بسم الله الرحمن الرحیم

امروزه یکی از مشکلات جامعه مذهبی ما کمبود مداحانی است که از همه ی جهات (کلام، رفتار، منش، پوشش، سبک، محتوا، ولایت و ... ) مورد تأیید اهل بیت علیهم السلام باشند .هدف از تاسیس این وبلاگ انتقال مطالب مفید در راستای فرمایشات مقام معظم رهبری به مداحان و علاقه مندان مکتب حسینی است .

این سايت جایی برای تمامی دوستداران اهل بیت علیهم السلام است و در شب میلاد با سعادت حضرت ختمی مرتبت و امام صادق علیهما السلام و در کنار بارگاه شریف و ملکوتی امام رضا علیه السلام راه اندازی گردیده است . بر خود لازم می دانم از تمامی استادان بزرگوارم در ابتدای کار دعوت به همکاری نمایم .

یا امام رضا؛ خودتان فرمودید: هر کس در راه دین خدا قدمی بردارد برایش دعا می کنید . امیدوارم کار ما مشمول دعایتان بگردد . 

آقاجان؛

من ندانم کيستم اما شما را دوست دارم
هر که هـستم خاندان مصطفي را دوست دارم

مرغ روحم چون کبوتر پر زند سوي مديـنه
هم خراسان هم نجف هم کربلا را دوست دارم 

کمتر از آنم که باشـم بنده ي شاه ولايـت
گر چه خــــــــود آلوده ام اهل ولا را دوست دارم

دوستـــي از دوستان دوستان اهل بيتـم
هر که هستــم شيعيان مرتضي را دوست دارم

گر نکير و منکرم پرسند آوردي چه با خــود
در جواب هر دو گــــــويم من رضا را دوست دارم
  

 

جهت ترویج فرهنگ صحیح مداحی، کپی برداری از مطالب این سايت آزاد است.
لطفا انتقادات، پیشنهادات و نظرات خود را در همین جا قید بفرمایید. 


 


برچسب‌ها:

تاريخ : 21 / 11 / 1393برچسب:شعرزیبا,شعرامام رضا, | | نویسنده : مهدی وحیدی |
تاريخ : 9 / 5 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

یارب یارب یارب

آنقدر یا رب بگـــــــــــویم تا خدا یادم کنی           
ز آتش دوزخ رها از غـــــــم تو آزادم کنی
جمعه شب ها با زبان مرتضی خوانم تو را         
تا که دستم را بگیری لطف و ارشادم کنی


موضوعات مرتبط: دعای کمیل ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 9 / 5 / 1393برچسب:اشعار مرتبط با دعای کمیل, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

اجرا شده در حضور مقام معظم رهبری (دامت برکاته)

فکرم همه‌جا هست، ولي پيش خدا نيست
سجاده زردوز که محراب دعا نيست

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
انديشه سيال من ـ اي دوست ـ کجا نيست؟!

از شدت اخلاص من عالم شده حيران
تعريف نباشد، ابداً قصد ريا نيست!

از کميتِ کار که هر روز سه وعده
از کيفيتش نيز همين بس که قضا نيست

يک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است
هر رکعتِ من حائز عنوان جهاني‌ست!

اين سجده سهو است؟ و يا رکعت آخر؟
چندي‌ست که اين حافظه در خدمت ما نيست

اي دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به ياد خم ابروي شما نيست

بي‌دغدغه يک سجده راحت نتوان کرد
تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نيست

هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند
گفتند که اين بهره بانکي‌ست، ربا نيست!

از بس‌که پي نيم‌وجب نان حلاليم
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نيست

به به، چه نمازي‌ست! همين است که گويند
راه شعرا دور ز راه عرفا نيست!

سعيد طلايي

مهدی وحیدی


موضوعات مرتبط: اشعار طنز مذهبی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 8 / 5 / 1393برچسب:اشعار طنز , نماز , , | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

شعری طنز از شاعر طنزپرداز رضا احسان پور درباره کلید رییس جمهور عزیز
جناب آقای روحانی
که در حضور مسئولین کشوری قرائت شد


درد و درمان، کليد روحاني
سخت و آسان، کليد روحاني

خضر دوران، جناب روحاني
آب حيوان، کليد روحاني

مرد و زن هر دو عاشقش هستند
حور و غلمان، کليد روحاني

دست رعيت کليد روحاني
دست سلطان کليد روحاني

نرسد ناگهان - زبانم لال -
دست شيطان کليد روحاني

در تمامي عرصه‌ها بي‌شک
مرد ميدان، کليد روحاني?

به نبرد ايستاده لشگر قفل
با دو گردان کليد روحاني

از عبايش طلوع کرد شبي
ماه تابان، کليد روحاني

توي دستش گرفت و بالا برد
گفت: هان! هان! کليد روحاني!

بچه از روبه‌روي تلويزيون
گفت: مامان! کليد روحاني!

عارفان حق‌زنان به هم گفتند:
شاه عرفان کليد روحاني

به عزيزان کسي شنيدم گفت:
اي عزيزان! کليد روحاني!

روز بعدش نوشته بود کسي
پشت نيسان، کليد روحاني

توي سمنان، کليد روحاني
در خراسان، کليد روحاني

هم به گرگان رسيده شهرت او
هم به زنجان، کليد روحاني

مي ‌خورد هم به قفل استان‌ ها
هم به تهران، کليد روحاني

گشته‌ام دورِ سرزمينم را
کل ايران، کليد روحاني

مانده‌ام تا کنون چرا اصلاً
مانده پنهان کليد روحاني

به گمانم که بوده تا الان
زير گلدان، کليد روحاني

اي سخنران سخن که مي ‌راني
بوق و فرمان کليد روحاني

بوق و فرمان که هيچ بايد گفت:
ميل گاردان کليد روحاني!

ميخ آري، ولي نخواهد رفت
توي سيمان کليد روحاني

يک نفر کرد توي سيمان، شد
درب و داغان کليد روحاني

نان ما آجر است گرچه شده است
آجرش نان، کليد روحاني!

ساقيا مي‌دهي به ما پس کي
جامي از آن کليد روحاني

يا به باغم مريز دانه‌ قفل
يا بباران کليد روحاني

هر سه تايش هزار تومان است
مفت و ارزان، کليد روحاني

کم‌تر از لنگه کفش کهنه که نيست
در بيابان کليد روحاني

مصرعي محض واجه ‌آرايي
کشک کاشان کليد روحاني!

طبع ما ته کشيده و رفته است
رو به پايان کليد روحاني

نيتم شعر بود و آخر شد
کش تنبان کليد روحاني!

لاجرم قفل ما و دست شما
آه ياران! کليد روحاني...

اگرمایل به دیدین کلیپ تصویری این اجرا هستید   اینجا   کلیک کنید

 

 


موضوعات مرتبط: اشعار طنز سیاسی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 7 / 5 / 1393برچسب:شعر طنز سیاسی کلید روحانی, | | نویسنده : مهدی وحیدی |


عید فطر آمد و ماه رمضان گشت تمام       
بـر شمـا همسفـران سفـر روزه سلام

روزه هاتان همه در پبش خـداونـد قبول
روزگار خـوشتـان مظهـر تـوفیـق مـدام

عـزت و همتتـان شـاهـد تـاییـد  و ظفـر
عیـدتـان خرٌم  و شیرینیتان بـاد بـه کام

محمد روحانی                                        

************************


صبح نشاط دم زد ، فيض سحر مبارک
عيش صبوح مستان ، بر يکدگر مبارک

عيد گشاد ابرو ، بربست رخت روزه
اين را حضر خجسته ، آن را سفر مبارک

تيغ هلال شوال ، باز از افق علم شد
ماه صيام بشکست ، فتح و ظفر مبارک

وقت سحر موذن ، آهنگ عيش برداشت
بر گوش روزه داران ، اين خوش خبر مبارک

انجام خير دارد ، فکر شراب و ساقي
بحث فقيه و زاهد ، بر خير و شر مبارک

طبع حکيم و صوفي ، هر کس به طالعي زد
اين راست نفع ميمون ، آن را ضرر مبارک

************************

نغمه ريزيد غياب مه نو آخر شد
باده خرم عيد است که در ساغر شد

روز عيد است ، سوي ميکده آييد به شکر
که ببخشند هر آنکس که در اين دفتر شد

ساقي از ميمنت عيد دهد باده صاف
جرعه گيريد چو معشوق به خم رهبر شد

مطربا نغمه عيدانه زن و دست فراز
که ز هر پرده نغزت هله اي ديگر شد

صد کنم شکر بر اين عيد که از عرش رسيد
صد کشم رشک که ايام صيام آخر شد

فرصتي بود که اين تيره ي دل صاف شود
نعمتي بود که بر تشنه لبان کوثر شد

آتشي بود که در سردي سوزان وجود
دم گرمي شد و در مجمر دل اخگر شد

واي بر ما که از اين جام نگيريم لبي
حيف زان آتش اگر سوخت و خاکستر شد

حاليا عيد شد و رونق مي افزون گشت
مستي افزون کند اين باده چو پر شکر شد

************************
 بگذشت مه روزه ، عيد آمد و عيد آمد
    بگذشت شب هجران، معشوق پديد آمد

آن صبح چو صادق شد، عذراي تو وامق شد
   معشوق توعاشق شد، شيخ تو مريد آمد

شد جنگ و نظر آمد، شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمد، شد قفل و کليد آمد

جان از تن آلوده، هم پاک به پاکي رفت
هرچند چو خورشيدي بر پاک و پليد آمد

از لذت جام تو دل مانده به دام تو
 جان نيز چو واقف شد، او نيز دويد آمد

بس توبه شايسته برسنگ تو بشکسته
بس زاهد و بس عابد کو خرقه دريد آمد

باغ از دي نامحرم سه ماه نمي زد دم
بر بوي بهار تو، ازغيب رسيد آمد


مولوي

************************

عيد فطر آمد که ساقي عاشقان را جام داد
عاشقان تشنه را از جام وحدت کام داد

بعد چندي لب فروبستن ز اکل و شرب، دوست
سفره اي گسترد از احسان و بار عام داد

تا هلال ماه شوال از افق شد آشکار
ساقي از راه وفا، کام دل ناکام داد

خلعتي از تار و پود نور بر اندام جان
حضرت جانان ز لطف بيکران انعام داد

جانب ميخانه بشتابيد اي ميخوارگان
کاين زمان پير مغان، اصحاب را پيغام داد

حيف، رفت آن ماه و صد شکر آمد اين عيد سعيد
دست ساقي باز مي بوسم که ما را جام داد

لب فرو بستيد از نوشيدني گر چند گاه
از خم وحدت شما را باده ي گلفام داد

دست افشان، پايکوبان جانب ساقي رويد
چون که عيدي باده ي جانبخش آن خوشنام داد

روزه داران را ز راه مرحمت در صبح عيد
ايزد جان آفرين پاداش آن ايام داد

«خوش عمل» چون عيد فطر آمد ز لطف خويشتن
حضرت حق طبع ما را قدرت الهام داد

************************

تا پيک صبا مژده ز عيد رمضان داد
او باب چنان را ز رخ ماه نشان داد

از آتش دوزخ همه را حضرت جانان
از يُمن چنين روز بکف خط امان داد

از مرحمت ماه پر از فيض و ضيافت
پاداش خداوند به ما باغ جنان داد

بشنو ز خروس سحر از بام شريعت
بر پيکر اين روز به آواز توان داد

بر مسلم و بر مسلمه اين عيد مبارک
کز نور حضورش طربي بر همگان داد

تا سود و زيان شد عملت را همه ميزان
اين عيد صيامست نشان سود و زيان داد

مقبول نمازيست نيازش بود از پي
خوش آنکه بخيل فقرا لقمه نان داد

خورشيد جهان بود همه صُم و صلاتت
کين گونه طراوت به تو و کون و مکان داد

برخيز و به شکرانه اين عيد سماع کن
زيرا رمضان را به تو حق هديه گران داد

اين روزه و اين خمس و زکاتست پريسا
بر پيکره ي مرده ي اشعار تو جان داد


************************

به پاى درد و دل بنده چاه کم آورد.
مقابل جگر من که آه کم آورد.

به پيش هيچ کسى کج نگشت گردن من
ولى مقابل اين بارگاه کم آورد.

تمام شد رمضان, تازه ما شروع شديم
به شب نشينى عشاق ماه کم آورد

به بارگاه کريمت گناهکار آمد
ولى ببخش اگر که گناه کم آورد.

شدم شبيه به"جون"غروب عاشورا
کنار نور تو رنگ سياه کم آورد

اگر نگاه کنى کم مياورم حتما
زهير در قبل يک نگاه کم آورد.

براى کوه گناهى به کاه راضى شد
بدا بحال هر آنکس که کاه كم آورد

خدا زياد کند بين توبه ها کم را
زمان توبه چه خوب ست گاه کم آورد.

زمان توبه من هم نريخت گريه من
همينکه رفت دم قتلگاه, کم آورد.

خودت بيا و بگو ياعلى بلندم کن
دوباره بنده تو بين راه کم آورد

علي اکبر لطيفيان


************************

رفتي اي ماه خدا ماه جلي
ماه مهماني حق ماه علي

مه عشق و مه شور و مه نور
مه دلدادگي و ماه سرور

مه عفو و مه غفران گناه
ماه دلبستگي دل به الاه

با نوايي همه لبريز دعا
داشتم در دل شب با تو صفا

همنوا با دل زارم بودي
چلچراغ شب تارم بودي

همه شب با دل پر از غم و آه
خجل از معصيت و بار گناه

مي زدم توبه به هر شعله نفس
رو به درگاه تو مي کردم و بس

اينکه سرمست ز صهباي توام
عاشق خلوت شب هاي توام

مي روي اي مه پر قدر و بها
اي صفا بخش دل و ديده ما

اشک ما بدرقه راهت باد
نرود خاطره هايت از ياد

بشود گر ز من اين عمر تمام
مي خورم حسرتت اي ماه صيام

تا شوم بار دگر مهمانت
ز کرم ريزه خور احسانت

محمد مبشري


************************

 رسيده عيدصيام ونيامدي آقا
جهان نموده قيام ونيامدي آقا

دمي بياونظرکن ،که دشمنت امروز
شکسته تيغ ونيام ونيامدي آقا

چگونه ازتوبگويم که اين -نفس-گويي
شررگرفت ز خيام ونيامدي آقا


موضوعات مرتبط: عید سعید فطر ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 6 / 5 / 1393برچسب:اشعار عید فطر , مهدی وحیدی, | | نویسنده : مهدی وحیدی |


      آمدم با تو سحرها حرف‎هایم را زدم
      ناله‎های ربنا یا ربنایم را زدم
      
      بعد از این یک ماه هر چه شد دگر پای خودت
      من برای بنده بودن دست و پایم را زدم
      
      حال میخواهی ببخش و یا که میخواهی نبخش
      من که هر شب آمدم اینجا صدایم را زدم
      
      دست خالی ، کیسه خالی ، گردن کج ، بارها
      بر در میخانه ات دست گدایم را زدم
      
      پیش مردم آبرویم را مبر ؛ من هر کجا...
      ... رفته ام حرف کریمی خدایم را زدم
      
      کاشکی باور کنی مردانه توبه کرده ام
      کاشکی باور کنی قید خطایم را زدم
      
      زود آمد ضامنم شد زود بخشیدی مرا
      تا درِ صحن علی موسی الرضایم را زدم
      
      آخر ماهی خیالم را تو راحت کن بگو
      پای تقدیر تو امضای عطایم را زدم
       
      ماه مهمانی که طی شد، کی محرم می رسد
      کی ببینم خیمه ماه عزایم را زدم
      
      التماست می کنم امسال راهی ام کنی
      من که هر شب ناله‎ی کرب و بلایم را زدم
      
      اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب 29 رمضان 93


***********************


      آی اهل رمضان جا مگذارید مرا
      بال من ریخته تنها مگذارید مرا
      
      سر مجنون شدنم خار به پایم رفته
      باز در کوچه ی لیلا مگذارید مرا
      
      قطره ای هستم از رود عقب افتادم
      در ره وصل به دریا مگذارید مرا
      
      دست گیرید ز من دست نیاندازیدم
      پاک بازان به تماشا مگذارید مرا
      
      بعد سی روز چو بخشوده نباشم چه کنم؟
      باز شرمنده و رسوا مگذارید مرا
      
      جان زهرا سند بخشش من را بدهید
      این قدر در اگر و شاید و اما مگذارید مرا
      
      چقدر دست گرفتی در این یکماهه
      بعد از این هم به خودم وا مگذارید مرا
      
      گر بنا هست عذابم بکنی حرفی نیست
      کاش که در بر زهرا مگذارید مرا
      
      قافله ی جان به سوی کرببلا راه افتاد
      آی اهل رمضان جا مگذارید مرا
      
      خواهرش گفت: حسینم ،علی اکبر ،عباس
      بین نامحرم و اعدا مگذارید مرا
      
       شاعر ?????


***********************

      دیدی رمضان رفته و پر باز نکردم
      تا خیمه گهِ سبز تو پرواز نکردم
      ماه تو گذشت عاشقی آغاز نکردم
      من پُست غلامیِ تو احراز نکردم
      
      ساقی بده جامی که تو را درک نکردم
      شاید که دگر میکده را درک نکردم
      
      من لایق مهمانی ات ای یار نبودم
      من قابل الطاف تو ای یار نبودم
      بودم به حضور تو و انگار نبودم
      در محضر تو بودم و انگار نبودم
      
      من بار دگر خسته و تنها شدم ای وای
      شرمنده ی تو یوسف زهرا شدم ای وای
      
      شب های مناجات و دعا رفت ز دستم
      فیض سحر ذکر خدا رفت ز دستم
      یک ماه نه یک عمر صفا رفت ز دستم
      همسفرگیِ با شهدا رفت ز دستم
      
      جامانده ترین رهروِ این جاده منم من
      از پا و نفس بین ره افتاده منم من
      
      افسوس که رفته ز کفم حاصلم ای دوست
      آلوده نمودم به چه سرعت دلم ای دوست
      بیمار گناهم چه کنم غافلم ای دوست
      بنما تو به درک عرفه شاملم ای دوست
      
      راضی شو ز من گرچه گنهکار و حقیرم
      بنگر به «أجِرنا» پیِ احسان مجیرم
      
      من جز تو کسی را گل زهرا نستایم
      شکرانه به جا آورم از این که گدایم
      با عشق تو می سوزم و می سازم و آیم
      تا آنکه زنی در حرمت قفل به پایم
      
      بگذار سحرها به قنوت تو بمانم
      مثل تو سحر ناله ی العفو بخوانم
      
      شب های زیارت ز دل خسته دلان رفت
      هم ناله شدن با نفس سینه زنان رفت
      گریه ز غم قافله ی اهل جنان رفت
      تا اینکه براتی ز تو گیریم زمان رفت
      
      هرکس که از او قلب تو دلدار رضا شد
      داریم یقین روزیِ او کرب و بلا شد
      
      دست کرمت گر ز کسی دست نگیرد
      بیچاره شود زار و گنهکار بمیرد
      خوش بخت هر آنکه دلت او را بپذیرد
      از لوث گنه پاک شده عید بگیرد
      
      بر ما که فقیران ره تزکیه هستیم
      عیدی بده ما مستحق فطریه هستیم
      
      ای آن که تو صاحب به زمین و به زمانی
      هستی به کنار همه و باز نهانی
      فرزند رضا ضامن عشاق جهانی
      ای کاش نمازی به صف فطر بخوانی
      
      تا آنکه به دست دل تو دل بسپاریم
      سر بر قدمت یوسف زهرا بگذاریم
      
      احسان محسنی فر


موضوعات مرتبط: وداع با ماه مبارک ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 6 / 5 / 1393برچسب:اشعار وداع با ماه مبارک رمضان, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

  قسم به عشق جدايي ز آشنا سخت است
جدايي از سحر و محفل دعا سخت است

براي ديده شب زنده دار خود گريم
قسم به اشک سحر دوري از بکا سخت است

صفاي هر دل عاشق مرو مرو رمضان
...
دوباره رويت دلهاي بي صفا سخت است

بيا مرو که شياطين دوباره مي آيند
بدون جلوه تو انس با خدا سخت است

دوباره وقت اذان غفلت عارضم گردد
غم جدايي از ذکر ربنا سخت است

پرستوي دل ما را ز بام خود مپران
که ترک سفره شاهانه بر گدا سخت است

بعيد نيست به زودي فرارسد مرگم
امان که اين سفر آخرت دلا سخت است

قيامتي است قيامت که روز وانفساست
اگر نظر ننمايد امام رضا(ع) سخت است

مرا به ساحل ديدار دلبرم برسان
شکسته کشتي و دريايي از بلا سخت است

بگو به خيمه نشينان جبهه اي شهدا
فدائيان حسين دوري از شما سخت است

هنوز مرغ دل خسته ام مهيا نيست
هنوز پر زدنم سوي کربلا سخت است

خدا کند به دلم مهر نوکري بزنند
خدا کند خودشان سوي دلبرم ببرند

سيد محمد ميرهاشمي

**********************
مناجات آخرماه با امام زمان(علیه السلام)

 آقا سلام! ماه مبارک تمام شد
شب­هاي آخر من و ماه صيام شد

درهايي از ضيافت حق بسته شد ولي
پشت در نگاه شما ازدحام شد

سفره دوباره جمع شد و دير آمديم
دير آمديم و قسمت ما فيض عام شد

بين دعاي آخر سفره دعا کنيد
شايد که سال، سالِ ظهور امام شد

آقا دعا کنيد که شب­هاي آخر است
شايد که مهماني ما هم به کام شد

رحمان نوازني


موضوعات مرتبط: وداع با ماه مبارک ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 6 / 5 / 1393برچسب:اشعار وداع با ماه مبارک رمضان, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

فرصت خوب رهـايي شد تمام
ماه عشق و آشتي ماه صيــام

سـي شب ماه خدا پايان رسيد
ماه شــوال المکـرم شد پديد

رفت ديگر يا عـلي و ياعظيـم
خواندن سي جـزء قرآن کريم

نغمه ي اغفرلنــا و ارحم لنـا
وقت افــطار و دعـاي ربنــا

الوداع اي نغمـه هاي دلپـذير
الوداع اي افتتــاح و اي مجير

الوداع ادخل علي اهل القبـور
الوداع اي جلوه ي شور و شعور

الوداع  شبهاي تقدير و قضــا
الوداع محراب و اشـگ مرتضي

رفت شبهاي پر از سوز ســحر
ليله القــــدر دل افروز سحر

بزم افطار و سـحر برچيده شد
تا هلال عيـد پاکـان ديده شد

الوداع اي اشگ چشمـان علي
الوداع اي نان و هميــان علي

بر همه لطف خدا امــداد کرد
ذره اي هم شامل (مقداد) کرد

**********************

سي سحر نه، که بيست-سي رمضان، رفت و مهمان ماه ها نشديم

دست ابليس بسته بود امّا، نقره داغ گناه ها نشديم

آه از زشتي عمل هامان، آخ از تلخي عسل هامان

دوري راه را شنيديم و مرد اين کوره راه ها نشديم

فيلم ها، صحنه هاي مسئله دار، و قنا ربّنا عذابَ النّار

شرم را ماهواره ها بردند، سر به زير نگاه ها نشديم؟

رو سپيدان سياه تر از پيش، تيره ها رو سپيدتر از قبل

قلب هم رنگ اين جماعت شد، حامي رو سياه ها نشديم

سينه لبريز شرک هاي خفي ست، پول و پست و مقام بت شده اند

خورد سرها به سنگ گور افسوس، بنده ي «لا إله»ها نشديم

چاله و چاه را نفهميديم، راه و بيراه را نفهميديم

کوه را کاه را نفهميديم، زخمي اشتباه ها نشديم

آسمان عاق مي کند ما را، بس که کفران خلق را ديده است

بال و پرهاي توبه بگشاييد، تا زمين گير «آه» ها نشديم


**********************

خداحافظ اي بهار دلم، اي دعاي سحر، اي ابو حمزه
خداحافظ اي رفيق دلم، مي روي ز برم، با چنين غمزه

خداحافظ افتتاح سحر، اي مجير سحر، گريه شب ها
خداحافظ جوشن تقوي، مونس دل ها هديه زهرا

همه هستم رفته از دستم، اميد دل را به تو بستم
اي خدا العفو، اي خدا العفو

اگر رفتي اي مه رمضان، همره شهدا، محضر داور
مبر اي ماه آبروي مرا، جان آل عبا، پيش پيغمبر

مکن شکوه از معاصي من، روح عاصي من در بر حيدر
مکن شرم و روسياهي من آشکارا بر ديده کوثر

نما اي مه آبرو داري، که داري با من سرِ ياري
اي خدا العفو، اي خدا العفو

سحر خيزان کو مه رمضان سايه سرمان همنشين ما
چه شد اي هم سفره سحرم سوز آه و دل آتشين ما

ندانستم قدر قدر تو را اي عطاي خدا اي مه خوبان
مبر با خود سوز و آه و دعا، شور و حال مرا در شب هجران

به تاب و تب عادتم دادي، به اشک شب عادتم دادي
اي خدا العفو، اي خدا العفو

کنون که تو مي روي ز برم اي تو تاج سرم اي حبيب من
نما عهدي بر دل و جگرم، چشم و روي تَرَم، اي طبيب من

شب عيد و دست خالي من، خسته بالي من شوق هر عهدي
مرا فرما با امام هدي همچنان شهدا ياور مهدي

منو هجر صاحب اين ماه، تو و ياري در تمام راه
اي خدا العفو، اي خدا العفو

مرا کردي همنشين خدا، اي مَه شهدا، اي مَه رحمت
نشان دادي در ميان دعا، جلوه سعدا با همه عزت

مرا بردي گه به کرب وبلا، گه مدينه و يا  کوچه نيلي
گهي خواندي روضه پهلو از غم  بازو يا غم سيلي

بيا و کار خدايي کن، مرا ديگر کربلايي کن
نينوايي کن، نينوايي کن

**********************

حيف که از دست ما ماه خدا مي‌رود
ماه مناجات و نور، ماه دعا مي‌رود

ماه سحر خيزي اهل صفا مي‌رود
ماه وصال علي، ماه ولا مي‌رود

ماه خدا رفت رفت، جلوه بدرش به خير
زمزمـه‌هاي شب و ليله قدرش به خير

بود به روي خدا، چشم تماشاي ما
خواندن جوشن کبير، صوت دل‌آراي ما

هر شب و هر روز بود، بزم خدا جاي ما
زمـزم? افتتاح، سـر زد از آواي مـا

حيف که مانند برق، اين مه معبود رفت
ديـر ز راه آمد و، خنده زد و زود رفت

ماه خداوند رفت، ماند به دل آه ما
دست خداوندگار بود به همراه ما

نور به افلاک داد، ذکر هو الله ما
ذکر هو اللهِ ما، اشک سحرگاه ما

نـاله العفو مـا از رمضان دل ربود
گاه دعاي سحر، گاه ابوحمزه بود

زآينه دل گرفت ماه خداوند، زنگ
سلسله زلف وصل، بود سحرها به چنگ

عبد خدا بود و صلح، ديو هوي بود و جنگ
يافت ز خون علي صورت اين ماه، رنگ

محفل قرب خدا کوي علي بود و بس
روي جميل خدا روي علي بود و بس

کيست علي؟ کيست؟ کيست؟ سرّ مگوي خدا
آن کـه هيـاهوي اوست، معني هـوي خـدا

دست و زبان گوش و چشم روي نکوي خدا
داشته شصت و سه سال، ديده به سوي خدا

نور به او متکي، خلق به او زنده بود
عالم و آدم نبود، او به خدا بنده بود

ارض و سماوات را در همگان يک علي است
هم به مکان يک علي، هم به زمان يک علي است

هم به جهان يک علي، هم به جنان يک علي است
بلکه خداوند را در دو جهان يک علي است

قادر منان يکي است، خالق داور يکي است
بعـد خداونـدگار، احمد و حيـدر يکي است

حاصل لوح و قلم، نام علي بود و بود
نقش وجود و عدم، نام علي بود و بود

بعد خدا دم به دم، نام علي بود و بود
ذکر خداوند هم نام علي بود و بود

مدح علي هم همان مدح محمّد بوَد
احمـد حيـدر بـود حيـدر احمد بوَد

علي به نص صريح، نفس پيمبر بود
علي کنـار نبي، ساقي کوثر بود

علي تمام نماز، نه بلکه برتر بود
نمـاز بي مهر او، گنـاه اکبـر بود

عبد مؤيد علي است، جمال سرمد علي است
نه، جان پيغمبر است، تمام احمد علي است

اين دو ز صبح ازل، کنار هم زيستند
جدا ز هم تا ابد، نبوده و نيستند

خداي داند فقط که بوده و کيستند
که بوده و کيستند؟ چه بوده و چيستند؟

دو نـاشناس وجـود دو نـور غيب و شهود
به هر دو از حق سلام به هر دو از ما درود

علي است آقاي من، علي است مولاي من
علي است دنياي من علي است عقباي من

جحيم با مهر اوست، جنت اعلاي من
اگر رَوَم در بهشت، سواي او، واي من

مرده بُدم با دمي زنده شدم از دمش
«ميثمم» و مي‌دهم جان به ره ميثمش

غلامرضا سازگار


موضوعات مرتبط: وداع با ماه مبارک ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 6 / 5 / 1393برچسب:اشعار وداع با ماه مبارک رمضان, | | نویسنده : مهدی وحیدی |


آمديم از سفر دور و دراز رمضان
پي نبرديم به زيبايي راز رمضان

هر چه جان بود سپرديم به آواز خدا
هر چه دل بود شکستيم به ساز رمضان

سر به آيينه ي "الغوث" زدم در شب قدر
آب شد زمزمه ي راز و نياز رمضان

ديدم اين "قدر" همان آينه ي "خلّصنا"ست
ديدم آيينه ام از سوز و گداز رمضان

بيش از اين ناز نخواهيم کشيد از دنيا
بعد از اين دست من و دامن ناز رمضان

نکند چشم ببندم به سحرهاي سلوک
نکند بسته شود ديده ي باز رمضان

صبح با باده ي شعبان و رجب آمده بود
آن که ديروز مرا داد جواز رمضان

شام آخر شد و با گريه نشستم به وداع
خواب ديدم نرسيدم به نماز رمضان

**********************

وداع اى ماه عشق و جوشش و شور
وداع اي ماه حق و تابش نور

وداع اى شافع مقبول درگاه
وداع اى آستان عصمت الله

چه دلهاى فسرده شاد كردى
چه جانهاى گران آزاد كردى

چه دولتها به ارزانى كه دادى
چه درهايى به رحمت برگشادى

چه افرادى ز تو سامان گرفتند
برات از آتش و شيطان گرفتند

شياطين را همه در بند كردى
ولى الله را خرسند كردى

لقاى حق كه بس ميبود دشوار
رهش را يمن تو گرديد هموار

تو خود نور خداى مهربانى
جمال حضرت آن دلستانى

در اين مدت كه مهمان تو بوديم
به دامان امان بخشت غنوديم

تقلايى اگر كرديم گه گاه
رضايت را به جان جستيم اى ماه

**********************

چشمم به راه آمدن يار مانده است
از نيمه شب گذشته و بيدار مانده است

گفتم که بار خويش سبک تر کنم نشد
وقتم تمام مي شود و بار مانده است

در را نبند ، پشت در خانه ات هنوز
يک چند تا گداي گرفتار مانده است

با اينکه از قديم بدهکار ميشود
اينجا گدا هنوز طلبکار مانده است

چشمي به هم زدم رمضان هم تمام شد
رويم ز شرم جانب ديوار مانده است

گرچه وداع با رمضان مي رسد به عيد
قلب شکسته باز عزادار مانده است

اري وداع لحظه ي تلخ جدايي است
حالا کجا رود دلم انگار مانده است

 شايد رود مدينه همانجا که فاطمه
مابين درب خانه و ديوار مانده است

وقت عبور از در خانه نگاه کن
يک تکه پيرهن سر مسمار مانده است

بايد دل از مدينه رود سوي کربلا
وقت وداع آخر سردار مانده است

زينب کشيد ناله ي مهلآ اخا حسين
خم کن سرت که بوسه ي دشوار مانده است

دستي گذاشت روي دل زينبش حسين
ميگفت خواهرم غم بسيار مانده است

گريه نکن عزيز دلم صبر کن کمي
گريه ميان کوچه و بازار مانده است

حالا گذشته بيست شب از روز حادثه
يک کاروان اسير به انظار مانده است

بر دست هاي بسته ي زينب ز نيزه ها
چشم حسين و چشم علمدار مانده است

واي از دل سکينه و واي از دل رباب
بغضي شکسته در دل اشعار مانده است

سيد حجت بحرالعلوم طباطبائي

**********************

 گرچه رفتي و دگر دورم ز تو                
ليك گويم درد جان خود به تو

  الوداع اي ماه عفو بندگان               
 الوداع اي ماه اشك عاشقان

 الوداع لبخند رب العالمين                  
ماه عشق و ماه سوز نادمين

الوداع سرسبزي پاييز دل                  
در ميان باغ غم ها آب و گِل

      الوداع نورٌ علي نور زمين                     
بر خدا و ماه پاكش آفرين

      كيسه اي بردوش بود ازمعصيت             
 آمدم بي آبرو ، بي حيثيت

      گفتم اين را از من نادان بگير                
اي خدا اين آبرو از من مگير

      گفتي اي عبد گنهكار خدا                 
 باز هم از راه خود گشتي جدا

      تو اميد قلب مهدي بوده اي               
يار مهدي عشق مهدي بوده اي

     قلب زهرا از گناه تو شكست           
همچوميخ در به پهلويش نشست

     فرق تو با آن بدان كوفه چيست؟       
كوفيان بي حيا و پست چيست؟

     كوفيان فرق علي بشكسته اند            
عهد با فرزند او بگسسته اند

    دخت حيدر را اسارت برده اند                 
سر به پيش روي دختر برده اند

     محو دنيا و هوس ها بوده اند                 
 با امام اما جدايش بوده اند

     ليك تو عهدي ببستي با خدا                     
عهد با او اين بُدي ترك گناه

   باز هم عهد خودت بشكسته اي       
همچو كوفي غرق دنيا گشته اي

  گرتو خود دم از شهيدان ميزني                  
بر زبانت حرف آنان ميزني

  پس چرا اندر عمل غافل شديي             
بس گنه كردي دگرجاهل شدي

  هيچ مي داني شهيدان كيستند؟             
از كجايند و فداي چيستند ؟

  اين شهيدان عشق بازي كرده اند            
در ره دين جان فشاني كرده اند

   پس تو گرخواهي ره آنان روي             
جاي پاشان پاي خود را جا دهي

   رو سحر نزديك قبر لاله ها                    
 فاش كن راز دلت را بي صدا

  گو به آنان غرق دنيا گشته ام                
 دست من گيريد ديگر خسته ام

  كار هر روزم شده رنگ و ريا                     
  گشته ام نزد امامم بي حيا

  دست من گيريد مردان خدا                            
اي سبكبالان عرش كبريا

   تا شوم من پيرو راه شما                       
عبد خوب و بنده ي محض خدا

   پس كنون رو سوي الله کريم                  
با پشيماني بگو اِرحَم ، رحيم

   آن زمان گويد به تو ربِّ جلي                  
باز هم مي بخشَمَت عبدم ، ولي

   ديگر از درگاه من غافل مشو              
 بنده ي من،بنده ي شيطان نشو

   بارالها باز هم شرمنده ام                  
بي تو اي حِصن حصين درمانده ام


**********************

 همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوز
شب عيد است و خدا عيدي ما مانده هنوز

دهه آخر ماه اول راه سحر است
بعد از اين زود نخوابيم، دعا مانده هنوز

عيب چشم است اگر اشک ندارد،ور نه
سر اين سفره ي تو حال و هوا مانده هنوز

کار ما نيست به معراج تقرّب برسيم
يا عليّ دگري تا به خدا مانده هنوز

گوئيا سفره ي او دست نخورده مانده است
او عطا کرد، ولي باز عطا مانده هنوز

گريه ام صرف تهي بودن اشکم نيست
دستم از دامن محبوب جدا مانده هنوز

واي بر من که ببينم همه فرصت ها رفت
باز در نامه ي من جرم و خطا مانده هنوز

يک نفر بار زمين مانده ي ما را ببرد
کس نپرسيد که اين خسته چرا مانده هنوز

شاعر:علي اکبر لطيفيان

*********************

 افسوس که ايّام شريف رمضان رفت
سي عيد به يک مرتبه از دست جهان رفت

افسوس که سي پاره ي اين ماه مبارک
از دست به يکبار چو اوراق خزان رفت

ماه رمضان حافظ اين گلّه بُد از گرگ
فرياد که زود از سر اين گلّه، شبان رفت

شد زير و زبر چون صف مژگان، صف طاعت
شيرازه ي جمعيّت بيداردلان رفت

بيقدري ما چون نشود فاش به عالم؟
ماهي که شب قدر در او بود نهان، بود

برخاست تميز از بشر و ساير حيوان
آن روز که اين ماه مبارک ز ميان رفت

تا آتش جوع رمضان چهره برافروخت
از نامه ي اعمال، سياهي چو دخان رفت

با قامت چون تير در اين معرکه آمد
از بار گنه با قد مانند کمان رفت

برداشت ز دوش همه کس بار گنه را
چون باد، سبک آمد و چون کوه، گران رفت

چون اشک غيوران به سراپرده ي مژگان
دير آمد و زود از نظر آن جان جهان رفت

از رفتن يوسف نرود بر دل يعقوب
آن ها که به صائب ز وداع رمضان رفت

سيد علي لواساني

*********************


 الغرض! فيض خاص گشت تمام
سهم ما باز، فيض عام شده است
دل ناباورم صدا ميزد:
ميهماني مگر تمام شده است؟

***

گفته بودند آخر اين ماه
عاشقش سر به زير خواهد شد
گفته بودند با دلم هر شب
توبه کن! توبه، دير خواهد شد

***

رمضان­هاي بي شمار رسيد
همه شب­ها گذشت پي در پي
با خودم گفتم اي دل بي درد
فرصت توبه مي­رود، پس کي؟

***

فکر اين باش سال ديگر هم
رمضان مي­رسد ز راه اما
تو مگر مي­شوي عوض؟هرگز
تو مگر توبه مي­کني اصلا!

***

تو فقط فکر آمدن، رفتن
فکر در مسجدِ خدا بودن
فکر با اشک خود غريبه شدن
با همه شهر آشنا بودن

***

چيست ديگر بگو که قلب تو را
به تامل، به فکر وا دارد؟
تو گمان مي­کني به راه آيي؟
مرگ بايد تو را به راه آرد

***
اي دل، از حال خود مشو غافل
چهره با اشک خود معطر کن
فرصت گفت و گو کمي باقي است
خيز و فرياد توبه­اي سر کن

جواد محمد زماني


*********************


 وقت جدايي من و ماه صيام شد
يعني غروب طلعت اين بار عام شد

دارد بساط ماه خدا جمع مي شود
آه درون سينه ي ما مستدام شد

توشه براي روز جزا برنداشتم!
فرصت گذشت و خوشه ي عمرم تمام شد

يادش به خير ... سوز مناجات نيمه شب
وقتي که با خدا دل ما هم کلام شد

يادش به خير ... لحظه ي افطار ... تشنگي
نام حسين گفتن ما التزام شد

دست ادب به سينه نهادم به سوي او
اشکم روان و ذکر لبم اَلسَّلام شد ...

... واي از دمي که خنده ي کوفي جماعتان
بر زخم بي شمار تنش التيام شد

هر کس به نوبه ي خودش از او بها گرفت
وقتي ميان قتلگهش ازدحام شد ...

محمد فردوسي


*********************

  اي ماه مخصوص خدارفتي برون از دست ما
آيا زما هستي رضا؟ ماه مبارک الوداع

کردي تو چون عزم سفر، ما را نمودي خون جگر
اي همدم شام و سحر ماه مبارک الوداع

اي معدن جود و سخا اي حاجت هر بينوا
بود از تو ترويج دعا ماه مبارک الوداع

رفتي اي ماه عزيز کردي محبان اشک ريز
اي يار روز رستخيز ماه مبارک الوداع

گنجينه ي عرفان تويي رونق ده قرآن تويي
سرچشمه ي ايمان تويي ماه مبارک الوداع

زينت ده هر محفلي تو نور چشم هر دلي
تو ياور هر سائلي ماه مبارک الوداع

هر کس که خواهان تو است نالان زهجران تو است
در فکر دوران تو است ماه مبارک الوداع

اي ماه با عز وجلال مقصود حي لايزال
ما را نکن افسرده حال ماه مبارک الوداع

ما عاشق نام توييم ما تشنه جام توييم
مايل به اکرام توييم ماه مبارک الوداع

گشتي نهان از هر نظر کو عمر تا سال دگر
بينيم رويت چون قمر ماه مبارک الوداع

اي مايه اميد ما اي شاهد روز جزا
درد محبان کن دوا ماه مبارک الوداع

شاعر?????

*********************

اومدم آشتي کنم وقتشه حالا – آخدا
روت و برنگردون از من،جون مولا آخدا

من ميخوام ساده و بي پرده باهات حرف بزنم
مِثِه اون چوپون که بود دوره ي موسي آخدا

هرچي بنده بد باشه،توزود ازش راضي ميشي
نميخواي ميون مردم بشِه رسوا آخدا

من که روشو ندارم،اِسمتو برلب بيارم
امّا تو گفتي بيا بگو خدايا،آخدا

بَدَم و،يه عُمريه براي اينکه خب بشم
مي کنم هِي با خودم امروز و فردا آخدا

کي مي تونه به تو نارو بزنه،رو راس نشه
خال تو بالاتَره از همه خالا آخدا

من ميخوام غيرخودت به¬هيچ کسي رو نندازم
دَستامُو دراز کنم پيش تو تنها آخدا

تو که بهتر از همه مي دوني من چيکاره ام
جونِ مولا- نزني پَردَه مو بالا آخدا

تو که بيشتر از خودم تُو مردم آبروم دادي
مي دونم- نمي کني مشت منو وا آخدا

باورم نمي شه فردا تو منو بسوزوني
دشمن مولا بايسته به تماشا آخدا

هر چي من بد مي کنم بازم تو خوبي ميکني
نه با من با هر بَدي خوب ميکني تا آخدا

بَدي مو قبول دارم تو خوبي کن به روم نيار
چون کوتاهه پيش تو ديوار حاشا آخدا

به گُل روي علي و بچّه هاش خوارم نکن
بي- اونا چيکار کنم روز مبادا آخدا

بَس کي بد سرزده ازمن ديگه سَرخورده دلم
به سرم هرچي بياد حَقَّمه امّا – آخدا

ديده رو،نديده گير، منو به اربابم ببخش
مَردِ مَردا – پسر بي بي و مولا آخدا

هموني که همه ي بيگونه هام ديوونه شن
که نداشت يه ذَرّه از دُشمنا پَروا آخدا

اوني که به زير بار زور نرفت و کشته شد
با لب تشنه کنار دو تا دريا آخدا

دست آخر اومدن خيمه هاشم آتيش زدند
بچّه هاشم فراري همه به صحرا آخدا

تو اگه بخواي بشه”انسوني”ام آدم مي شه
لُري ميگم،منو بپّا – آخدا

حاج علي انساني


موضوعات مرتبط: وداع با ماه مبارک ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 6 / 5 / 1393برچسب:اشعار وداع با ماه مبارک رمضان, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

شعری به مناسبت سالگرد عملیات مرصاد

حاصل مرصاد مهر انقلاب
نقطه پایان رنج و اضطراب

چون خمینی آن ابر مرد زمان
گفت نوشیدم من این زهر گران

ناگهان کفرو نفاق آمد به جوش
گفت شیر شرزه افتاد از خروش

گاه آن باشد به ایران سرکشیم
بیشه خوشکیده را چون آتشیم

تا بن دندان مسلح کردشان
هرکه را دادند نامی و نشان

قصر شیرین سر پل و شهر کرند
راه پیمودند آن دزدان رند

چون یلان بار دگر برخاستند
تیپ و لشکر ها زنو آراستند

کوزران شد نقطه پایان کار
تیره شد بر چشم دشمن روزگار

چون عدو را شد زکف تاب ستیز
لاجرم کردند آهنگ گریز

در گریز از راه دشت و کوهسار
راه پیمودند چون زخمینه مار

چون به ناحق خون مردم ریختند
عده ای زآنان بدار آویختند

بعد از آن، زان خود فروشان پلید
ردپایی هم در ایران کس ندید

تا ظهور دولت محبوب یار
اقتدار مومنین کن پایدار

شاعر ؟؟؟؟؟



موضوعات مرتبط: عملیات مرصاد ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 5 / 5 / 1393برچسب:شعری به مناسبت سالروز عملیات مرصاد, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

من آمدم با ، سوز دل و آه ، اغفِر ذُنوبی ، اَستغفر الله
اَستغفرالله

راه وصالت ، ای حیّ یکتا ، بر من نشان ده ، گم کرده ام راه
اَستغفرالله

من گرچه هر دم ، عصیان نمودم ، تو لطف کردی ، بر من به هر گاه
اَستغفرالله

نفس امّاره ، بیچاره ام کرد ، بده نجاتم ، از قعر این چاه
اَستغفرالله

هستم گدایت ، عبد سرایت ، ای نور لطفت ، بر شام دل ماه
اَستغفرالله

من را ببخشای ، حقّ حسینت ، او که بُوَد بر ، مُلک جهان شاه
اَستغفرالله

آن کس که شد در ، راه وصالت ، با زخم تیغ و ، سر نیزه همراه
اَستغفرالله

آنکه برایش ، زهرای اطهر ، نوحه بخواند ، با سوز جانکاه
اَستغفرالله

با کام تشنه ، با ضرب دشنه ، سر را جدا کرد ، آن شمر گمراه
اَستغفرالله 

دریافت سبک


موضوعات مرتبط: زمزمه های مناجات با خدا ، زمزمه های مناجاتی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 4 / 5 / 1393برچسب:اشعار زمزمه مناجاتی با خدا, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

منم بد منم بد    تو خوبی تو خوبی
منم عبد گنهکار    تو ستّار العُیوبی
ببین فرصت عمرم ، گذشته به تباهی

الهی الهی

******

تو و جود و کرامت     من و خواری و غفلت
تو و لطف و عنایت      من وشرم و خجالت
تو و خوبی و رحمت ، من و روی ِ سیاهی

الهی الهی

******

اگر چه همه ی عُمر     گنه شد هنر من
ولی دست نوازش    کشیدی به سر من
به درمانده اُمید و ، به مسکین تو پناهی

الهی الهی

******

کجا در ره تقوی            هم آهنگ تو بودم
ز رویت خجل هستم    که من ننگ تو بودم
ولی ناله زدم بر ، گل فاطمه گاهی

الهی الهی 

******

همان که به ره دین       غریبانه فدا شد
سرش از تن پاکش    لب تشنه جدا شد
سؤالم فقط این است ، به چه جرم و گناهی

الهی الهی

دریافت سبک

 


موضوعات مرتبط: زمزمه های مناجات با خدا ، زمزمه های مناجاتی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 4 / 5 / 1393برچسب:اشعار زمزمه مناجاتی با خدا, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

من غرق جرم و عصیانم    تو قدیمَ الاحسانی
ای خالق بنده نواز       درد مرا درمانی
آمدم با ، روسیاهی ، یا الهی یا الهی

یا الهی یا الهی 

******

تا اوج فلک رسیده     آه دل پر دردم
جز نا فرمانی یا الله   کار دیگر نکردم
عمرم سر شد ، در تباهی ،  یا الهی یا الهی 

یا الهی یا الهی 

******

پشت پا بر پیمان خوش    عهدی زدم  واویلا
تیری به قلب حضرت         مهدی زدم  واویلا
با هر جرم و ، هر گناهی ،  یا الهی یا الهی 

یا الهی یا الهی

 ******

ای در بی قراری های    دل یاد تو قرارم
جز در کاشانه ی تو      جای دیگر ندارم
بی پناهان ، را پناهی ،  یا الهی یا الهی

 یا الهی یا الهی

 *****

تو اَحکم الحاکمینی        تو غفّارُ الذّنوبی
تو اسمَع و السّامعینی    تو ستّارُ العُیوبی
من هستم و ، این گمراهی ،  یا الهی یا الهی

  یا الهی یا الهی

 ******

اِغفِر ذُنوبی یا الله      قَسَمَت دهم تو را
به حقّ آن آقایی که    عاشورا تک و تنها
رو برو شد ، با سپاهی ،  یا الهی یا الهی

یا الهی یا الهی

دریافت سبک


موضوعات مرتبط: زمزمه های مناجات با خدا ، زمزمه های مناجاتی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 4 / 5 / 1393برچسب:اشعار زمزمه مناجاتی با خدا, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

مهربانی تو خدا ، از تو جدا ، شدم من ِ عاصی
زندانی ِ گُنَه و ، جُرم و خطا ، شدم من ِ عاصی

عبد سر افکنده منم ، از گنه شرمنده منم
لیکن از لطف و کرمت ، ای خدا آکنده منم

گذشته از حَد شد ، گناه من اَلعَفو
ولی خجل هستم ، خدای من اَلعَفو

گشته از دیده ی دل ، اشک خجالت روان
خون کردم با گنهم ، قلب امام زمان

شکسته قلب و رو سیهم ، ببین که من گم کرده رَهَم ، رَهی نشانم ده
بده به راه خود مَدَدَم ، برای ترک فعل بدم ، خودت توانم ده

********************

مهربان کن تو نظر ، بر من و بر خرابی ِ حالم
آمدم توبه کنم ، از گنه و ، بدی اعمالم

بوده ام بی مایه ولی ، غرق شور و زمزمه ام
گرچه آلوده شده ام ، من مُحبّ فاطمه ام

اگر چه نزد تو ، همیشه رُسوایم
فدایی عشق ِ ، علی و زهرایم

با داغ مرثیه ها ، سینه بُوَد پُر شرر
می کنم آه و فغان ، از غم دیوار و در

به یاد یاس ِ گشته کبود ، که در میان آتش  دود ، فدای مولا شد
گل علی و سوز و شرر ، هجوم خصم و ضربه ی در ، شهیده زهرا شد

 دریافت سبک



موضوعات مرتبط: زمزمه های مناجات با خدا ، زمزمه های مناجاتی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 4 / 5 / 1393برچسب:اشعار زمزمه مناجاتی با خدا, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

 

مناجات با خدا

زمزمه 

یا ربّنا یا ربّنا اغفِر لنا ذُنوبنا  

با کوه عصیان آمدم ، با چشم گریان آمدم

عُمرم شده صَرف گناه ، امّا پشیمان آمدم

بیچاره ی درمانده را ، در محضرت راهش بده

در وادیّ عُبودیت ، سوزش بده آهش بده

با این نفس امّاره و ، درد جهالت چه کنم

گر ببخشی من را بگو ، با این خجالت چه کنم

ساده گویم ای مهربان ، در بندگی من رُسوایم

قسم به تو شرمنده ی ، خمینی و شُهدایم

نه نمازی نه روزه ای ، نه جهادی نه زکاتی

گرچه پر از سَیّئاتم ، تو دریای حَسَناتی

بیچاره ام آلوده ام ، من را ببخش من را ببخش

نافرمانی نموده ام ، من را ببخش من را ببخش

من را ببخش من را ببخش ، به حقّ شاه شهدا

قسمت جمع ما نما ، زیارت کرببلا

ما همگی آواره و ، خونجگر و مبتلاییم

با سوز دل،در حاجت ، زیارت کربلاییم

چه کربلا چه کربلا ، همان جا که ارباب ما

در مقتل پر خاک و خون ، سرش شده از تن جدا

از کربلا از کربلا ، آید صدای العطش

طفلی از سوز تشنگی ، در خیمه ها بنموده غش

ای کربلا ای کربلا ، دل را به غم آغشته اند

بر روی خاکت تشنه لب ، خون خدا را کشته اند

یک مادر قد خمیده ، با اشک جاری از دو عین

گوید میان قتلگاه ، غریب مادر یا حسین

 

دریافت سبک

 

 


موضوعات مرتبط: زمزمه های مناجات با خدا ، زمزمه های مناجاتی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 4 / 5 / 1393برچسب:اشعار زمزمه مناجاتی با خدا, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

مناجات با خدا

زمزمه 

ای که بر من مَحرم رازی      پرده بر جرمم می اندازی

آمدم تا این گدا را هم       مُحرم عشق خودَت سازی

از سَر ِ خجلت ، دیده گریانم

از گناهان ِ ، خود پشیمانم

سیّدی العَفو

******

گشته ام حیران به تاریکی         ای حریم تو حریم نور

گرچه بستم با تو پیمان که     گردم از وادی عصیان دور

بی وفا گشتم ، من هر عَهدی را

خون نمودم من ، قلب مهدی را

سیّدی العَفو

******

بس که دنیا غافلم کرده    جسم تقوایم شده بی جان

بی اراده هستم و بی روح        در نماز و خواندن ِ قرآن

کن بر این عاصی ، لطف جانانه

با عبادت دل ، گشته بیگانه

سیّدی العَفو

******

من نشسته بر سر راهم     تو اُمید قلب مسکینی

من همه فقر و همه دردم    تو غیاثَ المُستغیثینی

نغمه ی جانم ، بانگ یا الله

کاسه ام پر کا ، حقّ ثارالله

سیّدی العَفو

******

حقّ آن آقا که در راه ِ              دین تو جانش فدا گشته

با لب ِ خُشک و تن ِ پُر خون    بین مقتل سر جدا گشته

قلب زهرا را ، با غم آغشتند

که حسینش را ، تشنه لب کشتند

ای حسین جانم

 

 

 


موضوعات مرتبط: زمزمه های مناجات با خدا ، زمزمه های مناجاتی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 4 / 5 / 1393برچسب:اشعار زمزمه مناجاتی با خدا, | | نویسنده : مهدی وحیدی |


با موشک بغض خود،چه درهم کشتند
افطار و سحر به غزّه، از دم کشتند
در ماه خدا، محرّمي برپا شد
اين کودک بي گناه را هم کشتند

محمدمهدي عبدالهي


موضوعات مرتبط: فلسطین،قدس،غزه ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 3 / 5 / 1393برچسب:اشعار مریوط به فلسطین, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

مناجات با خدا

زمزمه 

با اشکایی که شد دوباره جاری

میخوام بازم بهم محل بذاری

تا که نشم شرمنده بیشتر از این

یه وقت گناهام و به روم نیاری

خیلی خوبه که تارف و ، کنار بذارم رُک بشم

وقتشه خیلی حرفارو ، بهت بگم سبک بشم

توی مناجاتم دیگه ، سوزش آهی ندارم

خودت که بهتر می دونی ، جز تو پناهی ندارم

الهی من لی غیرک

******

ذکر لب همه ، الهی العفو

با اشک و زمزمه ، الهی العفو

إغفر ذنوبنا ، بحقّ حیدر

بحقّ فاطمه ، الهی العفو

وقتی که دل می شه پُر از ، حال و هوای خوب تو

سجاده مو پهن می کنم ، مثل همیشه رو به تو

واسه گناهای خودم ، ببین عزادارم هنوز

دل کَندم از همه ولی ، به تو امید دارم هنوز

الهی من لی غیرک

******

دلی که رفته زیر دین ، می بخشی

شده اسیر شور و شین می بخشی

یقین دارم که یا قدیم الاحسان

منو به حرمت حسین می بخشی

بنده ی روسیاهتم ، ولی به زیر دینتم

درسته من بدم ولی ، گریه کن حسینتم

به عشق کربلا فقط ، می خوام که سینه چاک بشم

خدا کنه تو این شبا ، با اشک روضه پاک بشم

الهی من لی غیرک

 

 


موضوعات مرتبط: دعای کمیل ، زمزمه های مناجات با خدا ، زمزمه های مناجاتی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 3 / 5 / 1393برچسب:اشعار زمزمه مناجاتی با خدا, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

زمزمه - واحد

بنده ی شرمنده ی تو رسیده از راه ، باناله و آه
 لحظه به لحظه می خونه استغفرالله
ریسمان بندگی من گسسته شد
دلمویه ی توبه ی من پیوسته شد
می گن خدا واسه ش اجابت می کنه
هر کیی دلش بین دعا شکسته شد
بغض گلومو می شکونم ، منو می بخشی می دونم
تا که باز مرا هم بدی ، با گریه اینو می خونم
 
الهی العفو
 
******
خودت که خوب می دونی ای ، پروردگارم ، توکوله بارم
 آخه به غیر معصیت ، چیزی ندارم
یه عمره که بودم فقط یار گناه
روشونمه سنگینی بار گناه
دلی که روزی خونه ی تو بود حالا
شده نمایشگاه آثار گناه
می شنوی آه و سوزمو ، می بینی حال و روزمو
وا می کنم با تربت ، کرببلا من روزمو
 
الهی العفو
 
******
دل اسیر نوکرا ، در شور و شینه ، به زیر دینه
دم به دقیقه ذکر ما ، فقط حسینه
سرش پایینه پیش تو جمال بدر
مقام عشق تو آقا همیشه صدر
زیارت تو جوشن کبیر ماست
ایشالا قسمتم شه تو شبای قدر
حال دعا ازت می خوام ، سوز صدا ازت می خوام
می دونی که یه عمریه ، کرببلا ازت می خوام
 
الهی العفو


موضوعات مرتبط: زمزمه های مناجات با خدا ، زمزمه های مناجاتی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 3 / 5 / 1393برچسب:اشعار زمزمه مناجاتی با خدا, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

مناجات با خدا

زمزمه

(به سبک آسمون چشمام)

 

دستمو گرفتی ، به گنام نگاه نکردی

خیلی رو سیاهم ، تو منو رسوا نکردی

ای خدای مهربونم ، اشک چشم من روونه

این روزا همش میگردم ، باز به دنبال بهونه

بهونه ی بارون چشمام      فقط یه ذکر یا حسینه

دلیل بخشش گناهام       فقط یه ذکر یا حسینه

******

مستجابم کردی ، تا صدا زدم حسین جان

تشنه بودم گفتم : ایها الذبیح العطشان

تشنه لب سر تو روی پای مادر جوونت

بعد کشتنت رسیده ، وقت پیرهن کشونت

اونقدر تن تو پاره پاره ست      که بوریا اثر نداره

یکی داره جلوی زینب     سرت رو رو نیزه میذاره


دریافت سبک


موضوعات مرتبط: زمزمه های مناجات با خدا ، زمزمه های مناجاتی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 3 / 5 / 1393برچسب:اشعار زمزمه مناجاتی با خدا, | | نویسنده : مهدی وحیدی |


 مناجات با خدا

زمزمه
 

دوباره باز ، آمدم شرمنده ، از خطا آکنده ، کن قبول از بنده ، توبه اش را

گنه تیر ، سمّی غفلت را ، سوی دل افکنده ، کن قبول از بنده ، توبه اش را

به لب ذکر و آوای منی ، تو خدای منی

توبه ها بشکستم ، غرق خجلت هستم ، بشنو سوز آهم ، روسیاهم

وای من ای وای من ، که چه ها کردم

تو مرا بخشیدی و من خطا کردم

لیکن امشب آمدم ، تا بگویم با غم ، در گذر از جرمم

ای تو روح و جانم ، مهربانم

******

اگر چه از ، معصیت رُسوایم ، غرق این دریایم ، من گدای عشق ، کربلایم

خداوندا ، ای علیّ اعلا ، بشنو این آوایم ، من گدای عشق ، کربلایم

غمین شاه بی کفنم ، من به سینه زنم

با دو چشمان تر ، یاد داغ دلبر ، آن صفای دلها ، سبط طاها

آنکه دور از خانه و ، از وطن مانده

بین مقتل غرق خون ، بی کفن مانده

ناله دارد مادرش ، یوسف پیغمبر ، یادگار حیدر

ای غریب مادر ، شاه بی سر

 

دریافت سبك


موضوعات مرتبط: زمزمه های مناجات با خدا ، زمزمه های مناجاتی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 3 / 5 / 1393برچسب:اشعار زمزمه مناجاتی با خدا, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

دم پایانی هیئت
ماه رمضان
... شور

أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوب 

بازم اومدم لبریز اشک و آه

دلشکسته و دلخسته از گناه

تو، به روم نیار رو سیاهی‌مو ،‌ در عوض ببین بی‌پناهی‌مو

تو شبای ذکر و دعا ، قلبمو بده تو جلا

دستای خالی‌مو بگیر ، امشب ای خدا

أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوب

******

رفته کاروان جا مونده ای خسته ای

مونده با پر و بال شکسته ای

جون به لب شدم توی این قفس ، بر لبم رسید آخرین نفس

دل بریدم از همه جا ، کی می‌شم ز غصه رها

امضا کن شهادتم و ، امشب ای خدا

******

یادشون بخیر بودن چه بی‌‌نظیر

با صلابت و با غیرت و دلیر

بستن عهدی که با امامشون، ایستادن به‌پاش تا به پای جون

می‌دونم اگه که داره ، خاک جبهه بوی خدا

با خون شهیدا شده ، خاک کربلا

******

رو سپید می‌شه هرکس با حیدره

شیعـه ی علـی در خـط رهـبره

غرق در شکوه غرق عزتیم ، تا زمانی که با ولایتیم

توی خاک کشور ما‌ ، بیرق حماسه به‌ پاست

راه سرخ ما تا ابد ، راه کربلاست

******

شد دلم مقیم ، تو صحن جمکران

ذکرم العجل یا صاحب الزمان

وارث علی منجی بشر ، کی می‌شه بیای آقا از سفر

آخرین امید همه ، چشم به راه تو فاطمه

بی‌قرار اومدنت ، قلب عالمه

****

دریافت سبک


موضوعات مرتبط: سینه زنی های مناجاتی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 3 / 5 / 1393برچسب:سینه زنی مناجاتی ماه مبارک رمضان, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

يک اتفاق ساده مرا بيقرار کرد
يابد نشست و يک غزل تازه کار کرد

در کوچه مي گذشتم و پايم به سنگ خورد
سنگي که فکر و ذکر دلم را دچار کرد

از ذهن من گذشت که با سنگ مي‌شود
آيا چه کارها که در اين روزگار کرد !

با سنگ مي شود جلوي سيل را گرفت
طغيان رودهاي روان را مهار کرد

يا سنگ روي سنگ نهاد و اتاق ساخت
بي سرپناه ها همه را خانه دار کرد

يا مي شود که نام کسي را بر آن نوشت
با ذکر چند فاتحه, سنگ مزار کرد

يا مثل کودکان شد و از روي شيطنت
زد شيشه اي شکست و دويد و فرار کرد

با سنگ مفت مي شود اصي به لطف بخت
گنجشک‌هاي مفت زيادي شکار کرد

يا مي‌شود که سنگ کسي را به سينه زد
جانب از او گرفت و بدان افتخار کرد

يا سنگ روي يخ شد و القصه خويش را
در پيش چشم ناکس و کس شرمسار کرد

ناگاه بي مقدمه آمد به حرف سنگ
اينگونه گفت و سخت مرا بيقرار کرد :

تنها به يک جوان فلسطيني‌ام بده
با من ببين که مي‌شود آنگه چه کار کرد!
 
شعر از علي فردوسي
در ديدار اخير مقام معظم رهبري با شعرا


******************************

هست اسراييل نامشروع و پست
پشت اين نامرد را بايد شکست

بشکنيد آنان که ما را بشکنند
حرمت بيت خدا را بشکنند

بشکنيد اين قوم نامشروع را
اين دغل بازان در جنگ خدا

اي برادر قبله را دزيده‌اند
کس نمي‌پرسد چرا دزديده‌اند؟

روح ابراهيم از اينان در عذاب
حال احمد از چنين دزدان خراب

هان و هان اي مسلمين سربلند
بي تفاوت بودن و خامش به چند؟

چند بايد ديد و حتي دم نزد
بر دهان خصم دون محکم نزد

آنکه گردد مسلمين را بي‌خيال
هست بر روي زمين مثل وبال

مسلمين با قدس همراهي کنيد
آه دل را آن طرف جاري کنيد

اشک بايد سيل گردد عاقبت
تا که دشمن ويل گردد عاقبت

«آه آه از دست صرافان گوهرناشناس»
تا به کي در چنگ غفلت چنگ شب؟

با خروش حيدري بايد دمار آري برون
از زمستان سيه صبح بهار آري برون

قدس بايد صبح عيد و خانه ياران شود
تير بر فرق تجاوزگر چنان باران شود

اين امام عصر(عج) ياري کن به خيل عاشقان
گرهمه نامهربان باشيم هستي مهربان


******************************


شود محو از جهان بيداد يک روز           
شود نابود استبداد يک روز
به امداد "اميد ِ خلق عالم"             
فلسطين مي شود آزاد يک روز

 رضا فلاح


******************************


هزار مرد به پاي تو جان سپردند و ...
هزار دست تو را باز مي فشردند و...

سپيدي ات را تا صلح سازمان ملل
سپيد باشد از الخليل بردند و...

زسبز ودکا کردند اميرهاي عرب
تو را به  همراهش قطعه قطعه خوردندو...

سياهي ات را پيراهن زني کردند
که بچه هايش در انتفاضه مردندو...

تو سرخ خونت بر شانه منتشر شده بود
که شانه هاي تو آزرده اند و تردند و ...

تو سرخ خونت در روزنامه هاي جهان
که کشته ها را از جنگ مي شمردند و...

هزار مرد به پاي تو جان سپردند و....
هزار دست تو را باز مي فشردندو...

سيد رضا محمدي،  افغانستان

******************************

يغمبرانِ فصِّ سليمانيِ فرنگ!
آموزه هزاره­­تان جنگ بود و جنگ

انجيليانِ روميِ تلمود در بغل!
بر خوانِ شامِ آخرتان خمر و خون و بنگ!

از واديِ کدام شبِ کفر مي­رسيد؟
با صد کرور لوحه مغلوط­تان به چنگ

از دورِ بعد رستمِ ما نيز مي­رسد
هرکول­هاي کوکي! هان، اندکي درنگ

نخجيرگاهِ شرقيِ­تان گور مي­شود
فرعون­هاي فربه! تيمورهاي لنگ!

اين ديو را به کشتنِ ما گرم کرده ­اند
ما بندگانِ منگِ خدايانِ هفت ­رنگ

خوابيم و پنجه بر رخِ مهتاب مي­کشد
گيرم عبث ـ به ناخنِ پولاد اين پلنگ

پيران­مان نشسته به اميد و کودکان
در جنگِ نابرابر آيينه ­اند و سنگ

کو کاوه­اي که بيرقِ توفان عَلَم کند
اسکندرانه در شبِ ضحّاکيِ فرنگ؟

شاعر لميده است و غزل ساز مي­کند
در وصف خطّ و ­خالِ ظريفانِ شوخ و شنگ

کار از قلم نمي­رود آري، نمي­رود
حالي تو غيرتي کن، معشوق من، تفنگ!

اميد مهدي نژاد

******************************

جز ماه حسين در جهان ماهي نيست
در سينه به جز خروشي و آهي نيست
دنبال حسين خود اگر آمده اي
جز جاده غزه-کربلا راهي نيست

اي تشنه کربلا بيا تا برويم
اي عاشق نينوا بيا تا برويم
امروز فرات خون به پا شد برخيز
تا غزه بيا ... بيا ... بيا تا برويم

مجيد اسماعيل زاده

******************************

نهادند «زين» لشکر ابرهه فيل‌ها را
ولي سر بريدند اول ابابيل‌ها را

به قرآن سر صلح دارند اينان، ببينيد
سر نيزه تورات‌ها را و انجيل‌ها را

ببنديد دستان بي تابتان را ببنديد
فلاخن مياريد از امروز سجيل‌ها را

دريغا به اين قصه هرگز کلاغي نيامد
دريدند قابيل‌ها نعش ‌هابيل‌ها را

به دنبال «نيل و فرات» است و پر کرده فرعون
يزيدانه از خون نوزادگان نيل‌ها را

محمدمهدي سيار

******************************
يک گوشه ميان اشک‌ها، مادرها
يک گوشه، وداع دختران با سرها
اي غزه تکان مخور که در آغوشت
خواب‌اند تمامي علي اصغرها


هر چند به جاي آب، آتش بدهيد
هرگز نتوانيد به بادش بدهيد
در خاک، هزار لاله دارد غزه
چشمش نزنيد! و ان يکادش بدهيد

عارفه دهقاني

******************************

اين قلعه ي بسته حيدري ميخواهد
عباس صفت ، دلاوري ميخواهد
امروز که غزه کربلايي دگر است
اسلام حسين ديگري مي خواهد

******************************

با ترس سفر سينه زدن بيهوده است
آنسوي خطر سينه زدن بيهوده است
از سينه سپر کردن اگر ميترسي
شب تا به سحر سينه زدن بيهوده است

******************************

صدها سر و دست و چشم و پايي ديگر
يک قتلگه خون و ندايي ديگر
پيچيده طنين درد ‹‹هل من ناصر››
در غزه ميان کربلايي ديگر

******************************

بگذار بساط آه و واويلا را
خواهيم گرفت رخصت آقا را
آغشته به خون است محرم امسال
بايد که به غزه برد هيئت ها را


******************************

آغشته به زخمهاي سرگردانيم
از مصلحت سکوتتان حيرانيم
بر شانه علم شاخه زيتون داريم
امسال لهوف غزه را ميخوانيم

******************************

برخيز که در عشق خطر بايد کرد
در راه خدا سينه سپر بايد کرد
از غزه صداي العطش مي آيد
ياران حسين(ع) را خبر بايد کرد

******************************

وقتي که تمام شد عزا مي آييم
با اسلحه ي اشک و دعا مي آييم
فعلا سرمان به کار هيئت گرم است
غزه ! تو صبور باش ما مي آييم!


******************************

باز هم در همايشي چرکين، روي زخم شما مذاکره شد
پشت درهاي بسته تزوير عشق از شش‌جهت محاصره شد

ميزبان: عقرب سياه سعود، ميهمان: مار‌ها و کرکس‌ها
مفتيِ مفت‌گوي الازهر نيز دعوت به اين مناظره شد

ابرها راه را نشان دادند، اشک‌ها رد شدند از اتمسفر                         
تا که عکس چهار طفل شهيد به تمام جهان مخابره شد

خاتم اندر مدينه آه کشيد، اشک يعقوب بُرد کنعان را
دل موسي گرفت در سينا، روح عيسي حزين به ناصره شد

نا‌مبارک سگِ معاويه است، جاي فرعون قعرِ هاويه است
در رفح ناي عشق را بستند، غزّه باري شهيدِ قاهره شد

نقشه کفر برملا شده است، غزّه امروز کربلا شده است
در هوا هُرمِ روزِ عاشوراست، زنده آن شور و خون و خاطره شد

تا در اين خاک بذر زيتون هست دير ياسين و بيت‌حانون هست
هست ـ تا در رگ زمين خون هست ـ ريشه‌اش‌ (خاک اگر مصادره شد)

سامري بمب فسفري دارد، از فلسطين دلِ پُري دارد
گاو او سر به آخوري دارد، رامِ آن ماده‌گرگِ ساحره شد

آي غزّه! بيا و با ما باش، بي‌خيالِ عرب‌جماعت شو
سيمِ ما وصل شد، ببخش اگر که زبان دلم محاوره شد!

عباس احمدي

******************************

امروز يقين که درد دين يعني تو
در قامت قبله اولين يعني تو
اين حرف به شرق و غرب عالم برسد
در وصف زمين که سرزمين يعني تو

****

اين خانه ويرانه کنون کشور توست
پس تک تک سنگ ريزه ها لشکر توست
تو ريشه اين درخت سر در قدسي
اي غزه مگر محاصره مصدر توست
****

در سينه من هزار صحرا طور است
کز ساحت قدس قدر قرني دور است
بايد بشکافت فرق اين دريا را
يک غزه غزل درون من محصور است


****

اي مهر! بيا و ماه شهريور باش
اي جمعه! بيا و جمعه آخر باش
ما منتظر حلول ماه از قدسيم
اي عيد! بيا و جمعه ديگر باش...

احسان کاوه

******************************

با خون و زخم، «قبه‌ي موسي» هنوز هست
در چنگ باد «مسجدالاقصي» هنوز هست

رقص کبوتران هر از گاه، ديدني است
در چنگ باد «قبه الارواح» ديدني است

بوي زلال حادثه از دور مي‌رسد
فردا ميان هاله‌اي از نور مي‌رسد

فردا در انتهاي همين شب، نشسته است
اين شب، در انتظار نفس‌هاي آخر است

فرداي بهتري که زمين مال غنچه‌هاست
فرداي دست‌هاي تو، آمال غنچه‌هاست

فردا حقيقتي‌ست در آغوش چنگ تو
فردا، جوانه مي‌زند از پاي سنگ تو

ارابه‌هاي خسته، زمين‌گير مي‌شوند
وقتي که دست‌هاي تو تکثير مي‌شوند

فردا، پر است از گل زيتون دست‌هات
فردا، نشسته در رگ و در خون دست‌هات

باروت، زير سنگ تو آوار مي‌شود
بيروت، پا گرفته و بيدار مي‌شود

اين شب، در انتظار نفس‌هاي آخر است
فرداي کوچه‌هاي تو، فرداي بهتر است

فرهاد سعادت پيشه

******************************

سنگ بردار و بزن اين شب آويزان را
تا كه برهم بزني خواب خوش شيطان را

سنگ، قانون دهان كوب زمين است، بزن
آه! موسيقي خشم تو همين است، بزن

زندگي زير لگدهاي هيولا، سخت است
رقص شيطان، وسط مسجدالاقصي، سخت است

آب در كاسه خشم است كه خون خواهد شد
چشم اگر باز كني،كن فيكون، خواهد شد

نفس ويران شده در حنجره من، اي قدس
اولين خانه بي‌پنجره من، اي قدس

شب آواره از آغوش تو، بالا نرود
خون پاك تو، به حلقوم يهودا نرود

كوچه‌هايت اگر از ابرهه و نيل، پُر است
آسمانت ولي از خشم ابابيل، پُر است

شهر من! سنگ تو خاصيت باران دارد
سنگ، خون جگر توست كه جريان دارد

تيغ در دست خطرناك‌ترين دژخيم است
نوبتي باشد اگر، نوبت ابراهيم است

حسين هدايتي

******************************

تو اي خلوت وحي پيغمبران
تو اي شاهد سعي دين گستران

تو اي نازنين قدس  خونين ما
تو اي قبله اول دين ما

تو اي  جلوه گاه عروج نبي
تو اي پاي در بند قوم شقي

تو اي شوکت يادگاران دور
تو اي چلچراغ شبستان نور
 
تو اي مانده در غربتي جانگداز
تو اي مسجدُ اَلاقدس سرفراز

ترا اهرمن هاي خونخوار و دون
ربوده ز ما با فريب و فسون
 
ترا بي خدايان دزد و دغل
غنيمت گرفتند با بس حيَل

ترا دست صهيونيان پَليد
به زنجير و بند اسارت کشيد
 
تو مظلوم دام  جفا پيشه ها
تو در محبس تلخ بي ريشه ها

تو در قيل و قال دروغ جُهود
تو در ماتم و داغ بود و نبود

تو در کين صهيونيان شعله ور
تو در  مَسلَخ ِ دشمنان بشر

تو در شيون از داغ  مردان مرد
تو در تاب و تب از لهيب نبرد

تو زخمي ز تيغ ستمکاره ها
تو نالان ز اندوه بيچاره ها

تو در آرزوي رهايي ز بند
و ما با رهايي تو سربلند

رهايي تو قوّت دين ماست
رهايي تو حکم آيين ماست

رهايي تو بگسلد بندها
شود موسم خوب پيوندها
 
به يادت تپد قلب تبدار ما
به عشق ات زند نبض بيدار ما

به جان شريف ات رهايت کنيم
به لطف خدا جان فدايت کنيم

چنان دشمن ات را بکوبيم پوز
که  يکريز جانش در اُفتد به سوز

به دزدان صهيوني بي حيا
زنيم دشنه ها دشنه ها دشنه ها

رهايي ات اي بيتُ اَلاقدس کنون
کُند تخت صهيونيان واژگون

سياوش اميري


موضوعات مرتبط: فلسطین،قدس،غزه ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 2 / 5 / 1393برچسب:اشعار مریوط به قفلسطین , قدس , غزه, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

بنا به درخواست بعضی عزیزان مداح مجری شعار شعارهای نمونه شعار های روز قدس تقدیم می شود


وحدت ما باعث شكست دشمن بُوَد
همبستگي، موجب عزّتِ ميهن بُوَد

****

شكوه ايمان ما،‌ولايت فقيه است
سلسله جنبان ما، ولايت فقيه است

****
همبستگي،‌اتّحاد، حافظ كشور بُوَد
مسير ملّت‌ ما، مسير رهبر بُوَد

****
بايد كه متّحد شويم سراسر
برابر رژيم اشغالگر

****

هنگام پيروزي ما مي‌رسد 
آزادي قدس فرا مي‌رسد

****

ما بنده خدا و حق شناسيم
از دشمنان خود نمي‌هراسيم

****

پايان لحظه‌هاي غمگين رسيد
روز رهايي فلسطين رسيد

****

فرياد ما مثل خروش درياست
مرگ بر آمريكا شعار دنياست

****

ما ملّت مسلمان، در راه دين فدائيم
برضد صهيونيست و بر ضد آمريكاييم

****

با پرچم ولايت، برخيز اي دلاور
نابودي اسرائيل، حتمي است اي برادر

****

امروز روز قدس و روز دين است
تجلّي قدرت مسلمين است

****

امروز روز ذلّت آمريكاست
پايان اقتدار خودكامه‌هاست

****

بيت‌المقدس قبله مسلمين
رها شود از سلطه غاصبين

****

پيروزي مستضعفين نزديك است
آينده مستكبرين تاريك است

****

اين وعده خداي عالمين است
پيروزي موحدين تضمين است

****

در آخرين جمعه ماه صيام
زنده شود دوباره ياد امام

****

راه امام و شهدا وحدت است
پيروزي از رهبري امت است

****

با لطف حق اسلام پاينده است
راه امام و شهدا زنده است

****

تونس و مصر و ليبي و هم يمن
آزاد شد از سلطه اهريمن

****

بحرين هم پيروزيش تضمين است
اين وعده خداي متقين است

****

اين معني صدور انقلاب است
نقش ستمگران همه برآب است

****

هر نهضتي در هر كجا با هر نام
از انقلاب ما گرفته الهام

****

ايران هسته‌اي بُوَد سربلند
يارانش بي‌مثل و بي‌همانند

****

با اين دلاور نخبگان ممتاز
ايران شده در همه جا سرافراز

****

به كوري چشم حسود بدچشم
ايران هسته‌اي شده مهد علم

****

نظام سلطه نقشه‌اش برآب است
گسترش علوم پرشتاب است

****

اين خيزش و بيداري مسلمين
دهد نويد فتح مستضعفين

****

حجاز و بحرين در انتظار است
 در انتظار محو استكبار است

****

شيعه مظلوم حجاز و بحرين
احياگر نهضت سرخ حسين

****

سوريه چون از حاميان قدس است
 تحت فشار غاصبان قدس است

****

ما فاتحانه قله دانشيم
مظهر استقامت و پوششيم

****

رشد شتابنده علمي ما
مبهوت كرده همه را در دنيا

****

ملت آزاده ايران زمين
خفّت و ذلّتي نمي‌پذيرد

****

دشمن اگر شيطنتي نمايد
پاسخ دندان شكني بگيرد

****

راه امام و شهدا زنده است
نهضت ما هميشه پاينده است

****

نهضت ما نهضت انتظار است
 اطاعت از رهبري اعتبار است

****

ايران اسلامي كه سربلند است
به اصلِ انقلاب پايبند است

****

راه شهيدان ما طريق عزت ماست
با رهبر انقلاب- همواره بيعت ماست

****

پيام قرآن ما وحدت مسلمين است
آزادي فلسطين شعار مسلمين است

****

موضع رسمي نظام اين بُوَد
 قدس فقط آن فلسطين بُوَد

****

قدس دل تپنده زمين است
 حُرمت مرز و بوم مسلمين است

****

با اتحاد ملت فلسطين
آزاد گردد قبله‌ي مسلمين

****

ياد امام خميني پاينده باد
رهبر ما خامنه‌اي زنده باد

****

خامنه‌اي رهبر امت ماست
دشمن شيطان بزرگ آمريكاست

****

حمايت از فلسطين حمايت از امام است
آزادي فلسطين آزادي اسلام است

****

اسرائيل اسرائيل جُرثومه فساد است
اسلام با صهيونيست هميشه درجهاد است

****

دفاع از ولايت برگه زرين ماست
اسرائيل اسرائيل دشمن ديرين ماست

****

دفاع از فلسطين باعث عزت ماست
 نابودي اسرائيل خواسته ملت ماست

****

آمريكا اسرائيل اين آخرين پيام است
 سپاه اسلاميان آماده قيام است

****

وحدت راه و رسم مومنان است
 وحدت خار چشم دشمنان است

****

ما ملّتي هميشه جاويدانيم
در راه حق تا پاي جان مي‌مانيم

****

استكبار جهاني اين آخرين پيام است
فتنه و جنگ نرمت فقط خيال خام است

****

اهل بصيرت پيرو رهبرند
در راه دين هميشه روشنگرند

****

بيت المقدس مركز جهاد است
پايگه عزت و اتحاد است

****

رژيم اشغالگر فلسطين
بايد شود محو ز روي زمين

****

وحدت ما نغمه توحيد ماست
«قُدسُ لَنا» شعار جاويد ماست

****

روز بزرگ قدس روز دين است
روز قيام و فتح مسلمين است

****

شرط نجات قدس وحدت بُوَد
وحدت مسلمين ضرورت بود

****

رژيم صهيونيستي، جرثومه فساد است
آزادي فلسطين، مرهون اتحاد است


موضوعات مرتبط: شعار های راهپیمایی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 2 / 5 / 1393برچسب:شعار های راهپیمایی روز قدس, | | نویسنده : مهدی وحیدی |


این چنین احساس کردم بین رؤیا بارها
می زنم بوسه به دست و پایت آقا بارها

خواستم تا مهزیارت باشم امّا روز و شب
سبز شد در پیش رو «امّا ـ اگرها» بارها

با چنین وضع وخیم و رو به قبله بودنم
حال و روزم را شدی هر روز جویا بارها

ای طبیبی که به دنبال مریضت می روی
با وجودی که مرا کردی مداوا بارها ...

... کور بودم که تو را نشناختم ، عیب از من است
شد حجاب دیدگانم حب دنیا بارها

این همه گفتی که دور معصیت را خط بکش
من ولیکن کرده ام امروز و فردا بارها

چشم پوشی از گناهان معنی اش این است که
با تغافل می کنی با من مدارا بارها

کشتی اُنس مرا طوفان شهوت غرق کرد
ریخته بار مرا در قعر دریا بارها

جنس نامرغوب بیخ ریش صاحب می شود
آه آقا روی دستم مانده حالا «بارها»

بارهایم را خریدی ای خریدار کریم
مادرت بس که سفارش کرد من را بارها

محمد فردوسی

*********************

بی تو گذشت آن هیجانی که داشتیم
آن عشق پر شرار نهانی که داشتیم

روزیّ ما نبود ببینیم شاه را...
ناکام ماند عمر جوانی که داشتیم

دارد به سمت قبر مرا می کشد کسی...
طی شد بدون یار زمانی که داشتیم

حتی "دعای عهد" مرا با وفا نکرد
سمت گناه رفت، توانی که داشتیم

از بس زبانمان به دعای تو لب نزد
"لکنت گرفت بی تو زبانی که داشتیم"

از بس گناه روی دلم را سیاه کرد
پنهان شد آن عیار عیانی که داشتیم

این گرگ نفس آمد و ما را به خاک زد-
با دوری از حضـور شبانی که داشتیم

بی تو چقدر زندگی ما تباه شد
مرداب شد همین جَرَیانی که داشتیم

با دوری از تو عمر به دردی نمی خورد
آجر شده است لقمه ی نانی که داشتیم

محمد کاظمی نیا


موضوعات مرتبط: امام زمان(عج) - موضوع آزاد ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 2 / 5 / 1393برچسب:اشعار مناجات با امام زمان (علیه السلام), | | نویسنده : مهدی وحیدی |


 من از این نفس ، از این بی سر پا خسته شدم
خودم ازدست خودم آه خدا خسته شدم

اینکه هر روز بیایم تو مرا عفو کنی
بروم باز خطا پشت خطا خسته شدم

من از این چشم که جز تو همه را می بیند
از همین کوری و این  منظره ها خسته شدم

به همه وعده جبران محبت دادم
جزتو ای خوب... از این رسم وفا خسته شدم

لا اقل کاش دمی شکر گذارت بودم
من از این لال زبانی به خدا خسته شدم

ای که ناگفته همه حاجت ما رادادی
قسمتم کن بروم کرببلا خسته شدم

موسی علمیرادی

*********************


بى تو درخت ميوه هم بدون بار مي شود
گل بدون باغبان شبيه خار مي شود

ما سر و وضع خويش را اين دو سه شب نديده ايم
گرد و غبار که رسيد آينه تار مي شود

 من از پياده بودن خودم پياده تر شدم
خوشا بحال آن که شب به شب سوار مي شود

 گفت بيا اگر چه صد دفعه شکست توبه ات
توبه من که بيش از هزار بار مي شود!

 اين گره اى که من زدم واشدنش بعيد نيست
بدست من نمي شود، بدست يار مي شود

 تکيه نمي کنم ازين به بعد به توان خويش
بنده که خسته شد، خدا دست به کار مي شود

 مگير گرمى محبت على و آل را
کار همه بدون آفتاب زار مي شود

علی‌اکبر لطيفيان

*********************

وقتِ پذيرايي ات غذا نشود كم
لطفِ تو با حيف و ميل ما نشود كم

هر كه نشد سائل تو باخت و گرنه
دور كرم خانه از گدا نشود كم

بنده زياد است و با نيامدن من
در حرم تو برو بيا نشود كم

عادت ما بر گناه گرچه زياد است
عادت احسان كبريا نشود كم

قهر ز ما آشتي ز بنده نوازان
از سر ما سايه ي خدا نشود كم

حاجت ما در خور  خزانه ي تو نيست
هرچه كرم ميكني عطا نشود كم

روز قيامت به آتشم كه بسوزند
در دلِ ما مِهر مرتضا نشود كم

از سر ما هرچه رفت هيچ غمي نيست
سايه ي سلطانِ كربلا نشود كم

شكر، خدا را كه مبتلاي حسينيم
سينه زنِ بيرق عزاي حسينيم

علي اكبر لطيفيان



موضوعات مرتبط: مناجات با خدا ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 2 / 5 / 1393برچسب:اشعار مناجات با خدا, | | نویسنده : مهدی وحیدی |


 بايد هميشه ربنا يا ربنا كرد
هرشب نشست و خالق خود را صدا كرد

از اين هياهو و شلوغي بار بست و
يك گوشه را با خلوتي غار حرا كرد

پايين نشين بودم مرا بالا كشيدي
جاي مرا يك گوشه چشمت جابجا كرد

مردم چه فكري ميكنند درباره ي من!
بايد كه مشتم را به پيش خلق وا كرد

من معصيت كردم ولي تو رو نكردي
اين پرده پوشي ها مرا چه بي حيا كرد

از اينهمه توبه شكستن خسته هستم
هر دفعه بخشيدي و عبد تو خطا كرد

راه نجات ما فقط حُبِ حسين است
تنها نبايد به عبادت اتكا كرد

وقتي شب جمعه خدا هم زائر ِ توست
بايد فقط سجده به سمت كربلا كرد

آقاي خوبم در ميان روضه هايت
تا گريه كردم مادرت فوراً دعا كرد

تكه حصيري شد نصيبِ شاه عالم
بايد مرا مثل اميرم بوريا كرد...

رضا قربانی

*********************

از کجا آمده ام تا به کجا می‌بری ام
بی پر و بالم و با دست دعا می‌بری ام

هر شب از لطف تو هم سفره ی ابرارم من
این چه لطفی ست که با دل همه جا می‌بری ام

چه مبارک سحری هست و چه فرخنده شبی
که تو با توبه‌ ای از دل به سماء می‌بری ام

با وجودی که ندارم هنری می دانم
عاقبت هم تو شبیه شهدا می‌بری ام

آنقدر دور تو جبرئیل صفت می گردم
تا بگویید مرا زیر کساء می‌بری ام

منم آن سائل خوشبخت که مهمان رضاست
ای خوش آن دم که به ایوان طلا می‌بری ام

بار من مانده زمین ، مشتریم کیست؟ ، حسین
عنقریب است که تا خون خدا می‌بری ام

از نجف پای پیاده چه صفایی دارد
اربعینی که مرا کرب و بلا می‌بری ام

روزه آن نیست که با جرعه ای افطار شود
روزه آن است که لب تشنه مرا می‌بری ام

صحن بین الحرمین است همان سعی صفا
کعبه اینجاست ، صفا ، مروه ، چرا می‌بری ام

یا رب این خون سر و خون گلو نذر حسین
خرم آن روز که با واعطشا می‌بری ام

آن که زیر سُمِّ اسب تو را می خواند
گفت الحمد که راضی به قضا می‌بری ام

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب 12 رمضان 93


موضوعات مرتبط: مناجات باخدا ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 2 / 5 / 1393برچسب:اشعار مناجات باخدا در ماه مبارک رمضان, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

سرمان هم برود باز محال است جهان
توي تاريخ ببينند حرم ات فتح شده

عيد است تمام شهر شادند ولي
نوکر نگران حرم ارباب است

قسمت شود به نيت شش ماه ات حسين
تنها به قصد حنجرشان ماشه مي کشيم

از براي حرم ات اين دل من آشوب است 
نکند سنگ به پيشاني گنبد بزنند...

به گمانم در باغ «به فداي تو شدن» باز شده‌ست
جان زهرا نکند نام مرا خط بزني اربابم

 ?شيعه آماده جنگ است که ديدن دارد
چند روزي است سرم ميل بريدن دارد

كفتارها به گرد حرم زوزه مي كشند
باشد زمان غرش شيران حيدري ...

ما از سبوي شاه دين مجنون و مستيم
برگـــرد تا ســـــــربند يــــا زهرا نبستيم

تحت فرمان ابالفضليم و ارتش مي شويم
با مدد از مادرش کابوس داعش مي شويم

وقتش شده پس از به سرو سينه ها زدن
سينه سپر کنيم و براي تو سر دهيم

فتاده در سر ما عجيب ميل زيارت
عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد

جنگ در اطراف زينب داشت بالا مي گرفت
گوش دشمن را کشيد عباس آوردش عراق

*********************

ما را ز خاندان کرم آفريده‌اند
يک موج و يک تلاطم يم آفريده‌اند

ما را فدائيان پسرهاي فاطمه
ما را شهيد مير و علم آفريده‌اند

ما را به اعتبار عنايات فاطمه
گريه کنان حضرت م آفريده‌اند

بهر بريدن سر اولاد عمروعاص
در جان ما غرور و غژم آفريده‌اند

هر يک نفر حريف دو صد لشکر يزيد
زين رو ز شيعه عده کم آفريده‌اند

دجال ها و حرمله ها را مهاجمان
ما را مدافعان حرم آفريده‌اند

*********************

ذوالفقار حيدريم يکباره طوفان مي کنيم
پايگاه کفر را با خاک يکسان مي کنيم

خدشه اي وارد شود بر مرقد آل علي
کربلا را تا مدينه بيت الاحزان مي کنيم

*********************

خروش شيعه رعد آسماني است
نفس هايش همه آتش فشاني است

نگاه چپ کني بر قبر عباس (ع)
خودش آغاز يک جنگ جهاني است ...

*********************

با نام تو عرش را به هم مي ريزيم
طرحي به زبان محتشم مي ريزيم

گرپاي حراميان به صحنت برسد
خون پاي ورودي حرم مي ريزيم
 
داعش بترس از اين همه گرد و غبارها
اصلا به تو نيامده اين گونه کارها

داعش بترس رحم به حالت نمي کنيم
داعش بترس از عجم از نيزه دارها
 
شيعه زير بيرق مهدي فقط سازش کند
يک دل و واحد سپاهي خوب آرايش کند

با عنايات ولي امرمان صاحب زمان(عج)
ضرب شستي را نثار لشکر داعش کند

*********************

اي وحشيان دريده شرافت به گوش
تکفيريان سر برآورده از سقيفه به گوش

يک خال هندي نصيب پيشاني کريهتان
شليک قناسه ام خوش نوش پيشاني وحوش

*********************

 غيرت شيعه اگر جنبد و بيدار شود
سر هر داعشي رذل سرِ دار شود

دشمن پست اگر قصد حرم را بکند
راهيِ علقمه عباسِ علمدار شود

نسل هر داعشيِ سگ صفت از بيخ زند
ارتش شيعه اگر راهي پيکار شود

بخدا سينه زنِ مست حسين بن علي
نهراسد ز کسي ميثم تمّار شود

داعشي زوزه مکش سر به سر شيعه مزار
مي کُشم هر که مرا باعث آزار شود

حضرت صاحبِ ما آمدنَش نزديک است
و عجب زلزله اي لحظه ديدار شود

واي بر نسل زنا واي بر آن لشگر کفر
وارد جنگ اگر حيدر کرّار شود

برادرمحمدقاجــار


*********************

داعش بُود حاصل گج فهمي     عرب
وّراث آن خليفه  خناس   بي ادب           

کعبه  شده  بهانه  به  آن خادمان   نفس
يا صاحب الزمان به   فريادمان  برس            

داعش ترا موعظه و خطبه ام چه سود
پول يهود و  شيخ عرب مستتان  نمود            

بر دست کودکان قل و زنجير ميزنيد
مانند حرمله    به     قفا  تير ميزنيد            

عادت نموده ايد که  سرها   جدا کنيد
مانند  شمر  راس   به  نوک  جدا کنيد           

ما  پيروان   حضرت عباس   حيدريم
در صحنه   نبرد ز هر مرد    برتريم          

گر هست    نام   تو   ابوبکر   خاتمه
نامم    بود   غلام    حسين ابن فاطمه           

از کودکي   دل  به  دل   شاه    بسته ام
تا گفته ام (( حسين)) به زانو نشسته ام            

لبيک يا حسين))  بُود  ذکر  هر    شبم
بالله    گدا   و ريزه خور خوان   زينبم

سيد محمد هاشمي  غريب


*********************

از سينه سرخ خود سپر مي سازيم
با جزبه چشم خود سپر مي سازيم
با گوشه ي چشم سيد خامنه اي
از داعشيان منبر سر مي سازيم

مجيد قاسمي

*********************

مي بينمتان که طعمه ي شير شويد
با لشگرتان در غل و زنجير شويد
اي واي به حالتان اگر يک روزي
با خشم علمدار زمين گير شويد

اصغر چرمي

*********************

"مالک" شـدم و به حرب مي آيم من
با حوصله نه، به ضرب مي آيم من
انـگار که "باب الشــهدا" بـاز شده...
دارم به "شمال غــــرب" مي آيم من

*********************

دلخسته ام از اين همه صبر و سازش
دارم ز ولي مسلمين يک خواهش
سر بند به سر بسته ام و ميخواهم
فرمان جهاد با گروه داعش...

سـيــد عـــلي اصـغــرپــور

*********************

شيعيان ساکت نشستيد و جسارت مي شود
کربلاي روضه ها دارد که غارت مي شود
سامرا از يکطرف سوريه از سوي دگر
سهم شيعه در جان دارد اسارت مي شود

سـيــد عـــلي اصـغــرپــور

*********************

اي واي اگر پا به حرم بگذاري
يک تکه ز ديوار حرم برداري
شيعه به بين الحرمين حساس است
گفتم که به گوش سگيت بسپاري

*********************

ذوالفقار حيدريم يکباره طوفان مي کنيم
پايگاه کفر را با خاک يکسان مي کنيم
خدشه اي وارد شود بر مرقد آل علي
کربلا را تا مدينه بيت الاحزان مي کنيم


*********************

خروش شيعه رعد آسماني است
نفس هايش همه آتش فشاني است
نگاه چپ کني بر قبر عباس (ع)
خودش آغاز يک جنگ جهاني است ...

********************* 
با نام تو عرش را به هم مي ريزيم
طرحي به زبان محتشم مي ريزيم
گرپاي حراميان به صحنت برسد
خون پاي ورودي حرم مي ريزيم


*********************

شيعه زير بيرق مهدي فقط سازش کند
يک دل و واحد سپاهي خوب آرايش کند
با عنايات ولي امرمان صاحب زمان(عج)
ضرب شستي را نثار لشکر داعش کند

 

*********************


سروده ي سردار نقدي خطاب به گروه هاي تکفيري :

‌بمب و ترور، جنايت و تزوير توام است
عامل نه شيعه است و نه سني و آدم است

خواهند اختلاف شيعه و سني درافکنند
کار سيا و روبهک پير با هم است

ارعاب مي‌کنند و خيالات خامشان
قطع زيارت حرم سبط خاتم است

صد لعن بر يزيد و به شمر و بر انگليس
يکصد هزار لعن گر بکني کم است

نشناختند امتي که فدايي اين ره است
يا ليتنا معک به دعا دمادم است

در کربلا تو نيمه شعبان ببين
باز اين چه شورش است که در خلق عالم است


*********************

با حب علي ِ مرتضي مي آييم
با شور ذبيح بالقفا مي آييم
ولله اگر سيد علي اذن دهد
با کل قوا به کربلا مي آييم

*********************

 
باز از بام جهان بانگ اذان لبريز است
مثنوي بار دگر از هيجان لبريز است

دشمن از وادي قرآن و نماز آمده است
لشکر ابرهه از سوي حجاز آمده است

با شماييم شمايي که فقط شيطاني است
(دين اسلام نه اسلام ابوسفياني است)

با شماييم که در آتش خود دود شديد
فخر کرديد که هم کاسهء نمرود شديد

گرد باد آتش صحراست بترسيد از آن
آه اين طايفه گيراست بترسيد از آن

هان! بترسيد که دريا به خروش آمده است
خون اين طايفه اين بار به جوش آمده است

صبر اين طايفه وقتي که به سر مي آيد
ديگر از خرد و کلان معجزه بر مي آيد

سنگ اين قوم که سجيل شود مي فهميد
آسمان غرق ابابيل شود مي فهميد

پاسخت مي دهد اين طايفه با خون اينک
ذولفقاري زنيام آمده بيرون اينک

هان!بخوانيد که خاقاني از اين خط گفته
شعر ايوان مدائن به نصيحت گفته

هان بترسيد که اين لشکر بسم الله است
هان بترسيد که طوفان طبس در راه است
 
يا محمد(ص)! تو بگو با غم و ماتم چه کنيم
روز خوش بي تو نديديم به عالم چه کنيم

پاسخ آينه ها بي تو دمادم سنگ است
يا محمد(ص)! دل اين قوم برايت تنگ است

بانگ هيهات حسيني است رسيداست از راه
(هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله)
 
حميد برقعي


موضوعات مرتبط: داعش وحشی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 1 / 5 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |


ديرگاهيست گلو بغض مکرر دارد 
چند روزيست قلم حالت نشتر دارد

کوفيان داعيه ي مسجد و منبر دارند
عمر سعد زمان وسوسه ي زر دارد

يادمان هست اجداد شماکرببلا… 
شيعه از تيغ شما داغ به پيکر دارد

بي سبب نيست که از شام عراق آمده ايد 
حضرت عمه ي سادات برادر دارد

و شما کمتر از آنيد حسين تيغ کشد 
کمتر از آنکه علمدار علم بردارد

ما جوانان بني فاطمي اربابيم 
بي حيا!عمه ي ما مالک اشتر دارد

ايل ما ايل عجم هاست که يک کودک ما 
جگري با جگر شير برابر دارد

اينکه ما دست به شمشير و زره استاديم 
سبب اين است که اين طايفه رهبر دارد

نه عراق است و نه سوريه خيالت راحت 
کشور ضامن آهوست،بزرگتر دارد

واي اگر گرد و غباري به حرم بنشيند 
تيغ ما شوق به انداختن سر دارد

بايد اين شهر به آرامش خود برگردد 
که شب جمعه حرم روضه ي مادر دارد

 
*********************
 
اگر چه عشق هنوز از سرم نيفتاده
ولي مسـير مـن و او به هم نيفتاده
 
به خواب سخت فرو رفته پاي همت من
وگـرنـه اسـم کسـي از قـلـم نـيـفـتـاده
 
به غير، کار ندارم به خويش ميگويم
چرا هنوز به ابرويت  خم نيفتاده ؟!
 
بقيع شاهد زنده ، شبيه سامرا
که اتفاق از اين دست کم نيفتاده
 
بماند اينکه به آن قوم رحم کرده حسين
هـنـوز سـفـره ي شـاه از کـرم نـيـفتاده
 
بماند اينکه چه خمپاره ها که آمده است
ولـي به حـُرمـت او در حـَرم نـيـفـتـاده
 
گذار پوست به دباغخانه مي افتد
هنوز کار به دست عجم نيفتاده
 
اگـر کـه پرچم عباس ، روي گنبد رفـت
سه ساله خواست بگويد علم نيفتاده
 
3ساله خواست بگويد که دختر عليست
هـنـوز قـيـمـت تـيـغ دودم ، نـيـفـتـاده !


*********************

غيرت شيعه اگر جنبد و بيدار شود
سر هر داعشي رذل سرِ دار شود

دشمن پست اگر قصد حرم را بکند
راهيِ علقمه عباسِ علمدار شود

نسل هر داعشيِ سگ صفت از بيخ زند
ارتش شيعه اگر راهي پيکار شود

بخدا سينه زنِ مست حسين بن علي
نهراسد ز کسي ميثم تمّار شود

داعشي زوزه مکش سر به سر شيعه مزار
مي کُشم هر که مرا باعث آزار شود

حضرت صاحبِ ما آمدنَش نزديک است
و عجب زلزله اي لحظه ديدار شود

واي بر نسل زنا واي بر آن لشگر کفر
وارد جنگ اگر حيدر کرّار شود

محمدقاجــار

***********************

دوباره ابرهه اي راهي حرم شده است
دوباره لشکر ابليس هم قسم شده است

دوباره لشکر ابن زياد و شامي ها
دوباره آمده يک لشکر از حرامي ها

که باز خيمه ي خورشيد را بسوزاند
که باز پرچم توحيد را بسوزاند

که باز آينه ها را يکي يکي بکشد
سپاه خون خدا را يکي يکي بکشد

زمانه غيرت مارا دوباره ميسنجد
عيار همت ما را دوباره ميسنجد

اگرچه قصه ي تاريخ ميشود تکرار
سپاه حرمله ها کور خوانده اند اين بار

نصيب تک تکشان ضربه هاي سجيل است
و آسمان همه جا مملو از ابابيل است

شبيه صاعقه تا پاي مرگ ميجنگيم
هلا سپاه يزيدي بجنگ ميجنگيم

نوادگان جگرخواره ها چه ميدانند
که شيعيان علي ياوران قرآنند

همه قبيله ي ما عاشقان خورشيدند
تمام قد همه جا پاسبان خورشيدند

چه باک اگر که براي حسين جان بدهند
بزرگ و کوچک ما مسلم بن عوسجه اند


*********************

روهی بی خرد با نام داعش
بدون پایه و بی نام و ارزش

مخالف با نظام و دین و ایمان
که الله گفته است در خود قرآن:

کانهم انعام بل هم اضل
جهنم نه.برو پایین و اسفل

با فتوای ایت الله سیستانی
نماند برای اینها استخوانی

نجفی،موصلی و کربلایی
شدند بر پیکر داعش،بلایی

با توسل بر حضرت حیدر و زهرا
زده ایم بر داعش در سامرا

کفن پوش باشد شیعه ی با شعف
اگر دست بَرَد داعش سمت نجف

شود قدرت شیعه عیان و نهان
اگر کاظمین شد از داعش یک نشان

ز بهر حرم حضرت هادی
لعنت بر ابوبکر بغدادی


موضوعات مرتبط: داعش وحشی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 1 / 5 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 38 صفحه بعد
.: Weblog Themes By SlideTheme :.