آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
اشعار شب بیست وسوم ماه مبارک رمضان
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : یکشنبه 29 تیر 1393

      به خاک تربتت بابا نهادم تا سر خود را
      شنیدم نالۀ جانسوز زهرا مادر خود را

      نگه بر دیدۀ گریان مادر کردم و دیدم
      که می شوید زاشک دیده زخم شوهر خود را

      امامی مهربان بودی که کردی در شب قتلت
      به آب و دانۀ مرغان سفارش دختر خود را

      به یاد غربت مادر فتادم پای تابوتت
      چو دیدم گریه های بی صدای خواهر خود را

      ملاقات خدا رفتن عذار لاله گون خواهد
      از آن شستی به خون، در سجده روی انور خود را

      زتو پوشید دائم روی سیلی خورده را مادر
      تو هم امشب نشان او مده زخم سر خود را

      به گلزار جنان محسن در آغوشت چو بنشیند
      ببوس از جانب من روی تنها یاور خود را

      تو پیشانی سپر کردی به شمشیر عدو، من هم
      نهم با کام عطشان زیر خنجر حنجر خود را

      بود در خاطرم زخم جبینت خاصه آن ساعت
      که گیرم در بغل نعش علّی اکبر خود را

      یتیمان بر تو آوردند شیر و یاد من آمد
      که باید پیش تیر از شیر گیرم اصغر خود را

      زبان طبع (میثم) را به محفل ها دُر افشان کن
      که ریزد بر قدوم خاندانت گوهر خود را

   غلامرضا سازگار

*****************************

      بی آشنا مانده غریبی بین خلقت
      دیگر نمی آید صدای پای غربت

      چندیست مانده سفره ها بی نان و خرما
      دیگر ندارد کوفه شبگرد محبت

      بعد از تو باید سرکند با خاک غم ها
      آن سر که بر دامان مهرت داشت عادت

      رفتی و هرگز چشم این دنیا نبیند
      شاهی بریزد با گدا طرح رفاقت

      هر وقت می آمد حسن هجده گل یاس
      میریخت روی قبر تو با اشک حسرت

      دست خدا افتاد از پا بین کوچه؟
      باید شنید از ریسمان ها این حکایت

      رفتی و خار از چشمهای تو در آمد
      در پای طفلی رفت هنگام اسارت

    موسی علیمرادی

*****************************

      فضای تو چقدر غم فزاست ای کوفه
      بگو امام غریبت کجاست ای کوفه

      صدای یا ابتا از خرابه ها آید
      تمام شهر پر از این صداست ای کوفه

      قسم به شام غریبان مرتضی، سه شب است
      که سفرۀ فقرا بی غذاست ای کوفه

      هنوز از جگر نخل های تو به فلک
      صدای نالۀ شیر خداست ای کوفه

      دل شکسته یتیمی نسشته چشم به راه
      هنوز منتظر مرتضاست ای کوفه

      به اشگ غربت و خون سر علی سوگند
      تو را نه دوستی و نه وفاست ای کوفه

      زدست مردم نامرد تو علی چه کشید
      که مرگ خود ز خداوند خواست ای کوفه

      چرا علی دل شب دفن شد جواب بده
      مگر نه او شه ارض و سماست ای کوفه

      گذشت هر چه شد، از زینبش تلافی کن
      اگر چه کار تو جور و جفاست ای کوفه

      بیا و بعد علی با حسین خوبی کن
      که از تو خون جگر مجتباست ای کوفه

      روا بود که خرابت کنند از ریشه
      ز بس تو را ستم نارواست ای کوفه

      ز بی وفائی و جور و جفای مردم تو
      هماره ناله «میثم» به پاست ای کوفه

       غلامرضا سازگار

*****************************

خانه با رفتنت این بار به هم ریخته است
شهر بی حیدر کرار به هم ریخته است

پدرم نبض زمان بودی و با رفتن تو
سحر و روزه و افطار به هم ریخته است

هرکسی دید پدر، حال مرا گفت به خویش:
دختر فاطمه بسیار به هم ریخته است

بستر خالی تو گوشه این خانه پدر
علتی شد که پرستار به هم ریخته است

بودنت مایه آرامش و آسایش بود
حال با رفتن تو کار به هم ریخته است

حَسَن غم‌زده را بیشتر از زخم سرت
قصه سینه و مسمار به هم ریخته است...

حرفی از کوچه نباید بشود پیش حسین
چون که با گفتنش هر بار به هم ریخته است...

صحبت از کوفه و بازار و اسیری کردی
از همان لحظه علمدار به هم ریخته است...

گفته‌ای کوفه میارند مرا طوری که
همه کوچه و بازار به هم ریخته است...

 مهدی نظری







|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
اشعار مناجات با خدا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : یکشنبه 29 تیر 1393


 غير از تو اي خدا به کسي رو نمي زنم
جز در مقام قرب تو زانو نمي زنم

با کشتي شکسته ز امواج معصيت
جز در کرانه هاي تو پهلو نمي زنم

بعضي مواقع از سر تکرار معصيت
با غافلين درگه تو مو نمي زنم

با اين که روسياه ترين خلق عالمم
چنگي به غير نغمه ي «ارجو» نمي زنم

خواهي مرا بري به جهنّم ببر ولي ...
... اين را بدان که بانگ هياهو نمي زنم

اين بار اگر ردم نکني قول مي دهم
سنگي دگر به روي ترازو نمي زنم

تنها اميد من پسر فاطمه بُوَد
بيهوده دل به اين سو و آن سو نمي زنم

امشب دلم کبوتر بام رضا شده
پَر جز هواي ضامن آهو نمي زنم

زهر جفا توان پرش را گرفته بود
مانند مادرش کمرش را گرفته بود

محمدفردوسي

 

*************************


 رويم نميشود که بگويم مرا ببخش
با اين همه گناه وليکن خدا ببخش

شايد دلت گرفته ازاين توبه هاي سست
اينبار چندمين ولي آخر بيا ببخش

اي مهربان عرش نشين اي هميشه خوب
اين بنده ي به خاکِ غم افتاده را ببخش

شايد چنان بدم که نميخواهي اي عزيز!
از جرمهام بگذري ، اما چرا؟ببخش

حالا تو هستي و من و تصميم آخرت
يا غرق کن درون عذابم...ويا ببخش

کوه گناه خالص و خوبي همه ريا
رويم نميشود که بگويم مرا ببخش
 
علي اکبر ذاکري


*************************


 پيش تو از هرحرکتم شرمنده ام
از خُلق و خوي و خصلتم شرمنده ام

تو باز راهم دادي و بدتر شدم
از اينکه دادي فرصتم شرمنده ام

هرچه دلم مي خواهد اجرا مي کنم
اما قسم،از عادتم شرمنده ام

من را غلام هيئت تو خوانده اند
با اينکه هر شب هيئتم ، شرمنده ام

تنبيه تو تاثير در کارم نداشت
من بنده اي بي غيرتم، شرمنده ام

گوشم بدهکارت نشد بهتر شوم
حرفت نرفته در کتم ،شرمنده ام

حس مي کنم هستي ،ولي رد مي شوم ...
انجا که در معصيتم،شرمنده ام

روحم ،دلم ،جسمم،همه با هم شدند
آخر کلام صحبتم ، شرمنده ام

جواد ديندار


*************************

    بدم، مرا بـه پيمبـر ببخش يـا الله
 به اشک ديـده حيدر ببخش يا الله

  تمام دار و نـدارم محبت زهراست
   مرا بـه سـوره کوثـر ببخش يا الله 

 به اشک چشم حسين و حسن قبولم کن
 مرا بـه اين دو بـرادر ببخش يا الله

  بـه درگـه تــو گنـاه مکـرر آوردم
 مرا به عفـو مکـرر ببخش يــا الله

 ببر به کرب‌وبـلا زائر حسينـم کن
  به آن ضريح مطهر ببخش يـا الله

  به دست‌هاي علمدار کربلا سوگند
   به حرمت علـي‌اکبر ببخش يـا الله

به بانگ العطش نازدانه‌هاي حسين
  به خون حنجر اصغر ببخش يا الله

  به سيدالشهـدا و به خـون حنجر او
 که شد بريده ز خنجر ببخش يا الله

 به لحظه‌اي که سر نيزه گشت با زينب
 سـر حسين، بـرابـر، ببـخش يا الله

 به خون ميثم تمّار، جرم «ميثم» را
 به روي او تـو نياور؛ ببـخش يا الله

غلامرضاسازگار

 

*************************

 جاري‌ست چو باران عرق شرم به رويم
  از عفـو تو يـا از گنـه خويش بگويم؟

  تـرسم نگذارنـد بـه فــرداي قيـامت
  يک برگ گل از باغ وصال تو ببـويم

 کوري به از آن کز کرمت چشم بپوشم
  لالي بـه از آنـم کـه ثنـاي تو نگويم

تو زود رضا مي‌شوي از بنده ولي من
  ديرآمده‌ام تـا که رضاي تـو بجـويم

 من رو به در غيـر تو بردم، تو ز رحمت
 آغوش گشودي کـه بيـا باز به سويم

 خواهم که حضور تو کنم سفره دل، باز
 ترسـم کـه گناهـان بفشارنـد گلويم

صد سالـم اگـر در شـرر نـار بسوزي
   از دوستي‌ات کم نشود يک سرِ مويم

  بر خاک درت ريخته‌ام اشک خجالت
  اين اشک نکوتـر بود از آب وضـويم

 پرونـده تـاريک مــرا اشک نشويـد
 بگذار که در چشمه عفو تـو بشويـم

  صد بار خطا ديده‌اي از «ميثم» و يک بار
  نگذاشتـي از لطـف بيـارند بـه رويم

غلامرضاسازگار


*************************

 يا رب از فرط گنه نامه سياهم چه كنم
گر نبخشى ز ره لطف گناهم چه كنم

بسته گرديده زهر سو به رُخم راه نجات
ندهى گر تو در اين معركه راهم چه كنم

جز تو ما را نبود پشت و پناهى به جهان
بى پناهم ندهى گر تو پناهم چه كنم

يوسف افتاد بچاه از اثر بى گنهى
من ز فرط گنه افتاده به چاهم چه كنم

بخشش و لطف تو پاينده تر از كوه بود
من كه ناچيزتر از يك پَرِ كاهم چه كنم

به هدف گر نخورد تير دعايم هيهات
به اثر گر نرسد شعله آهم چه كنم

سايه لطف تو از لطف اگر روز معاد
نشود شامل احوال تباهم چه كنم

كس به روى من «ژوليده» نگاهى نكند
نكنى گر تو هم از مهر نگاهم چه كنم

ژوليده نيشابوري


*************************


 من از خجالت گرم گناه لبريزم
من از تغافلِ عفو اله لبريزم
بجز شکست ندارد نتيجه کردارم
تلاشِ جاهلم از اشتباه لبريزم

بجز ندامت از اين سينه برنمي خيزد
غبار آينه هستم از آه لبريزم
کسي که همسفرم شد به دردِسر افتاد
مسير غفلتم از کوره راه لبريزم

نگاهِ منتظرم از اميد سرشارم
اميدِسرشارم از نگاه لبريزم
نوشته اند مرا سرنوشتِ يوسف شهر
زِ نابرادري و گرگ و چاه لبريزم

رضا جعفري

*************************


 هزار مرتبه کردم فرار و ديدم باز
تو از کرم به من آغوش خويش کردي باز

به لطف و رحمت و عفو و کرامتت نازم
که مي‌کشي تو ز عبد فراري خود ناز

جسور کس چو من و مهربان کسي چو تو نيست
که با همه بدي‌ام باز با تو گفتم راز
 
چه حکمتي است که در لحظه شروع گناه
تو مي‌کني کرم و عفو خويش را آغاز
 
هنوز باز نگشته، تو مي‌گشايي در
هنوز توبه نکرده، مرا دهي آواز
 
اگر سؤال کني من کي‌ام، تو کي؟ گويم
منم ذليل گنه، تو عزيز بنده‌ نواز
 
تو دست لطف گشودي و آشتي کردي
من از چه دست نکردم به جانب تو دراز
 
نخوانده‌ام به همه عمر، يک نماز درست
 هم از خدا خجلم، هم ز خويش، هم ز نماز
 
به جاي آنکه بسوزاني‌ام به نار جحيم
مرا به آتش مهر و محبتت بگداز
 
به طاير دل «ميثم» پري عنايت کن
که بـا کبوتر صحن علي کند پرواز

غلامرضا سازگار

*************************

 درى بگشا زرحمت يا الهى
به روى بى پناه عذرخواهى

نوازش كن تو بارى خسته اى را
عنايت كن تو دل بشكسته اى را

خداوندا زدوشم بار بردار
به روز حشرم از ذلت نگه دار

در اين ملك فنا من بى نوايم
اسير نفس و دربند هوايم

دريغ از من مكن يا رب عطا را
بشوى از دفترم جرم و خطا را

طبيبا اى شفاى دردمندان
كريما اى اميد مستمندان

ببخشا از گنهكاران گناهان
بگير از لطف، دست بى پناهان

پريشان خاطران را شاد گردان
گرفتاران زبند آزاد گردان

انصاريان

*************************

 غرق گنه نااميد مشو زدرگاه ما
كه عفو كردن بود در همه دم كار ما

توبه شكستى بيا هرآنچه هستى بيا
اميدوارى بجوى زنام غفّار ما

بنده شرمنده تو، خالق بخشنده من
بيا بهشتت دهم مرو تو در نار ما

در دل شب خيز و ريز قطره اشكى ز چشم
كه دوست دارم كند گريه گنهكار ما

خواهم اگر بگذرم ز جمله عاصيان
كيست كه چون و چرا، كند زكردار ما

خانم سادات

 

 

 


|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
اشعار مناجات با خدا در ماه مبارک رمضان
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : یکشنبه 29 تیر 1393


 الهي بنده اي گم کرده راهم
بده راهم که سر تا پا گناهم
الهي بي پناهان را پناهي
پناهم ده پناهم ده پناهم

تو از سوز دل زارم گواهي
که من از رحمت عامت گواهم
الهي هر جه هستم هر که هستم
تويي بخشنده ومن عذر خواهم

زبار معصيت خم گشته پشتم
ترحم کن تو بر حال تباهم
به اب رحمتت کن رو سپيدم
که من از فرط عصيان رو سياهم

اگر عمري خطا کردم الهي
کنون پي بر ده ام بر اشتباهم
پشيمانم ز اعمال بد خويش
نجاتم ده که من در قعر چاهم

شده روزم سيه تر از شب تار
به غفلت رفته از کف سال و ماهم
کسي غير توام فرياد رس نيست
به فريادم برس چون بي پناهم

نخواهد کرد کس بر من نگاهي
تو از راه عطو فت کن نگاهم
دعايم را اجابت کن خدايا
که عالم تيره شد از دود اهم

حميدکريمي

************************


 دوباره سفره ي اشک است و فيض ماه خودم
دوباره نيمه شبي و بساط آه خودم

رسيدم اول کاري که معترف بشوم
نشان به کس ندهم نامه ي سياه خودم

کسي به جز تو خبردار نيست از حالم
ميان محکمه آرم که را گواه خودم ؟

قشون اشک فرستاده ام به درگاهت
ذليل عفو توام با همه سپاه خودم

به من تو راه نشان دادي و نفهميدم
فقط دويدم و رفتم به کوره راه خودم

چه ظلم ها که نکردم به خود در اين دنيا
چه چوب ها که نخوردم من از نگاه خودم

حيا نکردم و دنبال معصيت رفتم
شدم من عبد فراري و دل بخواه خودم

چه صبر داري و خسته نمي شوي از من
خودم که خسته ام از اين همه گناه خودم

تمام ترس من اين است مرگ من برسد
که پي نبرده ام آن دم به اشتباه خودم

به دست هاي خودم ساختم قفس ها را
ببين که حبس شدم در ميان چاه خودم

" بجز حسين مرا ملجا و پناهي نيست "
بگو به من که : بيا بنده در پناه خودم

ميان قبر بگويم حسين و گريه کنم
دلم خوش است به اين اشک گاه گاه خودم

رضارسول زاده

************************

 باز کن در که گداي سحرت برگشته
عبد عصيان زده و در به درت برگشته
بنده ي بي خرد و خيره سرت برگشته
سفره را چيدي و ديدم نظرت برگشته

اصلا انگار نه انگار گنه کارم من
به تو اندازه ي يک عمر بدهکارم من

گرچه آلوده ام و خار ولي برگشتم
طبق آن فطرت پاک ازلي برگشتم
ديدم از غير درت بي محلي، برگشتم
دستِ پر هستم و با نام علي برگشتم

از عقوبات من غم زده تعجيل بگير
عبد آلوده پشيمان شده تحويل بگير

بنده وقتي که فرو رفت به مرداب گناه
خواست از چاله در آيد ولي افتاد به چاه
واي از دست رفيقي که مرا برد ز راه
من زمين خوردم و او جاي دعا کرد نگاه

حرف پرواز زد اما همه طنازي بود
دوستت دارمِ آن دوست ،دغل بازي بود

هيچ کس با دل من هم دل و همراز نشد
اين در آن زدم اما گره ام باز نشد
اين پر سوخته وقتي پرِ پرواز نشد
سدّ راه گنه خانه برانداز نشد

ناگهان هاتفي از سوي خدا گفت بيا
گفتم آلوده ام و پر ز خطا گفت بيا

حال من آمده ام حالِ مرا بهتر کن
ديگر از دست خودم خسته شدم باور کن
با چنين بنده که داري به مدارا سر کن
دم افطارم و مست مي کوثر کن

کوثر از اشک حسين است خدا ميداند
که علي ريخته و فاطمه ميگرياند

گرچه اندازه ي يک کوه گنه سنگين است
آشتي با تو هميشه مزه اش شيرين است
سفره اي را که تو چيدي چقدر رنگين است
آخر کار هر آن کس که بيايد اين است

اولين قطره ي اشکي که ز چشمت ريزد
بهر امداد به او فاطمه بر ميخيزد

شاعر:?????


************************


  فعل مرا ديدي ولي چيزي نگفتي
بنده همان بنده ، خدا مثل هميشه
از ما توسل از تو لطف و دست گيري
آقا همان آقا ، گدا مثل هميشه

***

ممنون از اينکه دست ما را رو نکردي
مثل هميشه باز هم ستار بودي
چه خوب شد در معصيت مرگم نيامد
ممنون از اينکه باز با ما يار بودي

***

با اين گناهاني که من انجام دادم
باور نميکردم که دستم را بگيري
تو آن قدر لطف و کرامت پيشه اي که
روزي هزاران بار توبه ميپذيري

***

جا مانده بودم تو مرا اينجا رساندي
من خواب بودم تو مرا بيدار کردي
وقتي سحر هاي مناجاتت نبودم
آن شب به جاي من ، تو استغفار کردي

***

آن قدر خوبي ِ مرا گفتي به مردم
آنقدر که حتي خودم هم باورم شد
آه اي کرامت پيشه ديدي آخر کار
اين مهرباني هاي تو دردسرم شد

***

هر چند از دست خودم دل گيرم اما
احساس دلتنگي در اين شب ها نکردم
سوگند بر سجاده خانوم رقيه(س)
من مهربان تر از خودت پيدا نکردم

***

در را به روي ما گنه کاران نبنديد
ما هم دلي داريم گرچه رو سياهيم
گفتند اينجا بار عصيان ميپذيرند
ديديم بيش از عالمي غرق گناهيم

علي اکبرلطيفيان


************************


 گرچه پرم وا ميشود با ذکر استغفارها
پرواز دشوار است با سنگيني اين بارها

گرچه تو خوبي من بدم هربار گفتي آمدم
توفيق پيدا کردم از فيض نگاه يارها

صد بار گفتم عاقبت يک بار تويه ميکنم
آخر نمي آيد چرا يک بار، اين يک بارها

من هرکجا که رو زدم رويم خريداري نداشت
پس بعد از اين ديگر بس است رفتن سوي بازارها

دل مرده گشتم از گناه دل خسته ام از اشتباه
ديگر نمي لرزد دلم از دوري دلدارها

وقتم کم و راهم دراز با اين گدا قدري بساز
هر جا روم سد ميکند راه مرا ديوارها

سودي نمي بخشد اگر شب زنده داري ها من
پس خوش به حال لذت خوابيدن هشيارها

گاهي ادا گاهي قضا گاهي خدا گاهي خطا
خسته شدم جان خودم از اين همه تکرارها

گيرم مددکاري براي کار من پيدا نشد
نام علي وا ميکند آخر گره از کارها

ذکر و دعاي بي علي مثل غذاي بي نمک
از برکت نام علي شيرين شود گفتارها

من سال ها ديوانه ي ايوان طلاي حيدرم
عشق است با نام علي سرها رود بر دارها

گفتم مرا يک کربلا مهمان کن و جانم بگير
بس کن برايم ناز را در پاي اين اسرارها
 
اجرا شده توسط حاج منصور ارضي در شب بيست و يکم ماه رمضان


************************


 شباي اشک و مناجات اومده
دوباره دلم به ميقات اومده
اين شبا با اميد عنايت و
کرم مادر سادات اومده

اومده دلم با اشک و التماس
ميون اين دلاي خدا شناس
اگه اينجا خدايي نشه دلم
پس پناهگاه گنه کارا کجاس؟

اومدم با کوله باري از گناه
با دلي آلوده و رويي سياه
اومدم تا ميون خوبات يه شب
بنده ي بي پناهو بدي پناه

اومدم بهت بگم خيلي بدم
به تموم دنيا جز تو رو زدم
اما اين دفعه به عشق بندگيت
در خونه ي تو مولا اومدم

اونقده رئوفي و بنده نواز
رد نمي شه پيش تو دست نياز
اومدم تا بچشوني به دلم
لذت عبادت و ذکر و نماز

چشم من گواهِ احوال منه
رو سياهيم، مال اعمال منه
اما پر زدم اگه تا مهمونيت
عشق فاطمه پر و بال منه

بدون معطّلي يادم دادي
آره من بدم ولي يادم دادي
وقتي که سرشتي آب و گلمو
يادته علي علي يادم دادي

گفتي مي خوام هميشه با من باشي
به دور از درد و غم و محن باشي
به کارت گره نمي افته اگه
هميشه تو سايه ي حسن باشي

اگه حرف عشقت اومده وسط
من مي خوام براي تو باشم فقط
دستمو بذار تو دستاي حسين
شبيه شهيدا تا آخر خط

يه نگاش حلال مشکلاتمه
اشک روضه هاش آب حياتمه
دنيا و آخرتم غم ندارم
تا حسين سفينه النجاتمه

منم اون کبوتر امام رضا
که ميام از سفر امام رضا
ايشالا روزي اين شبام بشه
آخرش يک نظر امام رضا

کاش مي شد جامون تو آسمون باشه
گوشه ي محراب جمکرون باشه
کاش مي شد دلاي ما هر نيمه شب
همسفر با صاحب الزمون باشه

يه سحر بريم پيش امام رضا
يه سحر بريم به سمت کربلا
بشه روزيمون بازم سر بذاريم
روي شش گوشه ي ارباب باوفا

يه سحر بريم با اشک و شور و شين
بشينيم ميون بين الحرمين
دور صحن با صفاش طواف کنيم
تا نفس داريم بگيم حسين حسين

راهي شيم با اشک و آه و زمزمه
سمت مرقد امير علقمه
اونجا که شباي جمعه مي پيچه
پاي سرداب بوي ياس فاطمه

اونجا نوکريمونو نشون بديم
دلمونو دست روضه خون بديم
اگه افتاد نگامون به قتلگاه
روي تل زينبيه جون بديم

گوش کن اين همون صداي هلهله س
يا صداي ناله هاي سلسله س
يا صداي قاري از تو قتلگاه
يا صداي بي کسي قافله ست

خوب نيگا کن اينجا خاک کربلاست
سه روزه تني به خاک و خون رهاست
دستاي بسته ي زينبو ببين
هنوزم سر حسين رو نيزه هاست

نمي گم پرستويي آتيش گرفت
خيمه هاي بانويي آتيش گرفت
ديگه از تنور خولي نمي گم
نمي گم که گيسويي آتيش گرفت

داره مي لرزه زمين و آسمون
ديگه طاقت نداره مادرمون
نمي گم از لب غرق خون عشق
نمي گم از بوسه هاي خيزرون

محمدعلي صولي


************************


 يا رب مرا به سلسله انبيا ببخش
بر شاه اوليا، على مرتضى ببخش

يا رب گناه من بود از كوه ها فزون
جرم مرا به فاطمه، خيرالنسا ببخش

هر كار كرده ام، همه بد بوده و غلط
يا رب مرا تو بر حسن مجتبى ببخش

يا رب اگر كه جود و سخايى نكرده ام
ما را تو بر سخاوت اهل سخا ببخش

يا رب مرا به رحمت بى منتها ببخش
يعنى به ساحت حرم كبريا ببخش

يا رب گناهكار و ذليل و محقّرم
عصيان من به شوكت عزّوعلا ببخش

يا رب تو را به جاه و جلالت دهم قسم
جرم گذشته عفو كن و ماجرا ببخش

يا رب مرا ببخش به اهل صلات و صوم
يعنى به نور صفوت اهل صفا ببخش

يا رب تو را به نور جمالت دهم قسم
كز ظلمتم رهان و به نور هدا ببخش

يا رب به نور ظلمت خاصان درگهت
اين بنده را به ختم همه انبيا ببخش

يا رب از اين معاصى بسيار بى شمار
مستوجب عقوبتم; امّا مرا ببخش

مفتون همداني


************************


 آمدم، آمدم به سوى تو باز
اى خداى كريم بنده نواز

پاى تا سر همه نيازم من
از كرم سايه بر سرم انداز

آبروى گداى خويش مريز
دستم آخر سوى تو است دراز

بسته اى راه نااميدى را
كرده اى چون كه باب رحمت باز

حبيب الله چايچيان

************************

 اي بنده بيا ساکن ميخانه ما باش
ما شمع تو گرديم وتو پروانه ما باش

تا چند خوري باده ز پيمانه اغيار
پيمان بشکن طالب پيمانه ما باش

از عشق مجازي نشود کام تو حاصل
از عشق بتان بگذر و ديوانه ما باش

بيگانه شو از ديده که ناديده ببيني
بيزار تو از ديده بيگانه ما باش

باز است در رحمت ما رحم به خود کن
در دام نيفتاده بيا دانه ما باش

اين کهنه خرابات چرا مي کني آباد؟
بگذر تو ز آبادي و ويرانه ما باش

يک عمر شدي خانه به دوش هوس و آز
يک ماه بيا معتکف خانه ما باش

هر در که زدي دست رد آمد به جوابت
پس منتظر پاسخ جانانه ما باش

ژوليده مشو ريزه خور سفره اغيار
مهمان مني بر سر پيمانه ما باش

ژوليده نيشابوري

************************

 بيا که عبد مطيع خدا شدن خوب است
شبي به خاطر او سر به را شدن خوب است

تمام حرف همين است که گنه نکنيم
ز آن چه نفس بخواهد جدا شدن خوب است

شده به يک سحري صاف کن دل خود را
به آيه هاي خدا با صفا شدن خوب است

به دل حقيقت محبوب را تو پيدا کن
ز عشق هاي مجازي رها شدن خوب است

چرا به پيش خلائق تو خم کني سر خود ؟
شبي مقابل دلدار تا شدن خوب است

صداي اهل قبور است مي رسد بر گوش
که : آي بنده رفيق دعا شدن خوب است

از اين دو ديده به غير از گنه نشد حاصل
ببند چشم ، که اهل بکا شدن خوب است

ببين که قافله ي عمر مي رود از پيش
مرو به خواب که دور از خطا شدن خوب است

مگر که بخت کند رو ، طبيب را بيني
به درد بندگي اش مبتلا شدن خوب است

در اين ليالي رحمت اگر خدا خواهد
مسافر حرم کربلا شدن خوب است

رضارسول زاد

 

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مشترک شب های قدر
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : یکشنبه 29 تیر 1393

  اي خدا ملاقاتت نور ديده مي‏خواهد
نيمه شب مناجاتت دل بريده مي‏خواهد

 اي صفاي نجوايم وي يگانه مولايم
التجاي كوي تو اشك ديده مي‏خواهد

 دانه دانه اشكم بين شبنم سرشكم بين
اين دل سيه، وصلت در سپيده مي‏خواهد

 اي بهار فرجامم منكه خارم و خامم
گلشن بهارت را گل رسيده مي‏خواهد

 شيعه با مناجاتش منتهاي حاجاتش
آبياري سرخ ياس چيده مي‏خواهد

 روح زندگي زهراست جاودانگي زهراست
اين دلم دو عالم را زين عقيده مي‏خواهد

 راز دل نياز عشق خواندن نماز عشق
حالتي مشابه با آن شهيده مي‏خواهد

 هر غم و بلايش را مي‏خرم به جان اما
درك روضه‏هايش را غم كشيده مي‏خواهد

 اي خدا قبولم كن شيعه بتولم كن
امتحان عشقت را برگزيده مي‏خواهد

 با ابوتراب امشب مي‏كنم نوا يارب
عبد خسته زينب سر بريده مي‏خواهد

 اي اميد افطارم وي نويد اسحارم
طلعت رشيدت را دل نديده مي‏خواهد
 

غلامرضاسازگار


*************************


 شب قدر است امشب مست مستم‌ اي خدا با تو
شدم تا مست دانستم كه هستم اي خدا با تو

در اين خلوت تو من يا من تو، انصاف از تو مي‌خواهم
تو با من مست يا من مست هستم اي خدا با تو

 مخواه از من كه هرگز راه عقل و عافيت پويم
كه من ديوانه از روز الستم اي خدا با تو

دويدم سال‌‌ها اما به دور افتادم از كويت
چو افتادم ز پا در خود نشستم اي خدا با تو

سر از خاك زمين تا برگرفتم عشق ورزيدم
ولي آزاد از هر بند و بستم اي خدا با تو

تو هر جا جلوه كردي من تو را ديدم پرستيدم
به هر صورت جمالي مي‌پرستم اي خدا با تو

 محمدخليل مذئب

*************************

 چه شب هايي که پرپر شد چه روزاني که شب کردم
نه عبرت را فراخواندم نه غفلت را ادب کردم

برات من شبي آمد که در آيينه لرزيدم
شب قدرم همان شب شد که در زلف تو تب کردم

شب تنهايي دل بود، چرخيدم، غزل گفتم
شب افتادن جان بود رقصيدم، طرب کردم

تمام من همين دل بود دل را خون دل دادم
تمام من همين جان بود جان را جان به لب کردم

دعايي بود و تحسيني، درودي بود و آميني
اگر دستي بر آوردم، اگر چيزي طلب کردم

تو بودي هر چه اوتادم اگر از پير دل کندم
تو بودي هر چه اسبابم اگر ترک سبب کردم

نظر برداشتن از خويش بود و خويش او بودن
اگر چيزي به چشم از علم انساب و نسب کردم

الهي عشق در من چلچراغي تازه روشن کن
 ببخشا گر خطا رفتم، ببخشا گر غضب کردم

عليرضاقزوه

*************************

 

 روزه هايم اگرچه معيوب است
رمضان است و حال من خوب است

رمضان است و من زلالم باز
صاحب روزي حلالم باز

مي زند موج بي کران در من
پهنه در پهنه آسمان در من

چشم هايم نديدني را ديد
رمضان است و من پر از خورشيد

الفتي پاک با سحر دارم
تشنه ي لحظه هاي افطارم

رمضان است و گفتنم هوس است
راز از تو شنفتنم هوس است

از تو اي با من آشنا! از تو
از تو اي مهربان خدا! از تو

اي خدايي که جود آوردي
از عدم در وجود آوردي

اي خدايي که هستي ام دادي
حرمت حق پرستي ام دادي

اي سئوال مرا هميشه جواب
اي سبب! اي مسبب! اي اسباب!

پيش پايم هميشه روشن باش
با توام من، تو نيز با من باش

در نگاهم گناه مي جوشد
تو نپوشي کسي نمي پوشد

با من اي مهربان، مدارا کن
گره از کار بسته ام وا کن

رمضان است و زنده ام، هستم
گفتگو با تو دارم و مستم

مستم از شربت و شرابي ناب
صمغ خورشيد و شيره ي مهتاب

از شرابي که قسمت من بود
مثل من بود، صاف و روشن بود

از شرابي شبيه آزادي
لطف کردي خودت فرستادي

از شرابي که درد مي افزود
نه زميني، نه آسماني بود

رمضان است و ماه نيمه ي بدر
شب تقسيم زندگي، شب قدر

شب قدر است و من همان تنها
دورم از هي هي و هياهوها

نيست قرآن برابرم امشب
دست مولاست بر سرم امشب

اي خداي بزرگ بنده نواز
خالق خلسه هاي راز و نياز

اولين اشتياق شوق انگيز
آخرين شوق اشتياق آميز

مي چکد شور تو در آوايم
مي زني موج در دعاهايم

هايِ تو هويِ من مرا درياب
خسته ام، خسته، اي خدا درياب

شب قدر است و مي کني تقسيم
برسان سهم دوستان يتيم

سهم من چيست؟ بندگي کردن
پاک و پاکيزه زندگي کردن

بار من اي يگانه سنگين است
سبُکم کن که سهمِ من اين است

شب احيا تو با مني آري
من بخوابم اگر، تو بيداري

لطف داري به دست کوتاهم
مي دهي آنچه را که مي خواهم

اي خدا اي خداي پنهان، فاش
هم در اينجا تو را ببينم کاش

تا بميرم زلال و دل بيدار
مرگ من را بدست من بسپار

بسپارش به من به آگاهي
تا بميرم چنان که مي خواهي

بعد يک عمر خون دل خوردن
مطلع کن مرا شب مردن

اي خدا اي خداي نوميدان
زنده ي تا هميشه جاويدان

اي سزاوار گريه و خنده
مهربان هماره بخشنده

پاکبازم اگر چه گمراهم
از تو غير از تو را نمي خواهم

بار تشويش از دلم بردار
وَ قِنا ربّنا عذاب النّار

شب قدر است و من چنين بي تاب
اِفتَتِح يا مفتّح الابواب...

 مرتضي اميري اسفندقه


*************************


 امشب اي خالق يکتا همه را مي بخشي
در شب قدر،خدايا همه را مي بخشي

اي کريمي که همه ريزه خورخوان توأند
سفره ات هست مهيّا همه را مي بخشي

گر چه ما غرق گناهيم ولي از سر لطف
مي کني باز مدارا همه را مي بخشي

به علي،احمد و زهرا،به حسين و به حسن
تو،به اين حُرمت اَسما همه را مي بخشي

مِهر و کينه دو پر و بال عروج دل ماست
به تولّي و تبرّي همه را مي بخشي

شيعه ي حيدر و آتش ... چقدَر بي معناست
مطمئنّم که به مولا همه را مي بخشي

دست خالي نرود هيچ کسي از اين جا
تو در اين ليله ي احيا همه را مي بخشي

آن قدر لطف و عنايت به همه داري که
نه فقط اهل دعا را همه را مي بخشي

يک نفر گر که دعايش به اجابت برسد
شک ندارم که تو يکجا همه را مي بخشي

به خدايي تو سوگند که در وقت سحر
وسط گريه و نجوا همه را مي بخشي

پر توبه بده تا سوي تو پرواز کنم ...
... تا ببينم که چه زيبا همه را مي بخشي

من زمين خورده ام امّا نه شبيه عبّاس
به زمين خوردن سقّا همه را مي بخشي

محمدفردوسي

*************************


شب قدر است و قدر آن بدانيم
نماز و جوشن و قرآن بخوانيم

به درگاه خدا غفران و توبه
به شرطي که سر پيمان بمانيم

براي پاکي نفس و سعادت
هميشه بهر خود شيطان برانيم

شب تقدير و ثبت سرنوشت است
دعا بر مومن و انسان بخوانيم

براي صيقل روح و روان ها
به دل دريائي ازايمان رسانيم

براي اولين مظلوم عالم
بسي خون دل ازچشمان چکانيم

هزاران لعنت و نفرين بسيار
به قاتلهاي مولامان رسانيم

دراين شبهاتومهدي(عج)راصدا کن
چو يوسف غايب است حيران چنانيم

دعاي اول وآخر ظهور است
که بيش ازاين دراين هجران نمانيم

؛مسافر؛ را بگو ايمان قوي دار
که تاوصلي به اين دامان امانيم

عباس پناه


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مناجات با خدا . زمزمه
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : یکشنبه 29 تیر 1393

 بس‌که به روي شانه‌ام کوه گنه کشيده‌ام
 شکسته‌ام شکسته‌ام خميـده‌ام خميده‌ام
نويد لطف و رحمت و عفو تو را شنيده‌ام
 اين من و اين عطاي تو اين تو و اين خطاي من

  خداي من خداي من 

  ***

 الـه من! الـه من! الـه من! الـه من!
 نگه مکن نگه مکن بـه نامه سياه من
  دود گنه به سوي تو بسته ره نگاه من
 دست عنايت تو گر شود گره‌گشاي من

  خداي من خداي من

  ***

  رفيق من تويي تويي حبيب من تويي تويي
 قرار من تويي تويي شکيب من تويي تويي
 دواي من تويي تويي طبيب من تويي تويي
 ذکر خوشت بود دوا  به درد بي‌دواي من

  خداي من خداي من

  ***

  تو خالقي تو داوري تو اعظمي تو اکبري
  تو از همـه کريم‌تـر تـو از همـه فراتري
 گمان نمي‌کنم مرا به سوي دوزخت بري
 مگر نه خلق کرده‌اي   بهشت را براي من 

 خداي من خداي من

  ***

   به نـام تـو بـه ذکـر تـو هميشه ابتدا کنم
 به هر نفس که مي‌کشم خدا خدا خدا کنم
 اگر بـري بـه دوزخـم باز تـو را صدا کنم
  رود ز نـار قهر تو  به آسمان صداي من 

 خداي من خداي من

  ***

 اگر به دام معصيت هماره مبتلا شدم
  اگر چه با معايبم اسيـر صد بلا شدم
  با همه روسيـاهي‌ام زائر کربلا شدم
 تو خود بگو چه مي‌شود  ثواب کربلاي من  

   خداي من خداي من

  ***

  چه مي‌شود چه مي‌شود مرا ز من جدا کني
  فراري‌ام فراري‌ام خـودت مـرا صدا کني
  مـرا بـه راه کربـلا بخـواني و صدا کني
  بـه درگـه اجـابتت   همين بود دعاي من 

  خداي من خداي من


غلامرضاسازگار

*********************

 فقيـر و درمانـده گدا و مسکينم
 تمام هستم هست گناه سنگينم
  به نامه‌ام غيـر از گنـه نمي‌بينم
 فقط تو را فقط تو را العفو 
 الهنـا العفو الهنا العفو

 **** 

 دوبـاره برگشتـم دوبـاره راهم ده
 خودت قبولم کن خودت پناهم ده
 ثوابي از رحمت بـه هر گناهم ده
 به درد من ذکرت بود دوا العفو  
الهنـا العفـو الهنـا العفو

   ****

   به عفوت از خجلت هماره آبم کن
 دوباره عبـدت از کـرم خطابم کن
  بگيـر اميـدم را سپس جوابـم کن
 اميد از اين درگاه برم کجا العفو 
 الهنـا العفـو الهنـا العفـو  

****

 هواي نفسم شد به هـر نفس قاتل
  به روي غيـر تـو بسي گشودم دل
   اگر چه من عمري شدم ز تو غافل
  تو خود مرا از لطف بزن صدا العفو
  الهنـا العفـو الهنـا العفــو 

 ****

   پس از هزاران بار که توبه بشکستم
 ره نجـاتم را ز هــر طـرف بستم
  هنـوز هـم يـارب اميــدوار استم
  گفتم و مي‌گويم به هر دعا العفو  
الهنـا العفـو الهنـا العفـو 

 ****

 چو نامـه جرمم سيـه شده رويم
  به درگهت دائم علي علي گويم
  مگر به نـام او رضـاي تو جويم
 شوي به مهر خود ز من رضا العفو

 الهنـا العفـو الهنـا العفـو

  ****

  تن ضعيفم را نظـاره کن يارب
  نامه جرمم را تو پاره کن يارب
  تمام دردم را تو چاره کن يارب
  بسويم از رحمت دري گشا العفو
  الهنـا العفـو الهنـا العفـو
 

غلامرضاسازگار

 

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار امام زمان(ع) در شب قدر
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 28 تیر 1393

 شب هاي احيا در فراق تو گذر شد
عمرم تباه است و ز هجر تو سپر شد

اي روضه خوان و يوسف زهرا کجايي
آقا بيا روزم شب و شب هم سحر شد

از اول ماه خدا ياد تو هستم
اما چرا اين ناله هايم بي اثر شد

آقا اجازه شب شب قدر است و روضه
از کوفه تا کرب و بلا خاکم به سر شد

مولاي دين رفت و جسارت ها شروع شد
در سينه هاشان بغض مولا پر ثمر شد

اما امان از روضه اي که خون تو گريي
آقا اسارت رفت و زينب در خطر شد

بي تو چه سخت است از سر و سرنيزه گفتن
مولا بيا چون يک سه ساله در به در شد

طشت طلا و خيزران ها بر حسينت
بزم شراب و دختري غرق نظر شد

وقتي جسارت بر سر ببريده کردند
مويش سپيد و زينب تو خون جگر شد

اين بار در شام و پليدي هاي بسيار
گويد رقيه اي پدر وقت سفر شد

مولا حلالم کن ولي اي صاحب من
چشمان زهرا مادرت از گريه تر شد
 

محمد مهدي عبداللهي

********************

 ديدن روي تو بر ديده جلا مي بخشد
قدم يار به هر خانه صفا مي بخشد

بدتر از درد جدايي به خدا دردي نيست
خاک پاهاي تو گفتند دوا مي بخشد

از پس پرده ي غيبت هم اگر باشد ،باز
دست تو هرچه طلب کرد گدا مي بخشد

شب احياست ببين مرده ي عشقت هستيم
کو نگاه تو که جان بر تن ما مي بخشد؟

شب قدر است ولي ما همه پستيم آقا
گوش چشم تو به ما قدر و بها مي بخشد

رو سياهيم ولي دست به دامان توأيم
تو اگر واسطه باشي که خدا مي بخشد

ابر وقتي که ببارد همه جا ميبارد
پس اگر خواست ببخشد همه را مي بخشد

در جواب به عليٍ به علي گفتن ما
مادرت تذکره ي کرب و بلا مي بخشد

 شاعر:؟؟؟؟؟

********************

 آقا بيا که بي تو پريشان شدن بس است
از دوري تو پاره گريبان شدن بس است

کنعان دل، بدون تو شادي پذير نيست
يوسف! ظهور کن که پريشان شدن بس است

يعقوب ديده ام چه قَدَر منتظر شود؟
يعني مقيم کلبه ي احزان شدن بس است

گريه ... فراق ... گريه ... فراق ... اين چه رسمي است؟!
ديگر بس است اين همه گريان شدن بس است

موي سپيد و بخت سياه مرا ببين
ديگر بيا که بي سر و سامان شدن بس است

تا کي گناه پشت گناه ايّها العزيز؟!
تا کي اسير لذّت عصيان شدن؟! بس است

خسته شدم از اين همه بازي روزگار
مغلوب نفس خاطي و شيطان شدن بس است

سرگرم زندگي شدنم را نگاه کن
بر سفره هاي غير تو مهمان شدن بس است

يک لحظه هم اجازه ندادي ببينمت
گفتي برو که دست به دامان شدن بس است

باشد قبول مي روم امّا دعاي تو...
...در حقّ من براي مسلمان شدن بس است

دست مرا بگير که عبدي فراري ام
دست مرا بگير، گريزان شدن بس است

اِحيا نما در اين شب اَحيا دل مرا
دل مردگي و اين همه ويران شدن بس است

آقا بيا به حقّ شکاف سر علي
از داغ هجرت آتش سوزان شدن بس است

محمدفردوسي


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مرتبط بادعای مجیر
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 28 تیر 1393

 الهـي بـه خوبـان عالم قسم
  به هفتاد و دو اسم اعظم قسم
 به عالم به آدم به خاتم قسم
   ز پا اوفتادم تو دستم بگير 

    اجرنا من النار يا مجير

  ***
  دلم گشته بيمار و خواهم دوا
  که جز تو کند حاجتم را روا؟
  به زنجير نفس و به بنـد هوا
  اسيرم اسيرم اسيرم اسير 

    اجرنا من النّار يا مجير

  ***

  به لطف و عطاي تو خو کرده‌ام
  رضــاي تــو را آرزو کـرده‌ام
 بـه درگاه عفـو تـو رو کرده‌ام
 تو عفوم نما و تو عذرم پذير

  اجرنـا من النّار يا مجير

  ***

  منم نخل خشک و گنه، بار من
 اجـل آيـد از بهـر ديـدار من
  تو آگاهـي از جرم بسيـار من
  تو هستي سميع و تو هستي بصير

  اجرنـا من النّـار يا مجير

  ***

 اگر چـه گنهکـار و آلوده‌ام
بـه اميد عفـو تـو آسوده‌ام
  پر از مهر مولا علي بوده‌ام
  از آن دم که مادر مرا داده شير

 اجرنـا من النّـار يا مجير 

  ***

   الهـي! من اقـرار کـردم بدم
   و ليکن تـو گفتـي بيا، آمدم
 به خاک تو روي توسل زدم
 شدم زار و شرمنده و سربه‌زير

  اجرنـا من النّـار يا مجير


    غلامرضاسازگار

 

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار شام غریبان امیرالمومنین(علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 28 تیر 1393

گر چه در خاک نهان شد بدن خسته تو
کعبه خلق بود خانه در بسته تو

شمع سان سوختي و آب شدي دم نزدي
که جهان سوخته ازگريه آهسته تو

گر چه آواي اذانت شده بر لب خاموش
مي دمد لاله توحيد زگلدسته تو

کيست تا مثل تو از لطف به قاتل نگرد
اي فداي نگه چشم زخون بسته تو

گل لبخند تو نگذاشت بدانند که بود
يک جهان غصه درون دل وارسته تو

خلق، يک لحظه زدرد دلت آگاه نشد
بي صدا بود زبس گريه پيوسته تو

چه به زهرا گذرد گر بگذارد به جنان
دست بشکسته به پيشاني بشکسته تو

پيش از آن روز که آب و گل ما خلق شود
اشک ما ريخته بر روي به خون شسته تو

"ميثم" سوخته دل را زکرم وامگذار
کز همه رسته و عمري شده وابسته تو

غلامرضا سازگار


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
اشعار مناجات با خدا در ماه مبارک رمضان.زمزمه
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 28 تیر 1393


 

      من و ذکر و حمد و ثنایت  تو و لطف و مهر و عطایت
      من و قلبی پر از ولایت      تو و نیمه شب و گدایت
      مران ما را در این دل شب
      الهی یا کریم و یارب
       
      دلم دریای آرزوهاست   سحرها وقت گفتگوهاست
      شبانه آمد بر در تو         کسی که از بی آبروهاست
      ببین بگذشته پاسی از شب
      الهی یا کریم و یارب
       
      گنه کاری از پا نشسته     خطاکاری شد ، دل شکسته
      شدم از خود بیزار و خسته   بدی هایم شد دسته دسته
      ولی از امّیدم لبالب
      الهی یا کریم و یارب
       
      چه اعمالی از من تو دیدی  چه خارهایی از پا کشیدی
      شنیدم در شبهای احیا      بدی ها را یکجا بخشیدی
      من و فریاد ربی یا رب
      الهی یا کریم و یارب
       
      به احسان قدیم الاحسان  قبولم کن ای جان جانان
      که بخشیدی در ماه غفران   رهم دادی در شهر قرآن
      ندارم جز ذکر تو بر لب
      الهی یا کریم و یارب
       
      من و یاری که بی نظیر است   تو و عبدی که سر بزیر است
      مرا اربابی دلپذیر است  ترا بر من خیری کثیر است
      غمت بر دل  نام تو بر لب
      الهی یا کریم و یارب
       
       
      اگر رخصت دهی گدا را    کند از خود راضی خدا را
      به دست آقایم اباالفضل          بگیرم از تو کربلا را
      منم عبد حسین و زینب
      الهی یا کریم و یارب
       
      بحق سلطان خراسان              مرا پایین پا برسان
      به نام نامی رضا جان     شود امشب هر مشکل آسان
      گره بگشا از کارم امشب
      الهی یا کریم و یارب
       
      من و صفای یک نگاهت     تو و این عبد روسیاهت
      اگر نمایی رو سفیدم           مرا بنویسی از سپاهت
      شهیدم کن در راه مکتب
      الهی یا کریم و یارب
       
      دلی دارم مجنون زهرا      غمی دارم محزون زهرا
      علی با دست خلقت خود    مرا کرده مدیون زهرا
      بقربان این دین و مذهب
      الهی یا کریم و یارب
       
      مرا در این شبهای رحمت  فداکن بر بانوی عصمت
      رسان پرونده های ما را      به امضای طاووس جنت
      به مهدی منصورم کن امشب
     
الهی یا کریم و یارب

       ژولیده


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نوحه،شور،زمزمه شهادت امیرالمومنین(علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : جمعه 27 تیر 1393

نوحه 


شبِ بیست و یک از      ماهِ خوبِ خدا

دل شده نوحه خوان     در غمِ مرتضی

یا علی یا علی

******

از محبین او          دیده دریا بُوَد

هر دلی مجلسِ    ختم مولا بُوَد

یا علی یا علی

******

ای علی جان شده     دل پریشان تو

آتش سینه از           سوز هجران تو

یا علی یا علی

******

ای فدای تو و           ماتم اعظمت

دخترت ناله ها     می زند در غمت

یا علی یا علی

******

در عزای تو ای           مقتدای همه

زنده گردیده باز        روضه ی فاطمه

یا علی یا علی

******

بوده سوغات تو      بهر خیرالنساء

فرق بشکسته و      کوه رنج و بلا

یا علی یا علی

***************************************

نوحه

 

ای ماه کوفه خدا نگهدار      ای چاه کوفه خدا نگهدار

غریب و دل شکسته ام من

بار سفر رابسته ام من

واویلتا آه و واویلا

******

رسیده دیگر صبح وصالم    دل اجل هم سوزد به حالم

آتش زده بر پیکر من

امن یجیب دختر من

واویلتا آه و واویلا

******

منم که چون گل می خندم امشب     دو چشم خود را می بندم امشب

رسیده عطر و بوی زهرا

من می روم به سوی زهرا

واویلتا آه و واویلا

******

گرید به حالم طبیب کوفه        شفا گرفته غریب کوفه

ای ریسمان خدانگهدار

زخم ربان خدانگهدار

واویلتا آه و واویلا

******

چشم ترمن دارد تماشا         زخم سر من دارد تماشا

من که دگر از پا نشستم

علی بی فاطمه هستم

واویلتا آه و واویلا

 

***************************************


زمزمه

 

اگه سرم شکسته ، ز تیغ ابن ملجم

دیدار روی زهرا ، شده برام فراهم

ز دوری نگارم ، دلم گرفته بسیار

حسن حسین اباالفضل ، زینب خدا نگهدار

علی علی علی جان

******

فاطمه جون تو خونم ، خیلی شکست دل تو

دیگه نمی بینم من ، تو کوچه قاتل تو

من با سر شکسته ، تو با قد خمیده

عشقی رو دنیا اینجور ، غریبونه ندیده

علی علی علی جان

******

حالا که من نشسته ، نمازمو می خونم

فهمیدم چی کشیدی ، ای همسر جوونم

با صحنه ای که دیدم ، تو کوچه ها شدم پیر

دستای لاغر تو ، ضرب غلاف شمشیر

علی علی علی جان

 

***************************************

شور

 

کوچه های شهر غم ، دیگه بی مولا شده

یتیما گریه کنید ، غرق خون بابا شده

یا امیرالمومنین

******

صدای علی دیگه ، از تو مسجد نمیاد

توخرابه پیرمرد ، امشب آقا رو میخواد

یا امیرالمومنین

******

روسر علی اگه ، تیغ ابن ملجمه

ولی قاتل آقا ، شده داغ فاطمه

یا امیرالمومنین

******

دیگه بعد دلبرش ، علی همزبون نداشت

نیمه شب ها پا می شد ، نون و خرما بر میداشت

یا امیرالمومنین

******

توی کوچه های شهر ، به یتیما سر میزد

به یاد اون روزی که، زهرا بال و پر می زد

یا امیرالمومنین

******

با چشاش نگا میکرد ، خانومش سیلی می خورد

با همون خاطره ها ، روزی صد دفه می مُرد

یا امیرالمومنین

******

حالا که راحت شده ، از جفا های همه

با یه دنیا اشتیاق ، رفته پیش فاطمه

یا امیرالمومنین

 


 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 87
:: باردید دیروز : 296
:: بازدید هفته : 984
:: بازدید ماه : 5918
:: بازدید سال : 15537
:: بازدید کلی : 15537

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران