آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
اشعار شب چهارم محرم الحرام
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 06 آبان 1393

گلاب می چکد از گیسوان شانه شده
برای عرض ارادت دو گل بهانه شده

قبول کن که نفسهای من همین هایند
قبول کن که غمت را دلم نشانه شده

دو زینبی دو علی خود دو فاطمه صولت
دو زینبی دو حسن رو ، دو بی کرانه شده

دو زینبی دو علی اکبری دو عباسی
دو ذوالفقار نبردی که جاودانه شده

دو شیر نر دو حماسه دو گرد باد غیور
دو صاعقه که به جان محشر زمانه شده

دو شیر خورده ز من دو زره به تن کرده
دو می زده دو رجز خوان دو حیدرانه شده

دو پهلوان دو قیامت دو غیرت طوفان
دلی به محضرتان خاک آستانه شده

مزن به سینه شان دست رد در این میدان
به جان یاری شکسته به جان مادرمان

حسن لطفی

**********************

جز این دو میوه قلبم ثمر نداشته ام
ببخش اگر که پسر بیشتر نداشته ام

برای اینکه شبیه تو بی کفن باشند
برای ایشان کفن از خانه برنداشته ام

مصیبت علی اکبر قد مرا خم کرد
مگر نه دست به روی کمر نداشته ام

بیا دو تا پسرم را خودم فدات کنم
که دشمن تو نگوید جگر نداشته ام

بخاطر تو زخیمه نیامدم بیرون
وگر نه هیچ غمی در نظر نداشته ام

حسین غضه نخور، مادر شهید شدم
تو فکر کن که از اول پسر نداشته ام

هزار مثل پسرهای من فدای سرت
ببخش که اگر پسر بیشتر نداشتم

شاعر؟؟؟؟

**********************

بالی گشوده است و چنان پیش می رود
کز حد کودکانه خود بیش می رود

اصلا عجیب نیست که غوغا به پا کند
آری حلالزاده به داییش می رود

موج حماسه است که در قلب دشمنش
با هر قدم تلاطم تشویش می رود

مادر دلش گرفته ازین خاک کوفه وار
ازبس که او شبیه علی پیش می رود

لبخند بر لبش تن او غرق خون شده
امضاشده است برگ رهاییش ... می رود

سید محمدرضا شرافت

**********************

هرچند دارم میکنم اصرار این بار
پس میزند چشمت مرا انگار این بار

گرچه به دوری دوستی عادت ندارم
شاید که باشد خوب تر اینکار ، این بار

از زیر قرآن کرده ای رد ، بچه ها را
من می ایستم پیش تو بالاجبار این بار

اخباری از این دست دارد میرسد که
شد داغ تر در معرکه بازار این بار

دارد مرا گویا جدا میسازد از تو
هر ضربه ای که میشود تکرار این بار

من مادری کردم برایت بعد مادر
پس مادری کن جای من ای یار این بار

شمشیر و تیر و سنگ ها کاری نکردند
بارید نیزه از در و دیوار این بار

نذری اکبر را که دادی پخش کردند
حالا نمک از سفره ام بردار این بار

شرمنده بودم که عبا برداشتی حال
آمد زمین از دوش من این بار ، این بار

تشییع کن بر شانه ات جان مرا هم
سهمی برای خواهرت نگذار این بار

رضا دین پرور


**********************

گاه لیلایی و گهی مجنون
گاه مجنونم و گهی لیلا
گاه خورشید و گاه آیینه
روبروی همیم در همه جا

**

ای طلوع همیشه ی قلبم
با تو خورشید عالمینم من
تو حسینی ولی گهی زینب
گاه زینب گهی حسینم من

**

وقت سجاده وقت نافله ها
لبمان نذر نام یکدیگر
دو کبوتر  در این حوالی عشق
بر سر پشت بام یکدیگر

**

من و تو آیه های تقدیریم
من و تو همدلیم و همدردیم
خواب بر چشممان نمی آمد
تا که بر هم دعا نمی کردیم

**

دل ندارم تو را نظاره کنم
در غروبی که بی حبیب شدی
تکیه بر نیزه ي شکسته زدی
این همه بی کس و غریب شدی

**

کاش این جا اجازه می دادی
تا برای تو چاره می کردم
این گریبان اشتیاقم را
پیش چشم تو پاره می کردم

**

همه از خیمه ها سفر کردند
همه در خون خویش غوطه ورند
همه پیشت فدا شدند اما
کودکانم هنوز منتظرند

**

آن دمی که ممانعت کردی
میهمان نگاه من غم شد
از بلا و غم مصیبت تو
آن قدر سهم خواهرت کم شد

**

کودکانم اگر چه ناقابل
ولی از باده ي غمت مستند
آن دو بالی که حق به جعفر داد
به خدا کودکان من هستند

**

خنده ها با نگاه غمگینت
اذن پرواز بالشان باشد
اذن میدان بده به آن ها تا
شیر مادر حلالشان باشد

علی اكبر لطیفیان

**********************

از خیمه درآمد
 دوران غم زینب کبری به سر آمد

پس سوی برادر
 هم جای خودش هم که به جای پدر آمد

این عون و محمد
 شاید که در این جنگ به کارَت سپر آمد

دیدند خلایق
 در سایه ی عباس دو قرص قمر آمد

بهتر بدهم شرح
 در حاشیه ی ماه دو تا شیر نر آمد

از سمت یمین عون
 از سمت یسارا محمد به در آمد

با نیزه و شمشیر
 دیدم که یکی از طرفی با تبر آمد

تا اینکه شکستند
 پس هلهله از لشکر بی شرم برآمد

سر سلسله زینب
 فهمید که بیچاره شد از هلهله زینب

با عون و محمد
 داده است در اینجا به برادر صله زینب

از راه رسیدند
 در اصل، دو تا هدیه ی ناقابل زینب

با این دو برادر
 در کربُ بلا ریخته شد از گِل زینب

تا لحظه ی آخر
 جنگیده و گفتند، امان از دل زینب

تا اشک نریزد
پنهان شده در خیمه از این مسأله زینب

در موقع این جنگ
 یک دشت حسین آمده یک قافله زینب

در موقع این جنگ
 دریای حسین آمده در ساحل زینب

تا لحظه ی گودال
 مانند کمان گشته در این فاصله زینب

شد بی بی عالم
 بی آئینه بی عائله در سلسله زینب
 
شاعر؟؟؟؟؟


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار امام زمان(عج) در ماه محرم
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 06 آبان 1393

 سرما درآورده است بی نورش دمارم را
خسته شدم یارب تو برگردان بهارم را

باد صبا هم قهر کرده با من عاصی
از که بپرسم حال و احوال نگارم را ؟

ابرم پر از اشک است و به کارم نمی آید
پایان نخواهد داد این باران شرارم را

تو ساربانم باش ، من گم می کنم ره را
من به امید تو رها کردم مهارم را

کافی است تا گوشه نگاهی سویم اندازی
قربان چشمت می کنم ایل و تبارم را

گفتی فقط تقوا ، فقط تقوا ، فقط تقوا
از من طلب کردی همانی که ندارم را

شیخ مفیدی نیست تا که نامه بنویسی
من هم که از کف داده ام آغوش یارم را ...

... پس با که گویی حرف های بی شمارت را
پس با که گویم دردهای بی شمارم را

هرچند بی وصل تو خواهم رفت از این دنیا
امید دارم خاک پا سازی مزارم را

من قول دادم روضه خوان جد تو باشم
برهم نخواهم زد دگر قول و قرارم را

  سید یاسر افشاری

***********************

لطف شماست اینکه گرفتار ماتمیم
در سایه نگاه شما زیر پرچمیم

گمراه می شدیم اگر چشمتان نبود
از رحمت شماست اگر سینه میزنیم

گفتی بیا و گریه برای غریب کن
گفتی که در حسینه هم ناله همیم

سهمی ز اشک های شما رزق ما شده
دریا دلیم و زنده از این اشک نم نمیم

مادر مرا ز مهر شما شیر داده است
مدیون روضه های نفس گیر مادریم

وقتی که آسمان و زمین گریه می کند
ما نیز خون جگر ز مصیبات اعظمیم

با لحن دلبرانه ناحیه خواندنت
تا لحظه ظهور شما زار میزنیم

آقا بیا و غصه ما را تمام کن
ما غصه دار زینب و آن قامت خمیم

در روزگار غیبتتان طبق امرتان
سربازهای گوش به فرمان رهبریم

دنیای غرب راه به جایی نمی برد
وقتی که ما صحابه خورشید مشرقیم

آقا چه می شود ز دعای تو بنگریم
زوّار کربلاییِ ماه محرمیم

مصطفی هاشمی نسب


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار امام حسین(ع) در ماه محرم
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 06 آبان 1393

 در میان جَمعَم امّا باز غربت می کِشم

جُرم من این است که بار محبّت می کشم



من به جُرم عاشقی هر شب مَلامت می شوم

من به جُرم عاشقی هر شب مَلالت می کشم



با محبّت می کِشی و با محبت می کُشی
هر چه دارم می کِشم از این محبّت می کشم



هم می آیم پیش تو ، هم پیش تو می آورم

هم عبادت می کنم،هم به عبادت می کشم



هر چه اَم؟ دارم درِ این خانه خدمت می کنم

هر که اَم ؟ دارم درِ این خانه زحمت می کشم



گریه کن های تو آقایند، آقای من اند

خاکِ پاشان را به دیده عین تربت می کشم



یک دلی بشکن ز من، تا گریه سیری کنم

ورنه بعد از روضه ات تا صبح حسرت می کشم



آبرویم را بگیر و گریه هایم را نگیر

گریه ام وقتی نمی گیرد خجالت می کشم



سمت روضه آمدن طِیّ طریقت کردن است

وقت مُردن هم خودم را سَمت هیئت می کشم



تا که من یکروز در هفته بیایم مجلست

جان زهرا مادرت شِش روز مِنّت می کشم



بچه هایم را بگیر و بچه هایت را بده

با تو دور بچه های خویش را خط می کشم



کار حدّاث الحسین در اصل کار زینب است

بار زینب را به شانه تا قیامت می کشم

 علی اکبر لطیفیان

***********************

سوز هميشه ي جگرم باش يا حسين
من سينه مي زنم سپرم باش يا حسين

در طول عمرجز تو پناهي نداشتم
مثل گذشته ها پدرم باش يا حسين

هر روز مادرم سر سجاده گفته است
خيلي مراقب پسرم باش يا حسين

اي نام تو بهانه ي شيرين زندگي
شور محرم و صفرم باش يا حسين

پايين پات سر بگذارم تو هم بيا
بالاي جسم محتضرم باش يا حسين

جان مرا بگير حوالي قتلگاه
اين گونه آخرين خبرم باش يا حسين

دستم به دامنت نرسيد اين جهان اگر
باب الحسين منتظرم باش يا حسين

باشد قرار بعدي ما اربعين حرم
مهر قبولي گذرم باش يا حسين

سربازهاي لشكر يا زينب توأیيم
حرز مدافعان حرم باش يا حسين

سعید پاشازاده

***********************

روی قبرم بنویسید که نوکر بودم
من غلامی به در خانه حیدر بودم

فخرم این است دویدم همه جا پشت سرش
در رکاب ولی الله چو قنبر بودم

بنویسید در این بزم مقرب بودم
چون مرید علی وحضرت مادر بودم

بنویسید جداییِ و من و کرببلا
بنویسید که لب تشنه و مضطر بودم

من شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
چون مسلمان دو چشمان قلندر بودم

بنویسید رقیه ، بنویسید عطش
غرق تب از عطش روضه اصغر بودم

هرچه دارم همه از خوبی مادر دارم
او دعا کرد اگر نوکر اکبر بودم

از ازل ریزه خور سفره زینب بودم
روی قبرم بنویسید که نوکر بودم

مهدی چراغ زاده

***********************

جلوه ی معشوق، عاشق را به کشتن می دهد
کیست آن عاشق که بر دام بلا تن می دهد

عشق زینب را پیمبر در دو عالم نشر داد
با حدیثی که به دست «ام ایمن» می دهد

سوز آن اشکی که زینب ریخته در کربلا
قوسی از جنس کمان بر قد آهن می دهد

هیچ کس مانند زینب پای این آتش نسوخت
یا حسین او به آتش عطر گلشن می دهد

تا بخواهی بر دو چشمم اشک روزی می کند
این طلای ناب، روزی چند معدن می دهد

دست پر خیری که داد انگشتری بر ساربان
پرچم اسلام را در دست این زن می دهد

سربلندیِ سر ارباب روی نیزه ، اوست
کِی نخی از معجرش را دست دشمن می دهد

جای گریه خون به پای نیزه دلدار ریخت
چوبه محمل به حکم عشق گردن می دهد

راهی بازار شد، بازار حق شد گرمتر
دست این خانم شراب مرد افکن می دهد

نیمی از او با حسین و نیم دیگر هم حسین
این تعلق هست، او را به دودیدن می دهد
 
شاعر ؟؟؟؟؟؟

***********************


وقتِ یادت چشمها آیینه بندان می شود
صحن چشمان محبّانت چراغان می شود

آسمان مدیونِ چشمان عزاداران توست
در محرّم بارش رحمت فراوان می شود

روضۀ لبهای تو معراج هر پیغمبر است
یاد تو کرده سُلیمان که سُلیمان می شود

حیدر کرّار فرموده : تو اشک مومنی
دوزخِ چشم من از یادت گلستان می شود

بهتر و زیباتر و آسانتر از هر مکتبی
شخصِ کافر در عزای تو مسلمان می شود

هر که در هر رُتبه ای آید ، شَود محبوبتر
تا ابوذر آید اینجا ، عینِ سلمان می شود

آنقدر ماه محرم مهربانی می کنی
توبۀ پیر و جوان در روضه آسان می شود

راست می گویم ، مُحرّم شهر می ریزد به هم
بابِ گریه گفتۀ شاه خراسان می شود

حضرتش فرموده : چشم ما شود زخم از بُکاء
مادر ما بیشتر از ما پریشان می شود

تا که می گویم " حُسین جان " ، مادر مظلومه ات
بانیِ ذکر پُر از عشقِ " حَسن جان " می شود

آنچه زهرا خواسته از محضرِ پروردگار
گر بیاید مهدیِ صاحب زمان ، آن می شود

جواد حیدری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار شب سوم محرم . حضرت رقیه(سلام الله علیها)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : دوشنبه 05 آبان 1393

شنیدم از زبان نیزه ها قصد سفر داری
بگو در این سفر اصلا مرا مد نظر داری

تو تنهایی و من تنهاترم از تو در این دنیا
خدا را شکر مثل من در اینجا یک نفر داری

به لطف بوسه ات از روی نیزه مطمئن هستم
هوایم را از آن بالا پدرجان بیشتر داری

به قدری ضربه خوردم که لهوفی مستند هستم
کتاب روضه ام باید مرا با بوسه برداری

هنوز از سنگها آزار می بیند سر عمه
به جرم اینکه تو هم نام حیدر یک پسر داری

خبر دارم سرت از روی نی تا پای می رفته
تو هم از حال ما در مجلس مستان خبر داری

سرم بر بالش خاک خرابه خوب میداند
که بر لب چوب تر در زیر سر هم طشت زر داری

کنار اکبر و عباس یا پیش علی اصغر
کدامین نیزه را بابا برایم زیر سر داری

سعید پاشازاده

********************

قلبم شکست اما ، اندازه ی سرت نه
آشفته دیده بودم مانند پیکرت نه

تا شام غصّه خوردم با تو ولی نگفتم
ای کاش ساقی ات بود اینجا و خواهرت نه

پای تو ایستادم وقتی همه نشستند
پایت همه نشستند سرو تناورت نه

یک کربلا برایت تا کوفه گریه کردم
در اشک دیده بودم در خون شناورت نه

از ابرها گذشتیم با کاروان گریه
چشم همه سبک شد چشمان دخترت نه

در خواب پر گرفتم ای ماهِ مِه گرفته
تا عرش دیده بودم بالای منبرت نه

بین صفای آهت تا مروه ی نگاهت
عالم دویده اما همپای هاجرت نه

محمد بختیاری

********************


زدن نداره
دختری که رمق به تن نداره

راه می‌رم آروم
این پا که نای دویدن نداره

 گفته بودم: آب
این دیگه ناراحت شدن نداره

خیال می‌کردم
نماز خونه؛ دست بزن نداره

سه ساله‌مه من
سه ساله دختر که زدن نداره

هیچ کسی تو شام
ماه تر از بابای من نداره

بگم کی هستم
ظاهر من جای سخن نداره

شاهزاده آخه
پیراهن پاره به تن نداره

اومدی بابا!
گلت که رنگ یاسمن نداره

موهای سوخته
ببخش دیگه شونه زدن نداره

اسیر کوچیک
جز آغوش باباش وطن نداره

دیگه رقیه‌ت
طاقت بی بابا شدن نداره

عمه! بمیرم
بابای من چرا بدن نداره؟

گلاب و معجر
کسی واسه غسل و کفن نداره؟

هیچ کسی اینجا
جواب واسه سوال من نداره

قاسم صرافان

********************

می آید آخرسر، سرت ... چیزی نمانده
تا جان بگیرد دخترت ... چیزی نمانده

با چادری گلدار و سنجاق و عروسک
می آید این جا مادرت ... چیزی نمانده

خورشید ویرانه قدم رنجه نمودی
دیر آمدی از اخترت چیزی نمانده

«عجّل وفاتی» گفتنم را که شنیدی
از عُمر یاس پرپرت چیزی نمانده

من خواب دیدم که در آغوش تو هستم
حالا ولی از پیکرت چیزی نمانده

داری نگاهم می کنی با چشم بسته
از پلک چشمان ترت چیزی نمانده

لکنت زبانم علتش سیلی زجر است
از نور چشم کوثرت چیزی نمانده

با تازیانه روز و شب مأنوس بودم
یعنی که از نیلوفرت چیزی نمانده

سنگ و تنور و نعل و نیزه ... علت این هاست
که ای پدر! از ظاهرت چیزی نمانده

لعنت به شمر و خنجر کُندش ... چرا که
بابای من! از حنجرت چیزی نمانده

حرف کنیزی شد، عمو از نیزه افتاد
طوری که از آب آورت چیزی نمانده

محمد فردوسی

********************

 آخر می آید
بابا برای دیدنم با سر می آید

از گریه هایم
اشک زمین و آسمان ها در می آید

کنج خرابه
 دارد برای دیدن دختر می آید

آخر می آید
 بابا برای بردنم با سر می آید

می ترسم اینجا
 از شامیان هر چه بگویی بر می آید

خلخال کم بود
 شاید برای بردن معجر می آید

گفتی رقیه
 دارد صدایت از ته حنجر می آید

**
روزم سیاه است
 در شام اولاد علی بودن گناه است

من را بغل کن
 حالا که پاهایم رفیق نیمه راه است

در کوچه بازار
دستان گرم عمه تنها سر پناه است

اولاد زهرا
دستی که می گیرم به پهلویم گواه است

تا حرمله هست
 هر شب بساط گریه و زاری به راه است

**
تنهای تنها
 من ماندم و تاریکی و آغوش صحرا

ترسیده بودم
 از ناقه افتادم تو هم بر نیزه بابا

دشمن رسید و
 گفتم دلش حتما برایم سوخت اما

کوفی نامرد
 آنقدر سیلی زد که من افتادم از پا

آهسته رفتم
 پیچید دور دست خود موی سرم را

شاعر؟؟؟؟؟


|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
اشعار شب سوم محرم . حضرت رقیه(سلام الله علیها)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : دوشنبه 05 آبان 1393

هر کس حسینی است هزاران نشانه هست
آری هنوز کرببلا را بهانه هست

عشق حسین از دل ما شعله می کشد
شکر خدا که آتش دل را زبانه هست

ما را ملازمان حریمش نوشته اند
ماه حرم میان همین آشیانه هست

چندین هزار لشگر هیئت سیاه پوش
آماده سپاه امام زمانه هست

این خیمه ها کلاس علمدار کربلاست
بالای خیمه دست امیر یگانه هست

هر روز پای مرکب دلدار حاضریم
میدان امتحان عمل هر زمانه هست

روزی رسد که کشته ارباب می شویم
یعنی امید زندگی جاودانه هست

از داغ کربلا تن ما درد می کند
گویی هنوز هم اثر تازیانه هست

در کعبه خرابه طوافی کن و ببین
بر بام عرش هم حرمی دخترانه هست

شاعر؟؟؟؟


************************

من ديگه بال پريدن ندارم
من ديگه حال دويدن ندارم
بعد از اين ديگه سراغ من نيا
گيسويي برا كشيدن ندارم

**

ميشه روناقه سوارم نكني
گلمو اسيره خارم نكني
ميشه گوشوارمو برداري بجاش
با لگد ديگه بيدارم نكني

**

يه نفر نگفت كه دختره نزن
پر و بالم كه نميپره نزن
بخدا اگه يه لحظه صبر كني
عمه مياد منو ميبره نزن

**

ساقه ام شكسته ميشود نزن
تازيانه بزن و لگد نزن
حالا كه دل پري داري باشه
بزن اما ديگه حرف بد نزن

**

بنشينيد موهامو حنا كنيد
ليلة الوصل منو نيگا كنيد
من ديگه مسافرم بايد برم
پس ديگه رخت منو جدا كنيد

**

كي ميتونه مثل من وفا كنه
عالمي رو به تو مبتلا كنه
باورت ميشد سه ساله دخترت
روزگاره يزيد و سيا كنه
 
علی اکبر لطيفيان


********************

دختر شامی خبر می آوَرَد
موی خود را تا کمر می آورد
دوستانش زیر خنده میزنند
او اَدایم را که در می آورد

**

من به عمه تکیه دادم آمدم
من به پای پیاده اینجا آمدم
دختر شامی به من حرف بد میزد
من جوابش را ندادم... آمدم

**

شاخه یاس پایمالی می دوید
مرغک بی پر و بالی می دوید
فکر کن از ترس چند آدم بزرگ
دختر کم سن و سالی می دوید

**

از یتیم خویش نازی میخری
آبرو از چاره سازی میخری؟
راستی بابا برایم از سفر
چند اسباب بازی میخری؟

**

هم برایم روسری می آورد
هم مرا از این خرابه می برد
وقتی آمد از سفر یک عالمه
او برای من عروسک میخرد


********************

کبوتر هستم امّا پَر ندارم
 ز پَر، جز مُشتِ خاکستر ندارم
اگرچه روی سر...ندارم
ولی هرگز مگو دختر ندارم

که من هستم هنوز ای نور دیده
اگر چه جای پَر رنگم پریده

نمی گیری سراغ از دختر خود؟
به پیش خود نگفتی مرده لابد؟
پدر کو آن همه ناز و تَفَقُد؟
مرا همراه می بردی چه میشد؟

یتیمی درد بی درمان یتیمی
یتیمی خاری دوران یتیمی

الا ای ماه، ای مهر، ای ستاره
به روی نیزه رفتی یا مناره
سرت را میکنم ار سنگ اجاره
که تا راحت اذان گویی دوباره

به روی پای من قاریِ من باش
پدر فکر نگهداریِ من باش

تو را صید دو صد شمشیر کردند
مرا بین غُل و زنجیر کردند
تو را با سُم مرکب زیر کردند
مرا از غصهء تو پیر کردند

اگرچه در بیابان می دویدم
صدای استخوانت را شنیدم

خزان شد در مسیرت نوبهارم
عدو می کرد در صحرا شکارم
و تا می دید پایِ ره ندارم
چنان می زد که خون بالا بیارم

ز هر دستی که آمد ضربه خوردم
تعجب می کنم از چه نمردم

عدو من را به جای ناز می زد
پرستو را دم پرواز می زد
چو می گفتم نزن او باز می زد
چنان گرگی که طعمه گاز می زد

طلا و زیورم را تا پسندید
پرید از گوشهایم کند و دزدید

پر از دردم غم درمان ندارم
برای زنده ماندن جان ندارم
توان صرف قرصی نان ندارم
دهان دارم ولی دندان ندارم

همان سیلی برایم آب و نان شد
صف دندان من یک در میان شد

چگونه می شود یک طفل تنها
قدش خم گردد از سیر وطن ها
بنالد از کنایه از سخن ها
سوال از من جواب از پیرزن ها

چه شکلی دست می گیرند عصا را
زمین گیرم ز که جویم دوا را

مرام شامیان گلشن فروشی است
دل مردانشان آهن فروشی است
که گفته پاره های تن فروشی است؟
مگر هر دختری اصلا فروشی است؟

بیا در انتهای ماجرایم
کنیزی را تو معنی کن برایم

قناری پَر، پَرِ پروانه ها پَر
کبوتر بچه، در ویرانه ها پَر
در این شهری که رحم از خانه ها پَر
حریم عفّتِ ریحانه ها پَر

الهی شهر شام آتش بگیری
زمین بی مرام، آتش بگیری

حسین قربانچه

********************

خوب شد آمدی و فهمیدم
سرِ در خون خضاب یعنی چه
خیزران را که خوب حس کردم
آه بابا شراب یعنی چه؟

**

خواهرم بعد مجلس آن روز
گوشه ای بهت کرده می لرزد
من نفهمیده ام چرا اینقدر
او از اسم کنیز می ترسد

**

قاریِ نیزه ها ،مسافر من
زیر چشمت ردِ کبودی چیست؟
راستی ای سلاله ی حیدر
قصه ی خیبر و یهودی چیست؟

**

 یادگاریِ آن شبِ صحرا
استخوان درد و این کبودی هاست
ولی این زخم تاول دستم
اثر کوچه ی یهودی هاست

**

حرکت دست هام علتش این است
تار گردیده چشم کم سویم
گیسوی من که خوب یادت هست
نیست حالا ولی نمی گویم...

**

ازدحام و شلوغیِ بازار
ملأ عام و رقص و خوشحالی
دور تا دورم از غریبه پر
حیف جای عمویمان خالی

**

پرِ خاکستر است رگ هایت
جای سر که تنور روشن نیست
طاقت من زیاد گشته بگو
قصه ی ذبح از قفایت چیست؟

حسن کردی

********************

بابا بنگر رویِ به هم ریخته ام را
وا کن گره يِ موی به هم ریخته ام را

دیگر رمقي نيست به رویت بگشایم
چشم تر كم سویِ به هم ریخته ام را

من فاطمه ی شام شدم خُرده نگیری
لرزیدنِ بازوی به هم ریخته ام را

از مو که مرا بین هوا زجر نگه داشت
دیدند تكاپوي به هم ریخته ام را

آرام کن عمّه تو پس از حرف کنیزی
این خواهر کم روی به هم ریخته ام را

هر تکه ای از زيور من دست کسی رفت
پیدا کن النگوی به هم ریخته ام را

در شام غریبان من آرام بشوئید
خونابه ی پهلوی به هم ریخته ام را

زيبايي دختر يكي اش مويِ بلند است
صد حيف كه گيسويِ به هم ريخته ام را...

 جواد پرچمي

********************
 
جان را به آسمان نگاهت سپرده ام
امشب که دست در شب گیسوت برده ام

کمتر ز نقشهای کبود تنم نبود
این زخمها که بر لب و رویت شمرده ام

آهسته شِکوه می کنم و دور از همه
امروز هم گذشت و غذایی نخورده ام

از چشمهای حلقه ی زنجیر جاری است
خونی که می چکد ز وجود فشرده ام

از ضرب دست زجر تنم درد می کند
آنقدر زد مرا که گمان کرد مرده ام

از خارهای سرخ بیابان امان برید
این پای پر آبله زخم خورده ام

حسن لطفی

********************


زلف تو در باد بود و زلف من بر باد رفت
هر چه زیبایی خدای تو به مویم داد....رفت

من سند آورده ام از زجرهای زجر ،حیف
باد با خود برده موهای مرا...اسناد رفت

پا برهنه می دویدم گرچه با قصد فرار
ذهن من ناخواسته تا "انک بالواد..." رفت

از عروسک های من چیزی نمانده پیش من
اکثرش وقت فرار از دست من افتاد رفت

کربلا تا شام ، قطره قطره شمعم آب شد
شعله ی لرزان عمرم شد اسیر باد رفت

چند روزی می شود چیزی نخوردم غیر آب
دخترت کنج خرابه ظاهرا از یاد رفت

قطعه قطعه از من آخر دور شد بابای من
صفر تا صد، کاف و ها و یا و عین و صاد رفت

مظاهر کثیری نژاد

********************


دارد شکستگّیِ  سرت خوب می‌شود
کم‌کم تمام بالِ و پرت خوب می‌شود

بعد از چهل سحر که فقط گریه کرده‌ای
درد وصالِ هر سحرت خوب می‌شود

با گریه‌های  دلشکَنَت فکر می‌کنی...
...سوزی که هست بر جگرت خوب می‌شود؟

یک روز عاقبت همه جا سبز می‌شود
درد عمیقِ چشم ترت خوب می‌شود

آه اِی عقیله گوشه‌نشینی  برای چیست
زخمی که مانده بر کمرت خوب می‌شود

ای دخترِ  شکسته‌ترین سینه ، عاقبت
این سینه‌ی شکسته‌ترت خوب می‌شود

دیگر چرا به لطمه شبَت صبح می‌شود
دارد شکستگیِ  سرت خوب می‌شود

رضاباقریان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار امام زمان(عج) در ماه محرم
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : دوشنبه 05 آبان 1393

 بوی تو را گرفته دل و این دهان من
از بس صدات کرده ، گرفته زبان من

صبح و مساء نه ، که فقط چند لحظه ای
اینجا برای گریه بشو میهمان من

جانم فدای گریه ی روز و شبت شود
جانم فدای اشک تو صاحب زمان من

چشم تو زخم می شود آقای خوب من
آخر چقدر گریه کنی مهربان من؟

تو یک امانتی که پناهم شوی ، ببین
... داری نحیف میشوی ای سایبان من

اذنم بده ، به جای تو خون گریه میکنم
میبارم آنقدر که بگیرند جان من

 جواد دیندار


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار امام حسین(ع) با محوریت ماه محرم
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : دوشنبه 05 آبان 1393

 عمری گذشت اما به درد تو نخوردم
شرمنده ام آقا به درد تو نخوردم

تو فکر من بودی ولیکن من نبودم
اصلا به فکر نوکری کردن نبودم

من دور بودم تو مرا نزدیک کردی
راه مرا از کربلا نزدیک کردی

گفتی اگر تو بی پناهی من حسینم
حتی اگر غرق گناهی من حسینم

گفتی بیا پاک از گناهت میکنم من
تو رو به چاهی رو به راهت میکنم من

گفتی بیا مثل تو خیلی خار دارم
حتی برای مثل تو هم کار داردم

آواره ام آواره را آواره تر کن
بیچاره ام بیچاره را بیچاره تر کن

آوارگی در این حسینیه می ارزد
بیچارگی در این حسینیه می ارزد

هر شب اسیرم میکنی پای بساطت
داری تو پیرم میکنی پای بساطت

من چای میریزم گناهم را بریزی
یکجا تمام اشتباهم را بریزی

شأن نزولت میکند آخر بلندم
سر را تو دادی جای آن من سربلندم

وقتی گذر کردند خیلی ها از اینجا
رفتند تا معراج تا بالا از اینجا

اینجا گرفته از خدا عیسی دمش را
اینجا خدا بخشیده آخر آدمش را

من خام بودم غصه و غم پخته ام کرد
این پخت و پزهای محرم پخته ام کرد

می بینم اینجا پنج تا نور مقدس
این آشپزخانه است یا طور مقدس ؟

اینجا همان جایی است که مولا می آید
زینب می آید بیشتر زهرا می آید

پخت و پز آقای بی سر را به من داد
در کارهایش کار مادر را به من داد

من عالمی دارم در اینجا با رقیه
هر وقت دستم سوخت گفتم یا رقیه

منت ندارم بر سرت تو لطف کردی
حالا که هستم نوکرت تو لطف کردی

یک شب غذای خواهرت را بار کردم
یک شب غذای دخترت را بار کردم

باید که دست از هرچه غیر از کربلا شست
دیگ تو را شستم خدا روح مرا شست

خدمت ، به این بی رنگ و بو هم رنگ و بو داد
این کفش ها را جفت کردن آبرو داد

در هرکجا که نام پیراهن می آید
زهرا می آید پیش ما حتما می آید

من دست بر سینه دم در می نشینم
در مجلس فرزند مادر می نشینم

من می نشینم کار و بارم پا بگیرد
شاید به من هم چادر زهرا بگیرد

آن چادری که عصمت کبری در آن است
فردای محشر منجی پیغمبران است

خدمت تجلى ارادت هاى شيعه ست
بالاترين نوع عبادت هاى شيعه ست

ما به ولايت ميرسيم از اين مودت
ما به مودت ميرسيم از راه خدمت

خدمت درِ اين خانه تنها فرصت ماست
گفتند: اينجا پنج روزى نوبت ماست

اين پارچه مشکى -فداى روى ماهش-
دارد سفيدم مي کند رنگ سياهش

از سوخته دل ها نگير آقا غمت را
يک وقت از دستم نگيرى پرچمت را

بگذار يک گوشه به پاى تو بميرم
کنج حسينيه براى تو بميرم

من که به غير از لطف تو يارى ندارم
من که به غير از کار تو کارى ندارم

آنقدر بین دسته هایت ایستادم
نذر علی اصغر تو آب دادم

ای کاش بین این ایستادن ها بمیرم
آخر میان آب دادن ها بمیرم

خوب است نوکر آخرش بی سر بمیرد
خوب است بین نوکری ، نوکر بمیرد

خوب است ما هم گوشه ای عطشان بیفتیم
در زیر پای این و آن عریان بیفتیم

علی اکبر لطیفیان

**********************


منم و گریه ام و دیده تر خواستنم
نظری کن به تمنای نظر خواستنم

آخرش من به تو ای دوست تعلق دارم
نفروشی تو مرا مردم اگر خواستنم

باید از ریشه غم غیر تو را قطع کنم
نیتم این بُوَد از شوق تبر خواستنم

این در آن در زدنم بود مرا کوچک کرد
هر چه رفتم به جز این خانه ، مگر خواستنم ؟

نمک روضه تو کام مرا شیرین کرد
بعد از این ننگ بر این میل شکر خواستنم

هر کجا جمع شدیم از غم تو سینه زدیم
قصدم این بود از چند نفر خواستنم

پر من گر به هوایت نپرد می شکند
گنبدی می طلبد این همه پَر خواستنم

محشر از قبر برون آیم و با ذکر حسین
هروله می کنم از لحظه بر خواستنم

کاش نقاش شوم عکس لبت را بکشم
پس بیا جلوه بده تو به همان خواستنم

نسل من کاش ستایشگر بزم تو شود
فکرم این است از اولاد پسر خواستنم

پدر و مادرم و ایل و تبارم به فدات
کربلایم ببر ای دار و ندارم به فدات
 

شاعر؟؟؟؟؟

**********************

غير از غم معشوق در عالم خبرى نيست
جايي خبرى نيست که از غم خبرى نيست

پروانه پرش سوخت ولى آبرويش داد
ما هم دلمان سوخته  اين کم خبرى نيست

دنيا نتوانست ز ما گريه بگيرد
بين غم تو از غم عالم خبرى نيست

من توبه نکردم مگر از راه توسل
بي نام تو از توبه آدم خبرى نيست

گفتند در خانه غير تو شلوغ است
گفتند ولى رفتم و ديدم خبرى نيست

رزق همه اينجاست و رزاق هم اينجاست
والله در خانه حاتم خبرى نيست

"گرماى گنه سوز حرم"خورد به ما ؛ پس
از سوختن بين جهنم خبرى نيست

از ناحيه توست عنايات خداوند
بى تو بخدا پيش خدا هم خبرى نيست 

ده ماه همه منتظر ماه تو هستند
در سال به جز ماه محرم خبرى نيست

عمامه ندارى و عبا نيز ندارى
اى واى که از پيرهنت هم خبرى نيست

علی اکبر لطیفیان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
لینک مستقیم محرم
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : دوشنبه 05 آبان 1393

لینک مستقیم  وبلاگ تخصصی نوحه بهمراه سبک ها

      



*********************************************************
لینک مستقیم وبلاگ تخصصی روضه و مقاتل

 

  


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
لینک مستقیم محرم
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : دوشنبه 05 آبان 1393
لینک مستقیم محرم
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : دوشنبه 05 آبان 1393

لینک های اشعار محرم در وبلاگ شعر شاعر

برای ملاحظه سری اول اشعار امام زمان(عج) با محوریت محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دوم اشعار امام زمان(عج) با محوریت محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری سوم اشعار امام زمان(عج) با محوریت محرم اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه سری اول اشعار استقبال از محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دوم اشعار استقبال از محرم اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه سری اول اشعار امام حسین(ع) با محوریت ماه محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دوم اشعار امام حسین(ع) با محوریت ماه محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری سوم اشعار امام حسین(ع) با محوریت ماه محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری چهارم اشعار امام حسین(ع) با محوریت ماه محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری پنجم اشعار امام حسین(ع) با محوریت ماه محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری ششم اشعار امام حسین(ع) با محوریت ماه محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری هفتم اشعار امام حسین(ع) با محوریت ماه محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری هشتم اشعار امام حسین(ع) با محوریت ماه محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری نهم اشعار امام حسین(ع) با محوریت ماه محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دهم اشعار امام حسین(ع) با محوریت ماه محرم اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه سری اول اشعار شب اول محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دوم اشعار شب اول محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری سوم اشعار شب اول محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری چهارم اشعار شب اول محرم اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه سری اول اشعار شب دوم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دوم اشعار شب دوم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری سوم اشعار شب دوم محرم اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه سری اول اشعار شب سوم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دوم اشعار شب سوم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری سوم اشعار شب سوم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری چهارم اشعار شب سوم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری پنجم اشعار شب سوم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری ششم اشعار شب سوم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری هفتم اشعار شب سوم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری هشتم اشعار شب سوم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری نهم اشعار شب سوم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دهم اشعار شب سوم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری یازدهم اشعار شب سوم محرم اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه سری اول اشعار شب چهارم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دوم اشعار شب چهارم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری سوم اشعار شب چهارم اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه سری اول اشعار شب پنجم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دوم اشعار شب پنجم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری سوم اشعار شب پنجم محرم اینجاکلیک کنید

**

برای ملاحظه سری اول اشعار شب ششم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دوم اشعار شب ششم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری سوم اشعار شب ششم محرم اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه سری اول اشعار شب هفتم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دوم اشعار شب هفتم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری سوم اشعار شب هفتم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری چهارم اشعار شب هفتم محرم اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه سری اول اشعار شب هشتم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دوم اشعار شب هشتم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری سوم اشعار شب هشتم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری چهارم اشعار شب هشتم محرم اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه سری اول اشعار شب تاسوعا اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دوم اشعار شب تاسوعا اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری سوم اشعار شب تاسوعا اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری چهارم اشعار شب تاسوعا اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری پنجم اشعار شب تاسوعا اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه سری اول اشعار شب عاشورا اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دوم اشعار شب عاشورا اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری سوم اشعار شب عاشورا اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری چهارم اشعار شب عاشورا اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه اشعار وداع حضرت سیدالشهدا(ع) اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه اشعار گودال قتلگاه اینجا کلیک کنید

**

برای ملاحظه اشعار شام غریبان اینجا کلیک کنید

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 4
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 244
:: باردید دیروز : 184
:: بازدید هفته : 1249
:: بازدید ماه : 6204
:: بازدید سال : 15878
:: بازدید کلی : 15878

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران