آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
اشعار شهادت امام موسی کاظم(ع)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394

دوباره سائلی آمد به در بار تو یا سلطان
دوباره بر سر خوانت شده ریزه خورت مهمان

اگر روزی کند مادر به دردت می خورم آخر
مگر صحن و سرای تو نمی خواهد سگ دربان؟

نگاه لطف تو بدکاره را هم بُرد در سجده
تفضل کن بر این عاصی نظر کن از سر احسان

برای غربتت آقا شده این روضه ها برپا
که زهرا مادرت باشد برای تو مصیبت خوان

دمِ عجل وفاتی را تو ارث از فاطمه داری
شبیه مادرت این روزها جسمت شده بی جان

شنیدم در دل زندان شکسته ساق پای تو
شنیدم حتک حرمت شد به اجداد شما آسان

لبت از تشنگی مثل دوتا چوب است روی هم
گریز روضه ای باشد به لبهای شه عطشان

تو را با تازیانه در دل زندان عدو می زد
به یاد عمه ات زیر لگد شد دیده ات گریان

به یاد غربت و داغ سه ساله ناله می کردی
دلت از گوشه ی زندان رود تا گوشه ی ویران

تنت را با غل و زنجیر بسته روی یک تخته
به لب «هذا امام الرافضه» می گفت زندانبان

به دور از دیده ی دختر تنت تشییع شد آخر
امان از آن تن بی سر رها زیر سم اسبان

تن سالار زینب را سه روزی در دل صحرا
رها کردند روی ریگِ داغِ کربلا ، عریان

محمد علی قاسمی


*********************************

محمد جواد شیرازی


از زخم و درد و رنج ها منظومه دارم
از عمر خود پرونده ای مختومه دارم
دردی شبیه مادر مظلومه دارم
امشب هوای دخترم معصومه دارم

از اشک، روی گونه ام سِیلی گرفته
بابا کجایی که دلم خیلی گرفته؟!

تحقیرهای دشمنم را صبر کردم
زنجیرِ دور گردنم را صبر کردم
خونابه ی روی تنم را صبر کردم
این روزها جان کندنم را صبر کردم

کاظم اگرچه من لقب دارم خدایا
عجل وفاتی روی لب دارم خدایا

بدکاره آمد تا نظر کردم دلش سوخت
تا یک نگاهِ مختصر کردم دلش سوخت
از غفلتش او را خبر کردم دلش سوخت
وقتی دعایش بیشتر کردم دلش سوخت

من معجزه کردم که شد چون بشْرِ حافی
این ها برای قوم غافل نیست کافی

تشنه که بودم حرف از آب خنک زد
وقت نمازم بی هوا من را کتک زد
با ناسزا بر روی زخم من نمک زد
بی احترامی کرد و هی من را محک زد

نامرد می داند که چون عباس هستم
بر نام زهرا و علی حساس هستم

قدِ تنومند مرا چون دال کردند
ساق پر از درد مرا پامال کردند
جسم نحیفم داخل گودال کردند
ساده بگویم پیکرم را چال کردند

حتی برای خم شدن هم جا ندارم
دیگر برای این همه غم جا ندارم

باید فقط گریانِ بر کرب و بلا شد
جد غریبم با لب تشنه فدا شد
جانم فدایش که ذبیحاً بِالْقَفا شد
جسمش سه روزی در دل صحرا رها شد

با روضه های نعلِ تازه آشنایم
هر استخوان او شده چون ساق پایم

جسمم اگر چه رفت روی تخته پاره
دیگر نشد پیراهن من پاره پاره
پیر لعینی باز هم زد استخاره
با قصد قربت با عصا می زد دوباره

نامردها جد مرا صد جور کشتند
نامردها جد مرا بد جور کشتند


*********************************

سید هاشم وفایی

دلت سوی خدا پرواز کرده
غم خود را به او ابراز کرده

توئی تنها کسی که روزه اش را
به ضرب تازیانه باز کرده

*********************************


ناصر شهریاری

امشب از همّیشه گردیدم پریشان بیشتر
گشته ام با عشق دلدارم مسلمان بیشتر
می رود امشب دلم رو سوی جانان بیشتر
گاه دل در کاظمین و گه خراسان بیشتر

تا که با اذن دخول از خویش خارج می شوم
زائر باب رضا باب الحوائج می شوم

آنکه با یک گوشه چشمی درد عالم را دواست
عالمی امشب برای درد و داغش در عزاست
با نوای دخترش معصومه عالم در نواست
صاحب بزم عزا امشب علی موسی الرضاست

در دل زندان غم یوسف گرفتار است باز
چاره ای باید بیابد هست انکه چاره ساز

آنکه این شبها لبش مشغول یا الله بود
آنکه در زندان ، دلش آتشفشان آه بود
کاش سوی او رضایش در میان راه بود
دخترش معصومه کاش از حال او آگاه بود

دور از اهل و عیالش ، داشت بر لب زمزمه
فاطمه یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه

آنکه عمری بر لبش تسبیح یا تکبیر بود
گفت خلصنی دگر از زندگانی سیر بود
بند بند آسمان روی تنش زنجیر بود
انچنان زنجیر با جان و تنش درگیر شد

جای جای جامه اش گلدار شد از رد خون
یوسف زهرایی مظلوم فی قعر السجون

روح پاکش رفت سوی مادرش سوی جنان
عاقبت جسم نهانش در نظرها شد عیان
تخته ی در بود و جسم مقتدای شیعیان
ساق پایی که شکسته از جفای دشمنان

گرد دریای وجودش شیعیان در شور و شین
کعبه ای شد تا قیامت جای جای کاظمین

شد کفن جسمش ولی گویی کفن شد روضه خوان
روضه خوان کربلا و نیزه و تیر و سنان
بی کفن مانده به روی خاک شاه انس و جان
سوی انگشت حسین آمد چرا پس ساربان ؟

در دل گودال مانده پیکرخون خدا
آنطرف تر غارت گهواره بود و خیمه ها

*********************************

محمد فردوسی

مردی که نام دیگر او «آفتاب» است
بین غل و زنجیر هم عالی جناب است

حبل المتین ماست یک تار عبایش
این مرد از نسل شریف بوتراب است

هنگام طی الارض و معراجش یقیناً ...
... روح الامین در محضرش پا در رکاب است

پیداست از باب الحوائج بودن او
هر کس از او چیزی بخواهد مستجاب است

با یک سؤالش بشر حافی زیر و رو شد
هر کس به پای او بیفتد کامیاب است

بدکاره ای را زود سجّاده نشین کرد
اعجاز او بالاتر از حدّ نصاب است

چیز کمی که نیست ... آقا چارده سال
زیر شکنجه ، کنج زندان در عذاب است

نامرد ، زندان بان ، یهودی زاده ی شوم
دست و سر و پاهای آقا را چرا بست ؟!

با ناسزا باب زدن را باز کرده
این بد دهان بی حیا ذاتش خراب است

از حیدر و زهرای اطهر کینه دارد
هر صبح و شب دنبال تسویه حساب است

از بس که گلبرگ تن آقا خمیده
زندان تاریکش پر از عطر گلاب است

زخمی که در زیر گلوی او شکفته
یادآور زخم و غم طفل رباب است

با این غل و زنجیر و لب های ترک دار
تنها به یاد زینب و بزم شراب است

چوب یزید و گریه ی اطفال ای وای
حرف کنیزی و زبانم لال ای وای


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
اشعار شهادت حضرت زینب کبری(س)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : یکشنبه 13 اردیبهشت 1394


كنج حياط خانه ي خود ، بين بسترش
بانو رسيده بود به ساعات آخرش

 خيره به گوشه اي شده بود و يكي يكي
رد مي شدند خاطره ها از برابرش

 خورشيدوار ... در تب گرماي شهر شام
مي سوخت آسمان ز نفسهاي آخرش

 همراه هر نفس زدنش، آه مي كشيد
آن كهنه يادگاري خونين دلبرش

 هر روز ؛ روضه داشت حسينيه ي دلش
اين مدّتي كه بود بدون برادرش

 يك سال و نيم ميل تبسّم نكرده بود
از خنده رو گرفت ، لب روضه پرورَش

 يك سال و نيم با عطش آن كوير سُرخ
درياي اشك بود دو تا ديده ي ترش

 يك سال و نيم بود كه خونابه مي چكيد
گاه از كنار روسري اش ؛ گاه از پرش

 يك سال و نيم بود كه او آب رفته بود
يعني كه بيشتر شده بود عين مادرش

 يك سال و نيم غير كبودي و زخم و درد
چيزي دگر نبود در اعضاي پيكرش

 وقت سفر چقدر غريبانه پر كشيد
مثل حسين سرور و سالار بي سرش

محمد قاسمی

********************

عاشق همیشه قسمتش حیران شدن بود
پاره‌گریبان ، بی سر و سامان ‌شدن بود
اول قرار ما دو تا قربان شدن بود
رفتی و سهم من بلاگردان شدن بود
یکسال و نیم آتش‌گرفتن سهم من بود
تقدیر پروانه از اول سوختن بود

یکسال و نیم از رفتن تو گریه کردم
با هر نخ پیراهن تو گریه کردم
خیلی برای کشتن تو گریه کردم
با خنده‌های دشمن تو گریه کردم

هرشب بدون تو هزاران شب گذشته
دیگر بیا آب از سر زینب گذشته

آخر مرا با غصّه‌ی ایّام بردند
با خاطرات سیلی و دشنام بردند
بین همان شهری که بزم عام بردند
این آخر عمری مرا در شام بردند
پروانه ها خاکسترم را جمع کردند
از زیر سایه بسترم را جمع کردند

 گفتم به عبدالله که یاد قَرَن کن
کمتر کنارم صحبت از باغ و چمن کن
این آخر عمری مرا رو به وطن کن
من را میان کهنه پیراهن کفن کن

با قاسم و عباسم و اکبر بیائید
من را بسوی کربلا تشییع نمائید

حالا دگر بال و پری دارم، ندارم
در آتشت خاکستری دارم، ندارم
من سایه‌ی بالاسری دارم، ندارم
چیزی به جز چشم تری دارم، ندارم

آنقدر بین کوچه‌ها بال و پرم سوخت
آنقدر بعد کربلا موی سرم سوخت

باور نخواهی کرد با اغیار رفتم
با چادر پاره سر بازار رفتم
خیلی میان کوچه‌ها دشوار رفتم
با ناسزای تند نیزه‌دار رفتم

یادم نرفته دست بر پهلو گرفتم
با آستینم با چه وضعی رو گرفتم

یادم نرفته دور تو جنجال کردند
جمعیتی را وارد گودال کردند
آن ده سواری که تو را پامال کردند
دیدم تنت را زنده‌زنده چال کردند

یادم نرفته دست و پا گم کرده بودم
در گوشه‌ی مقتل تو را گم کرده بودم

دیر آمدم دیدم سرت دست کسی رفت
عمّامه‌ی پیغمبرت دست کسی رفت
هم یادگار مادرت دست کسی رفت
هم روسریِ دخترت دست کسی رفت

هم خویش را پهلوی تو انداختم من
هم چادرم را روی تو انداختم من

محمدجواد پرچمی

********************

من نگاهم نگاهِ بر راهم
ناله ام گریه های بی گاهم

هق هق ام سرفه ام نفس زدنم
من بریده بریده ام آهم

بوی گودال می دهد دستم...
تشنه ام ...روضه های جانکاهم

چشم نه سر نه جان را نه
آه تنها حسین می خواهم

حرم گرم و ساده ام پاشید
رفتی و خانواده ام پاشید

چشم ها تار می شود گاهی
درد بسیار می شود گاهی

درد پهلو چقدر طولانیست
سرفه خونبار می شود گاهی

روضه ای که سکینه هم نشنید
سرم آوار می شود گاهی

پیش ام البنین نشد گویم
حرف دشوار می شود گاهی

گرمی آفتاب یادم هست
التماس رباب یادم هست

شانه وقتی که خیزران بخورد
دست سخت است تا تکان بخورد

و از آن سخت تر به پیش رباب
ضربه ای طفلِ بی زبان بخورد

من صدایش شنیده ام از دور
تیر وقتی به استخوان بخورد

از همه سخت تر ولی این است
حنجر کوچکی سنان بخورد

حرمله خنده بی امان می زد
غالباً تیر بر نشان می زد

تا صدای برادرم نرسید
وای جز خنده تا حرم نرسید

ناله ام بند آمد از نفست
نفسم تا به حنجرم نرسید

بین گودالِ تو به داد من
هیچ کس غیر مادرم نرسید

گرچه خوردم کُتک به جانِ خودت
پنجه ای سمت معجرم نرسید

ناله ات بود خواهرم برگرد
جان تو جان دخترم برگرد

پسرت بود و بی مهابا زد
به لبت آب بود اما زد

تا صدای من و تو را ببُرد
چکمه پوشی به سینه ات پا زد

دید زخم است و جای سالم نیست
نیزه برداشت بین آنها زد

عرقش را گرفت با دستش
بعد از آن آستین که بالا زد

روضه ی پشت گردنت سخت است
خنجرش را درست آنجا زد

بعد او جوشن تو را کندند
رفت و پیراهن تو را کندند

حسن لطفی

********************

چشم هایم دوباره بارانی ست
حال و روزم پر از پريشاني ست
هر تپش آه ميكشم با درد
نفسم بين سينه زنداني ست
در دلم شوق پر زدن دارم
ولي امشب هوا چه طوفاني ست
دلم از سنگ غم ترك خورده
كه فرو ريختن دلم آني ست
بي قرار و خراب و دلتنگم
آنقدر كه دلم به دنيا نيست
كوچه كوچه اسير و شبگردم
كار و بارام هميشه حيراني ست

خسته و زار و پر تبم امشب
مرثيه خوان زينبم امشب

بانوي عشق حضرت زينب
بي كران‌ست رحمت زينب
همه عالم به دست من باشد
ميكشم باز منت زينب
دختر فاطمه و زين اَب است
به به از اين هويت زينب
تا قيامت شود كه درس گرفت
لحظه لحظه ز نهضت زينب
باورش هم براي ما سخت است
عمر پر از مصيبت زينب

السلام عليك يا زينب
بانوي مرد كربلا زينب

با تو زنده است نام عاشورا
تويي ركن قيام عاشورا
ضامن ماندگاري عشقي
اعتبار و دوام عاشورا
در نماز شبت دعايم كن
به تو گفته امام عاشورا
خطبه خواني تو در اوج وقار
مرتضاي نيام عاشورا
استوار و هميشه پا برجاست
با كلامت تمام عاشورا

حضرت صبر ، قهرمان بلا
سر فرازي در امتحان بلا

آمدي تو اگر ، خداي حسين
آفريده تو را براي حسين
همه ي عمر لحظه هايت را
سپري كرده اي به پاي حسين
از جواني خود گذشتي تو
همه چيزت شده فداي حسين
اولين زائر تن و زخم و
پيكر بر زمين رهاي حسين
سپر در برابر دشمن
حامي و يار بچه هاي حسين

 شير زن با غرور يا زينب
در مصيبت صبور يا زينب

در دل درد پرورت چه شده ؟
با نگاه ز خون ترت چه شده ؟
نفست در شماره افتاده
بگو با قلب مضطرت چه شده ؟
از چه دور و برت شده خلوت
قاسم و عون و اكبرت چه شده
راستي از رقيه ات چه خبر؟
يادگار برادرت چه شده
ياد عصر دهم مزن بر سر
مگر آنروز معجرت چه شده؟

اي عزادار روضه هاي حسين
چادر توست بورياي حسين


محمد حسن بيات لو


|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
اشعار ولادت امیرالمومنین علیه السلام
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : جمعه 11 اردیبهشت 1394

سلام ای جواب سلام خدا
ظهورت طلوع تمام خدا

تویی آفتاب بلند زمین
تویی سایه ی مُستدام خدا

تویی که به تعظیم تو ابر کرد
تویی صاحب احترام خدا

تو نهجُ البلاغه تو قرآن تو وحی
کلامی بگو هم کلامِ خدا

صدایت صدایش به معراج بود
حدیثت حدیث مدام خدا

برای تو کعبه جگر چاک زد
بیا مرد بیت الحرام خدا

مرا کعبه ی سینه چاکم کنید
فقط پای حیدر هلاکم کنید

علی ابتدا و علی انتهاست
علی مصطفی وعلی مرتضی ست

علی اول است و علی آخر است
علی در ظهور و لی در خفاست

علی در معارج علی در بُراق
علی اِنَما و علی وَالضُحی ست

علی با حق است علی بر حق است
علی کعبه است و علی در حَراست

علی نیست آن و علی نیست این
علی نه جدا و علی نه خداست

علی را بگو هرچه گویی کم است
که زهرا علی و علی فاطمه ست

اگر تیغ تو سایه گستر شود
همان ابتدا کارِ یکسر شود

غلط گفتم آقا ندارد نیاز
که تیغ شما خرج لشگر شود

نیازی ندارد که میدان چو خاک
به یک ضربه یِ مالک اشتر شود

محال است جمعِ تمامِ سپاه
که با قنبر تو برابر شود

زمانِ شروعِ رجز خوانی ات
زمین کَر شود آسمان کَر شود

خدا دوست دارد تماشا کند
کمی ذوالفقارِ علی تر شود

ببندد اگر دستمال نبرد
نباشد کسی را خیال نبرد

به کعبه بکو راز تنزیل را
بگو بشکند قلب قندیل را

توو مادرو مصطفی و خدا
ببین دور خود جمع فامیل را

بخوان با فصاحت ز وا تا به سین
زبورانه تورات و انجیل را

کمی گرد نعلین خود را بریز
تَفَقُد نما بالِ جبریل را

برای یتیمان کمی کار کُن
بِکَن چاهِ آب و بزن بیل را

بکش طعنه های زن پیر را
ببر روزها بار زنبیل را

تویی صاحب پینه های قدیم
تویی مرکب کودکان یتیم

نگهدار ما را برای خودت
فقط بین مهمان سرای خودت

مرا آینه کُن به دردی خورم
در آغوش ایوان طلای خودت

برای پدر مادرم کافی است
نخی،ریشه ای از عبای خودت

اگر پا گذارم به جاپایِ تو
مرا می بری تا خدای خودت

مرا می برد گوشه ای از بقیع
فقط ردِ پا ردِ پای خودت

سرت مانده بر شانه ی نخل ها
بگو با من از ماجرای خودت

چرا استخوان در گلو مانده ای
که با روضه هایی مگو مانده ای

حسن لطفی

********************

آموخت تا كه عطر زشيشه فرار را            
آموختم فرار ز ياران به یار را
دل مي كشيد ناز من و درد و بار را
كاموختم كشيدن ناز نگار را
پس مي كشم به وزن و قوافي خمار را

گيرم كه كرد خواب رفيقان مرا كسل
گيرم كه گشت باده ز خستگي  خجل
گيرم كه رفت پاي طرب تا كمر به گل
ناخن به زلف يار رسانم به فتح دل 
مطرب اگر كلافه نوازد سه تار را

بايد كه تر شود ز لب من شراب خشك  
بايد رسد به شبنم من آفتاب خشك
دل رنجه شد ز زهد دوات و كتاب خشك
از عاشقان سلام تر از تو جواب خشك
از ما مكن دريغ لب آبدار را

شد پايمال خال و خطت آبروي چشم   
از باده شد تهي و پر از خون سبوي چشم
شد صرف نحوه نگهت گفتگوي چشم
گفتي بسوز در غم من اي بروي چشم
تا مي درم لباس بپا كن شرار را

بازار حسن داغ نمودي براي كه     
چون جز تو نيست پس تو شدستي خداي كه
آخر نويسم اين همه عشوه براي كه  
ما بهتريم جان علي يا ملائكه
ما را بچسب نه ملك بال دار را

اين دستپاچگي زسر اتفاق نيست
هول وصال كم زنهيب فراق نيست
شرح بسيط وصل به بسط و رواق نيست 
اصلا مزار انور تو در عراق نيست
معني كجا به كار ببندد مزار را

با قل هوالله است برابر علي مدد  
يا مرتضي است شانه به شانه به يا صمد ؟
هستند مرتضي و خدا هر دو معتمد     
جوشانده اي زنسخهء عيسي ست اين سند
گر دم كنند خون دم ذوالفقار را

ظهر است بر جهاز شتر آفتاب كن
خود را ببين به صفحه آب و ثواب كن
اين بركه را به عكسي از ان رخ شراب كن
از بين جمع يك دو ذبيح انتخاب كن
پر لاله كن به خون شهيدان بهار را

من لي يكون و حسب يكون لدهره حسب      
با اين حساب هرچه كه دل خواست كرد كسب     
چسبيده است تيغ تو بر منكر نچسب 
از انتهاي معركه بي زين گريزد اسب
دنبال اگر كني سر ميدان سوار را

كس نيست اين چنين اسد بي بدل كه تو     
كس نيست اين چنين همه علم و عمل كه تو
كس نيست اين چنين همه زهر و عسل كه تو
احمد نرفت بر سر دوش تو بلكه تو
رفتي به شان احمد مكي تبار را

از خاك كشتگان تو بايد سبو دمد  
مست است از نيام تو عمر بن عبدود
در عهد تو رطوبت مِي، زد به هر بلد  
خورشيد مست كردو دو دور اضافه زد
دادي زبس به دست پياله مدار را

مردان طواف جز سر حيدر نمي كنند 
سجده به غير خادم قنبر نمي كنند
قومي چو ما مراوده زين در نمي كنند  
خورشيد و مه ملاحظه ات گر نمي كنند
بر من ببخش گردش ليل و نهار را

داني كه من نفس به چه منوال مي زنم
چون مرغ نيم كشته پر و بال مي زنم
هر شب به طرز وصل تو صد فال مي زنم
بيمم مده ز هجر كه تب خال مي زنم
با زخم لب چه سان بمكم خال يار را

امشب بر آن سرم كه جنون را ادب كنم
برچهره تو صبح و به روي تو شب كنم
لب لب كنان به ياد لبت باز تب كنم 
شيرانه سر تصرف ري تا حلب كنم
وز آه خود كشم به بخارا بخار را

آنكه به خرجش خويش مرا دار مي زند        
تكيه به نخل ميثم تمار مي زند
تنها نه اينكه جار تو عمار ميزند         
از بس كه مستجار تو را جار مي زند
خوانديم مست جار همين مستجار را

از من دليل عشق نپرسيد كز سرم      
شمشير مي تراود و نشتر ز پيكرم
پير اين چنين خوش است كه هست در برم
فرمود : من دو سال ز ايزد جوان ترام
از غير او مپرس زمان شكار را

از عشق چاره نيست وصال تو نوبتي ست  
مردن براي عشق تو حكم حكومتي ست
آتش در آب مي نگرم اين چه حكمتي ست   
رخسار آتشين تو از بسكه غيرتي ست
آيينه آب مي كند آيينه دار را

زلفت سياه گشته و شد ختم روزگار
خرما زلب بگير و غبار از جبين يار
تا صبح سينه چاك زند مست و بي قرار      
خورشيد را بگو كه شود زرد و داغدار
پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را

يك دست آفتاب و دو جين ماه مي خرم
يك خرقه از حراجي الله مي خرم
صدها قدم غبار از اين راه مي خرم   
از روي عمد خرقه كوتاه مي خرم
با پلك جاي خرقه بروبم غبار را

 يك دست آفتاب و هزاران دوجين بهار          
يك دست ماه و بهاران هزار بار
يك دست خرقه انجم پولك برآن مزار
يك دست جام باده و يك دست زلف يار
وقت است تر كنم به سبو زلف يار را

محمد سهرابي


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
اشعار ولادت امیرالمومنین علیه السلام
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : جمعه 11 اردیبهشت 1394

شب عید است به مولا جگرم حال آمد
برده ام نام علی را جگرم حال آمد

رو به ایوان نجف ناد علی می خوانم
صد و ده بار به بالا جگرم حال آمد

ضربه کاری او ریشه ی مرحب را کند
تا نشستم به تماشا جگرم حال آمد

خاطراتت احد و بدر به زهرا که رسید
با “علی” گفتن زهرا جگرم حال آمد

منکر تو هوس آمدن جنت کرد
تا که گفتی برو بابا جگرم حال آمد

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

********************

غیر ازین در، خواهش احسان نمی‌آید به کار
التماس از دست این‌ و آن نمی‌آید به کار

اهل تعارف نیستم جان قابل تعارف نبود
محضر معشوق حتی جان نمی‌آید به کار

یا که کشکول گدایی یا وبال گردن است
گر نباشد دست بر دامان نمی‌آید به کار

بی‌سر و سامان شدن سیر و سلوک عاشق است
طالب دل را سر و سامان نمی‌آید به کار

خلوت یک کنج یوسف را عزیز مصر کرد
بی‌گناهان را چرا زندان نمی‌آید به کار

کار؛کار پنجه مشگل‌گشای مرتضاست
این گره طوری ست که دندان نمی‌آید به کار

کوفه هم ویرانه بود اول؛ علی ‌آباد کرد
چه کسی گفته دل ویران نمی‌آید به کار

دوستانت خاک را این‌قدر ارزش داده‌اند
ورنه بی کنعانیان کنعان نمی‌آید به کار

لطف کن قلاده‌ام را گوشه صحنت ببند
در نجف غیر از سگ دربان نمی‌آید به کار

**

در میان بی‌قراری‌ها قرار آمد به دست
روزى راز و نیاز از حال زار آمد به دست

روز هجران می‌کشیم و شب تقاضا می‌شویم
از خروش عاشقان لیل و نهار آمد به دست

نیستم گرچه کلیم‌الله اما در نجف
فرصت گفتار با پروردگار آمد به دست

هرچه را بخشيد می‌ریزم به‌پای فاطمه
خرج يارش می‌کنم هر چه ز یار آمد به دست

خار را با مهر تو چیدیم گل برداشت شد
گل بدون مهر تو چیدیم خار آمد به دست

گفت خالق بعد از این تو خلق کن گفتی به چشم
چشم‌ باز و بسته کردی روزگار آمد به دست

ابرویت مثل کمان خم شد ولی شمشیر شد
بعد ازآن لا سیف الا ذوالفقار آمد به دست

کعبه شد شأن نزولت پس تو رب الکعبه­ای
این‌چنین  شد که طواف هفت بار آمد به دست

**

گاه شد مظهر خدا و گاه شد مظهر علی
من علی را در خدا دیدم خدا را در علی

روز اول از خودش یک نور واحد خلق کرد
نیم آن شد مصطفی و نیمه‌ی دیگر علی

این سر قرآن علی و آن سر قرآن علی
حق کتابی را فرستاده ست سرتاسر علی

می‌نویسم از ازل ظاهر علی باطن علی
می‌نویسم تا ابد اول علی آخر علی

ظاهرش این بود در معراج، الله و رسول
بود اما باطناً، الله، پیغمبر، علی

او خودش جای خودش نامش چنان مشکل‌گشاست
که شفاعت می‌کند فردای محشر هر علی

یا ابا آدم! ابا شبر! ابا زینب! علی!
همسر زهرا على، داماد پیغمبر علی

شهریار و شهسوار و بنده پروردگار
حضرت دُلدُل­سوار و خواجه قنبر علی

انبیا دست توسل بر عبایش داشتند
انبیا هرچند بالایند بالاتر علی

**

گر زبانزد هست گرمای بیابان نجف
می‌دمد خورشید از چاک گریبان نجف

سفره مولاست گر پهن است هر جا سفره‌ای
عرش هم باشیم اگر هستیم مهمان نجف

دورتادور حرم زوزه کشیدن کار ماست
می‌شود نوح نبی وقتی نگهبان نجف

آرزوی دیدن جنت نکردم هیچ‌وقت
من خوشم با دیدن ریگ بیابان نجف

نیست مدیون کسی الا علی و فاطمه
هرکسی که رفت زیر دین ایوان نجف

به قنوت ما نمی‌آید عقیق هیچ­جا
می‌خرم انگشتر از ملک سلیمان نجف

ما سر و جانی بدهکار بتول و حیدریم
سر به قربان مدینه جان به قربان نجف

رزق آب ‌و نان ما دست حسین است و علی
سال‌ها خوردیم آب کربلا نان نجف

نیمه ماه رجب از راه دارد می‌رسد
کربلای ما چه شد دستم به دامان نجف

علی‌اکبر لطیفیان

********************

سر به زیر آمده خورشید گدایی بکند
ماه را روی تو هر بار هوایی بکند

رو سیاه آمده تا با قلم گلدسته
روی خود را پر از انوار طلایی بکند

آمد از دور غریبی دم ایوان طلا
تا که با بردن اسم تو صفایی بکند

پای عشق تو گرفتار شده عاشق تو
پس محال است اگر فکر رهایی بکند

از حدیثی که (اَنَا اولُ وَالْآخِر) داشت
میشود گفت علی کار خدایی بکند

کعبه از عشق برای تو گریبان بدرد
بهر مدح تو غزل جامه ی ایمان بدرد

کوچه کوچه نفسش را که صبا می آورد
با خودش حال مناجات و دعا می آورد

عطر نان و رطبش، عطر بهشت است یقین
لقمه ای را که فقط دست خدا می آورد

تا که دشمن به دلش ترس بیفتد، احمد
با خودش حرز علی را همه جا می آورد

از نجف تا به نجف دور زمین آشوب است
مست بودن فقط از جام ولایت خوب است

مثل ابری که از آن درّ و گهر می بارید
علی از خوف خدا تا به سحر می بارید

وقت رزمش همه دیدند که باران آمد
از هوا روی زمین یکسره سر می بارید

آنقدر شهر نظر تنگ به جانش افتاد
که فقط بر سر او چشم  نظر می بارید

او خودش دید میان در و دیواره ی باغ
که روی یاس و اقاقیش تبر می بارید

کوچه نا امن شد و دست ز حیدر نکشید
بر سر فاطمه اش گرچه خطر می بارید

گرچه یک روز علی کشته به محراب شده ست
لیک از داغ در و کوچه ی غم آب شده ست

ایمان کریمی

********************

شان تو در اندیشه ما جا شدنی نیست
درکوزه که جا دادن دریا شدنی نیست
هرچند که توصیف تو مولا شدنی نیست
تو لطف کنی ناشدنی ناشدنی نیست

طبعی که نپرداخت به نام تو تلف شد
بر خاک نوشتند علی ؛ دُرّ نجف شد

ماییم و دلی مست در ایوان طلایی
احسنت ! چه معماری انگشت نمایی
تاریخ ندیده به خود اینگونه بنایی
دارد هنر شیخ بهایی چه بهایی...

هرکس که تو را دید به زانو زدن افتاد
در صحن تو خورشید به جارو زدن افتاد

در خلقت تو هرچه خدا داشت عیان شد
در روز ازل هرچه دلت خواست همان شد
هر کس که گدای تو شد آقای جهان شد
از برکت نام تو اذان نیز اذان شد

سردار بجز میثم تمار نداریم
ما غیر علی با احدی کار نداریم

مجید تال

********************

دست دل می زنم به دامانت
می سرایم برای چشمانت
ای که رحمت ، شبیه به باران
می چکد از میان دستانت
عین آبی و من کویرترین
تشنه ی قطره های بارانت
نظری، اِی جناب بسم الله
تا شوم آشنای قرآنت
کفتری گم شده در این دشتم
آشیان ده مرا در ایوانت

عَجز الواصِفونَ عَن صِفَتِک
ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک

آفتابی شبیهِ خورشیدی
نور، باریده ای و تابیدی
بر سر هر که بود در عالم
هرکسی، هر کجا که می دیدی
هیچ کس تا مقام تو نرسد
تو تجلاّیِ نابِ توحیدی
خانه ی خشتی تو خالی بود
هرچه بود و نبود بخشیدی
لحظه ی خلقِ عالمِ ایجاد
لحظه ای بود که تو خندیدی

عَجز الواصِفونَ عَن صِفَتِک
ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک

تا شوم پیش پایتان پرپر
سر من را جدا کن از پیکر
یا بسوزان مرا به باد بده
مثل پروانه مثل خاکستر
نذر کردم برای تو باشم
تا دم مرگ تا دم محشر
بر سر سفره ی تو مهمانم
بده یک جرعه آبی از کوثر
سائلم، دست خالی آمده ام
بده آقا به من هم انگشتر
نیمه ی دیگر رسول خدا
بی تو کامل نبود پیغمبر

عَجز الواصِفونَ عَن صِفَتِک
ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک

تاج لولاک روی سر داری
شیر مردی امیر و سرداری
ذوالفقار آمد و خدا فرمود:
باید این را فقط تو برداری
در حدیث آمده که پشت نداشت
زرهی بر تنت اگر داری
بی سبب نیست ترس دشمنِ تو
اسداللّهی و جگر داری
دست ما را گره بزن بر آن
شال سبزی که بر کمر داری
ای که مثل خدا به هر جایی
هر چه که هست تو خبر داری

عَجز الواصِفونَ عَن صِفَتِک
ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک

در گلو باز هم صدا مانده
از سرودن دوباره وامانده
آمدی و قلم به توصیفت
روی کاغذ در ابتدا مانده
دل کعبه نه این دهانش بود
از تعجّب شکسته وامانده
ای که ناز صدای تسبیحت
در خرابات جان ما مانده
بر در خانه ات دلم مولا
کاسه در دست چون گدا مانده
همّت حیدریِ زینب توست
اگر اسمی ز کربلا مانده
هدیه ی ما برای روز پدر
صد و ده بار ذکر یا حیدر

محمد ناصری

********************

امشب دلم هوای تمنا گرفت و بعد
دستی به سوی دامن مولا گرفت و بعد
دست دگر به چادر زهرا گرفت و بعد
یکجا تمام حاجت خود را گرفت و بعد
دستی شراب و دست دگر زلف یار شد

 امشب عجیب سر به هوایم برای تو
فارغ ز هرچه چون و چرایم برای تو
درّ نجف به دست نمایم برای تو
فرمان بده تا بسرایم برای تو
جانم دوباره بی دل و بی اختیار شد

مستی نه از پیاله که از خمره ی سبوست
من در میان میکده و شعر روبروست
ساقی بیار باده که هنگام گفتگوست
"شیرخدا و رستم دستانم آرزوست"
نوبت به گفتن از شه دلدل سوار شد

زیباترین قافیه در هر غزل، علی
حی علی خیرعمل...در عمل، علی
"ثبت است بر جریده ی" بین الملل، علی
شیرین لب و شکر دهنی و عسل، علی
حافظ بیا که نوبت زلف نگار شد

موسا شدی و سینه ی من شرحه شرحه نیل
از تو اشارتی شد و از من بک الدخیل
میل شکار کرده ای...ای شاه بی بدیل
آمد هزار ناله که مولا ! اناالقتیل
تیری برو نشانه که وقت شکار شد

در خود هزار مرتبه تکرار میشوم
رسوای کوی و برزن و بازار میشوم
شاعر اگر نشد...سگ دربار میشوم
یک شب که استخوان ندهی هار میشوم
مولا ! گدایی تو مرا افتخار شد

از یک محبت ازلی خلق کرده اند
لایق نبوده ایم...ولی خلق کرده اند
حتما برای یک عملی خلق کرده اند
ما را فقط به عشق علی خلق کرده اند
آری کتاب خلقت ما آیه دار شد

نور شما در آینه ها منعکس بود
عیسا دمش به ذکر لبت ملتمس بود
این خرقه بی محبتتان مندرس بود
هرکه علی نگفته دهانش نجس بود
اسلام با ولای شما ماندگار شد

نوبت به خلق چهره ی ماهت رسیده است
وقتی خدای، صورتتان را کشیده است
قطعا تو را شبیه خودش آفریده است
روحی فداک…! روح تو را تا دمیده است
در گردش زمین و زمان انفجار شد

به به، به هی هی تو به وقت سواری ات
جانم فدای زخم زدنهای کاری ات
عالم فدای خشم دو چشم اناری ات
میدان شکسته از عمل انتحاری ات
دشمن به سوی قبر خودش رهسپار شد

دشمن ز نعره ی علوی رانده میشود
آری سپاه بی سر و وامانده میشود
هرجا علی سپهبد و فرمانده میشود
یک روزه جنگ فاتحه اش خوانده میشود
ابرو مکش عدوی تو پا به فرار شد

ابرو مکش که سخت نمایی قرار را
بر هم زنی به وقت نبردت فرار را
بیچاره دشمنی که نبیند سوار را
هوهو مزن که مست کنی ذوالفقار را
لشکر ذلیل هر دو دم ذوالفقار شد

فتح نبرد، یکه و تنها نمیشود
با یک نفر که اینهمه غوغا نمیشود
قطره حریف حمله ی دریا نمیشود
مشت علی گره بشود وا نمیشود
آقا یواش...! دشمنتان تارومار شد

ای جانشین حق، نظری هم به ما بکن
یعنی که درد شیعه ی خود را دوا بکن
فکری به حال مُحرم "گنبدطلا" بکن
یک کعبه نیز در نجف خود بنا بکن
به به عیار کعبه صد و ده عیار شد

این سو خدا و آن طرف ماجرا تویی
یک سمت سیف و سمت دگر لافتی تویی
قبل از "ألست..." صاحب "قالو بلی" تویی
بعد از خدای، کفر نگویم خدا تویی
سجده کنید چون که علی آشکار شد

ای سیب سرخ...! درد رسیده به هسته ات
لکنت زبان گرفته ام از دست بسته ات
جانم فدای همسر پهلو شکسته ات
اشفع لنا...! تو را به زهرای خسته ات
آقا ببخش...دردت اگر بیشمار شد

سید نیما نجاری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 08 اردیبهشت 1394

 

دوباره سرم در هوای شماست
تمام دلم سر سرای شماست

به سوی خدا رفتم و دیده ام
فقط رد پا رد پای شماست

خدا هم فقط از شما گفته است
گمانم خدا هم خدای شماست

گدایی برازنده ی ایل ماست
برازنده بودن برای شماست

ندارد تفاوت کجا میرسی
که هر انتها ابتدای شماست

خیالم از این و از آن راحت است
گره هام دست دعای شماست

مرا پای حیدر هلاکم کنید
به عشق رضا سینه چاکم کنید

دلی دارم و خانه زاد رضاست
فقط یاد دارد ز یاد رضاست

کم اینجا ندیده است برایش بد است
دلم مستحق زیاد رضاست

فقط می نویسد رضا تا ابد
و شکل خدا بی سواد رضاست

نجف،کربلا رفتم و گفته اند
که راهش دهید از بلاد رضاست

گره می خورد زندگی ام ولی
همین نا مُرادی مراد رضاست

به خود آیم و باز بینم سرم
روی خاک باب الجواد رضاست

جوادش در بسته را باز کرد
گره های من را رضا باز کرد

خبر را مسیح از مسیحا شنید
خبر را ز جبریل موسی شنید

اگر گوش تا گوش دل را دهی می توان
که از کعبه هم ذکر مولا شنید

زمین خشکسالی ترک خورده بود
ولی ناگهان بوی دریا شنید

دل انبیا بر دری می تپید
که از آن صدای شما را شنید

خدا خنده کرد و خدا جلوه کرد
شبی که رضا ذکر بابا شنید

تو هم مادری هستی و می شود
که از قلب تو نام زهرا شنید

فدای نفسهای بابایی ات
فدای تپش های زهراییت

ز تو کوچه ها تا معطر شدند
حسودان این شهر ابتر شدند

به کوری چشمان ناباوران
همه محو روی پیمبر شدند

عسل های کندوی لبهای توست
گر این روزها شهد و شکر شدند

برای تماشای لبخند توست
علی اکبری ها کبوتر شدند

کریمی کرامت،جوادی و جود
چه خوش کُنیه هایت مکرر شدند

شبی که اذان گفت بابا همه
پُر از یاد میلاد اصغر شدند

خدا دید چشم پر احساس تو
از آن ابتدا غرق مادر شدند

کسی را نگاهت معطل نکرد
دو دست مرا هیچ معطل نکرد

تو دریایی و در تماشا رباب
تو در خوابی و غرق لالا رباب

تو تا آمدی آبرو دادی اش
که خندید با تو به زهرا رباب

شبیه حسینی و مات تو اند
همه دور گهواره حتی رباب

تو ذات بزرگی و جایت بلند
تو را داده بر دوش سقا رباب

تبسم کن و خیمه را شاد کن
بیا زنده کن عمه را با رباب

به دستان بابا هواست نبود
که چشمش به راه است آنجا رباب

نگو مادرت را صدا می زدی
به دست پدر دست و پاز میزدی

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 08 اردیبهشت 1394

امشب همه جا حرف نگار است، دگر هیچ
امشب همه جا صحبت یار است دگر هیچ

در محفل اهل سحر و اهل مناجات
صحبت ز سر زلف نگار است دگر هیچ

تابیده به عالم رخ چون بدر محمد
پایان شب تیره و تار است دگر هیچ

امشب همه جا صحبت جود است و جواد است
نامش همه جا ذکر و شعار است دگر هیچ

از یمن عطا و کرم و جود و سخایش
دارا شده هر کس که ندار است دگر هیچ

امشب همه مشمول کرامات جوادند
در پشت درش خیل گدایان همه شادند

گردیده درِ جود خدا بار دگر باز
میخانه ی عشق رضوی تا به سحر باز

به به چه خبر گشته شب شهر مدینه
پابوسی او آمده خورشید و قمر باز

بر گرد رخش خیل ملائک همه جمعند
ریزند به پایش همه دم دُرّ و گهر باز

رو در روی هم آینه در آینه وقتی
چشمان پسر گشته سوی چشم پدر باز

خندان شده لعل پدر پیر مدینه
وقتی به سویش گشته لبِ نازِ پسر باز

امشب سخنم شامل صد رحمت او شد
روی سخن و حرف دلم حضرت او شد...

...ای معتکف کوی تو مهتابِ شبانه
ای خیل گدایان به سویت گشته روانه

هر جا سخن از جود و عطا در وسط آید
سوی تو بچرخد سر انگشت نشانه

خورشید خجالت کشد و ماه بلرزد
تا که سخن از روی تو آید به میانه

آن قدر کرامات تو گردیده زبان زد
همیشه گدا هست به پشت در خانه

ای وارث علم رضوی، زاده ی زهرا
"یحیی" شده با علم تو رسوای زمانه

آری تو جوادی که شدی عشق موید
هم حیدر و هم آینه ی روی محمد

ناصر شهریاری


|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 08 اردیبهشت 1394

 

عشق گاهی در جدایی گاه در پیوند هاست
عشق گاهی لذت اشکی پس از لبخند هاست
عشق گاهی یک اجابت نزد حاجتمندهاست
عشق گاهی بین بابا ها و تک فرزند هاست

عشق می آید که بعد از شب سحر پیدا شود
عشق گاهی می رسد تا یک نفر بابا شود

یک نفر امّا دو عالم بنده ی سلطانیش
بنده نه، قربانی قربانی قربانی اش
مهربانی که تمام مهربانان فانی اش
دعوتند امشب همه افلاک در مهمانی اش

با حضور انبیاء و اولیاء و ابر و باد
آدرس : مشهد ؛ حرم ؛ پشت درِ باب الجواد

عرشیان هستند در مهمان سرای حضرتی
در صف خدمت گذاری با غذای حضرتی
آب سقا خانه جام کاسه های حضرتی
بعد از آن هم شاعرانند و ردای حضرتی

جبرئیل از میهمانان میزبانی میکند
بعد دعبل میرسد اُرجوزه خوانی میکند

ای زمین از عرش بر فرش آسمانت را ببین
ای پرستوی مهاجر آشیانت را ببین
ای دل غمگین امام شادمانت را ببین
امشب ای سلطان ولیعهد جوانت را ببین

ای امام مهربان باب المرادت آمده
میوه ی قلبت دل آرامت جوادت آمده

مزد چل سال انتظار و چل شب احیای سحر
میشود طفلی که از او نیست طفلی خوب تر
سیب سرخ احمد است و باز هم داده ثمر
کوثری دیگر عطا کرده به قرآن این پسر

کوثر و یاس است جاری در رگ و در خون تو
مردمان ری فدای روی گندمگون تو

سبط موسی هستی و کار مسیحا میکنی
مثل عیسایی که در گهواره لب وا میکنی
با عصایت معجزه مانند موسی میکنی
دیده ی کور منافق را تو بینا میکنی

بر حقیری بنی عباس دامن میزنی
پور اکثم را به تیغ علم گردن میزنی

آن خدایی که به تقدیرم گدایی را نوشت
در مرام نام تو مشکل گشایی را نوشت
ذیل اوصاف تو در بخشش خدایی را نوشت
مهربانی علی موسی الرضایی را نوشت

در میان تیرگی ها آفتاب من شدی
تو قسم های همیشه مستجاب من شدی

چون به سائل میدهی از هرچه بهتر ، بیشتر
میخورد باب المراد خانه ات در ، بیشتر
گرچه نام تو شده حاجت برآور بیشتر
لیک حساس است بابایت به مادر بیشتر

پس قسم خوردیم بعد از تو به حق فاطمه
تا که امضا گردد امشب کربلای ما همه

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
اشعار امام زمان(عج) - ماه رجب
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 08 اردیبهشت 1394

 

برات حرف ندارم… شما بفرمائید
به این بهانه نگاهی به ما بفرمائید

به وقتِ نافله ی صبح ای مسیحا دم
ز بختِ خفته ملولم ؛ دعا بفرمائید

اگر قنوت گرفتی بین آن ؛ به خودت
سفارشِ منِ وامانده را بفرمائید

هنوز خانه تکانی نکرده این دل من
و مانده ام که بیایی ؛ کجا ؟ بفرمائید

نشسته ام سرِ راهت خودت بلندم کن
تکان نمی خورم از جا تا بفرمائید

بخیل نیستم آقا فقط مرا نه، نه
تو را به خدا همه را با خدا بفرمائید

بگیر هر چه به من می دهند این مردم
مرا ندارتر از هر گدا بفرمائید

لباسِ پاره به سائل چه قدر می آید
لباسِ فقر به من هم عطا بفرمائید

برای آمدنت احترام باید کرد
از این به بعد به جای بیا، بفرمائید

عزیزِ فاطمه نزدیکِ نیمه ی رجب است
اجازه ی سفر کربلا بفرمائید
 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار ولادت حضرت امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 08 اردیبهشت 1394


یک کوزه ی بی آب ، از دریا چه میداند
یک مشت خاک ، از غربت صحرا چه میداند
یک سائل بیچاره از آقا چه میداند
از چهارده خورشید عقل ما چه میداند

ما دور از "قدریم" " اِنّا " را نمیفهمیم
«الحق که پایینیم و بالا را نمیفهمیم»

هر کس که در این خانه قنبر شد پشیمان نیست
کارگر اولاد حیدر شد پشیمان نیست
از خاک بود عاقبت زر شد پشیمان نیست
جاروکش صحنی مطهر شد پشیمان نیست

این روزها باید رضا آباد ساکن بود
یعنی میان صحن گوهرشاد ساکن بود

نه بار میگیریم ذکر یا رضا و بعد
نه بار میچرخیم در صحن و سرا و بعد
نه بار میسازیم راهی تا شما و بعد
نه بار می آییم تا عرش خدا و بعد

شاید سحر باب الجوادت روی ما وا شد
اولادنا اکبادنا امروز معنا شد

گفتم جواد ، از بند بند شعر رحمت ریخت
از چشمهای سائلم اشک خجالت ریخت
گفتم جواد و بر دعاهایم اجابت ریخت
آقا به این سفره نگاهی کرد و برکت ریخت

گفتم جواد و باز هم لکنت شکستم داد
بی معرفت بودن دوباره کار دستم داد

ای حسرت سجاده ها ، یا ربنای تو
رفته ست تا به عرش اعلی ربنای تو
بوی علی دارد سحرها ربنای تو
توحید میگیریم ما ، با ربنای تو

آقا بیا و نذر جدت با گدا تا کن
یک کاظمیه در دل هر شیعه بر پا کن

یک "اتق الله" از تو ، ایمان داشتن با من
ابر کرامت از تو ، باران داشتن با من
شانه ز تو، زلف پریشان داشتن با من
چه کرده این عشق کریمان داشتن با من

که در خیالم کاظمینی میشوم هر روز
در کاظمین تو حسینی میشوم هر روز
 
دل دست تو دادیم پس دل برنمیگردد
ناقص نباشد تا که کامل برنمیگردد
بی جیره از این خانه سائل برنمیگردد
یعنی از اینجا بی فضائل برنمیگردد

این دفعه را آقا بیا سائل نوازی کن
ویرانه ی قلب مرا آباد سازی کن

همراه ماه امشب ستاره میرسد از راه
و یک علی دارد دوباره میرسد از راه
بر گنبدی سوم مناره میرسد از راه
شیری به شکل شیرخواره میرسد از راه

این شاخه طوبی ثمر دارست از امشب
بی بی رباب ما پسردارست از امشب

این طفل کوچک میشود حیدر زمان جنگ
شمشیر خود میسازد از حنجر زمان جنگ
اصغر شد اما میشود اکبر زمان جنگ
مانند مردان میسپارد سر زمان جنگ

گهواره را معراج خواهد کرد این آقا
دین را به خود محتاج خواهد کرد این آقا

بر روی دستی خوش زبانی میکند روزی
با گریه هایش خطبه خوانی میکند روزی
قد سپاهی را کمانی میکند روزی
از سنگر دین پاسبانی میکند روزی

شش ماهه است اما سوی پیکار خواهد رفت
تا حد جان پای دفاع از یار خواهد رفت

تیری به سرعت حنجرش را میزند بر هم
یکجور می آید سرش را میزند بر هم
اصلا تمام پیکرش را میزند بر هم
در خیمه قلب مادرش را میزند بر هم

از گوش تا گوش سرش با تیر میپاشد
لب با سه شعبه تا شود درگیر، میپاشد

رازی ز مدفون بودنش بیرون نمی آید
کوری چشم دشمنش بیرون نمی آید
یک نخ هم از پیراهنش بیرون نمی آید
صد نیزه هم باشد تنش بیرون نمی آید

دست امامی هست ، پس دستی برابر نیست
یعنی که نبش قبر شش ماهه میسر نیست

سید پوریا هاشمی

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در 8 اردیبهشت 94


|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
اشعار مناجات با خدا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : شنبه 05 اردیبهشت 1394


ماندم چه کنم پیش تو شرمندگی ام را
دادم به گناهان شرف بندگی ام را
برهم زده این نفس همه زندگی ام را
نادیده بگیرید سرافکندگی ام را

هرچند بدم پیش کریم آمده ام من
با دست گرفتار درش را زده ام من

جای تو شدم بنده ی دینار ببخشید
دل داده ام عمریست به اغیار ببخشید
کارم شده معصیت و انکار ببخشید
هربار خطا کردم و هربار ببخشید

این بار گنه از من و این مغفرت از تو
در چنته ی من نیست به جز معذرت از تو

پرحرف شدم هر سخنم گشت وبالم
یک تکه زبان در دهنم گشت وبالم
از غیر غمت سوختنم گشت وبالم
این میل ریا داشتنم گشت وبالم

هیچ ازتو خبر نیست به هر راز و نیازم
پیدا شده هر گمشده ام وقت نمازم

با اینکه حقیریم سرخوان حسینیم
ما ریزه خور سفره احسان حسینیم
از مهد الی اللحد پریشان حسینیم
عمریست که سینه زن و گریان حسینیم

کاش از جگرم سنگ عقیقی بتراشد
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در دعای کمیل 21 فروردین 94


|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 5
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 123
:: باردید دیروز : 39
:: بازدید هفته : 1345
:: بازدید ماه : 5513
:: بازدید سال : 14973
:: بازدید کلی : 14973

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران