نوحه،زمزمه،شور..حضرت رقیه(س)
زمزمه – واحد یه دختر حزینم ، بی بال و پر ترینم چون دیگه جون ندارم ، یه گوشه ای میشینم رو خاک به جای پر بابا ، عکس قفس کشیدم یه لاله رو لبم نشست ، هر بار نفس کشیدم نیمه شبا از پام چقدر ، من خار و خس کشیدم بر لب رسیده جون من از راه اومد مهمون من ****** تو ماه و من ستاره ، پیش همیم دوباره حرف می زنیم ولی ما ، با زبون اشاره خدا نیاره دختری ، لکنت زبون بگیره تو بیابون تازیونه ، ازش امون بگیره فقط باید سر باباش ، بیاد که جون بگیره خسته شده پاهای من من و ببر بابای من
[ پنجشنبه 06 آذر 1393 ] [ 11:48 ] [ mahdivahidi ]
[
ارسال نظر(0)
]