آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
اشعار شهادت حضرت زهرا(س)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : جمعه 23 فروردین 1392


در راه دوست  گرچه کمي لنگ مي زنم
دست شرف به سينه هر ننگ مي زنم

عبدم فقط به دامن شه چنگ مي زنم
شه چون علي ست حرف دل تنگ مي زنم

اينبار گفتم از چه دلم غرق ماتم است
گفتا عزاي مادر سادات عالم است

بايد دوباره کار خود از سر بگيرم و
مثل هميشه اذن ز حيدر بگيرم و

زان پس وضو ز چشمه ي کوثر بگيرم و
رخصت به ذکر نام تو مادر بگيرم و

کودک صفت به مادريت عشق مي کنم
کودک نشد به نوکريت عشق مي کنم

عطري که از حوالي جنت رسيده اي
موجي که تا کرانه ي عصمت رسيده اي

سيبي که بر درخت نبوت رسيده اي
چون لشکري که بهر ولايت رسيده اي

نه سال با پيمبر و نه سال با علي
دادي به هر دوشان ز ازل دست يا علي

تو اُمي و علي و پيمبر دو باب من
برگردد از ازل به شما انتصاب من

حيدر ابوتراب و تو ام التراب من
بودن، نبودن تو حضور و غياب من

همچون که اصل کوزه گري فوت آخر است
خلق تو اصل مطلب لولاک داور است

اي بهترين ترانه ي لب هاي مرتضي
همدست دست حيدر و همپاي مرتضي

مام دو مريم و دو مسيحاي مرتضي
پهلو گرفته کشتي درياي مرتضي

امر شماست امر به معروف، از الست
هرکس که آمرت نبود منکراتي است

روزي که پا به خانه ي شاه عرب زدي
تيغ و سپر شدي سپهي را عقب زدي

تا پاي مرگ، جام بلا لب به لب زدي
با کفن و دفن خود به عدو خشم شب زدي

بانو شما خلاصه به هجده نمي شوي
دنباله دار هستي و کوته نمي شوي

اين روز ها وخامت حالت کُشد مرا
ماه علي خسوف و هلالت کشد مرا

اي قهرمان به سينه مدالت کشد مرا
دستي که چيده ميوه کالت کشد مرا

زينب نبيندت که چنين راه مي روي
خود را کشيده روي زمين راه مي روي

در بين خانه هستي و انگار نيستي
خواب شبانه هستي و انگار نيستي

با نازدانه هستي و انگار نيستي
مشغول شانه هستي و انگار نيستي

حيف از نگاه خانه که مبهوت کرده اي
با خنده اي که صبح به تابوت کرده اي

حيدر غريب گر شده خانه نشين شده
بر گوي چه روي داده حسن هم چنين شده

ذکر مدام خواب شب او همين شده
ديگر نزن بس است نقش زمين شده

روزي که بين کوچه نگاهت سياه شد
ديگر انيس درد علي آب چاه شد

بعد از تو مرتضي اَلِفش دال مي شود
حيدر هماي رحمت بي بال مي شود

يک روزِ او حکايت يک سال مي شود
بانو مگو عليِ تو غسال مي شود

گهواره را نسازد اگر مي شود ولي
تابوت را چگونه بسازد دگر علي

اين غصه ها که از پدرت ارث مي رسد
زين پس به پاره ي جگرت ارث مي رسد

بر خيمه گاه او  شررت ارث مي رسد
بر دخترش که درد سرت ارث مي رسد

يک شب به دامنش همه عرش جا شود
او نيز چون تو نذر ولي خدا شود

مهدي زراعتي

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 12
:: باردید دیروز : 51
:: بازدید هفته : 1907
:: بازدید ماه : 5467
:: بازدید سال : 14784
:: بازدید کلی : 14784

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران