آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
سرود ولادت امام رضا(علیه السلام) بهمراه سبک اجرا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 03 شهریور 1394

مدح و مناجات با امام رضا (ع)

 

زمزمه

(به سبك السلام ای خاتم پیغمبران)

 

یا رضا شمس ولایی ، نور چشم مصطفایی

ای کریم هر دو عالم ، بر همه مشکل گشایی

نما حاجات ما ، به لطف خود روا

عزیز فاطمه ، علی موسی الرضا

علی موسی الرضا

******

تو نشان هل اتایی ، معدن جود و سخایی

تو ولی کبریایی ، ثامن و ضامن رضایی

همه لطف و عطا ، بده عیدی به ما

به جان مادرت ، علی موسی الرضا

علی موسی الرضا

******

تو گل اهل کسایی ، یادگار مرتضایی

تو رحیمی تو رئوفی ، زاده ی خیر النسایی

همه حسن و صفا ، نظر کن سوی ما

تو را جان جواد ، علی موسی الرضا

علی موسی الرضا

******

تو امیر مقتدایی ، قبله ی حاجات مایی

ای معین بی پناهان ، شافع روز جزایی

بود نامت شفا ، به هر دردی دوا

نما ما را دعا ، علی موسی الرضا

علی موسی الرضا

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار ولادت امام رضا علیه السلام
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : سه‌شنبه 03 شهریور 1394

على صالحى

امشب دوباره شور تغزل گرفته ام
حس شروع نغمه بلبل گرفته ام
مثل نسیم روی چمن ها دویده ام
هر جا رسیده ام خبر از گل گرفته ام
بر دامن همیشه بهاری و سبز تو
با نور اشک دست توسل گرفته ام

از آسمان برای همه ناز می کنم
تا گنبد طلای تو پرواز می کنم

نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند
مردم صدای آمدنت را شنیده اند
این زائران خسته، به عشق ولادتت
با عرض تهنیت به حضورت رسیده اند
زیباتر از همیشه شده آستان تو
آقا چه قدر ریسه برایت کشیده اند!
بوی غذای حضرتی و این همه گدا
مهمان نوازهای حرم سفره چیده اند

ای کاش در ضیافت تو دعوتم کند
امشب خدا نگاه تو را قسمتم کند

من با تو از حصار غم آزاد می شوم
با خواندن سرود تو دل شاد می شوم
یک بار از خرابه ی دل بگذر و ببین
از برکت قدوم تو آباد می شوم
تا آن زمان که بیشه پر از رد پای توست
آهوی دل سپرده ی صیاد می شوم
از سنگ هم گذشتم و آهن شدم ولی!
دارم ز جنس پنجره فولاد می شوم!

عمریست زیر سایه ی دستت نشسته ام
جز تو رضا به هیچ کسی دل نبسته ام

هرگز ز عشق خویش جدایم نمی کنی
محتاج بنده های خدایم نمی کنی
گفتی سه بار دیدن زوار می رسی
یا ایها الرئوف رهایم نمی کنی
دل تنگ روضه های حسین و محرمم
راهی خاک کرب و بلایم نمی کنی؟
این حرف آخریست که من با تو می زنم
مهمان سفرۀ شهدایم نمی کنی؟

خورشید من بتاب و دلم را سفید کن
وقت زیارت است مرا هم شهید کن

******************************

قاسم صرافان

با دیدن تو چه محشری خواهد شد
آغاز حیات دیگری خواهد شد
وقتی که به صحن آسمانت برسم
آهوی دلم کبوتری خواهد شد

***

قصدم سفری برای گلگشت نبود
برگشت از آرامش این دشت نبود
در فال خطوط کف دستانم کاش
تقدیر بلیط رفت و برگشت نبود

******************************

علی سپهری

باید شکست ساغر و از می وضو گرفت
باید ز دست بانی باده سبو گرفت
از عرش آمده است... زمین آبرو گرفت
هر عاشقی که باده ی خود را از او گرفت...

...گفته است این که از همه ی دلبران سر است
نامش رضاست زاده ی موسی ابن جعفر است

گیسو کمند، خوش قد و بالا و محشری
کارت شده است از همه ی خلق دلبری
پیغمبری و حضرت زهرا و حیدری
یعنی صفات حضرت حق را تو مظهری

ای نام دلربات دوای فقیرها
اصلا رسیده ای تو برای فقیرها

باید که سر دهیم همه بی مقدمه
روحی فداک یابن علی، یابن فاطمه
با عشق تو ز هول قیامت چه واهمه
سلطان ماسوایی و عبد تو ما همه

ما سال هاست ریزه خور سفره ی توایم
هشتم امام ! ما همه آواره ی تو ایم

مجنونم و جنون دل زار بی حد است
جانم ز دوری حرمت بر لب آمده است
مثل کبوتری که به امید گنبد است
اصلا دوای این دل بیمار مشهد است

آخر به من اجازه ی پابوس می دهی
اذن زیارت حرم طوس می دهی

یکبار هم محل به من بی نوا بده
قلبم سیاه گشته، تو آن را جلا بده
دردی که داده اید برایش دوا بده
جان جواد کرب و بلای مرا بده

مردم همه به لطف تو حاجت روا شدند
امروز اگر مسافر کرب و بلا شدند

حالا که چند وقت دگر ماه ماتم است
عاشق به فکر نوکری اش در محرم است
با تو بساط گریه ی ما هم فراهم است
گریه برای روضه ی کرب و بلا کم است

روضه بخوان که ابن شبیب تو ایم ما
هر شب به یاد جد غریب تو ایم ما

یابن شبیب جد مرا بی هوا زدند
یابن شبیب جد مرا با عصا زدند
یابن شبیب عمه ی ما را چرا زدند؟
نامردها برای رضای خدا زدند

وقتی حسین در ته گودال رفته بود
زهرا کنار پیکرش از حال رفته بود

******************************

غلامرضا سازگار

ای خراسان تو رشک روضه رضوان ما
سایه گلدسته هایت بر سر ایران ما
خاک کویت در تمام درد ها درمان ما
جان گرفته از نسیم بارگاهت جان ما

تربت تو هم نجف هم تربت پیغمبر است
زائرت از زائر کل امامان برتر است
گنبد زرین تو تا حشر مصباح الهداست
پرچم سبز تو را امنیت ملک خداست
خشت خشت بارگاهت را به عالم این نداست
شهریار عالم است آن کس که بر این در گداست

ای فتاده بر سر خلق دو عالم سایه ات
عالمی در سایه ات ایراننیان همسایه ات

دل که شد از آن تو بیت الحرامش می کنی
هرکه گردد زائرت اول سلامش می کنی
روز محشر صاحب قدر و مقامش می کنی
هرکه باشد هشت جنت را به نامش می کنی

دست زوار شما در حشر دردست شماست
بلکه باشد نامه اعمال او در دست راست

درد جان خلق را درمان تویی دارو تویی
کبریا مظهر علی آیین محمد خوتویی
هشتمین آیینه دار حسن ذات هو تویی
هم جمال غیب هو هم ضامن آهو تویی

زائر قبر تو نزدتو عزیز از ابتداست
احترامش می کنی زیرا که زوار خداست

آسمان ها سفره رنگین احسان تو اند
آسمانی ها سر این سفره مهمان تو اند
قدسیان دنبال آهوی بیابان تو اند
عرشیان پیوسته زوار خراسان تو اند

هم ادب درآستانت شخص موسی می کند
هم نسیم بارگاهت کار عیسی می کند

نار اگر نام از خراسانت برد نورش کنند
نور اگر دور از نگاهت اوفتد کورش کنند
گر به شیطان چشم رحمت واکنی حورش کنند
وای برآن کس که فردا از شما دورش کنند

زائرت را وقت جان دادن چو آیی برسرش
این عجب نبود که از رافت بگیری در برش

ای همه در های صحنت خلق را باب الجواد
وی همه عالم مرید و کوی تو باب المراد
تاقیامت از گدا آید عنایاتت زیاد
زائر تو با تو محشور است دررروز معاد

خوش به حال آنکه روز حشر کارش بارضاست
نقش پیشانی زوار حریمت یا رضاست

کاش قلبم برکبوتر های صحنت دانه بود
کاش جانم گرد شمع زائرت پروانه بود
کارم از اول گدایی بردر این خانه بود
هرکه شد دیوانه کوی شما فرزانه بود

خادم در بار تو فخریه بر شاهان کند
کفش دار آستانت ناز بر رضوان کند

ای سرم خاک ره جاروکشان صحن تو
صورت خورشید فرش آستان صحن تو
پرچم نصر الهی سایه بان صحن تو
بال جبراییل چتر آسمان صحن تو

بس که آقاو رؤفی و شفیقی یارضا
باگدایان در خود هم رفیقی یارضا

آمدم تا در شرار مهر خود تابم دهی
آمدم تا هرچه می خواهی از این بابم دهی
آمدم ازخاک کویت گوهر نابم دهی
آمدم کز جام سقاخانه ات آبم دهی

ناله و سوزو درون و گریه و آهم بده
فرض کن یک اشترم درصحن خود راهم بده

******************************

مظاهر کثیری

دوست دارم فقط "رضا" را من
دائما گفتم از تو هرجا من

شب و روزم فقط به یاد توام
بس که هر روز و هر شبی با من

 روح موسی دمیده در جسمت
که شدم از دمت مسیحا من

اینقدر لطف می کنی ، ماندم
تو به من دل سپرده ای یا من...؟

من به تو پشت کردم اما تو...
تو به من لطف کردی اما من...

 مشهدت قبله گاه عشاق است
قبله پس کعبه نیست الزامن

کام شیرینم از نبات شماست
عطرم از "زعفران بهرامن"

یا رضا دست من به دامن تو
چشم دارم به لطف این دامن

تو سه جا قول آمدن دادی
انتظار از تو دارم آقا من

******************************

محمد بیابانی

یک سلام از ما جواب از سمت مرقد با شما
فطرس نامه بر تهران به مشهد با شما

باز هم میل زیارت کرده ایم از راه دور
نیت از ما، قصد از ما، رفت و آمد با شما

ما کبوترهای بی بالیم اما آمدیم
لذت پرواز در اطراف گنبد با شما

نمره ی ما صفر شد از بیست اما در عوض
زندگی ما همه از صفر تا صد با شما

خطّه ی ما تشنه ی آب حیات و نور بود
خشکسال خاکمان اما سر آمد با شما

این دیار، این سرزمین، این زادگاه، این مرز و بوم
برکتش از توست «یا من یکشفُ کلَّ الهُموم»

سرپناه نا امیدان مأمن مأیوس ها
ایستگاه آخرِ ای کاش ها، افسوس ها

گرم در رویای صحن و گنبد و گلدسته هاست
زائر دلخسته و بی خواب از کابوس ها

نور گیرد ماه، تا شب های جمعه در حرم
می طراود نغمه ی یا نور و یا قدوس ها

می رسند از راه زائرها، ملائک گردشان
فرش زیر پایشان هم شه پر طاووس ها

در ازای قطره هایی اشک با خود می برند
از اجابت، از کرم، از لطف... اقیانوس ها

هر که صید توست دیگر در قفس محبوس نیست
در گل ایرانیان خاکی بغیر از طوس نیست

من اگر از دست خود آزاد باشم بهتر است
طائر پر بسته صیاد باشم بهتر است

زاده ی هر جای این دنیا که باشم خوب نیست
از اهالی رضا آباد باشم بهتر است

هرکه کنج دنج خود را در حرم دارد ولی
من اگر در صحن گوهرشاد باشم بهتر است

راستی با خود مریضی لاعلاج آورده ام
پس کنار پنجره فولاد باشم بهتر است

عقده ی کورم به لبخند ملیحت باز شد
دست های بسته ام پای ضریحت باز شد

عاقبت یا ساکن خاک خراسان می شوم
یا شهید جاده ی مشهد به تهران می شوم

زاغکی زشتم ولی نزد تو چشمم روشن است
یا کبوتر یا که آهو یا که انسان می شوم

در زیارت ها سرم پایین تر از قبل است و من
پشت ابر گریه ها از شرم پنهان می شوم

بازدید هرکه هربار آمده پس می دهی
و من از کم آمدن هایم پشیمان می شوم

خواب دیدم در حریمت شعرخوانی می کنم
روزی آخر شاعر دربار سلطان می شوم

پاسخ این خواهشم در بند امضای شماست
الغرض یک حرف دارم باتو آن هم کربلاست

******************************

مهدی رحیمی

این گنج به این طایفه ارزان نرسیده
بی رنج به دستان دلیران نرسیده

در هیچ زمان اینهمه انواع غنیمت
بی دغدغه و جنگ به ایران نرسیده

از نام رضا مملکت ما شده آباد
با اینهمه یوسف که به کنعان نرسیده

اینجاحرمی هست که بردور ضریحش
در اصل کسی تازه به دوران نرسیده

راهی شدم از دور به سمت حرم تو
فرمان بده تا دست به فرمان نرسیده

جاداشت که درجاده ی مشهد وسط قم
از شوق بمیریم به تهران نرسیده

قصد حرم حضرت معصومه که کردیم
مُردیم از این عشق به شیخان نرسیده

انگار رضا باز نکرده به معارف
لبهای کسی را که به سوهان نرسیده

مشهد که شود کعبه چه خوب است که زائر
محرم بشود باز به سمنان نرسیده

باید بکند کفش چو موسی پی دیدار
در راه به استان خراسان نرسیده

دل رفته به پابوس تو قبل از فلکه اّب
ما دور تو گشتیم به میدان نرسیده

ما دور تو گشتیم و به سمت حرم تو
مُردیم به پایان خیابان نرسیده

ای وای دلم در حرم از شوق زیادی
راهی نجف گشت به ایوان نرسیده

جایی که در اینجا به اباصلت رسیده
دیدیم که در رتبه به سلمان نرسیده

این اوج کریمی ست که بیماری من را
دادید شفا دست به دامان نرسیده

ای کاش دوباره تو بخواهی و بیایم
در موقع برگشت به تهران نرسیده

******************************

مهدی مقیمی

پسر فاطمه سلام سلام
طلب حاجت از شما داریم
هر که هستیم یا بدیم یا خوب
در دل عشق امام رضا داریم

آسمان با ستاره و ماهش
در زمین مدینه مهمان است
جبرئیل از بهشت آمده است
روی دستش گلاب و قرآن است

روز میلاد توست یا سلطان
داخل مجلست دعا کردیم
رک بگوییم امشب ای آقا
هوس مشهدالرضا کردیم

امشب از راه دور ای آقا
برضریحت دخیل را بستیم
فخر ما این بس است تا محشر
همه همسایهء رضا هستیم

چشم در چشم حلقه های ضریح
دست در دست پنجره فولاد
آمدم تا که حرفهایم را
بزنم با تو هرچه باداباد

جشن میلادتان در این هیأت
یابن الزهرا چه جشن پر شوریست
گرچه دوریم از حرم اما
دلمان مثل صحن جمهوریست

به خدا از درون گهواره
نوکر آل سید نجفم
این جهان عاشق رضا هستم
حشر هم با امام رضا طرفم

منم از عاشقان هیأتیت
افتخاریست رخت رعیتیت
به چه کار آیدم طعام بهشت
دوست دارم غذای حضرتیت

من که بیمار عشق سلطانم
تا قیامت تبم نمی افتد
تا نفس روز و شب به سینه بُود
یا رضا از لبم نمی افتد

******************************


مهدی مقیمی

بالای شعر خویش نوشتم هوالطیف
تا که کنم ثنای تو ای حضرت شریف

هم پیرو تو تاج سر اهل عالم است
هم منکر تو خوار و سرافکنده و خفیف

این جمله های ناقص و در حد فهم ما
در وصف توست کوته و ناپخته و ضعیف

اصلا زبان الکن ما در مقام مدح
کی می شود به وصف دو چشم شما حریف

ای صاحب بهشت حریم شما کجا
سعی و صفا و رکن و مقام و منا و خیف

ای مهربان عالم و ای هشتمین امام
بر آستان قدس شما بارها سلام

شبهای جشن ، صحن شما دلرباتر است
باور کن از بهشت خدا با صفاتر است

وقتی فرشته زائر بی طاقت شماست
یعنی ز کبریا حرمت کبریاتر است

در خانۀ تو هیچ غریبی غریبه نیست
گویا غریب پیش شما آشناتر است

جنس طلای تو به خدا فرق می کند
اینجا طلا به برکت نامت طلاتر است

وقتی شفا درون غبارت نهفته است
یعنی غبار تو ز طلا کیمیاتر است

بعضی صفات پیش تو برعکس می شوند
داراتر است پیش تو هرکس گداتر است

ایران به برکت قدمت ماندگار شد
کل چهار فصل دل ما بهار شد

خورشید خانوادهء موسی بن جعفری
مولای با محبتی و ذره پروری

گفتی سه بار دیدن زوار می روی
آقا تو در وفای به عهد از همه سری

سیمای اهل بیت همه در جمال توست
من مانده ام که فاطمه ای یا که حیدری

ایران الی الابد همه در زیر چتر توست
این آب و خاک را تو زعیمی تو رهبری

کافیست یک اشارهءتان تا که مثل رعد
بدخواه شیعه را تو به زانو در آوری

آوازه ات به حیدر کرار رفته است
آقا شجاعتت به علمدار رفته است

بگذار تا مرور کند باز نوکرت
آن خاطرات کودکی خویش در برت

از شیشۀ قطار سرک ها کشیده ام
تا بنگرم ز دور حریم منورت

در خاطرات کودکی ام نقش بسته است
آن سنگهای صیقلی و سبز مرمرت

با لذتی عجیب شمردم هزار بار
تعداد زنگ ساعت زیبای سر درت

با شوق پولی از پدر خود گرفتم و
انداختم درون ضریح مطهرت

در زیر دست و پای همه سخت مانده ام
تا دست خویش را به ضریحت رسانده ام

آنکس که با رضایت شخصش خدا رضاست
فرزند هفتم علی مرتضی رضاست

از کودکی همیشه بدهکار او شدیم
یک پای خاطرات تمامیّ ما رضاست

نقّاره می زنند بیا خوب گوش کن
گویا ترانۀ لب آنها رضا رضاست

تا سفره دار کشور ما هست فاطمه
سو گند می خورم نمک سفره ها رضاست

باید به وسعت کرمش اتکا کنیم
عمریست خرج هر چه گرفتار با رضاست

زیبا ترین کلام لب من تمام عمر
حس می کنم همیشه همین ذکر یا رضاست

عالم کمی ز وسعت صحن امام اوست
یک شعبه از بهشت به دارالسلام اوست

******************************

مهدی علی قاسمی

از جان عاشقان ولایت خبر رسید
نوباوه ی بتول به وقت سحر رسید
از برکتش خدا به گدا بیشتر رسید
امشب ز راه زاده ی زهرا اگر رسید:...

...آمد که حال خسته ی ما را نظر کند
فکری به حال بنده ی خونین جگر کند

امشب عجیب سر به هوایم برای او
دنبال ذکر و مدح و ثنایم برای او
من یک گدای بی سر و پایم برای او
مجنونم و اسیر رضایم ، برای او:...

...زشت است اگر که نوکر خود را کند جواب
حاشا به لطف زاده ی پاک ابوتراب

ذکر قنوت روز و شب شیعه یا رضاست
روی لبم ترنّم ذکر رضا رضاست
در کشتی نجات فقط ناخدا رضاست
در ربنای هر شب من، آتنا ، رضاست

این دل میان مشهد و قم چون کبوتر است
گویا که وقف زاده ی موسی بن جعفر است

ما را نوشته اند گدایان مشهدش
روزی خوران سفره ی احسان بی حدش
مجنون بوی عطر ضریح زبانزدش
یک عمر خم شدیم فقط سمت مرقدش

دانه ز دست هرکس و ناکس نخورده ایم
دل را فقط به دست جوادش سپرده ایم

ما عاشقان غمزده را مال خود کنید
ما را همیشه در به در آل خود کنید
فکری به حال روزیِ اطفال خود کنید
ما را ذبیح کرده و پامال خود کنید

امشب دهید دست گدا جام باده را
امضا کنید کرب و بلای پیاده را

یا ثامن الحجج نظری هم به ما نما
بر این گدای پشت درت اعتنا نما
یعنی بیا و روزی من کربلا نما
بعدش مرا برای محرم جدا نما

یابن شبیب های تو ما را اسیر کرد
هر آنچه کرد روضه ی تکه حصیر کرد

******************************


محمدمهدی عبدالهی

دیر وقتیست دلم عرض ارادت دارد
ماه ذیعقده شد و قصد زیارت دارد

نور می آید از آن دور ،سفر نزدیك است
این چنین حضرت خورشید عنایت دارد

حاجیان در تب و تابِ سفر بیت الله
مُحرم كوی رضا كعبه حاجت دارد

روز میلاد كریم است، كرم حیران است
گوشه چشمی به گدا نیز كفایت دارد

كنج ایوان طلا روی لب این زمزمه بود
كمِ ما هست ولی شاه كرامت دارد

لحظه ای نیست كه نقّاره به گوشم نرسد
جای جای حرمش روح اجابت دارد

آن طرف پنجره فولاد چه غوغایی بود
مشهد از جنس بهشت است،قیامت دارد

سایه لطف رضا بر سر زائر افتاد
تا دم مرگ دلم شوق زیارت دارد

******************************

حسن لطفی

امشب که خدا با تو نمایان شده آقا
انگار دلم تازه مسلمان شده آقا

از یاد برد نام  بهشت ابدی را
هر کس که دلش اهل خراسان شده آقا

هرکس كه رسیده است به جایی و مقامی
از خاک در خانه سلطان شده آقا

باید بنویسند كه گنجینه ی عرشیم
درسینه ی ماعشق تو پنهان شده آقا

فهمیده ام از هیمنه ی نور حضورت
با دیدن تو فاطمه خندان شده آقا

من را ببر از خانه به می خانه، ترم کن
دستی سر گیسو زده دیوانه ترم کن

لبخند بزن تا که ببینند رضا را
آیات جمالی و جلالی خدا را

لبخند بزن تا که ببینند حسینی
تا با تو حسن جلوه کند عرض و سما را

لبخند بزن تا همه در کیش تو آیند
تا شهر حسینیه کند صومعه ها را

باید كه شب آمدنت باز بگویند
تقوای تو را،زُهد تو را،شوق دعا را

بوی تو ز پیراهن یوسف گذری كرد
بخشید به چشم تر یعقوب شفا را

ای آب و هوای دل من با حرمت گرم
ای ناز نفس های خداوند دمت گرم

شیرین تر از این شیوه ی غارتگری ات نیست
فریاد که دل خواه تر از دلبری ات نیست

یک عمر هلاک تو و این جذبه ی عشقیم
خاک تو سرم باد که چون سروریت نیست

حتما به علی رفته ای اینقدر شگفتی
کس نیست،گرفتار دم حیدری ات نیست

ای معجزه ی دامن زهرا ز نگاهت
پیداست دلی همچو دل مادری ات نیست

هنگام حدیث است بخوان سلسلة العشق
تا خلق نویسند: تكی دیگری ات نیست

من آمده ام سجده کنم اوج بگیرم
گفتند که جانبخش تر از پادریت نیست

صد شکر خدا صحن گوهر شاد به ما داد
ما بی کس و او پنجره فولاد به ما داد

سوگند سر کعبه به دامان تو باشد
صد چله دل قبله چراغان تو باشد

من بچه ی آهویم و دنبال تو هستم
آقا به دلم حق بده حیران تو باشد

این خطه اگر سبز و بلند است و خدایی
اصلا نه عجیب است که ایران تو باشد

جبریل اگر بال و پرش سایه ی عرش است
بر روی سرش سایه ی ایوان تو باشد

بیچاره بهشت است که هر شام تولد
حیران چراغان خیابان تو باشد

امشب سر سال است بده خرجی ما را
هم پنجره فولاد و هم کرببلا را

ما درد نهانی و توآن لطف عیانی
ما کمتر از اینیم و تو بالاتر از آنی

بدجور گره خورده به گیسوی شماییم
ما را ز سرت وا نکنی زود نرانی

بر فرش حرم گرد و غباریم و نشستیم
ما را نتکانی ، نتکانی ، نتکانی

ما نیز سفارش شده ی فاطمه هستیم
خواهی بکش اما در دیگر نکشانی

ما را به نفس های تو بخشیده خداوند
ما را به سر سفره ی غیری ننشانی

گیسوی من از غصه تان پیر شد آقا
كو كرببلا و نجفم!دیر شد آقا


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ولادت حضرت معصومه (علیهاسلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 21 مرداد 1394

مهرشاد واحدی
مدح و مناجات


نگاه من به نگاه ضریح تا افتاد
چه اتفاق عجیبی میان ما افتاد

چکید شرم نگاهم و بی صدا افتاد
ببخش گر که به پست تو این گدا افتاد

کریمه ای و به در گاه تو گدا بسیار
و من مثال همیشه برای تو سربار

تو جلوه گاه حجابی تو از تبار کرم
تویی ملازم زهرا ملازمت مریم

هوای صحن تو دل می برد ز اهل قلم
من و تو و قلم و کاغذ و دو چشم ترم

که از تو بیت به بیت با اجازه بنویسم
و با جنون خودم شعر تازه بنویسم

چه دردها که ز اسرار عشق درمان شد
چه چشم ها که به عشق تو مست و گریان شد

به پیشگاه تو هر کس مقیم و مهمان شد
کبوترانه دلش راهی خراسان شد

یتیم آمده ایم تا که تو پناه شوی
دوباره ضامن این قلب رو سیاه شوی

کنار مسجد اعظم دلم بهانه گرفت
بهانه ی حرم طوس عاشقانه گرفت

دوباره قلب مرا یاد او نشانه گرفت
که باز هم دلم از دست این زمانه گرفت

مرا تو با کرمت آشناترم گردان
مرا دخیل گره خورده ی حرم گردان

در آستان تو دنیام جمکرانی شد
و ذره ذره ی من صاحب الزمانی شد

و صبح جمعه دلم گرم ندبه خوانی شد
به پای نوکریم وقت جان فشانی شد

ز بعد فصل خزان فصل یار می آید
دلم خوش است به اینکه بهار می آید

***************************

غلامرضا سازگار
مدح


چنین گفت پیری ز آل پیمبر
که بر جان پاکش سلام مکرّر

شبی یافتم در بهشت مدینه
تشرّف زلطف خداوند اکبر

مزار پیمبر قبور ائمّه
به چشمم عیان شد چو مهر منور

تمام قبور بزرگان دین را
در آن شهر کردم زیارت سراسر

بسی جستجو کردم آخر ندیدم
مزاری در آن جا ز زهرای اطهر

یکی گفت باشد مکان در بقیعش
یکی گفت در بین محراب و منبر

زدم در همان حال دست توسّل
به دامان ختم رسل کی پیمبر

مرا آگه از قبر زهرای خود کن
کجا خفته در خاک آن سرّ داور

نگویم به کس گر تو با من بگویی
به جان عزیز تو و جان حیدر

پیمبر مرا گفت آن شب به رؤیا
که این راز باید بماند مستّر

اگر خواهی او را زیارت نمایی
زشهر مدینه به قم روی آور

بزن بوسه بر قبر معصومه ی من
که از نسل زهراست زهرای دیگر

دُرِ دُرج طاها مه برج یاسین
که مصباح نور است و مصداق کوثر

امامان معصوم را دخت و عمّه
علیّ بن موسی الرضا راست خواهر

سلام خدا و درود محمّد
به این خواهر و آن گرامی برادر

دیارش دل رهروان ولایت
مزارش در آغوش موسی بن جعفر

سپهر جلالات را اوست خورشید
محیط کمالات را اوست گوهر

در آغاز ذیقعده ماه جمالش
چو مهر جهان تاب شد نور گستر

ثنایش نیاید ز غیر از ائمّه
مدیحش نباشد به خلقت میسّر

نبی خُلق و حیدر خِصال و حَسن تو
حسینی تجلاّ و صدّیقه منظر

سزد مادر علم و فضلش بخوانم
اگر چه به عمرش نکرده است شوهر

وضو گر چه زیباست با آب زمزم
تیمّم به خاک در اوست خوشتر

به خاک اوفتد آفتاب قیامت
اگر افکند سایه بر اهل محشر

زخاکش درخشیده خورشید فیضی
که فیضیّه آن را گرفته است در بر

مزار شریفش ملک راست قبله
حریم رفیعش فلک راست محور

خوا گلبن دین که اینش بود گل
زهی باغ قرآن که این اش بود بر

وجود وی از دوره ی خردسالی
جلال مجسّم کمال مصوّر

کند جان میکال در کوی او سیر
زند روح جبریل بر بام او پر

سلام خدا باد بر زائر او
که باشد به زوّار زهرا برابر

عجب نیست هر شب اگر شخص مهدی
زند بوسه بر این مزار مطهّر

به چشم رضا می توان دید در او
کمالات عمّه جلالات مادر

بود قم در امواج دریای فیضش
چو ماهی که در موج دریا شناور

توان یافت عطر بهشت از مزارش
که از بوی زهراست خاکش معطّر

سلام هزاران مسیحا و مریم
به روح امامان و این پاک دختر

سزد جای باران به دامان صحنش
سماوات دائم بارند اختر

قدم های زوّار او مُشک افزا
نفس های خُدّام او روح پرور

به زوّار قبرش بهشت است واجب
که گیرد بهشت از قدمهاش زیور

به زن های کلّ جهان تا قیامت
پس از عمّه و مادرش اوست سرور

بیایید در عُشّ آل محمّد
بگیرید حاجات خود را از این در

خلایق از این در گرفتند حاجت
حوایج در این خانه دارند سنگر

حریم امامان معصوم ما قم
بتولش بود دخت موسی بن جعفر

مصون است قم تا ابد از حوادث
که پیوسته معصومه او راست یاور

الا ای ثنا گسترانت ائمّه
گهی جدّ، گهی باب، گاهی برادر

به اجداد وآبای پاک تو سوگند
که مهر تو به باشد از جان به پیکر

عجین گشت مهرت به آب و گِل ما
چنین بود از صبح خلقت مقدّر

نگردد ادا حقّ این نعمت آری
اگرز شکر گوییم تا صبح محشر

در مدح تو ریزد از طبع "میثم"
کرم کردی ای بانو، از این چه بهتر

************************


حسین ایزدی
مدح


صحن های حرمت وادی طورند همه
خادمانت ملک و مریم و حورند همه

پدرت نور خودت نور حریمت نور است
خاندانت ز ازل منشاء نورند همه

 خشت خشت حرمت پنجره فولاد است
سنگ های حرمت سنگ صبورند همه

 میرزای قمی و میرزجوادآقا ها
از ملک برتر و در پیش تو مورند همه

گره ای نیست که با یک نظرت وا نشود
 زائرانت چقدر غرق سرورند همه

غیر شب هیچ کسی پشت به خورشید نکرد
منکران تو یقینا همه کورند همه

جمکرانی شده هرکس که به قم آمده است..
اهل قم منتظر وقت ظهورند همه



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نوحه .زمزمه.شور شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : یکشنبه 18 مرداد 1394
زمینه به همراه سبک
 
ای مغموم ، ایها المظلوم ، ای امام ِ ز کینه مسموم
شرار زهر ، نانجیبا ، آتیش و جون تو شد
گواه ِ سوز ِ ، دلت آقا ، اشک روون تو شد
مرثیه ی جون و ، دل عاشق     حدیث غم یاس و شقایق
برات بمیرم حضرت صادق
غریب آقا
 
******
واویلا ، آه و واویلا ، از آتیش جفای اعدا
خونَت و آقا ، زدن آتیش ، کینه ها شد جلوه گر
باز شده زنده ، برای تو ، روضه ی دیوار و در
مادرت و کشتن ، تو مدینه       ماجرای اشک ، تو همینه
قنفذ و غلاف و بازو و سینه
غریب آقا
 
******
الرّحمن ، عَلّمَ القرآن ، شده ذکر لبت حسین جان
میون آتیش ، زدی ناله ، به یاد کرببلا
به یاد جسمِ ،روی خاک و ، سوزوندن خیمه ها
یاد غم زینب ، شدی گریون       آسمون چشمات ، می باره خون
شده همه شب هات شام غریبون
غریب آقا
 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار شهادت امام صادق (علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : یکشنبه 18 مرداد 1394

محمود ژولیده

همان امام که احیا نمود مکتب را
بنا گذاشت به عالم ستون مذهب را

به علم و حکمت و ایمان خویش روشن کرد
در آسمان امامت هزار کوکب را

ز انقلاب کلامش ، کمال حاصل شد
نجات داد ز بیداد ، هر معذب را

به نور علم و عمل پرورید در عالم
هزارها خلف صالح و مهذب را

بنای حوزه اگر باقرالعلوم گذاشت
به فقه جعفری آراست صادقش لب را

حیات مکتب شیعه حدیث و قرآن است
که هر دو علت بالندگیست مذهب را

ز بعد کرب و بلا، بعد باقر و سجاد
شکست صادق دین پشت ظلمت شب را

میان محفل علمی ز ظلم دشمن گفت
به اهل بیت ، هدایت نمود اغلب را

رواج داد که راه عروج ما روضه است
ادا نمود حقوق حسین و  زینب را

گناه شیخ الائمه چه بود ای مردم
شکست دشمن او آن دل مقرب را

شبیه حیدر کرار دست او بستند
شبیه فاطمه در شعله گفت یارب را

دوباره وقت نماز و هجوم نامردان
دوباره بی ادبی سیدی مؤدب را

چرا کسی نگران امام پیرش نیست
کجاست دادرسی ، غربت لبالب را

میان آن همه شاگرد یک نفر نشنید
صدای بغض گلوی رئیس مذهب را

امام مفترض الطاعه را پیاده کشاند
برای خویش مهیا نمود مرکب را

به روی صادق دین ناسزا ! زبانم لال
خدا عذاب کند دشمن مکذب را

هنوز تهمت بی دین به اهل دین رسم است
هنوز فتنه بَرَد مردم مذبذب را

به یاد تاول پای سه ساله که افتاد
مرور کرد همه روضه های آن شب را

****************************

سید هاشم وفایی

خورشید بود و ماه به نورش نظاره داشت
در کهکشان علم هزاران ستاره داشت

عطر کلام وحی زلعل لبش چکید
فضل و مقام و منزلتی بی شماره داشت

در مکتب فضیلت و جاوید دانشش
او«بوبصیر»و«مؤمن طاق»و «زراره» داشت

کس پی نبرده است براین نور لایزال
دریای فضل او مگر آخر کناره داشت

هرگز خزان ندید گلستان علم او
زیرا که این بهشت بهاری هماره داشت

سوگند بر ترنم قرآن که هل اتی
بر جود و بر سجیّت او استعاره داشت

آتش برای خادم او چون خلیل بود
وقتی تنور شعله کشید و شراره داشت

پوشانده است ابر غمی آفتاب را
هرگه به سوی کرب وبلا او نظاره داشت

لرزید بند بند تنش درعزای او
وقتی به داغ وماتم زهرا اشاره داشت

حاجت به زهر دادن این مقتدا نبود
زیرا دلی چنان جگرش پاره پاره داشت

تنها نه دربقیع«وفائی» که این امام
درسینه های ماهمه دارالزیاره داشت

****************************

امیر عظیمی

امروز، روز ناله و اندوه و ماتم است
روز عزای اشرف اولاد آدم است
چیزی شبیه روز حسین و محرّم است
باز این چه شورش است که در خلق عالم است

ای دل که در حریم تو اندوه کربلاست
اندوهبار حضرت صادق، دلِ خداست

هفت آسمان برای غمش گریه می کنند
دور مزار بی حرمش گریه می کنند
در زیر پرچم و علمش گریه می کنند
سینه زنان ز سوز دمش گریه می کنند

زانو بغل نموده، ملالی گرفته اند
کرّوبیان چه اشک زلالی گرفته اند

در این عزا برای تأمّل مجال نیست
این رزق گریه بی غم آقا حلال نیست
اشکت بدون حضرت صادق زلال نیست
در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
ای شیعه این عزا، چو عزای محرم است

شد سرنگون زِ باد مخالف چراغشان
آفت رسیده از در و دیوار باغشان
آن آتشی که سرزده آمد سراغشان
داغی نهاده بار دگر روی داغشان

نقّاش سرنوشت قلم را چه بد کشید
آتش دوباره از در و دیوار قد کشید

شیخُ الائمه ی غم ایّام دیده را
مرد مدینه مانده ی ماتم چشیده را
این زاده ی حسین شه سر بریده را
این پیرمرد خسته ی قامت خمیده را

ابن ربیع از چه به آزار می برد
در کوچه، بی عمامه و دستار می برد

در کوچه های بی کسی این پیرمرد دین
پای برهنه می دود و می خورد زمین
آهی کشید از جگرش، آهِ آتشین
با خاک کوچه زمزمه می کرداینچنین

" از روی خاک، امّ ابیها بلند شو
مادر بیا بخاطر بابا بلند شو"

هر چند روضه شمع تنش را مذاب کرد
او را به بر گرفت چنان شعله، آب کرد
چشم امام را که سراسر شراب کرد
زهری رسید آخر و او را کباب کرد

انگور زهر بار به داد دلش رسید
منصور عاقبت به مراد دلش رسید

هرچند بستری است، غمش سر نمی رسد
هنگام مرگ هم کرمش سر نمی رسد
اندوه شعله ور زِ دمش سر نمی رسد
این روضه بی حسین به آخر نمی رسد

جدّم حسین با لب تشنه شهید شد
با ضربه های نیزه و دشنه شهید شد

در قتلگاه ولوله شد، وای عمه ام
دور تنش چه غلغله شد، وای عمه ام
وقت سرور حرمله شد، وای عمه ام
لشگر به سمت قافله شد، وای عمه ام

این ها ز مرد های حرم سر گرفته اند
از بانوان قافله زیور گرفته اند

****************************

رضا رسولی

نه عمامه به سر و نه که ردا در بر داشت
در دلش حال و هوایی ز غم حیدر داشت
نیمه شب تا که به صورت به زمین خورد آقا
با لب غرق به خون زمزمه مادر داشت

****************************

غلامرضا سازگار

تو ولیّ اللّهی و آئینه ی پیغمبری
در شجاعت در فصاحت در بلاغت حیدری

فاطمه یا مجتبایی یا حسین دیگری
نور چشم سیّد سجّاد و نجل باقری

هم ابو عبداللّهی هم صادقی هم جعفری
صدق، شاهینی بود بر کفّۀ میزان تو

ای به روز بیکسی یار همه بی یارها
دیده از منصور دون بیدادها آزارها

حمله ور بر خانه ات خصم ستمگر بارها
شعله ور از خانه ات چون بیت زهرا نارها

اشک افشاندند بهر غربتت دیوارها
بلکه آتش بود در بیت الولا گریان تو

برد با پای پیاده دشمن کین گسترت
نه ردا بر دوش بود و نه عمامه بر سرت

ضعف بر تن، ذکر بر لب، اشک در چشم ترت
بارها می خواست جان گردد جدا از پیکرت

بود خالی آن دلِ شب جای زهرا مادرت
تا ببیند بر تو چون بگذشت از عدوان تو

تا کند با قتل تو منصور روز خلق شام
بارها شمشیر خود آورد بیرون از نیام

کرد بهر کشتنت با خشم و قهر از جا قیام
دید ناگه پیش رویش حضرت خیر الانام

زد نهیبش کی ستمگر دست بردار از امام
ورنه گیرم جان و سوزم مسند و ایوان تو

عاقبت شد از شرار زهر اعضای تو آب
ریخت در قلب تو آتش رفت از جسم تو تاب

گشت با مرگت مدینه صحنۀ یوم الحساب
آسمان فضل بودی سر نهادی بر تراب

عالمی در سایه امّا تربتت در آفتاب
چشم «میثم» نه جهان گردیده اشک افشان تو

****************************

مجتبی فلاح نیا

اف به قومی که به دست معجزه ایمان نداشت
حقشان است این چنین که سفره هاشان نان نداشت
خشکسالی لایق شهری ست که بعد از نبی
اعتقادی به دعای حضرت باران نداشت
آه باید این چنین ظلمی روا باشد به او
آن زمان که هیچ کس تعریفی از انسان نداشت
پا به نعلینش کند یک آن نخواهد شد ولی
پا برهنه میدوید و فرصت یک آن نداشت
ریسمان ها آنقدر محکم گلو را می فشرد
پشت مرکب ها نمی آمد یقینا جان نداشت

حرمت موی سپید قدکمان خواهد شکست
یک قدم آهسته گیرد استخوان  خواهد شکست

آه بی شرمانه آتش بر درش انداختند
هیزم سوزانده را روی پرش انداختند
حرمت موی سپیدش را نفهمیدند که
این چنین عمامه از روی سرش انداختند
آه انگاری که این روضه برایم آشناست
رد زخمی که به روی پیکرش انداختند
تازیانه، دست بسته، چشم کم سو، نیمه شب
با لگد من را به یاد مادرش انداختند
باز هم مردم شبیه شام و کوفه طعنه بر
بارش اشک از دو چشمان ترش انداختنئد

خوب شد آنجا کسی از درد دلتنگی نخورد
خوب شد از بام خانه هیچکس سنگی نخورد

آه باید گفت آقایی که در غم کم نداشت
قد انگشتان خود دور و برش آدم نداشت
آه باید گفت از زخمی که روی دست بود
آنقدر زخم عمیقی بود که مرهم نداشت
آه باید گفت او حتی برای بستنِ
زخم دور گردنش یک آشنایی هم نداشت
آه باید سوخت وقتی که در آن بزم شراب
دور خود از قوم خویشش نیز یک محرم نداشت
آه اما خوب شد شش ماهه یا دختر نبود
خوب شد که شانه ای از داغ لاله خم نداشت

خوب شد قاری قرآنم سر نی ها نشد
سمّ مرکب را ندید و بند بندش وا نشد

****************************

حسن لطفی

باز هم نوبتِ مدینه شد و
در غَمَش باز کربلا میسوخت
باز در کوچه یِ بنی هاشم
خانه ای بین شعله ها می سوخت

نیمه شب ریختند در خانه
مو سپیدی به ریسمان بستند
درِ آتش گرفته را اما
ناگهان رویِ کودکان بستند

به پَرِ دامنی در این دسته
آتشِ چوبِ شعله وَر نگرفت
پدر از خانه رفت شَکرِ خدا
پهلویِ او به میخِ در نگرفت

نفسش بند آمده، نامرد
در پِیِ خود دوان دوان نَبَرش
پیرمرد است میخورد به زمین
بینِ کوچه کِشان کِشان نبرش

شرم از رنگِ این محاسن کن
رحم کُن حالِ کودکانش را
این چنین رفتن و زمین خوردن
درد آورده اُستخوانش را 

حق بده که به یادِ او انداخت
گَرد و خاکی که بر محاسن داشت
مادرش را که تا درِ مسجد
داغِ بابا عزای محسن داشت

حق بده که به یادِ او انداخت
عرقِ سردِ رویِ پیشانیش
خونِ رویِ جبینِ جدش را
عمه و رنجِ کوچه گردانیش

حق بده که به یادِ او انداخت
عمه اش را گُذر گُذر بردند
از مسیری که ازدحام آنجاست
یعنی از راهِ تنگ تر بردند

حق بده که به یادِ او انداخت
گیسوانش که خاک آلوده اند
گیسویی را که در دلِ گودال
غرقِ خون رویِ خاک ها بودند

رویِ این کوچه ای که از سنگ است
همه جایش نشانیِ او بود
یادِ یک حنجر است این دفعه

نوبتِ روضه خوانی او بود


هرچه او بیشتر نَفَس میزد
بیشتر می زدند زینب را
تیغ شان مانده بود در گودال
با سپر می زدند زینب را

سَرِ شب کودکان همه در خواب
تا سحر میزدند زینب را
یک نفر در میان گودال و
صد نفر میزدند زینب را

****************************

غلامرضا سازگار

ای چراغ دانشت گیتی فروز
تا قیامت پیشتاز علم روز

آفرینش را کتاب ناطقی
اهل بینش را امام صادقی

صدق از باغ بیابانت گلی
مرغ وحی از بوستانت بلبلی

نور دانش، از چراغ علم تو
لاله می روید ز باغ حلم تو

روشنی بخشیده بر اهل زمان
همچو قرص آفتاب از آسمان

اهل دانش، سائل کوی تواند
تشنه کامان لب جوی تواند

خضر در این آستان هوئی شنید
بوعلی زین بوستان بوئی شنید

نیست تنها شیعه مرهون دمت
ای گدای علم و عرفان عالمت

جفر درّی دریم عرفان تو
کیمیا از جابر حیان تو

قلب هستی شد منیر از این چراغ
بو بصیر آمد بصیر از این چراغ

مکتب فضلت مفضّل ساخته
شورها در اهل فضل انداخته

شعله در دست غلامت رام شد
صبح باطل از هشامت شام شد

روح، روح از درس قرآنت گرفت
لالة حمرا ز حمرانت گرفت

آسمان معرفت خاک درت
سائل درس زُراره پرورت

آفتاب از ظل استقلال تو است
علم همچون سایه در دنبال تو است

ای وجود عالمی پا بست تو
ای چراغ عقل ها در دست تو

ای فروغت تافته در سینه‌ها
روشن از تصویر تو آئینه‌ها

تا تو هستی پیشوای مذهبم
ذکر حق آنی نیفتد از لبم

ذرّه ای از نور خورشید تواَم
هر چه‌ام در معرض دید تواَم

مذهبم را بر مذاهب برتری است
ایده و مشی و مرامم جعفری است

کیستم مه شافعی نه حنبلی
نیستم جز پیرو آل علی

ای علومت را به عالم چیرگی
نور دانش بی فروغت تیرگی

شرح فضلت را چه حاجت بر کتاب؟
آفتاب آمد دلیل آفتاب

با احادیث تو نور علم تافت
دین حیات خویشتن را بازیافت

ای فدای لعل گوهر بار تو
هر چه گردد کهنه، جز آثار تو

از تو دل دریای نور داور است
چون بحار مجلسی پرگوهر است

شیعه را از تو زلالی صافی است
کافی شیخ کلینی کافی است

شیعه باشد تا قیامت رو سفید
کز تواش پیریست چون شیخ مفید

مشعل تقوا و دینداری ز تو است
شیخ طوسی، شیخ انصاری ز تو است

گوهر بحرالعلوم از بحر تو است
این شهر آشوب‌ها از شهر تو است

مکتبت شیخ بها می‌پرورد
سید طاووس ها می‌پرورد

در ریاض فضل تو شاخه گلیست
کیست آن گل شیخ حر عاملیست

با دمت روح خدا می‌پروری
چون خمینی مقتدا می‌پروری

ما از این مکتب کتاب آموختیم
ما از این مشعل چراغ افروختیم

این شعار ما به هر بام و دریست
اهل عالم مذهب ما جعفریست

تیرگی‌ها را به دور انداختیم
خویش را در بحر نور انداختیم

علم گر چه گوهری پر قیمت است
بی چراغ مذهب او ظلمت است

ای همه منصورها مغلوب تو
ای تمام علم‌ها مکتوب تو

ای کشیده از عدو آزارها
رو سوی مقتل نهاده بارها

پای بنهاده بدان جاه رفیع
دست بسته همره ابن ربیع

همچنان نخلی کزو ریزند برگ
داد آزارت عدو تا پای مرگ

سخت باشد سخت، پیری چون ترا
ایستادن پیش دشمن روی پا

سینه‌ات از سنگ غم بشکسته بود
قامتت رنجور و پایت خسته بود

پیش چشم مصطفی خصم پلید
تا سه نوبت تیغ بر رویت کشید

ای به سینه درد و داغت را درود
ای مزار بی چراغت را درود

کاش مانند غبار غربتت
می‌نشستم در کنار تربتت

کاش بر قبر تو همچون آفتاب
روی خود را می‌نهادم بر تراب

کاش مانند چراغی تا سحر
در بقیعت داشتم سوز جگر

صبر مات و بی قرار صبر تو است
اشک «میثم» لاله‌ای بر قبر تو است



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار وداع با ماه مبارک رمضان
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 25 تیر 1394

شاید کسی حال مرا پرسیده باشد
یا اشک چشمان ترم را دیده باشد

حق دارد این قلبی که مهمان خدا بود
از دوری ماه خدا رنجیده باشد

کِی می رسد تا آسمان ها ... بنده ای که
در گوشه ی زندان تن پوسیده باشد

پیروز میدان جهاد روزه داری ست
هرکس که با نفس خودش جنگیده باشد

فطر آمده تا فطرت خود را بیابیم
گمگشته ای که روشنای دیده باشد

امکان ندارد سفره دار ماه غفران
تا این زمان ما را نیامرزیده باشد

شاید خدا در لحظه های روشن قدر
ما را به عشق مرتضی بخشیده باشد

بخشیده خواهد شد کسی که بین روضه
بر روی گونه اشک غم باریده باشد

رمز شروع گریه با ذکر حسین  است
چشمی اگر چون چشمه ای خشکیده باشد

دنیا ندیده تا به حالا پیکری را ..
که اینچنین روی زمین پاشیده باشد

عالم ندیده که کسی مانند زینب س
مرثیه ی گودال را فهمیده باشد

حتّی اگر زیر گلویش را به جای ...
مادر ... میان کربلا بوسیده باشد ...

خنجر رسید و از قفا سر را جدا کرد
خورشید را روی فراز نیزه جا کرد ...

اسماعيل شبرنگ

**********************

لحظات دعا، خداحافظ
روزهای خدا، خداحافظ

لحظات غریب قبل سحر
بوی افطار هر شب مادر

ظهرهای کلافه‌ی بی‌حال
جزءهای نخوانده‌ی امسال

ذکرهای نهفته زیرِ لب
مثل تصمیم‌های «از امشب...»

ذکرمان گشت ربنا، افطار
پای هر سفره آتنا، افطار

چه‌قدَر با خدات کردی حال؟
پلک بر هم زنی شده شوال

چشم‌های به در، خداحافظ
لحظات سحر، خداحافظ

روزهای مقدس رمضان
لحظه‌های غریب تا به اذان

حال و احوال قبل افطاری
قدرهای بلند بیداری

چه‌قدَر مانده است تا ساحل
رمضان رفت، ای دل غافل!

راه باز است، تو نمی‌بینی
میوه‌ی بغض را نمی‌چینی

خویش‌تن را بشوی پس با اشک
دست بر دامن توام، یا اشک!

اشک تنها چراغ این راه است
از مسیر درست آگاه است

دست خود را بده به دست چراغ
تا کبوتر شود دوباره کلاغ

تا پر و بال در حرم بزند
توی باب‌الرضا قدم بزند

شب بیست و نهم، چه مایوسی
تو که مثل کبوتر طوسی

گاه در پشت پنجره فولاد
گاه در کنج صحن گوهرشاد

دل تو سنگ مرمر حرم است
تا به اذن دخول، یک قدم است

السلام علیک! دل‌تنگم
ای بمیرم که مایه‌ی ننگم

ای بمیرم که زائرت نشدم
بیست و نُه روز شاعرت نشدم

به من خسته هم نگاهی کن
دل من را دوباره راهی کن

مهدی رحیمی

**********************

به پاى درد و دل بنده چاه کم آورد
مقابل جگر من که آه کم آورد

به پیش هیچ کسى کج نگشت گردن من
 ولى مقابل این بارگاه کم آورد

تمام شد رمضان تازه ما شروع شدیم
به شب نشینى عشاق ماه کم آورد

به بارگاه کریمت گناهکار آمد
ولى ببخش اگر که گناه کم آورد

شدم شبیه به”جون”غروب عاشورا
کنار نور تو رنگ سیاه کم آورد

اگر نگاه کنى کم میاورم حتما
زهیر در قبل یک نگاه کم آورد

براى کوه گناهى به کاه راضى شد
بدا بحال هر آنکس که کاه کم آورد

خدا زیاد کند بین توبه ها کم را
 زمان توبه چه خوب ست گاه کم آورد

زمان توبه من هم نریخت گریه من
همینکه رفت دم قتلگاه کم آورد

خودت بیا و بگو یاعلى بلندم کن
دوباره بنده تو بین راه کم آورد

علی اکبر لطیفیان


|
امتیاز مطلب : 199
|
تعداد امتیازدهندگان : 43
|
مجموع امتیاز : 43
اشعار وداع با ماه مبارک رمضان
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 25 تیر 1394


 یک قطره اشک شرم مرا "یم" حساب کرد
کوثر حساب کرد، و زمزم حساب کرد

آه یکى گرفت ، به پاى همه نوشت
ما باهم آمدیم که با هم حساب کرد

با این خدا هر آنکه طرف شد ضرر نکرد
یک دم صدا زدیم, دمادم حساب کرد

پیش کریم ، دست به جیبم نمیبرم
خرج من است، کیسه حاتم حساب کرد

کارم اگر نداشت پس اینجا چه میکنم
منت سرم گذاشت مرا هم حساب کرد

مقصد عبودیت که نباشد، نمیشود
حتى روى عبادت بلعم حساب کرد

معلوم بود آبرویم را نمیبرد
از اولش گناه مرا کم حساب کرد

اول بنا نداشت حسابم کند ولى
وقتى که دید فاطمه دارم، حساب کرد

ما را اگر خدا نخرد، میخرد على
باید به روى شاه دو عالم حساب کرد

این گریه قابلیت غفران نداشت که...
پس روى گریه هاى محرم حساب کرد

فرمود "بالحسین" بگو،گفتم و خرید
یعنى مرا دومرتبه آدم حساب کرد

چیزى نمانده بود که بیرونمان کنند
ممنون حیدریم که درهم حساب کرد

علی اکبر لطیفیان

********************


آخرین شبهاست کم کم رفع زحمت می‌کنیم
جیبمان خالیست احساس خجالت می‌کنیم

بین مسجد بیشتر باخود تعلق می‌بریم
حق صاحبخانه را کمتر رعایت می‌کنیم

هرچه روزی می‌دهی خرج معاصی می‌شود
ما فقط سواستفاده از رفاقت می‌کنیم

بیشتر دارد اجل سر به جوانان می‌زند
پس چرا ما اینقدر داریم غفلت می‌کنیم؟

کار دنیا را ببین که متهم شاکی شده
جای تو ما دائما از تو شکایت می‌کنیم

 سهم ما از قال صادق‌ها به این و آن رسید
وقت منبر هم فقط داریم صحبت می‌کنیم

ذره ای دربندگی سختی نمی‌بینیم ما
روز و شب جای ریاضت استراحت می‌کنیم

نهی از منکر نکردن معنی اش این می‌شود
از فساد و بی حیایی‌ها حمایت می‌کنیم

عمر ما موقوفه عشق حسین و کربلاست
هرچه را داریم یکجا خرج هیئت می‌کنیم

خاک خاک کربلا باشد غذاهم می‌شود
روزه را افطار با یک ذره تربت می‌کنیم

از حرم تا قتلگه زینب تماما پیرشد
گریه بر خم بودن آن قد و قامت می‌کنیم

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب بیستم و هفتم رمضان 94

********************

دلم شکسته مرا باز بی صدا بخرید
رسیده ام به  ته خط از ابتدا بخرید

شریک نفس شدن ورشکستگی دارد
کمک کنید کمی از گناه ما بخرید

چقدر این رمضان‌ها بیاید و برود
نمی روم پی کارم دوباره تا بخرید

تمام شد من بیچاره ماندم و تو فقط
کسی که بی کس و تنهاست را جدا بخرید

سریع اگر نخرید آبروی من رفته
به خاطر زهرا هم که شده مرا بخرید

به حکم جابر العظم الکثیر هم که شده
ضرر کنید اگر می‌شود گدا بخرید

به یاد مرگ نیفتادم و دلم مرده
به حمد و سوره برای دلم شفا بخرید

جنازه ام به زمین مانده است بردارید
مرا به خاطر سلطان کربلا بخرید

دل مرا دم  باب الجواد هم ببرید
که آبروی مرا محضر رضا بخرید

همان دلی  که من ارزان فروختم به همه
کریم کرده ضمانت خود شما بخرید

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب بیست و هشتم رمضان 94
 

**********************

مثل طفلی می‌نشینم گریه زاری می‌کنم
تا در آغوشم نگیری بی قراری می‌کنم

با تو بعضی وقت‌ها سازمخالف می‌زنم
با تو بعضی وقت‌ها ناسازگاری می‌کنم

هرچه هم اصرار کردم حاجت من را نده
شاید اصلاً روی شَری پافشاری می‌کنم

روزه می‌گیرم ولیکن چشم و گوشم روزه نیست
روزها من هم به نوعی روزه خواری می‌کنم

توبه با گریه ثمر دارد که من با اشک هام
بذرهای توبه ام را آبیاری می‌کنم

جای من بین گلستان مناجات تو نیست
بین این گلها چقدر احساس خاری می‌کنم

بعد ازاین دور تو می‌گردم فقط نه دیگران
دیگران را دارم از دورم فراری می‌کنم

چون که می‌بینم علی را لحظه جان دادنم
پس برای دیدنش لحظه شماری می‌کنم

روز محشر لحظه ای مهلت دهی لب وا کنم
یا علی می‌گویم و داد و هواریمی‌کنم

در قیامت می‌نشینم باز در سوگ حسین
می نشینم گوشه ای و سوگواری می‌کنم

من که با سینه زدن دنیا قیامت کرده ام
پس تماشا کن صف محشر چه کاری می‌کنم

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب بیست و ششم رمضان 94

********************

بازی دنیا زعمرم زود فرصت را گرفت
قبله ام گم شد کم آوردم لیاقت را گرفت

گریه و حال نماز صبح‌های من چه شد؟
خواب شیرین سحر فیض عبادت را گرفت

از صغیره شد شروع و به کبیره ختم شد
جرأت عاصی شدن از من خجالت را گرفت

یارفیق لا رفیق له حلالم کن اگر
بین ما بار گناهانم رفاقت را گرفت

نور مولا نیست دیگر درمیان سفره ام
بی خیالی در ادای خمس برکت را گرفت

نیم دین را به حیا دادند کارم سخت شد
مستی از انجام معصیت نجابت را گرفت

ذکر و استغفار و توبه دست جمعی بهتر است
باخت این شب‌ها کسی که کنج عزلت را گرفت

مادری میگفت فرزند شهیدش عاقبت
درهمین ماه خدا اذن شهادت را گرفت

لذت افطار با خرمای نخل کربلاست
خوش بحال هرکه از زهرا زیارت را گرفت

یا غیاث المستغیثین گفت و پاسخ داده شد
نیزه ای روی لب خشکش اجابت را گرفت

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب هشتم رمضان 94

********************

همین که دید شکسته زِ بی کسی پرِ من
کشید دست نوازش به گونه ی تر من

خدا گناه مرا هر چند که بود ندید
گذاشت بین ملائک چه منّتی سر من

به قدر وسعت هر شب به حقِ لیله ی قدر
گذاشت رحمت خود را خودش برابر من

نمی شود که نبخشیده رد کند ز صراط
که ایستاده علی روی پل جلوتر من

هنوز منتظرم ذوب عشق او بشوم
هنوز آتش دوزخ نگشته باور من

مقدّرات مرا گریه بر حسین نوشت
گرفت دست مرا توبه ی مکرر من

به عزت و شرف روضه ها حسین حسین
شود جواب سئوال نکیر و منکر من

حساب میکشد اما خیال من جمع است
چه دیدنی بشود با حسین، محشر من

نگاه من به غروب است و گریه در عرفه
اگر که حاجت مرا نداده بهتر من

به کاظمین بود سوی چشمم این شب‎ها
چه جانگداز شود روضه‎های آخر من

فدای آ نکه صدا زد به قعر زندانی
که حال من شده اکنون شبیه مادر من

همیشه لحظه افطار«سِندیِ» ملعون
نثار کرده فقط ناسزا به محضر من

به روی گردن من رد چند زنجیر است
خدا کند نرسد این خبر به دختر من

رضا دين پرور

********************


حاصل ابر که باران بشود می ارزد
بر تن دشت اگر جان بشود می ارزد

کاش این دل بشود فرش به زیر قدمت
دل ما قالی کرمان بشود می ارزد

"واسعُ المَغفِره" یعنی که کرمخانه ی دوست
وسعتش ملک سلیمان بشود می ارزد

بین هر چیز که خوب است در این ماه خدا
بنده مأنوس به قرآن بشود می ارزد

نفس اماره که شیطان درون است، اگر
یک سحر راهی زندان بشود می ارزد

برگه ی رفتن تا کرب و بلا در این ماه
صادر از سمت خراسان بشود می ارزد

سفره گسترده و نعمت چه فراوان، اما
بنده بر روضه که مهمان بشود می ارزد

 بر لب آب اگر ساقی عطشان حرم
یاد ارباب پریشان بشود می ارزد

ایمان کریمی

********************

 

بر روی دستم غیر خاکستر نیاوردم
شرمنده ام حالا که بال و پر نیاوردم

تو بی محلی کردی و من ریختم در خود
اما صدایش را همیشه در نیاوردم

من به شما یک جان ناقابل بدهکارم
 چیزی از این بهتر نبود آخر نیاوردم

از چه مرا در پشت این در معطلم کردی
اصلاً شما گفتيد سر من سر نياوردم؟!

كار خودش را كرد آن يكبار دل دادن
يك بار دل آوردم و ديگر نياوردم

تكليف ديوانه بلاتكليفي اش باشد
من نيز تكليفي از اين بهتر نياوردم

 من هر كه را آوردم اينجا از غلامان شد
يعني در اين خانه بجز نوكر نياوردم

اين خانواده نوكرانش محترم هستند
من بي طهارت نامي از قنبر نياوردم

كوه گناهي را به كاهي گاه ميبخشند
آخر من از كار شما سر در نياوردم

خيلي دلش ميخواست يك شب كربلا باشم
من آرزوي مادرم را برنياوردم...

علی اکبر لطیفیان

********************

چقدر تشنگی لحظه افطار خوش است
چقدر عرض ادب ساحت دلدار خوش است

سحر و نم نم باران و کمی حال دعا
اگر آن لحظه شود موعد دیدار خوش است

سر لیلی بنویسید سلامت بادا
سر مجنون بنویسید روی دار خوش است

درد اگر از غم هجران تو باشد بهتر
و به درمان نرسد عاشق بیمار خوش است

به سلامی به کلامی نفس غمگینی
گفتن از خشکی لب های رخ یار خوش است

 دم افطار چقدر بغض گلو گیر من است
اصلا آن لحظه فقط ذکر علمدار خوش است

به همان دست علم گیر و همان مشک تهی
روز محشر اگر او هست خریدار خوش است

به همان خواهر مظلومه که آهش میگفت
دیدن اهل حرم بر سر بازار خوش است

به تلظی علی اصغر ارباب قسم
روزی کرببلا دست علمدار خوش است

یاسر مسافر


********************
 

بلا رسیده ز یار و همین دوای من است
بلا عنایت محض است و اعتلای من است

بلا نگاه طبیب است بر مریضی دل
اگر چه تلخ ولی مایه ی شفای من است

شکسته ظرف مرا تا خدا خدا بکنم
که اسم اعظم او بین ناله های من است

خدا خدای من از جانب خدای من است
بلا (بلی) خدا بعد ربَّنای من است

هزار مرتبه پیمان شکسته ام، اما ...
)برو) نگفته به من، مهربان خدای من است

بدون جام بلا، کربلا نمی بخشند
دلی که صاف شده شرط کربلای من است

کمی ز غصه ی قلب امام عصر بده
شریک غصه شدن، راه ارتقای من است

حسین ایزدی


|
امتیاز مطلب : 41
|
تعداد امتیازدهندگان : 16
|
مجموع امتیاز : 16
نوحه،زمزمه،شور..در شهادت امام کاظم (ع) بهمراه سبک
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394

واحد (حماسی)

 

کنج زندان بلا به غم اسیری

زیر لب دعا میکردی که بمیری

دست و پای تو ، بسته به زنجیره

مادرت روضه ، برا تو میگیره

زخمی شده چرا ، آقا بال و پرت

بی تاب تو شده ، معصومه دخترت

روحی لک الفدا

******

بسته دستای تو رو دشمن کافر

تن پاک تو شده نحیف و لاغر

نه توون داری ، بی کس و بی یاری

تو قفس ذکر ، خدا به لب داری

بارون می باره از ، گوشه ی چشم ترت

بی تاب تو شده ، معصومه دخترت

روحی لک الفدا

******

اگه آقا به شما شده جسارت

بخدا دختر تو نرفت اسارت

واسه ی زینب ، دل تو می سوزه

ولی راس تو ، نرفته بر نیزه

با یاد کربلا ، تو گریه میکنی

شب تا سحر شده ، کارت سینه زنی

روحی لک الفدا

 

 

دریافت سبك


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نوحه،زمزمه،شور..در شهادت امام کاظم (ع) بهمراه سبک
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394

 

زمینه

 

یادمه از قدیما ، رو کاسه ی نذریا

نوشته یا موسی بن جعفر یا مولا

تو ذهنمه هنوز اشک چشای مادرم

با گریه گفت فدایی موسی بن جعفرم

یادش بخیر روضه ی آخرم

دیگه به تنم نمونده جون وای ، خدا مرگ منُ برسون وای

یا موسی بن جعفر یا باب الحوائج

******

کنج زندون بلا ، موسی بن جعفر تنها

بی رمق افتاده پیکرش واویلا

زنجیر و غل فشار آورده روی گردنش

یه جای سالم نموند دیگه به روی این تنش

خون می ریزه از دهنش

همین که پیکرش می سوخت وای ، یکی با شلاق تنش رُ دوخت وای

یا موسی بن جعفر یا باب الحوائج

******

دستاش چقدر بی جونه ، روی چشاش بارونه

بعد چهارده سالم هنوز می خونه

خداحافظ  دیگه راحت می شم از طعنه ها

تن نحیفم خیلی شد دیگه شبیه زهرا

امون از این غربت دنیا

درسته دور از وطنم وای ، کی گفته من بی کفنم وای

یا موسی بن جعفر یا باب الحوائج

 

 

دریافت سبك


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نوحه،زمزمه،شور..در شهادت امام کاظم (ع) بهمراه سبک
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394

زمینه

 

امیر دو عالم ، در اوج مدارج

دخیلم آقاجون ، یا باب الحوائج

روضه بخون روضه بخون ز قلب مضطر

روضه بخون ز غربت موسی بن جعفر

دم ایوونت ، آقا میخونم

برای غربتت ببین ، مثل بارونم

غریب آقام

******

یه عمره تو رفتی ، به حبس و سیاه چال

بمیرم چی دیدی ، تو این آخرین سال

روضه بخون روضه بخون با آه هرشب

روضه بخون با ناله خلصنی یارب

تو چه شبهایی ، تک و تنهایی

آب شده این تنت آقا ، مثل زهرایی

غریب آقام

 

 


|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 9
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 36
:: باردید دیروز : 39
:: بازدید هفته : 1258
:: بازدید ماه : 5426
:: بازدید سال : 14886
:: بازدید کلی : 14886

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران