آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
نوحه،زمزمه،شور..در شهادت امام کاظم (ع) بهمراه سبک
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394

نوحه

 

زهر هارون زده ، شعله بر پیکرم

آمده دیدنم ، فاطمه مادرم

خون دل خورده ام

از جفا ای خدا

آه و واویلتا

******

سندی فتنه جو ، طاقتم را ربود

پیکر خسته ام ، شده زخم و کبود

کی شود جان من

از اسارت رها

آه و واویلتا

******

از جفای عدو ، شد رضا بی پدر

کنج زندان شده ، پاره پاره جگر

تا دم واپسین

از غم کربلا

آه و واویلتا

******

کنج زندان خود ، روضه خوان توام

لحظه هایی دگر ، میهمان توام

بهر دیدار تو

می کنم التجا

آه و واویلتا

 

دریافت سبك


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نوحه،زمزمه،شور..در شهادت امام کاظم (ع) بهمراه سبک
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394

واحد

 

بند دلم پاره شده ، با طعنه های دشمنا

جا می گیره روی لبم ، شمیم عطر ربنا

دلم از دنیا دیگه سیره ای خدا جون

وجودم رو غصه می گیره ای خدا جون

نمی خوام دیگه یه لحظه زنده بمونم

می خوام برم پیش مادر قد کمونم

واویلا ، واویلا ، واویلا ، واویلا

******

از جای زنجیر ستم، خون می چکه روی زمین

واسه تسلا پسرم ، بیا یکم پیشم بشین

عزیز بابا دیگه قلبم تاب نداره

بمیرم من دیگه معصومه خواب نداره

نگاهش داره دل من رو می سوزونه

منو داره سمت کربلا می کشونه

واویلا ، واویلا ، واویلا ، واویلا

******

آروم آروم پیکرم و، بروی تخته بزارید

زنجیرای گردنم و ، خیلی آهسته بر دارید

داره انگار پوست خشک من کنده می شه

جواب اشک دو چشمونم خنده می شه

همون وقتی که روی خاک غم می افتم

بمیرم یاد عزای عمه م می افتم

واویلا ، واویلا ، واویلا ، واویلا

 

 


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نوحه،زمزمه،شور..در شهادت امام کاظم (ع) بهمراه سبک
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394

نوحه

 

آه و واویلا صد آه و وایلا

از جفا پرپر شد گل زهرا

******

دل شده محزون از سوز آه او

کنج زندان شد قتلگاه او

******

مصطفی بر تن رخت عزا دارد

مادرش زهرا ناله ها دارد

******

سندی کافر بر پیکرش میزد

پیش چشمان مادرش میزد

******

روزه بود و وای از حال غمدارش

تازیانه بود قوت افطارش

******

روضه میخوانم با دیدگان تر

گشته تابوتش تخته ای از در

******

بسته بود از ظلم ِ خصم رُسوایش

غل و زنجیر ِ کینه بر پایش

******

در غل و زنجیر شد عاقبت آزاد

کربلایی شد وادی بغداد

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نوحه،زمزمه،شور..در شهادت امام کاظم (ع) بهمراه سبک
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394

زمینه - نوحه

 

به زندان بلا هستم به آه و چشم گریان

کجایی نور چشمانم رضا جانم رضا جان

گل خیر النسایی ، شده وقت جدایی ، رضا جانم کجایی

رضاجانم رضاجانم رضاجانم رضاجان

******

در این زندان ز اشک مادرم دارم نشانه

شده نیلی سراپایم به ضرب تازیانه

شده چشمان من تر ، به یاد یاس پرپر ، شهید عشق حیدر

رضاجانم رضاجانم رضاجانم رضاجان

******

چو سِندی میزند من رادلم دارد نوایی

یه یاد آن یتیمان ِ شهید کربلایی

که دشمن نازشان را ، کشیده بعد ِ بابا ، به کعب نی واویلا

حسین جانم حسین جانم حسین جانم حسین جان

 

دریافت سبك


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نوحه،زمزمه،شور..در شهادت امام کاظم (ع) بهمراه سبک
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394

زمزمه

 

از زهر خصم کافرم ، می سوزه از پا تا سرم

داد از جدایی ، رضا کجایی

در ذکر یا رب یا ربم ، خَلّصنی یا رب بر لبم

ذکر صلاتم ، بده نجاتم

از کینه ی این دشمن یهودی ، مونده برام جراحت و کبودی

مَرهَم ِ دل ناله های یا زهرا

واغربتا واغربتا واویلا

******

در بین زنجیر جفا،دلخون ِ ظلم ِ اشقیا

مضطر شدم من ، پرپر شدم من

ماندم اسیر درد و غم ، دشمن کند بر من ستم

چه بی کرانه، با تازیانه

بی حرمتی گر شد به محضر من ، امّا نشد از تن جدا سر من

از غربت کرببلا واویلا

واغربتا واغربتا واویلا

 

 


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نوحه،زمزمه،شور..در شهادت امام کاظم (ع) بهمراه سبک
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394

واحد (حماسی)

 

جان پیمبر موسی بن جعفر

حجت داور موسی بن جعفر

سَیّد و سَروَر موسی بن جعفر

روشنای عالَم از نور تو ، موسای جان مقیم طور تو

بر دل مُعالج ، باب الحوائج ، آبروی ما عشق و شور تو

می نمایم من همیشه یاد تو

بهشت سائل باب المراد تو

ای نامَت بر لب با دیدگان تر

سیدی مولا یا موسی بن جعفر

*****

ای بر رخسارت ، نور وجه الله

ما را کن یاور ، بر انصارُ الله

تو را به حقّ ِ،اباعبدالله

ما را کن یبن زهرا دعایی ، تا شویم در راه دین فدایی

در راه ِ اسلام ، غریب و گمنام ، چون شهیدان شویم کربلایی

خصم تکفیر و کفر و یهودیم

ریشه کنان ِ آل سعودیم

اهل نبردیم با ذکر یا حیدر

سیدی مولا یا موسی بن جعفر

 

دریافت سبك


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نوحه،زمزمه،شور..در شهادت امام کاظم (ع) بهمراه سبک
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394

نوحه

(به سبك باغبانم من و)

 

ﻃﺎﻳﺮ ﻗﺪﺳﻢ و ﺑﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺠﻴﺮ ﺑﻴﺪاﺩ

ﺳﻮﺭﻩ ی ﻧﻮﺭﻡ و ﮔﻮﺷﻪ ی ﺯﻧﺪاﻥ ﺑﻐﺪاﺩ

اﺷﻚ ﭼﺸﻤﻢ ﺳﺘﺎﺭﻩ ی ﺷﺐ ﻣﻦ

ﺫﻛﺮ ﺧﻠﺼﻨﻲ ﻳﺎﺭﺏ ﺑﺮ ﻟﺐ ﻣﻦ

ﺳﻴﺪﻱ ﺳﻴﺪﻱ ﻣﻮﺳﻲ اﺑﻦ ﺟﻌﻔﺮ

******

ﺩﻳﺪﻧﻲ ﺷﺪ ﻧﻤﺎﺯ ﺷﺒﻢ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺑﺴﺘﻪ

ﺣﻠﻘﻪ ی ﺁﻫﻨﻴﻦ ﺳﺎﻕ ﭘﺎﻳﻢ ﺭا ﺷﻜﺴﺘﻪ

ﺷﺎﻫﺪ ﻏﺮﺑﺘﻢ اﺷﻚ ﺷﺒﺎﻧﻪ

ﺑﻪ ﻣﻼﻗﺎﺗﻢ ﺁﻣﺪ تاﺯﻳﺎﻧﻪ

ﺳﻴﺪﻱ ﺳﻴﺪﻱ ﻣﻮﺳﻲ اﺑﻦ ﺟﻌﻔﺮ

******

ﺁﻩ ﻣﻦ ﺯﺩ ﺷﺮﺭ ﭘﻴﻜﺮ ﻫﻔﺖ ﺁﺳﻤﺎﻥ را

ﻣﻦ به ﺟﺎﻧﻢ ﺧﺮﻳﺪﻡ ﺑﻼﻱ ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ ﺭا

اﻱ ﺧﺪا ﺭﻧﮓ ﻻﻟﻪ ﺑﺪﻧﻢ ﺷﺪ

ﺟﮕﺮﻡ ﭘﺎﺭﻩ از زﻫﺮ ﺳﺘﻢ شد

ﺳﻴﺪﻱ ﺳﻴﺪﻱ ﻣﻮﺳﻲ اﺑﻦ ﺟﻌﻔﺮ

 

 

دریافت سبك


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نوحه،زمزمه،شور..در شهادت امام کاظم (ع) بهمراه سبک
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394

واحد

(به سبك ای روح مناجات)

 

ای حضرت موسی دمت مسیحا

یوسف طاها ، یا باب الحوائج

فاطمه تباری دل و دلداری

هوام و داری ، یا باب الحوائج

نیم نگات کافی ، دل بشه صافی

بشرم و حافی ، دورت می گردم

با یه السلام ، تا حرم میام

تویی تو آقام ، دوای دردم

(غریب آقام)3 مدد مدد

******

دو عشق و دو گنبد چه قیامت کرد

دل میره مشهد ، تو باب الجوادم

تو حرم حیرونم از کی بخونم

ابر بارونم ، تو باب المرادم

شیعه دلیره ، اگه چون شیره

آخه در حصن ، جوشن صغیره

دل که مدهوشه ، گرم چاووشه

اذن شیش گوشه ، ازت می گیره

(غریب آقام)3 مدد مدد

 

 

دریافت سبك


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار شهادت امام موسی کاظم(ع)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394

حسین عباسپور

هفت آسمان در دست های مهربانت بود
هرچند عمری سقف زندان آسمانت بود

تسبیحی از ماه و ستاره بین دستانت
خورشید در سجاده هر شب میهمانت بود

تصویر تو در قاب زندان باز می تابید
یا نوریا قدوس وقتی بر زبانت بود

با تازیانه روزه ات را باز می کردند
اشک غریبی آه غربت، آب و نانت بود

وقت قنوت آخرت خون گریه می کردند
زنجیرهایی که به دست ناتوانت بود

طعنه شنیدن، داغ دیدن، خون دل خوردن
هر چند موروثی میان دودمانت بود

اما خدا را شکر این حرمت شکستن ها
دور از نگاه مضطر معصومه جانت بود

*********************************

سید مهدی حسینی

هم صحبت او بود صدای زنجیر
بر پیکر او بود ردای زنجیر
با زخم شکفت در هوای زنجیر
آن مرد که بود آشنای زنجیر

***

در ساحت عشق دید جای زنجیر
خلقی خُفته به لای لای زنجیر
پیچید شبی به دست و پای زنجیر
خاموش کند مگر صدای زنجیر...

***

شب بود و حصار غم، صدای زنجیر
یک دل، دل خسته، آشنای زنجیر
این پیکر خسته‌ای که در تابوت است
مدفون شده زیر پاره‌های زنجیر

***

آماج بلا شد دل او از هر سو
از ناله چو «نال» گشت و از مویه چو «مو»
می‌نالید از درد: «اغثنی یا رب!
یا جدّا ! ما اُلقی الیک اشکو»

***

این روح حقیقت و قوام صبر است
چون تیغ حضور در نیام صبر است
بر موجی از اندوه و گُل و اشک، روان
تابوت غریبی امام صبر است...


*********************************

مصطفی هاشمی نسب

صدای تقتق زنجیر و پیرمردی که
میان محبس اهریمنان گرفتار است
اگر چه بسته به غل پا و گردنش دشمن
ولی هنوز هم او حجتی ز دادار است

برای روح بلندش قفس که مانع نیست
تمام ارض و سماوات تحت قدرت اوست
تمـام شهر نه ، بلکه تمــام دنیـا هم
رهین دست عطا بخش پر کرامت اوست

میان بند هم او باب حاجت است،آری
بیـا بخـواه از او هر چه در نظـر داری
اگر گره به دلت خورده یا به زندگی‌ات
چه بهتر آنکه به سوی گره گشا آری

کلیم و خضر و مسیح آمده به سائلی‌‌اش
بیا ببین که در خانه‌اش چه غوغایی است
محل آمـد و رفت ملائـکه شـده است
در استلام حجر دیدنش تماشایی است

تحیّــری است برایش ســرودن و خواندن
چه گویم از غم او تــا شــراره پـا نشود
چه گویم از سر و دستی که سخت مجروح است
فقط همین؛ که ز ساقش قدم دو تا نشود!

قلم رسایی خود را زمین نهاده و بعد
زبــان الکن شــاعر به لکنت افتــاده
برای شیعه چه غم بیش ازاین،که خود بیند
تن امـــام روی تخته پــاره افتاده

چه محنتی است از این بیشتر که خورشیدی
به روی دوش دو شب پرّه می‌شود تشییع
به سوی خاک می رود، ولی پس از آن
به سوی اوج سمــاوات می شود ترفیع

*********************************

رضا اسماعیلی
مناجات شب شهادت

این روزها،‌ ماییـم و اندوهـــــــــی اهورایی
زندانــــــــــــی دهلیزهــــــــای سرد تنهـایی

این روزهـــــــا، ماییــــــم و لبخند شهید تـو
چون لالــه مشغولیــــــــم با مشق شکیبایی

این روزها، افسوس ! از وصل تو محرومیم
ماییـــــم و کابـــــوس فراق و طعـــم تنهایی

این روزهــــــا، مـا تشنه ی نوشیدن عشقیم
ای کاش می‌دادی به مــا یک جرعه شیدایی

دور از تـــو یا مولا ! خزانی زرد و دلگیریم
مــــا را بهاری کن، تـــو ای روح شکوفایی

مــــا شیعه ی عشقیـم ، اهل بیت خورشیدیم
ما را تـــــو پیر و ُمرشدی، ما را تو مولایی

مــــا را اجابت کن ، ‌تـــو ای آیینه ی هفتم !
تا سهـــــم روح مــــــا شود آیینه پیمــــایی

کـــــردی غروبی سرخ ، امـــا خوب می‌دانم
فــــردا به عرش عشق ، مِهر عالــــم آرایی

گفتـم‌ « غزل ـ اشکی » برای نور مظلومت
امشب عـــــزادارم تو را ، نــــــور اهورایی

*********************************

مهدی مقیمی

با روضه خوان و سینه زن و خادم آمدیم
در مجلس عزای تو یا کاظم آمدیم

شکر خدا که دور نبودیم از شما
در روضه ها و مجلستان دائم آمدیم

گر دور هم شدیم دمی از کنارتان
اما دوباره خسته دل و نادم آمدیم

مهدی سیاهپوش عزای شما شد و
ما بهر تسلیت به دل قائم آمدیم

ما از همان ازل همه در بندتان شدیم
همسایه های خانۀ فرزندتان شدیم

ای وای من شکسته پرو بال بودی و
عمری اسیر کنج سیه چال بودی و

هر روز روزه بودی و اما دم اذان
در زیر تازیانه تو پامال بودی و

یک روز و ماه و سال روا نیست این جفا
تو چارده بهار به این حال بودی و

گاهی به یاد مادر خود بین کوچه ها
گاهی به یاد زینب و گودال بودی و

عمری غریب در دل زندان تو زیستی
هر شب برای جد غریبت گریستی

زندان کجا و تو ، تو کجا تازیانه ها
از تازیانه مانده به جسمت نشانه ها

زنجیر روی گردن مولا چه می کند
مجروح گشته گردن و زخمیست شانه ها

تاریک بود و تا که تو را بی هوا زدند
آتش کشید از دل زهرا زبانه ها

با هر بهانه ای ز تو حرمت شکسته شد
مویت سپید گشت به دست بهانه ها

زهرا اسیر تو، تو پریشان فاطمه
مظلوم مثل دیگر عزیزان فاطمه

باب الحوائج همه موسی بن جعفرم
میراث دار حضرت زهرا و حیدرم

با تازیانه های عدو خو گرفته ام
گشته انیس با غل و زنجیر پیکرم

راضی شدم به هر چه شکنجه که می کنی
اما نکن دوباره اهانت به مادرم

ناموس کبریاست ازین حرفها نگو
لطفا به خانوادهء من ناسزا نگو

گیرم به اشک ، درد دلم را دوا کنم
با سندی ابن شاهک و سیلی چها کنم

خلّصنی یاربم شده عجّل وفاتیم
چون فاطمه به مرگ خود امشب دعا کنم

پا سوی قبله کردم و دیده هنوز نه
تا آنکه یک نظر به سوی کربلا کنم

هم آرزوی مرگ کنم هر شبانه روز
هم آرزوی دیدن روی رضا کنم

عالم به غصه و محنم گریه می کند
زنجیر هم  به زخم تنم گریه می کند

گرچه مطیع توست جهان با اشاره ای
تنها نصیب توست دل پر شراره ای

آنروز ای غریب ز زندان اگر چه رفت
بیرون جنازه ات به روی تخته پاره ای

حداقل دگر کفنت بوریا نشد
غارت نشد ز دختر تو گوشواره ای

دیگر ندید همسرت از روی نیزه ها
افتد به روی خاک سر شیرخواره ای

کرببلا مدینه نجف یا که کاظمین
فرقی نمی کند همه در انتها حسین


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار شهادت امام موسی کاظم(ع)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394


یوسف رحیمی

چه عالمی ست عالم باب الحوائجی
با توست نورِ اعظم باب الحوائجی
مهر تو است حلقه‌ی وصل خدا و خلق
داری به دست خاتم باب الحوائجی
در عرش و فرش واسطه‌ی فیض و رحمتی
بر دوش توست پرچم باب الحوائجی
در آستانه‌ی تو کسی نا امید نیست
آقا برای ما همه باب الحوائجی
بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو
در رستخیز واهمه باب الحوائجی
دیوانه‌ی سخای ابا الفضلی توام
مانند ماه علقمه باب الحوائجی

صحن و سرات غرق گل یاس می شود
وقتی که میهمان تو عباس می شود

در ساحل سخاوت دریای کاظمین
مائیم و خاک پای مسیحای کاظمین
با دست های خالی از اینجا نمی رویم
ما سائلیم، سائل آقای کاظمین
رشک بهشتیان شده حال کسی که هست
گوشه نشین جنت الاعلای کاظمین
نور الهی از همه جا موج می زند
توحیدی است بسکه سراپای کاظمین
داریم در جوار حرم، حق آب و گِل
خاتون شهر ما شده زهرای کاظمین

ما ریزه خوار صحن و سرای کریمه ایم
این افتخار ماست، گدای کریمه ایم

در سایه سار کوکب موسی بن جعفریم
ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم
فیضش به گوشه گوشه‌ی ایران رسیده است
یعنی گدای هر شب موسی بن جعفریم
هستی ماست نوکری اهل بیت او
ما خانه زاد زینب موسی بن جعفریم
قم آستان رحمت آل پیمبر است
در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم
با مهر و رأفتش دل ما را خریده است
ما بنده‌ی مُکاتَب موسی بن جعفریم
چشم امید اهل دو عالم به دست اوست
مات مرام و مشرب موسی بن جعفریم
حتی قفس براش مجال پرندگی ست
مدیون ذکر و یارب موسی بن جعفریم
دلسوخته ز ندبه‌ی چشمان خسته اش
دلخون ز ناله و تبِ موسی بن جعفریم

آتش زده به قلب پریشان، مصیبتش
با دست بسته غرق سجود است حضرتش

از طعنه های دشمن نادان چه می‌کشید
بین کویر، حضرت باران چه می‌کشید
در بند ظلم و کینه‌ی قوم ستمگری
تنها پناه عالم امکان چه می‌کشید
خورشید عشق و رحمت و نور و سخا و جود
در بین این قبیله‌ی عصیان چه می‌کشید
با پیکرش چه کرده تب تازیانه ها
با حال خسته گوشه‌ی زندان چه می‌کشید
شکر خدا که دختر مظلومه اش ندید
بابای بی شکیب و پریشان چه می‌کشید
اما دلم گرفته ز اندوه دیگری
طفل سه ساله گوشه‌ی ویران چه می‌کشید
با دیدن سر پدرش در میان طشت
هنگام بوسه بر لب عطشان چه می‌کشید
وقتی که دید چشم کبودش در آن میان
خونین شده تلاوت قرآن چه می‌کشید

می گفت با لب پر از آهی که جان نداشت:
ای کاش هیچ سنگدلی خیزران نداشت

*********************************


امیر عظیمی

ما خاک پای دوستان اهلبیتیم
خصم تمام دشمنان اهلبیتیم
ریزه خورِ هر روزِ خوان اهل بیتیم

اولاد حیدر را همیشه دوست داریم
موسی بن جعفر را همیشه دوست داریم

یارب چرا خورشیدمان رو به غروب است؟
دنیای ما، زندان آدم های خوب است
در این میان هر کس که محبوب القلوب است

باید که در زندان غم در بند باشد
یک عمر دور از همسر و فرزند باشد

آقای ما، موسی بن جعفر بین زنجیر
دارد دگر زندان به زندان می شود پیر
این روزهای آخر آقا شد زمینگیر

مابین غلّ و جامعه پایش خمیده
پایش فقط نه، کل اعضایش خمیده

این مرغ افلاکیِ دور از آشیانه
آزرده از زخم زبان های زمانه
آن قدر خورده از یهودی تازیانه

دل در ازل بر روضه هایش گریه می کرد
حتی اجل بر روضه هایش گریه می کرد

او که صدایش سینه را آرام می کرد
بدکاره ی بدنام را خوشنام می کرد
گریه برای شیعه، صبح و شام می کرد

دیگر وجودش از شکنجه رنجه رنجه است
دور از رضا بودن برای او شکنجه است

او بر شکنجه، پیکرش حساسیت داشت
برچکمه ی دشمن سرش حساسیت داشت
بر اسم زهرا مادرش حساسیت داشت

هر قدر می خواهی بزن بر پیکر من
اما نبر نام عزیز مادر من

زهرای ما، غمدیده ی شهر مدینه
زهرای ما، رنجوره ی مسمار کینه
زهرای ما، بستر نشین زخم سینه

اُمّ الائمه کوثر ما اهل بیت است
اول شهیده، مادر ما اهل بیت است

بغداد، آخر غرق در حزن و عزا شد
زندان هارون مقتل آقای ما شد
موسی بن جعفر کشته ی زهر جفا شد

شیعه برای او بمیرد، داد و بیداد
جسمش به غربت می رود تا جسر بغداد

اما خدا را شکر، آقامان کفن داشت
این لحظه ی آخر به تن یک پیرهن داشت
در پای تابوتش، خدایی، سینه زن داشت

در کربلا بر جدّ او خندید دشمن
پیراهنش را از تنش دزدید دشمن

*********************************

سید هاشم وفایی


عجب فضائل عرشی، عجب کمالی داشت
چه قدر و منزلت و جلوه و جلالی داشت

به پیش پرتو خورشید تیره گی محو است
سپیده را چه غمی گر سیاه چالی داشت

کجاست گر که عبائی از او فقط باقی است
میان شور مناجات خود چه حالی داشت

نگشت مانع پرواز او غل و زنجیر
برای سیر و سلوکش همیشه بالی داشت

چراغ خلوت او بود ذکر یا قدوس
که آن حقیقت روشن دل زلالی داشت

نبود غافل از اندیشۀ خدا جوئی
به قدر فرصت گل ها اگر مجالی داشت

به گردنی که نشد خم، به پیش ظلم و ستم
ز باغ سرخ شهادت عجب مدالی داشت

تمام زندگی او قیام بود و جهاد
چه روزهای عزیزی، چه ماه و سالی داشت

از آن دعا که به لب داشت در شب هجران
امید روشنی و مژدۀ وصالی داشت

غمش ز بس که مقدس بود ،«وفائی»گفت
امین وحی خدا از غمش ملالی داشت


*********************************


مهدی نظری

کاشکی از او خبری را به پسر می بردن
که برای پدرش خون جگر می بردن

همه از غصه ی زندان بلا بی خبرن
لااقل کاش به معصومه خبر می بردن

کاشکی عطر سلام سحر دختر را
با نسیم سحری سوی پدر می بردن

پیرمردی که خدا را به نظر می آورد
سجده بر خاک درش اهل نظر می بردند

گریه اش بوی مناجات علی را می داد
فیض از گریه ی او شام و سحر می بردن

آسمان ها و زمین چشمه و ابر و دریا
روزی خویش از این دیده ی تر می بردن

ساق پایش ترکی داشت که هی وا می شد
باز هم حمله به او داس و تبر می بردن

بعضی اوقات لگدها همه باهم محکم
حمله ای را سوی پهلو و کمر می بردن

تا مناجات سحرگاهی او قطع شود
باز با مکرِ زنی حوصله سر می بردن

باز شد چون در زندان همه با هم دیدن
از کبوتر دو سه تا تکۀ پر می بردن

آنقدر روضۀ در خواند که بعد مرگش
بدنش را به روی تخته ی در می بردن

*********************************

کاظم رستمی


گذشته از شنیده‌ها قصه‌ی داغ دیده‌ها
قصه‌ی ساق و سلسله كشیده تا قصیده‌ها

جبال جاریِ حرم، هبوط‌های دم به دم
رسیده تا رهیده‌ها به سجن غم كشیده‌ها

ببین عبای پاره‌ای به سجده در شراره‌ای
ز دردِ كال چیده‌ها و از قفا بریده‌ها_

میان سجده می زند به تازیانه می‌برد
به صورت از كشیده‌ها و نام ناشنیده‌ها...

شهید جرم جامعه موسی عیسای همه
به خواب خان گزیده‌ها رسیده از سپیده‌ها

شكسته زخم كنده‌ها ساق و سیاق دنده‌ها
آه از این خمیده‌ها آخ از آن خمیده‌ها

میان خلوت خلود از این صبور در سجود
نه شكوه از شنیده‌ها نه خواهش از ندیده‌ها!

ولی چه شد كه عاقبت از آن یهود بی صفت
صدا زد ای حمیده‌ها به آسمان رسیده‌ها...

خلاص كن مرا خدا به آه داغ این دعا
چو دانه های از زمین به زندگی دویده‌‌ها

زخم نجیب روزه‌ها باز كه شد به زوزه‌ها
خون زدن از سپیده‌ها و استخوان؟ رمیده‌ها...

بزن شریر پر شغب ولی مبر میان شب
نام شكسته چیده‌ها و مادر بریده‌ها...

عاقبت از وطن رسید آه بدون تن رسید
امام غم گزیده‌ها اشك روان دیده‌ها

مشت پری به كند و غل، باب حوائج رسل
غصه‌ی یاس چیده را رسانده تا قصیده آه...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 9
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 36
:: باردید دیروز : 39
:: بازدید هفته : 1258
:: بازدید ماه : 5426
:: بازدید سال : 14886
:: بازدید کلی : 14886

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران