آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
روضه و گریز معصوم دوم
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 25 تیر 1393

      علی (ع) عصابه (دستمال) مخصوصی داشت . هر گاه به جنگ بسیار سخت و عظیمی
      رهسپار میشد آن عصابه را به سر میبست .روزی امیرالمومنین (ع) نزد فاطمه (س)
      آمد و آن عصابه را طلبید . فاطمه (ع)گفت: کجامیروی ؟مگرپدرم میخواهد تو رابه
      کجا بفرستد ؟فرمود به سوی بیابان ریگزار میفرستد .حضرت فاطمه (س) ازخطر این
      سفر ومهرو محبتی که به علی (ع) داشت شروع کرد به گریه کردن .در همین هنگام
      پیامبر به خانه فاطمه (س) آمد و به فاطمه (س) فرمود :چرا گریه میکنی ؟ آیا
      میترسی که شوهرت کشته شود ؟ نه ان شاالله کشته نمیشود اینجا حضرت زهرا(س)
      اطمینان به شهادت علی (ع) ندارد ولی با این حال چنین گریه و بی تابی میکند .
      رسول الله هم به حضرت زهرا(س) اطمینان داد که شوهرت سالم بر میگردد امادلها
      بسوزد برای آن لحظه ای که عمه سادات با امام حسین (ع) وداع میکرد . حضرت زینب
      (ع) اطمینان داشت که دیدار آخر است ودیگر نمیتواند برادرش راببیند . بادست
      خود پیراهن کهنه ای را به جای کفن برای برادر آورد تا کسی به آن پیراهن رغبتی
      پیدا نکند و از تن برادرش بیرون نیاورد ؛اما وقتی عصر عاشورا وارد گودی
      قتلگاه شد دید بدن برادر بی سر و عریان است و جای سالمی در بدنش باقی نیست .
      حضرت زینب با زبان حال فرمود :

      ای گلم ای هر چه گل پیش تو خار
      زخم تو چون درد خواهر بیشمار
      جای سالم از چه در این جسم نیست
      باقی از این جسم غیر از اسم نیست
      گرچه سر تا پای تو بوسیدنی است
      لیک یکجا از برای بوسه نیست
      پای تا سر غرقه در خونی چرا
      آفتاب من غرق در خونی چرا


******************************************

 

      در شهادت امیرالمومنین (ع) قاتل فقط یک ضربه زد و فرار کرد . به علاوه از پشت
      و مخفانه بود ولی شهادت امام حسین در ملا عام بود . لشکریان و تماشا چیان
      همگی از مسلمین و نماز گزاران بودند و همه ریختن خون پسر رسول خدا را افتخار
      میدانستند . میزدند و میکشتند و قطعه قطعه میکردند و خود را پیروز میدانستند
      . ابن ملجم فرار کرد ولی آنان همانند قهرمانان که برای معرفی و شناخته شدن
      بالای سکوی قهرمانی میروند سر بریده ی امام حسین (ع) را بر بالای نیزه و آن
      را نشان جمعیت میدادند.
 
      راس تو را به روی نی هر چه نظاره میکنم
      سیر نمیشود دلم نگه دوباره میکنم
      هم سر تو بر سر نی هم سر اکبرت ز پی
      گاه نگاه سوی مه گه به ستاره میکنم
      به دختران خود بگو که گوشواره ها چه شد
      گریه به گوشواره نی به گوش پاره میکنم


******************************************


      امشب شب شهادت  اول  مظلوم عالم است . شب یتیمی حسنین (ع) زینب و ام کلثوم
      (س) است . امشب یتیمان کوفه دوباره یتیم میشوند . همه داغدار امیرالمومنین
      هستند . روی زمین همه جا گریه و ناله و زاری است اما امشب در عالم بالا چه
      خبر است ؟امشب شب ملاقات امیرالمومنین (ع) و حضرت زهرا (س) است ؛

      امشب علی با فرق تا ابرو شکسته
      بنشسته پهلوی گل پهلو شکسته
      با همسرش گوید که احوال تو چون است
      آیا هنوزم سینه ی تو غرق خون است
      با من بگو با درد پهلویت چه کردی
      با سوز و ساز و نار بازویت چه کردی
      با من بگو از کوچه و از ضرب سیلی
      کز ضرب سیلی صورتت کردند نیلی


******************************************

  

      حضرت علی (ع) شب تا سحر کوچه پس کوچه های شهر کوفه را قدم میزد و کیسه نان و
      خرما و خوردنی را به دوش حمل میکرد و سفره های خالی یتیمان را پر مینمود .
      اینطور امیرالمومنین به یتیمان و مردم کوفه لطف و محبت میکرد . این مردم و
      همان یتیمان کوفه به یمن یمن وجود امیرالمومنین بزرگ و بزرگ تر شدند . حالا
      میخواهند محبت و لطف امیرالمومنین را جبران کنند . چه کردند ؟ کاروان اسرای
      اهل بیت هنگام غروب پشت دروازه کوفه رسید . دستور رسید کاروان اهل بیت و
      لشکریان عمر سعد شب رابیرون کوفه بمانند و روز وارد شهر شوند تا همه مردم
      بتوانند اسرا را ببینند . در بیرون کوفه چند خیمه به پا کردند . عجیب اینکه
      عمر سعد و ماموران در میان آن خیمه ها به سر بردند و اسیران را در بیرون خیمه
      ها سکونت دادند . درآن شب انواع غذاهای گوناگون را از درون شهر برای لشکریان
      عمر سعد آوردند . اما بچه های امیرالمومنین همه با شکم گرسنه سر بر سنگ های
      بیابان گذاشتند ..

      آل علی به شام و کوفه روان شد
      با کاروان غصه و غم هم عنان شد
      از کوفه تا به شام نخوردند سیر شام
      آری شدند سیر و لیکن زجان شدند
      بر خوان روزگار در آن راه پر خطر
      آن بی کسان به خون جگر میهمان شدند

      پرتو تهرانی

******************************************

 

      معاویه در جنگ صفین آب را در اختیار گرفته بود و از استفاده ی لشکر
      امیرالمومنین (ع) ممانعت میکرد . امام حسین (ع) با گروهی از لشکر
      امیرالمومنین حمله کردند و شریعه فرات را باز پس گرفتند . بعضی از اصحاب
      گفتند : مثل خودشان مقابله به مثل کنیم و آب را بر روی آنان ببندیم ولی حضرت
      علی (ع) نپذیرفتند . با اینکه بدین وسیله می توانستند به راحتی بر دشمن غلبه
      پیدا کنند با این حال آب را بر روی آنان باز کردند؛ اما علی جان !کجا بودی
      کربلات ببینی آب را بر روی خاندان رسول خدا (ص) بستند . میهمان دعوت کرده
      بودند . رسم مهمان نوازی را هم تمام و کمال به جا آوردند . به جای قطره ای آب
      با تیر سه شعبه جواب علی اصغر (ع) رادادند ......

      این چه رسمی بود که در کرب و بلا
      میهمان را سر بریدند از قفا
      از چه اینگونه ملال انگیختند
      هیجده سر برسنان آویختند
      این چه رسمی بود درشام بلا
      سنگ بود و تهمت و طشت طلا
      معجر ما را به غارت برده اند
      جمله ما را اسارت برده اند
      آه یا جداصدایت میکنم
      از یزیدی ها شکایت میکنم
      این من و این لشکری بی واهمه
      آه ای مادر کجایی ،فاطمه


******************************************

     
     حسنین (ع) از دفن پدر بر میگشتند . نابینایی را دیدند . صحبت از فردی کرد که هر شب
      می آمده و به او کمک میکرده است . مشخصات آن فرد را داد . گفت: وقتی کنار من
      مینشست می فرمود :"مسکین ،جالس مسکینا،غریب جالس غریبا"در مانده ای با
      درمانده نشسته و غریبی همنشین غریبی شده است. حسنین (ع)فرمودند:ای مرد آن فرد
      پدر ما امیرالمومنین (ع)بوده ،دیگر منتظر او نباش...آمد کنار قبر علی (ع)دعا
      کرد و گریست و همان جا  از دنیا رفت. این یک نابینا بود که اینطور گریست و
      جان داد. یک نابینای دیگر هم جابر بود که تا دستش به قبر امام حسین (ع) رسید
      بیهوش شد و به روی قبر افتاد. وقتی به هوش آمد سه بار گفت : یا حسین ،بعد
      شروع کرد گریستن و روضه خواندن . یا ابا عبدالله (ع) چرا جواب حبیب را نمیدهی
      ؟آیا دو ست جواب دوست را نمیدهد ؟ بعد خودش جواب داد : چگونه جواب دهی در
      حالی که میان سر و بدنت جدایی افتاده است .

      گفت هرگز نشنیدم به جهان
      تن بی سر سخن آرد به میان
      خاصه آن کس که چو گل پرپرشد
      سر او زینت طشت زر شد
      وای بر من چه تقاضا دارم
      از چه رو خواهش بیجا دارم

      احد ده بزرگی

 

 


|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
روضه و گریز معصوم دوم
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 25 تیر 1393

      رسول خدا (ص) در جمعه آخر شعبان خطبه ای خواندند و مردم را متوجه ماه مبارک
      رمضان کردند : این ماه ،ماه پربرکت و ماه رحمت است . ماه مغفرت و دعا و اجابت
      است . ماه نماز ماه قرائت قرآن ،ماه صدقه صله رحم و ایثار است ...
      امیرالمومنین (ع) میفرماید در پایان خطبه عرض کردم :یا رسول الله !ما افضل
      الاعمال فی هذه الشهر ؟ فقال : یا ابالحسن افضل الاعمال فی هذه شهر الورع عن
      محارم الله.
      ای رسول خدا بهترین اعمال در این ماه چیست؟ رسول خدا فرمود : ای ابوالحسن
      بهترین اعمال در این ماه ،اجتناب از گناهان است .سپس رسول خدا گریه کرد . عرض
      کردم ای رسول خدا علت گریه شما چیست ؟فرمود :گریه میکنم برای آن حادثه عظیمی
      که در این ماه برای تو اتفاق می افتد ؛خون تو را حلال میکنند ، گویا میبینم
      که تو در حال مناجات ونماز با پروردگارت هستی و شقی ترین و اولین و آخرین ،هم
      دوش و هم ردیف پی کننده ی ناقه صالح برمیخیزد و چنان ضربتی به فرق سر تو وارد
      میآورد که از آن ضربت محاسنت به خون آغشته میشود.....

      یاران امام مارا وقت نماز کشتند
      آن حجت خدا را وقت نماز کشتند
      داماد مصطفی را وقت نماز کشتند
      سلطان اولیا را وقت نماز کشتند
      از تیغ ابن ملجم فرق علی دو تا شد
      فریاد اعلیا از قدسیان به پاشد
      از خون مرتضی شد محراب کوفه رنگین
      بانگ عزا و ماتم از شیعیان به پاشد
      کشتند امام ما را سلطان اولیا را 
      خاک مصیبت و غم بر فرق ماسوی شد


******************************************


      این روزها امیرالمومنین(ع) در بستر بیماری افتاده است. چند شب است که
      نتوانسته به یتیمان و مستمندان کوفه سر بزند. کودکان یتیم کوفه منتظر آمدنش
      هستند . مادر !چرا آن آقای مهربانی که هر شب می آمد ،دیگر سراغ ما نمی آید ؟
      نکند برایش اتفاقی افتاده است ؟
      آن طرفتر هم پیرمرد نابینایی هم درون خرابه ای نشسته است . اوهم منتظر آمدن
      آن مرد مهربان است .

      میگفت یا رب یارو غمخوارم نیامد
      مرهم گذار قلب بیمارم نیامد
      دیگر مرا در سینه یارای نفس نیست
      سر تا به پا فریادو فریادرس نیست
      هر شب که می آمد به یاری در بر من
      دست نوازش میکشیدی بر سر من
      اینک سه شب باشد که بوی گل نیامد
      بر دیدن جغد دلم بلبل نیامد
      بی او دل ویران را شور و صفا نیست
      خون جگر در سفره ام هست و غذا نیست

      این ابیات زبان حال آن پیرمرد خرابه نشین بود ؛اما همین حرفها را یک خرابه
      نشین دیگری هم با خودش زمزمه میکرد . دختر سه ساله ای ،درون خرابه شام زانوی
      غم بغل گرفته است .

      میگفت یارب یارو غمخوارم نیامد......


******************************************


      ماه مبارک رمضان ، بهار قرآن است. تلاوت یک آیه در این ماه برابر با یک ختم
      قرآن در ماه های دیگر است . ماه رمضان ماه توجه و عمل به قرآن است ؛ اما مردم
      کوفه در بهار قرآن به جای احترام و عمل کردن به قرآن آمدند و قرآن ناطق را
      ورق ورق کردند . شمشیر بر فرق قرآن ناطق امیرالمومنین (ع)زدند . کاری کردند
      که یک وقت ندایی در زمین و آسمان پیچید : انهدمت والله ارکان الهدی ...قتل
      ابن عم المصطفی قتل وصی المجتبی قتل علی المرتضی)
      اما ای مردم بدانید این ورق ورق کردن قرآن کار امشب نیست.
      ریشه در آن لحظه دارد که خانه امیرالمومنین را محاصره کردند آنجا کاری کردند
      که شیرازه قرآن از هم پاشید . یک وقت دیدند یک طرف سوره کوثر افتاده یک طرف
      سوره هل اتی.

      مگر شیرازه قرآن زهم پاشیده ای یاران
      که یک سو هل اتی در سوی دیگر کوثر افتاده
      خزان در باغ و دست باغبان را بسته نامردی
      به پیش چشم بلبل غنچه و گل پرپر افتاده
      به لوح سینه زهرا نوشته بیت جانسوزی
      که آتش در دل یک چهار ساله دختر افتاده
      به دق الباب حاجت نیست دیگر خانه ما را
      که صاحب خانه با ضرب لگد پشت در افتاده

      ژولیده


******************************************


     عمربن عبدود ،سردار لشکر کفر، در جنگ خندق با تکبر و غرور جاهلانه اش ،ندای
      هل من مبارز سر داده بود .امیرالمومنین(ع) با اسرار از پیامبر (ص) اجازه ی
      میدان گرفت و با ضربه ای برق آسا پشت کفر را به خاک رسانید . همان ضربه ای که
      پیامبر در شانش فرمود :یک ضربت علی در خندق بهتر از عبادت جن وانس است . باید
      کار او را یکسره میکرد که دوزخ در انتظارش بود .عبدود تا امیرالمومنین را روی
      سینه خود دید جسارتی کرد .همه دیدند که امیرالمومنین (ع) از روی سینه عبدود
      بلند شد . چند دور تا دور میدان راه رفت تا خشم ،عنان حلمش را تصاحب نکند و
      کاری را برای نفس انجام ندهد . بعد از فرو نشستن خشمش برای خدا کار او را
      یکسره کرد .
      اینجا امیرالمومنین به خاطر رضای خداوند از روی سینه دشمن بر خاست اما این
      جریان یک بار دیگر هم در زندگی امیرالمومنین تکرار شد آنجا هم برای خدا و حفظ
      دین خدا از روی سینه دشمن برخاست . وقتی حال و روز فاطمه اش را پشت در دید و
      فریاد مظلومی یا فضه  او را شنید و در خانه را نیمه سوخته مشاهده کرد برق
      غیرت در چشم های خشمناکش درخشید . خندق وار حمله کرد . عمر را بلند کرد و به
      زمین کوبید . گردن و بینی اش را به خاک مالید و چون شیر غرید( ای پسر صحاک
      قسم به خدایی که محمد (ص) را به پیامبری برانگیخت ،اگر مامور به صبر و سکوت
      نبودم به تو میفهماندم که حتک حرمت پیامبر یعنی چه!

      لعنت حق باد بر آنکه بعد از مصطفی
      آتش کین بر در کاشانه مولا زدند
      با لگد در را شکستند و در بشکسته را
      از ستم بر پهلوی صدیقه کبری زدند
      دستها با هم یکی گردید و با یک ضرب دست 
      مهر سیلی بر عذار حضرت زهرا زدند
      دست مولا بسته ،پیش چشم مولا از ستم
      تازیانه بر تن انسیه حورا زدند


******************************************


      وقتی که خبر شهادت حضرت زهرا (س)را به امیرالمومنین علی (ع) رساندندامام (ع)
      غش کرد "فغشی علیه" آب پاشیدند تا به هوش آمد ....
      یا امیرالمومنین!برای شما خبر شهادت آوردند این چنین حالی پیدا کردید اما
      برای رقیه سه ساله خبر شهادت را نیاوردند ؛بلکه برایش سر بابا را آوردند .بی
      حرکت به زمین افتاد . آنجا اصحاب امیرالمومنین (ع) بودند و علی (ع) را به هوش
      آوردندو درو اورا گرفتند ؛اما اینجا دلداری دهنده ای به غیر از کعب نی ها
      نبود .

      کودکی ماند مثل گل ز حسین
      چهره اش داغ باغ نسرین بود
      جایش آغوش و دامن و بر دوش
      بس که شور آفرین و شیرین بود
      وقتی که آن طفل گریه سر میداد
      در و دیوار گریه میکردند
      چشم هشتادو چهار کودک و زن
      بهر او زار گریه میکردند
      از همه دم به دم پدر میخواست
      بی خبر بود از سنان و از سنین
      راه میرفت دست بردیوار
      روی دیوار مینوشت حسین
      زخم برپای کوچکش بسیار
      بهر برخواستن نبودش تاب
      مینشست و به روی صفحه خاک
      مشق میکرد طفل بابا آب
      گرچه ویرانه در نداشت ولیک
      بخت آن طفل حلقه بر در زد
      دید دختر زپای افتاده است
      با سر آمد پدر به او سر زد
      خواست از شوق دل کشد فریاد
      جوهری در صدای خویش نداشت
      خواست گوید ز غصه ها قصه
      اما طاقت یک دو جمله بیش نداشت
      کی بریده رگ گلوی تو را
      کی در این کودکی یتیمم کرد
      گفت بشکفته غنچه ام اما
      لاله با داغها سهمیم کرد
      عمه ام بود غمخور دردم
      به کسی دم ز درد و غم نزدم
      آنکمان تا دگر سپر نشود
      هر چه هم میزدند دم نزدم
      جای سیلی که عمه میبوسید
      گریه میکرد و داشت زمزمه ای
      علتش را از او پرسیدم
      گفت خیلی شبیه فاطمه ای
      یاد داری مدینه موقع خواب
      دست تو بود بالش سر من       
      هر زمانت صدا زدم بابا
      گفتی جان من نازدانه دختر من

 

******************************************


    امام علی (ع) در فضیلت جهاد صحبت میکردند و در ضمن از لشکریان خود گلایه
      مینمودند ..یکی از فرماندهان لشکر غارتگر معاویه به شهر مرزی (انبار ) حمله
      کرده است و نماینده و فرماندار من را کشته و سربازان و مرزداران شما را از آن
      سرزمین بیرون کرده . به من خبر رسیده که یکی از آنان به خانه زن مسلمان و زن
      غیر مسلمانی  که در پناه اسلام جان و مالش محفوظ بوده وارد شده وخلخال و
      دستبند و گردنبند و گوشواره های آنه را از تنشان بیرون آورده است ....در حالی
      که هیچ وسیله ای برای دفاع جز گریه کردن و التماس کردن نداشتند .آنها با
      غنیمت فراوان برگشته اند بدون آنکه حتی یک نفر از آنها زخمی باشد یا قطره ای
      خون از آنها ریخته شود . اگر به خاطر این حادثه مسلمانی از روی تاسف بمیرد
      ،ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار و به جا است . یا امیرالمومنین !خلخال
      از پای یک زن ذمی وغیر مسلمان در آوردند: فرمودید :اگر مسلمانی از این مصیبت
      جان دهد سزاوار است .عرض میکنم :یا علی جان ! پس چه میگفتید اگر عصر عاشورا
      در کربلا بودید آن هنگامی که به سمت خیمه ها حمله ور شدند و خیمه ها را آتش
      زدند .و هر چه را میدیدند غارت میکردند . فردی همانطور که خلخال از پای یکی
      از دختران ابا عبدالله در میاورد گریه میکرد . فرمود :پس چرا خلخال مرا می
      ربایی؟گفت : اگر من نربایم دیگری این خلخال را میرباید.....


      تا برسنان شد راس تو از بهر غارت
      در خیمه وارد شمر و خولی و سنان شد
      بردند معجر از سر و خلخالم از پای
      سر تا به پایم خسته از جور خسان شد
      باباپس از قتل تو از بیداد دشمن
      صد گونه ظلم و جورو کین برکودکان شد
      بابا چسان جسم تو رت صد چاک بینم
      کز دیدنش از دل برون تاب و توان شد

      غلامرضا نوایی کاشانی


******************************************

 
     سحر شب نوزدهم ماه مبارک رمضان ،امیرالمومنین (ع)به سوی مسجد رفت
      و طبق معمول دو رکعت نماز خواند و سپس بالای بام رفت و آخرین اذانش را گفت .
      مشغول نماز شده بود . سر از سجده ی اول که برداشت ،ابن ملجم آنچنان شمشیر بر
      فرق مقدس آن حضرت زد که فرق سر تا نزدیک پیشانی شکافته شد . پیکر امام علی
      (ع) را با آن حال که آغشته به خون بود میان گلیمی نهادند اطراف آن را گرفتند
      و به خانه بردند . مردم دسته دسته به در خانه آن حضرت آمدند و سر به دیوار
      خانه میگذاشتند و میگریستند ...اینجا محاسن امیرالمومنین (ع) فقط به خون
      سرشار رنگین شد ولی محاسن ابا عبدالله به چند خون خضاب شد یکی از آن خونها
      خون سر و پیشانی آن حضرت بود . سنگ کین به پیشانی حضرت زدند و وجه الله را
      غرق خون کردند . خضاب دیگرش خونی بود که از گلوی علی اصغر به صورت امام
      حسین(ع) پاشیده شد . در آن لحظه ای که حرمله با تیر سه شعبه گلوی نازک علی
      اصغر را نشانه گرفت و حلق او را گوش تا گوش درید .
 
      تیر با حلقوم اصغر کار یک شمشیر کرد
      چاره لب تشنگی کودک بی شیر کرد
      حرمله با هلهله میگفت :کارش شد تمام
      خنده ی آن بیحیا ارباب مارا پیر کرد

      سید محمد جوادی

      خضاب دیگرش آن هنگامی بود که صدای ناله علی اکبرش را شنید . سریع خود را به
      بدن قطعه قطعه ی علی اکبر (ع)رساند .

      لاله اش را دید پرپر روی خاک
      قطعه قطعه ریز ریز چاک چاک
      داد از کف طاقت و از پا فتاد
      صورتش بر صورت اکبر نهاد

      "وضع خده علی خده " صورت به صورت غرق به خون علی (ع) گذاشت و صدا زد :"علی
      الدنیا بعدک العفا"بعد توخاک بر سر این دنیا !

      کس ندیده است که از تیغ هزاران جلاد
      این همه زخم رسد بر تن یک تن پسرم
      پاره های تنت افتاده به هر سوگویی
      برگ گل ریخته در دامن گلشن پسرم
      داغ مرگ پسرش را به دلش بگذارند
      آن که بگذاشت داغت به دل من پسرم

      میثم



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مراسم کامل قرآن به سر گذاشتن سری اول
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 25 تیر 1393

       متن كامل مراسم قرآن به سر گذاشتن در شب قدر توسط آقای منصور پورشیخ   

     همه چیز ما از این كلام خداست،تو رو خدا این قرآنی كه الان جلوت گذاشتی و ان
      شاءالله رو سرت می خوای بذاری،چقدر توی زندگی بهش سر می زنی،خدا وكیلی،چه
      نقشی تو زندگی ما داره قرآن،همین قرآنی كه رو سرت گذاشتی،روایت داره فردای
      قیامت میاد از دستت شكایت می كنه،میگه خدا من تو خونش غریب بودم،به من سر نمی
      زد،از من تو زندگی تو برخورد با پدر و مادر،بزرگتر،تربیت فرزند،تو هیچ چیز 
      از من استفاده نكرد،حالا بیاد درستش كن فردای قیامت،الله اكبر،آی جوونها امام
      صادق فرمود: هركس،در روز پنجاه آیه از قرآن نخونه،از مانیست،یعنی شیعه ی ما
      نیست.عزیز دلم پنجاه آیه قرآن بخوان با تأمل و تدبر،یك ماه،دو ماه ادامه
      بده،بعد ببین خدا با زندگیت چه میكنه.همراه من بخوونید: 


      اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِکِتابِکَ الْمُنْزَلِ وَمَا فِیهِ، وَ فِیهِ
      اسْمُکَ الاَْکْبَرُ، وَ أَسْماؤُکَ الْحُسْنى، وَ مَا یُخافُ وَ یُرْجى،
      أَنْ تَجْعَلَنِی مِنْ عُتَقائِکَ مِنَ النّارِ


      حالا قرآن رو رو سرت بذار

      اللَّهُمَّ به حق هَذَا الْقُرْآنِ وَبه حق مَنْ أَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ به حق
      کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِیهِ وَبِحَقِّکَ عَلَیْهِمْ فَلا أَحَدَ
      أَعْرَفُ بِحَقِّکَ مِنْکَ؛

     
       ده مرتبه : بکَ یَا اللّهُ......

      ده مرتبه:الهی: بمُحَمَّد.......

      ده مرتبه:الهی قربونت برم یا امیرالمؤمنین،نكنه این شیعه ها و عاشق هات ایوون
      طلات رو ندیده برن زیر خاك،آقاجانم،امشب عنایتی كن،مشكل كشای دو عالم، یا 
      علی، ده مرتبه: بعَلِیٍّ........

      ده مرتبه:الهی،لااله الا الله،همه چیز عالم،هم پیغمبر هم امیرالمؤمنین كه
      نه،همه ی عالم، به طفیل وجود فاطمه به وجود آمد،مگه حدیث لولاك ما خلقت و
      افلاك رو نشنیدی عزیز من،آی جوونهای تو مجلس،حرفم با توست،فردای قیامت ندا می
      رسه فاطمه جان داخل شو،اولین كسی كه وارد میشود فاطمه است،فاطمه جان بهشت رو
      برا تو خلق كردم،فاطمه جان اصلاً هر جا تو پات و بذاری بهشته،برا همینه كه
      میگن بهشت زیر پای مادره،آی جوون زیاد صورت كف پای مادرت بذار،غرور نگیره تو
      رو،اگه بزرگترین كس این دنیا هم بشی،در  برابر پدرو مادر،حقیر باش،متواضع
      باش، نكنه حتی روت رو طرفشون، ترش كنی عزیز دلم،همه چیز من و شما به احترام
      به پدر و مادر است،كاری كن تو این دوره ی آخر زمان،دعای مادرت پشت سرت
      باشه،پدرت و مادرت ازت راضی باشن،ندا می رسه وارد نمی شم خدایا،به من وعده ای
      دادی،بخدا همه ی اونهایی كه مهر حسین تو دلشونه،یك یك از صحرای محشر جدا
      میكنه،یك همچین كسی رو میخوای صدا بزنی،
       الهی: بفاطِمَةَ.........

      ده مرتبه: اصحاب دارن رد میشن،دیدن وجود نازنین امام مجتبی زیر سایه ی درختی
      نشستن،مشغول تناول كردن طعام هستند، یه سگی جلوی آقا زانو زد،دمش رو تكون می
      داد،فهمید گرسنه است،دیدن یه لقمه خودش میخوره ،یه لقمه جلو سگ میندازه،اصحاب
       می خواستند اون سگ رو برانند،فرمود نه،بذارید باشه،یعنی كنایه از اینكه سگ
      هم از در خونه ی ما نباید دست خالی بره، من خودم رو میگم،من كارم به
      شمانیست،كی مثل منه،یعنی آقا من از سگ كمترم،یه لقمه ای هم جلو من بذار،كریم
      اهلبیت،
      ده مرتبه الهی: بالْحَسَنِ......

     ،هركی كربلا می خواد،
      ده مرتبه الهی: بالْحُسَیْنِ..... ،

 
     ده مرتبه الهی: بعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ........ گفتند
      آقا این قدر گریه نكن برا بابات،چشمات رو از دست میدی،فرمود:وای بر شما یعقوب
      نبی یه پسر ازش گم شد،درحالی كه میدونست یوسفش زنده است،یه روزی بر
      میگرده،اینقدر گریه كرد چشماشو از دست داد،من چرا گریه نكنم،چرا ناله
      نزنم،درحالی كه تو یه نصفه ی روز،روز عاشورا جلو چشمام، هجده تا یوسف رو سر
      بریدن، ده مرتبه ،این آقا چهار سالش بوده كربلا،یعنی یه جورایی هم بازیه رقیه
      سلام الله علیها بوده،

      الهی: بمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ.......،

     ده مرتبه الهی:بجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد.......،

     ده مرتبه:خدایا تورو به زندانی آل پیغمبر،آقا
      موسی بن جعفر قسمت میدهم،خدایا،مارو از زندان نفس و خودیت و منیت رها
      گردان،خدایا زندانیان اهل اسلام،خدایا مفقودینی كه هنوز خانواده هاشون چشم
      انتظارند،امام موسی صدر،چهار دیپلمات ایرانی،همه ی مفقودین،خدایا خبری ازشون
      به خانوادشون برسان،زندانی های نادم و پشیمان،به آغوش خانواده هاشون
      برگردان،یا باب الحوائج،
     الهی،بمُوسَى بْنِ جَعْفَر.......

     ،ده مرتبه الهی:بعَلِیِّ بْنِ مُوسى.....
،    خوش بحال اونهایی كه الان حرم هستند،ده مرتبه خدایا
      قسمت میدهم به جوانترین امام شیعه،دست جوونهامون رو بگیر،خدایا عاقبت
      جوونهامون ختم به خیر بگردان،خدایا مزه ی انس با مجالس ابی عبدالله علیه
      السلام،با خوت رو بهشون بچشان،

     ده مرتبه الهی: بمحَمَّدِ بْنِ  عَلِیٍّ.....،

      ده مرتبه الهی: بعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّد....... ،

     ده مرتبه الهی:بالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ.......

      ،به احترام آقا رو پات بلند شو بگو مولا،آنقدر
      در میزنم این خانه را،تا ببینم روی صاحب خانه را،امشب شب قدره،دیگه چیزی
      نمانده به آخر ماه رمضان،من میترسم ما مثال اون حدیث پیغمبر اكرم،كه
      فرمود:شقی و بیچاره به كسی می گویند،كه ماه رمضون بیاد و خدا اون رو
      نبخشه،باید دست به دامن آقامون بشیم،بگیم آقا ما هیچ گلی به سرمون نزدیم،از
      اول ماه رمضون اصلاً عوض نشدم،نه چیزی بهم اضافه شده،نه چیزی كم شده،مولاجان
      امشب می خوام دست به دامن شما بشم،شما واسطه ی مابشین،فقط باید یه قسمی بدهم
      آقا عنایت كنه،تو رو خدا سادات،غیرتی ها،حساس ها ببخشن،آقا به جان مادرت،آن
      مادر غم پرورت،مارا نرانی از درت،

      الهی: بالْحُجَّةِ...... 
     همین جور كه  ایستادی یه دستت قرآن،كتاب خدا،یه دستت هم اشك برا ابی عبدالله باشه،بگو
      خدایا ببین دستم خالیه،امشب دو تا واسطه برات آوردم، همون دو امانتی كه
      پیغمبر به من سپرد،امشب هم می خوام خدارو به قرآنش قسم بدهیم،هم به چیزی كه
      خیلی برا خدا عزیزه،نه من نه تو ،نه قوی ترین محاسبه گران،عالم نمی تونن روش
      قیمت بذارن،الا خدا،می دونی چیه،اونم اشك برا حسینه،اشكت رو بریز كف دستت،هر
      حاجتی داری،منم التماس دعا دارم،بفاطمة و ابیها و بعلها و بنیها ،بامام
      زماننا و بدماء شهداءنا،بدم المظلوم:یعنی به خون مظلوم،باز كنم،یعنی به خون
      شیر خواره ی حسین علیه السلام،استجب دعواتنا،ده مرتبه:یا الله، یا رحمن و
      یارحیم ،یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینك،خدایا فرج امام زمان (عج)
      مارابرسان،توی این دل شب خدایا دیگه جایی بهتر از اینجا نداشتم،اگه داشتم
      میرفتم،این موقع شب اگه در خونه ی همسایه رو هم بزنی،بد و بیراه بهت
      میگه،میگه بیخود كردی من رو از خواب بیدار كردی،اما در خانه ی خدا، خدایا فرج
      امام زمان (عج) مارابرسان،مارا مشمول دعای خیر آقامون قرار بده،نائب برحقش
      رهبر عزیز ما در پناه خودت حفظ بفرما،پدر و مادر ما بیامرز،روح امام وشهدا و
      اموات،اموات من حقیر،این جمع بانیان و زحمت كشان این برنامه،اونهایی كه
      پارسال بودن،الان بدنشون اسیر خاكه،خدایا روحشون از این مجلس ما شاد
      بگردان،آی خدا به غمهای دل زینب كبری دست احدی امشب ناامیدو خالی
      برمگردان،آرزوی كربلا بر این دلهل مگذار،مریض هامون شفا بده،دست جوونهامون رو
      بگیر،اونهایی كه اولاد ندارن،بچه دار نمیشن،خدایا صاحب اولاد صالح
      بگردان،خدایا دشمنان ما خارو ذلیل بگردان،مظلومان عالم،مردم مظلوم وستم
      كشیده، و قحطی زده ی سومالی، مسلمانند،هم خون و هم دین ماهستند،آی مسلمان
      پیغمبر فرمود:اگر مسلمانی ندای مظلومیت مسلمانی رو بشنوه،نفرمود سنی و
      شیعه،فرمود مسلمان،دینت یكی،كتابت یكی،پیغمبرت یكی،فرمود مسلمان،برادر
      مسلمان، اگه صداشو لبیك نگه، اصلاً مسلمان نیست،تو این روزها اگه شده از خودت
      هم بگیری،به اونهایی كمك كن كه دارن با خاك افطار می كنن،مظلومان عالم،مردم
      مظلوم سومالی،شیعیان مظلوم بحرین،نصرت و یاری بفرما،آی خدا ما را مدیون شهدا
      ممیران،ما رو قدردان نعمت پدرو مادر و ولایت قرار بده،عاقبت امر همه ی ما ختم
      به شهادت و سعادت و خیر قرار بده،آی خدا مارا حسینی زنده بدار،حسینی
      بمیران،حسینی محشور بگردان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار شب نوزدهم ماه رمضان
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 25 تیر 1393

پيشانى عدل و عدالت را شکستند
 آن دسته اى که با على پيمان ببستند

معصوم را ديدى که مظلومانه کشتند
 در سجده گاهى ناجوانمردانه کشتند

يا رب چه صبحى در پى شب هاى او بود
 «فُزتُ وربّ الکعبه» بر لب هاى او بود

تا کى شود بى حرمتى در اين ليالى
وقت نماز و کشتن مولى الموالى

اسطوره علم و ولايت را شکستند
 ديديد ارکان هدايت را شکستند

ديگر اذان گويى نماند از بهر کوفه
 بگرفت رنگ خون تمام شهرکوفه

ديگر که، نان و آب بر ايتام آرد
ديگر که بر دامن، سر آنان گذارد

ديگر ز سرها، هوش و از تن، عقل ها رفت
شب زنده دارى در کنار نخل ها رفت

آخر همان خار به ديده رفته اش کشت
 آن استخوان در گلو بگرفته اش کشت

بانگ منادى را چو بشنيد ام کلثوم
 ديگر يتيمى گشتنش گرديد معلوم

آن کس که اقضى الناس بود و اشجع الناس
 تاول زده بر دست زهرايش ز دستاس

مهر و ولايش «اشعرى» در حشر کافى است
 مظلوم تر از فاطمه غير از على کيست

عبدالحسين اشعري


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار شب نوزدهم ماه مبارک رمضان
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 25 تیر 1393

رمضان بود و شب نوزدهم
ام كلثوم كنار پدرش

سفره گسترده به افطار على
شير و نان و نمك آورد برش

ميهمان ، مظهر عدل و تقوى
ميزبان ، دختر نيكو سيرش

على آن مرد مناجات و نماز
چونكه افتاد به آنها نظرش

چشمه هاى غم او جوشان شد
ريخت زان منظره اشك از بصرش

گفت : در سفره من كى ديدى
دو خورش ، يا كه از ان بيشترين

نمك و شير، يكى را برگير
بنه از بهر پدر، ان دگرش

شير حق ، عاقبت از شير گذشت
كه بشد نان و نمك ، ماحضرش

حيدر از شوق شهادت ، بيدار
در نظر وعده پيغامبرش

كه شب نوزدهم ، از رمضان
رسد از باغ شهادت ، ثمرش

بى قرار و نگران بود على
چون مسافر كه به آخر سفرش

گاه از خانه برون ميامد
تا كى از راه رسد منتظرش

گه به صد شوق ، نظر ميفرمود
به سما و به نجوم و قمرش

گاه در جذبه معراج نماز
بيخود از خويش و جهان زير پرش

چه خبر داشت خدايا آنشب
كه على در هيجان از خبرش

ام كلثوم غمين و نگرآن
كاين شب تار چه دارد سحرش ؟

گشت آماده رفتن حيدر
مضطرب دختر خونين جگرش

چون كه از خانه برون ميامد
چفت در، بند گشود از كمرش

كه مرو يا على از خانه برون
تا سحر بگذرد و اين خطرش

على آن روح مناجات و نماز
شرح قرآن سخن چون شكرش

گفت با خود كه كمر محكم كن
بهر مردن كه عيان شد اثرش

تا كه نزديك بشد صبح وصال
مسجد كوفه بشد باز درش

على آن بنده تسليم خدا
صاحب الامر قضا و قدرش

كعبه زادى كه خدا دعوت كرد
بار ديگر به سراى دگرش

چون كه جا در بر محراب گرفت
من چه گويم كه چه آمد بسرش

كوفه لرزيد ز تكبير على
ناله برخاست ز سنگ و شجرش

فلك افشاند به سر، خاك عزا
چرخ ، واماند ز سير و گذرش

اه از ان دم كه على غرقه به خون
بود بر دوش شبير و شبرش

اه از ان دم كه حسانا زينب
چشمش افتاد به فرق پدرش


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مناجات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) در شب قدر
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 25 تیر 1393

ای کاش می شد با تو قرآن سر بگیرم
در آسمانی نگاهت پر بگیرم

 ای کاش می شد امشب ای قرآن ناطق
دست شما را جای قرآن سر بگیرم

 ای کاش می شد لااقل یک بار در خواب
با دست آغوشم تو را در بر بگیرم

 ای کاش پایم واشود در خیمه اش تا
یک لقمه نان و عشق از دلبر بگیرم

 ای کاش در تقدیر من امشب نویسند
پای تو را یک شب به چشم تر بگیرم

 ای کاش می شد تا برای سجده از تو
مهری زخاک تربت مادر بگیرم

تقدیرم ای کاش این شود با تو محرم
ده روز روضه بر تن بی سر بگیرم

 من عاشقم خرده ز ای کاشم مگیرید
ای کاش ها را کاش ازاین در بگیرم

 

موسی علیمرادی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مشترک شب های قدر
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 25 تیر 1393

باز گویا هوای دل ابری ست
باز درهای آسمان باز است
من ولی تحبس الدعا شده ام
دل من باز فکر پرواز است

**

دیرگاهی ست با خودم قهرم
بسته بر وصله های ناجورم
سر من گرم زندگی شده است
از امام زمان خود دورم

**

غیبت و تهمت و ریا و حسد
جز اعمال واجبم شده است
از دهانم دروغ میبارد
معصیت قوت غالبم شده است

**

ساتر العیب اگر نبودی تو
خلق با من چکار میکردند؟

پرده پوشی اگر نمیکردی
همه از من فرار میکردند

**

زشت و آلوده و خطا کارم
دارم اغرار میکنم یا رب
گرچه بی آبرو شدم اما
باز اصرار میکنم یا رب

**

جرم و کم کاری ام قبول اما
تو که از حال من خبر داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمنان نظر داری

**

جان مولا بیا در این شبها
نظری کن که سر به راه شوم
مثل روز تولد از مادر
باز هم عاری از گناه شوم

**

قسمت میدهم به آقایی
کز می عشق فاطمی مست است
شب احیا گرفته قرآن را
بر سر خود اگرچه بی دست است

**

قسمت میدهم به آقایی
که فدایی شده به جان حسین
غیرتش مثل ضربت حیدر
افضل من عبادت الثقلین

**

چه بگویم عموی من عباس
روضه هایش همیشه مکشوف است
کاش اینها دروغ بود ولی
قصه آن عمود معروف است

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مناجات با خدا در ماه رمضان
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 25 تیر 1393

لطف تو یارب! ازل است و ابد 

این منم و این گنه بی‌عدد

روی سیه، بار خطا، فعل بد    

نمی‌زنی به سینه‌ام دست رد    یا واحد یا احد یا صمد

تشنـه لبم آب حیاتم بده    

 غرق گنـاهم حسناتم بده

از کرم خویش نجاتم بده    

 اگرچه باشدگنهم بی‌عدد   یا واحد یا احد یا صمد

بنده ولی بنـده شرمنده‌ام    

 رو سیه و زار و سرافکنده‌ام

باز به سوی تو پناهنده‌ام     

 ای همه عفو تو فراترزحد    یا واحد یا احد یا صمد

آمده‌ام تا کـه قبولم کنی     

وصل به اولاد رسولم کنی

سائل زهرای بتولم کنی      

جزکرمت هیچ ندارم سند   یا واحد یا احد یا صمد

مرا به قرآن پیمبر ببخش   

به اشک صدیقه ‌اطهر ببخش

به آخرین نماز حیدر ببخش   

که بوده ذکرم همه حیدرمدد  یا واحد یا احد یا صمد

عبـد فراری‌ام که برگشته‌ام   

غرق به خوناب جگر گشته‌ام

ببین به کار خویش سرگشته‌ام   

آخر کارم به کجا می‌رسد؟   یا واحد یا احد یا صمد

من که گنه‌کارترم از همه     

ز آخر کار خود کنم واهمه

به پهلوی شکسته فاطمه      

ببخش ورنـه آبرویم رود     یا واحد یا احد یا صمد

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعارمرتبط بادعای جوشن کبیر
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 25 تیر 1393

عبدم ولـی عبـد گنه‌کار

هم روسیاهم هم گرفتار

معبود من ای حیّ دادار

من بنـدۀ عاصی، تو غفار       الغوث خلّصنا من النّار

دستـم بگیــر از پا نشستم

یک عمر عهدم را شکستم

عفو تو باشد بـود و هستم

یارب تو آبرویم را نگهدار     الغوث خلّصنا من النّار

من خستــه از بـار گنـاهم

مویــم سفیـد و روسیـاهم

این عفو تو این اشک و آهم

بـاز آمـدم با جرم بسیار      الغوث خلّصنا من النّار

اگـرچـه مستحـق نـارم

روزم شده چون شام تارم

مولا علی را دوست دارم

بـر حـرمت حیـدر کرّار        الغوث خلّصنا من النّار

یا سیـدی تـا زنـده هستم

از عفو تـو شرمنـده هستم

شرمنده زین پرونده هستم

خواندم تو را با این دل زار     الغوث خلّصنا من النّار

از جرم بسیارم چه گویم؟!

حتـی نیاوردی بـه رویم

پیوستـه دادی آبــرویم

در بین خلق ای حیّ دادار     الغـوث خلّصنا من النّار

یـارب یـارب یـا الهـی

بر جرم سنگینم گواهی

من بی‌پناهم تـو پناهی

من معصیت‌کارم تو ستّار      الغوث خلّصنا من النّار

 


|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
مناجات با خدا در ماه رمضان
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 25 تیر 1393


واسترعيوبي واغفرذنوبي
الهي العفوالهي العفو

اي حي سبحان درماه غفران
سوي توآمدعبدپشيمان

غرق صباحي باروسياهي
گويدالهي ازرروي احساس

واسترعيوبي واغفرذنوبي
الهي العفوالهي العفو

ياذالمعالي بادست خالي
روکرده ام برمولي الموالي

توسفره داري گويي نيايم
اشکواليک من سوئ حالي

الهي العفوالهي العفو
الهي العفوالهي العفو

دستم گرفتي چيزي نگفتي
ازفعل زشت وجرم وخطايم

ديدي جفايم دادي بهايم
جاي خطايم کردي عطايم

اکشف کروبي واغفرذنوبي
الهي العفوالهي العفو

حرمت شکستم غافل نشستم
کرديم فراموش نان ونمک را

در قبرومعادم
پروا نکردم ازروي مولا

يارب به زهرا(س)انظرالينا
الهي العفوالهي العفو

درميزنم من دراين دل شب
 ازظلم عصيان خلصني يارب

گربينوايم غرق خطايم
ماراببخش برسالارزينب

درشوروشينم عبدحسينم
الهي العفوالهي العفو

دربين گودال افتاده بيحال
گرديده پامال قرآن زينب

برخاک صحرا مظلوم زهرا
هي ميکشد پاجانان زينب

ذبح عظيمم شاه کريمم
مظلوم حسينم مظلوم حسينم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 6
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 84
:: باردید دیروز : 296
:: بازدید هفته : 981
:: بازدید ماه : 5915
:: بازدید سال : 15534
:: بازدید کلی : 15534

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران