بسم الله الرحمن الرحیم

امروزه یکی از مشکلات جامعه مذهبی ما کمبود مداحانی است که از همه ی جهات (کلام، رفتار، منش، پوشش، سبک، محتوا، ولایت و ... ) مورد تأیید اهل بیت علیهم السلام باشند .هدف از تاسیس این وبلاگ انتقال مطالب مفید در راستای فرمایشات مقام معظم رهبری به مداحان و علاقه مندان مکتب حسینی است .

این سايت جایی برای تمامی دوستداران اهل بیت علیهم السلام است و در شب میلاد با سعادت حضرت ختمی مرتبت و امام صادق علیهما السلام و در کنار بارگاه شریف و ملکوتی امام رضا علیه السلام راه اندازی گردیده است . بر خود لازم می دانم از تمامی استادان بزرگوارم در ابتدای کار دعوت به همکاری نمایم .

یا امام رضا؛ خودتان فرمودید: هر کس در راه دین خدا قدمی بردارد برایش دعا می کنید . امیدوارم کار ما مشمول دعایتان بگردد . 

آقاجان؛

من ندانم کيستم اما شما را دوست دارم
هر که هـستم خاندان مصطفي را دوست دارم

مرغ روحم چون کبوتر پر زند سوي مديـنه
هم خراسان هم نجف هم کربلا را دوست دارم 

کمتر از آنم که باشـم بنده ي شاه ولايـت
گر چه خــــــــود آلوده ام اهل ولا را دوست دارم

دوستـــي از دوستان دوستان اهل بيتـم
هر که هستــم شيعيان مرتضي را دوست دارم

گر نکير و منکرم پرسند آوردي چه با خــود
در جواب هر دو گــــــويم من رضا را دوست دارم
  

 

جهت ترویج فرهنگ صحیح مداحی، کپی برداری از مطالب این سايت آزاد است.
لطفا انتقادات، پیشنهادات و نظرات خود را در همین جا قید بفرمایید. 


 


برچسب‌ها:

تاريخ : 21 / 11 / 1393برچسب:شعرزیبا,شعرامام رضا, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 در ولا فصل الخطاب نامه ايمان رضاست
آنکه بر فضلش گواهي مي‌دهد قرآن رضاست
در «رضي الله عنهم ورضو» عنوان رضاست
چون«رضا» بر«صبر»هم دارد شرف، سلطان رضاست
برتر از يعقوب و بيش از يوسف کنعان رضاست
در دل ايّوب و نور موسيِ عمران رضاست
غم رضا شادي رضا و دل رضا و جان رضاست
از دل و از جان چه گويم جان رضا جانان رضاست

عده‌اي او را مسيحِ آل احمد خوانده‌اند
همچو جدّش عالِمِ آل محمّد خوانده‌اند
در دل ظلمت رضا را نور ايزد خوانده‌اند
در کرامت چشمه الطاف بي حد خوانده‌اند
بازش از روح القُدُس عبد مؤيّد خوانده‌اند
صيت نامش در همه دوران سرآمد خوانده‌اند
نام فضلش در همه عالم زبانزد خوانده‌اند
هر که مي‌گويد رضا اين است، بيش از آن رضاست

شهرت يعقوب در صبر و رضايش گفته‌اند
فضل يوسف را به پرهيز از خدايش گفته‌اند
حسن يوسف ديده‌اند و ماجرايش گفته‌اند
نام ابراهيم با عهد و وفايش گفته‌اند
قول اسماعيل را هم در قفايش گفته‌اند
داستان هاجر و سعي و صفايش گفته‌اند
از يد تابان موسي و عصايش گفته‌اند
آنكه وصف لطف و خوبيهاي او نتْوان، رضاست

من شهادت مي‌دهم خود شافع محشر علي است
نور حق، جان و دلِ زهرا و پيغمبر علي است
آن قسيم نار و جنّت، ساقي کوثر علي است
در فلک سرور علي و بر دو عالم سر علي است
اوست سلطان سرير «انّما» سرور، علي است
نور حق در احمد است و نور احمد در علي است
هم خلافت ختم بر آل علي و بر علي است
چون تجلّاي علي در عالم امکان رضاست

هم خلافت ختم بر او، هم ولايت را تمام
در مقام او سرودن چيست؟ شرح ناتمام

تشنگان چشمه آل عبا، هذالامام!
ساقي جام کرامت، حضرت صاحب مقام
بهترين فرزند نور، آيينه خيرالانام
گر زمن خواهد کسي کو را نشان گويم به نام
«بضعة في الطوس مني» خوانَدش جد کرام
آنکه در طوس است چون سرّ خدا پنهان، رضاست

کيست اين از «جنه الفردوس» باب هشتمين
در خراسان پاره‌اي از جسم خيرالمرسلين
چشمه‌اي از آفتابِ «رحمه للعالمين»
با سر انگشتش چو موسي چشمه رويد از زمين
مرقدش انگشتر مُلک خراسان را نگين
خادمِ درگاه او را شهپر روح الامين
آسمانش در تولا بر زمين سايد جبين
مهر اهل البيت، صاحبْ سفره احسان رضاست?

اي که از فضل شما گويند قول مختلف
هر کسي بر لطف و احسانت به نوعي معترف
اي خوش آن زائر که گردد در حريمت معتکف
از صراط المستقيمت دل نگردد منحرف
اي شده در روي تو حُسن الهي منکشف
يارب اين مهر ولا در دل نگردد منکسف
رمز «رضوانٌ من الله» است در را، ضاد، الف
آنکه درباني بابش منصب رضوان، رضاست

ما سوي گر لااله است آنسوي الاّ رضاست
محمل عطر گل گلزار اعطينا رضاست
خم رضا ساقي رضا و مي رضا مينا رضاست
سر رضا سرور رضا مولا رضا آقا رضاست
عصمت يوسف رضا و غربت يحيي رضاست
جلوة احمد رضا عيسي رضا موسي رضاست
گرنشان خواهي که اين قصرسليمان يا رضاست
آنکه بزمش نيست يکدم‌ خالي ازمهمان،رضاست

سايه لطف تو هرگز از سر ما نيست کم
چون تو هستي در دل ما، در دل ما نيست غم
تا که جان دارد زند دل از ولاي دوست، دم
دشمنت را خوار دارم، دوستت را دوست هم
شوق ديدار تو دارم يا رضاجان دم به دم
کي دهي بارم خدا را باز هم در آن حرم
گر کني حاجتْ روايم، بر تولايت قسم
آنکه از شوق وصالش مي‌سپارم جان، رضاست

اين حريم امن يزدان است، اي دل «لاتخف»
در خراسانش شکفته هم مدينه هم نجف
موضع سرّ نبي، مرآتِ مهرِ «لوکشف»
انبياء و اوليايش خاک بوسند از شرف
جن و انس از يک طرف، خيل ملک از يک طرف
غنچه غنچه مي‌فروش و گل به گل ساغر به کف
ساقي رحمت که در کويش دو عالم بسته صف
آنکه هم بر اين دهد انعام و هم بر آن رضاست

سيدالمظلوم يا من حبه حب الحسين
انت وجه الله في الارض و نورالمشرقين
اي بقيع و سامرا و کربلا و کاظمين
هم مدينه هم نجف گل کرده در طوست به عين
مصطفي را پاره تن، بهر زهرا نورعين
تا قيامت مثل ثارالله بر ما از تو دين
اي ز شأنِ مادر تو: کاف و ها و يا و عين
گر کنيزِ «نجمه» گردد دختر عمران، رضاست

«آهوي دشت معاصي»! تا کجا اينسان، بايست!
گر همه عالم بگردي، ضامن آهو يکي است
آنکه بر درگاه فضلش مرغ و ماهي مي‌گريست؛
آنکه حتي مور هم نوميد احسانش نزيست؛
جز علي موسي الرضا، شافي و شافع کيست؟ کيست؟
گر که اين در بارگاه لطف يزدان نيست، چيست؟
آنکه مي‌گويد که در محشر شفاعت شرط نيست
قول او را مشنو و باور مکن، غفران رضاست

چشم دل وا كن علي‌موسي‌الرضا بي‌پرده است
تخت سلطان سرير انّما بي‌پرده است
آنكه جان بخشد به شير پرده‌ها بي‌پرده است
مظهر فضل علي شيرخدا بي‌پرده است
مشرق رب سموات العُلي بي‌پرده است
آفتاب رحمت و فضل و سخا بي‌پرده است
محرم طوس الرضا،‌ كربلا بي‌پرده است
آنكه با او كربلا گل كرده در ايران رضاست

اي دل امشب در خراسان رو به ياد مرتضي
قل «فَوَ ربّ السماء» إنّي لمجنون الرضا
کيست جز موسي الرضا مشمول فضلِ «اِرْتضي»
خيز و حسن عاقبت خواه از برِ «حُسن القضا»
يارب از اکرام خود کن حاجت ما را قضا
چون ملک بال و پري خواهم به شوق آن فضا
چون علي در علم و عدل و حکمت و حکم و قضا
تا ابد بر دشت جان شيعيان، باران رضاست

خلق او خلق نبي، بوي نبي بوي رضا?
اوست مرآت علي، خوي علي خوي رضا?
در قيامت حضرت زهراست پهلوي رضا?
از کرامت شيعيان شرمنده روي رضا?
هست محراب ملائک طاق ابروي رضا?
روضه جنت مقام زائر کوي رضا?
يارب از عالم که دارد بخت آهوي رضا?
من که بر عالم نبخشم تاري از موي رضا?
آنکه بر خاکش متاع جان کنم ارزان، رضاست

يا علي موسي الرضا، يا حضرت شمس الشموس
طوس با تو هفت اقليم جهان را چون عروس
خاکيانت ريزه‌خوار و عرشيانت خاکبوس
اي شده سعدالسعود از مقدمت خيل نحوس
هر چه جز لطفت دريغ و هر چه جز فضلت فسوس
نور برهانت دهد رخت مسلمان بر مجوس
بر سليمان معنيِ «من فضل ربي» شاه طوس
حجّتِ يوسف به «لولا أن رَأي برهان» رضاست

سرمه چشم دو عالم گردي از نعلين تو
تا قيامت بر سر ما هست مولا، دين تو
اتّحاد است از ولا بين خدا و بين تو
سلسبيل آورد در خاک خراسان، عين تو
خود سلام‌ات گفته جدِّ سيدالکونين تو
حضرت زهرا مبارک باد نورالعين تو!
عطر عترت، نور قرآن مجمع البحرين تو
سرّ «يَخرُج منهُمَا اللّؤلؤ وَ المرجان» رضاست

بنگريد اي عرشيان آيات بي تبديل ر
منزل خيل ملائك، مهبط جبريل را
آنکه داده ذوالجلالش مسند تجليل را
در ولاي اوست معنا جمله تهليل را
بر درش نقاره زن آورده اسرافيل را
در کرامتها گشاينده است رود نيل را
آن دَه و دو نانِ عيسي در سبد، انجيل را
سفره اطعامِ «وجه الله» در قرآن، رضاست

همچو برمک دشمنانت «کالجَراد منتشر»
دشمنان خاندانت جمله «کذّابٌ أشِر»
چيست دنيا در نگاهت جيفه‌اي جويي کدر
اي تو مفتاح السما فضلت «بماءٍ مُنهَمِر»
«مقعد الصدق»ات حرم، «عند مَليکٍ مقتدر»
اي جهاني قائم آل شما را منتظر
در دل پاکت ز نور حضرت زهراست، سرّ
درِّ پنهان مهدي و درياي بي‌پايان رضاست

محمد سعيد ميرزايي


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع) - ولادت،مدح ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 10 / 6 / 1393برچسب:اشعار ولادت امام رضا (علیه السلام), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

اگر چه نیست مرا شأن زائر حرمت
کبوتری است دلم دور گندم کرمت

اگر تو پای به چشمم نمی نهی بگذار
که لحظه ای بکشم چشم خویش بر قدمت

تو آن امام رئوفی که دشمنانت نیز
طمع برند به لطف و عنایت و کرمت

عجب نه، گر دو جهان را نهی کف دستش
اگر به جان جوادت، کسی دهد قسمت

خجسته باد خراسان و زنده باد ایران
که مستدام بود زیر سایه علمت

هزار موسی عمران به طور تو مدهوش
هزار عیسی مریم گرفته جان ز دمت

نماز برده به صحن مطهر تو نماز
حرم طواف کند در حریم محترمت

تو آن امام رضایی که اختیار قضاست
به اقتضای خداوند جاری از قلمت

هنوز وارد صحن مطهرت نشده
سلام می شنود از تو زائر حرمت

عنایتت همگان را گرفت و "میثم" هم
چو قطره ای است که افتاده در کنار یمت


استاد  سازگار


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع) - ولادت،مدح ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 9 / 6 / 1393برچسب:اشعار دهه کرامت, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

از فراقت چشم هایم غرق باران می شود
عاشق هجران کشیده زود گریان می شود

درد غفلت یک طرف، درد جدایی یک طرف
مشکلاتم یک به یک دارد فراوان می شود

از خودم ناراضی ام از بس که دنیایی شدم
دل اگر شد جای غیر از یار، ویران می شود

داروی این درد بی درمان فقط در دست توست
درد من با بوسه بر پای تو درمان می شود

یابن الزهرا چاره ای کن مرگ دارد می رسد
آفتاب روی تو پس کی نمایان می شود؟

خوش به حال نوکری که پاک و بی آلایش است
این چنین شخصی در آغوش تو مهمان می شود

هر که از فعل حرام و شُبهه دوری می کند
مور هم باشد اگر، روزی سلیمان می شود

سربلند از امتحان عاشقی آید برون
عاشقی که همّت وصلش دو چندان می شود

کوری چشم حسودانی که طعنه می زنند
عاقبت می آیی و دنیا گلستان می شود

جزء بکّائین شدی با گریه بر جدّت حسین
اشک می ریزی و قلبت بیت الاحزان می شود

هر کسی که مُنکِر گریه برای جدّ توست
شک ندارم تغذیه از دست شیطان می شود

تا نفس در سینه ام باقی ست گریه می کنم
گریه ام خرج غم شاه شهیدان می شود

محمد فردوسی


موضوعات مرتبط: امام زمان(عج) - مناسبت ها ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 8 / 6 / 1393برچسب:مناجات با امام زمان(ع) گریز آخر به روضه امام حسین(ع), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

حکم کردند که بی عشق نفس مذموم است
شکر این سینه به عشق ازلی محکوم است
از رضایی شدن تک تک ما معلوم است
دل مسلمان شده ی فاطمه معصوم است

همگی مستی خود را ز همین خم داریم
هرچه داریم همه  از حرم قم داریم


به غبار قدم وصف تو محشر برسد
پای توصیف تو باید که برادر برسد
تا که درشان تو مضمون برابر برسد
جای آنست که یک سوره کوثر برسد

لال در محضر تو بودن ما ، وصف شماست
ورنه این شعر همان قطره کنار دریاست 


تو رسیدی و پدر صاحب دختر شده است
صاحب و آسیه و مریم و هاجر شده است
از گل خنده تو دهر معطر شده است
خواهری زینت آغوش برادر شده است

تا که قنداقه تو دست برادر افتاد
گوییا حق به حسین بن علی زینب داد


 کعبه بر آل علی کرده گریبان را چاک
سایه چادر تو پهن شده در افلاک
تو همان عرش نشینی و من افتاده به خاک
من چگویم پدرت گفت ابوک به فداک

بگذار ید بدانند تمام دنیا
پای این درس گرفتیم مسلمانی را


کرمت جلوه ای از بارش باران دارد
سفره ی ما ز کرم خانه تو نان دارد
این همان نیک سرشتی است که انسان دارد
که ارادت به تو و شاه خراسان دارد

محک عشق تو در سینه انسان کافی است
هرکسی عشق نورزد به شما آدم نیست


دست ازعشق محال است که ما برداریم
عشق خاک قدمت  بود ، اگر سر داریم
از بهار نفست شهر نیاسر داریم
عطرتو بود گلابی که به قمصر داریم

از زمانی که قدمهای تو آمد این سو
نمک سفره ایران شده قم ای بانو


مینویسم به تو ای مقصد و مقصود حیات
مینویسم به تو از تشنه لب آب فرات
هرکه شد مست حسین از تو گرفته است برات
پرچم گنبد تو عرشه کشتی نجات

کاش  میشد که به دست تو خدایی بشویم
تا محرم همگی کرببلایی بشویم


موسی علیمرادی

************************


همیشه بوده فقط لطف ، کار فاطمه ها
که بوده ایل و تبارم دچار فاطمه ها

اگر قرار بر این است بی قرار شوم
خدا کند که شوم بی قرار فاطمه ها

خوشا به حال کسی که تمام زندگی اش
مدام چرخ زند در مدار فاطمه ها

نیاز نیست به توضیح حجب و عفتشان
زبانزد است همیشه وقار فاطمه ها

رسیده چون شب میلاد من کجا بروم
مدینه هست و یا قم مزار فاطمه ها

عجب نباشد اگر قم شده دری ز بهشت
بهشت بوده چو در انحصار فاطمه ها

گره به کار من افتاده می روم سوی قم
دخیل بسته ام امشب فقط به بانوی قم

تمام کشور ما خاک زیر پای شما
که هست این همه امنیت از دعای شما

چه ارزشی ست به ناقابلی جان چو من
هزار جان گرامی شده فدای شما

نگاه کن که همه نوکر و غلام تواند
بگو که سر بتراشیم ما برای شما

زنان کشور ما گوشه گوشه ی این خاک
چه مادران و چه خواهر کنیز های شما

رسیده صبح ، گدایی به خاکبوسی تان
به عرش می رود امشب همان گدای شما

دوباره باز کلامی بگو تو فاطمه جان
دل از امام رضا برده چون صدای شما

خوش آمدی به جهان زینب امام رضا
عنایتی برسان زینب امام رضا

اگرچه دختر موسی ابن جعفر آمده است
دوباره فاطمه با شکل دیگر آمده است

عجیب نیست که امشب دلم به تاب و تب است
ببین که در بغل نجمه محشر آمده است

رسیده است که خوشحال شود امام رضا
و باز مونس جان برادر آمده است

شنیده ایم که وقتی رسید وادی قم
سوار محمل و با شال و معجر آمده است

شنیده ایم که گل بود دست مردم قم
چنان که دختر پاک پیمبر آمده است

هزار مرتبه آتش بگیر شام خراب
کسی نگفت که غمدیده خواهر آمده است

کسی به سنگ پران های شهر شام نگفت
نزن که حوصله ی زینبش سر آمده است

تفاوتیست به شهر قم و به شام بلا
به حد نیزه ی راس شهید کرببلا

سید حجت بحرالعلومی


موضوعات مرتبط: حضرت معصومه(س) - ولادت،مدح ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 7 / 6 / 1393برچسب:اشعار ولادت حضرت معصومه (سلام الله علیها), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

ای کریمه ما رو جُزو زائرات کن       دل ما رو کفتر گنبد طلات کن

زائر اون مرقد و صحن و سرات کن

به گل روی رضا امشب

دلبر موسی بن جعفر     دختر موسی بن جعفر

آینه ی روی زهرا            کوثر موسی بن جعفر

سیدتی اَغیثینی

******

مرقدت در قُم چو گلزاری معطر       حرم تو ملجأ عشاق حیدر

دل ما شد از همینجا معتکف در

اون حریم با صفا امشب

نور ِ فِداها ابوها      بانوی بی کُفو و همتا

زاده ی باب الحوائج      ذکر تو ذکر یا زهرا

سیدتی اَغیثینی

******

مرقد تو مرقد آل پیمبر          میکنم رو سوی تو با دیده ی تر

بده بر ما ای گل موسی بن جعفر

یه برات کربلا امشب

آرزمونه بی بی جان     با دل ِ بر غم مبتلا

قسمت جمع ما بشه      یک عرفه کرببلا

سیدتی اَغیثینی

 

دریافت سبک

 

****************************

 

به همراه سبک 

آمده دنیا ، جلوه ی جانان     آیه ی کوثر ، خواهر سلطان

آمده کریمه ی آل طاها     بانوی علیمه ی آل طاها

ای توحید و قدر و کوثر ، بضعه ی موسی بن جعفر

در سرم هوای یا معصومه     در دلم نوای تو یا معصومه

چشم آرزوی سائل باشد بر     بخشش و عطای تو یا معصومه

ای عزیز فاطمه یا معصومه

******

مرقدت بانو ، جنت الاعلا       خاک پاک تو ، تربت زهرا

مهر تو صفا به سینه میدهد    درگهت بوی مدینه میدهد

بابا به تو ، ای بی همتا ، گفته فِداها ابوها

جلوه های فاطمی در روی تو     قبله ی دل ملائک کوی تو

هر که آرزوی سلطانی دارد     رو کند پی ِ گدایی سوی تو

ای عزیز فاطمه یا معصومه

******

اهل ایران و یار دلداریم     صد هزاران شکر که تو را داریم

با خدا نما تمام دلها را      کن سفارش به امام رضا ما را

دل بر هجران ، شد مبتلا ، ما را ببر کرببلا

با محبت تو و برادرت      ما فروغ دیده ی عالمینیم

گر عنایتی نمایی ، عرفه     زائر کرببلای حسینیم

ای عزیز فاطمه یا معصومه

 

 

 


موضوعات مرتبط: حضرت معصومه(س) ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 5 / 6 / 1393برچسب:سرود ولادت حضرت معصومه(س), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

سرود (مسجدی) به همراه سبک 

صلّ علی محمد     اُختُ الرّضا خوش آمد

جان پیمبر است این ، آیات کوثر است این

آرام روح و جان ِ، موسی بن جعفر است این

ذلقعده در شرافت ، شد ناب و بی قرینه

دارُالزّیارة گشته ، از مقدمش مدینه

موسی کند هماره ، تکریم و احترامش

از عرش حق تعالی ، عیسی دهد سلامش

زهرای دوّم است این ، در حُسن و در شمائل

باشد به دُخت احمد ، آیینه ی فضائل

بر پیروانش امشب ، عیدی دهد پیمبر

گشته به مُصحف دین ، نازل دوباره کوثر

ای بانوی کریمه ، ما سائلانت هستیم

بنگر که با تمنا بر خوان تو نشستیم

لطف تو بر گدایان ، بی مثل و بی بدیل است

در دیده ی دو عالم،احسان تو جمیل است

بانو عنایتی کن ، مسکین ِ بی نوا را

کن قسمتش ز رحمت ، دیدار کربلا را

ای دختر ولایت ، بر شیعیان دعا کن

راهیشان به سوی ، وادی کربلا کن

با ذکر و با دعایت ، ای نور چشم زهرا

کم کن تو از سر دین ، شرّ وهابیت را

در این زمان به شیعه ، قسم به سوره ی فیل

اصل تبرّی باشد ، تنفر از اسرائیل

 

دریافت سبک


موضوعات مرتبط: حضرت معصومه(س) ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 5 / 6 / 1393برچسب:سرود ولادت حضرت معصومه(س), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

به همراه سبک 

اگه نوری نباشه ، خلایق میشن گمراه

اینه امشب نوای خوش ِ هر دل ِ آگاه

من ِ مسکین و ، عطا و لطف ِ، کریمه ی آل الله

ملیکه ی محشر ، گل پیغمبر ، به حیدر دختر ، به زهرا کوثر

به عصمت مظهر ، فروغ داور ، رضا را خواهر ، به بابا دلبر

بُوَد تفسیر واژه ی عصمت الله ، بخوان تبارَکَ الله

اگه نوری نباشه ، خلایق میشن گمراه

اینه امشب نوای خوش ِ هر دل ِ آگاه

من ِ مسکین و عطا و لطف ِ، کریمه ی آل الله

تجلی زهرا،سُرور ِ دلها ، شفیعه ی خلقت ، به روز عقبی

تویی مهر ِ پُر ، فروغ انجم ، عزیز جان ِ، امام هشتم

همیشه لُطفت باشد با سائل همراه ، تو هستی رحمتُ الله

اگه نوری نباشه ، خلایق میشن گمراه

اینه امشب نوای خوش ِ هر دل ِ آگاه

من ِ مسکین و عطا و لطف ِ، کریمه ی آل الله

از اینجا امشب ، به سویت آیم ، به سویت آیم،به کویت آیم

حریمت باشد ، بهشت عالم ، ولایت نور ِ، سرشت عالم

ندارم بی تو روی لبها غیر از آه ، مدد یا عصمتَ الله

اگه نوری نباشه ، خلایق میشن گمراه

اینه امشب نوای خوش ِ هر دل ِ آگاه

من ِ مسکین و عطا و لطف ِ، کریمه ی آل الله

ز لطفت رزق ِ، شرف می خواهم،وَ من ایوان ِ، نجف می خواهم

الا ای نامت ، نوای هر لب ، عزیزَ الزّهرا ، به حقّ زینب

بیا راهی کن ما را تا کرببلا ، تو را حقّ ثارالله

اگه نوری نباشه ، خلایق میشن گمراه

اینه امشب نوای خوش ِ هر دل ِ آگاه

من ِ مسکین و عطا و لطف ِ، کریمه ی آل الله

 

دریافت سبک


موضوعات مرتبط: حضرت معصومه(س) ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 5 / 6 / 1393برچسب:سرود ولادت حضرت معصومه(س), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

به همراه سبک

(به سبک امشب که چشامون داره) 

دستای توسل به سوی صحن آسمونیت

چشم امید ما به تو و لطف و مهربونیت

دست خالی نمیره از حرمت ، هرکه دل بسته به تو و کرمت

رحمت رأفت کرامت و اجابت ، می‌باره از غبار هر قدمت

خاک پای زائراته ، طوطیای چشم عالم

آب شور حرمت رو ، نمی دم به آب زمزم

قامت گلدسته هات ، آخر شکوهه

بردن اسـم زیبات ، آرامـش روحه

*****************

توی حرم تو اشک شوق ما ارادی نیست

از صحن قشنگت تا بهشت راه زیادی نیست

هر کس میاد تا ایوون آئینه ، اونجا پرواز قلبشو می‌بینه

تا می‌پیچه عطر و بوی گل یاس بی‌اختیار میره سوی مدینه

حرم تو حرم الله ست ، آشیون آل طاهاست

بذا راحت بگم امشب ، اینجا قبر خود زهراست

بـرای زیـارت بـانویـی مظلومـه

سر می‌ذارم رو خاکِ حضرت معصومه

*****************

از سمت ضریح شما وا می‌شه در بهشت

دستِ خالی ما رو رد نکن ای خواهر بهشت

پا می‌ذارم توی ایوون طلا ، تکثیر می‌شه دلم تو آینه ها

یه دل میشه دخیل ضریح تو ، یه دل میره سوی مشهدالرضا

حالا قلب من اسیرِ ، حرم دو نور عینه

قم تا مشهد واسه قلبم ، مثه بین الحرمینه

دلم تو آسمونا ، بی قرار و رها

بهونه داره واسه ، دیدن کربلا

*****************

از دست کریمت می‌خوام امشب توشه بگیرم

اذن پر زدن تا ضریح شش گوشه بگیرم

بارون بارون صحن چشای ترم ، شوق پرواز وا شده بال و پرم

از صحن قم تا صحن کرب و بلا ، پر می‌گیره دل از حرم تا حرم

آخه با نیمه نگاهی ، دل تنگم می شه راهی

میشه سرگشته و بی‌تاب واسه شش‌گوشة ارباب

پر می‌ زنه دل من ، تا بین الحرمین

آرزومه جون بدم ، پیش پای حسین

 


موضوعات مرتبط: حضرت معصومه(س) ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 5 / 6 / 1393برچسب:سرود ولادت حضرت معصومه(س), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

به همراه سبک

 
شادی به دلها اومده  ،  رونق گلها اومده
ثانی زهرا اومده  ،  دختر موسی اومده
 
بنت الزهرا  ،  ای خواهر امام رضا
 
می رسد این ندا از آسمان
آمده عمه ی صاحب زمان
آمده افتخار شیعیان
پیچیده بوی یاس و ارغوان
دل عاشق بیا با من بخوان
 
بنت الزهرا  ،  ای خواهر امام رضا
یا فاطمه مددی یا معصومه مددی
 
******
داره دوباره می باره  ،  از آسمونا ستاره
دلای ما بی قراره  ،  سر رو ضریحت می ذاره
 
بنت الزهرا  ،  ای خواهر امام رضا
 
کاش بشه بریم مشهد این شبا
بشینیم توی ایوون طلا
بخونیم زیارتنامه دعا
مبارک باشه ای امام رضا
به ما عیدی بده یه کربلا
 
یابن الزهرا  ،  سلطان علی موسی الرضا
یا فاطمه مددی یا معصومه مددی
 
 
 
************************
 
 
دل پر از بهونه ی من ، کسی رو به جز شما نداره
خواهر به خوبی تو دنیا ، برای امام رضا نداره
تو که مرآت خدایی ،  ثانی خیرالنسایی
دختر موسی ابن جعفر  ،  خواهر خوب رضایی
 
یا معصومه ، یا معصومه
 
******
شب ولادت تو بانو  ،  شب ولادت بهاره
خواهر به خوبی تو دنیا  ،  برای امام رضا نداره
گرچه از مدینه دوریم  ،  شهر قم مدینه ی ماست
حرمت برای شیعه  ،  حرم حضرت زهراست
 
یا معصومه ، یا معصومه
 
 
 
*****************************
 
شده جهان پرِ زمزمه ، اومده ثانی فاطمه
شب شب عاشقی ، شب شیداییه
حال و هوای دل ، امام رضاییه
 
دلای عاشقا جه بی قراره ، (آخه دهه ی كرامته)۲
ده روز از آسمونا گل می باره ، (آخه دهه ی كرامته)۲
 
شده جهان پرِ زمزمه ، اومده ثانی فاطمه
شب شب عاشقی ، شب شیداییه
حال و هوای دل ، امام رضاییه
 
****** 
شفیعه ی روز محشر رسیده ، (داره از آسمون گل می باره)۲
دخت موسی بن جعفر رسیده ، (داره از آسمون گل می باره)۲
 
شده جهان پرِ زمزمه ، اومده ثانی فاطمه
شب شب عاشقی ، شب شیداییه
حال و هوای دل ، امام رضاییه
 
******
حور و ملائك همه می خندن ، (ز مقدم اخت الرضا)۲
شهر مدینه رو آذین می بندن ، (ز مقدم اخت الرضا)۲
 
شده جهان پرِ زمزمه ، اومده ثانی فاطمه
شب شب عاشقی ، شب شیداییه
حال و هوای دل ، امام رضاییه
 
 
 

 


موضوعات مرتبط: حضرت معصومه(س) ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 5 / 6 / 1393برچسب:سرود ولادت حضرت معصومه(س), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

به همراه سبک
 
به دو عالم مقتدایی  ،  زینت آل عبایی
زینب امام رضایی
روز میلاد تو  ،  می کنم یاد تو
تو ی بیت موسی  ،   بساط شادی مهیّا
ملائک می خونن  ،  فاطمه اومد به دنیا
 
یا معصومه خوش آمدی
 
******
بسکه بی بی با وقاری  ،  توی زنها تا نداری
تو ادب توی متانت ، جای زهرا پا میذاری
الگوی دخترا  ،  با عفاف و حیا
به پای حریمت  ،  بنای کعبه حقیره
بهشت برین هم  ،  یه شوره زار کویره
 
یا معصومه خوش آمدی
 

موضوعات مرتبط: حضرت معصومه(س) ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 5 / 6 / 1393برچسب:سرود ولادت حضرت معصومه(س), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

به همراه سبک

(به سبک کامل شده ماه شبهای علی)

 
کامل شده ماه ، شبهای رضا      مجنون سر راه ، لیلای رضا
خشکی میخونه ، دریا اومده       مجنون میخونه ، لیلا اومده
بازم میخونن ، زهرا اومده
 
شهر و چراغون کنید      آینه بندون کنید
بی بی ولیمه میده پس عالمو مهمون کنید
دسته ی گل بیارید       دل روی دل بکارید
مهمونتون از راه رسید ، سنگ تموم بذارید
 
بانو ، حضرت معصومه
 
******
ماه شب چهارده ، خورشید و میخواد    از گهواره میاد ، تو آغوش رضا
چشمش وا شد و ، شد مست رضا        گهواره شده ، پا بست رضا
لبخند میزنه رو دست رضا
 
میون این خنده هاش      میگه به خواهر داداش
تو هم شبیه من هوای ایران و داشته باش
تو فاطمه تباری     تو قم تو تکسواری
برا جوونای ولایی ، هیچی کم نذاری
 
بانو ، حضرت معصومه

******
بازم شده فصل ، بیقرار شدن      آرزومه با یک ، گل بهار شدن
شیعه میدونه ، آقاش میرسه      خشکی که بیاد ، دریاش میرسه
روزای خوش و زیباش میرسه
 
شب شب پر نوریه       آرزوم اینجوریه
به زودی ایشالا بریم کربلا و سوریه
عازم میخانه ایم       تشنه ی پیمانه ایم
منتظر اشاره ی ، رهبر فرزانه ایم
 
بانو ، حضرت معصومه
 

موضوعات مرتبط: حضرت معصومه(س) ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 5 / 6 / 1393برچسب:سرود ولادت حضرت معصومه(س), | | نویسنده : مهدی وحیدی |


از این عشیره خلقت عالم چکیده است
خورشید از تبسّم اینها دمیده است

دست خدا ز خانه‌ی باب‌الجوائجش
چندین هزار باب نجات آفریده است

موسی‌بن‌جعفر است به هرجا نظر کنی
هر شهر ما ز فیض حضورش منوّر است

در جای‌جای کشور روحانی رضا
یک تاج سر شبیه رضا آرمیده است

آبی بر آتش است پریدن به سوی قم
وقتی که شیعه مرقد زهرا ندیده است

ایران تمام مست تولّای حیدراند
ایران تمام زائر موسی ‌بن ‌جعفراند

تو آمدی و جلوه‌ی خیرالنّسا شدی
شرم حضور روشن آئینه ها شدی

وقتی قدم به خانه‌ی موسی گذاشتی
زینب شدی؛ حقیقت اُختُ‌الرّضا شدی

بَخت بلند ماست که مهرت به ما رسید
بَخت بلند ماست که بی‌بی ما شدی

من فکر می‌کنم که تو اصلاً برای ما
قم آمدی و حضرت دارُالشّفا شدی

ای طوف تو زیارت زهرای مرضیه
بر غصّه‌ی همیشه‌ام عقده‌گشا شدی

از کوی تو ترانه‌ی میقات می‌رسد
عطر حضور مادر سادات می‌رسد

معصومه‌ای و از تو دل ماست مستفیض
از عطر کوی تو شب گلهاست مستفیض

بانو کریمه‌ای و ز لطف همیشه‌ات
 دست نیاز عالم بالاست مستفیض

از آب شور شهر شما بانوی عسل
باران و رود و برکه و دریاست مستفیض

علم از نجف پرید و به قم آشیان گرفت
یعنی ز قم تمامی دنیاست مستفیض

از نور و روح فیضیه‌ی در جوار تو
چندین هزار آیت عظماست مستفیض

ای عُشِّ آل فاطمه کوی کرامتت
مائیم و شور و حال و صفای زیارتت

ای نام تو همیشه سرود لب رضا
در شام عشق روی تو چون کوکب رضا

نام تو را شنیده خداوند هر سحر
در سجده‌های نور نماز شب رضا

در حوزه‌های علمیه‌ی شهر فاطمه
گشته بپا ز فیض شما مکتب رضا

عمری گریستم، به که گویم غم دلم
یک کربلا نرفته‌‌ام ای زینب رضا

زهرت بهانه است، تو هم مثل زینبی
تب می‌کند وجود شما با تب رضا

اما به قم تو قبله شدی، کربلا سری
بر روی نیزه بود پریشان خواهری

علی اشتری


********************

عمری غبار حضرت معصومه ایم ما
تا در جوار حضرت معصومه ایم ما
هرچند بار حضرت معصومه ایم ما
در سایه سار حضرت معصومه ایم ما
اهل دیار حضرت معصومه ایم ما

ای آرزوی پنجره فولاد آمدیم
ای قبله گاه طاق گوهرشاد آمدیم
بر خاک بوسه داده و بر باد آمدیم
باب الجواد حاجت ما داده آمدیم
حالا کنار حضرت معصومه ایم ما

تا نور میدمی به تمام چراغها
رد میشویم مثل نسیم از رواقها
معراج میرویم به دوش براقها
فریاد میشویم از این اشتیاقها
دل بی قرار حضرت معصومه ایم ما

ما را که عمر نوح دمی نیست پیش تو
ما گشته ایم هیچ غمی نیست پیش تو
شاه و گدا زیر و بمی نیست پیش تو
یاد بهشت جرم کمی نیست پیش تو
محو بهار حضرت معصومه ایم ما

روح الامین که حاجب دولتسرای توست
از خادمان کعبه ی دارالشفای توست
تو کیستی که صحن رضا در هوای توست
ایوان طلا هوایی گنبد طلای توست
شکرش دچار حضرت معصومه ایم ما

با لطف مادرانه ات احیا شدیم شکر
برکه نه ، رود نه ، دریا شدیم شکر
مولا نگاه کرده و آقا شدیم شکر
ذریه های حضرت زهرا شدیم شکر
ایل و تبار حضرت معصومه ایم ما

بانو اگر چه پیش تو خشت محقریم
از خشتهای خانه ی موسی بن جعفریم
عمریست از کنار شما لقمه میبریم
از صحن جامع آمده ایم و کبوتریم
سجده گذار حضرت معصومه ایم ما

ما را نشان گرفت اگرچه ملال غم
هرچند پر شده همه جا قیل و قال غم
ما را گره زدند به پرهای بال غم
ما را گره زدند ولی بی خیال غم
تا خاکسار حضرت معصومه ایم ما

تا سر سپرده ی علم زینبیه ایم
سر میدهیم و مرد غم زینبیه ایم
ما از غبار محترم زینبیه ایم
ما کشته مرده ی حرم زینبیه ایم
چون ذوالفقار حضرت معصومه ایم ما

حسن لطفی

 

 


موضوعات مرتبط: حضرت معصومه(س) - ولادت،مدح ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 5 / 6 / 1393برچسب:اشعار ولادت حضرت معصومه(سلام الله علیها), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

غلامرضا سازگار

یک عمـر کنـم نثـار جان و سر
صد بــار دهـان بشویـم از کوثــر

باشد که مدیحه‌ای کنم انشـا
در مـدحت دخت موسی‌جعفـر

مجموعــه‌ای از فضــائل زهــرا
معصومــــه‌ای از تبــار پیغمبــر

برچرخ سپهر معرفت خورشید
از هفت یــم کمــال یـک گوهـر

چون مـاه جمـادی از روی زهرا
ذیقعــده گرفتــه از رخش زیـور

فیضیّـه از اوست روضـةالزهـرا
قــم از قــدمش مدینه ی دیگر

هم سیب بهشت حجتِ هفتم
هــم آینـــه ی حقیـقتِ مـــادر

عالم بالـد بــه ایـن چنین بانو
فخریّه کنــد رضا بـر ایـن خواهر

در حشر چو پا نهد همه گویند
زهــرا آمــد دوبــاره در محشــر

این مصحف روی سینۀ باباست
ایـن دختـــر برگزیــدۀ زهراست

ای کعبه ی جـان اهل قـم کویت
وی چشم همـه جهانیان سویت

نبْوَد عجب ار بـه جـای گل رویـد
اسکنـدر و خضــر از لـب جــویت

عیسی به تو می‌دهد سلام اوّل
مریــم بنشینــد ار بــه پهلــویت

آئینه ی خلـق و خــوی زهـرایی
ای جان به فدای خلق وهم خویت

نبْــوَد عجـب ای حقیقتِ زهـــرا
چون سیب جنـان پدر کنــد بویت

مرآت جمـال مـادرش زهــراست
در دیــده ی ثامـن‌الحجج رویــت

مدح تــو ز کس نیــاید ای بانـــو
الاّ کـــه رضـــا شــود ثنـــاگویت

این نیست عجب تمــام عالم را
حق بخشــد اگـر به تاری ازمویت

تــا خــاک قـدوم زائــرت باشم
آرد اگــــرم غبـــاری از کـــــویت

تو دختـر نــور و طور و طاهـایی
معصومــه و زینبــی و زهـرایی

قـــرآن امـــام موســی کاظـم
گلــواژه ی آیه هـــای تقــوایی

ریحانــــه هفــت باغبــانِ دین
یا گوهــر نـاب هشت دریایی؟

چون مـادر خویش حضرت زهرا
سر تا بـه قـدم بهشت بابایی

ممدوحــه ی «انّمــا یریـدالله»
محبوبـه ی ذات حــق تعالایی

قم شهر ائمــه و تــو بانـویش
از قـم بـه وجـود، حکمفرمایی

زهــراست بـه امّت پدر، مـادر
تو از ره لـطف، عمّــه ی مایی

تو نــوری و مــا اسیــر تاریکی
ما تشنه ی معرفت، تو دریایی

بی معرفتیـم لیـک می دانیم
تو فـوق تمـام معــرفت هایی

وصف تو کجا ز همچو مـن آید
مــداح تــو حضــرت رضـا باید

ای بــر حرمت سـلامِ اهـل قم
وی از تــو بلنــد، نــامِ اهل قم

پیوستـــه زمــام ناقه ی نـورت
بـــر دوشِ دلِ تمــامِ اهــل قم

«یا فاطمه اشفعی لنا» باشد
ذکر خوش صبح وشام اهل قم

گردیـــــده ز آفتــــاب بالاتــــر
در سـایه ی  تـو مقام اهل قم

از حــرمت قبــر تـــو ملایـک را
واجـب شــده احتـرام اهل قم

تا دامـن حشـر همچـو دریـا پُر
از کوثــر تـوست، جام اهل قم

صحبت ز بهشت در حریـم تـو
این حــرف بـوَد حـرام اهـل قم

مهــر تـــو و دوستـی اجدادت
بـــوده ز ازل، مــرام اهــل قم

شیرین شده آب شور قم بانو
با مهــر شمـا به کام اهل قم

«میثم»همه عمر بر تو رو دارد
از خـــاک در تــــو آبــــرو دارد


*****************************

حمید رمی

باید دخیل بر پر مهتاب بست و بس
باید کنار سفره ی باران نشست و بس

آدم اگر بهشت طلب کرد کافی است
باشد برای فاطمه بی پا و دست و بس

وقتی که روبروی شما صحن آینه ست
باید تمام آینه ها را شکست و بس

آنقدر پشت بام حرم دیدنی ست که
صیّادها شدند کبوترپرست و بس

حتی مزارهای حرم فرق می کنند
زائر ، کنار حضرت بهجت نشست و بس

نوکر شدم زِ رحمت قالوا بلای تو
هستم دخیل چادرتان از الست و بس

مثل نسیم ، در حرم آرامتر شدم
از هرچه بگذریم ، حرم خوشترست و بس


موضوعات مرتبط: حضرت معصومه(س) - ولادت،مدح ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 5 / 6 / 1393برچسب:اشعار ولادت حضرت معصومه(سلام الله علیها), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

سید حمید رضا برقعی

تمام پنجره را غرق حسن یوسف کن
دل اهالی این کوچه را تصرف کن

قدم بزن وسط شهر باصدای بلند
به عابران پیاده غزل تعارف کن

وبی بهانه تبسم کن و نگاهت را
شبیه آینه ها عاری از تکلف کن

سپس به مجلس ترحیم یک غریبه برو
وچشم های خودت را پر از تاسف کن

صدای ضبط، اتوبان، هوای بارانی
به خود بیا! نرسیده به قم توقف کن

سلام دختر باران! سلام خواهر ماه!
بهشت را به همین ساده گی تصرف کن


*****************************

محمد کاظمی نیا

خـدّام تــو اند عالمـــــــــــان دینــــــــی
آیـــــــات عظــام "حجت" و "نــائینی"
عالم شده اند از تــــــــــــــواضع کردن
"مشکینی" و "بهجت" و "بهـاء الدینی"


*****************************

وحید محمدی

شکر بر منّت خدا داریم
باز هم شوق ربّنا داریم

ما ز یمن حضور سبز شما
دلی از عشق با صفا داریم

امشب از لطف یک نگاه شما
حال زیبای یک گدا داریم

ما گدا و تویی کریمه ی عشق
چشم امید بر شما داریم

با حساب دو شهر قم – مشهد
ما در ایران دو کربلا داریم

گرچه از خاک کربلا دوریم
لا اقل مشهدالرضا داریم

ما درون حرم کنار ضریح
از تو امید اعتنا داریم

قبر مخفی فاطمه اینجاست
باز حس مدینه را داریم

تا نگاه تو را به خود بخریم
روی لب ذکر یا رضا داریم

ای دل آرام حضرت سلطان
خواهر با کرامت سلطان

دست خالی ما و رحمت تو
چشم داریم بر عنایت تو

سالها بوده ایم مهمانِ
چشمه ی فیض با کرامت تو

قدر تو بی حساب چون شب قدر
بی حساب است قدر و قیمت تو

بر دلت ماند حسرت دیدار
ای فدای نگاه حسرت تو

آسمان با همه بزرگی اش
خیره مانده است بر جلالت تو

غصّه ها از دل رضا می رفت
تا که می دید قد و قامت تو

در تو می دید روح زهرا را
بس که چون فاطمه است هیبت تو

به زنان درس بندگی داده است
چادر تو ، شکوه و عفّت تو

پیش مردم بدم نکن بی بی
دست خالی ردم نکن بی بی

بی شمار و عدد گدا داری
به غم عشق مبتلا داری

اینکه ما را کشانده ای یعنی
نظر دیگری به ما داری

درد دوری چه درد جانکاهیست
حسرت دیدن رضا داری

پیر کرده تو را غم دوری
از زمانه گلایه ها داری

عمّه ی دوم امام زمان
صبری از جنس کربلا داری

بی بی از عمّه ات بخوان امشب
ای امان از غم دل زینب

پیش چشمت برادر تو نرفت
سایه اش بود و از سر تو نرفت

از کنارت به کهنه پیراهن
آه امّید آخر تو نرفت

دست کم محرمی کنارت بود
بر سرت بود و معجر تو نرفت

بدنی زیر سمّ مرکب ها
روی نی رأس دلبر تو نرفت

جرعه آبی کنارتان بود و
طفل شش ماهه از بر تو نرفت

آخرین لحظه ها رضا آمد
به سرت بود و از سر تو نرفت

تازیانه به پیکرت نزدند
طعنه بر داغ مادرت نزدند


*****************************

صابر خراسانی

کرامت هست آن جایی که سائل می شود پیدا
اگر چه دست و پـا گم می شود، دل می شود پیدا

گره از مشهد و قم وا نگشته بر نخواهد گشت
برادر خواهری اینگونه مشـکل می شود پیـــدا

ز هر دلــشوره ای دل را به دریــای تو باید زد
که قدر اشک از امواج ساحل می شود پیدا

دل ایران ز لطف سایه ی خورشید مشهد گرم
و قم همشیره اش چون ماه کامل می شود پیدا

دو دلبر از جناب حضرت موسی بن جعفر چون
حسین و زینبی حیدر شمایل می شود پیدا

بدون زهر هم معصومه ی دور از رضا می مرد
مـــثالش زینـب کبـــری، دلایـــل می شود پیــدا


*****************************

مهرشاد واحدی

نگاه من به نگاه ضریح تا افتاد
چه اتفاق عجیبی میان ما افتاد
چکید شرم نگاهم و بی صدا افتاد
ببخش گر که به پست تو این گدا افتاد
کریمه ای و به در گاه تو گدا بسیار
و من مثال همیشه برای تو سربار

تو جلوه گاه حجابی تو از تبار کرم
تویی ملازم زهرا ملازمت مریم
هوای صحن تو دل می برد ز اهل قلم
من و تو و قلم و کاغذ و دو چشم ترم
که از تو بیت به بیت با اجازه بنویسم
و با جنون خودم شعر تازه بنویسم

چه دردها که ز اسرار عشق درمان شد
چه چشم ها که به عشق تو مست و گریان شد
به پیشگاه تو هر کس مقیم و مهمان شد
کبوترانه دلش راهی خراسان شد
یتیم آمده ایم تا که تو پناه شوی
دوباره ضامن این قلب رو سیاه شوی

کنار مسجد اعظم دلم بهانه گرفت
بهانه ی حرم طوس عاشقانه گرفت
دوباره قلب مرا یاد او نشانه گرفت
که باز هم دلم از دست این زمانه گرفت
مرا تو با کرمت آشناترم گردان
مرا دخیل گره خورده ی حرم گردان

در آستان تو دنیام جمکرانی شد
و ذره ذره ی من صاحب الزمانی شد
و صبح جمعه دلم گرم ندبه خوانی شد
به پای نوکریم وقت جان فشانی شد
ز بعد فصل خزان فصل یار می آید
دلم خوش است به اینکه بهار می آید

 


موضوعات مرتبط: حضرت معصومه(س) - ولادت،مدح ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 5 / 6 / 1393برچسب:اشعار ولادت حضرت معصومه(سلام الله علیها), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

رضا اسماعیلی شاهد

هدایت می‌وزد از مکتب توحید چشمانت
خدا را شکر بانو ٬ گشته ام امشب مسلمانت

بشارت می‌رسد بر من ٬ طلوعی می‌کند روشن
سحر از مشرق آیینه‌ها ٬ خورشید چشمانت

ترنم می‌کنم امشب ٬ تبسم‌های نورت را
به شوق وصف نور تو ٬ شدم بانو غزلخوانت

تو نور عصمت هفتم ٬ گواه هشتمین مهری
زمین آیینه ی عشقت ٬ فلک آیینه گردانت

اگر معصومه ی مهرت ٬ بخندد بر شب هستی
چو قلب قم شود بانو ! دل خلقت چراغانت

تبسم کن به زیبایی ٬ که مهری عالم آرایی
بُود نورت اهورایی ٬ دل آیینه حیرانت

نسیم کوثر فطرت ٬ سحاب رحمت عصمت !
مرا خیس کرامت کن ٬ شبی در زیر بارانت

قسم بر لیلة القدری ٬ که قرآن تو نازل شد
تو نوری از خدا هستی ٬ خدا باشد ثنا خوانت

شمیم جلوه زار « هو » ٬ تو هستی از خدا گلبو
شبی می‌آیم ای بانو ! به گلگشت گلستانت

زیارت می‌کنم عاشق ٬ کرامات نگاهت را
دو رکعت نور می‌خوانم ٬ سحر در صحن چشمانت

ز دنیا من نمی خواهم ٬ به جز سرمایه ی مهرت
نظر هرگز نمی دوزم ٬ مگر بر دست احسانت

نخواهم کرد من بیعت ٬ مگر با ضامن نورت
مُرید کس نخواهم شد ٬ مگر پیر خراسانت

طلوع نو بهار تو ٬ مبارک باد بر هستی
تو ای معصومه ی زهرا ! جهان بادا گل افشانت

*****************************

محمود ژولیده

بانوی واجب السلام ، سلام
بر تو در اوج احترام ، سلام

ای کریمه سلام بر کرَمَت
همه دلهاست راهیِ حرمت

ای حریمت بهشت هر دو جهان
حرم اهل بیت در ایران

زائرانت مسافر توحید
چاکرانت مراجع تقلید

ای مطاف تو ملجأ شهدا
تربت پاک تو حریم خدا

مظهر رحمت خدایی تو
کوثر آل مصطفایی تو

پدرت هست موسی جعفر
نَسَبت منتهی به پیغمبر

ای به روحت جلالتِ زهرا
وی به دوشت رسالت زهرا

فاطمیات بر تو می نازند
جان به شکرانۀ تو می بازند

صابره ، عابده ، کریمه تویی
فاطمه ، فاضله ، شفیعه تویی

من چه گویم ز تو کرامت را
دیده در تو امام ، عصمت را

از تو باید شناخت زهرا را
با تو باید نگاشت اسما را

آنچه که موجب قیامت بود
نصرتِ عترت و امامت بود

مثل تو حامی ولایت کیست
مثل تو پرچم هدایت کیست

بندگی را تو از که آموزی
که بما بندگی میاموزی

این تویی عبد زینب کبری
بانوی بانوان دو دنیا

تا که نام تو می رود بر لب
به نظر می رسد فقط زینب

فطرتم می شناسدَت بانو
دل من می سپاسدَت بانو

در ثنای شجاعتت این بس
که ندارد دلِ ترا هر کس

همچو زینب مهاجرت کردی
دین حق را مراقبت کردی

هجرتت بسکه آسمانی شد
نهضتت نهضتی جهانی شد

این تویی که عزیز و خوشنامی
مادر انقلاب اسلامی

دید جبریل هر طرف را جُست
که فقط مرکز زمین قُمِ تست

پیش گوییِ حضرت صادق
کرده ما را به حب تو لایق

به تو ایل و تبار می نازد
صاحبِ ذوالفقار می نازد

دختر بوتراب یعنی تو
مادر آفتاب یعنی تو

هرکه اهل اطاعت تو شود
بهره مند از شفاعت تو شود

ای کنیز خدا ، قسم بخدا
به غلامی قبول کن ما را

وصف تو ای محدّثه این است
که حدیثِ از تو هدیۀ دین است

دین اسلام از تو جاری ماند
که غدیر از تو یادگاری ماند

نیست در حال و روز اُمّت قم
سخن از بی وفاییِ مردم

اهل ایران چه خوب حُرمت داشت
قَدرَت ای بانوی ولایت داشت

آه از سرگذشت زینب و آل
کوفه با سنگ آمد استقبال

روی نیزه کجا برابرِ تو
سنگ بود و سرِ برادر تو

دست و چشمی به معجر تو نخورد
پنجۀ کس به چادر تو نخورد


*****************************

سید هاشم وفایی

امشب از آسمـان، مه انـور رسیده است
آئینـــه ای ز نـور پیمبــــر رسیده است

این جلوه و جلال کدامیـن ستـاره است
کزآسمــان به جلـوۀ دیگـر رسیده است

کـم کـم طلـوع صبـح وفـا دیـدنی بود
گوئی شب فـراق بـه آخــر رسیده است

از مشـرق مـدینــه پی عـرض احتـرام
مهـر فلک بـه دامـن پـرُ زر رسیده است

وقتی طنیـن بـال مـلائـک بلنــد شـد
آمـد خبـرکـه جلـــوۀ داور رسیده است

یک گل به نام حضرت معصومـه از خـدا
امشب بـرای مـوسی جعفر رسیده است

هفت آسمـان نظـاره گـر او بـود کـه او
با شوکت و جـلالت و بـا فـَر رسیده است

آئینـه دار زُهــرۀ زهــرا رسیــد و بـاز
گفتنــد نـور زُهــرۀ ازهــر رسیده است

این است بـانـوئی که مقــام رفیـع او
تا طاق عـرش خـالق اکبــر رسیده است

این است گوهری که ز دریای علم و دین
بـر ســاحل حقیـقتِ بــاور رسیده است

این است آن کریمه که از جـود و مکرمت
فیضش به ناتوان و تـوانگـر رسیده است

این است آن شفیعه که از قـدر و منزلت
آوازه اش به عـرصۀ محشر رسیده است

کـم گفتـه ام اگـر کـه بگــویم برای او
همچون مقـام ساره و هاجر رسیده است

هـرچه رسیده است بر آن حضرت از خدا
از قـدر روزگــار فــزون تـر رسیده است

از داستـــان غُـربـت درد آشنـــای او
خوناب سینــه بـر مـژۀ تـر رسیده است

کی نـا امیـد می رود از درگهش بــرون
هرکس که با امیـد به این در رسیده است

بـر زائـربهشتی کــویش نــدا دهنــد
لب تشنه ای به چشمۀ کوثر رسیده است

بـا التفــات اوست«وفــائی»اگــر تـو را
از کـــردگــار رزق مقــدّر رسیده است


*****************************

امام خمینی (ره)

اى ازلیت به تـــــربت تـــــو، مخمـــّر
وى ابــدیت بــه طلعت تو، مقرّر

آیت رحمت ز جلــــوه تــــــو هویـــدا
رایت قــدرت در آستین تو مُضْمَر

جــــودت هم بسترا به فیض مقدس
لطفت هم بالشا به صدرِ مُصَدّر

عصمت تو تا كشید پرده به اجسام
عالَـــم اجســام گردد عالَم دیگر

جلـــــوه تـــــو نــــور ایزدى را مَجْلى
عصمت تـو سرّ مختفى را مَظهر

گـــــویم واجب تــو را، نه آنَتْ رتبت
خــوانم ممكن تو را، ز ممكن برتر

ممكن انــــدر لباس واجب پیــــــدا
واجبــــى اندر رداى امكان مَظْهر

ممكن؛ امّا چه ممكن، علت امكان
واجب؛ امـــّا شعـــــاع خالق اكبر

ممكن؛ امّا یگانــــه واسطــــه فیض
فیض به مهتر رسد وزان پس كهتر

ممكن؛ امــــّا نمــود هستى از وى
ممكن؛ امــــّا ز ممكنــــات فزونتر

وین نه عجب؛ زانكه نور اوست ز زهرا
نور وى از حیدر است و او ز پیمبر

نور خــــدا در رســــول اكـــرم پیدا
كرد تجلّى ز وى، به حیدر صفدر

وز وى، تابان شده به حضرت زهرا
اینك ظاهر ز دخت موسىِ جعفر

این است آن نور كز مشیت "كُنْ" كرد
عالـــم، آن كو به عالم است منّور

این است آن نور كز تجلّـــى قدرت
داد به دوشیزگـــــان هستى، زیور

شیطانْ عالِم شدى، اگر كه بدین نور
ناگفتى "آدم است خاك و من آذر"

آبـــــروى ممكناتْ جمله از این نور
گـــر نَبـــُدى، باطل آمدند سراسر

جلوه این، خود عَرَض نمود عَرَض را
ظلّش بخشـــود جـــوهریت جوهر

عیسى مریم به پیشگاهش دربان
موسىِ عمران به بارگاهش چـاكر

آن یك چون دیده بان فرا شده بردار
وین یك چـــون قاپقان معطى بر در

یا كه دو طفلند در حریــــم جلالش
از پـــى تكمیل نفس آمده مضطـر

آن یك "انجیل" را نمـــــاید از حفظ
ویـــن یك "تورات" را بخـــواند از بر

گر كه نگفتى "امام هستم بر خلق"
موسى جعفـــر، ولّــى حضرت داور

فاش بگفتم كه این رسول خداى است
معجزه اش مـــى بـوَد همانا دختر

دختــــــر، جز فاطمه نیایــد چون این
صُلب پــدر را و هـــم مشیمه مادر

دختر، چون این دو از مشیمه قدرت
نامد و ناید دگـــر همــــــــــاره مقدّر

آن یك، امواج علم را شـــــده مبدا
وین یك، افواج حلم را شده مصـــدر

آن یك موجود از خطــــابش مَجْلى
وین یك، معدوم از عقــــابش مُسْتَر

آن یك بر فـــرق انبیــــا شده تارك
وین یك انــــدر ســـــرْ اولیا را مغفر

آن یك در عالم جـــــــلالت "كعبه"
وین یك در مُلك كبــــریایى "مَشْعر"

"لَمْ یلِد"م بسته لب وگرنه بگفتم
دخت خــــداینــــــد این دو نور مطهّر

آن یك، كوْن و مكانْش بسته به مَقْنَع
وین یك، مُلكِ جهانْش بسته به معْجَر

چادر آن یك، حجاب عصمت ایزد
معْجــــــَرِ این یك، نقـــــاب عفّت داور

آن یك، بر مُلك لا یزالى تارُك
وین یك، بـــــر عرش كبــــریایى افسر

تابشى از لطف آن، بهشت مُخَلّد
ســــــایــــه‏اى از قهر این، جحیم مُقَعّر

قطره‏اى از جود آن، بحار سماوى
رشحــــه‏اى از فیض این، ذخـــــایر اغیر

آن یك، خاكِ مدینه كرده مزّین
صفحه قــــــم را نمــــوده، این یك انور

خاك قم، این كرده از شرافتْ، جنّت
آب مــــــدینه نمــــــــوده آن یك، كوثر

عرصه قم، غیرت بهشت برین است
بلكـــــه بهشتش یساولى است برابر

زیبد اگر خاك قم به "عرش" كند فخر
شـــــاید گـــــــر "لوح" را بیابد همسر

خاكى عجب خاك آبروى خلایق
ملجــــــا بر مسلم و پنـــــاه به كافـــر

گر كه شنیدندى این قصیده "هندى"
شـــاعــــــــر شیراز و آن ادیب سخنور

آن یك طوطى صفت همى نسرودى
"اى به جـــلالت ز آفــــرینش بــــــرتر"

وین یك قمرى نمط هماره نگفتى
"اى كـــه جهــان از رخ تو گشته منوّر"


موضوعات مرتبط: حضرت معصومه(س) - ولادت،مدح ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 5 / 6 / 1393برچسب:اشعار ولادت حضرت معصومه(سلام الله علیها), | | نویسنده : مهدی وحیدی |


      بگذارید از این خانه عبا بردارد
      لااقل رحم نمایید عصا بردارد
      
      بگذارید در این حلقه دود و آتش
      طفل ترسیده از این معرکه را بردارد
      
      پیر مرد است نبندید دو دستش نکشید
      وای اگر دست نحیفی به دعا بردارد
      
      کوچه ای تنگ و دلی سنگ و زمین خوردن ها
      استخوانی که ترک خورد صدا بردارد
      
      آی نامردِ سواره نفسش بند آمد
      فرصتی ده قدمی پشت شما بردارد
      
      رمقش نیست ولی می رود و می خواهد
      که قدم یاد غم کرب وبلا بردارد
      
      آخرین روضه ی او روضه ی گودالش بود
      وقت آن است به لب بانگ عزا بردارد
      
      تشنگی بود و لبی چاک و تنی خون آلود
      لشگری حلقه زده رسم حیا بردارد
      
      خوب پیداست چرا این همه نیزه اینجاست
      هر کسی آمده یک سهم جدا بردارد
      
      هر کسی آمده یک تکه بگیرد بکشد
      بیشتر تا که تنت زخم جفا بردارد
      
      کاش میشد که سنان تا که سنان را نزند
      دست از گیسوی بر خاک رها بردارد
      
      زجرکُش می کند این قاتل خنجر در مشت
      کاش میشد که از این حنجره پا بردارد
      
      مشعل حرمله روشن شده عمه ای کاش
      چشم از دختر انگشت نما بردارد
      
      حسن لطفی

*************************


      پیرمردی و بزرگ همه ی اعصاری
      روی جانت اثر کینه ی دشمن داری
      
      بار ها خلوت سجاده ی تان پر پر شد
      فرش زیر قدمت سوخت و خاکستر شد
      
      آتش از موی سفیدت نفسی شرم نکرد
      از نماز شب تان هیچ کسی شرم نکرد
      
      خانه ای که تپش مدرسه ی ایمان بود
      آتش از هر طرفش شعله ی سر گردان بود
      
      کوچه ها نیمه ی شب سوختنت را دیدند
      ریسمان ها به دل سوخته ات خندیدند
      
      ریسمان را که کشیدند چنین افتادی
      عقب مرکب دشمن به زمین افتادی
      
      در حسینیه ی چشمت حرمی بر پا شد
      خانه ات آینه ی غربت عاشورا شد
      
      گرچه عمامه سرت نیست سرت اما هست
      حرمتت سوخته شد بال و پرت اما هست
      
      پا برهنه به سر کوچه کشیدند تو را
      خوب شد نیمه ی شب بود ندیدند تو را
      
      مادرت بین همین کوچه نفس گیر شده
      علی از داغ همین حادثه ها پیر شده
      
      حسن کردی

*************************

      دارد ميان هيئت خود گريه ميكند
      با اهل بيت عصمت خود گريه ميكند
      با داغ ِ هَتك حرمت خود گريه ميكند
      دارد براي غربت خود گريه ميكند
      
      آتش گرفت خانه اش اما سپر نداشت
      بين ِچهار هزار نفر يك نفر نداشت
      
      مشعل به دستها وسط خانه ريختند
      يك عده بي هوا وسط خانه ريختند
      اموالِ خانه را وسط خانه ريختند
      جمع ِحسودها وسط خانه ريختند
      
      بين نماز بود و مجالش نداده اند
      حتي امان به اهل و عيالش نداده اند
      
      بين هجوم بي خبر و يادِ مادر است
      ديوارهاي شعله ور و يادِ مادر است
      تنها ميان درد سر و يادِ مادر است
      افتاده است پشت در و يادِ مادر است
      
      شكر خدا خميده به ديوار و در نخورد
      بال و پرش به تيزي مسمار و در نخورد
      
      اين پير ِسالخورده عصا بر نداشته
      آرام تر هنوز عبا بر نداشته
      نعلين خويش را به خدا بر نداشته
      شيخ ِ حرم عمامه چرا بر نداشته
      
      او را كشان كشان وسط كوچه ميكِشند
      در پيش اين و آن وسط كوچه ميكِشند
      
      اين غُصه را به نام مدينه سند زدند
      بر آه آهِ خستگي اش دستِ رد زدند
      در كوچه ها چقدر به آقا لگد زدند
      ميگفت نام فاطمه و حرف بد زدند
      
      از بس دويده خميده شده،بي رمق شده
      اين پير ِمردِ غمزده خيس ِ عرق شده
      
      گيرم خميده در بر انظار رفته است
      پاي برهنه از سر بازار رفته است
      گيرم به پاي هر قدمش خار رفته است
      با دستِ بسته مجلس اغيار رفته است
      
      شكر خدا كه پيرهنش پا نخورده است
      در زير چكمه ها دهنش پا نخورده است
      
      محمد جواد پرچمی

*************************


      کاش می شد بگذارند مهیا گردد
      شب او صبح به محراب مصلا گردد
      
      شب او صبح نشد،نیمه شب او را بردند
      تا که با زخم زبان آن شبش احیا گردد
      
      شعله بر خانه اش انداخت حرامی تا زود
      در این خانه به یک ضربه ی پا وا گردد
      
      در آتش زده کم بود بیافتد رویش
      باز کم بود که میخی به تنی جا گردد
      
      پیش طفلان پی مرکب پدر پیری رفت
      تا که این کوچه پر از ناله ی بابا گردد
      
      دو قدم راه نرفته به زمین می افتاد
      تا که تکرار زمین خوردن زهرا گردد
      
      فرصتی هیچ ندادند و کشیدند تنش
      قبل از آنی که نفس تازه کند پا گردد
      
      گرچه می خورد زمین گرچه کشیدند زخاک
      روضه ای خواند غمش باز مداوا گردد
      
      روضه ی غربت پیری که به زانو آمد
      به امیدی که گل گمشده پیدا گردد
      
      پیر مردی به سر نعش جوانش آمد
      شاهد کم شدنش وقت تقلا گردد
      
      ارباً اربا بدنی دید به دستش فهمید
      هرچه کردند نشد تیغ دگر جا گردد
      
      دشنه و تیغ و تبر دست به دست هم داد
      بدنی باز شود مثل معما گردد
      
      دست و پا زد پسری تا پدری جان بدهد
      دست و پا زد پسری تا کمری تا گردد
      
      دست انداخت به دور بدنش ریخت زمین
      دست انداخت دهانش نفسش وا گردد
       
      چشم را نیزه گرفته است اگر چشمی بود
      کاش می شد نظرش خدمت بابا گردد
      
      چند عضو از بدن اکبرش آنجا کم بود
      خواهرش بود ولی حلقه ی نا محرم بود
      
      حسن لطفی

*************************


      بردند برای همه دنیا خبرش را
      غمنامه اي از سرخي چشمان ترش را
      
      حتي رمقي نيست به دستان ضعيفش
      آتش زده زهری همه ي بال و پرش را
      
      هم سن زيادش سبب خستگي اش شد
      هم شعله زده زهر تمام جگرش را
      
      اطفال و عيالش همگي دل نگرانند
      سوزانده ز آهش همه ي دوروبرش را
      
      آن شب كه پي مركب دشمن به زمين خورد
      ديگر نشده راست بگيرد كمرش را
      
      بي حرمتي و بي ادبي شد به مقامش
      بدجور شكستند دل شعله ورش را
      
      آنقدر تنش آب شده گوشه ي بستر
      ديدند همه حال بد محتضرش را
      
      عمريست براي دل خود روضه گرفته
      پر كرده غم كوچه فضاي سحرش را
      
      سخت است برايش كه فراموش نمايد
      آن مادر و آن ناله ي در پشت درش را
      
      محمد حسن بیات لو

*************************

      باز هم پشت در خانه صدا پیچیده
      بوی دود است که در بیت ولا پیچیده
      
      عده ای بی سر و پا دور حرم جمع شدند
      باز هم، همهمه در کوچۀ ما پیچیده
      
      آن طرف نعره شیطانیِ "آتش بزنید"
      این طرف صوت مناجات و دعا پیچیده
      
      خلوت پیرترین مرد مناجات شکست
      حرف حمله ست که در زمزمه ها پیچیده
      
      چکمه از پای درآرید حرم محترم است
      عطرِ سجادۀ آقا کفِ پا پیچیده
      
      آبرو دارد و پیراهنِ او را نکشید
      پیرمرد است به پاهاش رَدا پیچیده
      
      دور تا دور گلویش شده زخمی بس کن
      خُب! ببین گوشۀ عمامه کجا پیچیده
      
      بین درگاهی خانه نفسش بَند آمد
      گوئیا زمزمۀ فضه بیا پیچیده
      
      شکر حق روسریِ دختری آتش نگرفت
      چه صداهاست که در کرببلا پیچیده
      
      دختری داد زد عمه عمو عباس کجاست؟
      به پر و پای همه شمر چرا پیچیده؟
      
      هر چه سر بود که اینان همه بر نیزه زدند
      پس چرا حرمله دور شهدا پیچیده؟
      
      یک نفرنیست بگیرد جلوی چشم رباب
      یک سری را به سرِ نیزه جدا پیچیده
      
      قاسم نعمتی

*************************


      حلقۀ اشک چو در چشم ترم می پیچد
      ناله ی بی کسی ام بین حرم می پیچد
      
      جای اصحاب که در خواب تغافل هستند
      مثل گرداب بلا دور و برم می پیچد
      
      با وجودی که شبانه کتکم زد دشمن
      در همه شهر مدینه خبرم می پیچد
      
      این یهودی چه وقیحانه به دور دستم
      ریسمان بین قنوت سحرم می پیچد
      
      دشمنم مثل علی پارچۀ عمامه
      دور گردن عوض دور سرم می پیچد
      
      تا ز درگاهیِ خانه گذرم می افتد
      بی هوا درد میان جگرم می پیچد
      
      مسئله باز برایم شده در کوچه چرا
      گوشۀ چادر و پا هر دو به هم می پیچد
      
      بعد از آن ضربه سنگین عدو چون مادر
      همه عالم به خدا دور سرم می پیچد
      
      گیرد او موی سرم در نگهِ اهل حرم
      صحنۀ کرب و بلا در نظرم می پیچد
      
      قاسم نعمتی

*************************


      دوباره هیزم و آتش دوباره فاجعه ای
      دوباره ضربه ی سنگین دست واقعه ای
      
      چقدر مردم پست مدینه نامردند
      دوباره هر دو سر کوچه را قرق کردند
      
      ببین که آخر عمری چه بر سرت آمد
      صدای ناله ی جان سوز مادرت آمد
      
      مگر نه اینکه شما را دوان دوان بردند
      دوان دوان نه که حتی کشان کشان بردند
      
      مگر نه اینکه زدند ریسمان به بازویت
      مگر نه اینکه زدند با لگد به پهلویت
      
      مگر نه اینکه شما بین کوچه افتادی
      به یاد مادر پهلو شکسته جان دادی
      
      بناست کوچه و بازار بی عبابروی
      بناست دیدن یک قوم بی حیا بروی
      
      بناست تا که مدینه ادا کند دین ات
      بناست پای برهنه... کجاست نعلین ات
      
      بناست تا که نشیند به مرکبی لجنی
      ولی تو پای پیاده نفس نفس بزنی
      
      چقدر همسفر بد دهان عذابت داد
      چقدر تهمت و زخم زبان عذابت داد
      
      چه خوب شد پس در همسرت نیامده بود
      میان کوچه پی ات دخترت نیامده بود
      
      چه خوب شد در خانه نداشت مسماری
      نبود لکه ی خونی به روی دیواری
      
      علیرضا خاکساری


موضوعات مرتبط: امام صادق (ع)- شهادت ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 5 / 1393برچسب:اشعارشهادت امام جعفر صادق (علیه السلام), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

واحد به همراه سبک
 
ما که همیشه سرخوش ، شمیمی از شقایقیم
شیعه که نه ، ولی محبین امام ِ صادقیم
ای ، نور خدایی ، که باوفایی ، مارو قبول کن ، واسه گدایی
ما رو شبیه صلحا ، شیعه ی واقعی کن
مثل امام و شهدا ، شیعه ی واقعی کن
یا امام ِ صادق
 
******
شیعه ی واقعی شدن ، آرزوی ما همینه
دل ما با یاد غمت ، پر میزنه تا مدینه
آه،مارو عوض کن،با نور پاکی،ای مرقد تو،یه قبر خاکی
مصحف غصه پر شده،از آیه های صبرت
دلم میخواد سر بذارم،یه روز رو خاک قبرت
یا امام ِ صادق
 
******
عزیز فاطمه میگن ، که خونت و آتیش زدن
این بی حیا ها انگاری ، سوزوندن و خوب بلدن
آه ، پای برهنه ، دل ِ شکسته ، دنبال مرکب ، با دست ِ بسته
سینه زنا دیگه بیاید ، مثل رئیس مذهب
ازین به بعد گریه کنیم ، به یاد عمه زینب
آه ، مظلومه زینب
 
******
 دستای زینب بسته و ، به دور اون صف میزدن
یهودیای شهر شام ، میرقصیدن ، کف میزدن
آه ، قلب خدا رو ، اونا شکستن ، میگفتن اینها ، خارجی هستن
وای از جنایتای این ، بی غیرتای کافر
نگاه نا مَحرما و ، بچه های پیمبر
آه ، مظلومه زینب
 

موضوعات مرتبط: معصوم هشتم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 29 / 5 / 1393برچسب:نوحه ,زمزمه,شور شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

واحد به همراه سبک
 
مردم سیه بر تن کنید      شال عزا گردن کنید
قرآن ناطق شد شهید
امام صادق شد شهید
واویلتا واویلتا
 
******
ای وای از این درد و بلا      هر دل به غم شد مبتلا
مدینه شد کرببلا
واویلتا واویلتا
 
******
قربان چشمان ترش     شد با دل غم پرورش
مهمان زهرا مادرش
واویلتا واویلتا
 
******
تابنده نور پاکی اش      وین مذهب افلاکی اش
قربان قبر خاکی اش
واویلتا واویلتا
 
******
دل مُحرم ِ غمخانه اش      ساکن به ماتمخانه اش
آتش گرفته خانه اش
واویلتا واویلتا
 
******
قلب زنان پر واهمه     بر روی لبها زمزمه
یا فاطمه یا فاطمه
یا فاطمه یا فاطمه
 
******
ای بضعه ی خیر البشر     ای مادر کشته پسر
مجروحه ی مسمار در
یا فاطمه یا فاطمه
 

موضوعات مرتبط: معصوم هشتم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 29 / 5 / 1393برچسب:نوحه ,زمزمه,شور شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

زمینه به همراه سبک
 
ای مغموم ، ایها المظلوم ، ای امام ِ ز کینه مسموم
شرار زهر ، نانجیبا ، آتیش و جون تو شد
گواه ِ سوز ِ ، دلت آقا ، اشک روون تو شد
مرثیه ی جون و ، دل عاشق     حدیث غم یاس و شقایق
برات بمیرم حضرت صادق
غریب آقا
 
******
واویلا ، آه و واویلا ، از آتیش جفای اعدا
خونَت و آقا ، زدن آتیش ، کینه ها شد جلوه گر
باز شده زنده ، برای تو ، روضه ی دیوار و در
مادرت و کشتن ، تو مدینه       ماجرای اشک ، تو همینه
قنفذ و غلاف و بازو و سینه
غریب آقا
 
******
الرّحمن ، عَلّمَ القرآن ، شده ذکر لبت حسین جان
میون آتیش ، زدی ناله ، به یاد کرببلا
به یاد جسمِ ،روی خاک و ، سوزوندن خیمه ها
یاد غم زینب ، شدی گریون       آسمون چشمات ، می باره خون
شده همه شب هات شام غریبون
غریب آقا
 

موضوعات مرتبط: معصوم هشتم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 29 / 5 / 1393برچسب:نوحه ,زمزمه,شور شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

زمینه - شور به همراه سبک
 
دلها به غم آغشته شد
امان از این غم،امان از این غم،واغربتا وای وای وای
امام صادق کشته شد
امان از این غم ، امان ازین غم ، واغربتا وای وای وای
به ناله و اشک روان وای وای وای
زهرا شده مرثیه خوان وای وای وای
 
******
اون دشمن پست پلید
امان از این غم ، امان ازین غم ، واغربتا وای وای وای
این پیر ِ مرد و می کشید
امان از این غم ، امان ازین غم ، واغربتا وای وای وای
دل ِ شکسته بردنش وای وای وای
با دست ِ بسته بردنش وای وای وای
 
******
ولی دلش بود مبتلا
امان از این غم ، امان ازین غم ، واغربتا وای وای وای
به غصه های کربلا
امان از این غم ، امان ازین غم ، واغربتا وای وای وای
به یاد اون دور از وطن وای وای وای
شَیبُ الخضیب ِ بی کفن وای وای وای
ای کشته ی دور از وطن
 

موضوعات مرتبط: معصوم هشتم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 29 / 5 / 1393برچسب:نوحه ,زمزمه,شور شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

زمینه به همراه سبک

 
دوباره روضه ی کوچه به پا شد
چه گویم من در آن کوچه چه ها شد
در آتش ، بیت مولایم بسوزد     تداعی ، روضه های کربلا شد
به یاد غربت حیدر ، ندارد امامه بر سر ، به دل دارد ذکر مادر
نگاهم کن که باشم نوکری لایق     فدای غربتت یا جعفر صادق
 
آه ، غریبم غریبم غریبم
 
******
کِشندش پا برهنه پشت مرکب
بمیرم جان سپارد دیگر امشب
همین که بر زمین می افتد آقا       بخواند ای امان از قلب زینب
بمیرم با غربت جان داد ، میان آتش با فریاد ، به یاد مادرش افتاد
بزن شلاق کین را بر تنم اما       مگو تو ناسزا بر مادرم زهرا
 
آه غریبم غریبم غریبم
 

موضوعات مرتبط: معصوم هشتم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 29 / 5 / 1393برچسب:نوحه ,زمزمه,شور شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

واحد حماسی به همراه سبک
(به سبک سبط احمد جان پیغمبری)


آرزوی قلب شیعه اینه     حک کرده ایم آقا روی سینه
سینه زنون بیاییم (مدینه)3
شیعه بر مذهب تو مولا می نازه
دل به سوز و ماتمت آقا می بازه
آخرش حرمت و مولا می سازه
سیدی یابن الزهرا ، امام صادق
 
******
 دلای عاشق شده در نوا     از ماتم تو عزیز خدا
مدینه شد از غمت (کربلا)3
از غمت آقا دلامون پر شرر شد
بیاد غربت تو دیده ها تر شد
سوگوار ماتم تو پیغمبر شد
سیدی یابن الزهرا ، امام صادق
 
******
 گشته خون قلب دلای عاشق     ورق ورق شد قرآن ناطق
شده عزای امام صادق ، (ای خدا)2
اگر چه حرمتِ تو آقا دریدند
نیمه ی شب پای برهنه کشیدند
ولی سرت از قفا که نبریدند
سیدی یابن الزهرا ، امام صادق


موضوعات مرتبط: معصوم هشتم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 28 / 5 / 1393برچسب:نوحه ,زمزمه,شور شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

واحد حماسی به همراه سبک

سبط احمد جان پیغمبری     نور چشم و زاده ی حیدری

وارث روضه های (مادری)3
بیقرارم میکنه اسم مدینه
آرزو داره دل اون روز و ببینه
روی خاکا تو بقیع میزنه سینه
 
یا ابا عبدالله یا امام صادق
 
******
پیرمردی خسته و نیمه جون    دست و پاش دیگه نداره توون
یاد مادرش شده (روضه خون)3
بردن اسم قشنگش دل میبره
غربتش ارثیه ی باباش حیدره
روضش هم شبیه روضه ی مادره
 
یا ابا عبدالله یا امام صادق
 
******
شیعه و شاگرد این مکتبیم     عمریه که در تاب و در تبیم
ما همه جان بر کف (زینبیم)3
عشق زینب تو رگ و توی خونمه
سینه زدن از غمش آب و نونمه
روضه شام بلا قاتل جونمه
یا عقیله العرب یا سیدتی
 

موضوعات مرتبط: معصوم هشتم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 28 / 5 / 1393برچسب:نوحه ,زمزمه,شور شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

متن روضه مرحوم کافی

منصور دستور داد: بروید امام جعفر صادق(ع) را بیاورید. جوان رذلی که اسمش محمد بود شبانه نردبان گذاشت و از روی دیوار بی خبر آمد بالای بام و از آنجا به صحن خانه نگاه کرد، دید امام صادق دارد نماز می خواند. جوان پایین آمد و بعد از آنکه نماز آقا تمام شد به آقا گفت: آقا من مأمورم شما را ببرم. فرمود: مانعی ندارد. پس بگذار من به اتاق بروم و لباس بپوشم. گفت: نمی شود آقا. هر چه آقا اصرار کرد این جوان بی ادب قبول نکرد. با آن وضعیت از خانه بیرون آمدند.
 
این پسر رذل سوار بر استر شد امام صادق(ع) پیرمرد هم پیاده به راه افتاد. این جوان هی استر را تند می راند. محمد بن ربیع می گوید: یک وقت نگاه کردم دیدم از بس آقا دویده نفسهایش به شمارش افتاده. دلم سوخت. عنان استرم را کشیدم و استر را نگه داشتم. پایین آمدم و گفتم: جعفر بن محمد! تو هم سوار شو! آقا سوار شد. رسیدیم به کاخ. ربیع پدر محمد جلو آمد و سلام کرد. گفت: آقا عذر می خوام. می دانید مأمورم و معذورم. آقا فرمود: اجازه می دهید من دو رکعت ناز بخوانم؟ گفت: بفرمایید. حضرت کناری ایستاد و دو رکعت نماز خواند. ربیع می گوید: دیدم بعد از نماز، دستهایش را بلند کرد طرف آسمان و لبهای مقدسش آهسته آهسته می جنبید.
 
اما نمی دانم چه می گفت. زمزمه های آقا تمام شد. فرمود: ربیع! می خواهی مرا ببری ببر. ربیع می گوید: آستین آقا را گرفتم و داخل کاخ آوردم. تا چشم منصور دوانقی به قیافه امام صادق(ع) افتاد، آنقدر به ایشان توهین کرد که حد نداشت. امام صادق(ع) با سر بدون عمامه، با بدن بدون عبا و قبا، با پای برهنه ایستاده بود و این نانجیب هر چه از دهانش بیرون می آمد به آقا گفت.آقا هم سرشان را پایین انداخته بودند. یک وقت منصور دست به قبضه شمشیرش برد و به اندازه یک وجب شمشیر را بیرون کشید. ربیع می گوید: ای داد! الان اقا را می کشد. یک وقت دیدم منصور شمشیرش را غلاف کرد. مقداری فکر کرد باز به اندازه دو وجب شمشیر را بیرون کشید. گفتم الان آقا را می کشد. باز دیدم شمشیر را غلاف کرد. یک وقت دیدم تمام شمشیر را بیرون کشید.
 
به خودم گفتم : به خدا قسم اگر شمشیر را به من بدهد و بگوید:امام صادق را بکش اول خودش را می کشم. هر طور می خواهد بشود. یک وقت دیدم تمام شمشیر را غلاف کرد و از تختش پایین آمد. امام صادق(ع) را بغل کرد و بوسید. آقا را برد جای خودش نشاندو عذر خواهی کرد. گفت: آقا معذرت می خواهم سوءتفاهمی شده بود آقا! خواهش می کنم برگردید. منصور گفت: ربیع! اسب مخصوص خودم را بیاور. آقا را رساندم به خانه و برگشتم.
 
آمدم به منصور گفتم: بیرون کشیدن آقا با این وضع و شمشیر کشیدن و با عزت آقا را به خانه رساندن به هم جور در نمیآید. منصور گفت: ربیع! به خدا قسم می خواستم امشب جعفر را بکشم. تا دست به قبضه شمشیر بردم،یک وقت دیدم پیغمبر(ص) استین هایش را بالا زده و جلو آمد. یک شمشیر هم در دستش بود آن را بلند کرد و فرمود: آی منصور! به خدا خودت و قصرت را از بین می برم اگر یک مو از سر پسرم جعفر کم شود. من ترسیدم و شمشیرم را غلاف کردم. با خودم گفتم: شاید خیالاتی شده ام. بار دیگر به اندازه دو وجب شمشیرم را از غلاف بیرون کشیدم. دیدم پیغمبر(ص) نزدیکتر آمد و فرمود: منصور! وهم و خیال است؟ تو را از بین ببرم؟ ترسیدم و شمشیر را غلاف کردم. باز دفعه سوم به خودم تلقین کردم شاید وهم و خیال است. این دفعه همه شمشیر را بیرون کشیدم. دیدم پیغمبر(ص) پایش را گذاشت روی پله اول منبر و فرمود: می خواهی تو را از بین ببرم؟ باورم شد. شمشیر را غلاف کردم و به احترام آقا را بر گرداندم.
 
 
می دانم الان دلهایتان دارد بهانه می گیرد. بگویم؟ می گویم: یا رسول الله! ای کاش یک سری هم به کربلا می آمدی. یا رسول الله ای کاش یک سری هم به گودال قتلگاه می زدی. رسول خدا! اگر شما نیامدید زینب(س) آمد. زینب(س) با یک عده زن و بچه آمد. یک عده زنهای داغ دیده آمدند. ای خدا! بالای بلندی رسید. دید لشکر دور حسین(ع) را محاصره کرده است. شمشیر دار با شمشیر می زند، نیزه دار با نیزه می زند. عصا دار با عصا می زند. آنهایی هم که حربه ای نداشتند آنقدر سنگ به بدن مقدس ابی عبدالله زدند.     لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

موضوعات مرتبط: روضه و گریزمعصوم هشتم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 27 / 5 / 1393برچسب:متن روضه شهادت امام صادق(علیه السلام), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

متن روضه سید مهدی میرداماد

یه مدینه یه بقیعه یه امامی كه حرم نداره
گریه كن ها سینه زن ها كسی نیست تا
 روی قبرش یه دونه شمع بذاره
امون ای دل،امون ای دل،امون از غریبی
ان شاءالله خدا قسمت و روزیتون كنه،اما من یه توصیه به خیلی از دوست ها و رفقا دارم، اگه مدینه قسمتت شد،دعا كنید روز برسید مدینه،كسی كه نیمه های شب می رسه مدینه، بذار برات توصیفش كنم اون دل شب چه خبره،اون هایی كه نرفتن ،همچین كه اتوبوس وارد شهر مدینه شد،از دور قبة الخضراء رسول خدا پیداست، همه بلند می شن دست رو سینه میذارن،السلام علیك یا رسول الله،هنوز سلام گفتن زائر تموم نشده، همه دارن یه جوری نگاه میكنن،دارن دنبال یه گمشده میگردن،دنبال چی میگردی زائر مدینه؟میگن داریم ببینیم بقیع پیدا میشه یا نه،باید بگیم خیلی نگرد،تو همه ی مدینه یه جا تاریكه،اونم بقیعه،
می خوام بیام مدینه كنج بقیع خیمه ی غم بپا كنم من
زانو بغل بگیرم تنگ غروب مادرم رو صدا كنم من
ای مهربونم،تازه جوونم
مجلس امام صادق علیه السلام ناخداگاه میره به سمت روضه ی مادرش، خود امام صادق این طور بوده،ما پیرو این آقاییم، مگه نگفت:شیعتنا خلقو من فاضل طینتنا ،مگه ما از زیادی گل اونها نیستیم،مگه نگفت:عجنوا به ماء محبتنا ،خود امام صادق این جوری بود، اومد پیش حضرت نشست،حضرت فرمودند،نبودید چند وقت ،سر درس غیبت داشتی،گفت:آقا جان اولاد دار شدم،دستم بند بود،حضرت گفت:خدا چی بهت داده،گفت:آقا جان دختر دار شدم،حضرت فرمود:خدا رحمتش رو بر تو نازل كرده،اسم دخترت رو چی گذاشتی؟خوشحال با غرور گفت:آقا چه اسمی بهتر از اسم مادر شما زهرا،تا گفت:اسمش رو فاطمه گذاشتم، دیدن حضرت رفت تو هم،ناراحت شد،گریه كرد،گفت:آقا چرا گریه میكنی،من حرف بدی نزدم، آقا فرمود:مواظب باش بهش بی احترامی نكنی. خود امام صادق فرمود:خدا رحمت كنه شیعه ای كه برای مادر ما بلند گریه كنه،من دوجمله روضه بخونم حرفم تمام،خونه رو آتیش زدن،نیمه ی شب،عموم روایات میگن، حدود هفتاد سال سن حضرت بوده، به ابوالائمه به شیخ الائمه معروف بوده، من یه سئوال میكنم ازت،یه پیرمرد تو خیابون ببینی،حتی اگه نسبت هم نداشته باشی،همچین كه ببینی كه موی سفید داره احترامش میكنی،می ری دستش رو میگیری از خیابون ردش میكنی،مراقبشی،امام صادق ما،امامی كه با اون سن بالا ،نمی دونم چه جوری بگم،همین یه جمله میكشه،نانجیب خودش سوار بر اسب،امام رو پا برهنه و پیاده تو كوچه های مدینه،نذاشت امام لباس بپوشه،بدون عمامه، آی شیعه ها ،امام تون رو با سر برهنه از خونه بردن،میان در خونه ات ببرنت،مراعات میكنی میگی زن و بچه ات نفهمن،بردن امام رو به قصر اون ملعون بی حیا،همه شنیدید سه بار منصور بی حیا شمشیر بلند كرد،اما هر سه باز شمشیرش رو انداخت زمین،وقتی ازش سئوال كردن چرا نزدی،چرا كار رو تموم نكردی، گفت:هر سه بار پیغمبر رو دیدم،ایستاده جلوم غضب كرده میگه بنداز شمشیرت رو،به دست و پای امام صادق افتاد،به آقا گفت:هرحاجتی داری،از من طلب كن،پیغمبر یه جوری من رو نگاه كرده من میترسم،گفت:من از تو هیچ چیز نمی خوام،فقط من رو زود برگردون به خونم،آخه زن و بچه ام وحشت كردن،الان منتظر من هستن،آدم حواسش به زن و بچه خودشه،ببرمت كربلا،قربون اون حسینی برم،كه تو گودال افتاده بود،دید دارن به خیمه هاش حمله میكنن،حسین.......یه تكیه به نیزه داد صدا زد آی نامردها،اگه دین ندارید،لااقل آزاده باشید،هنوز حسین زنده است،بیایید كار حسین رو تموم كنید،آی حسین....
قاتل حیا كن چشم مولا نیمه باز است
مهلت بده این آخرین راز و نیازاست
نامحرمان را دور سازید ای ملائك
یه بانوی قامت خمیده در نماز است
آی حسین.......

موضوعات مرتبط: روضه و گریزمعصوم هشتم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 27 / 5 / 1393برچسب:متن روضه شهادت امام صادق(علیه السلام), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

  متن روضه سید مهدی میرداماد

جام چشم من بی تاب پر از غم می شد
داشت لبریز غم و گریه نم نم می شد
هر قدم پشت سر مركب دشمن آن شب
 از نفس های من سوخته دل كم می شد
یه پیرمرد،یه پیر مرد محاسن سفید،یه خورده تند راه بری،اونایی كه پدر پیر دارن،دیدی كربلا میبریش،مشهد میبریش،یه خورده تندتر راه میری،نفسش میگیره،میگه بابا صبر كن پاهام دیگه رمق نداره. اون بی حیا سوار بر اسبش هی تند می رفت،امام صادق علیه السلام با اون كمر خمیده و محاسن سپید.
هر قدم پشت سر مركب دشمن آن شب
 از نفس های من سوخته دل كم می شد
چرا؟
بند نعلین و كهن سالی و رنج كوچه
به زمین خوردن من داشت فراهم می شد
خیلی رو این كلمه تكیه می كنم، می خوام با این كلمه روز شهادت روضه بخونم،خودم خرج محرمم رو بگیرم،آی شیعه ها،آقاتون تو كوچه چند بار زمین خورد،یه پیرمرد ناتوان،چه جوری زمین میخوره،
ماه شوال كه از حال دلم باخبر است
با زمین خوردن من داشت محرم می شد
گفتم رو زمین خوردن حساس باش، می خوام با این كلمه روضه بخونم،دیگه از امروز به بعد تا محرم، هر جا شنیدی یكی زمین خورده،بزن تو سینه ات بگو،آخ حسین،چرا؟ آخه
بی هوا خوردن من روی زمین علت داشت
من نمی خوام خیلی باز كنم،همتون یه عمری روضه خون و روضه فهمید
بی هوا خوردن من روی زمین علت داشت
در نظر روضه ی گودال مجسم می شد
حسین.....
آقاجان شما زمین خوردی،جدّتم كربلا زمین خورد،آقاجان شما رو، ابن ربیع با همه ی بی حیاییش،تو كوچه ها یه جوری برد زمین بخوری،شما رو تحقیر كنه،دیگه زخمی نزد،تازیانه ای نزد،اما ارباب ما كربلا،چند بار زمین خورد،وای وای،ای وای ای وای،مطمئنم حق این روضه رو ادا می كنی،والا نمی گفتم روز شهادتی. حسین ایستاده،دیگه رمق به بدن نداره،همه تیراندازا زدن،همه رمق حسین رو كشیدن،این همه داغ روی داغ دیده،عبارت مقتل میگه: نیزه اش رو به زمین فرو برد،یه خورده همین جور كه رو اسب نشسته،به نیزه تكیه بده، استراحت كنه،نانجیب یه نگاه كرد،دید حسین داره استراحت میكنه،گفت:نذارید حسین استراحت كنه،چیكار كردن،یا امام صادق،با شما همچین كاری نكردن،اما كربلا هر كی سنگ به دست گرفت: حسین رو سنگ باران كردن،سنگ به پیشونیش خورد،پیراهن عربیش رو بالا زد،سینه ی حسین پیدا شد،بگم یا نه؟ حرمله رسید تیر سه شعبه رسید،حسین..............آی آی،الهی بمیرم برات آقاجان،چنان تیر و زد،من نمی خوام معنی كنم،هركی عربی متوجه میشه،خودش ناله میزنه، مقتل میگه وقتی تیر سه شعبه رو زد،ابی عبدالله از پشت در آورد، ......  .....، دیگه پاهاش رمق نداشت،از بالای ذوالجناح، با صورت....حسین....
یه نگاه به منصور كرد،امام صادق دید منصور لعنت الله علیه پشیمون شده،به زبون ما به غلط كردن افتاد،شمشیر رو انداخت،شروع كرد لرزیدن،گفت:هرچی می خوای ازم بخواه،من دیگه باهات كاری ندارم،امام صادق فرمود من و نیمه شب،سر برهنه كشوندی تو كاخت،بهم میگی از من چیزی بخواه، من كه با تو كاری ندارم، فقط من و زود برگردون خونه،چرا؟ آخه،زن و بچه ام منتظرن،داشتی من و می آوردی،همه میلرزیدن،بچه هام همه گریه میكردن،منصور دستور داد امام رو ببرن،یه جمله،كربلا هم همه بچه ها منتظر بودن،همه از خیمه ها ....حسین،دستت رو بیار بالا به نیت فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سه مرتبه بگو حسین.

موضوعات مرتبط: روضه و گریزمعصوم هشتم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 27 / 5 / 1393برچسب:متن روضه شهادت امام صادق(علیه السلام), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

      متن روضه توسط استاد  حاج حسن خلج

ای مدینه بنگر در سوز و در گدازم
قسمت من اینه بسوزم و بسازم
یاد آن نمازی كه نیمه شب شكستند
یاد بازوانی كه بین كوچه بستند
پیر مو سپیدم بُریدم مشكل شد آخر كار من
خدا ببین سر پیری،گیر كی افتادم،هر كی هر جا باشه دیگه سر پیری احترامش بجاست
پیر مو سپیدم بُریدم مشكل شد آخر كار من
دشمنم سواره نداره رحمی به حال زار من
با دلی پر از درد به نامرد گفتم كمی آهسته تر
بی ادب تو سواره ای من پیاده،تو جوانی من پیرم
با دلی پر از درد به نامرد گفتم كمی آهسته تر
ناله ام شنید و كشید و من هم زمین خوردم به سر
آروم آروم داری میفهمی چی شد،نه؟ این آقا مرد بود،تو داری این جوری ناله میزنی
دلت شكست و بیاد رقیه افتادی
اون یهودی سگه كی بود شما رو زمین بزنه آقا
دلت شكست و بیاد رقیه افتادی
خودت برای رضای خدا زمین خوردی
حالا كه عمه كوچلومو زمین زدند
با دلی پر از درد به نامرد گفتم كمی آهسته تر
ناله ام شنید و كشید و من هم زمین خوردم به سر
اشك غم سفته ام روز و شب گفته ام آه كجایی مادر
ای مدینه دشمن با حمله ی شبانه
همره دل من سوزانده درب خانه
دشمن یهودی تا وارد حرم شد
زنده خاطرات جانسوز مادرم شد
همچین كه وارد خانه شدند یك دفعه پرده ها كنار رفت،خطرات مارم زهراسلام الله علیها برام تداعی شد
ای خدا شنیدم و دیدم در سیل آتش ابر دود
مادر جوانم كمانم در پشت در افتاده بود
هیچكی نبود به داد بچه های فاطمه برسه،زینب داشت پرپر میزد،حسین داشت بال بال میزد،از یه طرف علی رو میكشیدند،از یه طرف فاطمه افتاده بود،خاك به دهنم!یه طرف محسن....همین قدر بدون امام زمان(عج) هر روز داره این صحنه ها رو میبینه،
ای خدا شنیدم و دیدم در سیل آتش ابردود
مادر جوانم كمانم در پشت در افتاده بود
آنچه دیده ی دل بدیده هرگز نگردد باورم
مانده روی مسمار به دیوار ردی زخون مادرم
ای گل خزانم آتش زدی به جانم
ای پرستوی من رفتی زاشیانم
از غمت خمیدم امیدم رفیق خفته زیر گل
مرتضی و دوری صبوری..........
به حق ائمه ی بقیع ده مرتبه یا الله

 


موضوعات مرتبط: روضه و گریزمعصوم هشتم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 27 / 5 / 1393برچسب:متن روضه شهادت امام صادق(علیه السلام), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

زمینه به همراه سبک

توی کوچه ی غم ها ، تنها تو رو می بردن آقا

شده دستات بسته ، خسته ، شدی شبیه مولا

تو رو می کشیدن تا ، آقا ، بِدَن عذابت انگار

دیگه جون نداره پات ، چشمات ، شده یه ابر خونبار

آروم آروم پر میکشه ، از این دیار بی وفا

شده این نفس آخری ، گریون اون خاطره ها

وای ، آقام آقام آقام

******

شده باز پر ماتم ، عالم ، به یاد اون دقایق

که شده بود مسموم ، مظلوم ، آقام امام صادق

رسیده بالا سر ، مادر ، پسرشو ببینه

آره دنیا اینه ، کینه ، شد عادت مدینه

آروم آروم وصیتش ، رو میگه تویِ گریه ها

شده این نفس آخری ، ذکر لبش مادر بیا

وای ، آقام آقام آقام

******

شده پر از تشویش ، آتیش ، دیگه تو خونه امشب

وقتی آتیش و دید ، فهمید ، چی کشید عمه زینب

دیده زینب مضطر ، بی سر ، شده عزیز زهرا

زده ناله و فریاد ، افتاد ، به روی خاک صحرا

آروم آروم روی لباش ، داره میاد شهادتین

شده این نفس آخری ، ذکر لباش حسین حسین

وای ، آقام آقام آقام

 


موضوعات مرتبط: معصوم هشتم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 27 / 5 / 1393برچسب:نوحه ,زمزمه,شور شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

زمینه به همراه سبک
 
از این زمونه شده سیر ، امام صادق
از دست دشمن شده پیر ، امام صادق
دلش به غصه شد اسیر، امام صادق
واویلا،امام صادق
 
******
باب شده بی حرمتی باز ، تو این مدینه
همه شدن غریب نواز ، تو این مدینه
می بَرنش سر نماز ، تو این مدینه
بیزاره ، از این مدینه
 
******
بازم یه عده بی حیا ، هجوم آوردن
دوباره تازیانه ها ، هجوم آوردن
به خونه ی امام ما ، هجوم آوردن
واویلا ، هجوم آوردن
 
******
چه روضه ای به پا شده ، بمیرم آقا
سهم تو ناسزا شده ، بمیرم آقا
مدینه کربلا شده ، بمیرم آقا
واویلا ، بمیرم آقا
 
******
کشیدنت تو کوچه ها ، بمیرم آقا
شدی شبیه اسرا ، بمیرم آقا
می زدنت چه بی هوا ، بمیرم آقا
واویلا ، بمیرم آقا
 
******
آقا شما کفن شدی ، ولی حسین چی؟
محترمانه خاک شدی ، ولی حسین چی؟
دور و برت همه خودی ، ولی حسین چی؟
آقاجون ، ولی حسین چی؟
 
******
شهید پاره پاره تن ، غریب مادر
ای کشته ی دور از وطن ، غریب مادر
دلیل زندگی من ، غریب مادر
حسین عزیز فاطمه ، غریب مادر
 

موضوعات مرتبط: معصوم هشتم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 27 / 5 / 1393برچسب:نوحه ,زمزمه,شور شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام), | | نویسنده : مهدی وحیدی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 39 صفحه بعد
.: Weblog Themes By SlideTheme :.