آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
اشعار شهادت حضرت رقیه(س)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 04 آذر 1393

امیر عظیمی

من از این بازی دنیا گله دارم بابا
دل خون از سفر و فاصله دارم بابا

جای خلخال در این راه پر از شمر و سنان
دور پاهام چرا سلسله دارم بابا

من که با پای پیاده ندویدم هرگز
زیر پایم چقدر آبله دارم بابا

چشمت از خرمن موهام اگر کرده سوال
دوسه تا سوخته گیسو بله دارم بابا

محرمی نیست در این بادیه جز عمه و من
ترس از بی کسی قافله دارم بابا

با یتیمی من این حرمله شوخی کرده
من چه مقدار مگر حوصله دارم بابا

عمه ام نیز شبی رو به نجف کرده و گفت
من دلی سوخته از حرمله دارم بابا


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
اشعار ورود اهل بیت(ع) و مصیبت های شام
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 04 آذر 1393

غلامرضا سازگار

آه، یاران روزگارم شام شد
نوبت شرح ورود شام شد

شام شهر محنت و رنج و بلا
شام، یعنی سخت تر از کربلا

شام یعنی مرکز آزارها
آل عصمت را سربازارها

شام یعنی از جهنم شوم تر
اهل بیت از کربلا مظلوم تر

شام یعنی ظلم و جور بی حساب
اهل بیت عصمت و بزم شراب

در ورود شام، از شمر لعین
کرد خواهش ام کلثوم حزین

کای ستمگر بر تو دارم حاجتی
حاجتی بر کافر دو ن همتی

ما اسیران، عترت پیغمبریم
پرده پوشان حریم داوریم

خواهی ار ما را بری در شهر شام
از مسیری بر که نبود ازدحام

بلکه کمتر گِرد عترت صف زنند
خنده و زخم زبان و کف زنند

آن جنایت پیشه آن خصم رسول
بر خلاف گفتۀ دخت بتول

داد خبث طینت خود را نشان
برد از دروازۀ ساعاتشان

پشت آن دروازه خلقی بی شمار
رخت نو پوشیده، دست و پا نگار

بهر استقبال، با ساز و دهل
سنگشان در دست، جای دسته گل

ریختند از هر طرف زن های شام
آتش و خاکستر از بالای بام

زینب مظلومه بود و گرد وی
هیجده خورشید، بر بالای نی

هیجده آئینۀ حق الیقین
هیجده صورت زصورت آفرین

هیجده ماه به خون آراسته
با سر ببریده بر پا خواسته

رأس ثارالله زخون بسته نقاب
سایبان زینب اندر آفتاب

آن سوی محمل سر عباس بود
روبرو با رأس خیرالناس بود

یک طرف نی سر طفل رباب
بر سر نی داشت ذکر آب آب

ماه لیلا جلوه گر بر نوک نی
گه به عمّه گه به خواهر چشم وی

بس که بر آل علی بیداد رفت
داستان کربلا از یاد رفت

خصم بد آئین به جای احترام
کرد اعلان بر یهودی های شام

کاین اسیران عترت پیغمبرند
وین زنان از خاندان حیدرند

این سر فرزند پاک حیدر است
روز، روز انتقام خیبر است

طبق فرمان امیر شهر شام
جمله آزادید بهر انتقام

این سخن تا بر یهود اعلام شد
شام ویران شام تر از شام شد

آن قدر آل پیمبر را زدند
دختران ناز پرور را زدند

خنده های فتح بر لب می زدند
زخم ها بر قلب زینب می زدند

آن یکی بر نیزه دار انعام داد
این به زین العابدین دشنام داد

پیر زالی دید در شام خراب
بر فراز نیزه قرص آفتاب

آفتابی نه سری در ابر خون
لب کبود اما رخ او لاله گون

بر لبش ذکر خدا جاری مدام
سنگ ها از بام گویندش سلام

از یکی پرسید این سر زآن کیست
گفت این رأس حسین بن علیست

این بود مهر سپهر عالمین
نجل احمد یوسف زهرا حسین

وای من ای وای من ای وای من
کاش می مردم نمی گفتم سخن

آن جنایت پیشه با خشم تمام
زد بر آن سر سنگی از بالای بام

آن سر آن آئینۀ حق الیقین
اوفتاد از نیزه بر روی زمین

ریخت زین غم بر سر خورشید خاک
گشت قلب آسمان ها چاک چاک



**************************

محمد غفاری

ظاهرا قافله‌ای وارد میدان شده بود
که چنین هلهله در شهر فراوان شده  بود

زخم یک توطئه‌ی شوم دهان وا می‌کرد
ماجرا بار دگر نیزه و قرآن شده بود

خواست اجرا بکند حکم خروج از دین را
بت‌پرستی که مبدّل به مسلمان شده بود

در میان شب نفرین شده و شادی شهر
گیسوان سر خورشید پریشان شده بود

قافله غافل از این بود که در طول سفر
دختری از نفس افتاده و گریان شده بود

آ‌ن‌طرف دست به سر داشت و می‌شد فهمید
سنگ هم گوشه‌ای از بازی شیطان شده بود

**
...از مدینه شدن شام همه فهمیدند
او نماینده‌ی آن مادر پنهان شده بود


**************************

غلامرضا سازگار

فتنه و بیداد و بلا بود شام
سخت تر از کرب و بلا بود شام

شام بلا تیره تر از شام بود
عصمت حق در ملأ عام بود

ساز و نی و نغمه و آهنگ بود
دسته گل سنگدلان سنگ بود

خلق به دور اسرا صف زدند
کوچه به کوچه همگی کف زدند

فاطمه های حرم فاطمه
زخم زبان مرهم زخم همه

هرکه به آن خسته دلان رو نهاد
زخم زبانی زد و دشنام داد

خنده به رأس شهدا می زدند
سنگ به ناموس خدا می زدند

قافله تا وارد دروازه شد
داغ جگر سوختگان تازه شد

پای سر رهبر آزادگان
عید گرفتند زنازادگان

آل ابوسفیان در هلهله
آل رسول الله در سلسله

وای ندانم که چه تقدیر بود
دست خدا در غل و زنجیر بود

ماه سر نیزه پدیدار بود
یا سر عباس علمدار بود

چهره چو خورشید بر افروخته
از عطشِ تشنه لبان سوخته

دوخته چشم از سر نی بر حسین
محو شده، غرق شده در حسین

دیده ی اطفال به سیمای او
چشم سکینه شده سقای او

مانده سر نیزه به حال سجود
مهر جبینش شده محو از عمود

دیده ی اکبر سر نی نیم باز
مانده به لب هاش اذان نماز

هرکه به خورشید رخش چشم بست
گفت که این سر، سر پیغمبر است

رأس امام شهدا نوک نی
کرده چهل مرحله معراج، طی

زلفِ غباریش پر از بوی مُشک
لعل لبش خشک تر از چوب خشک

ماه خجل از رخ نورانیش
سنگ زده بوسه به پیشانیش

هیچ شنیدید که از گَرد راه
پرده کشد باد به رخسار ماه

هیچ شنیدید که در موج خون
صورت خورشید شود لاله گون

رخ زگل زخم، بهاران شده
وجه خدا ستاره باران شده

اشک همه سیل شد از سرگذشت
خون، دل میثم شد از این سرگذشت


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مناجاتی امام حسین(ع) در محرم
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 04 آذر 1393

علی اکبر لطیفیان

قبله تا طاق دو ابروى تو را کم دارد
چون نمازیست که انگار خدا کم دارد

همه خلق  سر سفره تو مهمانند
کرم سفره تو باز گدا کم دارد

سر مارا به دوتا کیسه زر گرم نکن
سائل خانه ات اینبار دعا کم دارد

گریه کنهاى تورا قلب مصفا دادند
هرکجا گریه تو نیست صفا کم دارد

کاروانى پى ات افتاد و پى اش افتادم
دیدم انگار سگ قافله را کم دارد

من پى تربت بین الحرمینم, بفرست
چون مریضى که مریض است و دوا کم دارد

تا رسیدن به کمالات بلا باید دید
هرکسى که نرسیده ست بلا کم دارد

بین حج کرببلا رفتى و یعنى حج هم
نیست مقبول اگر کرببلا کم دارد

خانه ما دو سه ماه است حسینیه شده
این وسط عکس تورا خانه ما کم دارد

عاقل آن است که مسکین اباعبدالله ست
هر کسى نیست در این خانه گدا, کم دارد

گریه کم دارم و فریاد زدن, پس اى داد
مانده حالا جگرم بین دوتا "کم دارد"


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مناجات با ارباب و آخر محرم
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : یکشنبه 02 آذر 1393

دارد تمام میشود آقا عزای تو
و کم گریه کرده ایم محرم برای تو

شبهاي آخر است گدا را حلال كن
اين هم بساطِ نوكر ِ بي دست و پاي تو

دارد چه زود سفره ي تو جمع می شود
هستم هنوز سائل ِ آب و غذای تو

مارا ببخش گريه ي سيري نكرده ايم
چشمانِ خشكِ ما خجل از اين عزاي تو

 هر روز، روز ِ تو همه جا محضر شما
یعنی که هست هر چه زمین کربلای تو

میل ِ دوبارگيِّ بهشت آدمی نداشت
وقتی شنید گوشه ای از روضه های تو

 کی دست خالی از در این خانه رفته است؟!
 دستِ پُر است تا به قیامت گدای تو

تنها بلد شدیم تباکی کنیم و بس
گریه کند برای تو صاحب عزای تو

گریه کن تو حضرت زهراست والسلام
جانم فدای فاطمه و جانم فدای تو

تازه به شام میرسد از راه قافله
تازه رسیده نوبت تشت طلای تو

اجرا شده توسط حاج منصور ارضي در شب 29 محرم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مصیبت های اسرا در شهر شام
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : یکشنبه 02 آذر 1393


زبان حال بی بی حضرت زینب(س)در شام

محمد جواد پرچمی

مارو با غصّه‌ی ایام می‌برن
سوره‌ی‌ فجر و توی شام می‌برن
ای برادر بیا ناموس داری کن
خواهرت رو ملاء عام می‌برن

***

غم و غصّه‌هام بی‌اندازه شده
خدایا داغ دلم تازه شده
جلوی چشمای زینب سرتو
آویزون به روی دروازه شده

***

اینهمه ازدحام و چکار کنم؟
خستگیِ پاهام و چکارکنم؟
برا تازیانه‌ها سپر بشم...
سنگای پشت بام و چکار کنم؟

***

دخترت رو روی پام می‌نشونم
خودم و تو کوچه‌ها می‌کشونم
سر پیری به چه روزی افتادم
موهام و با آستینم می‌پوشونم

***

دور من یه قافله کبودیه
خصلت مردمشون حسودیه
یه نفر بیاد به دادم برسه
کوچه‌های شام پر از یهودیه

***

همه‌ش از کینه‌‌ی مولا آب می‌خورد
خواهرت طعنه‌ی بی‌حساب می‌خورد
حق بده اگه خودم رو می‌زدم
خیزران می‌زد و هی شراب میخورد


*************************

 شهر آبستن یک فاجعه ی سنگین است
دامن عرش حق از خون جگر رنگین است

شهر آذین شده ، امروز چه در سر دارد
آه ، اینجا چقدر کفر برادر دارد

مطربی مشق طرب دارد و هی می رقصد
شاعری شعر به لب دارد و هی می رقصد

شام با نقشه ی ابلیس هماهنگ شده
بام این شهر پر از خار و خس و سنگ شده

شام شهریست که با ظلم و ستم آباد است
شامی از دیدن اندوه اسیران شاد است

توی این شهر که از زخم زبان لبریز است
توی این شهر که از چشم چران لبریز است

چقدر عمه ی سادات معطل شده بود
پشت دروازه ساعات معطل شده بود

عاقبت شهر پر از هلهله شد، واویلا
نوبت آمدن قافله شد، واویلا

دلقکان دور و بر قافله می رقصیدند
همه بر وضعیت قافله می خندیدند

اسرا ، آه در اینجا چقدر آشفتند
خارجی ، بس که به اولاد پیمبر گفتند

وای، این هاچقدر سنگ به سرها زده اند
چوب طعنه به لبِ زاده ی زهرا زده اند

خیزران بود در اینجا به روی لب می خورد
سنگ تکفیر به پیشانی زینب می خورد

روز این شهرِ پر فتنه عجب تاریک است
کوچه هایش چقدر بی ادب و باریک است

آه، این قوم که ناموس ندارد ای کاش
اُسرا را سر بازار نیارند،ای کاش

سر بازار دل عمه بجوش آمده بود
چقدر دور حرم برده فروش آمده بود

سر بازار شرر بر دل ایوب زدند
چکمه شمر لعین را چه گران چوب زدند

همه جا در سر بازار چنین پخش شده
خاک پای پسر سعد شفابخش شده

نعل آن اسب که از پیکر آقا رد شد
قیمتش سر به فلک برده شد و بی حد شد

این جماعت که به نیزه سر سقا دیدند
در کنارش سر شش ماهه ی مولا دیدند

از رباب، آه ببین خون جگر می خواهند
همه از حرمله یک تیر سه پر می خواهند

قافله مستحق این همه آزار نبود
که عبورش بدهند از گذر اهل یهود

همه گفتند که حیدر شده امروز اسیر
دختر فاتح خیبر شده امروز اسیر

به طلبکاری خیبر همه سنگش بزنید
جای پیشانی حیدر همه سنگش بزنید

امیر عظیمی

*************************

باورت می شد ببینی خواهرت را یک زمان
دست بسته، مو پریشان، مو کنان، مویه کنان

باورت می شد ببینی دختر خورشید را
کوچه کوچه در کنار سایه ی نامحرمان

نه لبی مانده برای تو نه جای سالمی
من که گفتم این همه بالای نی قرآن نخوان

چه عجب ! طشتی برای این سرت آورده اند
ای سر منزل به منزل ای سر یحیی نشان

تا همین که چشم تو افتاده بر چشمان ما
چشم ما افتاده بر لبهای زیر خیزران

ای تمامی غرور من فدای غیرتت
لطف کن این مرد شامی را از این مجلس بران

این قدر قرآن مخوان این چوب ها نامحرمند
شب بیا ویرانه هرچه خواستی قرآن بخوان

علی اکبر لطیفیان


|
امتیاز مطلب : 188
|
تعداد امتیازدهندگان : 43
|
مجموع امتیاز : 43

عـارفه دهــقانی

سلام حُسنِ زمین و زمان...سلام حسین
سَرت سلامت و ماهِ رُخت تمام حسین

چقدر دور سَرت آفتاب میگردد
ستاره ها همه محوِ تو  صبح و شام... حسین!

تو سروری و عجب نیست پیشِ پای سَرت
*بِایستند درختان به احترام حسین

سَرت به نیزه بلند است در برابرِ من...
چنان بلند که شد رَشکِ خاص و عام حسین

اسارتِ سَر و داغِ فراق و از طرفی
غمِ اهانتِ پسکوچه های شام  حسین!

دلم که تنگ تر از دستِ مردمانِ شب است،
شکسته مثل سَرت بین ازدحام، حسین

خدا اگر بپذیرد، قشنگ خواهد شد
هرآنچه بر سَرم آمد در این قیام ،حسین!

**"سَرم خوشست و به بانگِ بلند میگویم":
همیشه درد، حسین است و التیام،حسین

*اشاره به بخشی از شعر سپید استاد گرمارودی
**تضمین از مصرعی از حافظ


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مرتبط با امام زمان(ع) در ماه محرم
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : یکشنبه 02 آذر 1393

سید پوریا هاشمی

گرچه در پای ظهور تو بکا کافی نیست
روضه و اشک نباشند که دعا کافی نیست..

روضه خوبست به ما ترک معاصی بدهد
درس تقوا بدهد شور و نوا کافی نیست

باید این دغدغه ی روز و شب ما باشد
ساعتی سوختن از هجر شما کافی نیست

نرسد فرصت دیدار به پابند گناه
ابر باید برود حال و هوا کافی نیست..

عذر و توجیه و بهانه که بدردی نخورد
عاشق یار شدن جز به بها کافی نیست

توبه وقتیست موثر که به همت باشد
صرف خسته شدن از خبط و خطا کافی نیست

درد ما قلب سلیم است خدا میداند
حاجت دنیوی و دست گدا کافی نیست..

باید از طایفه عشق اطاعت آموخت
زدن کوچه بنام شهدا کافی نیست

آخرش پیر شدم از غم دوری حرم
تا به کی دوری از کرببلا؟کافی نیست؟

همه عمر به جد تو اگر گریه کنم
خون ببارد ز دوچشمم بخدا کافی نیست

گریه صبح و مسائت ز دل زینب بود
علت اشک مدام تو غم زینب بود..


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار امام حسین(ع)- مناجاتی- اربعین
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : یکشنبه 02 آذر 1393

علی‌اکبر لطیفیان

غم تا غم یار است، از غم خیر دیدیم
از گریه و از آه و ماتم خیر دیدیم

هر وقت دم دادیم تو بر ما دمیدى
ما بین دم دادن دمادم خیر دیدیم

ما در همین عالم به لطف روضه تو
اندازه خیر دو عالم خیر دیدیم

ماه خدا جاى خودش را دارد اما
ما بیشتر ماه محرم خیر دیدیم

از جاى جاى  کربلا که هیچ حتى
از عکس هاى کربلا هم خیر دیدیم

پشت و پناه کشور ما پرچم توست
لحظه به لحظه زیر پرچم خیر دیدیم

خیر کثیرى که خدا فرمود گریه ست
آیا ازین گریان شدن کم خیر دیدیم؟!

ما گریه کن هاى تو با هم گریه کردیم
ما گریه کن هاى تو با هم خیر دیدیم

با یاد یک معصوم وقتى گریه کردیم
از چهارده معصوم دیدم خیر دیدیم

حج پیمبر را به پاى ما نوشتند
ما از رسول الله اعظم خیر دیدیم

گر رفت عاشورا ولیکن اربعین هست
ما از صفر مثل محرم خیر دیدیم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مناجات با امام زمان (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 01 آذر 1393

سید محمد میرهاشمی

بهتر از ذکر و ثنای تو چه خواهد بودن ؟
خوش تر از مرگ به پای تو چه خواهد بودن ؟

این کمال است که جان هدیه به جانان گردد
گر شود دل به فدای تو چه خواهد بودن ؟

آنکه را پیک اجل مشتری جانش شد
بهتر از ذبح منای تو چه خواهد بودن ؟

مرغ باغ ملکوتم پر پرواز کجاست ؟
گر زنم پر به هوای تو چه خواهد بودن ؟

آنکه شد مدعی عشق تو ، از خویش گذشت
گر خورد جام بلای تو چه خواهد بودن ؟

صرف یک لحظه ی دیدار تو یک عمر کنم
خوش تر از شهد لقای تو چه خواهد بودن ؟

در دم مرگ مرا اذن سخن گر بدهند
افضل از مدح و ثنای تو چه خواهد بودن ؟

دردمند غم تو بودن و شکوه ، هیهات
درد با یاد شفای تو چه خواهد بودن ؟


*************************

موسی علیمرادی

هرکس به غبار کف پای  تو رسیده
مانند کسی هست که تا عرش پریده

انگار نشسته است خدا را به تماشا
هرکس به تماشای نگاه تو رسیده

با میل به پابوسی آن قامت طوبا
هر سرو خرامان بشود سرو خمیده

هرشب به تمنای وصال قدم تو
جارو شده با مژۀ من صحن دو دیده

تا جلب کنم  دیدۀ صیاد دلم را
در جست گریزم چو غزالی که رمیده

دریا شده غرق دل  آنکس که به دستش
یک قطره  کرم از  سر دست تو چکیده

در عالم زر خاطر من نیست چه دیدم
کاینگونه شده  از سرمن عقل پریده

مست است جهان از سخن شیخ مفیدت
میخانه شده  آن که صدای تو شنیده


*************************


محمد کاظمی نیا

وقف شماست پــاکترین پاکِ مال ما
یعنی همین دو قطره ی اشک زلال ما

مانند کاسه های ترک خورده شد دلم
بی التیام ماند سرانجــــام، بـــــال ما

سیر و سلوک ما همه در خاکساری است
خـــــاک قدوم یــــار شدن شـــد کمال ما

"جولا" * که نیستیم ولـــی تو قبول کن
کی می شود محل بگذاری به حال ما؟

"کنعان به گوش باش که گمگشته میرسد"
افتـــــاده باز هم به ظهور تـــــــــو فال ما

میلاد توست "عیــد بزرگ" قبیله ام
تاویل میشود به تو تحویل سال ما

با یاد تو، نفس بزنم میکنم طلوع
بی یاد تو نفس ندهد جز زوال ما

صیاد نفس پای دلم را به دام برد
کاری بکن برای نجات غـــزال ما

آقا! همیشه بخشش و لطف از بزرگهاست
دستی بـکش به روی دل نونهـــــال ما

می ترسم از نبودن روزی که میرسی
آیــــا که میرسد به ظهورت مجال ما؟

شکر خدا که امشب ما با شما گذشت
پیچیده عـــــطر رد شدنــت در خیال ما

*جولای دزفولی از مرتبطین با حضرت ولی عصر در زمان غیبت کبری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
لحظاتی پای درس استاد رسول فیضی
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 01 آذر 1393

ارباب ما از ما یک توقعات و انتظارات دیگری دارد
یکی از بزرگترین وظیفه مداحی که می آید میکروفون را بدست می گیرد و درمقابلش تعداد زیادی مستمع قرار دارد که آمده اند و وقتشان را در اختیارش می گذارند، این است که مداح نباید بگذارد مستمعین مغبون شوند. اگر اینطورشود فردا باید حساب پس دهد که چه سخنی تحویل دادی؟ آیا سخنی گفته شد که مورد فایده بود؟ به خداوند قسم سؤال می کنند «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته»همه مورد بازخواست قرار می گیرند، اما من و شما بیشتر! ارباب ما از ما یک توقعات و انتظارات دیگری دارد.

کونوا لنا زینا و لا تکونوا لنا شینا
یکی از آفت های بزرگ مداحی بی سوادی مداح است. امام حسین(علیه السلام) مداح بی سواد را نمی تواند تحمل کند. این یک درد دل است متاسفانه الان این آفت گریبان گیر بسیاری از مادحین است. اصل را بر این گذاشته اند که فقط و فقط در یک مجلسی که دعوت می شوند یا مسئولیت اداره یک مجلس را دارند، این است که من چطور می توانم اشک بیشتری بگیرم؟! اگر در هر حال این مسئله به ذهنتان متبادر شود که فردا از این نیم ساعت که وقت این مستمعین را گرفته ام سئوال می شود، هیچ وقت اینگونه عمل نمی کنیم. گریه بر حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) عالی است و بر همه دردها دوا است، اما به چه قیمت این کار را انجام می دهید؟ یک جمله عجیب از امام جعفر صادق (علیه السلام) هست که می فرمایند: «کونوا لنا زینا و لا تکونوا لنا شینا» در هر حالی باعث زینت ما باشید.

فردای قیامت امام حسین (علیه السلام) از ما گله نکند؟!
عیب من تنها این نمی تواند باشد که چشمم را از گناه نپوشانم، بله این عیب و بدی است، اما عیب من و شما در دستگاه سیدالشهدا(علیه السلام) این است که اگر  امروز توانایی داشته باشیم که یک غزل مرثیه را حفظ کنیم و این حفظ کردن را برای فردا بیاندازیم، اینجا ظلم در حق اربابمان کردیم. اگر توانایی داشته باشیم امروز دست مستمع را بگیریم و غمش را برطرف کنیم، اما این کار را انجام ندهیم، فردا امام حسین(علیه السلام) از ما گله می کند. مسئولیت خیلی سنگین است؛ چون کار کار بزرگی است. خدای ناکرده نباید یک وقت فکر کنیم اگر فعالیت ما نباشد، این کار زمین می ماند. نه! حتی اگر همه انطور فکر کنند، خود خداوند می داند چه کاری انجام دهد.

اولین وظیفه ما حفظ شئون اهل بیت(علیهم السلام) است
در مورد قرآن داریم که کسانی هستند که قاری قرآن هستند و صدای خوبی هم دارند؛ مثل این قاری های وهابی که زیبا می خوانند ولی قرآن آن ها را لعنت می کند! بدون تعارف می گویم که این در مورد مداحان هم هست؛ که اگر هر حرف به دهان آمد و آن را به خاطر گریه انداختن مردم بیان کردید و گفتید که عیبی ندارد که شأن ائمه مخدوش شود، در این صورت مورد لعنت امام زمان (عجل الله فرجه) قرار می گیرید؛ اولین وظیفه ما حفظ شئون اهل بیت(علیهم السلام) است.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 2
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 101
:: باردید دیروز : 296
:: بازدید هفته : 998
:: بازدید ماه : 5932
:: بازدید سال : 15551
:: بازدید کلی : 15551

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران