آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
در این وب با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع)
نویسنده : mahdivahidi
تاریخ : جمعه 24 آبان 1392

زهر اشکي شد و کانون دعا را سوزاند
بند بند من افتاده ز پا را سوزاند

آسمان تار شده و جرعه ي آبي اين زهر
پاره هاي جگر غرق بلا را سوزاند

سينه ام بود حسينييه ي غمهاي حسين
ياد آن خاطره ها بيت عزا را سوزاند

من نه در امروز که در کربلا جان دادم
از همان روز که آتش همه جا را سوزاند

با همان تير که در حنجره اي ترد و سفيد
تارهاي عطش آلود صدا را سوزاند

از همان لحظه که مي سوختم و مي ديدم
تازيانه همه ي پيکر ما را سوزاند

خيمه اي شعله ور افتاد زمين ناگاه
چادر دختري از جنس حيا را سوزاند

واي از آن بزم که در پيش اسيران حرم
خيزران هم لب هم طشت طلا را سوزاند

ديدم آتش ز سر بام به سرها مي ريخت
گيسوان به سر نيزه رها را سوزاند

حسن لطفي

*******************


آن کسي که همه اش گريه ي عاشورا بود
آب مي ديد به ياد جگر سقا بود
چشم هايش همه شب هيأت واويلا داشت
تا نفس داشت فقط گريه کن بابا بود

**

 زهر نوشيد وَ تب کرد محيط جگرش
گُر گرفت از عطش و سوخت همه بال و پرش
خشک شد جُلگ? لبهاش و با خشکي لب
روضه مي خواند به ياد لب خشک پدرش

**

آن کسي که خود خورشيد به پايش افتاد
ناگهان رعشه بر اندام رسايش افتاد
ضعف شد چيره و زير بغلش خالي شد
از روي شان? افتاده عبايش افتاد

**

 واي از ريش سپيدش كه حنايي شده بود
ناله اش گفتن اسمي سه هجايي شده بود
دم مغرب افق شهر مدينه اما
جهت قبله ي او كرب و بلايي شده بود

**

 اين هم از ماهيت نفس نفيس خاك است
سر آقا به روي دامن خيس خاك است
همه اش سجده شده مثل پدر در گودال
خاك سجاده و سجاد انيس خاك است

**

 گاه آهسته فقط واي برادر مي خواند
لب تشنه «قتلوا» بود كه از بَر مي خواند
اشك مي ريخت وَ هر آينه مي گفت حسين
تا دم مرگ فقط روض? حنجر مي خواند

 **

تلخي زهر به كامش عسل و قند آمد
بر لب پر تركش مطلع لبخند آمد
جلوي چشم ترش كرببلا ظاهر شد
يا اَبِ يا اَبِ گفت و نفسش بند آمد 

سعيد توفيقي

*******************

غمگين تر از پاييزم و ابر بهارم
از من گرفته کربلا دار و ندارم 

ماندم تک و تنها در اين شهر مدينه
رفته است ديگر دلخوشي از روزگارم 

قلب زمين و آسمان ها تا قيامت
مي سوزد از اين گريه يعقوب وارم 

خواب از دو چشم بي قرار من گرفته
نيزه نشيني همه ايل و تبارم 

بزم شراب و خيزران ، اشک سکينه
سي سال از اين غصه ها شب زنده دارم 

سي سال اين پيراهن خوني بابا
برده تمام صبر قلب بي قرارم 

سوغاتي ويرانه دلگير شام است
لرزيدن در لحظه هاي احتضارم 

تنها به جرم گريه بر سالار زينب
روزي بدون سايبان گردد مزارم

محمد حسين رحيميان



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


آمار مطالب

:: کل مطالب : 1880
:: کل نظرات : 145

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 12
:: باردید دیروز : 51
:: بازدید هفته : 1907
:: بازدید ماه : 5467
:: بازدید سال : 14784
:: بازدید کلی : 14784

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران