شهادت امام جعفرصادق(عليه السلام)
خسته و سالخوردهي ايام
ديگر از پا به بستر افتاده
به زمستان رسيده پائيزش
گل ياسي كه پرپر افتاده
**
بعد يك عمر آخر پيري
چه بلاييست آمده به سرش
چه شده هر نفس برون ريزد
از دهان پاره پارهي جگرش
**
لحظهي آخر است و در بستر
گاه با گريه گاه با لبخند
تلخ و شيرين تمام خاطرهها
از برش ميروند و ميآيند
**
يادش آيد ز روزگار چه قدر
سختي و زحمت و بلا ديده
بارها خانه زندگيّاش را
در هجومي ز شعلهها ديده
**
آه از آن لحظهاي كه نامردي
با لگد دربِ خانه را وا كرد
ناگهان در ميان دود آقا
يادي از روضههاي زهرا كرد
**
زير لب شكوه دارد از دنيا
چه كسي ديده در سياهيِ شب
دست بسته پياده پيري را
بدوانند در پيِ مركب
**
قطره قطره گلاب اشكش را
بر روي خاك كوچه ميافشاند
خسته كه ميشد و زمين ميخورد
روضههاي رقيه را ميخواند
علي صالحي
[ دوشنبه 20 شهریور 1391 ] [ 15:05 ] [ mahdivahidi ]
[
ارسال نظر(0)
]