آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
نوحه،زمزمه،شور..اسارت كاروان كربلا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 17 آبان 1393

 
بهمراه سبک

واحد

 

به حمله به طعنه به غارت ، به آل علی شد جسارت

بیا روضه خوان از برامان ، بخوان روضه های اسارت

بخوان روضه از نیزه و سر ، ز چشمان ِ از غم شده تر

ز کعب نی و تازیانه ، ز سوز دل آل حیدر

اگر چه عدو شد ، اسیر حقارت

امان از اسارت ، امان از اسارت

یاحسین یابن الزهرا

******

اگرچه به گودال غمها ، شده از جفا بی برادر

چه زیبا بُود در ره دین ، علمداری دخت حیدر

اگر چه خمیده ولیکن ، کجا میکند عجز و لابه

کند سرنگون کاخ فتنه ، به اعجاز نطق و خطابه

محبت به عالم ، نموده تجلی ، ز نور کلام ِ رأیتُ جمیلاً

یاحسین یابن الزهرا

******

خدایا با سالار زینب ، تو ما را دچار ولا کن

همیشه دل عاشقان را ، اسیر غم کربلا کن

کمک کن به ما سینه زنها ، قسم بر غم شاه بی سر

شویم اهل امر ِ به معروف ، شویم اهل نهی ِ ز منکر

به راه ولایت ، حسینی بمانیم

فدایی راه ، خمینی بمانیم

یاحسین یابن الزهرا

 

دریافت سبك


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نوحه،زمزمه،شور..كاروان اسرا در شام
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 17 آبان 1393

 
بهمراه سبک

واحد

(به سبك به حمله به طعنه)

 

دل عترت پاک احمد ، پر از درد و رنج و بلا بود

غم شام درد و مصیبت ، فراتر ز کرببلا بود

امان از دف و ساز و آواز ، ز رقص زنان لعینه

رسد صوت جانسوز گریه ، ز بانوی شهر مدینه

نظرهای ناپاک ، به ناموس مولا

وَ از این مصائب ، زند ناله زهرا

یاحسین یابن الزهرا

******

به جمعی غریب و پریشان ، چنین ظلم بی حد که دیده؟

میان زن و بچه ها بود ، به نیزه سران بریده

به صد غصه زینب بگوید ، به سوز دل و اشک و آوا

کجایی حسین جان ببینی ، یهودی زند طعنه بر ما

دو صد لعن و نفرین ، به آل امیه

یهودی بخندد ، به اشک رقیه

یاحسین یابن الزهرا

******

در این دوره هم بغض اسلام ، بُوَد در دل دشمنانش

و حُبّ ستمکاری و ظلم ، به آب و گل دشمنانش

بدان ای عزیز دل من ، یهودی ِ بد ذات شامی

در این روزگار معاصر ، شده صهیونیست حرامی

جهان پر شده از ، ستمهای اعدا

بیا یابن الزهرا ، بیا یابن الزهرا

یاحسین یابن الزهرا

 

دریافت سبك


|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نوحه،زمزمه،شور..كاروان اسرا در شام
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 17 آبان 1393

 
بهمراه سبک

زمینه

 

امان ز شهر شام واویلا ، شراب و بزم عام واویلا

چه ها کشیدن عترت خون خدا

سر عزیز فاطمه از تن جدا

اَمون ز خیزران و از طشت طلا ، واویلا

حسین وای

******

خندیدن اغیار واویلا ، زینب سر بازار واویلا

شام بلا شهر جفای دشمناس

معرکه ی هجوم درد و غصه هاس

ناموس حق برابر نامحرماس ، واویلا

حسین وای

 

دریافت سبك


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نوحه،زمزمه،شور..اسارت كاروان كربلا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 17 آبان 1393

 
بهمراه سبک

واحد

 

خودم اینجا دلم پشت سر قافله

به روی نیزه ها ببین از اون فاصله ها

زن و بچه هاتو اسیر این سلسله

وای امان از ، دل خواهر

واویلا ، حرم آواره شده

******

تو دل كاروان چه شوری برپا شده

ببین كه دخترت شبیه زهرا شده

سرت چه جوری روی نیزه ها جاشده

كنار این سر ، سر اكبر

واویلا ، ناله ها تا به سما

واویلا ، از نگاه دشمنا

واویلا ، بچه هات به زیر پا

واویلا ، حرم آواره شده

******

به خدا بی تو دنیا پر از ماتمه

برا همین یه غم اگه بمیرم كمه

سر تو روبروی محملم پرچمه

خواهر و كشته ، زخم این سر

رفتی و ، شد دلم غرق به خون

می میرم ، تا می خندن بهمون

یا اخا ، تو برام قرآن بخون

واویلا ، حرم آواره شده

 

دریافت سبك


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نوحه،زمزمه،شور..اسارت بی بی زینب (سلام الله علیها)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 17 آبان 1393

 
زمزمه بهمراه سبک

(به سبك محرم از راه میاد)

 

بدون تو دیگه دلم نداره طاقت و صبری

چطوری بارونی نشه بی تو این چشمای ابری

بیا که رنگ و بوی حق بگیره تموم دنیا

بیا که معنا بگیره غیرت و اخلاص و تقوا

بیا ای روح مناجات ، بیا ای قبله ی حاجات

هستی امام اشک و امید عمه ی سادات

******

نگاه تو صحیفه ی غصه و غربت و درده

مصیبتای کوفه با دل تو بگو چه کرده

از سنگایی که زخم تو دادن التیام نمی گم

از کینه ی یهودی و کوچه های شام نمی گم

نمی گم از خونه ای که یه گوشه ش وادی طور بود

نمی گم از اون سری که تا سحر کنج تنور بود


 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار تنور خولی
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 17 آبان 1393

بر خـاک کـربـلاست اگـر پیـکـر حسین
امشب رسیـده است به کوفه سر حسین

ای آسمـان بنـال کـه از ظلـم کـوفیـان
خــاکستــر تنــور شـده بستـر حسین

سرخ است گر که خاک ز خـون گلـوی او
خـاکستـری شـده ست رخ انور حسین

امشب شب زیـارت و شــام عــزا بـود
بنشسته در محیـط غمش مــادر حسین

آهستـه تر بنـال دل مـن، کـه فـاطمـه
احیــا گـرفتــه است کنـار سـر حسین

خـون از لبـان اطهـــر او پــاک می کنــد
گلبـوسـه می زنـد بـه رخ اطهــرحسین

خوناب می کنـد به روی خـاک غم روان
اشکی که می چکد به روی حنجر حسین

در محفـل غمی کـه به پـا کـرده فـاطمـه
خالی ست جای خـواهر غمپـرور حسین

پرپرشده ست گـرچه «وفائی» وجـود او
شاداب مـانـده است گل بـاور حسین

یوسف رحیمی

***********************

ماجرا هر چه بود پایان یافت
هر کسی بود عازم کویش
زنی انگار چشم در راه است
از سفر، چه می آورد شویش

لحظه ها بی قرار و دلواپس
غصه هایش بدون حد می‌ شد
مرد او از سفر نیامده بود
شب هم از نیمه داشت رد می ‌شد

آسمان تار و تیره و خونبار
آه آن شب نبود معمولی
نیمه ی شب پرید زن از خواب
آمده بود از سفر خولی

گفت خولی بگو چه آوردی
که چنین غرق تاب و تب شده ام
چیست سوغات تو که اینگونه
دل پریشان و جان به لب شده ام

گفت هر چند تحفه ی خولی
زر و سیم و طلا و درهم نیست
ولی این بار گنجی آوردم
که نظیرش به هر دو عالم نیست

چیزی از ماجرا نمی دانست
چشمش اما اسیر شیون بود
متحیر شد و سراسیمه
دید آخر تنور روشن بود

رفت با واهمه به سمت تنور
به سر و سینه زد نشست و گریست
ناگهان دید صحنه ای خونبار
آه این سر، سر بریده ی کیست؟

به سر او مگر چه آمده است
شده این گونه غرق خون، پرپر
بر لبش آیه های قرآن است
می دهد عطر زمزم و کوثر

سر او را گرفت بر دامن
خاک و خون پاک کرد از رویش
گفت بیچاره مادرت، اما
ناگهان حس نمود پهلویش ـ

ـ بانویی قد خمیده، آشفته
که گرفته ست دست بر پهلو
ضجه که می زند همه عالم
روضه خوان می شود شبیه او *

گفت بانو تو کیستی که غمت
قاتل این دلِ پر از محن است
گفت من دختر پیمبرم و
این سر غرق خون، حسین من است

گفت: دیدم میانه ی گودال
غرق خون بود پیکرش ای وای
پیش چشمان زینبم می رفت
بر سر نیزه ها سرش ای وای

با دو چشم ترش روایت کرد
یک جهان درد و داغ و ماتم را
گفت از نیزه ها که بوسیدند
بوسه گاه نبی اکرم را

گفت از خیمه های آل الله
گفت از ماجرای غارت ها
گفت با چشم های خونبارش
از شروع همه مصیبت ها

آتشی که گرفت راه حرم
پیش از این در مدینه برپا شد
پشت در که شکست بازویم
پای دشمن به خیمه ها وا شد

اگر امروز روی دستانش
کُشتن شیرخواره ممکن شد
این سه شعبه ز جنس میخی بود
که سبب ساز قتل محسن شد

گفت غصه اگر چه بی پایان
ولی این قصه انتها دارد
می رسد وارثی به خونخواهی
خونِ مظلوم خونبها دارد **


***********************


* همسر خولی، از محبین اهل بیت پیامبر (ص) بود و گویا در اینجا چشم بصیرت او بینا می شود و این حقایق را مشاهده می کند.

** این ماجرا با اختلاف روایت هایی، در منابع و مقاتل مختلفی از جمله: مقتل ابی مخنف، ص168؛ مقتل الحسین (ع)، ص392، بحارالانوار، ج45، ص125 و 177؛ الدمعة‌الساکبة، ج5، ص52 و 384؛ تاریخ طبری، ج5، ص445؛ و روضة الشهدا، ص361، آمده است. (به نقل از: خورشید بر فراز نیزه ها، نوشته سید محی الدین موسوی).

البته بعضی از گفت و گوهایی که در این شعر آمده است از باب زبانحال است.



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار امام زمان(عج) در ماه محرم
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : جمعه 16 آبان 1393

ای آخرین سلاله زهرا تبارها

ای وارث شکسته دل ذوالفقارها


بی تو چهار فصل دل من خزانی است

چشم انتظار آمدن تو بهارها


صدها هزار حاتم طایی گدایتان

هستند ریزه خوار شما سفره دارها


آقای من، خودم ، پدرم، مادرم فدات
قربان خاک پات ، همه جان نثارها


وقتی که نیست غیر گنه در بساطمان

جان می دهیم پای شما ما ندارها


جمعه به جمعه قلب رئوفت شکسته است

از دست این گدا، نه یک بار، بارها

با هم اگر چه قول و قراری گذاشتیم
از یاد برده ام همه قول و قرارها


یعقوبهای چشم من از دست رفته است

پس کی تمام می شود این انتظارها

آقا فدای شال عزای محرمت
چشم تو خون شده ز غم روزگارها


دائم به یاد عمه خود آه می کشی
یاد نگاه هرزه آن نیزه دارها

محمود مربوبی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار شهادت امام سجاد (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 15 آبان 1393

کاش اين غصه ها امان بدهند
به صدايم کمی دهان بدهند

تا غمم را بگويم امشب ، اگر
اشک ها فرصت بيان بدهند

چقدَر سخت می شود حس کرد
که سری را به اين و آن بدهند

در دلت هی تکان بيندازند
نيزه را دائماً تکان بدهند

غصه ات را زيادتر بکنند
عمه ات را به هم نشان بدهند

و برای نظاره ی اُسرا
مردم شهر را زمان بدهند

در کنار نماز قطعه شده
روی سجاده ها اذان بدهند

کودکان پا به پای مادر خود
زير اين بار ، امتحان بدهند

می توانی تصورش بکنی
صدقه دست کودکان بدهند؟

بايد امشب دوباره گريه کنم
کاش اين غصه ها امان بدهند

رضا ساریخانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مدح حضرت زینب(علیهاالسلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 15 آبان 1393

ما دسته دسته جزو غلامان زينبيم
تا روز حشر گوش به فرمان زينبيم

گر مهر شيعه گي زده حق بر جبين ما
اين است علتش كه مسلمان زينبيم

چشم طمع به سفره دنيا ندوختيم
چون كاسه ليس سفره ي احسان زينبيم

وقتي كه او مفسر آيات مي شود
شاگردهاي مكتب قرآن زينبيم

دنيا مجال دم زدن از شأن او نبود
پس در بهشت نيز ثناخوان زينبيم

سوگند بر حلاوت چای ابو علی
ایام اربعین همه مهمان زینبیم

پاي حسين ، جان و جواني گذاشتيم
چون پيروان خط جوانان زينبيم

بايد فروخت ناز به جنت چرا كه ما
گرد و غبار قالي ايوان زينبيم

اين چشم هاي خشك اگر آب مي دهند
مديون اشك ديده ي گريان زينبيم

حتي شب ولادت با سر سعادتش
گريان حال شام غريبان زينبيم

نشنيده ايد قول تشق الجيوب را
ديوانه ايم و پاره گريبان زينبيم

يك ياحسين گفت و مسخر شدند خلق
مدهوش آن طنين حسين جان زينبيم

‌‍آماده باش آمده از پادگان عشق
سربازهاي جمعه ي گردان زينبيم

گفتند ازچه خلق پريشانتان شدند؟
گفتيم چون مدام پريشان زينبيم

گفتند رد خون به سرو رويتان ز چيست؟
گفتيم زخم خورده ي طوفان زينبيم

ازسهم الارث خويش به ماسوز و اشك داد
ميراث دار سينه ي سوزان زينبيم

ما زرخريد گوشه ي چشم كسي شديم
سائل بگو كه برده ي سلطان زينبيم

 شاعر ?????


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار حضرت زینب(علیهاسلام) در کاروان کوفه
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 15 آبان 1393

مُهر فراغ بر جگرم خورد بی حسین
زخم خزان به برگ و برم خورد بی حسین

میخواستم نسوزم ازین شعله ها ولی
آتش به روی بال و پرم خورد بی حسین

من که شب سیاه ندیدم تمام عمر

تیر سه شعبه بر قمرم خورد بی حسین

دست تو نیست ؛ نیزه مرا راه میبرد

خیلی به دست و بر کمرم خورد بی حسین  

پیرم ...توان تند دویدن نداشتم
فریادها بروی سرم خورد بی حسین


ما را ندیده بود کسی وقت بودنت

 چشم غریبه سمت حرم خورد بی حسین


ماییم و آستین لباسی که معجرست
دستی بدست شعله ورم خورد بی حسین

ما داغدیده ایم ولی ساز میزنند
خنده به اشک چشم ترم خورد بی حسین

سنگم که میزدند دو دستم نقاب بود
باران سنگ بر سپرم خورد بی حسین

بی محرمم بلند شو ای محرم حرم

من ماندم و اسیری و اشک و غم حرم

سید پوریا هاشمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 141
:: باردید دیروز : 296
:: بازدید هفته : 1038
:: بازدید ماه : 5972
:: بازدید سال : 15591
:: بازدید کلی : 15591

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران