آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
گریزها و روضه های امام سجاد (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 27 آبان 1393

امام سجاد (علیه السّلام) به نعمان بن منذر مدائنی فرمودند: در شام، هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا آخر، چنین مصیبتی بر ما وارد نشده بود.

1- ستمگران در شام، اطراف ما را با شمشیرهای برهنه و نیزه ها احاطه کردند و بر ما حمله نمودند و کعب نیزه به ما می زدند.

2- سرهای شهدا را در میان هودج های زن های ما قرار دادند، سر پدرم و سر عمویم عباس (علیه السّلام) را در برابر چشم عمه هایم زینب (سلام الله علیها) و ام کلثوم (سلام الله علیها) نگه داشتند و سر برادرم علی اکبر (علیه السّلام) و پسر عمویم قاسم (علیه السّلام) را در برابر چشم سکینه و فاطمه (سلام الله علیها) (خواهرانم) می آوردند و با سرها بازی می کردند و گاهی سرها به زمین می افتاد و زیر سم ستوران قرار می گرفت.

3- زن های شامی از بالای بام ها، آب و آتش بر سر ما می ریختند، آتش به عمامه ام افتاد، چون دست هایم را به گردن بسته بودند، نتوانستم آن را خاموش کنم، عمامه ام سوخت و آتش به سرم رسید و سرم را نیز سوزانید.

4- از طلوع خورشید تا نزدیک غروب در کوچه و بازار با ساز و آواز ما را  در برابر تماشای مردم در کوچه و بازار گردش دادند و می گفتند: ای مردم بکشید آن ها را که در اسلام هیچ گونه احترامی ندارند.

5- ما را به یک ریسمان بستند و با این حال ما را از در خانه ی یهود و نصاری عبور دادند.

6- ما را به بازار برده فروشان بردند و خواستند ما را به جای غلام و کنیز بفروشند ولی خداوند این موضوع را برای آنها مقدور نساخت.

7- ما را در مکانی جای دادند که سقف نداشت و روزها از گرما و شب ها از سرما آرامش نداشتیم و از تشنگی و گرسنگی و خوف کشته شدن همواره در وحشت و اضطراب به سر می بردیم.

 

 

تذکره الشهداء، ص 412



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
گریزها و روضه های امام سجاد (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 27 آبان 1393


روزی که پیکرم را بر روی ناقه بستند                        در یک لحظه جدایی قلب مرا شکستند

آنجا غریب و تنها بودم میان اعدا                               دیدم که عمه ام را به تازیانه بستند

من اینچنین جدایی هرگز ندیده بودم                        همه نعش و عزدار هر دو به خون نشستند

 

 

امام سجاد طفل صغیر می دید گریه می کرد ، آب می آوردند وضو بگیرد گریه می کرد ، اگر اسیری می دید احترامش می کرد ، اگر می دید گوسفندی را ذبح  می کنند گریه می کرد ، می فرمود : آبش دادید یا نه ؟ آری آقا ، ما مسلمانیم با گریه می فرمود :عده ای هم در کربلا می گفتند ما مسلمانیم ولی بابای من لب تشنه کشتند .

 

 

هر وقت یاد شهر شام می افتاد گریه می کرد . آقا چرا اینقدر گریه می کنی ؟ ( آقا شرح می داد ) می فرمود : اول صبح بود وارد شهر شام شدیم ما را عصر رساندند به مجلس یزید ، آقا خیلی راه نیست چرا اینطور ؟

 

 

فرمود : ما را  سر هر کوچه و بازار نگ می داشتند تا این مردم ما را نظاره کنند ما را از محله یهودیان بردند آن ها به ما سنگ می زدند عزیزان پیغمبر را وارد مجلس نا محرم کردند ، ما را خرابه های شام جای دادند

تو این خرابه یکی از خواهران من آنقدر گریه کرد ، سراغ بابا را گرفت خواهر چشم انتظار من با لبان تشنه و شکم گرسنه جان داد  .


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
گریزها و روضه های امام سجاد (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 27 آبان 1393

اله سرخ شهادت تن تب دار من است                       چشمه فیض خدا چشم گهر بار من است

حافظ خون و پیام شهدای ره دین                                   لب گویای من و دیده خونبار من است

داغ یک دشت شهید و غم یک خیل اسیر                     این همه بار گران بر تن تب دار من است

دشمنم بسته به زنجیر و ولی غافل از آن                           که بر انداختن ریشه او کار من است

پای در سلسله و دست به دامان وصال                         دشمن از بی خردی در پی آزار من است

پرچم نهضت خونین شهیدان امروز                               گر چه بر دوش من و عمه افکار من است

صبر را بین که در این مرحله از وادی عشق                      سخت بیمارم وا  و باز پرستار من است

خواهر کوچک من همچو گلی پرپر شد                   اشک طفلان ز غمش شمع شب تار من است

                                                    ازغم اکبر و اصغر جگرم می سوزد

                                                  آه از این غم که خداوند خبر دار من است


بدن امام چهارم را آوردند بقیع بخاک سپردند ، امام باقر وقتی که بدن بابا را غسل می داد اصحاب دیدند گردن مبارک امام چهارم کبود است سؤال کردند یابن رسول الله اثر کبودی گردن مبارک پدر بزرگوارتان چه است ؟

 

فرمود : این کبودی اثر همان روزهایی است که در شام غل و زنجیر به گردن بابایم بوده ،آخر امام سجاد را از کربلا سوار یک ناقه برهنه کردند پاهای مبارکش را زیر شکم شتر با غل و زنجیر بستند .

تشییع جنازه با شکوهی شد مدینه ،آخر فرزند پیغمبر است ، فرزند زهرا ست باید تجلیل شود اما کربلا ، مگر ابی عبدالله فرزند پیغمبر نبود ، بگویم چطور تشییع شد ، ده ها نفر اسبهای خود را تازه نعل زدند وارد گودی قتلگاه شدند که وقتی خواهرش آمد برادرش را نشناخت .


|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
گریزها و روضه های امام سجاد (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 27 آبان 1393

در جسم جهان فیض بهارانم من                                         عالم چو زمین تشنه بارانم من

در زهد دلیل پارسایان جهان                                                در عشق امام جان نثارانم من

فرزند حسین و زینت عبّادم                                                 شایسته ترین سجده گذارانم من

با این همه منزلت ز سوز دل و جان                                             روشنگر بزم سوگوارانم من

چون لاله همیشه از جگر می سوزم                                    چون شمع همیشه اشکبارانم من

دردا که چه آورد قضا بر سر من                                                ای کاش نمی زاد مرا مادر من

 

 

سهل ساعی  گفت: دیدم مردم شام کف می زنند به یکدیگر می رسند تبریک می گویند ، شهر زینت کردند
پرسیدم چه خبر است؟ گفتند اسیران خارجی می آورند . از کدام دروازه ؟ از دروازه ی ساعات .

 

 

سهل ساعدی می گوید : وقتی طرف دروازه ساعات، دیدم جمعیت زیادی شادی می کنند ، کف می زنند تا نگاه کردم دیدم چند سر بریده روی نیزه ها ست  یکی از سرها دارد قرآن می خواند ، سر ها که گذشت دیدم آقای بزرگواری را سوار بر شتر برهنه کردند آثار بزرگی از صورتش نمایان است ، جلو رفتم سلام کردم ، آقا فرمودند : خدا رحمتت کند کی هستی ؟ که مرا در این شهر سلام می کنی ( یعنی اینجا به ما سنگ زدند زخم زبان می زنند ) .

 

 

گفتم : آقا من سهل ساعدی هستم از صحابه جدت رسول خدایم ، من از سفر بیت الله بر می گردم ، دارم بیت المقدس می روم . آقا این چه حالی است می بینم . فرمود : سهل ساعدی بابایم را کشتند ، عمویم را شهید کردند به حالش گریه کردم . آقا چه کنم ؟ فرمود سهل ، پارچه ای برایم بیاورزیر زنجیر گردنم بگذار . سهل گفت : تا زنجیر را از گردن آقا بلند کردم دیدم خون تازه از زیر حلقه های زنجیر جاری شد .

بیمار چنین عاشق و دلداده که دیده                                  در تاب و تب از عشق رخ یارکه دیده

گه روی شتر گه به روی خار مغیلان                                      گه مجلس بیگانه و اغیار که دیده

                                    در سلسله از کرب و بلا در سفر شام

                                    بر روی شتر پیکر تب دار که دیده


|
امتیاز مطلب : 139
|
تعداد امتیازدهندگان : 42
|
مجموع امتیاز : 42
نوحه و زمزمه و شور و... در شهادت امام سجاد (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 27 آبان 1393

واحد (سنگین)

(به سبك بی همتایی در)

 

کی از یادش می‌ره کوفه‌ی بی‌مرام

کوچه‌های تنگ و نانجیبیِ شام

دستای بسته‌ی عمه‌ی غریبش

سنگایی که می‌خورد به لبای امام

سهمشه غم و بی‌قراری ، می‌بینه از لبای قاری

شده باز خون تازه جاری

یادش نمی‌ره هر شب ، جونش رسیده بر لب

از غصه‌های زینب

آقام غریب آقام

******

کی از یادش می‌ره اون همه غم و آه

یک قافله‌ی آشفته و بی‌پناه

پاهای پر از آبله‌ی یتیما

روی نیزه های بی‌کسی سرِ ماه

 غصه‌هاش دیگه بی‌حسابه ، قاتلش مجلس شرابه

اشکای غربت ربابه

 صد رنج و عزا دیده ، هم شام بلا دیده

هم طشت طلا دیده

آقام غریب آقام


دریافت سبك


|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نوحه و زمزمه و شور و... در شهادت امام سجاد (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 27 آبان 1393

واحد

(به سبك ای روشنای چشم ترم)

 

دیدی یه دنیا داغ و عزا ، اما آقا بگو که چرا

تا صحبت از غریبی می‌شه ، می‌خونی از دیار بلا

می‌خونی با دلی پُرِ خون ، از بی‌حیاییِ شام

از بی‌کسی قافله و ، از سنگای رویِ بام

یادت نمی‌ره لحظه‌ای ، زخم زبون و هلهله

روی کبود لاله‌ها ، دلداری‌های حرمله

******

قلبت اسیر ناله شده ، چشمات به رنگ لاله شده

فکر می‌کنم که قاتل تو ، آقا غم سه ساله شده

وقتی که می‌دیدی نگاهش ، خیره به سوی نیزه‌ست

حرف می‌زنه غریبونه با ، سری که روی نیزه‌ست

می‌گفت با اشکی بی‌امون ، آه ای بابای مهربون

تا دیر راهب رفتی که ، یک شب بیا پیشم بمون

 

دریافت سبك


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار شهادت امام سجاد (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 27 آبان 1393


علی زمانیان

بحر طویل

همین که آب می بیند وَ یا قصاب می بیند
و یاگهواره ای را بین پیچ و تاب می بیند
به پیش چشم هایش چندتا تصویر می آید
ز یک سو در بغل قنداقه، مردی پیر می آید
ز یک سو حرمله باتیر می آید...

جوان وقتی که می بیند به هر گوشه
می افتد یاد بابا و جگر گوشه

به یاد قد وبالای علی اکبر
و جسم اربا اربای علی اکبر
به یاد قاسمی که قامتش گردیده هم پای علی اکبر

و هی تصویر در تصویر می بیند
تمام نخل ها را تیر می بیند

که گویا راه افتاده و رفته از تن زخمی سقا سر در آورده
به طوری که تنش مثل کبوتر پر در آورده...
خودش رفته دلش در کربلا مانده
و ذهنش داخل گودال جا مانده
همان گودال که در آن دهان زخم ها بدجور وامانده
همان گودال که تاب از وجود خواهری برده
یکی از داخلش پیراهنی و یک نفر انگشتری برده
تنی را روی خاک آن رها کرده سری برده

خودش دیده که خون از جسم دنیا رفته در گودال
و دریا دستهایش زیر دریا رفته در گودال

هزار و نهصد و پنجاه تا یعنی
که تیر از تیر بالا رفته در گودال...

کمی هم آن طرف تر شهر شام و سنگ روی پشت بام و ازدحامش
بگویم از کدامش؟

به جان عمه ی سادات
نفرت دارم از دروازه ی ساعات
اگرچه قافله آنجا معطل شد
اگرچه روضه اش سنگین تر از تل شد

ولی من زود باید رد شوم، آخر
بدم می آید ازاین واژه های آستین پاره و معجر
نباید هی که دامن زد به این جریان!
نمی خواهم بگویم ناقه ی عریان

نمی خواهم که روضه شعله ور باشد
از اینکه هست دیگر بیشتر باشد
قرار روضه ی بعدی ما پنج صفرباشد...

*******************************

سید محمد میر هاشمی

می شکافد تیر غربت سینه ی سجاد را
زهر از غم می رهاند این دل ناشاد را

می گذارم بر زمین دیگر سلاح گریه را
می کشم با " یا حسینی " آخرین فریاد را

دیده ام بر خاک صحرا پیکر ابرار را
دیده ام بر نیزه ی اعدا سر اوتاد را

دیده ام در کربلا غم واژه ی توحید را
دیده ام در بین مقتل شادی صیاد را

هم زمان ناله ی غربت ، تبسم بر یتیم ؟!
جان به دل دادم به شام محنت این اضداد را

ناله ام احیا نماید خون ثارالله را
اشک من رسوا نماید دشمن شیاد را

باورم شد دردهای سینه سوز کوچه را
حس نمودم در اسارت غربت اجداد را

خارجی خواندم ، اسیرم کرد ، قصد جان نمود
با دو چشم خویش دیدم مرگ عدل و داد را

دیده ام در زیر پا اوراق قرآن ، دیده ام
پرچم زلف سر نیزه نشین در باد را

زهر برد از سینه تاب ، اما نبرد از خاطرم
کینه های قوم بدتر از ثمود و عاد را

گوشه ی ویرانه گم کردم ، نجستم تا کنون
گوهری که زیر دست و پای خصم افتاد را


*******************************

علی صالحی

ابر خون خیمه زده بر سر چشم تر من
هرگز ای كاش نمی زاد مرا مادر من

آه ، ای زهر خیال جگرم راحت شد
هرچه فكرش بكنی آمده عمری سر من

مگر اینكه تو فقط اشك مرا پاك كنی!
شدی ای زهر امید نفس آخر من

پای درد دل چشمان تر من بنشین
در حسینیه ی گرم جگر من بنشین

جگرم محفل روضه است ، كجایی ای زهر!
لخته هایش گل روضه است ، كجایی ای زهر!

مقتل مستند كرب و بلا را بشنو
مرثیه نامه ی مردان خدا را بشنو

كربلا ، ظهر دهم ، آخر حج ، قربان بود
عید قربان كه نه ، روز خوش سلاخان بود

میهمان آمد و دعوت به ستیزش كردند
خرد نه  ، تكه نه ، ای وای كه ریزش كردند

به روی خاك كشیدند دلاورها را
در هم آن روز شكستند برادرها را

پدران و پسران را كه به خون آغشتند
شعله سوزاند تن مادر و دخترها را

دیدم از دست علمدار علم افتاده
در عوض باد برافراشته معجرها را

چه بلای به سر قافله می آوردند
محض اطفال حرم سلسله می آوردند

خیمه ها را به چه وضعی همه غارت كردند
چه قدر بر حرم الله جسارت كردند

پنجه ها وا شد و بر حلقه ی موها پیچید
تازیانه چه قدر دور گلوها پیچید

آبله آمد و طاقت ز كف پاها رفت
گوشها پاره شد و هدیه ی باباها رفت

نه دگر چادر و پوشیه سر زن ها ماند
و نه پیراهن پاره شده ، بر تن ها ماند

نیزه می رفت ولی سنگ پران می آمد
شمر می رفت ولی اسب دوان می آمد

كوفه رفتیم كسی تیغ روی ما نكشید!
پشت سر در عوضش زخم زبان می آمد

وقت ردّ صدقه از جلوی آل رسول
در غل و جامعه جان بر لبمان می آمد

جلوی محمل زینب كه صدای قرآن
با طنین ملكوتی ز سنان می آمد...

...عمه فهمید شب قبل كجا بوده حسین
بسكه از جانب نیزه بوی نان می آمد

آه ، از شام چه گویم كه كسی كم نگذاشت
پی آزار حرم پیر و جوان می آمد

دیدم از دور میان گذر قوم یهود
سنگ در دست ، زنی ، با هیجان می آمد

گفتم از جای شلوغی نبرید و بردند
جمعیت خنده به لب رقص كنان می آمد

می كشاندند نوامیس علی را در شام
به همان كوچه كه هی چشم چران می آمد

كف بازار كجا ؟ دختر زهرا...ای داد...
بزم عیاش كجا ؟ زینب كبری...ای داد...

قصه ی مجلس اشرار بماند...كافی است
خیزران و دهن یار بماند...كافی است

قصه ی گوشه ی ویرانه بماند...كافی است
شب و جا ماندن دردانه بماند...كافی است

راحتم ساز و از این ضجر در آور ای زهر!
این چهل سال عزا را به سر آور ای زهر!


*******************************

محمود ژولیده


من یادگار دشت کربلایم
آزادۀ صحرای نینوایم

من عروه الوثقای شیعیانم
من چارمین مولای شیعیانم

من حجه اللهِ پس از حسینم
من شاهد اَسرار عالمینم

بیماریِ من حکمت الهی است
بر کربلا چشمان من گواهی است

یک نیم روزه صد بلا که دیده؟
هفتاد و دو کرب وبلا که دیده؟

من دیده ام گودال قتلگه را
چشمانِ بارانیِ خیمه گه را

من دیده ام شمشیرهای بریان
زیر گلو و نعش های عریان

چون اسبِ بی صاحب به خیمه آمد
تکثیر شد فریاد وامحمد

دیدم به خیمه غارت حرم را
در شعله آل بیت محترم را

وقتی هجوم کوفیان شد آغاز
پس اولین فرمان من شد ابراز

آغاز شد با غم امامت من
تصویر شد روز قیامت من

حکم فرار از خیمه را که دادم
با یک تهاجم بر زمین فتادم

سجاده از پایم چه بَد کشیدند
سیلی به طفلان بی عدد کشیدند

آندم که من آهی ز دل کشیدم
رأس پدر را روی نیزه دیدم

معجر به سرهای کشیده معجر
با آستین دادند پوششِ سر

چون بردگان دستان ما که بستند
سرهای ما را از جفا شکستند

باید بخون می دیدم آسمان را
بر گردنم زنجیر و ریسمان را

حرمت چو از آل علی دریدند
تا می توانستند سر بریدند

روز مرا شام سیاه دادند
ما را عبور از قتلگاه دادند

وقتی همه از کربلا گذشتیم
با خون به روی قبرها نوشتیم

این کُشته های آل مصطفایند
پرپر شده گلهای مرتضایند

من دیده ام بر عمه ام جسارت
با عمه هایم رفته ام اسارت

با تازیانه همسفر شدم من
از کعب نی خونین جگر شدم من

ما را میان شعله های کینه
از کربلا بردند تا مدینه

من دیده ام شامِ غم و بلا را
کردم اقامه هر کجا عزا را

صد جا دلم شد شعله ور ولیکن
شام بلا گردید قاتل من

از مجلس نامحرمان چه گویم
از تهمت بیگانگان چه گویم

چشمان هیزی سوی خواهرم شد
لفظ کنیزی ، خاک بر سرم شد

تا آخر عمرم چنین سُرودم
ایکاش که مادر نَزاده بودم

بس دیده ام درد و بلا خدایا
عمرم شده آه و نوا خدایا

آرام جانم گریه بر حسین است
این جان خسته هدیه بر حسین است


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار ورود کاروان اسرا به شهرشام
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 27 آبان 1393


میر عظیمی

شهر آبستن یک فاجعه ی سنگین است
دامن عرش حق از خون جگر رنگین است

شهر آذین شده، امروز چه در سر دارد
آه، اینجا چقدر کفر برادر دارد

مطربی مشق طرب دارد و هی می رقصد
شاعری شعر به لب دارد و هی می رقصد

شام با نقشه ی ابلیس هماهنگ شده
بام این شهر پر از خار و خس و سنگ شده

شام شهریست که با ظلم و ستم آباد است
شامی از دیدن اندوه اسیران شاد است

توی این شهر که از زخم زبان لبریز است،
توی این شهر که از چشم چران لبریز است،

چقدر عمه ی سادات معطل شده بود
پشت دروازه ساعات معطل شده بود

عاقبت شهر پر از هلهله شد، واویلا
نوبت آمدن قافله شد، واویلا

دلقکان دور و بر قافله می رقصیدند
همه بر وضعیت قافله می خندیدند

اسرا، آه در اینجا چقدر آشفتند
خارجی، بس که به اولاد پیمبر گفتند

وای، این هاچقدر سنگ به سرها زده اند
چوب طعنه به لب زاده ی زهرا زده اند

خیزران بود در اینجا به روی لب می خورد
سنگ تکفیر به پیشانی زینب می خورد

روز این شهرِ پر فتنه عجب تاریک است
کوچه هایش چقدر بی ادب و باریک است

آه، این قوم که ناموس ندارد ای کاش
اُسرا را سر بازار نیارند،ای کاش

سر بازار دل عمه بجوش آمده بود
چقدر دور حرم برده فروش آمده بود

سر بازار شرر بر دل ایوب زدند
چکمه شمر لعین را چه گران چوب زدند

همه جا در سر بازار چنین پخش شده
خاک پای پسر سعد شفابخش شده

نعل آن اسب که از پیکر آقا رد شد
قیمتش سر به فلک برده شد و بی حد شد

این جماعت که به نیزه سر سقا دیدند
در کنارش سر شش ماهه ی مولا دیدند

از رباب، آه ببین خون جگر می خواهند
همه از حرمله یک تیر سه پر می خواهند

قافله مستحق این همه آزار نبود
که عبورش بدهند از گذر اهل یهود

همه گفتند که حیدر شده امروز اسیر
دختر فاتح خیبر شده امروز اسیر

به طلبکاری خیبر همه سنگش بزنید
جای پیشانی حیدر همه سنگش بزنید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مسیر کوفه تا شام
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : یکشنبه 25 آبان 1393

بخوان قرآن تو با آوای نیزه
خیالت راحت آن بالای نیزه

نشد وا معجری ، جز آن یکی که
سر عباس بستم ، پای نیزه

امیر حسین سالاروند

**********************

رفتی و غم برگ و برت در بغلم ماند
صدخاطره وقت سفرت در بغلم ماند

خوابیده ای ای خواب زده در بغل خاک
بیخوابی وقت سحرت در بغلم ماند

بستی به نوک تیر دلم را و پریدی
شال عربی کمرت دربغلم ماند

تیرسه پر آمد سپرت بند به مو شد
ای بی سپر من سه پرت در بغلم ماند

آتش زده ولله مرا کاش ببینی
قدری نم چشمان ترت دربغلم ماند

سیراب شدی یا نشدی؟ آب نخوردی؟
خشکی لبت با جگرت در بغلم ماند

رفتی و شبم بی تو دگر ماه ندارد
خاموشی روی قمرت در بغلم ماند

این تیر که نه!نیزه بی رحم تو را کشت
یک تکه تن مختصرت دربغلم ماند

من هلهله را میشنوم دید ندارم
ای دلخوشی من خبرت در بغلم ماند

تب کرده زمن رفتی و سرد آمده ای آه..
گرمای تن شعله ورت در بغلم ماند

هربار که افتاد ز نی مادرت افتاد
برداشتمش باز سرت دربغلم ماند

مادر بخدا آب دل سیر نخورده
من مانده ام و داغ تو ای شیر نخورده

سید پوریا هاشمی

**********************

می زدی تا زیر گریه می شدم بی اختیار
با شروع هقهقت می زد رقیه زار زار

بر نیامد چون ز مشک و آب دریا هیچ کار
شد لبت نا خواسته بر خشکی و تاول دچار

رفتی و حالا شدم یک مرتبه بعد تو آب
سوخته مادر سرت بر نیزه زیر آفتاب

سیب سرخی بر سر نیزه بگو معناش چیست؟
ماندم از گوش تا گوش گلو معناش چیست؟

حنجرت شد وصل بر یک تار مو معناش چیست؟
قبر تو با نیزه ها شد زیر و رو معناش چیست؟

حال من را می کند آرامشت اینجا خراب
 سوخته مادر سرت بر نیزه زیر آفتاب

غنچهء شش ماهه ام را با صف دشمن چه کار
کرده یک تیر سه شعبه با سر و گردن چه کار

طفلکم آخر تو را با گرمی آهن چه کار
می کند آب فرات این روزها با من چه کار

می دهد گهوارهء خالی تو من را عذاب
سوخته مادر سرت بر نیزه زیر آفتاب

خسته از خیمه نشینی ها شدی باشد درست
نیزه دارت کرده بر نیزه سرت را بد درست

سنگ ها کردند بر رویت هزاران رد درست
کرده ای در کوفه پیش چشم هاشان سد درست

کاشکی آورده بودم چند تا با خود نقاب
سوخته مادر سرت بر نیزه زیر آفتاب

رضا دین پرور

**********************

نام تو را همینکه صدا می‌زند رباب
آتش به جان کرب و بلا می‌زند رباب

مثل دل پدر گلویت پاره پاره است
اما دوباره حرف شفا می‌زند رباب

شد سینه پر ز شیر؛ ولی شیرخواره نیست
مادر بیا که باز صدا می‌زند رباب

چون در خیال خویش بغل می‌کند تو را
بوسه به زخم حلق شما می‌زند رباب

زحمت برای مادر و خلعت برای غیر
دیگر نگو که ناله چرا می‌زند رباب

قلب سکینه از غم تو تیر می‌کشد
در هرکجا که حرف تو را می‌زند رباب

سید محمد جوادی



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مداحان چه کنند که دچار گرفتگی صدا نشوند؟
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 24 آبان 1393

چند نکته اساسي در دو مقوله "نگهداري" و "ترميم" تارهاي صوتي
مداحان چه کنند که دچار گرفتگي صدا نشوند؟


در باب حنجره و تارهاي صوتي از آناتومي و فيزيولوژي آن گرفته تا نوع کارکرد آنها و توليد صدا و صداسازي و مباحث متعدد ديگر آن از قبيل تمرين هاي تنفس و ادا نمودن کلمات و ايجاد آواي خوش، صحبت هاي بسيار زيادي مي توان عنوان کرد.
 
يکي از مسائلي که مداحان در ماه محرم و به دليل استفاده زياد از تارهاي صوتي‌شان دچار آن مي‌شوند، گرفتگي صداست؛ لذا اين امر با رعايت اصول تغذيه‌اي و توجه به برخي از توصيه‌هاي پزشکي و نخوردن مواد غذايي التهاب آور، قابل رفع است.در اين مطلب سعي شده است، به صورت کاربردي با ذکر چند نکته اساسي موارد مفيدي را در دو مقوله "پيشگيري و نگهداري" و همچنين "ترميم نمودن و بهبود بخشيدن" در هنگام آسيب تارهاي صوتي، بيان کرد.به طور کلي کارهاي عملي که مي بايست انجام داد هم از جنس تمرين و هم از جنس پرهيز از برخي مواد آلرژي زا است.

- قبل از هر نوع عمل نگه داري و يا آماده سازي يا هر کار ديگر، ابتدا اگر شناخت خوبي از بازخوردهاي جسمي خود داريد از خوردن و نوشيدن‌هايي که شما را دچار تداخل مزاجي مي‌کند و يا در معرض قرار گرفتن مواد مختلفي که شما را تحت تاثير قرار مي‌دهد، پرهيز کنيد. مثلا اگر سرد مزاج هستيد بطور طبيعي نبايد غذاهايي با مزاج خيلي سرد ميل کنيد و يا اينکه اگر از بوييدن عطرهاي خاصي دچار سردرد مي‌شويد و بوي تند آن شما را آزار مي دهد به هيچ وجه استفاده ننماييد و يا در کنار اشخاصي که اين عطرها را استفاده نموده اند قرار نگيريد.

وقتي از خواب بيدار مي‌شويد بلند صحبت نکنيد
- از کشيدن سيگار و قليان و يا بهره‌گيري از هر گونه مخدر پرهيز نماييد و تصور نکنيد که استفاده از اين‌ها باعث تغيير حالت صداي دلخواه‌تان خواهد شد.
-وقتي از خواب بيدار مي‌شويد بلند صحبت نکنيد در واقع مي بايست ابتدا تارهاي صوتي را گرم کنيد و سپس شروع به صحبت کردن بلند بوسيله تارهاي صوتي تان نماييد،
به عنوان مثال، پس از اينکه از خواب برخواستيد، مي بايست حرف زدنتان همراه با مخلوطي از هوا باشد؛ مثلا با صداي آرام چند بيت شعر بخوانيد ، منظور از صداي آرام همانند اين است که مي خواهيد صحبت درگوشي با کسي داشته باشيد.سلام کردن‌تان را هم همين‌طور آرام انجام دهيد.

نوع تغذيه و خوراک شما:
مسئله ديگر در آماده بودن هرچه بيشتر براي عرض ارادت و مديريت مجلس اهل بيت عليهم السلام نوع خوراک شماست، البته نمي‌خواهم بگويم که هيچ چيز نخوريد يا وسواس زيادي در اينکه چه بخوريد و چه نخوريد نشان دهيد، چرا که آثار خوراکي ها گاهي در افراد مختلف متفاوت است اما به هر ترتيب در اينجا به ذکر دو گروه از خوراکي ها مي پردازم:


- پيشگيري کننده‌ها و نگهداري کننده از بروز اختلال

-روزي که مي خواهيد شعر بخوانيد و به قول معروف مداحي بفرماييد و ذکر اهل بيت بگوييد، شير ننوشيد چرا که نفاخ است و ممکن است در معده گاز ايجاد کند و هنگام خواندن شما را دچار مسئله کند و مدام آزارتان دهد.

-از پودرهاي چندمنظوره اي مانند نسکافه هايي که در بازار موجود است و به همراه آن شير يا کارامل هم دارد، استفاده نکنيد چرا که آثار نفخ معده در اين نوع نوشيدني ها هم يافت مي شود.


-از خوردن غذاهاي تند و تحريک آميز و همچنين فلفل و ادويه جات پرهيز کنيد.

- اگر به ترشي جات خيلي علاقه مند هستيد براي چند صباحي از ميل نمودن آن پرهيز کنيد، چرا که طبيعت ترشي سرد است و موجب مي شود که تعادل مزاجي تان برهم بخورد و گاه فشارتان را هم پايين بياورد.


- سعي کنيد بجاي آب سرد و يا آب با دماي خنک متعادل و بلکه آب شير بنوشيد.

-از نوشابه ها و هرگونه نوشيدني گاز دار پرهيز کنيد؛ چرا که مانند يک ماده جرم گير قوي سطح حنجره شما و تارهاي صوتي تان را مي سايد.

-سعي کنيد فاصله ميان ميل کردن غذا ( شام ) تا خوابيدن شما حداقل سه ساعت باشد که غذاي ميل شده بطور کامل هضم شده باشد، چرا که اگر برخلاف اين کار عمل نماييد، در حين خواب اسيد معده که براي هضم غذا ترشح مي شود به سطح ناي بر مي‌گردد و بنابراين وقتي از خواب برمي خيزيد متوجه خواهيد شد که صداي تان به اصطلاح خش داراست؛ اگرچه پس از چند ساعتي بهبود پيدا مي کند اما افرادي را که در ابتداي صبح مجلسي را مديريت مي کنند و مي بايست مداحي و ذاکري داشته باشند دچار اختلال صدا خواهد نمود.البته مي توانيد کمي و فقط کمي سرتان هم بالاتر از سطح بدن قرار دهيد که به عدم بازگشت اسيد معده کمک مناسبي نمايد. بطور کلي سعي کنيد در شب غذاي سبکي ميل نموده و آن غذا چربي مشهودي نداشته باشد.

-خوردن آبليمو، ترشي و سرکه در حال گرسنگي صافي صدا را از بين مي برد. اما اگر در بين غذا خورده شود چه بسا باعث تقويت صدا هم بشود.

-اگر بصورت کلمه به کلمه بخواهم بگويم بطور کلي اين مواد غذايي را نخوريد:
ترشي، غذاهاي سرخ شده در روغن، چاي پر رنگ، آب سرد، آب داغ، بستني، تخمه، آجيل، چيپس و پفک، سرکه، مواد غذايي که بسيار شيرين يا شور هستند. همچنين استعمال عطريات بيش از اندازه معمول بخصوص عطرهاي تند بر روي حنجره شما تاثير خواهد گذاشت.
خوردن مواد غذايي داغ به اندازه اي که حلق را بسوزاند و پائين برود بسيار براي حنجره ضرر دارد. همچنين خوردن بيش از اندازه چيزهاي سرد به طوري که سردرد شديدي بگيريد و يا گلو به درد بيايد، براي حنجره مضر است.

- ترميم کننده‌ها و بهبود بخش‌ها
ممکن است بر اثر استفاده غلط از صدا و عدم رعايت نکات فوق، حنجره شما دچار زخم ها و يا خراشيدگي هايي شود که البته از ديد تخصصي اگر بخواهم توصيف کنم، هنگامي که به يکباره شروع به خواندن نموده و يا در حين خواندن فريادهاي غير اصولي بزنيد، لخته هاي خوني در مسير تارهاي صوتي شما ايجاد مي شود که در ادامه فشارهاي شديدتر، حتي دچار زخم هاي ريزي خواهد شد که گاه موجب نمايان شدن خون مي گردد، در اين هنگام مي بايست حداقل يکي دو روز از خواندن پرهيز نماييد.از خوراکي‌هايي که جنبه دارويي دارند، ميل نماييد

- عناب خيس کرده ميل کنيد. اين کار هم براي ترميم صدا خوب است و هم براي پيشگيري و نرم نگه داشتن و پاکسازي آن؛ عناب گرفتگي صدا را برطرف مي‌کند و موجب تقويت دستگاه گوارشي مي‌شود. عناب به دليل داشتن لعاب زياد، نرم‌کننده سينه است. براي رفع استرس و اضطراب مفيد است و چون مداحان به نوعي اجراي زنده دارند، مي توانند از خوراکي هايي مانند عناب يا خوراکي هاي ديگر استفاده کنند که کاهش دهنده اضطراب هم هست.اين ميوه قدرت ماهيچه‌هاي حنجره و توان بدني را افزايش مي‌دهد.اين ماده ضدآلرژي است بنابراين در اين هواي مسموم از آلاينده‌هاي شيميايي، در پاک سازي مسير حنجره به شما کمک مي‌کند. البته در نظر داشته باشيد که اگر سرد مزاج باشيد، ممکن است کمي موجب نفخ شما بشود که مسئله ي جدي نخواهد داشت.

روش آماده سازي:
به دو نحو توصيه مي شود که طبق دلخواه تان مي توانيد آن را فراوري نماييد.

يک حالت اين است که عناب را بشوييد و نيمي از يک ليوان با اندازه معمول را آب بريزيد ( بهتر است آب جوشانده باشد ) و عناب ها را درون آن قرار داده و درب آن را با ظرفي بپوشانيد که علاوه بر اينکه هواي مستقيم نخورد، کمکي باشد براي اينکه عناب ها از آب بيرون نزنند؛ اين کار بايد حداقل از 4 الي 6 ساعت قبل انجام شود تا به خوبي لعاب ايجاد کند، دقت کنيد که اگر نزديک به خواندن شماست به هيچ وجه آن را درون يخچال قرار ندهيد تا دماي آن در هنگام نوشيدن سرد نباشد.روش ديگر بصورت دمنوش است که بايد عناب را شسته و خيس کنيد سپس هسته آن را بيرون آورده و ميوه خرد شده را داخل يک قوري ريخته و آب با دماي 80 درجه سانتي گراد به آن اضافه کنيد و اجازه دهيد که به مدت 15 دقيقه دم بکشد. به علت شيرين بودن دانه هاي عناب نيازي به شيرين کردن نمي باشد و در صورت تمايل مي توانيد چند قطره آب ليموترش به آن اضافه کنيد.

-انجير خشک را درون شير بجوشانيد و به هنگام شب ميل کنيد و دهان خود را نشوييد و اجازه دهيد تا صبح در مسير حنجره شما باقي بماند تا کار ترميمي خود را انجام دهد.

-ميل نمودن موادي که ويتامين ث (C) دارند از جمله مي توان به پرتقال، کيوي، سيب، ليمو ترش، سبزيجات، سيب زميني و ... اشاره کرد.

- هنگامي که آب مي نوشيد بهتر است چندين قطره آب ليموي تازه در آن بريزيد و بعد ميل کنيد.

-عسل آب بنوشيد، 3 قاشق غذاخوري عسل را در يک ليوان آب ريخته و آن را کاملا به هم بزنيد تا اثري از عسل حل نشده در آن باقي نماند. سپس آن را ميل بفرمائيد.

- شربت گياهي آويشن براي التيام بخشيدن حنجره افرادي که دچار سرفه شده اند.

-اگر بصورت کلمه به کلمه بخواهم ذکر کنم اين مواد غذايي را هم مي توانيد استفاده نماييد :
غذاهاي کم چربي و آبکي مانند آش، گوشت آب پز، باقالي پلو، آبگوشت کم چربي، دانه صنوبر، مويز، انجير، شنبليله، خرما، ريشه شيرين بيان، بادام (به ويژه بادام تلخ)، نيشکر،
تخم خيار چنبر، تخم کدو حلوايي، نشاسته، کتيرا، ترکيب زرده ي تخم مرغ و عسل.



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 3
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 147
:: باردید دیروز : 296
:: بازدید هفته : 1044
:: بازدید ماه : 5978
:: بازدید سال : 15597
:: بازدید کلی : 15597

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران