بسم الله الرحمن الرحیم

امروزه یکی از مشکلات جامعه مذهبی ما کمبود مداحانی است که از همه ی جهات (کلام، رفتار، منش، پوشش، سبک، محتوا، ولایت و ... ) مورد تأیید اهل بیت علیهم السلام باشند .هدف از تاسیس این وبلاگ انتقال مطالب مفید در راستای فرمایشات مقام معظم رهبری به مداحان و علاقه مندان مکتب حسینی است .

این وب جایی برای تمامی دوستداران اهل بیت علیهم السلام است و در شب میلاد با سعادت حضرت ختمی مرتبت و امام صادق علیهما السلام و در کنار بارگاه شریف و ملکوتی امام رضا علیه السلام راه اندازی گردیده است . بر خود لازم می دانم از تمامی استادان بزرگوارم در ابتدای کار دعوت به همکاری نمایم .

یا امام رضا؛ خودتان فرمودید: هر کس در راه دین خدا قدمی بردارد برایش دعا می کنید . امیدوارم کار ما مشمول دعایتان بگردد . 

آقاجان؛

من ندانم کيستم اما شما را دوست دارم
هر که هـستم خاندان مصطفي را دوست دارم

مرغ روحم چون کبوتر پر زند سوي مديـنه
هم خراسان هم نجف هم کربلا را دوست دارم 

کمتر از آنم که باشـم بنده ي شاه ولايـت
گر چه خــــــــود آلوده ام اهل ولا را دوست دارم

دوستـــي از دوستان دوستان اهل بيتـم
هر که هستــم شيعيان مرتضي را دوست دارم

گر نکير و منکرم پرسند آوردي چه با خــود
در جواب هر دو گــــــويم من رضا را دوست دارم
  

 

جهت ترویج فرهنگ صحیح مداحی، هرگونه کپی برداری

از مطالب این وب کاملا آزاد است


لطفا انتقادات، پیشنهادات و نظرات خود را در همین جا قید بفرمایید. 


موضوعات مرتبط: * پای درس اساتید ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 21 / 11 / 1393برچسب:شعرزیبا,شعرامام رضا, | | نویسنده : مهدی وحیدی |
تاريخ : 30 / 1 / 1394برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |


محمود ژولیده


به نام نامی سبحان به عالم دیده وا کردم
خدا را با ولای چارده نورش صدا کردم
به امداد محمد تا محمد یک دعا کردم
گرفتم دامن پاک اباجعفر نوا کردم
صدا کردم دعا کردم نوا کردم چها کردم

که ناگه دیده وا کردم بنور چارده معصوم
خدا را شکر این سائل نشد از لطف حق محروم


در این ماه خدا عبد خدا محبوب داور شد
چه عبدی؟ بنده ای که بابِ شهراللهِ اکبر شد
به یک معنا امام امّا به یک معنا پیمبر شد
همان که باقر هر علم، اول تا به آخر شد
ز اسم اعظمش اینک دلم از بس منور شد

رسیدم تا بجایی که خدا را در بغل دارم
در این ماه خدا من با خدا ماه عسل دارم


من از روز ازل گم بودم و راهم فتاد اینجا
معلّق ذره ای بودم که ناگه ایستاد اینجا
ز ((یَهدِی اللهِ نورِه)) بَر گرفتم اعتماد اینجا
شدم از روز میلادم غلامی خانه زاد اینجا
ز بختم حضرت زهرا مرا دستور داد اینجا

شناساندند قرآن را و عترت را بجان من
همین شد تا ابد از هر بدی خط امان من


خدا را شکر دلهامان بدست باقر افتاده
گدایان را سر و سامان بدست باقر افتاده
و دستان تمنّا مان بدست باقر افتاده
عبادات سحرهامان بدست باقر افتاده
سفرهای مُعلّامان بدست باقر افتاده

چه آقایی که بابایش پدر زن چون حسن دارد
سفر در پیش ، با جدش ، حسینِ بی کفن دارد


چه آقایی چه زیبا پا در این منظومه بگذارد
چه رفتار دل انگیزی عجب خلق خوشی دارد
چه زیبا در مدینه سر قدم آهسته بر دارد
برای کربلا رفتن زمان را لحظه بشمارد
که تا دستور زهرا را بخاطر خوب بسپارد

به یمن گریه بر جدّ غریبش نور می تابد
همه اسرار عالم را به نور روضه بشکافد


سه ساله با سه ساله همسفر از شهر یثرب شد
رسید آندم که در صحرای تف نزدیک مغرب شد
به روی نیزه سرهای بنی هاشم که غالب شد
بخون خورشید و ماه و انجم و خیل کواکب شد
همه دار و ندار خیمه ها را کوفه صاحب شد

فرار عمه ها بود و نگاه حسرت باقر
امان از گریۀ سجاد و آه حضرت باقر


از آنجا عهد با خود کرد تا دین را کند یاری
همه احکام که ، مانده معطّل را کند جاری
کند آیات قرآن را روایاتی شنیداری
دهد با نهضت روضه به اهل درد بیداری
منا را کربلا کرد و همه عمرش عزاداری

و فرمود آن امام راستین با مردم دنیا
خدا رحمت کند آنکس که امر ما کند احیا


چه امری؟امرِ دین احیاء گردد با حسین و بس
همه احکام ما اجراء گردد با حسین و بس
عدالت در جهان احصاء گردد با حسین و بس
و محوِ منکر و فحشاء گردد با حسین و بس
شهادتنامه ها امضاء گردد با حسین و بس

یقین احیای امر دین بجز امر ولایت نیست
هر آنکس نیست در این ره دل او را هدایت نیست


حیات طیبه آری صفات منکران هرگز
عطای فاطمه آری لقای دشمنان هرگز
ولای مرتضی آری لوای مشرکان هرگز
گلاب دوستان آری گل بیگانگان هرگز
شکست دشمنان آری گسست دوستان هرگز

نه آن تحریم می خواهیم نه این تکریم می خواهیم
که تنها تحت فرمان علی تسلیم می خواهیم



موضوعات مرتبط: امام محمد باقر(ع) - ولادت،مدح ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 1 / 1394برچسب:اشعار ولادت امام باقر(ع), | | نویسنده : مهدی وحیدی |


ولی الله کلامی زنجانی


صفای طیبه دارد صفای ماه رجب
که عالمی شده مست از دعای ماه رجب

ولادت سه امام و رسالت نبوی
فزوده بربرکات و صفای ماه رجب

مقام و منزلتش نیست کمتر از رمضان
بلند باد شکوه نوای ماه رجب

بخوان ترانه یا ذوالجلال و الاکرام
که مشکلت بگشاید خدای ماه رجب

به روز اول این مه ولادت باقر
شدست موجب عز علای ماه رجب

به روز دهم امام جواد آمده است
به پاسداری رحمت سرای ماه رجب

به سیزدهم مه از فروغ روی علی 
جلا گرفته رخ دلگشای ماه رجب

به بیست و هفتم مه بعثت رسول خدا
به حق شده سبب اعتلای ماه رجب

بخوان نماز و مناجات کن به خلوت شب
که بهرمند شوی از عطای ماه رجب

شبی خوش است(کلامی) برات می بخشند
به حرمت صلوات و دعای ماه رجب


موضوعات مرتبط: ماه رجب ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 1 / 1394برچسب:اشعار مناسبت های ماه رجب, | | نویسنده : مهدی وحیدی |


سیّد پوریا هاشمى

لطف اگر لطف تو شد دست گدا خوبتر است
سر این سفره زمین‎گیری ما خوبتر است

آخرِ، سر به هوا بودن اگر لطف شماست
هر چه نوکر بشود سر به هوا خوبتراست

هم خجالت زده‎ام هم به شما دلگرمم
ماندنم بین همین خوف و رجا خوبتر است

ما به اینجا نه پی نان و نمک آمده‎ ایم
با کمی آب تصدُّق به گدا خوبتر است

حُسن سجاده به این گریه‎ی نیمه شبهاست
اهل طاعت بشود اهل بُکا خوبتر است

گر چه خوب است همین قدر که محتاج توام
بپذیرید در این خیمه مرا خوبتر است

حیف این خاک که تنزیل مقامش بدهند
خاکِ پای تو اگر نیست طلا، خوبتر است

جمکران سنگ نشانی‎ست که ره گم نشود
خانه با بودن یک قبله‎نما خوبتر است

دارد از را ه رجب می‎رسد و آن شب‎ها
گریه‎کن که برسد کرب‎وبلا خوبتر است





موضوعات مرتبط: امام زمان(عج) - مناسبت ها ، ماه رجب ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 1 / 1394برچسب: امام زمان(عج) , پیشواز ماه رجب, | | نویسنده : مهدی وحیدی |



مور را رخصت تمجید سلیمان ها نیست
پیشگاه کرمت عرصه جولان ها نیست

ازکرامات فراوان تو خوبان مات اند
این همه حُسن در اندیشه انسان ها نیست

عصمت از فاطمه داری که مطهر شده ای
احتیاجی پی این امر به برهان ها نیست

نقش تو نیست کم از زینب کبری بانو
گرچه حک نام تو درصفحه ی اَذهان ها نیست

شام زیر لگد خطبه ی تو جان می داد
مثل تو هیچکسی فاتح میدان ها نیست

رمزعرفان اثر سجده ی پیشانی توست
احتیاجی سر این سفره به عرفان ها نیست

خواستی تا همه جا صحبت زینب باشد
مدح و مرثیه اگر از تو به دیوان ها نیست

اُم کلثوم شدن زینب و زهرا شدن است
حرف عشق است در آن صحبت عنوان ها نیست

ازدواج تو و نمرود مدینه هیهات
نخی از چادر تو قسمت شیطان ها نیست

نمک سفره ی افطار پدر هستی تو
لذتی بی تو در این شیر و در این نان ها نیست

می شود گفت ز تو از غم و درد تو نگفت
مدح خوب است ولی مکفی گریان ها نیست

یوسفت در عوض چاه به گودال افتاد
چون تو دلسوخته در یثرب و کنعان ها نیست

سر و سامان تو را نیزه ای از پا انداخت
خیمه ی سوخته جای سر و سامان ها نیست

ناز پرورده ی دستان پر از مهر علی
شأن تو ناقه ی عریان و بیابان ها نیست

دور تا دور تو با هلهله جمعیت بود
بزم می، طشت طلا ،جای پریشان ها نیست

هرچه گفتم کمی از قدر و مقام تو نشد
مور را رخصت تمجید سلیمان ها نیست

اجرا شده توسط حاج منصور در 25 فروردین 94

برگرفته از وبسایت دوستداران حاج منصور


************************************

نوه ی دختری و عشق پیمبر بودن
 دختر دومی حضرت حیدر بودن

 صدق الله علی نام پدر بود و چنین
 آیه ی چارمی سوره ی کوثر بودن

 ام کلثوم شدن این همه مظلوم شدن
 شاهد میخ چهل مرد لگد در بودن

 شاهد میخ چهل مرد لگد در فریاد
 بعد هم شاهد یک عمر به بستر بودن

 جزء آموختگان وصیت نامه ی او
 جز تشییع کنان تن مادر بودن

 پشت تابوت به همراه حسین و زینب
 جزء آن چند نفر در شب آخر بودن

 در شب قدر به نوعی و به شکلی شب طشت
 ام کلثوم نگو زینب دیگر بودن

 دختر مادری و عمه ی طفلان اما
 قسمتت این بشود خواهر خواهر بودن

 می کند خم کمرش را همه عمر فقط
 لحظه ای عمه ی دلواپس اصغر بودن

 می کند خم کمرش را بخدا در آنی
 مثل زینب روی تل محو برادر بودن

 چکمه ای آمد از آنسو و از این سو شد باب
 در هیاهوی حرم دست به معجر بودن

مهدی رحیمی


موضوعات مرتبط: حضرت ام البنین(س) - رحلت ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 29 / 1 / 1394برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

در حق طلبي هميشه با عزت باش
همواره براي دين خود زينت باش
مانند امام صبر! مانند علي!
اي دوست بيا منادي وحدت باش

**

خورشيد سعادت و يقين است علي
خيبر شکن و ناجي دين است علي
هرگز نشود نور حقيقت خاموش
محبوب «تمام مسلمين» است علي

**

در دين خدا راه ندارد تزوير
اسلام ببين چگونه شد عالمگير
اي تشنه ي راه حق! کجا مي‌گردي؟
سرچشمه ي وحدت است همواره غدير

**

هر کس که تولا و تبرا دارد
در واقعه‌ها نگاه بينا دارد
وقتي که نتيجه اش شود «شيعه کشي»
«لعن علني» دگر چه معنا دارد؟

**

ديديد چگونه دشمن تکفيري
از کشتن مسلمين ندارد سيري
در وقت مبارزه دگر بي ‌معناست
در خطِّ خودي منازعه، درگيري!

**

در مصر ببين دوباره ناکامي را
سرکوب‌گري و بي‌سرانجامي‌ را
با حربه ي اختلاف دشمن مي‌خواست
خاموشيِ بيداري اسلامي را

**

خواهي دلت از غم نشود مالامال؟
خواهي نشود حقيقت آيا پامال؟
در وقت بيان حق، سخن بايد گفت
با لهجه ي عقلانيت و استدلال!

یوسف رحیمی


موضوعات مرتبط: اشعار بصیرت ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 16 / 10 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

دوباره خاطرات روزای بارونی
چه غمی داره زینب ، داداش تو میدونی :

مگه یادم میره من بودم و چشای گریون
مگه یادم میره تو بودی عازم میدون
مگه یادم میره بوسیدم اون گلوی گلگون

مگه یادم میره تا از حرم رفتی برادر
مگه یادم میره محکم زدم گره به معجر
مگه یادم میره ترسیده بود مادر اصغر

مگه یادم میره تنها شدی غریب مادر
مگه یادم میره سنگت زدن وسط لشکر
مگه یادم میره از روی زین افتادی بی سر

مگه یادم میره اون غربت عجیب مقتل
مگه یادم میره دیدم شدی غریب مقتل
مگه یادم میره خوردی زمین تو شیب مقتل

مگه یادم میره شَری که شمر اونجا به پا کرد
مگه یادم میره ضربِ پاشو ، رو سینه جا کرد
مگه یادم میره چند ضربه زد سرو جدا کرد

مگه یادم میره گونی به دست خولی ملعون
مگه یادم میره دزدید چطور اون سر پر خون
مگه یادم میره اون پیکر توی بیابون

نگاهی کن رد زنجیر روی دستامه
بگو روزای عمرم رو به سرانجامه
تموم روضه هامون سه دفعه الشامه

مگه یادم میره مُردم سر کوچه و بازار
مگه یادم میره چشم چرون ها، میدادن آزار
مگه یادم میره خون بود جلو چشم علمدار

مگه یادم میره گریه ام گرفت وسط مردم
مگه یادم میره سوخت چادرم به جای هیزم
مگه یادم میره تو جمعیت رقیه شد گم

مگه یادم میره روی سرش جای کبودی
مگه یادم میره سیلیش می زد زن یهودی
مگه یادم میره بزم شراب، خودت که بودی


موضوعات مرتبط: بازگشت کاروان به مدینه ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 5 / 10 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

حبيب باقرزاده

آقايمان آمد عبا روي سرش بود
رنگ کبودي بر تمام پيکرش بود

در کوچه ياد ماجراي کوچه افتاد
يافاطمه يافاطمه ذکر لبش بود

دستي به پهلو دست ديگر روي ديوار
پهلو گرفتن يادگار مادرش بود

او در ميان حجره‌اي دربسته اما
صدها فرشته در کنار بسترش بود

او دست و پا مي‌زد ولي با کام عطشان
گويا که ديگر لحظه‌هاي آخرش بود

اما تمام فکر و ذهنش کربلا بود
ياد غريبي‌هاي جد بي سرش بود

مردم گريز کربلايم اينچنين است
آمد جواد و لحظه آخر برش بود

اما به دشت کربلا جور دگر شد
اربابمان بالاي نعش اکبرش بود

بايد جوانان بني هاشم بيايند
تا اين بدن را بر در خيمه رسانند


*******************************


داود رحيمي

پرچم مشکي عزاي حسين
هديه اي از سوي خراسان است
قطرات طلايي اشک از
برکات حريم سلطان است

خود آقا محرم هر سال
خانه اش تکيه ي عزا مي شد
سر در خانه اش علم مي بست
روضه ي کربلا به پا مي شد

پرچم ياحسين بر مي داشت
بوسه ميزد به چشم مي ماليد
گريه مي کرد و روضه اي مي خواند
بعد هر پرچمي که مي کوبيد

يک طرف پرچم ابالفضل و
يک طرف ياحسين را ميزد
مثل هر روضه خواني اول کار
صاحب روضه را صدا مي زد

 بغض مي کرد و با غضب مي گفت:
کار دست شما نمي ماند
کاش باشم دمي که مهدي من
رجز انتقام مي خواند

باصدايي گرفته و لرزان
وارد روضه ي گلو مي شد
ازگلو حرف مي زد و خنجر
از بدن ها که زير و رو مي شد

از بدن هاي بي سر و از نعل
از سري که ز نيزه مي افتاد
روضه مي خواند از خرابه ي شام
از غم زينب و غم سجاد

ماجراي اسارت زينب
گرد ماتم به روضه مي پاشيد
خود غريب است و خوب مي فهميد
عمه اش در خرابه ها چه کشيد



*******************************


وحيد قاسمي
شهادت-خروج از مدينه


آسمان مدينه در سينه
كوهي از بغض و ناله ها دارد

چون شنيده امام آينه ها
قصد ترك مدينه را دارد

 كوچه هاي مدينه مي ديدند
لحظه ي تلخِ رفتنِ او را

صحنه ي التماس كاسه ي آب
لرزش دست حضرت زهرا

 به زنان قبيله اش فرمود:
مرهمي بهر زخم هجران نيست

من به اين شهر بر نمي گردم
احتياجي به آب و قرآن نيست!
 
توشه راهم به روح پيغمبر
صلوات و سلام هديه كنيد

چند روزي براي غربت من
اي زنان مدينه گريه كنيد

بين ايتام  با رعايت عدل
همه ي ثروتم شود قسمت

خانه ي ساده و محقر من
تا ابد وقف روضه و هئيت

 طبق معمول هرشب جمعه
مجلس روضه باز پابرجاست

همه شركت كنيد اي مردم
باني روضه مادرم زهراست

 خوب بر آخرين وصيت من
گوش جان؛ اي قبيله بسپاريد

بر مزار غريب اجدادم
در بقيع شمع و لاله بگذاريد

اين سفارش هميشه اشكم را
مي برد در خروش و جز و مد

بر سر قبر مادر عباس
حرف مشك و عطش نبايد زد!



*******************************

قاسم صرافان

لب خشک و داغي که در سينه دارم
سبب شد که گودال يادم بيايد
اباصلت! آبي بزن کوچه‌ها را
قرار است امشب جوادم بيايد

قرار است امشب شود طوس، مشهد
شود قبله‌گاه غريبان مزارم
اگر چه غريبي شبيه حسينم
ولي خواهري نيست اينجا کنارم

به دعبل بگو شعر کامل شد اينجا
«و قبرٍ بطوس»ي که خواندم برايش
بگو اين نفس‌هاي آخر هم اشکم
روان است از بيت کرب و بلايش

از آن زهر بي‌رحم پيچيده‌ام من
به خود مثل زهراي پشت در از درد
شفا بخش هر دردم از بس که خواندم
در آن لحظه‌ها روضه‌ي مادر از درد


بلا نيست جز عافيت عاشقان را
تسلاي دردم نگاه طبيب است
من آن ناخدايم که غرق خدايم
«رضا»يم، رضايم رضاي حبيب است
 

شرابش کنم بس که مست خدايم
اگر زهر در اين انار است و انگور
کند هر که هر جا هواي ضريحم
دلش را در آغوش مي‌گيرم از دور

شدم آسمان، پر کشد تا کبوتر
شدم دشت، تا آهو آزاد باشد
شدم آب، تا غصه‌ها را بشويم
ميان حرم زائرم شاد باشد

اباصلت آبي بزن کوچه‌ها را
به يادِ سواري که با ذوالفقارش
بيايد سحر تا بگردند دورش
خراسان و ياران چشم انتظارش



*******************************

محمد فردوسي

ابري سياه، چشم ترش را گرفته بود
زهري توان مختصرش را گرفته بود

معلوم بود از وَجَناتش که رفتني است
يعني که رُخصت سفرش را گرفته بود

از بس شبيه مادرش افتاد بر زمين
در انتهاي کوچه سرش را گرفته بود

تا رو به روي حجره خميده خميده رفت
از درد بي امان، کمرش را گرفته بود

چشم انتظار ديدن روي جواد بود
خيلي بهانه ي پسرش را گرفته بود

بر روي خاک بود که پيچيد بر خودش
آثار تشنگي، جگرش را گرفته بود

افتاد ياد جدّ غريبي که خواهرش ...
... در بين قتلگه خبرش را گرفته بود

ديگر توان ديدن اهل حرم نداشت
از بس که نيزه دور و برش را گرفته بود

وقتي که شمر آمد و کارش تمام شد
خلخال دختري نظرش را گرفته بود



*******************************

غلامرضا سازگار

کعبه ي اهل ولاست صحن و سراي رضا
شهر خراسان بُوَد کرب و بلاي رضا

در صف محشر خدا مشتري اشک اوست
هر که در اينجا کند گريه براي رضا

کيست پناه همه جز پسر فاطمه؟
چيست رضاي خدا غير رضاي رضا؟

بر سر دستش برند هديه براي خدا
ريزد اگر دُرّ اشک، ديده به پاي رضا

زهر جفا ريخت ريخت، شعله به کانون دل
خونِ جگر بود بود، قوت و غذاي رضا

نغمه ي قدّوسيان بود به آمين بلند
حيف که خاموش شد صوت دعاي رضا

ياد کند گر دَمي ز آن جگرِ چاک چاک
خون جگر جوشد از خشت طلاي رضا

از در باب الجواد مي شنوم دم به دم
يا ابتاي پسر، وا ولداي رضا

بوسه به قبرش زدم، تازه ز طوس آمدم
باز دلم در وطن کرده هواي رضا

گر برود در جنان يا برود در جحيم
بر لبِ ميثم بُوَد مدح و ثناي رضا



*******************************

حسن لطفي

ناله اي بر لبم از فرط تقلا مانده
سوختم از عطش و چشم به دريا مانده

باز دلتنگ جوادم که در اين شهر غريب
به دلم حسرت يک گفتن بابا مانده

دست و پا مي زنم امّا جگرم مي سوزد
به لب سوخته ام روضه ي زهرا مانده

جان به لب مي شوم و کرب و بلا مي بينم
که لب کودکي از فرط عطش وا مانده

مادرش چشم به راه است که آبش بدهند
واي از حرمله آن جا به تماشا مانده

شعله ور مي شوم از زهر و حرم مي بينم
که در آتش دو سه تا دختر نو پا مانده

دختري مي دود و دامن او مي سوزد
ردّ يک پنجه ولي بر رخ او جا مانده

اين طرف غارت و سيلي نگاه بي شرم
آن طرف بر نوک نيزه سر سقّا مانده



*******************************

محمود ژوليده

عرش را منتظر خويش دگر نگذارم
فرش را خسته و پيوسته قدم بردارم

آن چنان قوت زانوي مرا زهر گرفت
که شده روز، چنان شام، به چشم تارم

عرق سرد به پيشاني گرمم بنشست
ياد سجاد کنم با بدن تب دارم

زهر از تشنه لبي حال مرا کرد عوض
يا حسين! از جگر سوخته، آتش بارم

تازه لرزيدن زانوي تو را دانستم
يا حسين! درد غريبي تو شد افطارم

 شهر انگار که اطراف سرم مي چرخد
مادرا درد و غم کوچه دهد آزارم

يا علي! واي که عمامه ام از سر افتاد
قوتي نيست که آن را به سرم بگذارم

مثل پيغمبر اعظم ز بيانم جان رفت
قلم و لوح بياريد که بي گفتارم

بس در اين حجره ي در بسته به خود مي پيچم
خسته شد جانم و پيچيد به هم طومارم

باقي عمر مرا از نفسم بشماريد
عمر کوتاه من و دردسر بسيارم

نعل تازه به سم مرکب مامون بزنيد
که من از پيکر صد چاک، خجالت دارم

تازيانه بزنيد از همه سو بر بدنم
زائر زينب کبراست دل خونبارم

من از اين حجره ي در بسته رها مي گردم
که تمام است در اين لحظه تمام کارم

اي مقيم حرم پاک پيمبر پسرم
زائر روي پدر باش که جان بسپارم



*******************************

مريم توفيقي

بيا دلم که همينک به مشهدت ببرم
به شهر حضرت نور و به مقصدت ببرم

دلت هواي حرم دارد و پريشان است
و قول مي دهمت تا به مرقدت ببرم

ميان صحن مبادا که بي قرار شوي
کبوترم تو بيا تا به گنبدت ببرم

به روضه هم نرسيده کمي نماز بخوان
که خوب نيست تو را با دل بدت ببرم

به چشم تيره و تارت نگاه جايز نيست
به چشم سرمه بکش تا به سرمدت ببرم

شبيه تر به خود مصطفي همين آقاست
تو کفش کن که تو را من به احمدت ببرم

شب شهادت مولا، رضا شده معبود
تو عبد شو دل من تا به معبدت ببرم



*******************************

محمدجواد غفورزاده(شفق)
مناسبت هاي آخر ماه صفر


 
آخر «ماه صفر»، اول ماتم شده است
ديده ها پر گهر، و سينه پر از غم شده است

آه اي ماه، که داري به رخت گرد ملال!
خون دل خوردن خورشيد، مسلّم شده است

آخر اي ماه سفر کرده که «سي روزه» شدي 
رنگ رخسار تو، همرنگ «محرّم» شده است

عرشيان، منتظر واقعه اي جان سوزند
چشم قدسي نفسان، چشمه ي زمزم شده است

شب توديع پيمبر، شهدا مي گفتند:
 آه از اين صبح قيامت، که مجسم شده است

تا که بر چيده شد از روي زمين «سايه ي وحي»      

آسمان، ابري و آشفته و درهم شده است

«مجتبي» گلشني از لاله به لب، کرد وداع
داغ او، داغ دل عالم و آدم شده است

باغ، لبريز شد از زمزمه ي «ياس کبود»
لاله، دل تنگ تر از حجله ماتم شده است

ميهماني، که «خراسان» شد از او باغ بهشت
ميزبان غم او «عيسي مريم» شده است

از همان روز، که زد سکّه به نامش در توس
شب، پي کشتن «خورشيد» مصمم شده است

تا بسوزد «دل ذريه ي» زهراي بتول
زهر در ساغر انگور فراهم شده است

راستي تا بزند بوسه بر «ايوان طلا»
کمر چرخ به تعظيم شما خم شده است

پايتخت دل صاحب نظران است اين جا
«مشهد» انگشت نماي همه عالم شده است

گر چه بسيار خطا ديده اي از ما، اما
سايه ي مهر تو، کي از سرما کم شده است؟

گر چه من ذرّه ي ناقابلم اي شمس شموس!
باز پيوند من و عشق تو محکم شده است

تا کسي بنده ي سلطان خراسان نشود
غمش از دل نرود، مشکلش آسان نشود


*******************************


جواد حيدري

غريب شهر خراسان عزيز زهرايم
رئوف همچو خداي رحيم و يکتايم

به دستگيري سائل هميشه مشهورم
منم که ضامن آهو ميان صحرايم

به هر کجا که صدا مي کند مرا مسکين
به غربت دل خونم قسم که مي آيم

رضاي فاطمه را از من غريب بجو
که من کليد رضاي علي و زهرايم

به نام من به در آور لباس احرامت
که من خود عاشق اين جامه مصفايم

اگر شرايط احرام تو شکسته شده
مدار غصه به حکم تو خورده امضايم

قبولي زحمات محرم و صفر است
هر آن که ناله زند در عزاي عظمايم

منم غريب که جز من کسي غريب نشد
به جز جواد کسي بر دلم حبيب نشد


*******************************

محمود ژوليده

اي جلوه جلال خدا يا اباالحسن
وي مظهر جمال خدا يا اباالحسن

چون فاطمه تو بضعه خير البشر شدي
ديدار تو وصال خدا يا اباالحسن

اي هشتمين امير ولا حضرت رئوف
آقا بگير دست مرا حضرت رئوف

تا زير سايه حرم حضرت توئيم
ما سر سپرده کرم حضرت توئيم

از بسکه لطف جاريِ سلطاني اَت رسد
ما سائلان محترم حضرت توئيم

دار الضيافه ات نه فقط در جوار توست
عالم ضيافت است و جنان سفره دار توست

باللَه زيارت تو مرا مشهد الحسين
آري شهادت تو همان اَشهد الحسين

کن روزي ام که از در باب الجواد تو
از مشهد الرضا بروم مشهد الحسين

ما ريزه خوار خوان نعيم ولايتيم
زنده به زير پرچم سبز هدايتيم

دل ها نشسته اند سر راهت اي رضا
داريم اشتياق رخ ماهت اي رضا

گفتي حديث سلسله را در ديار ما
ايران سراسر است قدمگاهت اي رضا

ما عشق را ز نور صدايت شناختيم
توحيد را به يُمن ولايت شناختيم

تو آمدي که کشور ما حيدري شود
خاک شلمچه تا همه جا کوثري شود

آنروز قصه شهدا را رقم زدي
تا امتي فداي تو و رهبري شود

شکر خدا که کوفه نشد اين ديار نور
تو ماندي و قوام گرفت انفجار نور

شکر خدا که مردم ما کربلايي اند
اهل وفا و عاطفه و آشنايي اند

شکر خدا که آب نبستند بر شما
اين خود نشانه اي است که امت ولايي اند

افسوس اهل جورِ زمانه خبر شدند
غافل خواص و ، اهل ستم معتبر شدند

آري حساب مردم ما از عدو جداست
ايران هنوز از "بني عباس" در نواست

وقتي تو را ولايتِ عهدي سپرد خصم
دانست اهل فهم که اين حيله و  جفاست

اما شما ز پا ننشستيد اي امام
بر خلق ، راه رشد نبستيد اي امام

دين از مناظرات تو آن روز پا گرفت
از علم و معرفت همه دل ها صفا گرفت

با هجرتِ تو عالم آل پيمبر است
اسلام در تمام ممالک بقا گرفت

اما چه زود ، قبله ما را عدو ربود
گرم طواف ،کعبه ما را عدو ربود

گويي وفا به عهد تو آقا حرام شد
دور از خواص ، زهر جفايت بکام شد

خورشيدِ عمرِ زاده زهرا غروب کرد
يعني که افتخار حضورت تمام شد

بسکه ز داغ مادر خود بوده اي حزين
در کوچه مثل حضرت او خورده اي زمين

پنجاه بار ، زانوي لرزان تو خميد
آن قامتِ چو سروِ خرامانِ تو خميد

انگار ميلِ حجره در بسته داشتي
آمد جواد و بر سرِ دامان تو خميد

شکر خدا که داغ جوانت نديده اي
در خون و خاک سرو روانت نديده اي

پرپر نشد جوان تو پيش نگاه تو
خنده نکرد ، دشمن تو بر سپاه تو

مثل حسين ، گيسوي خونين نديده اي
خواهر نشد ، مقابل لشگر پناه تو

اشک پدر براي پسر ديدني تر است
نعش پسر کنار پدر ديدني تر است


*****************************

رحمن نوازني



باز شب آخر ماه عزاست
باز دلم پيش امام رضاست
باز دو چشمان ترم تشنه اند
باز خراسان دلم کربلاست

مدينه گريه ها برايت نمود
چقدر معصومه دعايت نمود
دشمنت از خانه غريبانه برد
برد و غريبانه فدايت نمود

زهر تو را به پيچ و تابت کشيد
آه تو را به التهابت کشيد
زهر به تو خوراند و دشنام را
به ساحت ابوترابت کشيد

قاتل تو که ميهمان کشته بود
تو را به دست اين و آن کشته بود
ولي به ولله تو را زهر نه!
تو را فقط زخم زبان کشته بود

واي که از سوز جگر سوختي
تا در حجره در به در سوختي
صداي يا فاطمه ات تا رسيد
گمان کنم که پشت در سوختي

چقدر مو سفيد کردي آقا
چقدر غصه دارِ دردي آقا
مگر چه زهري به شما داده اند
که سبزي و کبود و زردي آقا

سوز جگر آه تو را مي برد
آه تو را سمت خدا مي برد
سلام بر لبان تشنه تو
که هي مرا کرببلا مي برد

کينه اين زهر چه بي حد شده
آه تو از سوز جگر سد شده
شمر به قتلگاه تو آمده
حجره کوچک تو مشهد شده

چگونه تا حجره رسيدي بگو
در آن ميانه چه کشيدي بگو
به کوچه يا پشت در خانه ات
مغيره را باز نديدي بگو؟

غريب و تنها به کجا مي روي
دست به ديوار چرا مي روي
با جگر سوخته اين لحظه ها
مدينه يا کرببلا مي روي

عباي خود را به سر انداختي
به کوچه ها يک نظر انداختي
در وسط کوچه که خوردي زمين
ما را به ياد مادر انداختي

ولي کسي در آن ميانه نبود
و کوچه ها پر از بهانه نبود
ميان ازدحام داغ کوچه
دست کسي به تازيانه نبود

بند به دست مرتضي مي زدند
در وسط کوچه تو را مي زند
گوشه چشم تو چرا شد کبود
کاش به جاي تو مرا مي زدند


*****************************

غلامرضا سازگار

مسيح مي دمد از تربت مطهر من
فضاي طوس نه، عالم بود معطر من

فرشتگان همه زوار زائرين منند
بهشت گشته بهشت از بهشت منظر من

منم عزيز دل فاطمه امام رضا
که خلق کرده خدا خلق را به خاطر من

عجيب نيست اگر زائري که قبر مرا
به بر گرفته بگيرد قرار در بر من

هزار موسي عمران به سجده افتادند
در اين حريم به خاک مسيح پرور من

دلي که زائر من مي شود مزار من است
خوشا دلي که شد اين جا مزار ديگر من

شکسته اي که صدا مي زند مرا از دور
جواب مي شنود بارها ز داور من

ز هر دري که شود زائرم به من وارد
درست چهره به چهره بود برابر من

من آفتاب خدايم جهان در آغوشم
شما حضور من و عالم است محضر من

کتاب منقبتم را تمام نتوان کرد
اگر شوند همه انس و جان ثناگر من

کسي که زائر من گشت دوستش دارم
روا بود که خطابش کنم برادر من

الا تمام خراسانيان پاک سرشت
خجسته باد شما را طواف مقبر من

فرشتگان چو کبوتر به دورتان گردند
به شرط آن که بگرديد دور زائر من

به زائرين من اينک نصيحتي ست مرا
که احترام بگيريد از مجاور من

اگر به مرقد من نيز دستتان نرسيد
زنيد بوسه به قم بر مزار خواهر من

هزار حيف که قدر مرا ندانستند
که بود هر نفس من غم مکرر من

هزار بار عدو مخفيانه کشت مرا
خداي نگذرد از قاتل ستمگر من

شرار زهر مرا در دل آتشي افروخت
که آب گشت همه عضو عضو پيکر من

چو شخص مار گزيده به خويش پيچيدم
خدا گواست چه آورد زهر بر سر من

ميان حجره زدم دست و پا غريبانه
جواد بود و من و لحظه هاي آخر من

دو دست خويش گشود و گرفت اشک مرا
فتاد تا که نگاهش به ديده تر من

زنان شهر خراسان گريستند همه
زدند بر سر و سينه به جاي مادر من

به روز حشر نسوزد جحيم "ميثم" را
که بوده با سخن و سوز خويش ياور من


*******************************

غلامرضا سازگار

اي بـه تولاي تـو کمال ايمان رضا!
مهر تو در جسم دين خوب‌تر از جان رضا!

زائـر قبـرت بَـرَد فخـر بـه بيت‌الحـرام
سائل کويت کند ناز به سلطان، رضا!

مـور اگــر خرمـن بـذل تــو را بنگـرد
دانه نمي‌گيرد از دست سليمان رضا!

اگــر بخوانـي مــرا و گــر برانــي مـرا
نمي‌روم از درت، قسـم به قرآن رضا!

عـالـم امکـان بــود نگيــن انگشتـري
مـزار تـو خاتـم عالـم امکان رضـا!

مؤمن اگر آورد طاعت سلمان بـه حشر
بدون مهر شما نيست مسلمان رضا!

به عرش کرد افتخار به فرش داد اعتبار
رسيد تا پاي تو به خاک ايران رضا!

رواسـت روح‌الاميـن فشـاند از آسمــان
به پـاي زوار تـو لالـه و ريحان رضا!

عجـب نـدارم اگـر نـاز بـه جنـت کنـد
اگر تو چشم افکني به روي شيطان رضا!

حـرام دانـم اگــر در حـرم قـدس تــو
به لب برم نامي از روض?‌ رضوان رضا!

جمال حق ديدني، نيست ولي ديدني‌ست؛
به روي تو طلعت خداي منـان رضا!

بـدون مهـر تـو گـر نـام خــدا را بـرم
قسم به ذات خدا ندارم ايمان رضـا!

هـر آن کـه يکبـار شـد زائـر درگـاه تو
تو مي‌کني بازديد سه بار از آن رضا!

زائـر قبـرت اگـر پـاي نهـد در جحيـم
جحيم را مي‌کند روضه رضوان رضا!

دُر ز دهـن سفتـه‌ام مـدح تو را گفته‌ام
کز نفسم ريخته لؤلؤ و مرجان رضا!

زائـر خــود را کنــي بدرقــه تـا کربــلا
بلکه شوي زائـرش از ره احسان رضا!

نيـست تعجــب اگــر در قــدم زائــرت
خار شود لاله و خـاک، گلستـان رضا!

بـاز شـود بـر رويش هشـت در بـاغ خلد
کافر اگر رو کنـد سوي خراسان رضا!

گر تو پنـاهش دهـي ور تـو نگاهش کني
نـاز به يـوسف کند گرگ بيابان رضا!

در حـرم قـدس تـو اي پسـر فاطمه
جـاي گـل آورده‌ام نامـه عصيان رضا!

گريـه کنـم زار زار بلکـه نصيبــم شـود
در حرمت جان دهم با لب خندان رضا!

نالـه و آهــم ببيـن درد گنــاهم ببيـن
نيست مرا بهتر از عفو تو درمان رضا!

روز قيامت کجا دامـن و دستم تهي‌ست؟
من که شما را شدم دست به دامان رضا!

با همه جرم و گنـه گر تـو شفيعـم شوي
روز قيـامت کنـم نـاز بـه غفران رضا!

آه کـه زد قاتلـت شعلـه بـه جـان و دلت
آب شـدي همچنان شمع فروزان رضا!

ديده بـه در دوختـي، سوختـي و سوختـي
شد نفست در جگر آتش سوزان رضـا!

گـر چـه نشـد پيکـرت طعمـه شمشيـرها
در جگـرت داشتـي زخم فراوان رضـا!

گر چه تنت آب شد در تب و در تـاب شد
وقت شهادت نبود کام تو عطشان رضا!

کشـت تــو را ميزبــان آه کـه عبـاسيان
خوب نگه داشتند حرمت مهمان رضا!

رفـت فــرو بارهــا در جگــرت خـارهــا
يافت به خون جگر عمر تو پايان رضا!

اي همه را دستگير چشم ز «ميثم» مگير
کآمـده اين بي‌نـوا بـر تو نوا خوان رضا!


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع) - شهادت ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 1 / 10 / 1393برچسب:اشعار شهادت امام رضا(علیه السلام), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

حسن لطفي

بر آه آهِ من جگر سخت خاره سوخت
بر واي واي من دل سنگ ستاره سوخت

همچمون کبوتران ز عطش بال مي زنم
لب تشنه ام ،دلم ،جگر پاره پاره سوخت

آتش گرفته ام ،نفسم بند آمده
پا مي کشم ز غم، چه کنم ؟ راه چاره سوخت

مي سوزم و هواي دلم دشت کربلاست
آنجا که از غمي دل صدها شراره سوخت

اي زهر داغ حرمله را تازه کرده اي
سوگند بر رباب که با گاهواره سوخت

يک تير آمد و سه هدف را نشانه کرد
سر بسته گفته ام نفس شير خواره سوخت


**************************

مجتبي شکريان همداني

پر اشک است دو چشم تر تو
شده وقت نفس آخر تو

در دل حجره زمين افتاده
به روي خاک چرا پيکر تو

مرغ بسمل شدي و بال زدي
خاک حجره است به روي پر تو

آنقدر فاطمه گفتي آمد
و شده سينه زنت مادر تو

خواهرت نيست کنارت اما
هتک حرمت نشده خواهر تو

گريه مي کرد کنار تو جواد     
       خوب شد آمده او در بر تو

جگرت پاره تنت سالم بود
هست در دست تو انگشتر تو

گر چه از زهر گلويت مي سوخت
پاره پار ه نشده حنجر تو

سر تو در بدنت باقي ماند
به سر نيزه نرفته سر تو

تو سخن گفتي و سنگت نزدند
روي نيزه نشده منبر تو

به روي خاک نشستي اما
دل گودال نشد بستر تو

تشنه بودي و نزد هيچ کسي
خيزراني به لب اطهر تو

همه شهر عزادارت بود
اشکريزان همه در محضر تو

من بميرم که به دروازه شام
به سري سنگ زدند از سر بام



**************************

حسن لطفي

از داغ زهر پيکرم آتش گرفته است
گويي تمام بسترم آتش گرفته است

تر ميکند لبان مرا کودکم ولي
از تشنگي، لب ترم آتش گرفته است

پا ميکشم به خاک و نفس ميزنم که شهر
از آه آهِ آخرم آتش گرفته است

حالا کبوتران به غمم گريه ميکنند
از بال و پر زدن،  پَرم آتش گرفته است

امشب تمام حجره ي من کربلا شده
يک جرعه آب ، حنجرم آتش گرفته است

امشب دوباره خيمه ي آتش گرفته را
ميبينم و سراسرم آتش گرفته است

سر ها به روي نيزه و سرنيزه ها به تن
يک دشت در برابرم آتش گرفته است

فرياد دختري ز دل خيمه ميرسد
عمه کمک که معجرم آتش گرفته است



**************************

قاسم نعمتي

واي مادر مددي کن جگرم مي‌سوزد
که نه تنها جگرم پا به سرم مي‌سوزد

زهر اثر کرده به زانو و ستون فقرات
جگرم پاره شده تا کمرم ميسوزد

کسي آيد ز وفا چشم جوادم گيرد
پيکرم پيش نگاه پسرم مي‌سوزد

همره هر نفسم خون ز لبم مي‌پاشد
تار ميبينم و چشمان ترم مي‌سوزد

چون مقطع شده حرفم ، پي اخبار ولا
دود مي‌گويم و بر لب جگرم مي‌سوزد


**************************

امير عظيمي مهر

 از زبان حضرت معصومه(س)

يک دلم رو بسوي قبله ي هشتم دارد
يک دلم ميل حريم حرم قم دارد

خواستم روضه بخوانم ز برادر، دل گفت
خواهرش وقت عزا حقّ تقدم دارد

***

چه قدر، جان برادر به زمين مي افتي
اي عزيز دل خواهر به زمين مي افتي
تو علي هستي و در کوچه بسمت حجره
مثل زهراي پيمبر به زمين مي افتي

***

اين عبايي که کشيدي به سرت يعني چه
اين قد خم شده و مختصرت يعني چه
کاخ مأمون چه به روز دل تو آورده
روي لب، لخته ي خون جگرت يعني چه

***

از نفس هاي تو اندوه و غمت مي ريزد
هر قدم، عمر تو پاي قدمت مي ريزد
هي نفس، سرفه، نفس، سرفه، نفس، واي چقدر
پاره پاره جگر از بازدمت مي ريزد

***

حجره بسته است برادر، چه سرت مي آيد
چه کسي بر بدن محتضرت مي آيد
خواهرت نيست اگر، مانده برايت پسري
شکر حق، لحظه ي آخر پسرت مي آيد

***

خوش بحالت! پسري مانده برايت، مولا
قوّت بال و پري مانده برايت، مولا
خوش بحال پسرت، هست سرت در بر او
خوش بحالت که سري مانده برايت مولا


**************************

غلامرضا سازگار


خراسان مي دهد بوي مدينه
خراسان کوه غم دارد به سينه

خراسان را سراسر غم گرفته
در و ديوار آن ماتم گرفته

خراسان! کو امام مهربانت؟
چه کردي با گرامي ميهمانت؟

خراسان راز دل ها با رضا داشت
چه شب هايي که ذکر يا رضا داشت

خراسان کربلاي ديگر ماست
مزار زاده ي پيغمبر ماست

خراسان! مي دهد خاکت گواهي
ز مظلومي، شهيدي، بي گناهي

به دل داغ امامت را نهادند
امامت را به غربت زهر دادند

دريغا! ميهمان در خانه کشتند
چه تنها و چه مظلومانه کشتند

امامِ اِنس و جان را زهر دادند
به تهديد و به ظلم و قهر دادند

ز نارِ زهرِ دشمن، نور مي سوخت
سراپا همچو نخل طور مي سوخت

ز جا برخاست با رنگ پريده
غريبانه، عبا بر سر کشيده

گهي بي تاب و گه در تاب مي شد
همه چون شمع روشن آب مي شد

ميان حجره ي در بسته مي سوخت
نمي زد دم ولي پيوسته مي سوخت

ز هفده خواهر والا تبارش
دريغا کس نبودي در کنارش

به خود پيچيد و تنها دست و پا زد
جوادش را، جوادش را صدا زد

دلش درياي خون، چشمش به در بود
اميدش ديدن روي پسر بود

پدر مي گشت قلبش پاره پاره
پسر مي کرد بر حالش نظاره

پدر چون شمع سوزان آب مي شد
پسر هم مثل او بي تاب مي شد

پدر آهسته چشم خويش مي بست
پسر مي ديد و جان مي داد از دست

پسر از پرده ي دل ناله سر داد
پدر هم جان در آغوش پسر داد


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع) - شهادت ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |


حسن لطفي

امان نداد مرا اين غم و به جان افتاد
ميان سينه ام اين درد بي امان افتاد

به راه روي زمين مي نشينم و خيزم
نمانده چاره که آتش به استخوان افتاد

چنان به سينه ي خود چنگ مي زنم از آه
که شعله بر پر و بال کبوتران افتاد

کشيده ام به سر خود عبا و مي گويم
بيا جواد که بابايت از توان افتاد

بيا جواد که از زخمِ زهر مي پيچد
شبيه عمه اش از پا نفس زنان افتاد

شبيه دخترکي که پس از پدر کارش
به خارهاي بيابان به خيزران افتاد

به روي ناقه ي عريان نشسته ، خوابيده
وغرق خواب پدر بود ناگهان افتاد

گرفت پهلوي خود را ميان شب ناگاه
نگاه او به رخ مادري کمان افتاد

دويد بر سر دامان نشست خوابش برد
که زجر آمد و چشمش به نيمه جان افتاد

رسيد زجر دوباره عزاي کوچه شد و
به هر دو گونه ي زهرا ترين نشان افتاد

رسيد زجر و پي خود دوان دوانش بُرد
که کار پنجه ي زبري به گيسوان افتاد

به کاروان نرسيده نفس نفس مي زد
به خارهاي شکسته کشان کشان افتاد

دوباره ناله اي آمد عمو به دادم رس
دوباره رأس اباالفضل از سنان افتاد


****************************


غلامرضا سازگار

اي رضا را سجده بر خاک درت
بضعه ي احمد چو زهرا مادرت

زاده ي موسي که موساي کليم
با عصا گرديده در طورت مقيم

آسمانِ خفته در دامان طوس
ماه بزم اختران شمس الشّموس

ما حقير و تو عطوف اهل بيت
ما فقير و تو رؤف اهل بيت

آفتاب حي سرمد کيست؟ تو
عالم آل محمّد کيست؟ تو

حکمراني بر قضايت يا رضا
صبر، تسليم رضايت يا رضا

آستان قدس تو دارالسّلام
مُحرم کويت بود بيت الحرام

ضامن آهوي صحرا از کرم
آهوي صحرات آهوي حرم

مهر تو در سينه هاي پاک تو
طور ايمن از قدومت خاک ما

آب سقّا خانه ي تو سلسبيل
سائل مهمان سرايت جبرئيل

آفتابت خوشتر از ظلِّ بهشت
بردن نام بهشت اينجاست زشت

ديدن روي تو ديدار خداست
زائرت در طوس زوّار خداست

چار صحنت چار رکن عالم است
هشت جنّت بهر زوّارت کم است

خادمت بر شهرياران شهريار
زائرت را بازديد آبي سه بار

خضر کوثر خورده از پيمانه ات
تشنه کام جام سقّا خانه ات

مهر تو ما را کمال بندگي است
خاک تو خوشتر زآب زندگي است

طوف قبرت کار روح انبيا
اي تولاّي تو نوح انبيا

رحمتت چون رحمت حقّ متّصل
در زيارتگاه تو دل روي دل

سايه ي گلدسته هايت بر سپهر
دورشان گرديده دائم ماه و مهر

اين کبوترها که در کوي تواند
هو کشان گرم هياهوي تواند

من ندانم کيستم يا چيستم
هر که هستم با ولايت زيستم

گر چه لايق نيستم در اين حرم
خاک آهوي حريمت بشمردم

من نمي گويم که آهوي توام
بلکه مي گويم سگ کوي توام

خسروان چون سير راهي مي کنند
بر سگ خود هم نگاهي مي کنند

من که يک عمر ثناگوي شما
پارس کردم بر سر کوي شما

بر سرم دست عنايت مي نهي
کي به اخراجم رضايت مي دهي

دوست دارم در کنار تربتت
اشگ افشانم به ياد غربتت

آسمان خون ريخت در جام دلت
ميزبانت گشت آخر قاتلت

زهر يک لحظه تو را بي تاب کرد
نيم روزي پيکرت را آب کرد

قاتل از انگور و از آب انار
ريخت با تهديد بر قلبت شرار

با که گويم در عزايت يا رضا
شد جواد کوچکت صاحب عزا

تا قيامت ناله ي پيوسته ات
مي رسد از حنجره ي در بسته ات

اي خراسان! ميهمانت را ببين
ظلم و جور ميزبانت را ببين

شيوه ي مهمام نوازي اين نبود
از غريبان دلنوازي اين نبود

ميهمانت ناله ها پيوسته زد
دست و پا در حجره ي در بسته زد

چشم بگشوده که يک بار دگر
همچو جان گيرد جوادش را به بر

اي اجل دستي نچهدار آه آه
لحظه اي ديگر جواد آيد زراه

اي زنان شهر هم ياري کنيد
جاي معصومهع عزاداري کنيد

اين تن ريحانه ي پيغمبر است
اين رضا اين نور چشم حيدر است

مرهمي بر زخم پيغمبر زنيد
پاي تابوت رضا بر سر زنيد

فاطمه! اي دختر خير البشر
گريه کن در پاي تابوت پسر

سوخت از زهر جفا پا تا سرش
بود بر لب ذکر مادر مادرش

تا به لب جان داشت آن نور دو عين
اشگ چشمش بود جاري بر حسين

تا بود روشن چراغماتمش
اشگ «ميثم» باد جاري در غمش


**************************


سيد هاشم وفايي

آمد از راه و کشيده است عبا را به سرش
واي از سينه سوزان و دل شعله ورش

همچو شمعي که بسوزد ز شرر آب شود
آب کرد آتش آن زهر ز پا تا به سرش

حجره اش بسکه غم انگيز و ملال آور بود
گرد غم بود که مي ريخت ز ديوار و درش

گاه در زير لبش ذکر خدا مي گويد
گاه سوي در حجره ست خدايا نظرش

هم جواد آمده بالين رضا هم زهرا
هم پسر سوخته هم مادر خونين جگرش

پيش مادر نبود طاقت برخاستنش
زير بار غم و اندوه خميده کمرش

پسرش دست به سر دارد و  مادر به  کمر
او نظر مي کند و خون رود از چشم ترش

دست ظلمي که زده بر رخ زهرا سيلي
پاره کرده ست کنون رشته عمر پسرش

اي «وفائي» ز فلک پيک شهادت آمد
گشت تا گلشن سرسبز جنان همسفرش


****************************


يوسف رحيمي


قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله عليه:

سَتُدْفَنُ بَضْعَةٌ مِنِّي بِأَرْضِ خُرَاسَانَ لَا يَزُورُهَا مُؤْمِنٌ إِلَّا
أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ الْجَنَّةَ وَ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النَّارِ .

عيون أخبار الرضا ج 2 ص 255.

خورشيد سر زد از سحرت أيها الغريب
از سمت چشم هاي ترت أيها الغريب

تو ابر رحمتي که به هر گوشه سر زدي
باران گرفت دور و برت أيها الغريب

جاري ست چشمه چشمه قدمگاه تو هنوز
جنت شده ست رهگذرت أيها الغريب

تو آفتاب رأفتي و کوچه کوچه شهر
در سايه سار بال و پرت أيها الغريب

با اين همه، غريبِ غريبان عالمي
داغي نشسته بر جگرت أيها الغريب

از کوچه هاي غربت شهر آمدي ولي
داري عبا به روي سرت أيها الغريب

آقاي من! نگو که تو هم رفتني شدي
زود است حرف از سفرت أيها الغريب

شکر خدا جواد تو آمد ولي هنوز
باراني است چشم ترت أيها الغريب

يک عمر خواندي از غم آقاي تشنه لب
با اشک هاي شعله ورت أيها الغريب

هر گوشه‌اي ز حجره که رو مي ‌کني دگر
کرب و بلاست در نظرت أيها الغريب

پدر قتلگاه، لحظه ي آخر چه مي کشيد
جدِّ ز تو غريب‌ترت أيها الغريب

چشمان اهل خيمه دگر سوي نيزه هاست
ظهر قيامت است و سري روي نيزه هاست


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع) - شهادت ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

بين حجره ست و کسي نيست به دادش برسد
کاش تا جان نسپرده است جوادش برسد

خيره مانده ست به در چشم ترش ميسوزد
کرده سم کار خودس را ، جگرش ميسوزد

کيست بر حال دل مضطر او گريه کند
خواهرش نيست که بالا سر او گريه کند

رفته از حال بسي خورده زمين در کوچه
زير لب خوانده فقط روضه ي مادر... کوچه

پسرش آمده زيبا پسر مه رويش
ميگذارد سر خود را به سر زانويش

سخت باشد پدري پيش پسر جان بدهد
سخت تر اين که پسر پيش پدر جان بدهد

سخت تر اين که جوان باشد و پر پر بزند
پدرش هم نگران باشد و پرپر بزند

سخت تر از همه با هلهله ها خنده کنند
دور تا دور علي حرمله ها خنده کنند

سخت تر از همه اين که تن او پاشيده
تن او در وسط جوشن او پاشيده

بر سر نعش جوانش پدري پير شده
مثل او از نفس افتاده زمين گير شده

موج خون در دل ارباب تلاطم کرده
پسرش را وسط اين همه خون گم کرده

بردنش کار حسين نيست عبا لازم بود
فقط اين کار جوانان بني هاشم بود

شاعر ؟؟؟؟؟

********************

آسمان است خسوف قمرش معلوم است
ديگر او رفتني است از خبرش معلوم است

کوله بار سفر آخرتش را بسته
از مناجات نماز سحرش معلوم است

موي آشفته و اوضاع بهم ريخته اش
با عبايي که کشيده به سرش معلوم است

دو قدم راه نرفته چقدر مي افتد
ناتوان بودنش از زخم پرش معلوم است

به زمين خوردن او ارثيه ي مادري است
ريخته درد پهلوش اثرش معلوم است

وسط حجره ي در بسته به خود مي پيچيد
اثر زهر به روي جگرش معلوم است

خواهرش نيست اگر وضعيتش اينگونه است
پاره هاي جگرش دور و برش معلوم است

لب او سرخ شد امّا ، به خدا چوب نخورد
خيزران در وسط چشم ترش معلوم است

روي خاک است ولي زير سُمِّ اسب نرفت
روضه ي عصر دهم در نظرش معلوم است

تنها بود که رويِ سَرِ پيکر مي رفت
يک نفر در طلب جايزه با سَر مي رفت


محمد فردوسي


ساکت و بي صدا زمين خوردن
زپر پا يک عبا زمين خوردن

بي تعادل شدن شکسته شدن
وسط کوچه ها زمين خوردن

ارثي از مادراست که حالا
ميرسد به شما زمين خوردن

ناله هاي تو را در آوردند
آتش زهر با زمين خوردن

صورتت را چقدر خاکي کرد
يا اما رضا زمين خوردن

سوزش زهر سينه کافي بود
حال ديگر چرا زمين خوردن؟

پشت درهاي حجره مي گفتي
اي جوادم بيا زمين خوردن.....

....بال من را شکست و زخمي کرد
خسته کرده مرا زمين خوردن

آخرين لحظه بود در نظرت
داغ کرب و بلا زمين خوردن

يا امام رضا چه مي بيني
سر بردن و يا زمين خوردن؟

دست بسته به افتادن
يا که ازنيزه ها زمين خوردن

روي پيراهني نشانده ببين
چقدر در پا زمين خوردن        

مسعود اصلاني


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع) - شهادت ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 
رحلت رسول اكرم (

 

امام حسن مجتبی (ع(

 

امام رضا (ع)

زمینه


آخر ماه صفر مرثیه ها همینه

وعده ی همه دلا ، مشهده و مدینه

محزون مصطفاییم ، دلخون مجتباییم

سینه زن برا غم ِ امام رضاییم

شدی اسیر غمها ، از این همه ستم ها

یا فاطمه یا زهرا

******

هر سه مسموم جفا الهی من بمیرم

تا ابد یا فاطمه ، به داغشون اسیرم

ایشالا که به زودی ، با اشک و سوز سینه

این روضه برگزار شه توی مدینه

گل بهار دلها ، مدد عزیز طاها

یا فاطمه یا زهرا

 



موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

واحد (سنگین)

(به سبك ای روشنای چشم ترم)

 

پر می‌گیره دلم به هوات ، با شوق مرقد با صفات

یک گوشه چشم تو کافیه ، تا که بشم من از زائرات

رو سیاهی من رو نبین ، کرامتت زیاده

خوب می‌دونم نگاهت آقا ، سوی باب الجواده

وقتی نگاهم می‌کنی ، می‌شم رها از درد و غم

فرقی نداره با بهشت ، آخه برا من این حرم

******

من که به عشق تو اسیرم ، می‌خوام ازت حاجت بگیرم

چی می‌شه پای روضه تو ، از غصه‌های تو بمیرم

از بی‌وفایی زمونه ، آقا چه‌ها کشیدی

از کوچه ها که می‌اومدی ، بر سر عبا کشیدی

این لحظه‌های آخری ، با قلبی غرق تاب و تب

داری به زیر لب می‌گی ، ای وای حسین تشنه لب

 

دریافت سبك


موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

زمزمه

(به سبک ای ماه من می‌ریزد از)


به روی دامن اجل سر می گذارم

به روی خاك حجره من جان می سپارم

می سوزم از سر تا به پا ، ای وای ای وای

در حجره افتادم ز پا ، ای وای ای وای

هستم علی موسی الرضا ، ای وای ای وای

شد پاره پاره جگرم ، ای وای ای وای

شد بسته چشمان ترم ، ای وای ای وای

چون صید بی بال و پرم ، ای وای ای وای

******

رفتم ز یاد و کس نمی باشد به یادم

چشم انتظارم من کجا هستی جوادم

شد لحظه های آخرم ، ای وای ای وای

بیا بیا ای پسرم ، ای وای ای وای

روی و قرص قمرم ، ای وای ای وای

چشمم بود بر راه تو ، ای وای ای وای

قربان روی ماه تو ، ای وای ای وای

بیا کنم نگاه تو ، ای وای ای وای

******

من که دگر چون آفتاب روی بامم

از بوی عطر مادرم پر شد مشامم

خون می چ کد از دیده ام ، ای وای ای وای

مثل گل خشکیده ام ، ای وای ای وای

از بس به خود پیچیده ام ، ای وای ای وای

تو عشق و احساسی مرا ، ای وای ای وای

شاخه گل یاسی مرا ، ای وای ای وای

ترسم که نشناسی مرا ، ای وای ای وای

******

اجل مرا مشکل گشا باشد جوادم

چشمم به سوی کربلا باشد جوادم

ای بهتر از جانم بیا ، ای وای ای وای

ای نور چشمانم بیا ، ای وای ای وای

ای ماه کنعانم بیا ، ای وای ای وای

من که خموش از سخنم ، ای وای ای وای

منم که دور از وطنم ، ای وای ای وای

بیا بیا کن کفنم ، ای وای ای وای

 

دریافت سبك



موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

نوحه

(به سبک ای پیکر جز قد و بالا)

 

صد پاره شد جگر من ، ای جگر گوشه بیا برس به دادم

چشمانم بود به راهت ، تا اجل نیامده بیا جوادم

وای ، تو به دردم دوایی ، ای جوادم کجایی

ای جوادم کجایی

وای ، بی قرار تو هستم ، که تو از در در آیی

که تو از در در آیی

مظلوم رضا جان

******

می سوزد گهی ز زهر و ، گهی از آتش هجران جگر من

بابا جان بیا که بینی ، چه بلایی آمد اینجا به سر من

آه ، سینه ام پر شراره ، جگرم پاره پاره

جگرم پاره پاره

وای ، شود آیا ببینم ، روی ماهت دوباره

روی ماهت دوباره

مظلوم رضا جان

******

می دانم در این غریبی ، آشنایی به عیادتم نیاید

خواهر خونجگر من ، لحظه ی مرگ و شهادتم نیاید

وای ، نه کسی در کنارم ، نه کسی سوگوارم

نه کسی سوگوارم

وای ، مثل جد غریبم ، تشنه جان می سپارم

تشنه جان می سپارم

مظلوم رضا جان

 

دریافت سبك


موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

زمزمه

(به سبك داداش،هدیه هامو)

 

رضا ، ای پاره تن پیمبر

فرزند نازنین حیدر، داغ تو مثل داغ مادر

رضا ، مسموم زهر کین مأمون

از غصه های کوچه دلخون ، برا حسین همیشه محزون

چقدر غریبی آقا ، نه خواهری نه یاری

الهی من بمیرم ، گریه کنی نداری

تشییع جنازه تو ، شبونه مثل زهرا

ولی تنت نمونده ، به روی خاک صحرا

رضا غریب مادر

******

آقا ، بده جواب گریه ها رو

نرون ز خونت این گدا رو ، زودتر بده کرببلا رو

آقا ، این جوونا که رو سپیدن

میون روضه ها شهیدن ، هنوز مدینه رو ندیدن

ماه صفر گذشت و ، آقای ما نیومد

خوش به حال کسی که ، مهدی بهش سری زد

آقا بیا با دستات ، لباس سیامو درآر

منو درِ این خونه ، ثابت قدم نگه دار

یابن الحسن کجایی

 



موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

زمینه

(به سبك ذكر لب مسلم)

 

وارث خون خدا ، کشته ی زهر جفا

میون حجره ی غم ، میزنه ناله رضا

از زهر کین ، جگرش پاره پاره

غریبه و ، کس و کاری نداره

(گل پسرش ، اومد چه بی قراره)2

بابای خوب و  مهربون من

غم و دردت ، بابا به جون من

یه بار دیگه ، صدا بزن جوادم

(واویلا ، امان امان امان)2

واویلا ، امان امان امان ای

 ******

آهوی نفس من ، اسیر روی رضاست

کبوتر دل من ، زائر کوی رضاست

غریبی و ، به غریبا پناهی

غلامتیم ، برای ما تو شاهی

(آقا اومدیم ، به امید نگاهی)2

به قلب من ، بیا جلا بده

دلم تنگه ، یه کربلا بده

که لطف تو ، آقا نمیره یادم

(واویلا امان امان امان)2

واویلا ، امان امان امان ای

 

دریافت سبك


موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

زمزمه - واحد

 (به سبك ببین که توی کوچه ها)

 

لحظه های آخر عمر منِ و

جواد من (بابا کجایی)2

نور چشام جواد من

بیا بابا (بابا کجایی)2

لحظه های آخر عمر باباست

شاهد جون دادنم خود زهراست

(چشم انتظارِ عزیزم این چشماست)2

امام رضا یا امام رضا مولا

******

داره می سوزه جگرم

حال منم (داره تماشا)2

آسمون حجره ی من

پر شده از (بوی زهرا)2

کسی نمی دونه چی گذشت بر من

بسته شده كم كم این دو چشم من

(می سوزه از زهر كین جگر من)2

امام رضا یا امام رضا مولا

******

ای پاره ی تن نبی

امام رضا (گریونت هستیم)2

یه عمریه ما شیعه ها

عاشق تو (مدیونت هستیم)2

غریبی و ما اسیر این خونه

خدا خودش درد ما رو می دونه

(برا حرم می گیره دلم بونه)2

امام رضا یا امام رضا مولا

 

دریافت سبك


موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

زمینه

(به سبک ثمر داده جفای اهل کینه)

 

رسد از گوشه ی حجره صدایی

صدای ناله های آشنایی

زند ناله کسی با کام خونین

عصای پیری بابا کجایی

گرفته آتش پیکرم ، بسوزد از پا تا سرم

نفس مانده در حنجرم

رخم خاکی ، دلم پر غم ، ز جان سیرم

بیا بابا ، که بوسه از ، رخت گیرم

وای رضاجان

******

به خاک سرد حجره سر گذارم

به خود میپیچم و جان می سپارم

زدم تا دست و پا با کام عطشان

صدای مادرم آمد کنارم

تماشایی شده حالم ، شده خاکی پرو بالم

فقط در فکر گودالم

دلیلی دارد ، این اشکای ، بی حدم

لگد زد بر ، ضریح سینه ی جدم

وای رضاجان

******

نخورده نیش نیزه بر تن من

نه جای پا بر این پیراهن من

برای لحظه ای هم گیسوانم

نشد اسباب دست دشمن من

اگرچه خاکی شد رویم ، خزان از خون گشته رویم

نخورده نیزه پهلویم

پسر آمد ، به بالینم ، به چشم تر

سلامم بر ، حسین و بر ، علی اکبر

وای رضاجان

 


موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

زمینه

 

آخرِ ماه عزا               دل ما شد دار البکاء

سینه زنا گریه کنا      اجرتون با خیر النساء

حقِّ پیغمبر و امام مجتبی

ایشالا روزیمون کنه امام رضا

یه شب جمعه دسته جمعی کربلا

سینه زنی آبرومونه    کرببلا آرزومونه

همیشه هستیم سائل صاحب خونه

******

کاش همیشه آقا جون   بمونیم ما سینه زنِت

دوماهه گریه کردیم     مثه زخمای رو تنت

اگه آقا منم گدای محضرت

بوده این از دعای زهرا مادرت

خدا رو شکر شدم سیاهی لشگرت

تویی تویی نعم الامیر

منم منم عبدِ فقیر

یاحسین یا حسین بیا دستم بگیر

******

دوریِ از روضه ها     واقعا خیلی مشکله

آخرِماهِ صفر        سه تا غم توی این دِله

غمِ پیغمبر و امامِ مجتبی

غم سلطانِ با وفا  امام رضا

غم یاس مدینه بین کوچه ها

گل علی پرپر میشه       فدایی پشت در میشه

شهیده ی راهِ عشق حیدر میشه

 

دریافت سبک



موضوعات مرتبط: ,وداع با محرم وصفر ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

شور


شبای جمعه میون هیئت ، دل همه بیقرار شمیم سیبه

دم می ‌گیرم با مادر سادات ، ای اهل دو عالم حسین غریبه 

سینه زن غم ارباب ، چشم به راه یه قدم ارباب

در آرزوی زیارت ، دلتنگ حرم ارباب

فدای ، هوای ، بهشتی صحن ملیحت

می میرم ، برای ، زیارت قبر و ضریحت

خوب می‌ دونم یه روزی ، دستامونو می گیری

وقتـی تو کـل عالم ، اربـاب نعم الامـیری

حسین وای

******

چه زود تموم شد این شب و روزا ، که دلای همه بود نذر غم تو

چی می‌شه پاداش نوکری مون ، بیایم همه دوباره تا حرم تو

قلبی که وقف عزاته ، آقا شبیه کرب و بلاته

سینه می زنیم آقا جون ، هر جا پرچم سیاته

آقاجون ، دعام کن ، مسافر راه خدام کن

ز دنیا ، رهام کن ، کبوتر کرب و بلام کن

با حسرت زیارت ، قلبم آتیش می گیره

هیچ وقت صفای مرقد ، از یاد من نمیره

حسین وای

 

دریافت سبك


موضوعات مرتبط: ,وداع با محرم وصفر ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

زمینه

 

خداحافظ ، ماه غصه های حرم

باز هم فکر ، زیارت زده به سرم

ناله های اهل حرم

صدای یه مادری که میگه پسرم

بمیرم واسه ناله های وای جگرم

یادم نمیره ، دسته های عزا

یادم نمیره ، زیارت عاشورا

یادم نمیره ، صدای گریه ها

یادم نمیره ، کربلا کرب و بلا

حسین حسین ، جوونی همه فدای تو

میخوام بیام ، میون صحن کربلای تو

نذار بشم ، آقا جدا ز روضه های تو

حسین حسین ، سالار زینب

******

شب آخر ، شب مادرت زهرا

مرهم دل ، دست حضرت زهرا

شب غصه و غم ها

هنوزم میاد صدایی که میگه بابا

آتیشه در خونه ی رسول خدا

زندم با یاد ، ماه سرخ عزا

شرمنده ام از ، تموم شهدا

جاموندم از  ، قافله ی کربلا

آهنگ قلبم ، کربلا کرب و بلا

نمیگم از ، فقیری و مریضی و بلام

نمیگم از ، دوری کربلا و غصه هام

می نالم از ، اینکه من از شهیدامون جدام

حسین حسین ، سالار زینب

 



موضوعات مرتبط: ,وداع با محرم وصفر ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 
وداع با ماه محرم و صفر

شور

 

آخر ِ ماه صفر ، دلم داره شور و نوا

به یاد شهر نبی و ، به یاد مشهد الرضا

مدینه و مشهد دو تا قبله ی دلم

عشق آل احمد سرشته با گلم

برا گدایی از اونا ناقابلم

یامحمد یاحسن یا امام رضا

******

به حق این سه نور پاک ، به حق زهرای بتول

دو ماه عزاذاری ما ، ایشالا که بشه قبول

کاش همیشه با اشک شده جاری از دو عین

مثه بزرگای دین و خوبای عالمین

ما بمونیم همیشه مُحبّ امام حسین

یامحمد یاحسن یا امام رضا

 

دریافت سبك


موضوعات مرتبط: ,وداع با محرم وصفر ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |


 

نوحه

(به سبك به ناله آن عترت)


رسیده شام آخر عزایت

جان دو عالمی شود فدایت

به حق مادرت ، مرانم از درت

بنما نظر به نوکری ها

بخر مرا به حق زهرا

ای شاه مظلومان حسین جان

******

یا رب به حق پهلوی شکسته

به حق مادر به خون نشسته

به حق ولایت ، به ما کن عنایت

دشمن شیعه را فلج کن

تعجیل در امر فرج کن

عجل علی ظهور مهدی

 

دریافت سبك



موضوعات مرتبط: ,وداع با محرم وصفر ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

وداع با ماه محرم و صفر

زمینه 

شب جمعه ، یابن الزهرا

آرزومه ، کرب و بلا

دل من آروم نمیشه ، تا نیام تو حرم

یه نگاهی کن به حالم ، آخه من نوکرم

همه هست من ، نذر اصغرت

نذر قامت ، علی اکبرت

حسین ، وای

******

بعد از دو ماه ، نوکری کردن

هیئتت رفتن ، خون دل خوردن

رسیده پایانِ ماهِ ، غم و داغت حسین

رسیده پایان شورِ ، غم و داغت حسین

نوکریمو با ، کرمت بخر

آقا جون منو ، حرمت ببر

حسین ، وای

******

کلُّ یوم ، روز عاشوراست

تا ابد نامت ، ذكر قلب ماست

تا به آخر من براتون ، نوکری می کنم

تا رسیدن به شهادت ، نوکری می کنم

شد ولایتت ، رمز سروری

هستی من و ، امر رهبری

حسین ، وای

 



موضوعات مرتبط: ,وداع با محرم وصفر ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:نوحه و زمزمه و شور ,,,, وداع با محرم وصفر, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 48 صفحه بعد

.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • موزیک سی تی