آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
گریز در دعای ندبه
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 23 مرداد 1393


این الطالب بدم المقتول بکربلا...

چشمم به انتظار تو تر شد نیامدی       اشکم شبیه خون جگر شد نیامدی

گفتند که جمعه می رسی از راه      عمرم در این قرار به سر شد نیامدی

ای یادگار علی و نور چشم فاطمه      ای آخرین ذخیره طاها نیامدی

یا صاحب الزمان...

آی مردم ... صبح جمعه همه با یه امیدی اومدید و امام زمان و صدا می زنید... خدا امید هیچ بنده ای رو نا امید نکنه... اما بمیرم برای اون آقایی که کنار نهر علقمه امیدش نا امید شد... یا ابالفضل... به اهل حرم قول داده بود آب بیاره... مشک رو پر از آب کرد سوار بر مرکب به سوی خیام حرکت کرد... از روبرو کسی جرئت نداشت بیاد، نانجیبی از پشت درختان حمله کرد و با یک ضربه شمشیر دست راست قمر بنی هاشم رو قطع کرد... مشک رو به دست چپ داد... هنوز امید داشت... دست چپ رو هم قطع کردند... خم شد و مشک را به دندان گرفت ... هنوز در دل امید داشت... اما ناگهان تیری آمد و بر مشک نشست و آبها بروی زمین ریخت... آه امید آقا ابالفضل نا امید شد... از حرکت ایستاد(انگار بدون آب دیگه نمیخواد به خیمه ها برگرده)... تیر دیگری بر چشم قمر بنی هاشم نشست... یه نامردی با عمود آهنین چنان بر فرق ابالفضل زد.... یا امام زمان عموی شما دست در بدن نداره... از بالای اسب با صورت بر زمین افتاد... اینجا بود که صدای ناله ابالفضل بلند شد... «یا اخا ادرک اخاک» ای حسین برادرت را دریاب...

حسین خودش رو بالای سر برادر رساند...

صدا زد داداش؛ پاشو بریم به خیمه    نذار که دشمن به ما بخنده

داداش؛ آب به خیمه نرسید فدای سرت      حسین قامتش خمید فدای سرت

صدا زد حسین قسم ات میدم تا من جان در بدن دارم منو به خیمه نبری... آخه من به سکینه قول داده بودم آب ببرم ولی نشد...

ای حسین...


|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
گریز در دعای ندبه
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 23 مرداد 1393

این الطالب بدم المقتول بکربلا...

یا امام زمان کی میای انتقام خون به ناحق ریخته شده جدت غریبت حسین و بگیری

 انتظار خیلی سخته...

اون لحظات آخر عصر عاشورا در خیمه ها چه گذشت... همه منتظر... دل اهل حرم پر از دلهره... اما یه وقت صدای شیحه ذوالجناح آمد ... بعضی ها خوشحال شدند، گفتند اباعبدالله برگشته...

همه از خیمه ها بیرون دویدند     آه ولی سالار زینب را ندیدند...

 اسب بی صاحب ابا عبدالله به خیمه ها برگشت... زین واژگونه... بدن ذوالجناح پر از زخم و نیزه شکته است...

ناله و شیون زنان و کودکان بلند شد...

زبون گرفتن ها شروع شد... یکی می گفت ذوالجناح تو که بی وفا نبودی بابای منو چکار کردی... یکی می گفت ذوالجناح بگو ببینم بابای من تشنه بود آیا آب بهش دادند یا نه... اما زینب خودش رو دوان دوان بالای بلندی رساند... دید در وسط میدان تو گودی قتلگاه یه همهمه ای به پاست... نیزه ها و شمشیرها همه یک جا فرود میاد... آه بدن حسین فاطمه رو تکه تکه کردند... سر  پسر پیغمبر رو از بدنش جدا کردند... نانجیب دستور داد اسبها رو نعل تازه زدند بدن شهدا رو پامال سم اسبان کردند... کاری کردند که وقتی زینب(س) رفت تو گودی قتلگاه، بدن برادر رو نشناخت ... هی این طرف و آن طرف رو نگاه می کرد... یه وقت چشمش به یه بدن بی سر غرق به خون افتاد... متعجبانه ناله زد ... هل انت اخی؟... آیا تو حسین منی...

ای حسین...

زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست    خار و خاشاک زمین محفل و مأوای تو نیست

من ز طفلی بر سر دوش نبی دیدم تو را     از چه بگرفتی کنون بالای نی منزل حسین


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
گریز در دعای کمیل
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 23 مرداد 1393

یا رب ارحم ضعف بدنی و رقه جلدی و دقه عظمی...."
ای پروردگار من !بر تن ضعیف وپوست نازک من واستخوان بی طاقتم رحم کن....سلیمان بن خالد میگوید: اما صادق (ع) شبی در مهمانی یی شرکت کرد .سفره را پهن کردند. در میان ان مقداری نان بود.ظرف غذایی نزد امام گذاشتند.وقتی امام دست خود را بر روی غذا گذاشت؛چون داغ بود، فوراً دستش را بلند کرد و فرمود:"استجیر بالله من النار...."پناه میبرم به خدا از اتش دوزخ . ما طاقت این داغی غذا را نداریم؛پس چگونه طاقت اتش را داشته باشیم؟ما صبر بر این داغی نداریم؛پس چگونه بر اتش دوزخ صبر کنیم.این جمله ها را چندین بار تکرار کرد تا غذا خنک شد.انگاه از ان غذا خورد.یا الله !در جایی که امام معصوم این چنین از اتش جهنم خائف است،ما چه بگوییم وچه کنیم؟!وای برما!وای برما ! "با رب ارحم ضعف بدنی...."

من ضعیفم من ذلیلم مستکینم مستجیرم
روسیاهم بی پناهم یا غیاث المثتغیثین

یوسف روحم گرفتار است در چاه معاصی
خود برون اور ز چاهم یا غیاث المثتغیثین

از خجالت چون برارم سر به سوی اسمانت
شرم ریزد از نگاهم یا غیاث المثتغیثین


|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
گریز در دعای کمیل
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 23 مرداد 1393

گریز در دعای کمیل و روضه ی امام حسن علیه السلام

(ولا تعاجلنی بالعقوبه علی ما عملته فی خلواتی من سوء فعلی و اسائتی و دوام تفریطی و جهالتی و کثرت شهواتی وغفلتی)
؛خدایا! در خلوتهای خود گناه انجام داده ام .پیگیر کوتاهی و نادانی خود بوده ام  و دنبال شهوترانی و غفلتم رفته ام.(فلو اطلع الیوم علی ذنبی غیرک ما فعلته...)؛خدایا!اگر کس دیگری جز تو از گناهم مطلع میشد ،ان را مرتکب نمیشدم، اما نه به خاطر انکه تو سبکترین بینندگانی ؛بلکه چون پرده پوشی. ستار العیوب و غفار الذنوبی.خدایا برد باری تو مرا بر نا فرمانیت جری کرده است.حلم شگفت انگیز تو مرا بی حیا کرده است.خدایا! بی حیایی مرا ببخش! حلم امام حسن (ع)هم شگفت انگیز است. بردباری او هم مثال زدنی است تا انجا که حلم او مروان را جری و بی حیا کرده بود.دستور داد تا جنازه امامک حسن را به جای گل باران تیر باران کردند و نگذاشتند امام حسن(ع)در حرم جدش رسول خدا دفن کنند. وقتی اتش فتنه خاموش شد و جنازه امام حسن(ع)را به سوی بقیع حرکت دادند، مروان نیز به جمع مشایعت کنندگان پیوست و تابوت امام حسن(ع) را به دوش کشید. امام حسین (ع) فرمود :ایا جنازه امام حسن را حمل میکنی؛در حالی که به خدا قسم پیوسته در حال حیات برادرم ،دل او را پر از خون کردی؟مروان گفت:من این کارها را با کسی کردم که حلم و بردباری او با کوه برابر بود.

ای زمین و اسمانها سوگوار غربتت
افتاب حنجرم سنگ مزار غربتت

شهر یثرب داغدار خاطرات رنج توست
خم شده پشت مدینه زیربار غربتت

از همه زخم زبان ،تهمت،خیانت از تو صبر
چشم تاریخ اشکبار روزگار غربتت

کاش میشد روشنای تربت پاک تو بود
چلچراغ اشک ما در شام تار غربتت

سید مهدی حسینی قمی

 


|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
اشعار اخلاقی
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 23 مرداد 1393

باید از آفــــــــاق و انفس بگذرى تا جـــان شوى
و آنگه از جان بگذرى تا در خور جـــانان  شوى

طُـــــــرّه گیســـــــــوى او، در كف نیاید رایـــگان
باید اندر این طریقت، پاى و سر چوگان شوى

كـــــى توانــــــى خواند در محراب ابرویش نماز؟
قـــــرنها باید در این اندیشه، سرگردان شوى

در ره خــــــال لبش، لبـــــــریز بــــــاید جــام درد
رنج را افـــزون كنى، نى در پى درمان، شوى

در هواى چشم مستش، در صف مستان شهر
پاى كوبى، دست افشانى و هم‏پیمان شوى

این ره عشق است و اندر نیستى حاصل شود
بایدت از شـــــوق، پروانه شوى؛ بریان شوى

امام خمینی (رحمه الله علیه)


********************

آفتی در گلِ گلدانِ من و توست مواظب باشیم
آتشِ وسوسه در جانِ من و توست مواظب باشیم

یادمان کاش که هرگز نرود قصه‌ی "برصیصا" را
کفر، زاویه‌ی پنهانِ من و توست مواظب باشیم

دینِ ما ارثیه‌ی ناب و گرانقدرِ پیمبر باشد
آتشی در کفِ دستانِ من و توست مواظب باشیم

شعله را مشت کن از دست نینداز، حواست باشد
سوختن معنیِ پیمانِ من و توست مواظب باشیم

شُبهه و بحث، به قرآنِ سرِ نیزه قسم بازیچه‌ست
هدف اصلی‌اش ایمانِ من و توست مواظب باشیم

دورِ خود پیله نبافید که: "شاید زد و پروانه شدیم"
تارها میله‌ی زندانِ من و توست مواظب باشیم

عصرِ سرنیزه و شمشیر گذشته ست، کجایی شاعر؟
غزل و قافیه میدانِ من و توست مواظب باشیم

محمدرضا حسین زاده بازرگانی

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار طنز سیاسی
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 21 مرداد 1393

ملا سوار خر شد گفتند این سیاسی ست
بایرامقلی پدر شد گفتند این سیاسی ست

در داستان ، گلعنبر نُه بار بچّه زایید
نُه تا همه پسر شد ، گفتند این سیاسی ست

دل می خورند و قلوه خوبان شهر با هم
تا شام ما جگر شد گفتند این سیاسی ست

هنگام آب خوردن دستم به مانعی خورد
لیوان ما دمر شد گفتند این سیاسی ست

یارو قمر قمر گفت گفتند بی خیالش
تا ماه ما قمر شد گفتند این سیاسی ست

دانشجویی ز کرمان از بخت بد هنر خواند
یک روز باهنر شد گفتند این سیاسی ست

یک چشم عمه چپ بود گفتند اجتماعی ست
بابا بزرگ کر شد گفتند این سیاسی ست

اشتر جملچه زایید گفتند این عجیب است
گاو حسن بقر شد گفتند این سیاسی ست

گفتند اعتراضات کار برنج هندی ست
کوبا پر از شکر شد گفتند این سیاسی ست

روزی کنار دریا موجی عظیم آمد
شلوار شیخ  تر شد گفتند این سیاسی ست

در فوتبال روزی دروازه بان زمین خورد
دردش که بیشتر شد گفتند این سیاسی ست

عطّار نسخه ای بست گفتند شبهه ناک است
خیّام کوزه گر شد گفتند این سیاسی ست

شاعر به فکر افتاد مردن چه چیز خوبی ست
آماده سفر شد گفتند این سیاسی ست

علیرضا قزوه


********************

اجراشده در محضر مقام معظم رهبری(دامت توفیقاته)

شکر ایزد فن آوری داریم
صنعت ذره پروری داریم

از کرامات تیم ملی مان
افتخارات کشوری داریم

با " نود" حال می کنیم فقط
بس که ایراد داوری داریم

وزنه برداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داریم 

می توانیم صادرات کنیم
بس که جو ک های آذری داریم

برف و باران نیامده به درک
ما که باران کوثری داریم !

گشت ارشاد اگر افاقه نکرد
صد و ده تا کلانتری داریم

خواهران از چه زود می رنجید
ما که قصد برادری داریم

ما برای ثبات اصل حجاب
خط تولید روسری داریم

چاقی اصلا اهمیت دارد
ما که ژل های لاغری داریم؟

ما در ایام سال هفده بار
آزمون سراسری داریم

این طرف روزنامه های زیاد
آن طرف دادگستری داریم 

جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داریم !

چند تا شعبه بانک و دانشگاه
بین مریخ و مشتری داریم 

به حقوق بشر نیازی هست
ما که اصل برابری داریم ؟

حرف هامان طلاست سی سال است
قصد احداث زرگری داریم 

اجنبی هیچکاک اگر دارد
ما جواد شمقدری داریم

خنده اصلا به ما نیامده است
بس که مداح و منبری داریم

تا بدانند با بهانه ی طنز
از همه قصد دلبری داریم

هم کمال تشکر از دولت
هم وزیر ترابری داریم ! 

سعید بیابانکی

 


|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
اشعار شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا(ع)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : دوشنبه 20 مرداد 1393

 قوت بازوي من بود كه افتاده به خاك
همه ي نيروي من بود كه افتاده به خاك

اين همان است كه ياري ولايت مي كرد
مثل يك شير ز اسلام حمايت مي كرد

در احد هر كه به خون جگرش مي گريد
هر پسر بر سر نعش پدرش مي گريد

اي عمو جان يه سر پيكر تو گريه كنم
من به جاي پدر و مادر تو گريه كنم

مثل تو هيچ كسي كشته در اين صحرا يست
به خدا هيچ كسي چون تو شهيد ، اینجا نيست

چه سرش آمده هر عضو تنش مثله شده
گوش و بيني و دو دست و دهنش مثله شده

فكري امروز به حال بدنش بايد كرد
شده با خار و علف هم كفنش بايد كرد

صورتش زود بپوشان كه ز ره خواهر او
تا رسد خاك به سر ريزد بالا سر او

خواهرش گر برسد موي پريشان بكند
دشت را گريه ي او شام غريبان بكند

در غم دلبر خود پاره گريبان بكند
خواهرانه دل ما را همه سوزان بكند

مگذاريد صفيه برسد تا اينجا
مگذاريد ببيند رخ خونينش را

لحظه اي سخت تر از ماندن من اينجا نيست
بدنت مانده ولي بر تو چرا اعضا نيست ؟

زرهت پاره ، كمان و سپرت باقي هست
جگرت نيست ولي شكر ، سرت باقي هست

باز هم شكر عمو، رأس تو بر نيزه نرفت
باز هم شكر كه در حلق تو سر نيزه نرفت

نزده بوسه به پاره گلويت خواهر تو
با صفيه كه نزد حرف ز نيزه سر تو

اي عمو راس تو در بزم شرابي كه نرفت
به تماشا سوي هر شهرخرابي كه نرفت

باز هم شكر سر پاكت عمو چوب نخورد
گاه دندان و گهي پاره گلو چوب نخورد

الامان واي حسين واي سر شاه شهيد
تا نفس هست مرا ، گويم : " مالي ليزيد "

رضا رسول زاده

***********************

نور چشم پیمبری حمزه
چه قدَر مثل حیدری حمزه
اسدالله دیگری حمزه
به خداوند، محشری حمزه

 ای مُلقّب به سیّدالشهدا
حامی مُخلص رسول خدا

هم عمو هم برادرش بودی
همه جا یار و یاورش بودی
تو علمدار لشکرش بودی
جنگجوی دلاورش بودی

تا نظر بر سپاه می کردی
روزشان را سیاه می کردی

بین لشکر وجود تو لازم
بین میدان، حریف تو نادم
افتخار قبیله ی هاشم
می نویسم برای تو دائم

می نویسم کمال داری تو
مثل جعفر دو بال داری تو

بی سبب نیست این که "سرداری"
به علی رفته ای جگر داری
وقت حمله به سینه پر داری
همه دیدند که هنر داری

با دو شمشیر حمله می کردی
وَ دمار از همه در آوردی

مرحبا بر تو ای عموی رسول
که چنین شد سفید، روی رسول
با تو محفوظ چار سوی رسول
کم نگردید با تو موی رسول

کاش حمزه مدینه هم بودی
دور بیت الحزینه هم بودی

بیعتت با نبی چه دیدن داشت
اَشهدت آن زمان شنیدن داشت
عطر اسلام تو وزیدن داشت
رنگ بوجهل هم پریدن داشت

با کمانت سرش ز هم پاشید
از تو و نام حمزه می ترسید

ما پیاده ولی سواره، شما
یکی از راه های چاره، شما
روضه های پر از اشاره، شما
تکّه تکّه و پاره پاره، شما

اهل بیت از تو یاد می کردند
بر تو گریه زیاد می کردند

در کمین بود، نیزه را انداخت
پیکرت را چه بی هوا انداخت
تا نبی روی تو عبا انداخت
همه را یاد بوریا انداخت

اوّلین رکن پنج تن می خواند
روضه ی شاه بی کفن می خواند

ته گودال پیکرش افتاد
جلوی چشم خواهرش افتاد
جای خنجر به حنجرش افتاد
ناله ای زد وَ مادرش افتاد

یا بُنَیَّ ذبیح عطشانم
یا بُنَیَّ قتیل عریانم

محمد فردوسی


***********************


برای اوج نوشتند بال وا شده را
نزول نیست، به معراج آشنا شده را 

تو هَمزه  اَحَد و حمزه اُحد هستی
چگونه شرح دهم جلوه ی دوتا شده را 

قسم به حرمت جعفر تو نیز طیاری
قفس چگونه بگیرد تن رها شده را 

خودی شکستی و آوازه ات فراتر رفت
خدا بلند کند خاک مصطفی شده را 

تو ایستاده ای و ایستاده میمانی
شکست نیست ، بدست نبی بنا شده را 

به بازویت  "اسداللهی "علی وصل است
سپاه نیست جلودار مرتضی شده را 

به روی خاکی و پیغمبر خدا مانده است
چگونه جمع کند این جدا جدا شده را 

کفن که برتن تو کرد ، گریه کرد و نشست
کنار پیکر تو دید بوریا شده را 

خدا به خواهر غمدیده ی تو رحم کند
اگر نگاه کند جسم جابجا شده را 

علی اکبر لطیفیان

***********************


تويي كه شير رسول خدايي اي حمزه
تو نيروي سپه مصطفايي اي حمزه

اگر چه سنبل اسلام ذوالفقار علي است
تو هم به تيغ خودت فخر مايي اي حمزه

كمان و تير تو پشت و پناه اسلام است
سپر به پيكر دين خدايي اي حمزه

به حفظ جان پيمبر هميشه كوشيدي
به پيروان ولا مقتدايي اي حمزه

ز پا نشست ابوجهل پاي هيبت تو
نداشت از غضب تو رهايي اي حمزه

تو شير گير شجاع حجاز پهناور
به جان اهل جهالت بلايي اي حمزه

چقدر ديدني است جذر و مد شمشيرت
گهي كه همقدم مرتضايي اي حمزه

نبي تو را به علي و ولايش ايمان داد
ز شيعه هاي نخست ولايي اي حمزه

ز صحنه هاي دفاع تو در نبرد احد
عيان بود كه تو شير خدايي اي حمزه

به غزوه اي كه پيمبر تنش شده مجروح
تو هم به خاك فتاده ز پايي اي حمزه

تو سيدالشهدايي به قتلگاه احد
به خون نشسته تو از نيزه هايي اي حمزه

دويد خواهر تو از پي جنازه ي تو
رسيد تا كه ببيند كجايي اي حمزه

هزار شكر صفيه نبود در غربت
هنوز بود برش آشنايي اي حمزه

دلا بسوز هماره به حال دخت علي
چو ديد گشته حسينش فدايي اي حمزه ...

... رسيد پیش تن قطعه قطعه ی یارش
گريست بر سر آن كربلايي اي حمزه

به ناله گفت كه : بي سرپرست شد زينب
به پا نمود عجب ني نوايي اي حمزه

" ميان آن همه لشكر چو بي كسش ديدند "
شدند همدم او خنده هايی اي حمزه ...

رضا رسول زاده

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار مدح امیرالمومنین(علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : جمعه 17 مرداد 1393

یاد روزی که به عشق تو گرفتار شدم‎
در نجف بود که من شهره ی بازار شدم‎

بسکه از حب شما جار زدم، دلالی‎
شغل رایج شد و من داخل تجار شدم‎

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است‎
سیر از اهل زمین، از همه اغیار شدم

گوشه چشمی که تودر روز نخستین کردی
همه ی عمر به لطف تو بدهکار شدم
‎
تا محب نبی و اهل ولایت گشتم
از همه خصمِ شما یکسره بیزار شدم

گرچه بد کرده ام آقا به تو عفوم کردند‎
شرمم این است که من بنده ی سربار شدم‎

همه دارند به اوضاع دلم میخندند‎
دست من نیست، نظر کردی و بیمار شدم
‎
ذره ای بودم و در آینه کاری حرم‎
در نگاه دگران کامل و بسیار شدم‎

از رطب های ضریحت که لبم بوسه گرفت‎
عاشق پیشه ی آن میثم تمار شدم‎

هرکه آمد به حرم مست سبوی تو شده‎
نه که یکبار که من مست تو صدبار شدم

زائری پشت حرم بر سر زانو میگفت:
باورم نیست که من لایق دیدار شدم

آرزو عیب نباشد به جوانان آقا
شاید آخر به نجف من سگ دربار شدم‎

روز محشر سخنم انی احبک باشد ‎
گر به جرم گنهم داخل در نار شدم‎

هر سوالی که بپرسند به پاسخ گویم:‎
بنده ی شاه نجف ،حیدر کرار شدم

از سخای تو عجب نیست ببینم به بهشت
با تو  همسایه ی دیوار به دیوار شدم


محمد جواد شیرازی


|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
گریز در دعای ندبه
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 16 مرداد 1393

این الطالب بدم المقتول بکربلا...

امام زمان کی میای انتقام خون جد غریبت حسین رو بگیری...

آه ... امان از آن ساعتی که ابا عبدالله الحسین در عصر عاشورا تکیه به نیزه غریبی نمود و صدا زد «هل من ناصر یَنصُرُنی... هل من معین یُعینُنی... هل مِن ذابِّ یَذُبُّ مِن حَرَم اهل بیت رسول الله»... آیا کسی هست من و یاری کنه... آیا کسی هست از حرم اهل بیت رسول خدا دفاع کنه... بمیرم برا ی غربت حسین فاطمه... هیچ کسی نبود تا پسر رسول خدا رو یاری کنه... این طرف تو خیمه ها جز زنان و کودکان دیگه کسی نمونده... اون طرف هم بنی امیه و نامردمان کوفه... آمد روبروی خیام صدا زد یا زینب،یا رباب، یا سکینه... علیکُنَّ مِنِّی السَّلام... وصیت ها و سفارش هاشو به اهل خیام گفت، اونها رو به صبر و خویشتن داری سفارش کرد... روانه میدان شد... یه تپه ای بود که هر چند وقتی یک بار ابا عبدالله برمی گشت آنجا و رو به خیمه ها صدا می زد الله اکبر... لا حول و لا قوة الا بالله... یعنی اهل خیام بدونید هنوز حسین زنده است ... امید در دل اهل خیام زنده می شد... اما یه وقت دیر شد و زمانی گذشت و  صدایی از ابا عبدالله نیامد...

طولی نکشید نیزه ای به آسمان بلند شد...

سری به نیزه بلند است در برابر زینب      خدا کند که نباشد سر برادر زینب

ای حسین...


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
اشعار مناجات با امام زمان (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 16 مرداد 1393

این چنین احساس کردم بین رؤیا بارها
می زنم بوسه به دست و پایت آقا بارها

خواستم تا مهزیارت باشم امّا روز و شب
سبز شد در پیش رو «امّا ـ اگرها» بارها

با چنین وضع وخیم و رو به قبله بودنم
حال و روزم را شدی هر روز جویا بارها

ای طبیبی که به دنبال مریضت می روی
با وجودی که مرا کردی مداوا بارها ...

 کور بودم که تو را نشناختم ، عیب از من است
شد حجاب دیدگانم حب دنیا بارها

این همه گفتی که دور معصیت را خط بکش
من ولیکن کرده ام امروز و فردا بارها

چشم پوشی از گناهان معنی اش این است که
با تغافل می کنی با من مدارا بارها

کشتی اُنس مرا طوفان شهوت غرق کرد
ریخته بار مرا در قعر دریا بارها

جنس نامرغوب بیخ ریش صاحب می شود
آه آقا روی دستم مانده حالا «بارها»

بارهایم را خریدی ای خریدار کریم
مادرت بس که سفارش کرد من را بارها

محمد فردوسي


**********************


اين روزها ديگر كسي ياد شما نيست
ديگر كسي با نام هايت آشنا نيست

مثل گذشته نيست ديگر كارهامان
شبهاي جمعه روي لبهامان دعا نيست

حق با شما بوده اگر خيمه نشيني
اين جا ميان ما براي تو كه جا نيست

نان شب بعضي مهم تر از نماز است
يك عده اي هم كارشان غير از ريا نيست

هر كس همان طوري كه ميخواهد هميشه
گرم و گناه و ... در دلش ترس از خدا نيست

ديگر گذشت آن هفته هاي جمكراني
ديگر سه شنبه هاي هفته با صفا نيست

در بند نفس خود گرفتاريم از بس
كه لحظه هامان از گرفتاري جدا نيست

 محمد حسن بيات لو

**********************

آقا نگاهم مانده بر در تا بيايي
از جاده هاي روشن فردا بيايي

گرچه سراپاي وجودم از سياهيست
دارم اميد آن كه با من را(ه) بيايي

دوري تو بغضي نشانده در گلويم
اي كاش ميشد يا بميرم يا بيايي

ديشب دعا كردم براي ديدن تو
و يك غزل گفتم رديفش با بيايي

امشب دخيلم بر دو دستان ابالفضل
شايد ميان روضه ي سقا بيايي

در انتظار تو تمام لحظه ها را
آقا نگاهم مانده بر در تا بيايي

محمد حسن بيات لو


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 97
:: باردید دیروز : 296
:: بازدید هفته : 994
:: بازدید ماه : 5928
:: بازدید سال : 15547
:: بازدید کلی : 15547

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران