهه آخر ماه اول راه سحر است
بعد از اين زود نخوابيم، دعا مانده هنوز

عيب چشم است اگر اشک ندارد،ور نه
سر اين سفره ي تو حال و هوا مانده هنوز

کار ما نيست به معراج تقرّب برسيم
يا عليّ دگري تا به خدا مانده هنوز

گوئيا سفره ي او دست نخورده مانده است
او عطا کرد، ولي باز عطا مانده هنوز

گريه ام صرف تهي بودن اشکم نيست
دستم از دامن محبوب جدا مانده هنوز

واي بر من که ببينم همه فرصت ها رفت
باز در نامه ي من جرم و خطا مانده هنوز

يک نفر بار زمين مانده ي ما را ببرد
کس نپرسيد که اين خسته چرا مانده هنوز

شاعر:علي اکبر لطيفيان

*********************

 افسوس که ايّام شريف رمضان رفت
سي عيد به يک مرتبه از دست جهان رفت

افسوس که سي پاره ي اين ماه مبارک
از دست به يکبار چو اوراق خزان رفت

ماه رمضان حافظ اين گلّه بُد از گرگ
فرياد که زود از سر اين گلّه، شبان رفت

شد زير و زبر چون صف مژگان، صف طاعت
شيرازه ي جمعيّت بيداردلان رفت

بيقدري ما چون نشود فاش به عالم؟
ماهي که شب قدر در او بود نهان، بود

برخاست تميز از بشر و ساير حيوان
آن روز که اين ماه مبارک ز ميان رفت

تا آتش جوع رمضان چهره برافروخت
از نامه ي اعمال، سياهي چو دخان رفت

با قامت چون تير در اين معرکه آمد
از بار گنه با قد مانند کمان رفت

برداشت ز دوش همه کس بار گنه را
چون باد، سبک آمد و چون کوه، گران رفت

چون اشک غيوران به سراپرده ي مژگان
دير آمد و زود از نظر آن جان جهان رفت

از رفتن يوسف نرود بر دل يعقوب
آن ها که به صائب ز وداع رمضان رفت

سيد علي لواساني

*********************


 الغرض! فيض خاص گشت تمام
سهم ما باز، فيض عام شده است
دل ناباورم صدا ميزد:
ميهماني مگر تمام شده است؟

***

گفته بودند آخر اين ماه
عاشقش سر به زير خواهد شد
گفته بودند با دلم هر شب
توبه کن! توبه، دير خواهد شد

***

رمضان­هاي بي شمار رسيد
همه شب­ها گذشت پي در پي
با خودم گفتم اي دل بي درد
فرصت توبه مي­رود، پس کي؟

***

فکر اين باش سال ديگر هم
رمضان مي­رسد ز راه اما
تو مگر مي­شوي عوض؟هرگز
تو مگر توبه مي­کني اصلا!

***

تو فقط فکر آمدن، رفتن
فکر در مسجدِ خدا بودن
فکر با اشک خود غريبه شدن
با همه شهر آشنا بودن

***

چيست ديگر بگو که قلب تو را
به تامل، به فکر وا دارد؟
تو گمان مي­کني به راه آيي؟
مرگ بايد تو را به راه آرد

***
اي دل، از حال خود مشو غافل
چهره با اشک خود معطر کن
فرصت گفت و گو کمي باقي است
خيز و فرياد توبه­اي سر کن

جواد محمد زماني


*********************


 وقت جدايي من و ماه صيام شد
يعني غروب طلعت اين بار عام شد

دارد بساط ماه خدا جمع مي شود
آه درون سينه ي ما مستدام شد

توشه براي روز جزا برنداشتم!
فرصت گذشت و خوشه ي عمرم تمام شد

يادش به خير ... سوز مناجات نيمه شب
وقتي که با خدا دل ما هم کلام شد

يادش به خير ... لحظه ي افطار ... تشنگي
نام حسين گفتن ما التزام شد

دست ادب به سينه نهادم به سوي او
اشکم روان و ذکر لبم اَلسَّلام شد ...

... واي از دمي که خنده ي کوفي جماعتان
بر زخم بي شمار تنش التيام شد

هر کس به نوبه ي خودش از او بها گرفت
وقتي ميان قتلگهش ازدحام شد ...

محمد فردوسي


*********************

  اي ماه مخصوص خدارفتي برون از دست ما
آيا زما هستي رضا؟ ماه مبارک الوداع

کردي تو چون عزم سفر، ما را نمودي خون جگر
اي همدم شام و سحر ماه مبارک الوداع

اي معدن جود و سخا اي حاجت هر بينوا
بود از تو ترويج دعا ماه مبارک الوداع

رفتي اي ماه عزيز کردي محبان اشک ريز
اي يار روز رستخيز ماه مبارک الوداع

گنجينه ي عرفان تويي رونق ده قرآن تويي
سرچشمه ي ايمان تويي ماه مبارک الوداع

زينت ده هر محفلي تو نور چشم هر دلي
تو ياور هر سائلي ماه مبارک الوداع

هر کس که خواهان تو است نالان زهجران تو است
در فکر دوران تو است ماه مبارک الوداع

اي ماه با عز وجلال مقصود حي لايزال
ما را نکن افسرده حال ماه مبارک الوداع

ما عاشق نام توييم ما تشنه جام توييم
مايل به اکرام توييم ماه مبارک الوداع

گشتي نهان از هر نظر کو عمر تا سال دگر
بينيم رويت چون قمر ماه مبارک الوداع

اي مايه اميد ما اي شاهد روز جزا
درد محبان کن دوا ماه مبارک الوداع

شاعر?????

*********************

اومدم آشتي کنم وقتشه حالا – آخدا
روت و برنگردون از من،جون مولا آخدا

من ميخوام ساده و بي پرده باهات حرف بزنم
مِثِه اون چوپون که بود دوره ي موسي آخدا

هرچي بنده بد باشه،توزود ازش راضي ميشي
نميخواي ميون مردم بشِه رسوا آخدا

من که روشو ندارم،اِسمتو برلب بيارم
امّا تو گفتي بيا بگو خدايا،آخدا

بَدَم و،يه عُمريه براي اينکه خب بشم
مي کنم هِي با خودم امروز و فردا آخدا

کي مي تونه به تو نارو بزنه،رو راس نشه
خال تو بالاتَره از همه خالا آخدا

من ميخوام غيرخودت به¬هيچ کسي رو نندازم
دَستامُو دراز کنم پيش تو تنها آخدا

تو که بهتر از همه مي دوني من چيکاره ام
جونِ مولا- نزني پَردَه مو بالا آخدا

تو که بيشتر از خودم تُو مردم آبروم دادي
مي دونم- نمي کني مشت منو وا آخدا

باورم نمي شه فردا تو منو بسوزوني
دشمن مولا بايسته به تماشا آخدا

هر چي من بد مي کنم بازم تو خوبي ميکني
نه با من با هر بَدي خوب ميکني تا آخدا

بَدي مو قبول دارم تو خوبي کن به روم نيار
چون کوتاهه پيش تو ديوار حاشا آخدا

به گُل روي علي و بچّه هاش خوارم نکن
بي- اونا چيکار کنم روز مبادا آخدا

بَس کي بد سرزده ازمن ديگه سَرخورده دلم
به سرم هرچي بياد حَقَّمه امّا – آخدا

ديده رو،نديده گير، منو به اربابم ببخش
مَردِ مَردا – پسر بي بي و مولا آخدا

هموني که همه ي بيگونه هام ديوونه شن
که نداشت يه ذَرّه از دُشمنا پَروا آخدا

اوني که به زير بار زور نرفت و کشته شد
با لب تشنه کنار دو تا دريا آخدا

دست آخر اومدن خيمه هاشم آتيش زدند
بچّه هاشم فراري همه به صحرا آخدا

تو اگه بخواي بشه”انسوني”ام آدم مي شه
لُري ميگم،منو بپّا – آخدا

حاج علي انساني


[ دوشنبه 06 مرداد 1393 ] [ 16:13 ] [ mahdivahidi ]

شعری به مناسبت سالگرد عملیات مرصاد

شعری به مناسبت سالگرد عملیات مرصاد

حاصل مرصاد مهر انقلاب
نقطه پایان رنج و اضطراب

چون خمینی آن ابر مرد زمان
گفت نوشیدم من این زهر گران

ناگهان کفرو نفاق آمد به جوش
گفت شیر شرزه افتاد از خروش

گاه آن باشد به ایران سرکشیم
بیشه خوشکیده را چون آتشیم

تا بن دندان مسلح کردشان
هرکه را دادند نامی و نشان

قصر شیرین سر پل و شهر کرند
راه پیمودند آن دزدان رند

چون یلان بار دگر برخاستند
تیپ و لشکر ها زنو آراستند

کوزران شد نقطه پایان کار
تیره شد بر چشم دشمن روزگار

چون عدو را شد زکف تاب ستیز
لاجرم کردند آهنگ گریز

در گریز از راه دشت و کوهسار
راه پیمودند چون زخمینه مار

چون به ناحق خون مردم ریختند
عده ای زآنان بدار آویختند

بعد از آن، زان خود فروشان پلید
ردپایی هم در ایران کس ندید

تا ظهور دولت محبوب یار
اقتدار مومنین کن پایدار

شاعر ؟؟؟؟؟



[ یکشنبه 05 مرداد 1393 ] [ 00:32 ] [ mahdivahidi ]

اشعار زمزمه مناجاتی با خدا

من آمدم با ، سوز دل و آه ، اغفِر ذُنوبی ، اَستغفر الله
اَستغفرالله

راه وصالت ، ای حیّ یکتا ، بر من نشان ده ، گم کرده ام راه
اَستغفرالله

من گرچه هر دم ، عصیان نمودم ، تو لطف کردی ، بر من به هر گاه
اَستغفرالله

نفس امّاره ، بیچاره ام کرد ، بده نجاتم ، از قعر این چاه
اَستغفرالله

هستم گدایت ، عبد سرایت ، ای نور لطفت ، بر شام دل ماه
اَستغفرالله

من را ببخشای ، حقّ حسینت ، او که بُوَد بر ، مُلک جهان شاه
اَستغفرالله

آن کس که شد در ، راه وصالت ، با زخم تیغ و ، سر نیزه همراه
اَستغفرالله

آنکه برایش ، زهرای اطهر ، نوحه بخواند ، با سوز جانکاه
اَستغفرالله

با کام تشنه ، با ضرب دشنه ، سر را جدا کرد ، آن شمر گمراه
اَستغفرالله 

دریافت سبک


[ شنبه 04 مرداد 1393 ] [ 19:19 ] [ mahdivahidi ]
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران