آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
لحظاتی پای درس استاد سعید حدادیان
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : جمعه 30 آبان 1393

خواب حجت شرعی نیست ولی موضوعیت دارد

یکی از دوستان ما می گفت وقتی شما رفتید من غبطه خوردم به شما که جلسات 50000 نفری یا 10000 نفری یک دفعه تلویزیون چند میلیون نفری، شما یک جمله می خوانی یک دفعه 50000 نفر اشک می ریزند برای امام حسین علیه السلام ثواب خیلی بزرگی است و من از این ثواب محرومم منم و همین جلسه ای که می بینی ما 20 نفر هستیم و غیر از این هم جای دیگر نمی روم با خدا حرف زدم گفتم منم دوست دارم یه همچنین خدمتگزاری باشم اما پرهیز کردم و اینه اوضاع.

یه نکته، خواب حجت شرعی نیست ولی موضوعیت دارد مخصوصا تو کار ما بالاخره 15 سال حکومت مصر با یک خواب عزیز مصر که اون موقع هم موحد نبودند و حضرت یوسف علیه السلام تعبیر کرد به نتیجه رسید ضمن اینکه یک نمازی داریم به نام نماز کامله شیخ بهایی در یکی از کتابهایش نقل کرده صبح جمعه میخوانند و یک دعایی دارد که در آن دعا یک تیکه میگه خدایا این مطلب من را در خواب به من بگو، من را در خواب هدایت کن غیر از این دو سری، در حاشیه مفاتیح که الان آوردن انتها، احضار ارواح در خواب را فرمولش را دادند، این اذکار را بگویی آن کسی از اموات را که می خواهی به خوابت میاد، اگر توانش را داشته باشی حتی ائمه هم به خوابت می آیند، نیت کنید انشاءالله.

داره دیگر خاصیت صور و آیات اینجا آمده از پیغمبر(ص)، می پرسیدند، هَل مِن مُبشّرات؟.

آیا بشارتی هست؟یعنی اینکه کسی خوابی دیده بیاید بگوید؟ تازه او دستش در آسمان وحی بود اما این سوال را هم می پرسید. روحیه وقتی لطیف شد مخصوصا، گفت: خواب دیدم یک   دایره ای شما وسط ایستاده اید به من گفتند این دایره را می بینید مثلا، هنوز ازدایره ثواب تو چیزی بیشتر ندارم. مرحوم حضرت آیت الله میرزا کریم حق شناس می فرمودند: داداش جون یک نفر به روضه ات گوش بده بسه و مسجد ما که میای یقین کن من جمله به جمله خودم گوش می دم قابل توجه اون هایی که مجلس برگزار می کنند بعضی ها برگزار می کنند و خودشان جلوی در هستند یا تحویل می دهند به یک نفر و می روند، این سفره ملکوت هست.

یکی بود گفت: خواب دیدم گیر کردم دارم از یک جایی می روم بالا(از مداحان معروف )، دو طرف باغ است اما من این وسط دارم پرت می شوم خودم را کشاندم به یک جایی رسیدم، دیدم یک سگی گوش ها بلند، ایستاده مثل آدم اما به صورت ... ، کجا داری میای؟ طرف میگه گفتم منم فلانی، آخرش گفت: رفیق فلانی، بیا برو، حالا فلانی کیه؟ استاد زبردست مداحی یه فامیل و یک رفیقی دارند، این به یک جرمی افتاده زندان، گوشه زندان یک زیارت عاشورا میخواند با غلط های زیاد، شکسته، پیوسته یک روضه ام می خواند. تازه ما تو را هم می شناسیم به اعتبار او می شناسیم اعتبارهای ظاهری هست، اما اینجا فقط شکسته دلی می خرند و بس.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مناجات با امام حسین (ع) در محرم
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 29 آبان 1393

هستی بدون گوهر مهرت بها نداشت
دیگر چه داشت حضرت حق ، گر تو را نداشت ؟

گلخانه بود اگر همه عالم بدون تو
ویرانه بود بی گل رویت ، صفا نداشت

ایجاد ممکنات به عشق تو بود و بس
بیهوده بود خلقت اگر کربلا نداشت

شیرازه ی کتاب وجود از وجود توست
بی تو حسین ، عالم امکان بقا نداشت

سر خط مشق خلقت حق ، نام پاک توست
بی تو صحیفه ی ازلی ابتدا نداشت

بی بهره از تجلی روح عظیم توست
بی همتی که مجلس ذکرت بپا نداشت

خون خدا و خاک ، عزیز خدا بگو
دشمن مگر ز حضرت زهرا حیا نداشت ؟

چشم زمانه دید زدی دست و پا به خون
جز ذکر العجل نی جانها نوا نداشت

سید محمد میر هاشمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
لحظاتی پای درس استاد حاج محمود کریمی
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 29 آبان 1393

 بحث فنی صدا
بحث فنی صدا بود، اينی که می خوام عرض بکنم مهمه، ما يک تُن(پرده های) صدا داریم يک حجم صدا، حجم صدا همين ولوم است که رو ضبطه. رابطه تُن صدا و حجم صدا برعکسه، هر جا تُن صدا مي ره بالا حجم صدا میاد پايين، چون با همون حجم اگه بری بالا هم به حنجره ات خیلی فشار میاد هم مستمع اذیت می شه. وقتی حجم صدات و کم می کنی نفست هدر نمی ره صدات لطیف مي شه.
با حجم صدای زیاد بری بالا، دو نفر می گن ماشاءالله چه صدايی! ديوار رو لرزوند، فايده نداره موقع سينه زدن اون موقع داد بزن ولی تو خوندن بايد لطافت داشته باشی.

مُردن خوب
پيرمرد هفتاد سالشه گناهکار هم بوده توبه می کنه مسلمان می شه مي گه من می خوام مداح بشم، یه آقایی خادم و مسئول يک هیآت بود، کسی هم نمی شناختش، شب تاسوعا اومده مظلوم کشيده گفته مظلوم حسين يا ابی عبدالله همونجا ايستاده گفته ابالفضل همه گفتند ابالفضل، ديگه صدا نيامد، آقا بقيه اش آقا بقيه اش آقا چی شد؟ به عزت و شرف لا اله الا الله؛ اين طوری مردن سرقفلی داره، اين طوری مردن خوبه ديگه.

بعضی انتخاب شده اند
آقا بعضی علما هستند ميری باهاشون صحبت می کنی می زنند خودشون را به اون راه، من ديدم خيلی هاشون و، يعنی انتخابش کردن برای محرم سر بودن، ما که محرم نيستيم می گن حالا برو داد و بيداد بکن خيلی هستن که اصلاً شناخته شده هم نيستن و من هم نمی شناسمشون خيلی ها نمی شناسنشون ولی دارن از جهت معنوی صفا می کنن، اون بيشتر می ارزه يا اين؟ مسلماً اون بيشتر می ارزه.

توجه به خانواده

ببنيد آقايون يکی از دلايلی که يک آقايی می شينه روی اين کرسی ای که بهت دادن و لياقت بهت دادن  پشت ميکروفون بيای، يکی از دلايلش که آرامش داری می تونی بخونی، آرامش تو خونه است خوننده امام حسين بايد تو فاميل سرآمد باشه تو خونه سرآمد باشه تو رفيق سرآمد باشه؛

تا صبح بيا شما بخوون همة اين جمعيت بزنن تو سر و کلة خودشون بعد هم برو بگو آقا يک جلسه ای شد همه زدند تيکه پاره کردند خودشون و خوب تو خونه مادرت برادرت خواهرت زنت بچه ات راضی نباشه از دستت، هيچ فايده نداره، فردا بايد جواب اهل بيت رو بدی، مي گه آقا چرا من می خونم مثل فلان مداح بزرگ نمی شم؟

چون با زن و بچه ات با داداشت تند حرف می زنی، بعضی ها که اصلاً حرف بد از دهنشون در مياد فحش می دن بعد توقع داری تو بگی حسين يک دفعه آتيش بزنی؟ هيچ موقع نمی شه! «از کوزه همان برون تراود که در اوست» از کوزة پر از آب آب میاد بيرون از کوزه پر از نفتم نفت میاد، کوزه پر از آب بيرونش معلوم می شه بو نداره کوزه پر از نفت هم بيرونش معلوم می شه نفت داره،

دوستان اول تو خونه تون مداح امام حسين بشين آقا يک جوری نباشين وقتی بچه تون می ببينه باباش اومد بگه ياحسين! بچه باباهه رو می بينه تن و بدنش می لرزه، مداح امام حسين بايد يک جوری باشه که هی بچه اش بهش زنگ بزنه بگه چرا نمیای من دلم تنگ شده برات، زنش بهش زنگ بزنه بابا چرا نمیای خونه هی زنگ بزنه حال و احوالش و بپرسه، جلو همه آقا سلام عليکم يک عليکمی می گه يک عينی ادا می کنه بعد مي ره خونه مادرش می گه مادر خوش اومدی، می گه برو بينيم بابا!

تو فکر می کنی کی هستی؟ بعضی موقع ها تو خودت بايد به خودت بگی فکر می کنی کی هستی؟ يکبار من می خواستم برم يک جا استخدام بشم گفتم اين کار باب من نيست مادرم گفت مگه تو کی هستی؟ همين که گفت مگه تو کی هستی فکر کن! فکر کردم بعد رفتم تو خيابان شهباز سه هفته کارواش کار کردم واسه اينکه آدم شم سه هفته 21 روز کار کردم 21 سال جلو افتادم.

ببين کی هستی مگه چهار نفر باهات سلام عليک می کنن خبريه حالا؟ بله احترامت رو نگه دار برای خودت برای خانمت و بچه هات، بچه ات بايد وقتی ميای در مي زنی بدوه بیاد در رو باز کنه، پيغمبر پا برهنه اومد تشيع جنازه یه کسی، مادرش گفت پسرم خوش به سعادتت پيغمبر اومده تشيع جنازه ات، پيغمبر فرمود الان همچين اين قبر فشارش داد که شيری که خورده بود از بينی اش اومد بيرون!

چرا بدبخت شد واسه اينکه تو خونه بداخلاق بود! لبی که مي گه حسين نبايد ديگه حرف بد بگه، آقا زهرا گفتن مگه الکیه ملک هزار سال عبادت می کنه مزد هزار سال عبادتش می گه يک بار اجازه بدين بگم يا زهرا، مزدش يک دونه زهرا گفتنه..


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار شهادت امام سجاد (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 28 آبان 1393

كوچه های مدینه و بوی
زخمهای تنی كه می آید
چشم های سپید یعقوب و
بوی پیراهنی كه می آید

مرد سجاده ای كه درك نكرد
هیچ كس آیه ی مقامش را
در هیاهوی شهر كوفه نداد
هیچ كس پاسخ سلامش را

تا عزاداریش شروع شود
دیدن شیرخواره ای كافی ست
تا صدایش به گوش ما برسد
دیدن گوشواره ای كافی ست

وقت افطار كردنش هر شب
تا كه چشمش به آب می افتاد
تشنگی ضریح لب هایش
یاد طفل رباب می افتاد

من نمی دانم این كه خاكستر
چه به روز سر امام آورد
زیر زنجیر پیكر زردش
معجزه بود اگر دوام آورد

گیرم از دست كوفه راحت شد
سنگ طفلان شام را چه كند؟
گیرم از دست كوچه سنگ نخورد
مردم پشت بام را چه كند؟

تا كه این مرد قافله زنده ست
حرفی از طفل كاروان نزنید
پیش این مرد گریه، جانِ حسین
حرفی از چوب خیزران نزنید

علی اكبر لطیفیان

********************


در تشنگی سراب به دردی نمی خورد
تنها خیال آب به دردی نمی خورد
حرفی بزن که اشک مرا در بیاوری
این جام بی شراب به دردی نمی خورد
باید به زیر نور بزرگان جلوس کرد
در سایه، آفتاب، به دردی نمی خورد
از این به بعد مَعْطلِ این دل نمی شوم
این خانه ی خراب به دردی نمی خورد
از منظر نگاه شما جلوه دیدنی ست
عکس بدون قاب به دردی نمی خورد
جان مرا بگیر ولی گریه را نگیر
چشمه بدون آب به دردی نمی خورد

چشمی بده که قلب مرا زیر و رو کند
گریه مرا کنار تو با ابرو کند


ما را به جز هوای شما پر نمی دهند
ما را به جز برای شما سر نمی دهند
بال وَبالْ مانع اوج است پس اگر...
...بالم نمی دهند چه بهتر نمی دهند
گاهی کنار دلبریت جبر لازم است
دل را به اختیار به دلبر نمی دهند
جبریل هم به قبّه ی تو ره نیافته
معراج را به غیر پیمبر نمی دهند
آن جا که میل یار اسیری عاشق است
در بند می روند ولی سر نمی دهند
ایرانیان به هیچ بزرگ قبیله ای
جز خاندان فاطمه دختر نمی دهند

تا زنده ایم ترک ولایت نمی کنیم
با غیر آل فاطمه وصلت نمی کنیم


هر دیده ای به دیده ی گریان نمی رسد
فصل خزان به فصل بهاران نمی رسد
در بین گریه حاصل ما رشد می کند
باران بدون سیل به پایان نمی رسد
یک جا اگر تمامی خلقت گدا شود
نقصی به آستان کریمان نمی رسد
روزی ما کم است که مصحف نخوانده ایم
عیب از کریم نیست که مهمان نمی رسد
با دوری از صحیفه سجادیه قسم
علامه هم به معنی قرآن نمی رسد
بفرست سمت دشت غلام سیاه را
یک چند وقتی است که باران نمی رسد
کیسه به دوشی تو اگر کار هر شب است
این پینه های شانه به درمان نمی رسد

ما مستمند کیسه ی خیراتی توایم
ذاتاً فقیر آن کرم ذاتی توایم


آقای من! حریم تو از عرش برتر است
با این که خاکی است بهشت معطر است
عادت نموده ایم به این گنبدی که نیست
حیف از حریم تو که بدون کبوتر است
فرصت غنیمت است ابوحمزه ای بخوان
امشب برای پاکی این قوم بهتر است
با تربت حسین به «تسبیح» می رسیم
این تربت حسین عجب بنده پرور است
اول فدایی قدمت مادر تو بود
پس مادرت به تو ز همه با وفاتر است

تو یادگار فاطمه بودی برای او
حالا که شد فدای تو عالم فدای او


یعقوب کربلا! چه قدر گریه می کنی
از صبح زود تا به سحر گریه می کنی
یعقوب را که غصه ی یوسف شکست و تو
داری برای چند نفر گریه می کنی
وقتی که چشم هات می افتد به معجری
حق داری ای عزیز اگر گریه می کنی
این طفل را به جان خودت آب داده اند
دیگر چرا میان گذر گریه می کنی
از صبح تا غروب فقط نیزه می زدند
داری به «قتل صبر» پدر گریه می کنی
چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده
یعقوب کربلا چقدر گریه می کنی؟!

با دیدن اسیر کجا می رود دلت؟!
با دیدن فقیر کجا می رود دلت؟!


علی اکبر لطیفیان

********************

من همان یا کریم دام شما
جبرئیل قدیم بام شما
صبح روز نخست خواندمتان
چقدر آشناست نام شما
صبح روز ازل حوالی نور
سجده کردیم بر کدامِ شما؟
من حلالم بود حلال شما
من حرامم بود حرام شما
چهارده قرن دست هیچ کسی
دل ندادم به احترام شما

به شما ساحل کرم گفتند
و به ما سائل حرم گفتند


پر من بال و بال من پر شد
پر و بالی زدم کبوتر شد
به نفس های حضرت زهرا
حالمان خوب بود و بهتر شد
سحر پنجم عبادت بود
کوچه های خدا منوّر شد
مردی از سمت ابرهای دعا
آمد و خشکی دلم تر شد
آمد و با خودش کتاب آورد
او امام آمد و پیمبر شد

مردی از سمت آفتاب آمد
با مفاتیح مستجاب آمد


آمده تا مرا تکان بدهد
چشم گریان به این و آن بدهد
آمده روی پشت بام سحر
با صدای خدا اذان بدهد
آمده بشكند قفس ها را
بال ما را به آسمان بدهد
با خودش نور مصحف آورده
تا خدا را به ما نشان بدهد
به نگاهش دخیل می بندیم
تا مناجات یادمان بدهد

ای مسیح! ای مسیر سبز نجات!
بر مناجات کردنت صلوات


ای مناجات ای نسیم دعا
راه نزدیک ما به سمت خدا
ای که دریا کنار تو قطره
قطره با التفات تو دریا
نذر سجاده ی شبانه ی توست
چارمین رکعت نوافل ما
ای امام علیّ دوم من
ای امام چهارم دنیا
مرد شب زنده دار سجاده
مرد محراب، التماس دعا

از تو بوی نماز می آید
بوی راز و نیاز می آید


مادر تو نگین حجب و حیاست
شرف الشمس سیدالشهداست
مایه ی آبروی ایران است
افتخار همیشه ام به شماست
از تو و مادر تو این دل ما
عاشق خانواده ی زهراست
یک سفر پیش ما نمی آیی؟
وطن مادری تو این جاست
تو عجم زاده ای تو فامیلی
پس حرم سازی ات به گردن ماست

تو در این سرزمین گل کاری
به خدا حق آب و گل داری


آفتابی که حق کشیده تویی
جلوه ای که کسی ندیده تویی
با ظرافت، خدای عزّوجل
بی نظیری که آفریده تویی
آن که با کَفّه ی تولایش
پای میزانمان کشیده تویی
شب اسیر هزار رکعت تو
به خدایم قسم پدیده تویی
نخل های بلند نخلستان
بارش رحمتی که دیده تویی

با دعای غلام تو دارد
آسمان مدینه می بارد


بی تو سجاده ای اگر هم بود
فرش رسوایی دو عالم بود
بی تو یا حرفی از بهشت نبود
یا اگر بود هم جهنم بود
خطبه های گلوی زخمی تو
انعكاس غروب ماتم بود
تو اگر خطبه ای نمی خواندی
خانه هامان بدون پرچم بود
تو اگر روضه ای نمی خواندی
سال ما سال بی محرّم بود

از تو داریم فصل ماتم را
ده شب گریه ی محرم را


احترام تو را سلام نبود
حق تو كوچه های شام نبود
حق آیینه ها شكستن نیست
گیرم این آینه امام نبود
هیچ جایی برای حال شما
بدتر از مجلس حرام نبود
گریه كردی صدا زدی «ای كاش...
هیچ سنگی به روی بام نبود
كاش مادر مرا نمی زایید
من امامم، خرابه جام نبود»

حرفِ ویرانه در میان آمد
دختر شاه، یادمان آمد


علی اکبر لطیفیان

********************

درد بسیار، مداوا گریه
 ارث جامانده زهرا گریه
 روزها ناله و شب ها گریه
 آب می خورد، ولی با گریه

 گریه بر آب وضویش می ریخت
 خون دل بر سر و رویش می ریخت


 گریه بر شاه شهیدان خوب است
 گریه بر کشته ی عریان خوب است
 گریه بر دامن طفلان خوب است
 گریه بر آن لب و دندان خوب است

 خواسته هر سحرش گریه کند
 در فراق پدرش گریه کند


 گریه بر ناله آن مادرها
 گریه بر گریه آن دخترها
 گریه بر غارت انگشترها
 گریه بر وا شدن معجرها

 رنگ مهتاب، زمینش می  زد
 دیدن آب، زمینش می زد


 گریه بر ناقه نشسته سخت است
 گریه با پیکر خسته سخت است
 گریه با بال شکسته سخت است
 گریه با گردن بسته سخت است

 گریه خوب است که هر شب باشد
 گریه بر چادر زینب باشد


 آن که را هست پیاده نکشید
 تشنه را بر لب باده نکشید
 طفل را این همه ساده نکشید
 ذبح را آب نداده........

 هیچ کس آب به گودال نبرد
 پدرم ذبح شد و آب نخورد


 آمد و دید تنی افتاده
 کشته بی کفنی افتاده
 شه بی پیرهنی افتاده
 پاره پاره بدنی افتاده

 همه پروانه و شمعش کردند
 بوریا آمد و جمعش کردند


 آمد و دید کنارش پر نیست
 بدن افتاده ولیکن، سر نیست
 چند انگشت، و انگشتر نیست
 این حسین است ولی دیگر نیست

 بس که با نیزه قلیلش کردند
 ذبح کردند قتیلش کردند


 علی اکبر لطیفیان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار امام حسین(ع) در محرم وصفر
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 28 آبان 1393

غم تا غم یار است از غم ؛ خیر دیدیم
از گریه و از آه و ماتم خیر دیدیم

هر وقت دم دادیم تو بر ما دمیدی
مابین دم دادن ، دمادم خیر دیدیم

ما در همین عالم به لطف روضه ی تو
اندازه ی خیر دو عالم خیر دیدیم

ماه خدا جای خودش را دارد اما
ما بیشتر ماه محرم خیر دیدیم

از جای جای کربلا که هیچ حتی
از عکس های کربلا هم خیر دیدیم

پشت و پناه کشور ما پرچم توست
لحظه به لحظه زیر پرچم خیر دیدیم

خیر کثیری که خدا فرموده گریه است
آیا از این گریان شدن کم خیر دیدیم ؟

ما گریه کن های تو با هم گریه کردیم
ما گریه کن های تو با هم خیر دیدیم

حج پیمبر را به پای ما نوشتند
ما از رسول الله اعظم خیر دیدیم

چشمان ما وقتی عزای کربلا شد
نیم عبادت های زهرا مزد ما شد

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در 23 محرم 93


|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
اشعار شهادت امام سجاد (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 27 آبان 1393

دیدم به چشم خویش غمی ناشنیده را
در یک غروب سرخ بلای عدیده را

با ناله ام زمین زمان گریه می کتد
از مادر ارث برده ام این اشک دیده را

من با همین لبان خودم نیمه های شب
بوسه زدم گلوی بریده بریده را

یعقوبم و به دست خودم بین بوریا
چیدم به گریه یوسف پیکر دریده را

یادم نمی رود که چگونه مقابلم
بستند دست عمه قامت خمیده را

یادم نمی رود سر شب لحظه فرار
فریادهای دختر گیسو کشیده را

هنگام جابه جائی سر روی نیزه ها
دیدم شکاف حنجر و خون چکیده را

لعنت به آنکه مرکب خود نعل تازه زد
دیدم سپاه روی بدنها دویده را

یک تار موی عمه ما را کسی ندید
پوشانده بود نور حسین این حمیده را

بزم شراب و تشت طلا جای خود ولی
خون کرده صحنه ای دل محنت کشیده را

دشمن کنیز خواست و دیدم به چشم خویش
طفل یتیم و وحشت و رنگِ پریده را

قاسم نعمتی

***********************

بغضش شکست زخم دلش بی حساب شد
سجاده اش معطرِ با اشک ناب شد

او سید البکاء حسینیه ی خداست
گریه سپاه او شد و پا در رکاب شد

صفحه به صفحه ادعیه های صحیفه اش
ناگفته های مرثیه بود و کتاب شد

عمری ز داغ روضه سخت تنور سوخت
ذره به ذره یاد لب تشنه آب شد

عکس غروب روز دهم بین چشم او
با عکس آن هلال سر نیزه قاب شد

یادش نمیرود بدن بی سر حسین
یا آن محاسنی که به خونش خضاب شد

رگهای روی حنجر زخمی گواه بود
در بردن سر پدر او شتاب شد

سینه زده برای تنش مثل بادها
وقتی که نوحه خوان تنش آفتاب شد

دیگر لبش به آب خنک! نه نخورد و رفت
او روضه دار دائم طفل رباب شد

....خاک فلک به روی سرم که نوشته اند
با دست بسته وارد بزم شراب شد

محسن حنیفی

***********************


کاش اين غصه ها امان بدهند
به صدايم کمی دهان بدهند

تا غمم را بگويم امشب ، اگر
اشک ها فرصت بيان بدهند

چقدَر سخت می شود حس کرد
که سری را به اين و آن بدهند

در دلت هی تکان بيندازند
نيزه را دائماً تکان بدهند

غصه ات را زيادتر بکنند
عمه ات را به هم نشان بدهند

و برای نظاره ی اُسرا
مردم شهر را زمان بدهند

در کنار نماز قطعه شده
روی سجاده ها اذان بدهند

کودکان پا به پای مادر خود
زير اين بار ، امتحان بدهند

می توانی تصورش بکنی
صدقه دست کودکان بدهند؟

بايد امشب دوباره گريه کنم
کاش اين غصه ها امان بدهند

رضا ساریخانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار شهادت امام سجاد (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 27 آبان 1393

آقا چه شد که روی تو در آفتاب سوخت؟
هر وقت خورد بر لب خشک تو ؛ آب ،سوخت

آقا چه شد که خیمه ات آتش گرفته بود؟
در بین شعله های جهنم کتاب سوخت

پای تو را به ناقه ی رم کرده بست شمر
از کربلا به کوفه تنت زین عذاب سوخت

در گیر و دار رد شدن همسرت ز شام
آتش سراغ معجرش آمد نقاب سوخت

رجاله ها بصورتتان سنگ میزدند
از طعنه های شهر دلت دلت بی حساب سوخت

برروی زخم گردن تو مرهمی نبود
وقتی که از حرارت سرب مذاب سوخت

دیدی چگونه چوب به لبهای عشق خورد؟
دیدی چگونه از غم این سر رباب سوخت؟

یعقوب دل شکسته چهل سال آزگار
چشمت به یاد روضه بزم شراب سوخت

گفتم رباب و روز و شبم رنگ غم گرفت
 "بس کن رباب"عمه سادات دم گرفت 

سید پوریا هاشمی

***********************


مثل من هیچکس در این عالم؛ وسط شعله‌ها امام نشد
 در شروع امامتش چون من؛ این‌قَدَر دورش ازدحام نشد

لشکری از مغیره می‌آمد، خیمه‌ غارت شد و در آتش ‌سوخت
 غیر زهرا به هیچ معصومی این‌قَدَر گرم احترام نشد

روضه از این شدیدتر هم هست: لحظه‌ای که حسین یاری خواست
 و علی بود اسم من اما... خواستم پا شوم ز جام، ... نشد

به لب تشنه‌ی علی‌اصغر، به لب تیز ذوالفقار قسم
 تا به امروز هیچ شمشیری؛ این‌قَدَر تشنه در نیام نشد

رفتن شاهزاده‌ای چون من به اسیری به یک طرف، اما
 در سفر این‌قَدَر غُل و زنجیر؛ گردن  بنده و غلام نشد

تلّ و گودال و نعل و علقمه ...آه ! ذوالجناح و لب و گلو... انگار
 مثل زینب کسی دلش این‌قدر؛ خون ز تکرار حرف لام نشد

آه! زینب کجا و بزم یزید، او کجا و جواب ابن زیاد
 باز هم صد هزار مرتبه شکر اینکه با شمر هم‌کلام نشد

این چهل سال گریه‌ام شاید از همان روز اربعین باشد
 هر قدر عمّه سعی کرد صبور به حسینش کند سلام نشد

دیدم از زیر چادرش زینب گفت طوری که نشنود عباس
 رنج‌ها دیده‌ام حسین ! اما؛ هیچ جایی شبیه شام نشد

چه مسلمانی عجیبی بود که در آن بر عیال پیغمبر
 نان و خرما حلال بود اما سنگ‌انداختن حرام نشد

غل و زنجیر و رشته  بر گردن، یک نفس  باده‌ی بلا را من
 سرکشیدم تمام، اما شکر !  سفر عشق ناتمام نشد

قاسم صرافان

***********************


سی سال و اندی میشود درتاب و در تب
سی سال و اندی میشود میسوزی هرشب
سی سال و اندی میشود می باری آقا
پای غزل مرثیه های عمه زینب

**

آهت دلیل بغض دل های تپنده ست
گفتی مرو بابا ، سنان تیغش برنده ست
چه گریه بازاری شده در خانه ی تو
کافی ست آقا روضه هایتان کشنده ست

**

بهتر نبيني گوشواره بين گوشي
بهتر همان كه تا ابد آبي ننوشي
اين ضجه آخر كار دستت ميدهد پس
بهتر همان كه پيرهن ديگر نپوشي

**

زل ميزني گاهي بسوي گاهواره
گاهي بسوي مشك آبي پاره پاره
بر سر مي اندازي عبا و آه از نو...
دق ميدهد آخر تو را يك شيرخواره

**

 بعد از قضایای ته گودال آقا
يادت مي آيد غارت اموال آقا
وقتي كه ياد عصر عاشورا مي افتي
حق داري آخر ميروي از حال آقا

**

لبخند شمر بی حیا یادت نرفته
سرهای روی نیزه ها یادت نرفته
شاید که از خاطر بری کرببلا را
اما دم دروازه را یادت نرفته

**

هرشب ز چشمان کبود لاله گفتی
از ارث آن بانوی هجده ساله گفتی
از آن شب بارانی کنج خرابه
از دردسرهای زن غساله گفتی

**

زخمی سال شصت و یک ! شيخ البكايي
با تک تک مرثیه هایم آشنایی
اي يادگار روز عاشورا همين بس
هفتاد و چندمین شهید کربلایی

 

علیرضا خاکساری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
گریزها و روضه های امام سجاد (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 27 آبان 1393

قتی پیامبر از کوچه های مکه رد میشد از بالای پشت بام روی سرمبارکش خاکروبه و خاکستر میریختند.  پیامبر (ص) در نهایت غربت ، خاکروبه ها و خاکستر ها را پاک میکرد...وارد خانه هم که میشد ام ابیها بود. با دستان کوچکش برای پیامبر مادری میکرد و لباسهای خاکی او را میتکاند اما دلها بسوزد برای اسرای اهل بیت (ع). ان هنگامی که وارد شهر شام شدند ، زن های شامی  از بالای بام ها خاکستر و خاک روبه و سنگ و چوب بر سر خاندان اهل بیت ریختند . خاکستر اتشی روی عمامه امام سجاد افتاد و عمامه را سوراخ کرد. دست های حضرت سجاد (ع)به گردن مبارکشان بسته بود ؛ لذا نتوانست ان را خاموش کند .اتش اهسته اهسته به سر مبارکشان رسید و سر را سوزانید.

باز اسم کوفه در میان و نام شام

اه اه از صبح کوفه وای وای از شام شام

چون نسوزم زاتش این غم که بر سر ریختند

 

اتش اندر فرق عابد خلق خون آشام  شام  

 

 اه از ان ساعت که زینب بر سر بازارها

می زدندش سنگ برسر از در و از بام شام

بی حیایی رابین که با یکدیگر از قتل حسین

 

می نمایندی مبارک باد ،خاص و عام و شام  

 

                   شاعر: جودی

منبع:كتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
گریزها و روضه های امام سجاد (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 27 آبان 1393

دو جا امام چهارم داشت جان می داد یک جا در مجلس شام آن موقعی که حضرت سخنرانی کردند، یزید ملعون خواست امام را بکشد، زینب (سلام الله علیها) خود را سپر قرار داد، گفت: اول من را باید بکشید ... .

یکی جایی هم وقتی آقا را از کنار کشته ها عبور می دادند، زینب نهیب زد به حضرت، ای بقیه الماضی ! چرا چنین می کنید، شما تنها جا مانده اید ... . امام فرمود مگر این بدن، بدن بقیه الله نیست، پاره پاره است ... .

شاید هم یک جای دیگر هم آقا همین حال شدند، وقتی دستاشون را باز کردند، به بدن رقیه نماز بخوانند از بس بدن سبک شده، آقا چطور جان دادن خواهر را دید؟ .. . .

و سیعلمون الذین ظلموا ایَّ منقلب ینقلبون

از خرابه می گذشتم، منزلم آمد بیاد

                                              دست و پا گم کرده ای دیدم دلم آمد به یاد

 

              منبع:كتاب گلواژه های روضه



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
گریزها و روضه های امام سجاد (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 27 آبان 1393

(محدث نوری این مطلب را نقل می کند) چندی از قضیه کربلا گذشت یه مسیحی اومد، خدمت زین العابدین (علیه السّلام) گفت، می خوام شهادتین جاری کنم حضرت پرسید چی شده؟

 

 

بابام، جدم پیغمبر این همه شما نصیحت کرد، شما مسلمان نشدید، چی شده؟ گفت: دیشب یک خوابی دیدم، خواب دیدم صحرای کربلا، اهل بیت بودند یکی یکی، ماجراها را گفت، زین العابدین (علیه السّلام) گریه می کردند، حضرت می گفتند همین طوره، این مسیحی به یه جایی رسید که گفت: آقا دیدم تو خواب اُسرا را وقتی آوردند تو شام سر مبارک از نیزه افتاد، حرف مسیحی تمام شد، آقا فرمودند: صحنه ها را نشونت دادند، اما همه را نشون ندادند، ای مسیحی کجا بودی محله ی یهودیا ...  .

منبع:كتاب گلواژه های روضه



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 2
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 101
:: باردید دیروز : 296
:: بازدید هفته : 998
:: بازدید ماه : 5932
:: بازدید سال : 15551
:: بازدید کلی : 15551

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران