مام زمان(عج) و مناجات فاطمیه


ای نوحه گر فاطمه ...تقدیم شما
ای تاج سر فاطمه...تقدیم شما
سرمایه ی ما همین دو قطره اشک است
آنهم...پسر فاطمه ...تقدیم شما

سید مجتبی شجاع
 

 

*******************

وقتی که نقش روی تو لبخند می شود
زیباترین بهشت خداوند می شود

امسال هم گذشت و زمستان بهار شد
هر سال ما بدون تو اسفند می شود

یک لحظه بی تو... آه... که سخت است زندگی
با تو تمام عمر خوشایند می شود

حس میکنم که نام تو را باز برده است
وقتی دهان پر از شکر و قند می شود

مثل تو مهربان پدری یا اباالرحیم
کی بیقرار این همه فرزند می شود

بازآ که زیر پای تو از خون هر شهید
خاک شلمچه دجله ی اروند می شود

آیا زمان آمدنت در سپاه تو
سهمم پلاک و چفیه و سربند می شود؟

آخر ز راه میرسی ای وعده ی خدا
آری... هر آنچه را که نوشتند می شود

**

بکبار اگر تو روضه بخوانی بهشت ما
با روضه ی مدینه همانند می شود

حتی میان روضه زهرا بگو حسین
مادر خودش ز کار تو خرسند می شود

محمد بیابانی

*******************


الا که صاحب عزای تمام غم هایی
دوباره فاطمیه آمده؛ نمی آیی؟

به ما نگاه کن ای ساحل نجات بشر
تو را طلب کند این دیده های دریایی

کجا سیاه، به تن کرده ای غریبانه
کجا به سینه خود می زنی به تنهایی

کجا شبیه علی سر به چاه غم بردی
کجا شبیه علی روضه خوان زهرایی

برای گریه به غم های مادرت آقا
نه اینکه فکر کنم، مطمئنم اینجایی

شنیده ایم که گفتید روضه خوان باشیم
به روی چشم؛ هرآنچه شما بفرمایی

شنیده ایم زمین خورده است مادرتان
در آن دمی که به در خورد ضربه پایی

محمد بیابانی

*******************


دلم در هوای شما بود کاش
سرم خاک پای شما بود کاش

نه تنها فقط خاک پای شما
که گرد عبای شما بود کاش

شده قلب من خانۀ این و آن
در این خانه جای شما بود کاش

کس دیگری را پرستیده ام
خدایم خدای شما بود کاش

هوایی که با آن نفس میکشم
هوای سرای شما بود کاش

به لب ها کنار دعاهایمان
کمی هم دعای شما بود کاش

نگاهم به دستان بی دست هاست
نگاهم گدای شما بود کاش

شب جمعه ای در جوار خودت
دلم کربلای شما بود کاش

و این روزها در غم مادر از
عزادارهای شما بود کاش

قیامت دلم حسرت از این خورد
که وقف عزای شما بود کاش

محمد بیابانی

******************


از دوری ات هر کس دلی غمگین ندارد
تنها نه اینکه دل ندارد دین ندارد

این جمعه هم رفت و خبر از تو نیامد
امسال دیگر جمعه بعد از این ندارد

تنها به شوق جمعه های آن وگرنه
اسفندمان شوقی به فروردین ندارد

این سالها که آمدند و بی تو رفتند
آقا بگو دنبالشان نفرین ندارد؟

ای شاه! ما مشتی اسیریم و یتیمیم
جز تو کسی را این دل مسکین ندارد

این چند ساله جامه ی عیدم سیاه است
کاری دلم با جامه رنگین ندارد

پهلوی مادر چهره و بازوی مادر
تا برنگردی دردشان تسکین ندارد

**

دشمن ز کوچ یاس دیگر مطمئن است
دلشوره ای از بابتش گلچین ندارد

محمد بیابانی

******************

بیا که چشم به راه تو چشم آدم هاست
و پیش پای تو از اشک، خیر مقدم هاست

غروب روز فراقت طلوع خوشحالی ست
زمان آمدنت وقت رفتن غم هاست

شبیه نار و جحیم اند جنت و فردوس
بهشت های بدون تو چون جهنم هاست

برای فاطمه بیش از حسین می باری
چرا که فاطمیه مادر مُحرم هاست

مدینه نقطه ی آغاز غصه های تو و
مدینه لحظه ی مرگ تمام ماتم هاست

برو مدینه و بیرون کن آن دو را از خاک
که چشم زخم دل ما به دست مرهم هاست

***

تو یک شب از کفن و دفن و غسل، روضه بخوان
چرا که خواندن این روضه کار مَحرم هاست

محمد بیابانی

******************

عیدی رسیده است که در آن امید نیست
صدها بهار هم برسد، بی تو عید نیست

تکراری و شبیه به هم، چون گذشته ها
امسال هم اگر تو نیایی جدید نیست

با جمعه سال آمد و با جمعه می رود
با این حساب آمدنت هم بعید نیست

هربار دوره میکنم این سالنامه را
جز حسرت ظهور تو در سررسید نیست

مارا ببخش اگر دلمان در سیاهی است
یا چشممان ز اشک فراقت سپید نیست

یک روز می رسد که تو از راه می رسی
آن روز قبر مادر تو ناپدید نیست

در خانه ای که مجلس ختم رسول بود
او را زدند... آه... که گفته شهید نیست

محمد بیابانی 


[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 10:37 ] [ mahdivahidi ]

بستر شهادت


فریاد که این درد مداوا شدنی نیست
زنجیـر غم از پای دلم وا شدنی نیست

بیمار تو در بستر مرگ است علی جان
از دست مده صبر که او پاشدنی نیست

مرهـم نتـوان زد به دل سوخته ی من
مـولا سند پـاره که امضا شدنی نیست

شرمنده ی روی تـوام ای دسـت خدایی
امروز که زهرای تو زهرا شدنی نیست

از صاعقه ی سیـلی و این آب فرادست
پیـداسـت رخ آینه پـیدا شدنی نیست

با اشک حسین و حسنم این شب تاریـک
یلدای بلنـدیست که فردا شدنی نیست

ای دیده جان بین تو و این خلق جهان بین
افسوس که این فاصله یکجاشدنی نیست

گفتم نزنم تکیـه بـه دیوار دریـغا
سختست که برخاستن از جا، شدنی نیست

"نیسی" اگر از خاک بر افلاک نشیـند
از جمع گدایان تو منها شدنی نیست

رجبعلی نیسی


[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 10:35 ] [ mahdivahidi ]

مدح و مصیبت بی بی


آنکه از روز ازل حق ز صفایش دم زد
مهر مهرش زتجلی به دل آدم زد

کوثرش خوانده خداوند به قرآن کریم
رشته ی مهر علی را گره ای محکم زد

آنکه شرمنده شد از بخشش او بخشش جود
بوسه بر دست گدای درِ او حاتم زد

هیجده ساله جوانی که در ایام شباب
دفتر عمر ورا باد خزان بر هم زد

چه بگویم که چه ها دید ز شیطان صفتان
گویم آنقدر که آتش به همه عالم زد

رفته بود از پی احقاق حق از خانه برون
سیلی از کینه به رویش طمع آدم زد

پهلویش از اثر ضربت در بشکستند
ناله ای زد که شرر بر دل ابنِ عم زد

حمید کریمی

********************


سلام حضرت کوثر سلام خیر کثیر
سلام سیده خاتون سلام عشق امیر

شناسنامه ی تو صبح لیلة الاسراست
نزول شان تو شد شان آیه ی تطهیر

چقدر روز تولد دل از همه بردی
چقدر دل که به عشق شما نشد زنجیر

به یمن روز تولد برایت آوردند
فرشته های بهشتی لباس های حریر

به بنده پروری تو فقیر عادت داشت
به جمله های بفرما به لفظ خوب بگیر

تو نیم زندگی ات را شدی نصیب پدر
ونیم دیگر آن را علی ولی تقدیر

کنار حضرت حیدر چه لذتی دارد
فقط تو باشی و آقا، دو لقمه نان و پنیر

سر است از همه فرش های کاشانی
میان خانه ی مولا همان دو قطعه حصیر

برای حضرت حیدر سه روز شیرین بود
ولادت تو عروسی تو و روز غدیر

به روز های نداری چقدر سر کردی
به روزه های پیاپی به نان خالی و شیر

تو برتر از غزلی من زیاد کم گفتم
اگر که بد شده مادر ببخش خرده نگیر

روح الله قناعتیان



[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 10:33 ] [ mahdivahidi ]

حمله به بیت ولایت

 

دود سرکش شد و با رنگ سحر برخورد کرد
باز هم دیدند خیری که به شر برخورد کرد

طبق عادت جبرئیل از آسمان آمد ولی
ناگهان با اتفاقی شعله ور برخورد کرد

اتفاقی که غرور همسری را خرد کرد
اتفاقی که در آن مادر به در برخورد کرد

گردش لولای در سمت حیاط خانه بود
سمت مادر چرخ خورد و با پسر برخورد کرد

او حواسش به علی و بچه هایش بود که
میخ با پهلوی زهرا بی خبر برخورد کرد

تازیانه جرأت برخورد با او را نداشت
بازویش با تازیانه بیشتر برخورد کرد

از هجوم ناگهانی در خانه است که
صورتی با سینه ی دیوار اگر برخورد کرد


مسعود اصلانی

*******************


شعله دل کوچه پر از غم می شد
کوچه در آتش و خون داشت جهنم می شد

"باید آتش بزنم باغ و بهار و گل را...."
روضه مکشوف تر از آن چه شنیدم می شد

بین دیوار و در انگار زنی جان می داد
جان به لب از غم او عالم و آدم می شد

لااقل کاش دل ابر برایش می سوخت
بلکه از آتش پیراهن او کم می شد

زن در این برزخ پر زخم چه رنجی دیده است؟
بیست سالش نشده داشت قدش خم می شد

تا زمین خورد صدا کرد "علی چیزی نیست"
شیشه ای بود که صد قسمت مبهم می شد

آن طرف مرد سکوتش چقدر فریاد است
روضه جان سوز تر از غربت او هم می شد؟

"میخ کوتاه بیا همسرم از پا افتاد"
میخ هر لحظه در این عزم مصمم می شد

غنچه دارد گل من تیغ نزن بی انصاف
حیف،بابا شدنم داشت مسلم می شد"

ناگهان چشم قلم تار شد و بعد از آن
کربلا بود که در ذهن مجسم می شد

کوچه در هیأت گودال در آمد آن گاه
بارش نیزه و شمشیر دمادم می شد

اشک خواهر وسط هلهله طوفانی بود
اشک و لبخند در این فاجعه توأم می شد

سیب سرخی به سر شاخه ی نیزه گل کرد
داشت اوضاع جهان یکسره درهم می شد

که قلم از نفس افتاد،نگاهش خون شد
دفتر شعر پر از واژه ی شبنم می شد

کاش همراه غزل محفل اشکی هم بود
روضه خوان، مقتل خونین مقرم می شد

سید مسیح شاه چراغی

 


[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 10:25 ] [ mahdivahidi ]

اشعار امام زمان(ع) در فاطمیه


      به لب ها زمزمه پس کی می آیی؟
      به غم ها خاتمه پس کی می آیی؟
      برای مادرت تو گریه کردیم
      عزیز فاطمه پس کی می آیی؟

*********************

      ای دیده خون ببار نیامد نگار ما
      آخر سحر نگشت شب انتظار ما

      یا ذالکرم به غربت عشاق رحم کن
      کی می رسی به داد دل بی قرار ما

      صاحب عزا به مجلس ما هم سری بزن
      رحمی نما بر این جگر داغدار ما

      ای کاش گریه وا کند این دیده بنگرم
      در مجلس عزا تو نشستی کنار ما

      بیمار رو به قبله شدیم از فراق تو
      دیگر ز اشک و گریه گذشت است کار ما

      یا صاحب البکاء سبوئی حواله کن
      خشکانده است گناه دو ابر بهار ما

      سوگند بر نوای حسین جان فاطمه
      باشد گدائی حرمت اعتبار ما

      خیمه زدی به چادر خاکیِ مادرت
      تا درس نوکری بدهی بر تبار ما

      ای کاش با دعای شما تا خدا رویم
      همراه تو زیارت کرب و بلا رویم

    سید مجتبی شجاع

*********************

      این روزها نوای دلم مادری تر است
      هركس كه یار من بشود یار حیدر است

      گاهی شما شبیه به من گریه می كنید
      در فاطمیه اشك شما فاطمی تر است

      ای صاحبان ناله خدا خیرتان دهد
      سوز شما هماره تسلّای مادر است

      در خیمه ام اقامه ، عزایش كه می كنم
      مهمانِ روضه ام ز علی تا پیمبر است

      یاد شكسته پهلوی او می كُشد مرا
      زهرا فرشته ای است كه بی بال و بی پر است

      تا گریه می كنم كه چرا قامتش خمید
      احساس می كنم كه چنان سایه بر سَر است

      آری خودش تسلّیِ غمدیدگان شود
      با اینكه چشم پر گُهرم حوض كوثر است

      هرگاه یاد درد دل مجتبی كنم
      اسرار او به پیش نگاهم مُصَوّر است

      مادر! هنوز خیمه نشینِ تو مانده ام
      گویی هنوز معركۀ كوچه و در است

      ای مادرم! دعا كن و یا منتقم بخوان
      اَمَّن یجیب گو كه مُجیب تو داور است

      طی می كنم ز كعبه مسیر مدینه را
      از كربلا شروع كنم زخم سینه را

      قاسم نعمتی

*********************

      کشتی دل به گل نشست بیا
      تکه تکه شد و شکست بیا

      مثل آبی که در کف دست است
      دینمان می رود ز دست بیا

      در زمین بیشتر ز هر عصری
      قحطی آدم آمدست بیا

      همۀ این قبیله دور از تو
      می شود قوم بت پرست بیا

      چهارده قرن می شود آقا
      مادرت چشم بر در است بیا ...

     محمود ژولیده

*********************

      تو فاطمه ای جلوه ی انوار الهی
      تو فاطمه ای بی بدل و لا یتناهی

      تو قبله و دلها همه تا کوی تو راهی
      عالم شده با نور تو روشن، به نگاهی

      زهرایی و دنیا شده در کار تو مبهوت
      دنیا نه فقط، عرش، سما، عالم لاهوت

      از درک بشر منزلت توست فراتر
      تفسیر کند قدر تو را سوره ی کوثر

      تو فاطمه ای روح و دل و جان پیمبر
      بسته ست به جانِ تو، همه هستی حیدر

      جان تو شده بسته به جان علی آری
      در یاری او از همگان افضلی آری

      حالا شده این شهر عزاخانه ی‌ مولا
      آتش زده نمرود به کاشانه ی مولا

      در شعله شدی آه تو پروانه ی‌ مولا
      ای وای از این حال غریبانه ی‌ مولا

      جان تو و جان علی آرام نداری
      پهلوت شکسته ولی آرام نداری

      مانع شده ای یک تنه از بُردن حیدر
      تو در وسط کوچه شدی جوشن حیدر

      کی گشت جدا دست تو از دامن حیدر؟
      حیران شده از غیرت تو دشمن حیدر

      پس دید که با تو نبرَد راه به جایی
      وقتی که تو این گونه به سوی علی آیی

      بستند کمر آن همه بر کشتنت این بار
      در کوچه چهل تن همه آماده ی پیکار

      طوفان بلا بود و تو دلخسته و بی یار
      شد غرق به خون از غم تو دیده ی مسمار

      گفتند که با کشتن تو کار تمام است
      گفتی که نه این مرحله آغاز قیام است

      با قامت خم دست به دیوار گرفتی
      ناگه مدد از حیدر کرار گرفتی

      در دست که سر رشته ی‌ پیکار گرفتی
      آرامش از آن خصم ستمکار گرفتی

      در سینه ی‌ تو آه جگر سوز، علی گفت
      چشمان پر از خون تو آن روز علی گفت

      برپای نمودی وسط کوچه قیامت
      جان دادی و جان ولی ات ماند سلامت

      ای خون تو احیاگر اسلام و امامت
      آخر به سرانجام رسد اشک مدامت

      یک جمعه سحر منتقمت می رسد از راه
      بر پرچم او نقش "علیً ولی الله"

     محمد ناصری


[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 10:07 ] [ mahdivahidi ]

شهید امربمعروف علی خلیلی


تقدیم به شهید علی خلیلی
طلبه جوانی که در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید شد

مثل یک مرد پَر کشیدی تا...
آسمان را به بَر کشیدی تا...

تا که باران به شهر برگردد
باز هم چشم تر کشیدی تا...

روزها رنگ شب به خود دارند
روز را تا سحر کشیدی تا...

سینه‌ات داغدار فردا بود

"آه" را بیشتر کشیدی تا...

در همان کوچه‌های بی‌غیرت
سینه‌ات را سپر کشیدی تا...

حرف امروز نیست جان دادن
روی دیوار در کشیدی تا...

ارث مادر رسیده است به تو
مثل یک مرد پَر کشیدی تا...

حامد حجتی

*************************


آرامشی در چهره ات بود  آرامشی زیبا برادر!
خون تو را دیدم که می ریخت ، چون خون عاشورا برادر!

خون تو شعری مستمر بود ، هشدار جنگی سخت تر بود
خون تو فریاد سحر بود ، وای از سکوت ما ، برادر!

قربانی شهر فریبیم،در انقلاب خود غریبیم
بیدار کن ما خفتگان را ،بیدار کن ما را برادر  !

نبض خیابان های تهران  ، آهنگ تسبیح تو بوده است
بازآ که بی تو شهر مجروح، جان می دهد بازآ برادر!

ما چون تو فرزند بهاریم ، ما هم وریدی سرخ داریم
باید یکی برخیزد آری ، اما چرا تنها  ، برادر!

اندام خونین تو اینک، خود روضه خوان نینوا شد
آری هوای گریه داریم  ، اجر تو با زهرا ، برادر!
...
حبل الوریدت را بریدند ، گویا خدا نزدیک تر شد
خون تو را دیدم که می ریخت...نفرین به تیغ نابرادر!

میلاد عرفان پور

روحش غریق رحمت پروردگار


[ پنج‌شنبه 07 فروردین 1393 ] [ 01:13 ] [ mahdivahidi ]

اشعار امام زمان وفاطمیه


مردیم بسکه جاری چشم ترت شدیم
تا روضه ات شنیده و خاکسترت شدیم

ما بَرده ایم قیمت ما را تو داده ای
روز ازل که دربه در مادرت شدیم

ما را قنوت دست تو پرواز داده است
وقتی که جلد حلقه ی انگشترت شدیم

ما را غبار چادر خاکی حیات داد
تا روضه خوان مادر نیلوفرت شدیم

بوی مدینه می وزد از گریه های تو
مردیم بسکه جاری چشم ترت شدیم

حسن لطفی

*************************

بی تو بهار ما همان فصل خزان است
باد بهاری شعله ی آتشفشان است

در جاده ایم و پای رفتن را نداریم
بار فراق تو به دوش ما گران است

عمری گذشت و رنگ ساحل را ندیدیم
از بس که این دریای هجران بی کران است

نشکست بغض انتظار ... اشکی نیامد
در چشم، خار و در گلو هم استخوان است

گر چه بدیم آقا مگر ما دل نداریم؟
فیض تماشای تو سهم دیگران است

حق داری اصلاً رو بگردانی تو از ما
زیرا دل ما جای عشق این و آن است

اوضاع درهم برهم آلودگان را
وقتی که می بینی چه حاجت بر بیان است

مردم همه دنبال عیش و نوش خویشند
هر کس که می بینی به یک جایی روان است

مردم! بترسید از عذاب ناگهانی
وای از عذابی که هجومش ناگهان است

عید و خوش آمد گویی و شادی نداریم
وقتی که پای فاطمیّه در میان است

حرمت نگه دارید عزادار است آقا
از داغ مادر گریه هایش بی امان است

تا که بلا نازل نگردد، مثل زهرا. ..
.... دست دعای او به سمت آسمان است

ای وای مادر، وای مادر، وای مادر
هر صبح و ظهر و شب ـ سه وعده ـ روضه خوان است

با اشک، روی قبر مخفی می نویسد
مادر چرا دنیا به ما نامهربان است؟!

محمد فردوسی


[ پنج‌شنبه 07 فروردین 1393 ] [ 01:03 ] [ mahdivahidi ]

اشعار حمله به بیت ولایت

یکباره آسمان در، جوش و خروش آمد
با نالۀ ملائک، بانگ سروش آمد

دشمن هجوم آورد، بر گلشن ولایت
از پشت در صدای زهرا به گوش آمد

در بین آتش و دود ، یک غنچه گشت مفقود
با ناله در برِ گل ، تا گلفروش آمد

وقتی که محسن او، در خون خویش غلطید
با پهلوی شکسته زهرا به هوش آمد

آنجا که دید دشمن، بسته امام او را
با باری از رسالت ، بر روی دوش آمد

در کوچه های غربت، بگرفت دامنش را
خون در رگان عصمت، ناگه به جوش آمد

بازوی او شکسته، شد از غلاف شمشیر
امّا چو موج و توفان، او درخروش آمد

تا که برد به خانه ، تنها امام خود را
از خانه تا به مسجد ، او سخت کوش آمد

جان امام خود را، زهرا نجات بخشید
امّا به بستر بیماری خموش آمد

زینب ز مادر خود ،آموخته «وفائی»
در نهضت حسینی ، گر لاله پوش آمد

سید هاشم وفایی


[ پنج‌شنبه 07 فروردین 1393 ] [ 01:01 ] [ mahdivahidi ]

اشعار مدح و مصیبت بی بی


اشكی بُود مرا كه به دنیا نمی دهم
این است گوهری كه به دریا نمی دهم

گر لحظه ای وصال حبیبم شود نصیب
آن لحظه را به عمر گوارا نمی دهم

عمری بود كه گوشه نشیـن محبتم
این گـوشه را به وسعت دنیا نمی دهم

در سینه ام جمال علی نقش بسته است
این سینه را به سینه ی سینا نمی دهم

تا زنده ام ز درگه او پا نمی كشم
دامان او ز دست تمنّا نمی دهم

سرمایه ی محبت زهراست دین من
من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم

گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا
یك ذره از محبّت زهرا نمی دهم

امروز بزم ماتم زهرا بهشت ماست
این نقد را به نسیه ی فردا نمی دهم

در سایه ی رضایم و همسایه ی رضا
این سایه را به سایه ی طوبی نمی دهم

سید رضا موید 


*************************


بی مهر فاطمه دل ما ارزشی نداشت
بی اشک های او گل ما ارزشی نداشت

با گریه های اوست که ما گریه کن شدیم
ورنه حیات باطل ما ارزشی نداشت

او مادرانه زحمت ما را کشیده است
بی باغبان که حاصل ما ارزشی نداشت

از برکت ولایت زهرای اطهر است
دنیا اگر مقابل ما ارزشی نداشت

گمراه می شدیم اگر نور او نبود
سیر و سلوک جاهل ما ارزشی نداشت

زهرا اگر نبود در این سیر بندگی
طی کردن مراحل ما ارزشی نداشت

بی نور نام فاطمه در بین عرشیان
زینت نداشت منزل ما ارزشی نداشت

نام حسین گر شده گرمی بزم ما
بی فاطمه محافل ما ارزشی نداشت

قاسم نعمتی

*************************


در مقامی كه عقیق سرخ از زر بهتر است
اشك هایم بال معراج است از پر بهتر است

بیشتر از بهترین وجه عبادت از نماز
در قیامت اشك هایت را بیاور بهتر است

با زبان دل فقط حرف خودم را می زنم
نامه بر این روزها باشد كبوتر بهتر است

از سر اخلاص حمدش را به جا می آورم
آنكه از آغاز یادم داده كوثر بهتر است

گرچه فرقی نیست بین ساقی و كوثر ولی
بارها فرموده پیغمبر كه مادر بهتر است

مصحف زهرا به غیر از سینۀ معصوم نیست
سر مستور خدا در پرده آخر بهتر است

وقت بالا بردن در، حرز نام فاطمه
از دو لشگر هم برای مرد خیبر بهتر است

هر كسی بو برده از غیرت شهادت می دهد
در نگاه مرد مرگ از اشك همسر بهتر است

از زمانی كه شنیدم در به پهلویت گرفت
حس من این است اصلاً خانه بی در بهتر است

محسن عرب خالقی 


[ پنج‌شنبه 07 فروردین 1393 ] [ 00:59 ] [ mahdivahidi ]

اشعارایام شهادت بی بی

 

گرد علی ضریح تو اندر طواف شد
راه میان خانه و مسجد مطاف شد

دست چهل نفر همه در جنگ با علی
دست تو با تمامی‌شان در مصاف شد

تنها امید دست خدا بود دست تو
دستت شکست و دست علی در کلاف شد

از ذوالفقار نام علی کینه داشتند
اما حساب کینه‌شان با تو صاف شد

‌‌دستت محال بود علی را رها کند
وای از غلاف، هرچه که شد با غلاف شد

تو دست خیر داری و از خیر دست تو
از مالیات - قنفذ ملعون معاف شد

دستی که بوسه‌گاه نبی بود گوئیا
در بازویش دچار کمی انحراف شد

مویی که استخوان تو برداشت پشت در
خوردی زمین به کوچه و دیگر شکاف شد

خانه به خانه در زدی و گفتی از غدیر
اما جواب تو سخنان گزاف شد

بعد از تو ای ستاره‌ی خوشبختی علی
در کنج خانه کار علی اعتکاف شد

محمد جواد پرچمی


[ پنج‌شنبه 07 فروردین 1393 ] [ 00:54 ] [ mahdivahidi ]
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران