آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
امام علی(ع) و فاطمیه
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 13 فروردین 1393

 

      فرياد داشت در دلش.... اما سکوت کرد
      شد ذره ذره آب، علي... تا سکوت کرد

      چون روز روشن است علي حق محض بود
      در پيش حق او همه دنيا سکوت کرد

      دستش اگر چه بسته ولي دست بسته نيست
      تنها به امر عالم بالا سکوت کرد

      گفتند يک نفر که يهودي است، شيعه شد
      وقتي که ديد حضرت مولا سکوت کرد

      وقتي صداي (فضه خُذيني) بلند شد
      صد بار مُرد و زنده شد، اما سکوت کرد

      مردي کنار همسرش از شرم گريه کرد
      مردي غريب و خسته و تنها، سکوت کرد

      با قاتلين فاطمه هر روز روبروست
      خون شد دلش اگر چه در آنجا، سکوت کرد

حسين ايزدي


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
امام حسن (ع) و فاطمیه
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : چهارشنبه 13 فروردین 1393


      وقتي که مي افتد، مي افتم بي اراده
      مادر به من افتادگي را ياد داده

      او مي دود در کوچه با رنگي پريده
      من مي دوم دنبال او، پاي پياده

      من مي دوم اين کوچه ها را با دلي خون
      او مي رود پيش پدر خاکي و ساده

      آمد به خانه مادرم مثل هميشه
      انگار اصلاً اتفاقي رخ نداده

      امّا خودم ديدم که مردي راه سد کرد
      با مادرم آن بي حيا در کوچه بد کرد

      سيلي زد و مادر به روي خاک افتاد
      روح پدر با سر به روي خاک افتاد

      از روي ماه فاطمه در کوچه اي تنگ
      ديدم هزار اختر به روي خاک افتاد

      يک گل در اين دنيا ز پيغمبر به جا بود
      آن هم ولي پرپر به روي خاک افتاد

      در مادر زمين افتاد امّا شکر مي کرد
      با چادر و معجر به روي خاک افتاد

      اي واي از کربُبلا و عصر غارت
      اي واي از بي معجري، واي از جسارت

امير عظيمي

*********************


      منم که جان به لبم در ميان کوچه رسيد
      ز خاطرات کبودم زمين به خود لرزيد

      زبانم آمده بند از جنايت آن روز
      سياه شد همه کوچه هلال غم تابيد

  خدا به خير کند" ذکر مادرم شده بود
      رسيد آنکه ز قهر خدا نمي ترسيد

      به جرم اينکه به سينه زديم سنگ علي
      شديم در وسط کوچه ي بلا تهديد

      نکرد شرم و حيايي ز مادرم زهرا
      قباله را ز دو دستش چه ظالمانه کشيد

      هنوز در دل او کينه هاي خيبر بود
      گل رسول خدا را به ضرب سيلي چيد

      ز خاطرم نرود بين کوچه ها نامرد
      به اشک هاي من و حال مادرم خنديد

      چه ارتباط عجيبي است بين اين کلمات
      کشيده ، چادر خاکي ، غرور ، موي سفيد

      قسم به حرمت مادر اگر که اذنش بود
      نداشت کار ، قلم کردنِ دو دست پليد

      مرا به روز قيامت ، غمي که هست اين است
      که روي قاتل مادر دوباره بايد ديد
      
      *
 مرا به روز قيامت غمي که هست اين است
  که روي مردم دنيا دوباره بايد ديد
      (صائب)
      ***
محمد حسين رحيميان

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مام زمان(عج) و مناجات فاطمیه
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : دوشنبه 11 فروردین 1393


ای نوحه گر فاطمه ...تقدیم شما
ای تاج سر فاطمه...تقدیم شما
سرمایه ی ما همین دو قطره اشک است
آنهم...پسر فاطمه ...تقدیم شما

سید مجتبی شجاع
 

 

*******************

وقتی که نقش روی تو لبخند می شود
زیباترین بهشت خداوند می شود

امسال هم گذشت و زمستان بهار شد
هر سال ما بدون تو اسفند می شود

یک لحظه بی تو... آه... که سخت است زندگی
با تو تمام عمر خوشایند می شود

حس میکنم که نام تو را باز برده است
وقتی دهان پر از شکر و قند می شود

مثل تو مهربان پدری یا اباالرحیم
کی بیقرار این همه فرزند می شود

بازآ که زیر پای تو از خون هر شهید
خاک شلمچه دجله ی اروند می شود

آیا زمان آمدنت در سپاه تو
سهمم پلاک و چفیه و سربند می شود؟

آخر ز راه میرسی ای وعده ی خدا
آری... هر آنچه را که نوشتند می شود

**

بکبار اگر تو روضه بخوانی بهشت ما
با روضه ی مدینه همانند می شود

حتی میان روضه زهرا بگو حسین
مادر خودش ز کار تو خرسند می شود

محمد بیابانی

*******************


الا که صاحب عزای تمام غم هایی
دوباره فاطمیه آمده؛ نمی آیی؟

به ما نگاه کن ای ساحل نجات بشر
تو را طلب کند این دیده های دریایی

کجا سیاه، به تن کرده ای غریبانه
کجا به سینه خود می زنی به تنهایی

کجا شبیه علی سر به چاه غم بردی
کجا شبیه علی روضه خوان زهرایی

برای گریه به غم های مادرت آقا
نه اینکه فکر کنم، مطمئنم اینجایی

شنیده ایم که گفتید روضه خوان باشیم
به روی چشم؛ هرآنچه شما بفرمایی

شنیده ایم زمین خورده است مادرتان
در آن دمی که به در خورد ضربه پایی

محمد بیابانی

*******************


دلم در هوای شما بود کاش
سرم خاک پای شما بود کاش

نه تنها فقط خاک پای شما
که گرد عبای شما بود کاش

شده قلب من خانۀ این و آن
در این خانه جای شما بود کاش

کس دیگری را پرستیده ام
خدایم خدای شما بود کاش

هوایی که با آن نفس میکشم
هوای سرای شما بود کاش

به لب ها کنار دعاهایمان
کمی هم دعای شما بود کاش

نگاهم به دستان بی دست هاست
نگاهم گدای شما بود کاش

شب جمعه ای در جوار خودت
دلم کربلای شما بود کاش

و این روزها در غم مادر از
عزادارهای شما بود کاش

قیامت دلم حسرت از این خورد
که وقف عزای شما بود کاش

محمد بیابانی

******************


از دوری ات هر کس دلی غمگین ندارد
تنها نه اینکه دل ندارد دین ندارد

این جمعه هم رفت و خبر از تو نیامد
امسال دیگر جمعه بعد از این ندارد

تنها به شوق جمعه های آن وگرنه
اسفندمان شوقی به فروردین ندارد

این سالها که آمدند و بی تو رفتند
آقا بگو دنبالشان نفرین ندارد؟

ای شاه! ما مشتی اسیریم و یتیمیم
جز تو کسی را این دل مسکین ندارد

این چند ساله جامه ی عیدم سیاه است
کاری دلم با جامه رنگین ندارد

پهلوی مادر چهره و بازوی مادر
تا برنگردی دردشان تسکین ندارد

**

دشمن ز کوچ یاس دیگر مطمئن است
دلشوره ای از بابتش گلچین ندارد

محمد بیابانی

******************

بیا که چشم به راه تو چشم آدم هاست
و پیش پای تو از اشک، خیر مقدم هاست

غروب روز فراقت طلوع خوشحالی ست
زمان آمدنت وقت رفتن غم هاست

شبیه نار و جحیم اند جنت و فردوس
بهشت های بدون تو چون جهنم هاست

برای فاطمه بیش از حسین می باری
چرا که فاطمیه مادر مُحرم هاست

مدینه نقطه ی آغاز غصه های تو و
مدینه لحظه ی مرگ تمام ماتم هاست

برو مدینه و بیرون کن آن دو را از خاک
که چشم زخم دل ما به دست مرهم هاست

***

تو یک شب از کفن و دفن و غسل، روضه بخوان
چرا که خواندن این روضه کار مَحرم هاست

محمد بیابانی

******************

عیدی رسیده است که در آن امید نیست
صدها بهار هم برسد، بی تو عید نیست

تکراری و شبیه به هم، چون گذشته ها
امسال هم اگر تو نیایی جدید نیست

با جمعه سال آمد و با جمعه می رود
با این حساب آمدنت هم بعید نیست

هربار دوره میکنم این سالنامه را
جز حسرت ظهور تو در سررسید نیست

مارا ببخش اگر دلمان در سیاهی است
یا چشممان ز اشک فراقت سپید نیست

یک روز می رسد که تو از راه می رسی
آن روز قبر مادر تو ناپدید نیست

در خانه ای که مجلس ختم رسول بود
او را زدند... آه... که گفته شهید نیست

محمد بیابانی 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
بستر شهادت
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : دوشنبه 11 فروردین 1393


فریاد که این درد مداوا شدنی نیست
زنجیـر غم از پای دلم وا شدنی نیست

بیمار تو در بستر مرگ است علی جان
از دست مده صبر که او پاشدنی نیست

مرهـم نتـوان زد به دل سوخته ی من
مـولا سند پـاره که امضا شدنی نیست

شرمنده ی روی تـوام ای دسـت خدایی
امروز که زهرای تو زهرا شدنی نیست

از صاعقه ی سیـلی و این آب فرادست
پیـداسـت رخ آینه پـیدا شدنی نیست

با اشک حسین و حسنم این شب تاریـک
یلدای بلنـدیست که فردا شدنی نیست

ای دیده جان بین تو و این خلق جهان بین
افسوس که این فاصله یکجاشدنی نیست

گفتم نزنم تکیـه بـه دیوار دریـغا
سختست که برخاستن از جا، شدنی نیست

"نیسی" اگر از خاک بر افلاک نشیـند
از جمع گدایان تو منها شدنی نیست

رجبعلی نیسی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مدح و مصیبت بی بی
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : دوشنبه 11 فروردین 1393


آنکه از روز ازل حق ز صفایش دم زد
مهر مهرش زتجلی به دل آدم زد

کوثرش خوانده خداوند به قرآن کریم
رشته ی مهر علی را گره ای محکم زد

آنکه شرمنده شد از بخشش او بخشش جود
بوسه بر دست گدای درِ او حاتم زد

هیجده ساله جوانی که در ایام شباب
دفتر عمر ورا باد خزان بر هم زد

چه بگویم که چه ها دید ز شیطان صفتان
گویم آنقدر که آتش به همه عالم زد

رفته بود از پی احقاق حق از خانه برون
سیلی از کینه به رویش طمع آدم زد

پهلویش از اثر ضربت در بشکستند
ناله ای زد که شرر بر دل ابنِ عم زد

حمید کریمی

********************


سلام حضرت کوثر سلام خیر کثیر
سلام سیده خاتون سلام عشق امیر

شناسنامه ی تو صبح لیلة الاسراست
نزول شان تو شد شان آیه ی تطهیر

چقدر روز تولد دل از همه بردی
چقدر دل که به عشق شما نشد زنجیر

به یمن روز تولد برایت آوردند
فرشته های بهشتی لباس های حریر

به بنده پروری تو فقیر عادت داشت
به جمله های بفرما به لفظ خوب بگیر

تو نیم زندگی ات را شدی نصیب پدر
ونیم دیگر آن را علی ولی تقدیر

کنار حضرت حیدر چه لذتی دارد
فقط تو باشی و آقا، دو لقمه نان و پنیر

سر است از همه فرش های کاشانی
میان خانه ی مولا همان دو قطعه حصیر

برای حضرت حیدر سه روز شیرین بود
ولادت تو عروسی تو و روز غدیر

به روز های نداری چقدر سر کردی
به روزه های پیاپی به نان خالی و شیر

تو برتر از غزلی من زیاد کم گفتم
اگر که بد شده مادر ببخش خرده نگیر

روح الله قناعتیان



|
امتیاز مطلب : 25
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
حمله به بیت ولایت
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : دوشنبه 11 فروردین 1393

 

دود سرکش شد و با رنگ سحر برخورد کرد
باز هم دیدند خیری که به شر برخورد کرد

طبق عادت جبرئیل از آسمان آمد ولی
ناگهان با اتفاقی شعله ور برخورد کرد

اتفاقی که غرور همسری را خرد کرد
اتفاقی که در آن مادر به در برخورد کرد

گردش لولای در سمت حیاط خانه بود
سمت مادر چرخ خورد و با پسر برخورد کرد

او حواسش به علی و بچه هایش بود که
میخ با پهلوی زهرا بی خبر برخورد کرد

تازیانه جرأت برخورد با او را نداشت
بازویش با تازیانه بیشتر برخورد کرد

از هجوم ناگهانی در خانه است که
صورتی با سینه ی دیوار اگر برخورد کرد


مسعود اصلانی

*******************


شعله دل کوچه پر از غم می شد
کوچه در آتش و خون داشت جهنم می شد

"باید آتش بزنم باغ و بهار و گل را...."
روضه مکشوف تر از آن چه شنیدم می شد

بین دیوار و در انگار زنی جان می داد
جان به لب از غم او عالم و آدم می شد

لااقل کاش دل ابر برایش می سوخت
بلکه از آتش پیراهن او کم می شد

زن در این برزخ پر زخم چه رنجی دیده است؟
بیست سالش نشده داشت قدش خم می شد

تا زمین خورد صدا کرد "علی چیزی نیست"
شیشه ای بود که صد قسمت مبهم می شد

آن طرف مرد سکوتش چقدر فریاد است
روضه جان سوز تر از غربت او هم می شد؟

"میخ کوتاه بیا همسرم از پا افتاد"
میخ هر لحظه در این عزم مصمم می شد

غنچه دارد گل من تیغ نزن بی انصاف
حیف،بابا شدنم داشت مسلم می شد"

ناگهان چشم قلم تار شد و بعد از آن
کربلا بود که در ذهن مجسم می شد

کوچه در هیأت گودال در آمد آن گاه
بارش نیزه و شمشیر دمادم می شد

اشک خواهر وسط هلهله طوفانی بود
اشک و لبخند در این فاجعه توأم می شد

سیب سرخی به سر شاخه ی نیزه گل کرد
داشت اوضاع جهان یکسره درهم می شد

که قلم از نفس افتاد،نگاهش خون شد
دفتر شعر پر از واژه ی شبنم می شد

کاش همراه غزل محفل اشکی هم بود
روضه خوان، مقتل خونین مقرم می شد

سید مسیح شاه چراغی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار امام زمان(ع) در فاطمیه
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : دوشنبه 11 فروردین 1393


      به لب ها زمزمه پس کی می آیی؟
      به غم ها خاتمه پس کی می آیی؟
      برای مادرت تو گریه کردیم
      عزیز فاطمه پس کی می آیی؟

*********************

      ای دیده خون ببار نیامد نگار ما
      آخر سحر نگشت شب انتظار ما

      یا ذالکرم به غربت عشاق رحم کن
      کی می رسی به داد دل بی قرار ما

      صاحب عزا به مجلس ما هم سری بزن
      رحمی نما بر این جگر داغدار ما

      ای کاش گریه وا کند این دیده بنگرم
      در مجلس عزا تو نشستی کنار ما

      بیمار رو به قبله شدیم از فراق تو
      دیگر ز اشک و گریه گذشت است کار ما

      یا صاحب البکاء سبوئی حواله کن
      خشکانده است گناه دو ابر بهار ما

      سوگند بر نوای حسین جان فاطمه
      باشد گدائی حرمت اعتبار ما

      خیمه زدی به چادر خاکیِ مادرت
      تا درس نوکری بدهی بر تبار ما

      ای کاش با دعای شما تا خدا رویم
      همراه تو زیارت کرب و بلا رویم

    سید مجتبی شجاع

*********************

      این روزها نوای دلم مادری تر است
      هركس كه یار من بشود یار حیدر است

      گاهی شما شبیه به من گریه می كنید
      در فاطمیه اشك شما فاطمی تر است

      ای صاحبان ناله خدا خیرتان دهد
      سوز شما هماره تسلّای مادر است

      در خیمه ام اقامه ، عزایش كه می كنم
      مهمانِ روضه ام ز علی تا پیمبر است

      یاد شكسته پهلوی او می كُشد مرا
      زهرا فرشته ای است كه بی بال و بی پر است

      تا گریه می كنم كه چرا قامتش خمید
      احساس می كنم كه چنان سایه بر سَر است

      آری خودش تسلّیِ غمدیدگان شود
      با اینكه چشم پر گُهرم حوض كوثر است

      هرگاه یاد درد دل مجتبی كنم
      اسرار او به پیش نگاهم مُصَوّر است

      مادر! هنوز خیمه نشینِ تو مانده ام
      گویی هنوز معركۀ كوچه و در است

      ای مادرم! دعا كن و یا منتقم بخوان
      اَمَّن یجیب گو كه مُجیب تو داور است

      طی می كنم ز كعبه مسیر مدینه را
      از كربلا شروع كنم زخم سینه را

      قاسم نعمتی

*********************

      کشتی دل به گل نشست بیا
      تکه تکه شد و شکست بیا

      مثل آبی که در کف دست است
      دینمان می رود ز دست بیا

      در زمین بیشتر ز هر عصری
      قحطی آدم آمدست بیا

      همۀ این قبیله دور از تو
      می شود قوم بت پرست بیا

      چهارده قرن می شود آقا
      مادرت چشم بر در است بیا ...

     محمود ژولیده

*********************

      تو فاطمه ای جلوه ی انوار الهی
      تو فاطمه ای بی بدل و لا یتناهی

      تو قبله و دلها همه تا کوی تو راهی
      عالم شده با نور تو روشن، به نگاهی

      زهرایی و دنیا شده در کار تو مبهوت
      دنیا نه فقط، عرش، سما، عالم لاهوت

      از درک بشر منزلت توست فراتر
      تفسیر کند قدر تو را سوره ی کوثر

      تو فاطمه ای روح و دل و جان پیمبر
      بسته ست به جانِ تو، همه هستی حیدر

      جان تو شده بسته به جان علی آری
      در یاری او از همگان افضلی آری

      حالا شده این شهر عزاخانه ی‌ مولا
      آتش زده نمرود به کاشانه ی مولا

      در شعله شدی آه تو پروانه ی‌ مولا
      ای وای از این حال غریبانه ی‌ مولا

      جان تو و جان علی آرام نداری
      پهلوت شکسته ولی آرام نداری

      مانع شده ای یک تنه از بُردن حیدر
      تو در وسط کوچه شدی جوشن حیدر

      کی گشت جدا دست تو از دامن حیدر؟
      حیران شده از غیرت تو دشمن حیدر

      پس دید که با تو نبرَد راه به جایی
      وقتی که تو این گونه به سوی علی آیی

      بستند کمر آن همه بر کشتنت این بار
      در کوچه چهل تن همه آماده ی پیکار

      طوفان بلا بود و تو دلخسته و بی یار
      شد غرق به خون از غم تو دیده ی مسمار

      گفتند که با کشتن تو کار تمام است
      گفتی که نه این مرحله آغاز قیام است

      با قامت خم دست به دیوار گرفتی
      ناگه مدد از حیدر کرار گرفتی

      در دست که سر رشته ی‌ پیکار گرفتی
      آرامش از آن خصم ستمکار گرفتی

      در سینه ی‌ تو آه جگر سوز، علی گفت
      چشمان پر از خون تو آن روز علی گفت

      برپای نمودی وسط کوچه قیامت
      جان دادی و جان ولی ات ماند سلامت

      ای خون تو احیاگر اسلام و امامت
      آخر به سرانجام رسد اشک مدامت

      یک جمعه سحر منتقمت می رسد از راه
      بر پرچم او نقش "علیً ولی الله"

     محمد ناصری


|
امتیاز مطلب : 25
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
شهید امربمعروف علی خلیلی
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 07 فروردین 1393


تقدیم به شهید علی خلیلی
طلبه جوانی که در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید شد

مثل یک مرد پَر کشیدی تا...
آسمان را به بَر کشیدی تا...

تا که باران به شهر برگردد
باز هم چشم تر کشیدی تا...

روزها رنگ شب به خود دارند
روز را تا سحر کشیدی تا...

سینه‌ات داغدار فردا بود

"آه" را بیشتر کشیدی تا...

در همان کوچه‌های بی‌غیرت
سینه‌ات را سپر کشیدی تا...

حرف امروز نیست جان دادن
روی دیوار در کشیدی تا...

ارث مادر رسیده است به تو
مثل یک مرد پَر کشیدی تا...

حامد حجتی

*************************


آرامشی در چهره ات بود  آرامشی زیبا برادر!
خون تو را دیدم که می ریخت ، چون خون عاشورا برادر!

خون تو شعری مستمر بود ، هشدار جنگی سخت تر بود
خون تو فریاد سحر بود ، وای از سکوت ما ، برادر!

قربانی شهر فریبیم،در انقلاب خود غریبیم
بیدار کن ما خفتگان را ،بیدار کن ما را برادر  !

نبض خیابان های تهران  ، آهنگ تسبیح تو بوده است
بازآ که بی تو شهر مجروح، جان می دهد بازآ برادر!

ما چون تو فرزند بهاریم ، ما هم وریدی سرخ داریم
باید یکی برخیزد آری ، اما چرا تنها  ، برادر!

اندام خونین تو اینک، خود روضه خوان نینوا شد
آری هوای گریه داریم  ، اجر تو با زهرا ، برادر!
...
حبل الوریدت را بریدند ، گویا خدا نزدیک تر شد
خون تو را دیدم که می ریخت...نفرین به تیغ نابرادر!

میلاد عرفان پور

روحش غریق رحمت پروردگار


|
امتیاز مطلب : 25
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
اشعار امام زمان وفاطمیه
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 07 فروردین 1393


مردیم بسکه جاری چشم ترت شدیم
تا روضه ات شنیده و خاکسترت شدیم

ما بَرده ایم قیمت ما را تو داده ای
روز ازل که دربه در مادرت شدیم

ما را قنوت دست تو پرواز داده است
وقتی که جلد حلقه ی انگشترت شدیم

ما را غبار چادر خاکی حیات داد
تا روضه خوان مادر نیلوفرت شدیم

بوی مدینه می وزد از گریه های تو
مردیم بسکه جاری چشم ترت شدیم

حسن لطفی

*************************

بی تو بهار ما همان فصل خزان است
باد بهاری شعله ی آتشفشان است

در جاده ایم و پای رفتن را نداریم
بار فراق تو به دوش ما گران است

عمری گذشت و رنگ ساحل را ندیدیم
از بس که این دریای هجران بی کران است

نشکست بغض انتظار ... اشکی نیامد
در چشم، خار و در گلو هم استخوان است

گر چه بدیم آقا مگر ما دل نداریم؟
فیض تماشای تو سهم دیگران است

حق داری اصلاً رو بگردانی تو از ما
زیرا دل ما جای عشق این و آن است

اوضاع درهم برهم آلودگان را
وقتی که می بینی چه حاجت بر بیان است

مردم همه دنبال عیش و نوش خویشند
هر کس که می بینی به یک جایی روان است

مردم! بترسید از عذاب ناگهانی
وای از عذابی که هجومش ناگهان است

عید و خوش آمد گویی و شادی نداریم
وقتی که پای فاطمیّه در میان است

حرمت نگه دارید عزادار است آقا
از داغ مادر گریه هایش بی امان است

تا که بلا نازل نگردد، مثل زهرا. ..
.... دست دعای او به سمت آسمان است

ای وای مادر، وای مادر، وای مادر
هر صبح و ظهر و شب ـ سه وعده ـ روضه خوان است

با اشک، روی قبر مخفی می نویسد
مادر چرا دنیا به ما نامهربان است؟!

محمد فردوسی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشعار حمله به بیت ولایت
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : پنج‌شنبه 07 فروردین 1393

یکباره آسمان در، جوش و خروش آمد
با نالۀ ملائک، بانگ سروش آمد

دشمن هجوم آورد، بر گلشن ولایت
از پشت در صدای زهرا به گوش آمد

در بین آتش و دود ، یک غنچه گشت مفقود
با ناله در برِ گل ، تا گلفروش آمد

وقتی که محسن او، در خون خویش غلطید
با پهلوی شکسته زهرا به هوش آمد

آنجا که دید دشمن، بسته امام او را
با باری از رسالت ، بر روی دوش آمد

در کوچه های غربت، بگرفت دامنش را
خون در رگان عصمت، ناگه به جوش آمد

بازوی او شکسته، شد از غلاف شمشیر
امّا چو موج و توفان، او درخروش آمد

تا که برد به خانه ، تنها امام خود را
از خانه تا به مسجد ، او سخت کوش آمد

جان امام خود را، زهرا نجات بخشید
امّا به بستر بیماری خموش آمد

زینب ز مادر خود ،آموخته «وفائی»
در نهضت حسینی ، گر لاله پوش آمد

سید هاشم وفایی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 2
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 145
:: باردید دیروز : 304
:: بازدید هفته : 1496
:: بازدید ماه : 5800
:: بازدید سال : 15299
:: بازدید کلی : 15299

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران