آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
نوحه و زمزمه و شور و...شهادت حضرت مسلم(ع)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 09 مهر 1393

 

واحد

)به سبك شده در کرببلا غوغا)

)یازده شب(


سفیرم اما تک و تنها    اسیر غربت شدم آقا


نوشتم نامه برای تو    حلالم کن یوسف زهرا


نیا به سوی کوفه که زدن زیر وعده هاشون


نامه دادن بهت ولی زیر عباس شمشیراشون


اینا که رزق از علی خوردن


دل من رو خیلی آزردن


تنم رو تو کوچه ها بردن


امیر زینب نیا کوفه


******


تو سینه بغض از علی دارن   به جای گل نیزه می‌کارن


نیا که این بی وفا مردم         تو نامردی کم نمی زارن


اینجا دیگه پیرو جوون فرقی نداره براشون


اصغرتو اینجا نیار به حق زهرا آقاجون


آتیش می گیره دلت آقا


اسیر میشه دختر زهرا


پیش چشم حضرت سقا


امیر زینب نیا کوفه

دریافت سبك


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار حرکت کاروان امام حسين(ع) از مکه به کربلا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 09 مهر 1393

زمینه - شور

 

با دلی خون و مبتلا رفته                     قافله سوی کربلا رفته

آه و واویلا، آه و واویلا، آه و واویلا

جمله در خط حضرت دلبر                    عون و عباس و قاسم و اکبر

یوم ترویّه روز هجران است           عترت زهرا(س) دل پریشان است

شور گلشن از لاله و یاس است     پرچم نهضت دست عباس است

کاروان غم عازم صحرا                  گشته بر عترت نوحه خوان زهرا

جان آله الّه میرسد بر لب                میشود بی سر هستی زینب

بهر حفظ دین جان فدا گردد                     رأس  او ماه نیزه ها گردد

 

دریافت سبک زمینه

دریافت سبک شور


|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نوحه و زمزمه و شور و...حرکت کاروان از مکه به کربلا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 09 مهر 1393

زمینه


میرسد بر همه        بوی کرببلا

میرود قافله           سوی کرببلا

آه و واویلتا ، آه و واویلتا

******

غربت اهل بیت    آتشی در دل است

دختر فاطمه(س)    زینت محمل است

آه و واویلتا ، آه و واویلتا

******

در مَثل دُرّ ناب              طفل ناز رباب

بین قنداقه اش       رفته راحت به خواب

آه و واویلتا ، آه و واویلتا

******

میرسد موقعی     کز جفایی عیان

میخورد بر حرم      چشم نا محرمان

آه و واویلتا ، آه و واویلتا

******

عترت داور و            اشک چشم تری

ای امان از غم و         درد بی معجری

آه و واویلتا ، آه و واویلتا

 

دریافت سبک


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نوحه و زمزمه و شور و...حرکت کاروان از مکه به کربلا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 09 مهر 1393

زمینه

 

دل عالم بر مصیبت مبتلا شد

حاجی زهرا عازم کربلا شد

واویلا واویلا واویلا واویلا

سوزم از سوز آه یوسف زهرا

قربانیان ، همراه یوسف زهرا

میشوند این لاله ها عاقبت پرپر

عون و جعفر ،قاسم و عباس و اکبر

دل سکینه در شور و اضطراب است

در آغوش مادر فرزند رباب است

دلربای قافله یاس وآلاله

بر دوش ابوفاضل طفل سه ساله

حجت حق در آه و شور و نوایی

زینب و گریه بهر درد جدایی

نورانی  با یا حسین نطق و بیانش

زینب بوَد در میان محرمانش

اما رسد روزی که از غربت و غم

خورَد به دخت حیدر چشم نا محرم

رسد روزی که حسین ، سر جدا گردد

رأسش هلال روی نیزه ها گردد

 

دریافت سبک


|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نوحه و زمزمه و شور و...حرکت کاروان از مکه به کربلا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 09 مهر 1393

نوحه

)به سبک با غم و سوز سینه(

 

در پی ِ دلبر همه ، حاجیان ِ فاطمه

شود آن جمع خدایی

عاقبت کرببلایی

آه و واویلا واویلا

******

یک گلشن ِ گل ِ یاس ، قاسم و عون و عباس

همه مَحو ِ سیمای یار

همه دلخوش به علمدار

آه و واویلا واویلا

******

برده از ثارالّه دل ، زینب میان محمل

اشک او جاری ز عین است

همه دم فکر حسین است

آه و واویلا واویلا


دریافت سبک


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار شهادت امام باقر(علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 09 مهر 1393


روضه امام محمد باقر(ع)

من هم از آن طفلاني ام که عمه زينب
از زير دست و پا کشيد و زنده ماندم

**************************


نگاه کودکي ات ديده بود قافله را
تمام دلهره ها را، تمام فاصله را

هزار بار بميرم برات، مي خواهم
دوباره زنده کنم خاطرات قافله را

تو انتهاي غمي، از کجا شروع کنم
خودت بگو، بنويسم کدام مرحله را

چقدر خاطره ي تلخ مانده در ذهنت
ز نيزه دار که سر برده بود حوصله را

چه کودکي بزرگي است اين که دستانت
گرفته بود به بازي گلوي سلسله را

ميان سلسله مردانه در مسير خطر
گذاشتي به دل درد، داغ يک گِله را

چقدر گريه نکرديد با سه ساله، چقدر
به روي خويش نياورده ايد آبله را

دليل قافله مي برد پا به پاي خودش
نگاه تشنه ي آن کاروان يک دله را

هنوز يک به يک، آري به ياد مي آري
تمام زخم زبان هاي شهر هلهله را

مرا ببخش که مجبور مي شوم در شعر
بياورم کلماتي شبيه حرمله را

بگو صبور بلا در منا چه حالي داشت
که در تلاطم خون ديد قلب قافله را

سيد حميدرضا برقعي

**************************

دلي شکسته و چشمي ز گريه، تر دارم
گشوده ام پر اگر نيت سفر دارم

اگرچه ماه محرم خزان شدم اما
هميشه چند دهه روضه در صفر دارم

همه ز مرگ پدر ارث مي برند و من
بساط گريه ام ارثي ست کز پدر دارم

هشام! زخم دلم که براي حالا نيست
من از غروب دهم زخم بر جگر دارم

زمانه دست ز قلب شکسته ام بردار
من از بريدن رأسش خودم خبر دارم

به ياد ساقي لب تشنه امام شهيد
ميان قاب دلم عکسي از قمر دارم

اگرچه قصه من مال سال ها پيش است
هميشه يک سر بر نيزه در نظر دارم

غروب کرببلا زخمهاي سختي داشت
ولي ز شام بلا زخم بيشتر دارم

از اينکه بودم و اصغر ز نيزه مي افتاد
غرور له شده و آه شعله ور دارم

دلم گرفته از اينکه نشد درآن ايام
ز روي دست رقيه طناب بردارم

مهدي نظري


|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
اشعار شهادت امام باقر(علیه السلام)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 09 مهر 1393


محمود ژوليده

شيعه كند مرا صدا كه حجت خدا منم
آنكه شده به كودكى شاهد كربلا منم

ز بعد مرتضى على پس از حسين و مجتبى
از پس زين العابدين ولىّ كربلا منم

وارث علم و دين همه كنز خفىّ فاطمه
شاهد كوى علقمه وصىّ مصطفى منم

آنكه ز بين خاك و خون با غم و غربتى فزون
سر بريده ديده است به روى نيزه‏ها منم

همدم شير خواره‏ام محرم گاهواره‏ام
همسفر رقيه‏ام محرم بچه‏ها منم

همره كاروانيان اسير دست دشمنان
به زير تازيانه ‏ها به شام و نينوا منم

آنكه به روضه بانى است عاشق روضه خوانى است
چه در بقيع چه كربلا چه بين خانه‏ها منم

قسم به اين حقيقتم بخاطر مصيبتم
آنكه بود به دست او برات كربلا منم

**************************

 **زبان حال امام سجاد(ع) با فرزندش امام باقر(ع) در روز عاشورا **


خوب دقت کن تماشا کن ، اين غروب ارغواني را
خوب در خاطر نگه دار اين رستخيز ناگهاني را

بيش از اينها صبر کن آري تا که در يادت نگه داري
شرح درد خطبه هايي که بعدها بايد بخواني را:

غنچه هاي زخمِ پروانه... بالهاي کنده از شانه ...
رد شلاق خزان روي لاله هاي قد کماني را...

اين شقايق زار ، طفل من ! دفتر نقاشي عشق است
با خودت تکرار کن نام اين زمين آسماني را

کودکم مشق شبت اين است با سرانگشتان زخمت بر
دفتر افلاک بنويسي درد دل هاي نهاني را

بعد فردا مرد خواهي شد مردي از جنس همين پاييز
تا بفهماني به يک تاريخ فصل هاي جاوداني را

بعدها وقتي که انسان از نسل آزادي سوالي کرد
در جوابش شرح خواهي داد مو به مو نام و نشاني را

نام ها را نقش خواهي زد يک به يک بر صفحه ي ايام
خط به خط تصوير خواهي کرد رنج هاي دودماني را

نقش هايت آنچنان پر رنگ ، رنگ هايت آنچنان خونين
محو خواهد کرد از تاريخ ،  کلک تو اعجاز "ماني" را

گوش کن فرياد زينب را گوش کن در خاطرت بسپار
تا بياموزي به شاعر ها راه و رسم نوحه خواني را

تا بياموزي که عاشورا گريه نه فرياد حق خواهي ست
پس بمان اينجا و راوي شو زينب؛ اين زهراي ثاني را

. . .

آه از روزي که اندوهش کودکان را پير کرده آه! *
پس بگو از خود ...روايت کن طفل پيرِ بي جواني را...

 

*يوما يجعلُ الولدانَ شيبا - روزي که از سختي اش کودکان پير مي شوند...( سوره مزمل آيه 17)

**************************


قاسم نعمتي

بار بلا به شانه کشيدم به کودکي
از صبح تابه عصر چه ديدم به کودکي

ازخيمه گاه تا ته گودال قتلگاه
دنبال عمه هام دويدم به کودکي

آن شب که درمقابل من عمه را زدند
فرياد الفرار شنيدم به کودکي

عمه اگرچه درهمه جا شد سپر ولي
من ضرب دست شمر چشيدم به کودکي

آن شب که در خرابه سر آمد ميان مان
چون عمه ام رقيه خميدم به کودکي

با کعب ني لباس همه پاره پاره شد
بدتر ز اهل شام نديدم به کودکي

يک سرخ مو ز قافله ما کنيز خواست
اين را به گوش خويش شنيدم به کودکي

در مجلس شراب که شخصيتم شکست
من آستين صبر جويدم به کودکي


**************************


حسن کردي

آمدم در پناه چشمانت
زائر هفت آسمان باشم
باقر علمِ آل پيغمبر
آمدم در کلاستان باشم

تو الفباي شيعه بودن را
صرف کردي و يادمان دادي
و به دنياي تيره از ترديد
يک بغل عشق ارمغان دادي

با کلامي صميمي و محکم
فقه تاريخ را بنا کردي
با زلال حديث و تفسيرت
باورم را پر از خدا کردي

اي که در شهر مادري،عمري
غربت از حرفهات پيدا بود
وقت دلواپسي توسل تو
يا الهي...به حق زهرا بود

ديده اي با نگاه خون آلود
که غريبي ز صدر زين افتاد
و در آغوش خاکي گودال
ناگهان عرش بر زمين افتاد

گر چه از زهر خون جگر گشتي
تا سه روزي که ناله ميکردي
بي گمان لحظه هاي آخر را
ياد طفل سه ساله ميکردي

**************************

سيد حميدرضا برقعي



نگاه کودکي ات ديده بود قافله را
تمام دلهره ها را، تمام فاصله را

هزار بار بميرم برات، مي خواهم
دوباره زنده کنم خاطرات قافله را

تو انتهاي غمي، از کجا شروع کنم
خودت بگو، بنويسم کدام مرحله را؟

چقدر خاطره ي تلخ مانده در ذهنت،
ز نيزه دار که سر برده بود حوصله را

چه کودکي بزرگي است اين که دستانت
گرفته بود به بازي گلوي سلسله را

ميان سلسله مردانه در مسير خطر
گذاشتي به دل درد، داغ يک گِله را

چقدر گريه نکرديد با سه ساله، چقدر
به روي خويش نياورده ايد آبله را

دليل قافله مي برد پا به پاي خودش
نگاه تشنه ي آن کاروان يک دله را

هنوز يک به يک، آري به ياد مي آري
تمام زخم زبان هاي شهر هلهله را

مرا ببخش که مجبور مي شوم در شعر
بياورم کلماتي شبيه حرمله را

بگو صبور بلا در منا چه حالي داشت
که در تلاطم خون ديد قلب قافله را؟

**************************

مهدي نظري


دلي شکسته و چشمي ز گريه، تر دارم
گشوده ام پر اگر نيت سفر دارم

اگرچه ماه محرم خزان شدم اما
هميشه چند دهه روضه در صفر دارم

همه ز مرگ پدر ارث مي برند ومن
بساط گريه ام ارثي ست کز پدر دارم

هشام! زخم دلم که براي حالا نيست
من از غروب دهم زخم بر جگر دارم

زمانه دست ز قلب شکسته ام بردار
من از بريدن رأسش خودم خبر دارم

به ياد ساقي لب تشنه امام شهيد
ميان قاب دلم عکسي از قمر دارم

اگرچه قصه من مال سال ها پيش است
هميشه يک سر بر نيزه در نظر دارم

غروب کرببلا زخمهاي سختي داشت
ولي ز شام بلا زخم بيشتر دارم!

از اينکه بودم و اصغر ز نيزه مي افتاد
غرور له شده و آه شعله ور دارم

دلم گرفته از اينکه نشد درآن ايام
ز روي دست رقيه طناب بردارم

**************************

محمود ژوليده

من بر فلک امامم من بر ملک شهودم
ذکر عَلَي الدَّوامم من معني سجودم

هم شاهد قيامم   هم شاهد قعودم
هم مظهر وجودم  هم مُظهر وجودم

نور شهود و غيبم   آئينه قلوبم
من باقر العلومم  من کاشف الکروبم

من حجت خدايم تفسير هل اتايم
دلبند مرتضايم  فرزند مصطفايم

نور دل حسينم  سجاد را عطايم
من يادگار درد و غم هاي کربلايم

تاريخ کربلا را بايد ز من بجوييد
گاهي ميان روضه از قول من بگوييد

من چار ساله بودم  ديدم غم و بلا را
مي ديدم از مدينه تا شام ابتلا را

کس همچو من نديده مظلوم مبتلا را
تصوير زنده ديدم اوضاع کربلا را

من ديده ام خدا را پامال سمّ مرکب
رأس ز تن جدا را در پيش چشم زينب

ديدم به روي نيزه هجده سر بريده
در قتلگاه ديدم يک حنجر دريده

خورشيد کاروان را ديدم به اشک ديده
ديدم که از جسارت رنگ عمو پريده

بر ناقه هاي عريان بريان دل زنان بود
چشمان غيرت ما گريان بانوان بود

من ديده ام هجوم دشمن به دختران را
از خيمه ها فرار اطفال و مادران را

با بوته ها هم آغوش ، جان داده خواهران را
بر نيزه هاي خونين رأس برادران را

با نيزه آشنايم با تازيانه همدم
با کعب نِي انيسم با آه و ناله مَحرم

من در تمام اين راه در سوز و آه بودم
با اشک و آه حسرت غرق نگاه بودم

همراه عمه زينب در قتلگاه بودم
در حلقه هاي آتش در خيمه گاه بودم

ماتم کشيده ام من ، سيلي چشيده ام من
تهمت شنيده ام من ، بس داغ ديده ام من

منزل به منزل از غم مُردم در اين اسارت
از بس به عمه هايم شد از جفا جسارت

روحيه لطيفم خورد از ستم خسارت
گاهي لباس و گاهي رفت آبرو به غارت

دشمن به بي حيايي بر عمه، در حضورم
با تهمت کنيزي زد لطمه بر غرورم

خواهد پيام ما را هر کس دهد به عالم
ياد غم و بلا را بايد کند دمادم

حتي کند منا را ماتم سراي اين غم
جوييد کربلا را در خيمه محرّم

ياري کنيد ما را با روضه هاي غربت
گاهي کنار پرچم گاهي کنار تربت

از وبلاگ حاج محمود ژوليده

**************************

غلامرضا سازگار

اي دوّمين محمد و اي پنجمين امام
از خلق و از خداي تعالي تو را سلام

چشم و چراغ فاطمه خورشيد هفت نور
روح و روان احمد و فرزنـد چـار امــام

آن هفت نور، روشني چشم هفت اب
آن چار امام خود پدر اين چهار امام

وصف تو را نگفته خدا جز به افتخار
نام تو را نبرده نبي جز به احترام

هم ساکنان عرش به پايت نهاده رخ
هم طايران سدره به دستت هميشه رام

حکم خدا به همّت تو گشته پايدار
دين نبي به دانش تو مانده مستدام

با آن همه جلال و مقامي که داشتي
ديدي ستم ز خصم ستمگر علَي الدّوام

گه ديد چشم پاک تو بيداد از يزيد
گاهي شنيد گوش تو دشنام از هشام

گريند در عزاي تو پيوسته مرد و زن
سوزند از براي تو هر لحظه خاص و عام

گاهي به دشت کرب و بلا بوده اي اسير
گاهي به کوفه بر تو ستم شد گهي به شام

خواندند سوي بزم يزيدت بدان جلال
بردند در خرابه ي شامت بدان مقام

گه کف زدند اهل ستم پيش رويتان
گه سنگ ريختند به سرهايتان ز بام

راحت شدي ز جور و جفاي هشام دون
آندم که گشت عمر تو از زهر کين تمام

داريم حاجتي که ز لطف و عنايتي
بر قبر بي چراغ تو گوئيم يک سلام

«ميثم» هماره وصف شما خاندان کند
اي مدحتان بر اهل سخن خوشترين کلام


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار روز عرفه
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 09 مهر 1393

تا که از سوي حق آواي بيا مي آيد
وسط روز گدا پشت گدا مي آيد

هاتفي زد به روي شانه ام و گفت بيا
از شفاخانه حق بوي دوا مي آيد

وقتي يک کوه گنه با پر کاهي پاک است
از گنه کار نپرسيد چرا مي آيد

ناله ها از سر اين است که بي چيز شدم
کيسه زر که فرو ريخت صدا مي آيد

حج نرفتم ولي يک لک لبيک حسين
از همين جا که بگويم خدا مي آيد

رخت احرام نبسته همه محرم شده ايم
خودمانيم سپيدي چه به ما مي آيد

آنقدر جرم و خطا سرزده از ما که فقط
به تو بخشيدن اين جرم و خطا مي آيد

عرفات است ولي هرکه بگويد يا رب
پاسخش از طرف کرب و بلا مي آيد

وقت قرباني زهرا شده در کرب و بلا
خواهرش ديد که خنجر زقفا مي آيد

 

اگر شاعر اين شعر را ميشناسيد لطفا اطلاع دهيد


|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
اشعار حرکت کاروان امام حسين(ع) از مکه به کربلا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 09 مهر 1393


عباس از مقابلش امشب تکان نخورد
طوري عنان گرفت که مرکب تکان نخورد
با احتياط خواهر خود را سوار کرد
طوري که آب در دل زينب تکان نخورد

*************************

علت اين حج نا تمام بزرگ است
از طرفي هم سپاه شام بزرگ است
بغض فرو خورده ي امام بزرگ است

پشت سر كاروانش آب نپاشيد
آه نمك بر دل كباب نپاشيد

ماند ؛ و گفتند حاضر است كه باشد
رفت ؛ و گفتند عابر است كه باشد
گريه ندارد ؛ مسافر است كه باشد

آب نپاشيد ميرود كه نيايد
دل به بيابان تشنه زد كه نيايد

رفت و پي اش آمدند نامه رسان ها
باز همان وعده ها و خط و نشان ها
كندي شمشيرها و نيش زبان ها

آب نپاشيد كه به آب نياز است
كوفه اگر مقصد است راه دراز است

قافله اي مي رسد غبار ندارد
قافله سالار آن قرار ندارد
از همه يك جور انتظار ندارد

هركسي از بين راه، راه جدا كرد
گاه به او دل سپرد گاه جدا كرد

صلح كه هرگز! جهاد هم برسد هيچ
لشگر ابن زياد هم برسد هيچ
اين كه نسيم است، باد هم برسد هيچ

آب نريزيد، جام ها پر خون است
عقل نشسته، ميانه دار جنون است

 نسبت اين دو سپاه، يك به هزار است
مشك هنوز آنطرف به دست سوار است
با ترك لب چقدر مثل انار است

از سر مشكش عمو ولي نگذشته
آب هنوز از سر علي نگذشته

دشت پر از بوي نافه ميشود امروز
گرگ از آهو كلافه ميشود امروز
بر هنر عشق اضافه ميشود امروز

اين سر آزاد عشق بود كه افتاد
در سر ما باد عشق بود كه افتاد

سوختن در چرا به چشم نيامد؟
خطبه ي حيدر چرا به چشم نيامد؟
گريه ي اصغر چرا به چشم نيامد؟

پاسخ چندين هزار مسئله سرخ است
آب بريزيد دست حرمله سرخ است

محمد حسين ملکيان

*************************

خاندان علي و ننگ مذلت هيهات
دامن فاطمي و لکه بيعت هيهات

علم حادثه بردار سفر بايد کرد
پاي در معرکه بگذار خطر بايد کرد

باربربند دگر ترک وطن بايد کرد
تيغ برگير که باتيغ سخن بايد گفت

جاده در جاده به ديدار خدا بايد رفت
خسته ، پاي آبله تا کرببلا بايد رفت

طاقت هجر نداري ره هجرت بازاست
پاي اگر هست تورا جاده جنت باز است

فصل وصل است گر از فاصله ها درگذريد
اي مجانين حق از سلسله ها درگذريد

سر به شمشير سپاريد که تقدير اين است
شکوه زنهار که تاوان جنون سنگين است

عشق گويد که ازاين مرحله چون بايد رفت
بي سر وبي کفن ،آغشته به خون بايد رفت

هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله
هرکه دارد سر همراهي ما بسم الله

خيمه رانيز دمي چند به ظلمت بسپار
راه رجعت به سلامت طلبان بسپار

هرکه را ذوق جراحت نبود برگردد
هر که را ذوق شهادت نبود برگردد

هان که فردا سرو شمشير به هم خواهد خورد
سرنوشت همه با تيغ رقم خواهد خورد

عشق طوفان جنون دگر انگيخته بود
عطش و حنجر و خنجر به هم آميخته بود

آسمان در قدح تشنه هفتاد و دوصبح
يک افق باده زدرياي شفق ريخته بود

ماند هفتاد و دو شوريده از آو مدعيان
همه را عشق به غربال بلا بيخته بود

در شگفتم که کسي جز شهدا زنده نماند
عشق از آن محشر کبري که بر انگيخته بود

محشري بود تماشايي و عاشورايي
که به تصوير نيايد زقلم فرسايي

شهسواران پي معراج کمر مي بستند
زره حادثه مردانه به برمي بستند

مرگ از هيبت آنها متواري مي شد
تافرا سوي صف خصم فراري مي شد

همه را شوق که از کاش زنو زنده شويم
زخمها خورده و درخون خود افکنده شويم

کاش صدبار بميريم و زنو جان گيريم
پير رخصت دهد و جانب ميدان گيريم

تانفس مي دمد از حنجره تکبير زنيم
در رکاب پسر فاطمه شمشير زنيم

 شاعر ???????



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار شهادت حضرت مسلم بن عقيل(ع)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 09 مهر 1393


 باور نميکردم گذرها را ببندند
من را که ميبينند درها را ببندند

خورشيد بودم زير نور ماه رفتم
جان خودت تا صبح خيلي راه رفتم

در شهر کوفه کوچه گردي کم نکردم
اين چند شب يک خواب راحت هم نکردم

من شير بودم کوفه در زنجيرم انداخت
اين کوچه هاي تنگ آخر گيرم انداخت

امروز جان دادم اگر جانت سلامت
دندان من افتاد دندانت سلامت

حالا که مي آيي کفن بردار حتما
اي يوسف من پيرهن بردار حتما 

حالا که مي آيي ستاره کم بياور
بادخترانت گوشواره کم بياور

حيرانم اما هيچکس حيران من نيست
باور کن اينجايي که ديدم جاي زن نيست

اينجا براي خيزران لب را نياري
آقا خدا ناکرده زينب را نياري

اصلا ببين گلها توان خار دارند
پرده نشينان طاقت بازار دارند

من راضي ام انگشتر من را بگيرند
وقت کنيزي دختر من را بگيرند

اينجا براي نعل پا دارند آنقدر
کنج تنور خانه جا دارند آنقدر

مهر و وفا که نه جفا دارند اما
اينجا کفن نه بوريا دارند اما

بايد مسير تو چرا اينجا بيفتد
حيف از سرتو نيست زير پا بيفتد

علي اکبر لطيفيان


|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 8
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 50
:: باردید دیروز : 184
:: بازدید هفته : 1055
:: بازدید ماه : 6010
:: بازدید سال : 15684
:: بازدید کلی : 15684

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران