آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
اشعار مناجات با خدا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 18 تیر 1393

سیبِ گلابِ نیمه رس چیده ام فقط
مثل انار در همِ پاشیده ام فقط

مانند لاله ای که سرافکنده گشته است
پیش خدا نشسته و باریده ام فقط

حق تو را که هیچ نیاورده ام به جا
خود را فقط غلام تو نامیده ام، فقط

غرق خیال خام گذشت عمر پر بها
در غفلتی پر از گِله خوابیده ام فقط

وقتی کتاب عمر خودم را ورق زدم
دیدم گناه بر سر هم چیده ام فقط

یک ذره هم به سمت خدا ره نرفته ام
از راه راست صد دفه پیچیده ام فقط

دور گناه..دور بت نفس...دور خویش...
دور سر “خدا”م نچرخیده ام فقط

هر چه خوشی است در اثر با خدایی است
از دوری خداست بلا دیده ام فقط

من بی حسین، اسم خدا را نبرده ام
در سجده سر به خاک تو سائیده ام فقط

بی توشه ام، تمامی اعمال من تویی
یک عمر در عزای تو نالیده ام فقط

مثل “وَهَب” به خیمه ی ما هم سری بزن
عمری است ردّ پای تو پائیده ام فقط

محمد کاظمی نیا

*******************

اگر عبد گنه کارم تو را دارم چه غم دارم
اگر مرغ گرفتارم تو را دارم چه غم دارم

اگر آلوده و پستم و گر خالی بود دستم
و گر سنگین بود بارم تو را دارم چه غم دارم

اگر آتش برافروزی تن و جان مرا سوزی
چه باک از شعلۀ نارم تو را دارم چه غم دارم

هم از لطفت بود هستم هم از جام تو سرمستم
هم از شوق تو سرشارم تو را دارم چه غم دارم

چه در صحرا چه در دریا چه در پایین چه در بالا
به هر جانب که رو آرم تو را دارم چه غم دارم

کیم من عبد شرمنده سیه روی و سرافکنده
که با این جرم بسیارم تو را دارم چه غم دارم

تهی از برگ و از بارم میان لاله ها خارم
نباشد کس خریدارم تو را دارم چه غم دارم

قرار من شکیب من طبیب من حبیب من
دوایم ده که بیمارم تو را دارم چه غم دارم

تو ستّار العیوب استی تو غفّار الذّنوب استی
الا ستّار و غفّارم تو را دارم چه غم دارم

سیه رویم سیه بختم بدین پروندۀ سختم
بدین اشکی که میبارم تو را دارم چه غم دارم

نه آبی در صبو دارم نه نائی در گلو دارم
نه بر رو آبرو دارم تو را دارم چه غم دارم

منم (میثم) که پیوسته به احسان تو دل بسته
بغیر از تو که را دارم تو را دارم چه غم دارم

غلامرضا سازگار

*******************

آئینۀ دل ازتو جلا یافته است
با یاد تو سینه ها صفا یافته است
بیچاره بود هرآنکه گُم کرده تو را
خوشبخت بود هرکه تو را یافته است

سید هاشم وفایی

مهدی وحیدی


|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
اشعار مناجات با خدا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 18 تیر 1393

به سویت آمدم با رو سیاهی
قدی خم دارم و بار گناهی
دلم را زنده کن با گوشه چشمی
"إلهـی یـا إلهـی یـا إلهـی"

***

اگر این راه و رسم بندگی نیست
نصیب من به جز شرمندگی نیست
پشیمانم پشیمانم پشیمان
مرام تو مگر بخشندگی نیست؟
"إلهـی یـا إلهـی یـا إلهـی"

***

شده پیمانه ام از خونِ دل پُر
امان از غفلت و جهل و تکبر
گنهکار آمده "یا غافرَ الذَنب"
پشیمان آمده "یا کاشفَ الضُّر"
"إلهـی یـا إلهـی یـا إلهـی"

یوسف رحیمی

*******************


ای دل به دست موج هوس هر طرف مرو
با این حباب در پی کسب شرف مرو

چشم کریم مانده به راهت که در زنی
بیهوده پس به این طرف و آن طرف مرو

هرجا که بنگری سخن از روی یار ماست
قبله یکیست هر طرفی  بی هدف  مرو

دنیا محل خوف و رجای قیامت است
بی غصه هیچ جا پی شور و شعف مرو

کنجینه میان جهان عشق حیدر است
بی عشق مرتضی پی صید صدف مرو

ایل تو سائل علی و  راهشان علی است
درسائلی خلف شو ولی نا خلف مرو

گر طالبی به چشم ببینی بهشت را
جایی به غیر مرقد شاه نجف مرو

 موسی علیمرادی

*******************

لطفت همیشه در همه جا موج می زند
دریای رحمت تو خدا ، موج می زند

این روزها به هر طرفی می روم عزیز
عطر تو با نسیم دعا موج می زند

ما را کنار سفره ی خوبی نشانده ای
ایمان ، خلوص ، صدق و صفا موج می زند

چندی بود نگاه حرامی نکرده ایم
اشک سحر ز دیده ی ما موج می زند

آئینه ی تجلی عشقت شده جهان
در آن شعاع نور شما موج می زند

حاتم کجاست تا که به کوی گدای تو
بیند شبانه روز ، گدا موج می زند

این چشم بی رمق که شده چشمه ای روان
دائم ز دوری شهدا موج می زند

دریای بخشش تو به دنبال خاطیان
در ساحل امام رضا موج می زند

عرش تو هم به محفل ما رشگ می برد
با یا حسین ، عاطفه ها موج می زند

وقتی در اوج سینه زنی شور می زنیم
با ما فرات کرب و بلا موج می زند

عطر حرم سحر ز سرم هوش می برد
یعنی شمیم او همه جا موج می زند

ذکر عظیم نوریه ی ایهاالعزیز
این روزها در ارض و سما موج می زند

سید محمد میر هاشمی

مهدی وحیدی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار وفات حضرت خدیجه کبری(س)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 17 تیر 1393

بانوی صبح هستی و خورشید دیگری
خاتون آب هستی و پاک و مطهری

آری به اتنخاب خدا و گواه او
تنها تویی که لایق عشق پیمبری

در دامن تو مادر عالم سه ساله شد
شایسته از مقام تو شد شأن مادری

گرد و غبار راه تو معراج جبرئیل
تفسیر واژه واژه ی آیات کوثری

بانو شنیده ام که وخیم است حال تو
 در کنج خانه گشته ای از غصه بستری

گرچه کتا ب زندگی ات رو به آخر است
شأن عیادت از تو مقام پیمبر است

وقتش شده که دختر خود را صدا کنی
بر روی نازدانه ات آغوش وا کنی

وقتش شده که شانه به گیسوی او زنی
با یک دو بوسه درد دلش را دواکنی

باید دو گوشواره خود را به او دهی
تا هدیه عروسی او را ادا کنی

چیزی به عمر خود ز پیمبر نخواستی
وقتش شده از او طلب یک عبا کنی

از عرش پنج تا کفن آمد برای تو
خوب است پنجمین کفنش را سوا کنی

رفتی و داغ تو به دلش کوه غم گذاشت
غصه شروع شد که دگر  مادری نداشت

مادر نداشت حرف دلش را به او زند
حرف از غمی که مانده میان گلو زند

مادر نداشت در شب جشن عروسی اش
تا حرف دخترانه خود را به او زند

مادر نداشت پشت در او را صدا کند
ناچار شد به خادمه خویش رو زند

پیراهنش گرفت به مسمار و پاره شد
مادر نداشت پیرهنش  را رفو زند

مادر نداشت زخم تنش را نشان دهد
با یک نفر دم از غم راز مگو زند

زهرا که رفت نوبت زینب دگر رسید
او میدوید و قاتل ارباب می دوید

موسی علمیرادی

*****************

زير باران رحمتم امشب
گرم عرض ارادتم امشب

مثل هر شب منم نمک گيرت
باز مهمان هيئتم امشب

روضه خوانت شدم خدا را شکر
داده اي تو لياقتم امشب

شأن تو نيست نوکرت گردم
فاطمه کرده دعوتم امشب

مي شوم خادم عزادارت
با تمامي قدرتم امشب

کم برايت گذاشتم عمري
سخت غرق خجالتم امشب

مادر مهربان حلالم کن
جان صاحب زمان حلالم کن

 اي همه افتخار پيغمبر
اولين بي قرار پيغمبر

مي رسد ريشه اش به تو بانو
جود ايل و تبار پيغمبر

تو چه کردي که اين چنين شده اي
همه دار و ندار پيغمبر

چه کسي مثل تو در اين عالم
هستي اش شد نثار پيغمبر

به خدا مايه ي مباهاتيد
تو و حيدر کنار پيغمبر

عضوي از خانواده ات شده است
هر کسي گشته يار پيغمبر

شاعر تو شده رسول خدا
اين مثلک,خديجه الکبري

بي تو از چشم ها حيا افتاد
بي تو پيغمبرت ز پا افتاد

علي و فاطمه غريب شدند
بي محلي به کعبه جا افتاد

خوب شد رفتي و نديدي تو
خانه اي بين شعله ها افتاد

وسط کوچه ها ميان طناب
دست هاي گره گشا افتاد

يادگارت نفس نفس مي زد
لرزه بر جان مرتضي افتاد

کودکي پير مرد شد مادر
فاطمه روي خاک تا افتاد

کاش مي شد حسن زند فرياد
گوشواره روي زمين افتاد

محمد حسین رحیمیان

*****************

مومنون آیه‌های قرآنند
گاه مقداد و گاه سلمانند
از عرب تا عجم مسلمانند
همه فرزندهای بارانند

یا نوه یا نتیجه‌اند همه
بچه‌های خدیجه‌اند همه

سایه‌اش مستدام، بر سر ماست
خانه‌اش قبله‌گاه دیگر ماست
نامش آرامش پیمبر ماست
مادر فاطمه است، مادر ماست

مادرم! ای امام مادرها
به فدایت تمام مادرها

گرمی آشیان پیغمبر
همسر مهربان پیغمبر
یاد تو در روان پیغمبر
نام تو بر زبان پیغمبر

خاطرات تو گرمی شب اوست
یاد تو آه حسرت لب اوست

زن، ولی مردتر ز هر مردی
جگر کفر را درآوردی
قد علم کرده پیش هر دردی
تو بر اسلام مادری کردی

نه فقط امّ مومنین هستی
امّ اسلام، امّ دین هستی

به تو جبریل احترام کند
پیش پایت نبی قیام کند
به تو باید خدا، سلام کند
و تو را صاحب مقام کند

باید اینگونه منجلی بشوی
مادر همسر علی بشوی

با نبی گرچه همنشین بودی
قبل از اسلام بی‌قرین بودی
بین زن‌ها تو بهترین بودی
در زمین آسمان‌نشین بودی

اشک تو ای خدیجه غرّا
ریخته گریه ملائک را

مثل ابر بهار گریه مکن
آنقدر گریه‌دار گریه مکن
از بد روزگار گریه مکن
مادر بی‌قرار! گریه مکن

در سرت فکر کیست می دانم
گریه ات مال چیست می دانم

در عذار گلت چه می بینی
که چنین بی قرار و غمگینی
نگران هجوم گلچینی
یا که رنجور دست سنگینی

آه از دست... آه از آن آزار...
آه از آن کوچه... آه از آن دیوار...

محمد بیابانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مناجات با خدا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : دوشنبه 16 تیر 1393

یا رب بیا این عبد رسوا را مسوزان
این ناسپاس ناشکیبا را مسوزان

بنگر سپر بر آتش قهرت ندارم
این بنده ی بی حرز تقوا را مسوزان

اقرار دارم بنده ای دنیا پرستم
این جاهل سرمست دنیا را مسوزان

خجلت مرا سوزانده ، آبم کرده دیگر
در شعله ها این بی سر و پا را مسوزان

دل مرده ای با آرزوهای بلندم
این غرق در آمال بیجا را مسوزان

از همرهیِ عاشقان مَحرم نگشتم
جا مانده از اهل تولّا را مسوزان

هم صحبتم با هر کس و نا کس الها
این غافلِ از فضل بَرّا را مسوزان

فریاد از دل می کشم روز قیامت
سینه زنِ فرزندِ زهرا را مسوزان

در بین آتش ناله ای از دل بر آرم
یا رب محبِّ آل طاها را مسوزان

یا فاطمه ، فردای محشر سر بر آور
بر گو خدا ، گریه کنِ ما را مسوزان

سید محمد میرهاشمی

 


|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4

شده طوطىّ طبع من ثناخوان ابوطالب
تمام هستیم بادا به قربان ابوطالب

كه جز معصوم باید دم زند از حقّ عرفانش؟
نه هر كس آشنا باشد به عرفان ابوطالب

نظیر لیلة القدرى كه ناپیدا بود قدرش
عیان بر خلق نبود قدر پنهان ابوطالب

به ایثار و خلوص و عشق و عرفان و جوانمردى
گواهى می دهد اشعار دیوان ابوطالب

بود لعن خدا بر هر كه او را مشركش خواند
كه غرق نور حق باشد دل و جان ابوطالب

چه توفیقى از این بهتر كه باباى على باشد؟
بنازم من به این توفیقِ شایان ابوطالب

به میلاد على لوحى براى تسمیت آمد
خدا بگذاشت آن را روى دامان ابوطالب

مپرس از من كه جانان ابوطالب كه می باشد؟
بود شخص رسول اللَّه جانان ابوطالب

از آن روز الستى كه براى یارى احمد
تعهّد داد، ثابت ماند پیمان ابوطالب

سبب شد تا نبى آیین خود را منتشر سازد
تلاش بى امان، سعى فراوان ابوطالب

چنین فرمود پیغمبر، كه از ایمان خلق اللَّه
وزینتر هست اندر كفه، ایمان ابوطالب

یقیناً "ملتجى" با ذكر این اشعار ناقابل
نگردد نا امید از لطف و احسان ابوطالب

علی اصغر یونسی

*********************

اى ابوطالب درود ما به جسم و جان تو
اى كه تمجید از فداكاریت یزدان مى کند

گر تو مخفى داشتى ایمان خود را كردگار
خانهات را پایگاه عشق و ایمان مى كند

اى ابوطالب تو عمران و على موساى توست
آنكه خدمت بر درش موسى بن عمران مى كند

فى المثل احمد چو موسى و على هارون اوست
سرپرستى زین دو را حق بر تو احسان مى كند

اى ابوطالب چنان كز حق حمایت می كنى
این على یارى از او با تیغ برّان مى كند

گر تو در باطن حمایت از پیمبر مى كنى
او به ظاهر یارى از ختم رسولان مى كند

گر تو تا سرحدّ امكان می كنى یارى ز دین
او طرفدارى ز دین ما فوق امكان مى كند

آن بنایى را كه با دست نبى و ز جهد تو
پایه ریزى شد، على تحكیم بنیان مى كند

این على بر آرزوهایت تجسم مى دهد
این على تبلیغ حق ترویج قرآن مى كند

پایه هاى بت پرستى را بر اندازد زِ بُن
روزگار بت پرستان را پریشان مى كند

پرده هاى جهل را از هم بدرّد تار و پود
كاخ هاى شرك را با خاك یكسان مى كند

سید رضا موید

*********************


امام صادق(ع) فرمودند:

به خدا سوگند اگر ایمان ابوطالب را در یک کفه ی ترازو و ایمان همه خلق را در کفه ی دیگر ترازو قرار دهند همانا ایمان ابوطالب بر ایمان خلائق ترجیح پیدا می کند.

بحارالانوار.ج35.ص112

***

بابای علی هستی و جان قربانت
یاری رسول کرده ای با جانت
محشر، تو و خلق را اگر حق سَنجَد
بالله که برتری تو در ایمانت

***

با جان و دل مدافع شخص پیمبری
در روز حشر از همه خلق برتری
پورت علی قسیم بهشت و جهنم است
کافر هر آن کسی است که گوید تو کافری

***

علی اصغر انصاریان

 

**************************


باید که با دعای ابوطالب
آرم به لب ثنای ابوطالب

باب ائمه همدم پیغمبر
جان جهان فدای ابوطالب

باید ملک ستاره بیفشاند
چون گل به خاک پای ابوطالب

باشد به مکه گر چه مزار او
در قلب ماست جای ابوطالب

اوصـاف مـا کم آورد از شأنش
پیغمبر و علی است ثناخوانش

اسلام بر ولایت او نازد
پیغمبر از حمایت او نازد

جود است سائل کرم و جودش
دریا هم از عنایت او نازد

هم شهر مکه دور سرش گردد
هم کعبه بر سقایت او نازد

توحید فخر کرده به توحیدش
تاریخ بر حکایت او نازد

در روی او فروغ ولی پیدا
آیینـۀ جمـال علـی پیدا  

اسلام بود، بود و نبود او
گویند اهل‌بیت درود او

انوار حیدر است به روی وی
پشت محمّد است وجود او

گفتار اوست نعت رسول‌الله
آیات سرمدی است سرود او

بر چهره می‌شکفت چو باغ گل
لبخند مصطفی به ورود او

با مسلمین کنند چو میزانش
سنگین‌تـر است کفۀ ایمانش

الحق که اوست حامی پیغمبر
الحق که شخص اوست ابوالحیدر

هر کس که شک نمود به ایمانش
حتماً بوَد به دین نبی کافر

باور کنید بین همه اصلاب
صلب شریف اوست علی‌پرور

جز از صدف به دست نیاید در
هرگز خزف برون ندهد گوهر

از این پدر علی به وجود آید
تا نـزد او ملک به سجود آید

تا بود دوست‌دار محمّد بود
تنها نه دوست، یار محمّد بود

تنها نه یار بود خدا داند
حامی و جان‌نثار محمّد بود

مثل علی که دور نبی می‌گشت
پیوسته در کنار محمّد بود

حتی به وقت مرگ وجود او
هر لحظه بی‌‌قرار محمّد بود

«میثم» که بوده مدح‌سرای او
چندیـن قصیده گفته برای او

غلامرضا سازگار

***********************


ای همه جا یار رسول ‌خدا
محـرم اسـرار رسول ‌خدا

عاشق و دلـدادۀ ختـم رسـل!
پارۀ دل در قـدمت شاخـه گل

کفـر ز اسـلام تـو انـدر ستوه
کفۀ ایمان تو سنگین چو کوه

وصل نبـی را همـه ‌جـا طالبی
حامــی اســلام ابــوطالـبی

قـدر تـو برتـر ز تمـام قریش
نجـل تـو آقـا و امـام قـریش

حامی جان بـر کف پیغمبـری
جان به فدایت که اباالحیدری

قلب محبـان علـی مشهـدت
پشت نبی گرم شد از اشهدت

حضرت صادق، شه دنیا و دین
حجـت حـق، کعبـۀ اهـل‌یقین

گفت ز هـر مؤمـن یکتـاپرست
کفۀ ایمـان تـو سنگین‌تر است

صلـب تـو بایـد که علی پرورد
حجــت حــی ازلــی پــرورد

صلب تو دریا و علی گوهـرش
خواجـۀ لـولاک، ثنـاگستــرش


یـار و طرفــدار محمّــد تویی
شـاخص انصـار محمّــد تویی

رفتـن تـو غـربت اسـلام شـد
روز محمّـد ز غمـت شـام شـد

داشت پیمبر ز غمت حال حزن
سال وفات تو شدی سال حزن

روح خدایـی بـه تـن پـاک تو
لاله ایمـان دمـد از خـاک تـو

صدق و خلوص تو قبول خداست
زائـر قبـر تـو رسـول خـداست

قلب نبی سوخت بـه یـاد غمت
اشک علـی ریختــه در ماتمت

ســلام مخصـوص خـداوند تو
بر تو و بـر همسـر و فرزنـد تو

جز تـو که بـر خـدا ولی پرورد؟
جعفـر طیــار و علـی پــرورد؟

نسل عقیلت شهدای حسین
مسلمت اولین فدای حسین

تا که سحر صبح شود روز شام
بر تـو و ابنـاء تـو بـادا سـلام

غلامرضا سازگار


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار وفات حضرت خدیجه (علیهاسلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : یکشنبه 15 تیر 1393

دنیا اگر چه مثل پیمبر نداشته
قطعاً نبی مثال تو همسر نداشته

دادی تمام ثروت خود را به راه دین
دین خدا شبیه تو یاور نداشته

وقتی وجود پاک تو شد مهد فاطمه
یعنی کسی شبیه تو مادر نداشته

بی بی خوشا به حال تو، چون هیچ مادری
داماد، مثل ساقی کوثر نداشته

چشمش همیشه دوخته بر دست ها بُود
هر کس ز خاک خانۀ تو بر نداشته

سلطانی اش ز خادم دربار کمتر است
آن کس که منصب خود از این در نداشته

جن و ملک به خاک درت غبطه می خورند
بر ذکر و سجدۀ سحرت غبطه می خورند

تو در میان خیل زنان بهترین شدی
ام الائمه، لایق صد آفرین شدی

تو در گذشت عمر خودت با رسول ما
بالاتر از همه، به خدا یار دین شدی

بسیار با دعای تو مؤمن شدند و بعد
تو مادرانه مادر این مؤمنین شدی

حُسن جهان به بودن عرش برین اوست
بی بی تویی که زینت عرش برین شدی

از جان و مال و هستی و عمرت گذشتی و
با حضرت رسول امین همنشین شدی

بی بی چه شد که خسته شدی از زنان شهر
بی بی چه شد که با غم و غصه عجین شدی

بی بی چه شد که درد و اَلَم کم نداشتی
هنگام مرگ خود کفنی هم نداشتی

بی شک پس از تو همسر تو بی سپر شد و
بار رسالتش به یقین بیشتر شد و

در بین دشمنان به ظاهر رفیق خود
با غصه های امت خود خونجگر شد و

با رفتنش شکست دل و شعلۀ فراق
در بین قلب فاطمه ات شعله ور شد و

این شعله ها به خانۀ حیدر نفوذ کرد
تا فاطمه شهیدۀ دیوار و در شد و

فریاد زد که فضه بیا محسنم، ولی
با ضرب کینه دختر تو بی پسر شد و

افتاد کنج بستر و هی ناله کرد و بعد
مانند یک کبوتر بی بال و پرشد و

با دیدنش علی چقدر سر به زیر شد
لحظه به لحظه زینب دلخسته پیر شد

مهدی نظری


*************************


سرمایه ات خرج مسلمانی ما شد
حق مسلمانی ما با تو ادا شد

دستت کلید قفل های بسته بوده
پیغمبر از دستان تو حاجت روا شد

اسلام بی تو بی گمان در شعب می مرد
دین خدا با همتت دین خدا شد

تو اجر زحمت های احمد بودی اما
مزد تو بانو! حضرت خیرالنسا شد

مادر بزرگی مثل تو دارد،جز این نیست
زینب اگر آیینۀ زهرا نما شد

ای داغ تو بر سینۀ خاتم نشسته
بی تو درون قلب زهرا غم نشسته

در عفتت مریم کنیز صبح و شامت
آسیه خدمت می کند، هاجر سلامت

مال و منال و هستی ات شد خرج اسلام
احمد به حیرت مانده در نوع مرامت

زهرا فقط در دامن تو رشد کرده
ای مادر زهرا همین بس در مقامت

طرز جهاد تو زبان زد مانده بانو
خلق خدا ماندند در نوع قیامت

حق است اگر در رتبه ات عمری بگوئیم
دین خدا یکجا سند خورده به نامت

با این که بر عرش خدایت پا نهادی
رفتی و داغی بر دل زهرا نهادی

محسن ناصحی


*************************


هنوز چهرۀ مکه غبار ماتم داشت
هنوز داغ ابوطالب آتش غم داشت

دل لطیف پیمبر غمین زهرا بود
به سینه درد و غم و غصه های عالم داشت

سخن ز رحلت بانوی با کرامت بود
کسی که حُسن کمال چهار مریم داشت

چه بانویی که خدایش سلام می فرمود
که نامۀ عملش مُهر مِهر خاتم داشت

یگانه بانوی مردی که از عدالت خود
تمام عالم و آدم به زیر پرچم داشت

سخای حاتم طایی کجا و این سفره
که درب خانۀ جودش هزار حاتم داشت

برای حضرت ام الائمه این یک بس
که نور فاطمه بر دامن مکرم داشت

خدیجه مادر ما اولین مسلمانی ست
که با ولای علی عهد خویش محکم داشت

در آخرین نفسش با اشاره می فرمود
همیشه فاطمه ام غربتی دمادم داشت

فدای دختر مظلومه ام که در آن شعب
به روی گونه چو گلبرگ، یاس شبنم داشت

به اهل بیت بگو تا ملازمش باشند
به هر زمان که به مادر نیاز مبرم داشت

کسی به صورت او لطمه بعد من نزند
شنیده ام که فلانی دو دست محکم داشت

پس از وصیت ام الائمه پیغمبر
خدیجه را به عبایش ز خود مقدم داشت

در آن دمی که کفن از بهشت آوردند
هوای رحلت او روضۀ محرم داشت

محمود ژولیده



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مناجات با امام زمان(عج) در ماه مبارک رمضان
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : یکشنبه 15 تیر 1393


فكري به حال اين دل بي‌ اختيار كن
آهوي بي پناه و رها را شكار كن

يوسف شدي و خلق زليخاي تو شدند
كمتر ز چشم دلشدگانت فرار كن

اطراف، پُر شده ز طرفدارهاي تو
يك گوشه چشم نيز به گوشه كنار كن

دل دادنم ز عاقبت يك نگاه توست
اين لطف را هميشگي و پايدار كن

روز ظهور اگر بدنم زير خاك بود
يك فاتحه بيا سر قبرم نثار كن

تو مثل نوح از بغلم ساده رد نشو
با زور هم شده پسرت را سوار كن

يك نيمه شب اگر به مناجات مي روي
ما را ببر كنار خودت همجوار كن

علي صالحي


|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
اشعار مناجات باخدا در ماه مبارک رمضان
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : یکشنبه 15 تیر 1393

رمضان آمده  و روی سیاه آوردم
به در خانه تو باز گناه آوردم

آه ماه رمضان سخت دلم تنگ تو بود
وا کن آغوش که سوی تو پناه آوردم

پای این توبه شکن باز نشستی رمضان
درگشودی و نگفتی که گناه آوردم

رسم این  است که مهمان بدهد تحفه ومن
یک بغل معصیت ای صاحب ماه آوردم

به دلم کوه گناهست ولیکن به کفم
عمل نیک به اندازه ی کاه آوردم

آمدم باز سر سفره تو توبه کنم
به پشیمانیم از اشک گواه آوردم

آمدم پاک شوم  کرببلایم ببری
طفل دل را به همین عشق به راه آوردم

موسی علیمرادیش


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مناجات با خدا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : یکشنبه 15 تیر 1393

با وجود آنکه هم آلوده ام هم روسیاهم
نه کسی را جز تو دارم نه کسی را جز تو خواهم

تو خداوند کریمی، من سراپا غرق عصیان
تو به عفوت کرده ای اقرار و من هم بر گناهم

امشب از راه آمدم با لشگر خشمت بجنگم
ناله ام شمشیر و آهم نیزه و اشکم سپاهم

پیش روی منبر و محراب پیغمبر نشستم
تا کند پای ستون توبه زهرا یک نگاهم

من کیم تا در کنار قبر پیغمبر نشینم
گر نبودی لطف تو اینجا نمی دادند راهم

پا شکسته، دست خالی، بار سنگین، چشم گریان
این من، این کوه گنه، این ناله این فریاد و آهم

دوستت دارم چه در نارم بری چه در بهشتم
هر کجا باشم تو باشی یاور و پشت و پناهم

گر به رضوان بری غافل نگردم از ثنایت
ور به دوزخ افکنی از لب نیفتد یا الهم

تو خدایی، تو کریمی، تو غفوری، تو عظیمی
من کیم «میثم» گنه کارم فقیرم روسیاهم

غلامرضا سازگار


*********************


بی غلاف و زره و تیغ و سپاه آمده ایم
با دلی زخمی و افتاده به چاه آمده ایم

"غفلت" از هستی ما دست نخواهد برداشت
باز، با بار فراوان گناه آمده ایم

نیست در نامه ی سالانه مان کار درست
دستِ خالی به ملاقاتی شاه آمده ایم

هر کجا در زده ایم از درشان رانده شدیم
در این خانه به امید نگاه آمده ایم

مهر لبخند تو کافی است برای سائل
"ما نه اینجا ز پی حشمت و جاه آمده ایم"

اولین مرتبه ای نیست که مهمان هستیم
سر این سفره ی شاهانه دو ماه آمده ایم

توبه و گریه ی ما ماه رجب شد آغاز
از رجب تا رمضان...این همه راه آمده ایم

سایه سار سر ما بزم اباعبد الله ست
"از خوش حادثه اینجا به پناه آمده ایم"

گفت ای قوم کمی آب به اصغر بدهید
که در این مرحله بی تیغ و سپاه آمده ایم

یک نفر گفت به خولی که بزن اصغر را
یک علی کم کن از این قوم که راه آمده ایم

خون شش ماهه ی تو ذکر قسم هایم شد
در این خانه به امید نگاه آمده ایم

محمد کاظمی نیا

*********************


صحبت آن بود که بار غم جانان بکشیم
قسمت این است که عمری غم هجران بکشیم

حسرتِ چشمِ تماشا به سحر باید بُرد
شاید از دیدۀ شب چشمۀ باران بکشیم

تابشی می طلبد ، نیمه شبی یا سحری
"اَرَنی" نعره چنان موسیِ عمران بکشیم

دلِ طوفانی اگر خضرِ ره ما بشود
می توان نازِ رخِ یار به هر آن بکشیم

خیمه نزدیکتر از این نَشَود با دل ما
تا به کِی دور از او ، سر به گریبان بکشیم

مهزیار است مگر یک شبه مهمانِ حبیب
گفت دلدار که ما منّت مهمان بکشیم

مصلحت بهتر از این نیست که تا محضر دوست
بارِ عشقش به وفا همچو شهیدان بکشیم

جا نمانیم که جای دل ما اینجا نیست
بال و پر تا حرم حضرت سلطان بکشیم

یا بما تذکرۀ کرب و بلایی بدهند
یا که بار دلِ خود را به خراسان بکشیم

"کربلا کعبۀ عشق است و دل اندر احرام"
دست باید ز غم علقمه از جان بکشیم

ما به تردید نمانیم به بین الحرمین
از حرم تا تَه گودال ، حسین جان بکشیم

ای خوش آن روزه و افطار که در مقتل یار
مَرهَمِ زمزمه ای بر لب عطشان بکشیم


محمود ژولیده


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مناجات باخدا در ماه مبارک رمضان
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 14 تیر 1393


دل ما معتکف کوی خدا شد الحمد
درِ این ماه به روی همه واشد الحمد

رحمت و مغفرت از لطف خدا می بارد
دعوت عام ز هر شاه و گدا شد الحمد

به گنه کار بگو ماه دعا شد برگرد
حاجت عبد خطا کار روا شد الحمد

آری یک عمر اگر توبه شکستی باز آی
توبه اینجاست که پر قدر و بها شد الحمد

دست بردار- تهیدستیِ ما عیبی نیست
که شفیع همه کنزُ الفقرا شد الحمد

جوششِ عفوِ کریم و نظر لطف رحیم
آنقدر هست که بر ما هم عطا شد الحمد

خُفتم و خوابِ مرا اجرِ عبادت دادند
لب فرو بستم و تسبیحِ خدا شد الحمد

از سحر تا دمِ افطار لبم آب نخورد
پس نصیبِ عطشم آبِ بقا شد الحمد

جگرم سوخت کمی – یاد حسین افتادم
نَفَسم هَمنفسِ کرب و بلا شد الحمد

ساقی اَم حضرتِ سَقّای حرم عباس است
مشک او اشک شد و گریۀ ما شد الحمد

این نشانیِ قبولی است که عمری دل من
هم نوا با همۀ آل عبا شد الحمد

سحر و اشک شب و نالۀ یارب یارب
وقت هم ناله شدن با شهدا شد الحمد

از شب قدرِ همین سال گذشته تا  حال
بارها قسمت من صحن رضا شد الحمد

این گنه کار کجا و سحرِ کوی حسین
مستجاب عاقبت انگار دعا شد الحمد

عن قریب است که گویند فلانی جا ماند
بازهم قافله رفت و دل ما اینجا ماند

محمود ژولیده


|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 5
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 64
:: باردید دیروز : 296
:: بازدید هفته : 961
:: بازدید ماه : 5895
:: بازدید سال : 15514
:: بازدید کلی : 15514

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران