آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
اشعار مناجات با خدا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 14 تیر 1393


ای خدا امشب گریبان دلم را چاک کن
چشم خشکم را ز اشک خجلتم نمناک کن

باز از زنگار عصیان تیره شد دلهای ما
ازغبار معصیت دامان ما را پاک کن

تا به معراج نیایش این براق آه را
شب همه شب میهمان خانۀ افلاک کن

ما ز پا افتادگان را دستگیری کن، سپس
در ره آزادگی و بندگی چالاک کن

لذت حال دعا را در مذاق ما بریز
نالۀ ما را سر سجاده آتشناک کن

تا که فردا حاصل امروز را پیدا کنیم
با تولای علی ما را به زیر خاک کن

گلشن جان «وفائی» پر گل است از یاد تو
این گلستان وفا را خالی از خاشاک کن

سید هاشم وفایی

************************

ادای حق تو با گریه ی بهاری نیست
ادای حق تو با اشکهای جاری نیست

تو سر به راه شدن از گدات می خواهی
ادای حق تو تنها به گریه زاری نیست

حساب معصیتم رفته است از دستم
نگاه های حرام مرا شماری نیست

تمام فاصله ها را گناه پر گرده
وگرنه بین منو صاحبم حصاری نیست

پر اضطرابم و آرامشی ندارم من
کسی که دور شود از تو را قراری نیست

حرام باد نمازی که بی محبت توست
نماز عرض نیاز است پس تجاری نیست

به دست خویش زدن رو کمال هر مرد است
برای مرد،حلال آوری که عاری نیست

هزار سال دگر هم مطیع تو نشوم
جواب نامه ی کرب و بلام آری نیست

به دست شاه خراسان سپرده است خدا
جواز کرب و بلا را،به پولداری نیست

مرا که از درِ “باب الجواد” آمده ام
مران ز پیش خودت،جز تو سایه ساری نیست

قسم به حضرت معصومه آدمم کن تو
برای چشم تو این کارها که کاری نیست

محمد کاظمی نیا

************************


نوکر این دریم، می ارزد
سوز دل می خریم، می ارزد
گر خدای کرم حسین بود
رو زدن بر کریم می ارزد

خسته بالی اگر، حسین بگو
باز کن بال و پر، حسین بگو
حُر به من گفت اگر کنهکاری
تو از این در نَپَر، حسین بگو

حر به من گفت: منی که بد بودم
روبروی حسین سد بودم
دم آخر به خیمه ی آقام
آمدن را ولی بلد بودم

حر به من گفت: پر بگیر نترس
دامن شاه را بگیر نترس
مثل من توبه کن به پاش بیفت
یا حسینی بگو، بمیر نترس

امیر عظیمی

************************


عبدآلوده منم کز چشم یار افتاده ام
بس خطا کردم ز اوج اعتبار افتاده ام

توبه هایم را گناهانم خرابش می کند
میوۀ خامم که باز از شاخسار افتاده ام

کاروانِ عشق شب های دعا در رفتن است
من ولیکن گوشه ای از رهگذار افتاده ام

از در خویشم مران، جانِ علی، جانِ حسین
دل پریشانم که دست روزگار افتاده ام

کـربلایم را بیـا امشب دگـر امضـا بـزن
خسته گردیدم ز بس زار و نزار افتاده ام

وحید دکامین

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مناجات با خدا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 14 تیر 1393

شاکرم حضرت دلدار صدا کرده مرا
شاکرم بهر خودش یار جدا کرده مرا

از کجا لطف خدا شامل حالم شده است ؟
گوییا یار سفر کرده دعا کرده مرا

من کجا محفل ذکر سحر دل شدگان !
سبب از چیست که حق اهل بکاء کرده مرا ؟

از خرابی گنه کیست نجاتم داده ؟
آشنای حرم عشق خدا کرده مرا

روز پر معصیتم را چه کسی بخشیده ؟
سائل نیمه شب خوان عطا کرده مرا

کیست ظلمت ز دلم برده و نورم داده ؟
بین این سینه زنان جلوه نما کرده مرا

شکر حق هیئتیم ، سینه زنی پر شورم
کربلایی شدم و یار صدا کرده مرا

خادم صحن و سرای پسر فاطمه ام
صاحب کرب و بلا ، کرب و بلا کرده مرا

سید محمد میر هاشمی

************************


ای خالق دادارم، پاکم کن و خاکم کن
من جز تو که را دارم؟ پاکم کن و خاکم کن

این ناله و این آهم این اشک سحرگاهم
این سوز دل زارم پاکم کن و خاکم کن

سر تا به قدم دردم رو سوی تو آوردم
با محنت بسیارم پاکم کن و خاکم کن

شد حبس دعای من، العفو خدای من
ای خالق غفّارم پاکم کن و خاکم کن

مسکین و تهی دستم دل بر کرمت بستم
من مستحق نارم پاکم کن و خاکم کن

من بنده ی شرمنده تو خالق بخشنده
ای در دو جهان یارم پاکم کن و خاکم کن

مولا و حبیب من محبوب و طبیب من
آلوده و بیمارم پاکم کن و خاکم کن

راه از همه سو بسته، گشتم ز گنه خسته
رو سوی تو می آرم پاکم کن و خاکم کن

با این تن فرسوده با این دل آلوده
من مهر علی دارم پاکم کن و خاکم کن

"میثم" شده جان بر لب یا رب تو ببخش امشب
بر میثم تمّارم پاکم کن و خاکم کن

غلامرضا سازگار

************************


حجاب پشت حجاب و غبار روی غبار
ترک بر آینه افتاد یا اولی‌الابصار

دعای چله‌نشینان نمی‌کند اثری
بسوز لیس دواء الفراق الا النار

اگرچه کورم و در کوره راه بی خبری
شنیده‌ام که خبرهاست پشت این دیوار

شهید و شاهد و ساقی علیهم‌الصلوات
میان میکده مستند اولئک الابرار!

سرشت ظلمت و روح لطیف من؟ هیهات!
نسیم شعله نشینم کجاست مشعل دار؟

سراغ حجله‌ی دنیا نمی‌روم دیگر
قسم به توبه‌ی مستغفرین بالاسحار

سر بهشت ندارم که هر که شد درویش
نشست بر سر تختی که تحته‌الانوار

هوای خدمت این معبد مقدس بود
که می‌زدود از آیینه‌ی دلم زنگار

فرشتگان به تو امّید بسته اند بمان
بمان که سکه‌ی یوسف کم است در بازار

من و تو از ازل آیینه آفریده شدیم
برای « آینه ماندن » کمی قدم بردار!

علیرضا محمد علی بیگی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مناجات باخدا در ماه مبارک رمضان
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 14 تیر 1393


      خراب آمده ام تا کنی تو آبادم
      هزار شکر نگفتم ز چشمت افتادم

      خرابِ بادة عَفوَم ببخش رسوا را
      مُقّر و معترفم از هزار بیدادم

      مَدَد نمی شوم آقا به غیر دستانت
      بگیر دست مرا با تمام ایرادم

      به نور وجه تو سوگند سخت محتاجم
      که هرچه آبرویم داده ای ز کف دادم

      من از عِقابِ تو سوی خودت گریزانم
      گناه می کنم و باز می کنی یادم

      همیشه بندۀ دربندِ خود صدایم کن
      خدا نکرده مکن از اطاعت آزادم

      قسم به جان علی در کنار خوان علی
      به جز امان علی نیست هیچ امدادم

      اگرچه سوی تو آلوده دامن آمده ام
      ولی به اسم تو سوگند پاک بنیادم

      میان این همه مهمان بعید می دانم
      که مفتضح بکنی در میان افرادم

      نشاندی اَم به کنار خداییان امّا
      هنوز مزّه ندارد سکوت و فریادم

      هنوز ننگ هبوط و هنوز ترکِ بهشت
      هنوز مکرِ شیاطین و لغزش آدم

      به زیر بار خود افتاده بودم امّا زود
      رسید دست عطای کسی به فریادم

      سحر گشود به رویم تمام درها را
      دمی که نالۀ رب الحسین سر دادم

      چه سود می بری از کیفر مُحبِ حسین
      من آن بَدَم که دلم را به کربلا دادم

    محمود ژولیده

********************


      رمضان است دلم لطف و عطا می خواهد
      بخشش کوه گنه از تو خدا می خواهد

      هر که را غیر تو این دل به خودش جا داده
      دل بیمار شده از تو دوا می خواهد

      گفته ای جمع گناهان همه را می بخشی
      بخشش جمع گناهان همه را میخواهم

      چشم من خشک شده بس که خطاکار شده
      چشم آلوده شده از تو ضیاء  می خواهد

      هر دری را که زدم در به رویم باز نشد
      باز کن در که  تو را از تو گدا می خواهد

      تا مناجات کند در دل شبها با تو
      دل بی حال ز تو حال بکا می خواهد

      بی پناهم من آلوده ندارم جایی
      دل بی همنفسم صحن رضا می خواهد

      دم افطار به یاد لب عطشان حسین
      دل تنگم حرم کرببلا می خواهد

      **
      ساربان برد غنیمت ز تو انگشتر را
      دل من گریه ی انگشت جدا می خواهد
 

       ناصر شهریاری

********************

         ماه دعـا و ماه  نیایش، مه خداست
      وقت مُجیر گشته و جوشن؛ گه دعاست

      آمد نـدا که بار گناهان بیاورید
      بر گوش جان عبد خطا کار این نداست

      صدها کبیره سرزده از من به محضرت
      از کرده های خود خجلم بس که نارواست

      هر شب به یاد یک گنهم آب می شوم
      این ماه، ماه توبه ی ازکرده ی خطاست

      من حاجتم، فقط به خدا عرض حاجت است
      وقت دعای با تو، دل از هر محن جداست

      شب ها میان هیئت دل ناله سر کنم
      شوق است هر دمم به دل و شوق کربلاست

      محشــر میــان دلهــره هـا دست من بگیر
      رو کن بـه سـوی حـقّ و بگو نوکرشمـاست

       وحید دکامین


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
محکومیت گروه های مزدور تکفیری (داعش)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 14 تیر 1393

      خبر آمیخته با بغضِ گلوگیر شده ست
      سیلِ دلشوره و آشوب سرازیر شده ست
      سرِ دین طعمه سرنیزه ی تکفیر شده ست

      هر که در مدح علی شعر جدید آورده ست
      گویی از معرکه ها نعش شهید آورده ست


      روضه مشک رسیده ست به بی آبی ها
      خون حق می چکد از ابروی محرابی ها
      باز هم حرمله... سرجوخه وهابی ها

      کوچه پس کوچه ی آینده به خون تر شده است
      باز، بوزینه‌ی کابوس به منبر شده است


      خط و ربطِ عرب ای کاش که کاشی گردند
      تا حرم همسفر "قافله باشی" گردند
      لاشه خواران سقیفه، متلاشی گردند

      می زند قهقهه "القارعه" بر خامی شان
      خون دین می چکد از "دولت اسلامی" شان


      بنویسید تب ناخلفی ها ممنوع!
      هدف، آزاد شده، بی هدفی ها ممنوع!
      در دل عرش ورود سلفی ها ممنوع!

      عرش یک روضه داغ است که داغ و گیراست
      عرش... گفتیم که نام دگر سامرّاست!


      شرق در فتنه اصحاب شمال افتاده ست
      بر رخ غرب از این حادثه خال افتاده ست
      وا شده مشت و از این چفیه، عقال افتاده ست

      گویی از هرچه که زشتی ست، کفی هم کافی ست!
      جهت خشم خدا یک سلفی هم کافی ست!


      تا "بهار عربی" روی علف باز کند
      جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند
      وای اگر دست کجی پا به "نجف" باز کند

      عاشق شیر خدا، وارث شمشیر خداست
      سینه "سنی و شیعه" سپر شیر خداست


      لخت خون جگر ماست به روی لبشان
      کوره ی دوزخیان، گوشه نشین تبشان
      لهجه عبری و لحن عربی مکتبشان

  "نیل" را تا به "فرات" - آنچه که بود آتش زد
      شک مکن ما همه را مکر یهود آتش زد


      بی جگرها جگر حمزه به دندان گیرند
      انتقام احد و بدر ز طفلان گیرند
      چه تقاصی ز لب قاری قرآن گیرند

      بیشتر زانکه از این قوم بدی می جوشد
      از زمین غیرت "حجر بن عَدی" می جوشد


      گره انگار نه انگار به کار افتاده
      سایه سرکش ما گردن دار افتاده
      چشم بی غیرت اگر سمت "مزار" افتاده

      صاعقه در نفس ابری خود کاشته ایم
      به سر هر مژه ای یک قمه برداشتیه ایم


      سنگ تکفیر به آیینه ی مذهب؟! هیهات!
      ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟! هیهات!
      دست خولی طرف معجر زینب؟! هیهات!

      ما نمک خورده‌ی عشقیم به زینب سوگند
      پاسبانان دمشقیم به زینب سوگند


      داس تکفیر گل از ریشه بچیند؟! هرگز!
      کفر بر سینه‌ی توحید نشیند؟! هرگز!
      مرتضی همسر خود کشته ببیند؟! هرگز!

      پایتان گر طرف "کرب و بلا" باز شود
      آخرین جنگ جهانی حق آغاز شود


      خوش خیالی ست مرامی که اجاقش کور است
      مفتی نفتی این حرملگان مزدور است
      قصه حنجره و تیرِ سه پر مشهور است

      خار در چشم سعودی شده "بیداری ما"
      باز کابوس یهودی شده "بیداری ما"


      رگ بیداری ما شد شریانی که زدند
      بشنوی "بر دهل جنگ جهانی که زدند"
      پاسخ شیعه  به هر زخم زبانی که زدند

      بذر غیرت سر خاک شهدا می کاریم
      پاسخ شیعه همین است که صاحب داریم


   احمد بابایی


|
امتیاز مطلب : 189
|
تعداد امتیازدهندگان : 42
|
مجموع امتیاز : 42
اشعار مناجات با امام زمان(عج) در ماه مبارک رمضان
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 14 تیر 1393


      نفس به سینه مبدل به آه خواهد شد
      بدون تو همه عمرم تباه خواهد شد

      فدای آن رمضانی که با تو می آید
      و با حضور تو شامش پگاه خواهد شد

      اگرچه ماه خدا؛ باز بی تو خاموش است
      به نور روی تو این ماه، ماه خواهد شد

      کنار سفرۀ این افتتاح خوشحالم
      که در کنار تو ماه افتتاح خواهد شد

      فدای چشم رحیمت! دل سیاهم را
      اگر نگاه کنی بی گناه خواهد شد

      قدم گذار به چشمم که با رسیدن تو
      نصیب چهرۀ من گرد راه خواهد شد

      به هر که گفت رهایت کنم به او گفتم
      گدا همیشه در این خانه شاه خواهد شد

      دخیل دامن شش ماهۀ حسین شدیم
      بساط گریه دوباره به راه خواهد شد

      محمد بیابانی


|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
مناجات با خدا .گریز به روضه حضرت رقیه(س)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 14 تیر 1393

      ای مهربان خدای پرده پوشم
      از باده ی رحمانی ات بنوشم
      چون نامه ی خود بنگرم خموشم
      اما کند عفو تو در خروشم

      یا دائم الفضل عَلی البریَّه
      اِغفر لنا فی هذِهِ العَشیّه

      حق نمک را من ادا نکردم
      جز بر وفای تو جفا نکردم
      بر توبه های خود وفا نکردم
      شرمنده ام از تو حیا نکردم

      یا صاحبَ المَواهِبِ السَّنیَّه
      اِغفر لنا فی هذِهِ العَشیّه

      شب های جمعه می کنی صدایم
      تا لحظه ای بر درگهت بیایم
      بر درد بی درمان شدی دوایم
      اما من آلوده در خطایم

      یا باسِطَ الیدَینِ بِالعَطیّه
      اِغفِر لنا فی هذِهِ العَشیّه

      هرچند بدتر از خودم ندیدم
      بسکه بزرگی داده ای امیدم
      بر مجلس اهل ولا رسیدم
      دادی به آل فاطمه نویدم

      صَلِّ علی خَیرِ الوَری سَجیّه
      اِغفر لنا فی هذِهِ العَشیّه

      اصلاً نشد در وادی ولایت
      حق تو را یارب کنم رعایت
      هرچند کردی تو مرا هدایت
      خالص نگشتم تا کنم صدایت

      اِرحَم لنا یا عالمَ الخَفیّه
      اِغفر لنا فی هذِهِ العَشیّه

      منکه غلام خانه ی حسینم
      دیوانه ام دیوانه ی حسینم
      سینه زن غمخانه ی حسینم
      دلداده ی دردانه ی حسینم

      حقّ همان شهیده ی زکیّه
      اِغفر لنا فی هذِهِ العَشیّه

      وقت سحر بوی رقیه دارد
      بوی خوش از روی رقیه دارد
      عاشق نظر سوی رقیه دارد
      دل حاجت کوی رقیه دارد

      آن دختر غمدیده از ذَریّه
      اِغفر لنا فی هذِهِ العَشیّه

      حتی ز زینب هم شکسته تر شد
      آنقدر زد ناله شبش سحر شد
      تا رو به رو با صورت پدر شد
      لب های او بوسید و در سفر شد

      زد ناله بنت المرتضی رقیه
      اِغفر لنا فی هذِهِ العَشیّه

    جواد حیدریش




|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مناجات با خدا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 14 تیر 1393


      باز روگرداندم از تو، باز رو دادی به من
      با همه بی‌آبرویی آبرو دادی به من

      شرم می‌کردم دگر در محضرت لب واکنم
      باز می‌بینم مجال گفتگو دادی به من

      قطره‌ای بودم به بحرم متصل کردی ز لطف
      جرعه‌ای می‌خواستم، دیدم سبو دادی به من

      خاک بودم، آدمم کردی به دست رحمتت
      خار بودم، بهتر از گل رنگ و بو دادی به من

      چشم خشکم بود خالی، رویم از عصیان سیاه
      اشک بخشیدی و آب شستشو دادی به من

      از ولادت آرزوی سوز و شوری داشتم
      بیشتر از آنچه کردم آرزو، دادی به من

      گر نشد قسمت که در خون گلو غسلی کنم
      از سرشک دیدگان، آب وضو دادی به من

      همچو شمعم قطره قطره آب کردی، سوختی
      در دل شب گریۀ بی های و هو دادی به من

      با غبار راه زوار علی شستی مرا
      در حقیقت آبرو از خاک او دادی به من

      تا کنی سیراب «میثم» را ز جام رحمتت
      آب شیرین از سبوی «تفلحو »دادی به من

     غلامرضا سازگار

********************

      چون ابر سیاهی شده ‌سنگین بار‌م
      این گونه ز ‌شر‌مسار‌ی ا‌م می‌بار‌م
      جود و کر‌مت امیدوار‌م ‌کر‌د‌ه
      ور ‌نه به چه رو‌ی ‌من به تو روی آر‌م

      ***
      هر لحظه و دم به دم، ظَلَمتُ نَفسِی
      من ماندم و بار غم، ظَلَمتُ نَفسِی
      گفتی که اگر توبه شکستی بازآ
      صد بار شکسته ام، ظَلَمتُ نَفسِی

      ***
      بی توشه و زاد راه، ما لا اَبکِی
      رویم ز گنه ‌سیاه، ما لا اَبکِی
      در نامه ی ا‌عمال ‌من ‌سر‌گشته
      یک ‌حُسن نمانده آه ما لا اَبکِی

      ***
      من آمده ‌ا‌م ‌تو‌شه ‌ا‌ی ‌ا‌ز ‌آ‌هم ‌د‌ه
      سوز ‌نفس و اشک ‌سحرگاهم ده
      هر چند ‌تما‌م کرده ‌ا‌ی ‌نعمت را
      یک بار دگر به کربلا راهم ده

      یوسف رحیمی

********************

      راز و نیاز گوشه ی آرام بهتر است
      وقت دعا، نشستن بر بام بهتر است

      عبدالکریم بودن ما اعتبار ماست
      عبدِ تو بودن از لقب و نام بهتر است

      مشتاق دیدن تو شدم جای کعبه ات
      اصلا کفن ز جامه ی احرام بهتر است

      بالا نرفت آنکه بلا دید و شِکوه کرد
      حال کسی که سوخته آرام بهتر است

      در کوره ی گناه دلم سنگ سخت شد
      از کوزه های پخته، گلِ خام بهتر است

      قانون امتحان خدا فرق می کند
      در حال فقر، دادن اطعام بهتر است

      با فقر دوست، لطف به بیگانه نارواست
      یعنی که دستگیری اقوام بهتر است

      خمس نداده مال مرا زهر کرده است
      از نان شبهه، سفره ی بی شام بهتر است

      مرغ دلم به مال ربا می رود ز دست
      مردن از این خزیدن در دام بهتر است

      محمد کاظمی نیا


********************



      گفتم از زشتی گفتار بدم ، گفت بیا
      از سیه‌کاری رفتار بدم ، گفت بیا

      گفتم از غفلت دل از هوسم از نَفَسم
      صاحب آن همه کردار بدم ، گفت بیا

      گفتم از سرکشی‌ام ، سینه سپر داد زدم
      نیستم خسته‌ دل از کار بدم ، گفت بیا

      گفتم از دوست گریزانم و در خود غرقم
      دائما در پی پندار بدم ، گفت بیا

      گفتم از گوهر ذکر تو ندارم بهره
      غوطه‌ور مانده در افکار بدم ، گفت بیا

      گفتم ای چشمه ی خوبی ، سحری چشم گشا
      نگر اعمال شرر بار بدم ، گفت بیا

      گفتم آیینه‌ی شیطان شده بودم عمری
      خسته از دست همین یار بدم ، گفت بیا

      سید محمد میر هاشمی


********************


      بر حال من ای خالق یکتا نظری کن
      از فرط غم افتاده ام از پا نظری کن

      چون مرغ گرفتار، گرفتار هوایم
      دارم بسویت چشم تمنا نظری کن

      هرجا که زدم در نگشودند برویم
      روکرده ام ای دوست به این جا نظری کن

      جز درگه لطف تو مرا نیست پناهی
      ای از تو کلید همه درها نظری کن

      من گرچه نیم لایق احسان و کرامت
      ای قادر و غفار توانا نظری کن

      درخلوت و جلوت به خطا روی نمودم
      ای درهمه جا ناظر و پیدا نظری کن

      تا زادِ رهِ من نگه لطف تو باشد
      در این سفر سخت خدایا نظری کن

      برمن که بجز مهر علی هیچ ندارم
      سوگند به مظلومی زهرا نظری کن

      امروز وفائی است ملول از غم فردا
      بربندۀ خود حیّ تعالی نظری کن

    سید هاشم وفایی


|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
شب هفتم ماه رمضان - توسل به حضرت موسی بن جعفر(ع)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : جمعه 13 تیر 1393



آسمانم من و دورم قمری نیست که نیست
گوییا بر شب تارم سحری نیست که نیست

 اندر این حبس غم انگیز که من حیرانم
غیر تاریکی و ظلمت خبری نیست که نیست

تا کند رفع ملال از رخ غم دیدۀ من...
..به برم آخر عمری پسری نیست که نیست

بس که زنجیر به دور بدنم پیچیدند
بر تن خسته من بال و پری نیست که نیست

بس که شلاق زده بر همه جای بدنم
دیگر از پیرهن من اثری نیست که نیست

 استخوانهای تنم نرم شد از مشت و لگد
قامتم خم شده دیگر کمری نیست که نیست

 درد پهلو که سراغ تن من می آید
در خیالم به جز از میخ دری نیست که نیست

من کشیدم به تنم بار اسیری اما
غیر زینب به خدا خون جگری نیست که نیست

چه بگویم من از آن لحظه که زینب دیده
روی آن جسم به خون خفته سری نیست که نیست

 زینب و چشم حرامی، سر بازار و کنیز
شرح این ها به دلم جز شرری نیست که نیست

ناصر شهریاری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مناجات با خدا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : جمعه 13 تیر 1393


بساط عاشقی ما به پاست این شبها
زمان آشتی باخداست این شبها

گناهکارقدیمی  دوباره برگشته
صدای زمزمه ها آشناست این شبها

زمان بده به زمین خورده ای اله کریم
اگرمرابزنی هم رواست این شبها

خوشا به حال گدایی که چشم تردارد
که گریه های سحر کیمیاست این شبها

کنارسفره ی افطار،زیرلب گفتم
نگفته ای به خود ، آقاکجاست این شبها

قسم به خاک نشسته به چادرزهرا
مراببخش ، ببخشی رواست این شبها

ز فتنه های زمانه خط امان داریم
چرا که نام علی ،ذکرماست این شبها

گدای صحن و سرای شهنشه نجفم
دلم هوایی ایوان طلاست این شبها

دل شکسته ی ما با سلام ارباب
مسافر حرم کربلاست این شبها

سلام بر لب عطشان سیدالشهدا
سخن زتشنه لب سرجداست این شبها

شنیده ام که  سرش نی به نی عوض میشد
شکایت من از آن نیزه هاست این شبها

قاسم نعمتی

*****************

سفره تا باز شود زود گدا می آید
مثل هر بار به دنبال عطا می آید

آمد از عرش نوایی که بیایید همه
راه گم کرده به دنبال صدا می آید

همه سرمایه ی یکساله ی خود باخته ام
بنده ی باخته ی بی سر و پا می آید

یک نفر نیست بگوید که میان پاکان
این گنه کار زمین خورده کجا می آید

آن کسی که همه جا رفته طردَش کردند
تا تعارف بزنی اش که بیا ، می آید

به من و کاسه ی خالیِ تمنا کردن
به تو و دست کریم تو سخا می آید

هر دلی می شکند خانه ی تو می گردد
دل که از دل تهی گشت خدا  می آید

وا شود گوش دل ما اگر ای اهل سحر
بین مان زمزمه های شهدا می آید

هر چه خیر است در خانه ی زهرا باشد
مادر ما صف محشر پِیِ ما می آید

تا که گفتیم حسین مجلس ما ریخت بهم
بوی سیب حرم کرب و بلا می آید

بی قرارم چه کنم من نجفم دیر شده
عطر زهراست ز ایوان طلا می آید

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب پنجم ماه رمضان 93

*****************

پر شکسته ی من را ببین خدای کریم
ببین چگونه شدم مُستکین خدای کریم

نشسته ام سر راهت مگر نظر بکنی
تویی غنی و منم خوشه چین خدای کریم

به هر که رو زدم اصلاً به من محل نگذاشت
نزن تو روی مرا بر زمین خدای کریم

خمیده ، با سر زانو ، شکسته و نادم
به سویت آمده ام این چنین خدای کریم

به یاد حرف اویسم ... ببخش عبدت را
که با غریبه شدم همنشین خدای کریم

نریز آبرویم را به پیش چشم همه
نگیر بر گنهم ذرّه بین خدای کریم

اگر چه روسیهم عاشق علی هستم
شفیع من شده حصن حصین خدای کریم

به خاطر گل روی علی مرا بخشید
همین خدای رحیم و همین خدای کریم

علاج درد گناهم هوای کرب و بلاست
مرا ببر به بهشت برین خدای کریم

بهانه دارم و دلتنگ کف العباسم
شبیه حضرت امّ البنین خدای کریم


محمد فردوسی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مناجات با خدا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 11 تیر 1393


پر شکسته ی من را ببین خدای کریم
ببین چگونه شدم مُستکین خدای کریم

نشسته ام سر راهت مگر نظر بکنی
تویی غنی و منم خوشه چین خدای کریم

به هر که رو زدم اصلاً به من محل نگذاشت
نزن تو روی مرا بر زمین خدای کریم

خمیده ، با سر زانو ، شکسته و نادم
به سویت آمده ام این چنین خدای کریم

به یاد حرف اویسم ... ببخش عبدت را
که با غریبه شدم همنشین خدای کریم

نریز آبرویم را به پیش چشم همه
نگیر بر گنهم ذرّه بین خدای کریم

اگر چه روسیهم عاشق علی هستم
شفیع من شده حصن حصین خدای کریم

*
به خاطر گل روی علی مرا بخشید
همین خدای رحیم و همین خدای کریم

*
علاج درد گناهم هوای کرب و بلاست
مرا ببر به بهشت برین خدای کریم
بهانه دارم و دلتنگ کف العباسم
شبیه حضرت امّ البنین خدای کریم

محمد فردوسی


***********************

مناجات و دعا خوانی زبان پاک می خواهد
سخن گفتن ز پاکی ها دهان پاک می خواهد

زبان آلوده ، دل آلوده ،  فکر آلوده ام آری
خیال دیدن جانان گمان پاک می خواهد

ز خورشید عنایت گفتن از شب بر نمی آید
مدیح مظهر خوبی بیان پاک می خواهد

امان از لقمه هایی که به نور عشق ره بسته
یقین روشن ضمیری ، آب و نان پاک می خواهد

به دیدار بزرگان تحفه بردن سنّت است آری
ولی درگاه عصمت ارمغان پاک می خواهد

دعا بهر فرج گویم ولیکن بی اثر باشد
دعا تاثیر خود را از لسان پاک می خواهد

به سوی قبله ی رویی که کعبه حسرتش دارد
نماز عاشقی خواندن مکان پاک می خواهد

برای جلوه هنگام سحر در محفل خوبان
جمال او دو چشم در فشان پاک می خواهد

تو که افطارها چشم انتظار مقدمش هستی
پذیرایی از آن جانانه جان پاک می خواهد

اگر چه بر کهن سالان عنایت می کند مولا
سپاه مهدوی ، امّا ، جوان پاک می خواهد

سید محمد میر هاشمی

***********************

هر چند دلِ غرق گناهی داریم
رخسارِ زِ معصیت سیاهی داریم
ما را به نَم اشکِ حسینی بَخشد
به به چه خدای خوب و ماهی داریم

سید محمد میر هاشمی

***********************

از بس که ‌ر‌ئو‌ف و ‌مهر‌بانی یا ‌ر‌ب
تو ملجأ هر پیر و جوانی یا رب
هرگز نشنیده ‌ا‌م گنه ‌کاری را
از خانه ی ر‌حمتت برانی یار‌ب

**
نومید نمی‌شویم یک آن از ‌تو
دیدیم ‌مگر ‌به ‌غیرِ ‌ا‌حسان از تو؟
جر‌م و ‌گنه و ‌خطا و ‌عصیان از ما
جود و کر‌م و عطا و ‌غفران از تو

یوسف رحیمی


|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 5
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 64
:: باردید دیروز : 296
:: بازدید هفته : 961
:: بازدید ماه : 5895
:: بازدید سال : 15514
:: بازدید کلی : 15514

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران