آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
مناجات با خدا
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : دوشنبه 30 مرداد 1391

باز امشب لحظه تنهائیم

فکر کردم بر دل دنیائیم

 

بسکه زنجیر بدی محکم شده

روزگارم دائما درهم شده

 

مردگی کردم به جای زندگی

سرکشی کردم به جای بندگی

 

بار و بندیلم پر از سنگینی است

بال پروازم فقط تزئینی است

 

در جوانی یاد پیری نیستم

یاد ایام اسیری نیستم

 

سبزی عمر مرا زردی زده

سر درختی مرا سردی زده

 

ساعتم روی عبادت کوک نیست

جای طاعت در دل متروک نیست

 

ظاهرا در چشم مردم عاقلم

باطنا از حال و روزم غافلم

 

روبرو با احترام و با ادب

پشت سر دادم به هرکس صد لقب

 

خار را در چشم مردم دیده ام

شاخه را در چشم خود گم دیده ام

 

گردنم همسایه حق دارد ولی ....

چند طفل مستحق دارد ولی ....

 

یک زمان استاد عرفان می­شوم

یک زمان شاگرد شیطان می­شوم

 

زندگیم دور پرگاری شده

ماجرای چرخ عصاری شده

 

غرق در دریای افکار کجم

تا ثریا رفته دیوار کجم

 

بعد چندین سال هیئت آمدن

گاه گاهی گریه می­خندد به من

 

این همه اشک ندامت ریختم

نقشه راه سعادت ریختم

 

باز اما در سر جای خودم

بی هدف دنبال فردای خودم

 

مادرم میگفت با مردم بساز

با همین یک لقمه گندم بساز

 

سر به زیر و سر به راه و ساده باش

همنشین هر شب سجاده باش

 

نان به نرخ روز خوردن خوب نیست

حاصل این مزرعه مرغوب نیست

 

گوش من اما بدهکاری نداشت

در نظر جز تیره و تاری نداشت

 

من ضرر کردم فقط در نفس خویش

نعل وارونه زدم بر اسب خویش

 

بس کن ای نفسم که شرمم میشود

از خجالت سرخ وگرمم میشود

 

ای خدایی که بدی را میخری

بار کج را هم به منزل میبری؟

 

تا تو هستی هیچ راهی بسته نیست

آب از جو رفته هم برگشتنی است

 

بار الها سفره مهمانی است

بار الها فرصت پایانی است

 

یاد آن ساعت که اصغر تشنه بود

یا علی اکبر به زیر دشنه بود

 

یاد آن لحظه که قاسم قد کشید

جان عبدالله، آن طفل شهید

 

یاد آن دم که امیر علقمه

ناله می­زد پیش چشم فاطمه

 

یاد غم های غروب کربلا

آتش و دود و فرار بچه ها

 

یاد آن روزی که زینب خسته بود

دستهایش پیش دشمن بسته بود

 

یاد آن شب که رقیه خون جگر

بوسه می­زد بر گل زخم پدر

 

دست خالی آمدم دستم بگیر

ای خدای راحم توبه پذیر

 

ما سیه پوشان روز محشریم

سهم ارثیه ز هیئت می­بریم

 

محمد امین سبکبار

 



|
امتیاز مطلب : 444
|
تعداد امتیازدهندگان : 116
|
مجموع امتیاز : 116
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 12
:: باردید دیروز : 51
:: بازدید هفته : 1907
:: بازدید ماه : 5467
:: بازدید سال : 14784
:: بازدید کلی : 14784

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران