آموزش مداحی و اشعار مذهبی
آموزش تخصصی اصول و فنون و اخلاق مداحی به همراه زیباترین اشعار در مدح اهل بیت علیهم السلام
نويسندگان
آخرين مطالب
پيوندهای روزانه

بسم الله الرحمن الرحیم

امروزه یکی از مشکلات جامعه مذهبی ما کمبود مداحانی است که از همه ی جهات (کلام، رفتار، منش، پوشش، سبک، محتوا، ولایت و ... ) مورد تأیید اهل بیت علیهم السلام باشند .هدف از تاسیس این وبلاگ انتقال مطالب مفید در راستای فرمایشات مقام معظم رهبری به مداحان و علاقه مندان مکتب حسینی است .

این سايت جایی برای تمامی دوستداران اهل بیت علیهم السلام است و در شب میلاد با سعادت حضرت ختمی مرتبت و امام صادق علیهما السلام و در کنار بارگاه شریف و ملکوتی امام رضا علیه السلام راه اندازی گردیده است . بر خود لازم می دانم از تمامی استادان بزرگوارم در ابتدای کار دعوت به همکاری نمایم .

یا امام رضا؛ خودتان فرمودید: هر کس در راه دین خدا قدمی بردارد برایش دعا می کنید . امیدوارم کار ما مشمول دعایتان بگردد . 

آقاجان؛

من ندانم کيستم اما شما را دوست دارم
هر که هـستم خاندان مصطفي را دوست دارم

مرغ روحم چون کبوتر پر زند سوي مديـنه
هم خراسان هم نجف هم کربلا را دوست دارم 

کمتر از آنم که باشـم بنده ي شاه ولايـت
گر چه خــــــــود آلوده ام اهل ولا را دوست دارم

دوستـــي از دوستان دوستان اهل بيتـم
هر که هستــم شيعيان مرتضي را دوست دارم

گر نکير و منکرم پرسند آوردي چه با خــود
در جواب هر دو گــــــويم من رضا را دوست دارم
  

 

جهت ترویج فرهنگ صحیح مداحی، کپی برداری از مطالب این سايت آزاد است.
لطفا انتقادات، پیشنهادات و نظرات خود را در همین جا قید بفرمایید. 


 


برچسب‌ها:
[ 21 / 11 / 1393برچسب:شعرزیبا,شعرامام رضا, ] [ ] [ مهدی وحیدی ]
[ 23 / 4 / 1393برچسب:, ] [ ] [ مهدی وحیدی ]

     

 خراب کرده ام آقا خودت درستش کن
      امید آخر دنیا خودت درستش کن

      نمانده پشت  سر من پلی که برگردم
      خراب کرده ام آقا خودت درستش کن

      ببین چگونه به هم  خورده کار من ماندم
      به حق حضرت زهرا خودت درستش کن

      گرفت دست مرا هرکسی ، زمینم زد
      شکست بال و پرم را خودت درستش کن

      سفال توبه خود را شکسته ام از بس
      تر ک ترک شده اما خودت درستش کن

      اگرچه پیش تو در خلوت آبرویم رفت
      برای محشر کبری خودت درستش کن

      ثمر نداده درخت الهی العفوم
      به پیش  صاحب نجوا خودت درستش کن

      شکسته بال و پر من ولی دلم تنگ است
      سفر به کرببلا را خودت درستش کن

   موسی علیمرادی


*********************


      ندیده برده دل ز ما صورت دلربای تو
      جلوه‌گر از نقاب، هم روی خدانمای تو

      مصلح کل عالمی منجی نسل آدمی
      دست خداست سیدی! دست گره‌گشای تو

      پیش‌تر از ولادتم مهر تو بوده عادتم
      تو بودی آشنای من، من شدم آشنای تو

      همدم سینه‌خستگان! یاور دل‌شکستگان!
      ای همه جا کنار من بگو کجاست جای تو

      تو کعبه‌‌ای تو زمزمی ذکر بگو مگر دمی
      رسد به گوش عالمی زمزمۀ دعای تو

      چه می‌شود که دل برد دیدۀ تو ز دست ما
      چه می‌شود که گل کند بوسۀ ما به پای تو

      خوش آن دمی که بنگرد شهید دشت کربلا
      پرچم سرخ خویش را بر سر شانه‌های تو

      رو به سوی مطاف کن طواف کن طواف کن
      تا ببرد دل از حرم چهرۀ دلربای تو

      صدایت از حرم رسد به گوش عالمی، ولی
      خوشا کسی که در حرم می‌شنود صدای تو

      سلطنت بهشت را خنده زنان رها کند
  «میثم» اگر شبی شود پشت دری گدای تو

     غلامرضا سازگار



موضوعات مرتبط: امام زمان(عج) - مناسبت ها ، ،
برچسب‌ها:

گرچه خاکی است ولی مرقد او کعبه ماست
نام آن گرچه بقیع است ولی عرش خداست

حرم کرب و بلا جلوه‌ی بیت الحسن است
حسنیه است به هر جا که حسینیه به پاست

طالع هر که حسینی‌ست یقینا حسنی است
که حسین‌بن‌علی هم حسن دوم ماست

حسنی هستم و از حشر چه باکی دارم؟
که سروکار غلامان حسن با زهراست


موضوعات مرتبط: امام حسن(ع) - ولادت،مدح ، ،
برچسب‌ها:
[ 22 / 4 / 1393برچسب:, ] [ ] [ مهدی وحیدی ]

رمضان بهشت خدا شده ز گل جمال تو یا حسن
مه نیمه اختر کوچک و مه نو هلال تو یا حسن

یم علم و حکمت و معرفت نمی از کمال تو یا حسن
دل دشمنان تو را برد نبوی خصال تو یا حسن

صفحات و متن کتاب حق رخ و خطّ و خال تو یا حسن
به خدا رسیده ز بندگی طیران بال تو یا حسن

تو چراغ بزم وصال حق تو بهار خلد مخلّدی
تو خدای حسن و ملاحتی تو یگانه عبد مؤیّدی

تو به جسم، جان کتاب حق تو به روح، روح مجرّدی
تو کمال کلّ کمال ها تو جمال خالق سرمدی

تو علی تو فاطمه تو حسن تو حسین یا که محمّدی
که عیان جلالت پنج تن بود از جلال تو یا حسن

تو محیط عالم حکمتی تو مه سپهر امامتی
تو زمامدار مشیّتی تو امام صببر و شهامتی

تو مه سپهر ولایتی تو تمام جود و کرامتی
تو خدای را رخ و جلوه ای تو رسول را قد و قامتی

تو پناه خلق دو عالمی تو شفیع روز قیامتی
نه عجب که عفو کند خدا، همه را به خال تو یا حسن

نه عجب که فخر کند خدا، به مَلَک ز شوق عبادتت
نه عجب که غنچه به صبحدم، شکفد به عرض ارادتت

همه انبیا شده معترف به جلال و مجد و سیادتت
زطلوع صبح خجسته تر، شب جانفزای ولادتت

من و لطف وجود و عطای تو، که کَرَم بود همه عادتت
به عطا و حلم و کرم کسی، نبود مثال تو یا حسن

به تمام دین خدا قسم، که تمام دین خدا تویی
به بهشت و ارض و سما قسم، که بهشت و ارض و سما تویی

به مقام و سعی و صفا قسم، که مقام  و سعی و صفا تویی
به قیام و صبر و روح و رضا قسم، که قیام و صبرو رضا تویی

به دعا و روح دعا قسم که دعا و روح دعا تویی
شده اقتدار ستمگران، همه پایمال تو یا حسن

ولی خدا ثمر نبی، گهر علی دُرّ فاطمه
نگهت مسیح و مسیح جان، نفست شفای دل همه

دهن تو چشمۀ معرفت، سخن تو آیت محکمه
همه را به عشق تو های و هوی، همه را به ذکر تو زمزمه

به محبّت تو مرا بود، ز شرار نار چه واهمه
که بهشت لطف خدا شده، دلم از خصال تو یا حسن

تو سجود من تو رکوع من، تو سلام من تو نماز من
تو مطاف من تو طواف من، تو عراق من تو حجاز من

تو شرار سوز و گداز من، تو بهار گلبن راز من
تو سرور من تو نوای من چه به سوز من چه به ساز من

نبود قسم به ولایتت، به گل بهشت نیاز من
اگرم به دست، جوانه ای رسد از نهال تو یا حسن

هله ای تکلّم قدسیان، شب و روز نُقل روایتت
صفحات مصحف جان پر از، سُوَر لطیف حکایتت

به محبّتت به مودّتت، به کرامتت به عنایتت
که بود نگاه توسّلم، به چراغ راه هدایتت

به خدا قسم خجلم ز تو، که به ادّعای ولایتت
به زبان محّب تو بوده ام، به عمل ملال تو یا حسن

منم آنکه با همه زشتیم، سر خود به خاک تو سوده ام
چو دو چشم خویش گشوده ام، به محبّت تو گشوده ام

دل خلق را به فضائل و به مناقب تو ربوده ام
به علی قسم به نبی قسم، به خدا محبّ تو بوده ام

به ولای تو به ثنای تو، غزل و قصیده سروده ام
ز تو گفته ام ز تو خوانده ام به زبان حال تو یا حسن

غلامرضا سازگار


*****************

امشب دوباره قصد استغفـار کـردم
یعنی  به کوچک بودنم اقـرار کردم

میخواهم از حالا فقط مـال تـو باشم
شرمنده ام آقا که بـد رفتـار کردم

میدیدم اینکه خار چشمت هستم اما
بیهوده بر این کـارها اصـرار کردم

امشب به جـای گفتـن العفـو العفـو
هفتاد دفعـه یاحسـن تکرار کردم

هرشب کنار سفره در فکـر حسینـم
امشب به یاد مجتبی افطـار کردم

من نذر کردم که غلامت باشم آقا
تا آخـر عمـرم بنـامت باشم آقا

ای اولین فرزند زهرا یا حسن جـان
ای دلبر و دلبنـد زهرا یا حسن جان

تو آمدی زهرا و حیدر شـاد هستند
ای معنی لبخنـد زهرا یا حسن جان

مادر تو را هر لحظه در آغوش دارد
یعنی شدی در بند زهرا یا حسن جان

یارب به حق مجتبی همسایه ها را...
نامت شده سوگند زهرا یا حسن جان

تو آمدی تـا آبروی شهــر باشی
دروازه ی رحمت به سوی شهر باشی

مهر شمـا در سینـه از روز ازل بود
با صلح جنگیـدن نبردی بی بدل بود

ای مـرجع تقلیـد عظمـای مدینه
رفتارتـان حی علی خیـر العمـل بود

ای بهترین  شاگرد دست آموز حیدر
دشمن اسیر ضرب شصتت در جمل بود

با بانگ تکبیرت زمین میلـرزد آقا
انگـار پـای دشمنت روی گسـل بـود

خون تو در رگهای قاسم موج می زد
چون مرگ شیرینتر برایش از عسل بود

تـو روی نـام مـادرت حساس هستی
استاد رزم حضرت حضرت عباس هستی

من خوب میدانم که این آقا کریم است
جای کبوتر بین صحنش یا کریم است

اینجا کسـی با دست خالـی برنگشتـه
آقا شبیـه مـادرش زهـرا کریم است

هر کس به دریا رفت مروارید برداشت
اینها به این معناست که دریا کریم است

باران ببـارد خـوب و بـد فرقـی ندارد
باران بـرای کـل آدمهـا کریـم است

آقا بیا کــه پشت در سائل رسیده
طوفان زده اتگار بر ساحـل رسیده

آقا برایت یک حـرم بایـد بسازیـم
یک پنجره فولاد هم بایـد بسازیـم

پایین پایت میشـود یک باب قاسـم
بالا سرت باب الکـرم بایـد بسازیـم

یک باب صادق ، باب باقر ، باب سجاد
یعنی سه صحن دیگرم باید بسازیـم

بایـد فراخـوان داد بیـن شاعـرانت
ترکیب بنـد محتشـم بایـد بسازیـم

در بین اشعارم شبی آقا به من گفت
صحنی بـرای مـادرم بایـد بسازیـم

ای ناخـدای کشتـی اولاد زهرا
کی میرود از خاطر تو یـاد زهرا

هرگز نشد روزی به فکـر در نیفتی
هر شب به یاد چـادر مادر نیفتـی

اینجا ملائک بال خود را پهن کردند
از روی سجاده شبی با سر نیفتـی

هر روز میفتـی زمین در راه خانـه
مـا آرزو داریـم تـا دیگـر نیفتـی

مـا آرزو داریـم مثـل مـادر خـود
آتش نگیری بیـن خاکستـر نیفتی

این اشک ها یعنی که ما طاقت نداریم
مـا هیچ جایی جز همین هیئت نداریم

احمد ایرانی نسب

*****************

با نام حسن دوباره اعجاز کنید
یک پنجره روب ه عرش حق باز کنید
هنگام ولادتش به ذکر صلوات
تا کــوی مدینــه باز پرواز کنیــد

سید هاشم وفایی



موضوعات مرتبط: امام حسن(ع) - ولادت،مدح ، ،
برچسب‌ها:
[ 22 / 4 / 1393برچسب:اشعار ولادت امام حسن (علیه السلام), ] [ ] [ مهدی وحیدی ]


در نیمه های ماه بشارت رسیده بود
آقای سبز پوش کرامت رسیده بود

بالا گرفته بود زمین دست خویش را
چون لحظه های سبز اجابت رسیده بود

از عرش حق به روی زمین جبرییل هم
بی شک برای عرض ارادت رسیده بود

این بار اول است که احساس مادری
در فاطمه به اوج لطافت رسیده بود

نیمی شبیه فاطمه نیم دگر علی
در اصطلاح سیب دو قسمت رسیده بود

افطار کرده بود علی با لب و نمک
از بس لبش به اوج ملاحت رسیده بود

آری قدوم کودکیش غرق نعمت است
وقتی گدای شهر به ثروت رسیده بود

پر میگرفت مرد جذامی در آسمان
بر او که از کریم محبت رسیده بود

دیدند در جمل که حسن مثل مرتضی
بر اوج قله های شجاعت رسیده بود

طوفان چنان گرفت به هر ضربه دست او
گویا که رستخیز قیامت رسیده بود

با این وجود در همه ی عمر این غریب
مظلومیت به حد نهایت رسیده بود

آن لحظه ای که شد همه موی سرش سپید
در انتهای کوچه ی غربت رسیده بود

گفتند از درون جگرش پاره پاره شد
وقتی که زهر بر دل حضرت رسیده بود

بر دامن حسین سرش بود و گریه کرد
چون روضه خوان به اوج مصیبت رسیده بود

"لایوم" گفت و رفت به صحرای کربلا
آنجا که قاسمش به شهادت رسیده بود

"لایوم" گفت و دید که در مقتل حسین
حتی لباس کهنه به غارت رسیده بود

"لایوم" گفت و خواهر خود را نظاره کرد
وقتی که زینبش به اسارت رسیده بود

سید حجت بحرالعلومی

*********************

سائلی از تبار سلمانم
عاشقی اهل خاک ایرانم

مقتدایم تویی امام کریم
با تو در اوج برج ایمانم

شیعه ی راه و رسم تو هستم
اینچنین است من مسلمانم

کم من به کرامت تو رسید
کرمی کن، دخیل احسانم

مرغ روحم اسیر و سرگشته
در هوایت همیشه حیرانم

پای عشقت چو میثم تمار
تا همیشه بدان که می مانم

ای بلندای دوش پیغمبر
ای تو فرزند ارشد حیدر

<< سفره دار قدیمی دنیا >>
ای امامِ امام عاشورا

حسن بن فاطمه، بستم
من دخیل لبم به نام شما

از ازل تا ابد گرفتارت
جبرئیل آن امین وحی خدا

یوسف خانواده ی حیدر
بی قرار تو سینه ی زهرا

مثل یک یاکریم بی بالم
روی خاک بقیع تو آقا

پر و بالی بده خدای کرم
ای کریم بن ذوالکرم، مولا

دل من در هوای تو دارد
مثل ابر بهار می بارد

نمک سفره ی خدا هستی
وقف آسایش گدا هستی

شیر مرد جمل به وللهِ
شان آیات هل اَتی هستی

ای امام همیشه ی عالم
نائب شاه لا فتی هستی

تو کرم خانه در سما داری
باعث فخر مرتضی هستی

محرم درد های فاطمه ای
زخمی راه کوچه ها هستی

تو چهل سال خون دل خوردی
شاهد سیلی و جفا هستی

جگرت گُر گرفت و از غم سوخت
با کفن، تیرها تنت را دوخت

مصطفی گودرزی

*********************

حالا كه آسمان دم باران گرفته است
طبع سرودنم چقدر جان گرفته است

از اين طراوتي كه پر از عطر نام توست
دور و بر مرا گل ريحان گرفته است

ممنونم از كرامت تو ، زندگي من...
...از لطف بي حدت سر و سامان گرفته است

دست خودم كه نيست گداي شما شدم
دستم فقط ز دست شما نان گرفته است

اي مهربان شهر مدينه امام من
يا ايها العزيز ، عزيز خدا حسن

هر واژه اي كه لايق مدحت نمي شود
هر جمله اي كه در خور وصفت نمي شود

هر كس كه شعر گفت نظر كرده ي تو نيست
مضمون تو به هر كسي قسمت نمي شود

امشب بيا و حال مرا رو به راه كن
آقا اگر براي تو زحمت نمي شود

باني سفره هاي شلوغ مدينه اي
يك بار هم سراي تو خلوت نمي شود

تو قهرمان جنگ جمل بوده اي ولي
از اين حماسه هاي تو صحبت نمي شود

اسطوره ي شجاعت و قدرت امام من
يا ايها العزيز ، عزيز خدا حسن

دست كريم تو چقدر بي نظير بود
دنبال مردمان غريب و فقير بود

با دست خالي يك نفر از پيش تو نرفت
از بسكه خير مرحمت تو كثير بود

يكبار هم خودت به غذا لب نميزدي
اما تمام شهر ز دست تو سير بود

لحن صداي تو همه را جذب كرده بود
از بسكه طرز صحبت تو دل پذير بود

از بردباري ات چه بگويم كه دشمنت
حتي از اين صبوري تو سر به زير بود

اي انتهاي جود و كرم اي امام من
يا ايها العزيز ، عزيز خدا حسن

خورشيد را جمال تو شرمسار ميكند
مهتاب بي تو ميل شب تار ميكند

تو آمدي و روزه ي خود را علي فقط ...
...با بوسه بر لبان تو افطار ميكند

تو هستي آن كريم كه اموال خويش را
سه دفعه با رضاي خود ايثار ميكند

من از تبار ميثم تمارم ، عاقبت
عشقت حواله ام به سر دار ميكند

اين خصلت تو كه به گدا رحم ميكني
گاهي فقير را چه طلبكار ميكند

لطف تو هست شامل حالم امام من
يا ايها العزيز ، عزيز خدا حسن

محمد حسن بيات لو


 


موضوعات مرتبط: امام حسن(ع) - ولادت،مدح ، ،
برچسب‌ها:
[ 21 / 4 / 1393برچسب:اشعار ولادت امام حسن (علیه السلام), ] [ ] [ مهدی وحیدی ]

 
چند شعر از استاد علی اکبر لطیفیان
 
مجموعه ی صفات خدا می شود حسن
اسماء ذات، وقت دعا می شود حسن
 
نه رو به مکه، رو به مدینه نشسته ایم
وقت نماز، قبله ما می شود حسن
 
صد تا پسر به فاطمه روزی کند خدا
یا می شود حسین، و یا می شود حسن
 
جبریل هم به رتبه ما غبطه می خورد
وقتی که همنشین گدا می شود حسن
 
این رنگ سبز، رنگ مقام سیادت ست
امروز سیدالشهدا می شود حسن
 
گرچه غروب کرد، محرم طلوع کرد
خورشید ظهر کرببلا می شود حسن
 
از برکت "حسین حسین" گلوی ما
یک روز می رسد همه جا می شود "حسن"
 
معلوم بود از حسد آل عایشه
روزی بدون صحن و سرا می شود حسن
 
از تخته پاره های بهم دوخته شده
با زحمت حسین، جدا می شود حسن
 
از تیرها مقطعه کردن عجیب نیست
"حا، سین، نون" هجا به هجا می شود حسن

 

******
 
به یمن مِهر تو شد از سراب، آب درست
بدون مِهر تو از آب شد سراب درست
 
نگاه کردن تو خلقت است تکویناً
نگاه کردی و شد ماه... آفتاب... درست
 
خدا به طرح تو پرداخت، شد امام درست
خدا به شرح تو پرداخت، شد کتاب درست
 
اگر قبول کنی من تراب نعلینم
مرا برای تو کرده ابوتراب درست
 
یکی برای حسین و یکی برای حسن
از این دو قطره فقط می شود شراب درست
 
بتول در عوض پیرهن برای حسین
برای صورت تو می کند نقاب درست
 
بقیع مظهر آبادی است پس عرش است
بهشت نیز شده از همین خراب، درست

**
«عتاب یار پری چهره» را کشیدم من
اگر چه هم نشود کار با عتاب درست

******


خورشید شب فاطمه بالا آمد
شکل دگر علی و زهرا آمد
 
مشتاق زیارت حسن بود، حسین
این بود که شش ماهه به دنیا آمد

******

 
نشسته ام بنویسم گدا گدا، آقا
چقدر محترم است این گدایِ با آقا

نشسته ام بنویسم حسن، کریم، کَرَم
مدینه، سفره آقا، برُو بيا، آقا

نشسته ام بنویسم به جای العفوم
الهی یا حسنُ و یا کریمُ یا آقا

تو مهربانی ات از دستگیری اَت پیداست
بگیر دست مرا هم تو را خدا، آقا!

دخیل هایِ نَبَسته شده زیاد شدند
چرا ضریح نداری؟! چرا؟ چرا؟ آقا!

تويي كريمِ حرم زاده من گدا زاده
مرا خدا به تو داده تو را به من داده

همه فقير تو هستند ما گداها هم
گداي لطفِ تو هستند خِضر و موسي هم

سه بار زندگي ات را به اين و آن دادي
هر آن چه داشته بودي و گيوه ات را هم

قسم به ايل و تبارت، قسم به طايفه ات
غلامِ قاسم و عبداللهِ توام با هم

عجيب نيست بگردَد فرشته دور سرت
عجيب نيست بگردد علي و زهرا هم

من از بهشت، به سمتِ شما سفر كردم
كه من بهشتِ بدونِ تو را نمي خواهم

بدون عشق، مسلمان شدن نمي ارزد
بدون مهر تو انسان شدن نمي ارزد

نديده اند افاضات آفتابت را
نخوانده است كسي سطري از كتابت را

به دست هاي گدايان فقط دعا دادند
به چشم هاي تو دادند استجابت را

چرا غلام نداري؟ مگر كه ما مرديم
نشسته ايم ببينيم انتخابت را

تو تك سواري و حتي كسي شبيه حسين
عجيب نيست بگيرد اگر ركابت را

نه كه نظر نخوري، نه، مدينه مي ميرد
اگر كه دست علي وا كند نقابت را

نقاب خويش بيفكن مرا دچار كني
نقاب خويش بيفكن كه تار و مار كني

نشسته ام بنويسم كه قامتت طوباست
نِگات مثل علي و صدات مثل خداست

نشسته ام بنويسم علي ست بابايت
نشسته ام بنويسم كه مادرت زهراست

نشسته ام بنويسم هزار اِي وَ الله
هنوز هم كه هنوز است پرچمت بالاست

سكوت كردي اما حسين شهر شدي
سكوت كردن تو كربلاست، عاشوراست

اگر كه جلوه نكردي، همه كم آوردند
نبود دست تو، آري خدا چنين مي خواست

قرار بود كه در صلح،  كربلا بشوي
سكوت پيش بگيري پر از صدا بشوي

نشسته ام بنويسم كه سفره داري تو
هميشه بيشتر از حد انتظاري تو

به دست با كرمت مي دهي كريمانه
به سائلان حسينت هر آن چه داري تو

تو نيمه ي رمضاني ولي شب قدري
مرا به دست خداوند مي سپاري تو

اگر بناست بسوزم به هيزم فردا
قسم به چادر زهرا نمي گذاري تو

نخواستم بنويسم ولي نفهميدم
چطور شد كه نوشتم حرم نداري تو

نوشتم از سر اين كوچه رد مشو اما
نگاه كردم و ديدم چگونه داري تو ...

...تلاش مي كني از مادرت جدا نشوي
تلاش مي كني او را حرم بياري تو

ميان كوچه به دنبال توست مادر تو
ميان كوچه به دنبال گوشواره تو

مگر چه ديده اي از زندگيت سير شدي
چقدر زود شكسته شدي و پير شدي


******

 
روزی حسینی، حسنی دارم و بس
در مملکت ری وطنی دارم و بس

عشاق ره عشق سبکبال ترند
من نیز فقط پیرهنی دارم و بس

دوری مسافت نشود مانع من
تا شوق اُویس قرنی دارم و بس

حالا که حرم نیست، مرا شمع کنید
امشب هوس سوختنی دارم و بس

دنیا تو اگر یوسف کنعان داری
من نیز امام حسنی دارم و بس

تا لطف حسن هست، خریداری هست
تا زلف حسن هست، گرفتاری هست

باید سر ما را به طنابی بزنند
در مقدم خورشیدْ جنابی بزنند

عشاق نشستند سر راه کسی
تا دست به حُسن انتخابی بزنند

باید که به جای چلچراغ و گنبد
بالای بقیع، آفتابی بزنند

حالا که درِ رحمت زهرا باز است
زشت است اگر حرف عذابی بزنند

آن طایفه ای که پسر زهرایند
خوب است که در شهر نقابی بزنند

ای یوسف کنعان علی ادرکنی
ای ذکر حسن جانِ علی ادرکنی

ما از قِبَل تو لقمه نانی داریم
مثل سگ کهف، استخوانی داریم

هر جا کرم است سائلی در کار است
ما با تو همیشه داستانی داریم

تو واسطه می شوی که هنگام دعا
این گونه خدای مهربانی داریم

اصلاً چه نیاز لیلة القدری هست
تا نیمهٔ ماه رمضانی داریم

الطاف کریم تو تماشا دارد
لا حول و لا قوة الا... دارد

ماییم و تقاضای نظر داشتنت
یک شب ز محله ام گذر داشتنت

ای یوسف ما! به ازدحام عادت کن
ماییم و تویی و دردسر داشتنت

تو صبر و سکوت کرده ابراهیمی
قربان تو و چنین تبر داشتنت

تو بانیِ کربلا شدی و حتی
روزیّ حسین شد پسر داشتنت

مبهوت شدند لشگریان جمل
از یک تنه این همه جگر داشتنت

ای خشم خدا، عز و جل ادرکنی
ای حیدر کرار جمل ادرکنی

تو میوه هر سالِ خودت می گشتی
پرواز پر و بال خودت می گشتی

هر وقت مقابل علی می رفتی
آیینه ی اجلال خودت می گشتی

حیف است برای مردمی، آقا جان!
جا داشت فقط مال خودت می گشتی

بهتر که همان پیش خدا می ماندی
با مردم امثال خودت می گشتی

گفتند: تو گوشواره ی زهرایی
در کوچه به دنبال خودت می گشتی

هیهات از آن دست بدی که، بد زد
دستی که میان کوچه تا آمد، زد

 


موضوعات مرتبط: امام حسن(ع) - ولادت،مدح ، ،
برچسب‌ها:
[ 21 / 4 / 1393برچسب:اشعار ولادت امام حسن (علیه السلام), ] [ ] [ مهدی وحیدی ]

      اگـــــــــر یک تبســــــم حسن مــی شدیم
      مــــــــــــرید خصال حسن مـــــــی شدیم

      دل روشن اش را ورق مـــــــــــــی زدیم
      و بــــــــا نــــــور او ، همسخن می شدیم

      ز بــــــــوی کرامـــــــات او چـــون بهار
      شکـــــــوفا و گل پیرهـــــن مـــــی شدیم

      بــــــــه بــــــاغ جمــــــالش قدم می زدیم
      شبــــــــــــی بلبل آن چمـــــن مـــی شدیم

      بــــــــرای پــــــــــراکندن عطـــــــــر او
      جهانـــــگرد ، چـــــــون نسترن می شدیم

      چـــــو گیسوی عرفــــان ، به دست حسن
      شکن ، در شکن ، در شکن مــــــی شدیم

      بــــــــــرای تمـــــــــاشای صبر خـــــــدا
      بـــــه گـــــــرد حسن ، انجمن مـــی شدیم

      ز او مــــــی گرفتیم مــــــــــا مشق نــور
      بــــــــه تعلیـــــم او ، شب شکن می شدیم

      حسن فصـــل پیوند دل هــــــــای مـــاست
      بدون حسن ، « ما » و « من » می شدیم

      نبودیـــــــــــــم اگـــــــــر بسته ی مهر او
      بـــــــه مـــــولا قسم ! ریشه کن می شدیم

      حسن سیـــــــــــرتـــــــان ، وارث آدم اند
      چه خوبست مــــا هم « حسن » می شدیم

      رضا اسماعیلی


*****************


      نار و جنت قسیم می طلبد
      شیعه خیرالنعیم می طلبد

      بهر مستوری کلام الله
      الف و لام و میم می طلبد

      جمع خوبان قوم حق جمعست
      این قبیله کریم می طلبد

      امت حضرت رسول الله
      بعد حیدر زعیم می طلبد

      بعد مولا امامت امت
      مجتبایی علیم می طلبد

      تو طبیبی و من مریض توام
      هر مریضی حکیم می طلبد

      پدری مهربان و بخشنده
      از خدا چه، یتیم می طلبد؟

      وقف عشاق توست خلد برین
      دشمن تو جحیم می طلبد

   عماد بهرامی

*****************


      با تو خوشحالند در واقع پیمبر دوست ها
      چون علی شادند و مسرورند حیدر دوست ها

      شاعران از پارس می آیند ذیل طوطیان
      پشت لبهای تو صف بستند شکر دوست ها

      آنچنان لبریز حسنی که شب میلاد تو
      آرزومند پسر هستند دختر دوست ها

      مژده ات را من به حاتم های طایی داده‌ام
      از أبا زرهای عالم تا ابوذر دوست ها

      ماه هم گفته است از تو چونکه می گویند خوب-
      -دوستان از دوستان خود به دیگر دوست ها

      اکثراً در را نمی کوبند در وقت وداع
      اکثراً از کوچه بیزارند مادر دوست ها

      اتفاقی هم اگر افتاد و مادر ضربه خورد
      با کسی چیزی نمی گویند خواهر دوست ها

   مصطفی متولی


*****************


      دعای زنده دلان صبح و شام یا حسن است
      که موی تیره و روی سپید با حسن است

      مبین ز نسل حسن هیچکس امام نشد
      به حُسن بینی اگر هر امام را، حسن است

      حسین میشنوم هرچه یاحسن گویم
      دو کوه هست ولی کوه بی صدا حسن است

      حسین نهی به قاسم دهد، حسن دستور
      ز من بپرس که سلطان کربلا حسن است!

      بخوان به نام پسر تا پدر دهد راهت
      بیا که کنیه شیرخدا اباحسن است

   محمد سهرابی


*****************


      تازه وارد هستم و نا آشنا
      با کویر و بوی صحرا آشنا

      عابری بی توشه ای درمانده ای
      خسته و مسکین و از ره مانده ای

      یک مسافر از کویر دور دست
      کوله بارش خالی از هرچه که هست

      خانه بر دوشم، نسیمی امدم
      من به دنبال کریمی آمدم

      آنکه تا پا بر سر دنیا نهاد
      این زمین را افتخار سجده داد

      گفت معبودی به جز الله نیست
      از تولد تا شهادت راه نیست

      نام او آمد ز بالاهای دور
      سمت یثرب با طبقهای طهور

      نام او بوی پر جبریل شد
      بر زبان جدّ او تنزیل شد

      فاطمه مانند رودی از عسل
      چشمه ای کوچک گرفته در بغل

      چشمه ای معصوم و مظلوم و صبور
      چشم ای دنبال تشنه، گرچه دور

      چشمه ای همزاد روح بوی سیب
      جامع اضداد، مشهور غریب

      چشمه ای در هر طپش آئینه جوش
      در اراضی ازل، دیرینه جوش

      چشمه نه دریای مروارید پوش
      صد هزاران نوح را کشتی فروش

      چشمه نه دریای موسی نیل کن
      جُرعه اش، یک ذره را جبریل کن

      عشق من ای سبزپوش لاله گون
      ای هجای باز حاء و سین و نون

      ای نژاد نور ای اصل نماز
      ای پل صاف حقیقت از مجاز

      اولین طغیان رود کوثری
      دومین احمد نه دوم حیدری

      ای تو سوم شخص این جغرافیا
      چارمین شخصیت اهل کسا

      ای حسین اکبر ای حُسن قدیم
      تو کریم مایی و نعم الکریم

      جز تو معمار بنای صبر کیست؟
      جز تو ای دریا در اینجا ابر کیست؟

      اصل ما در ریشه ی چشمان توست
      انعکاس شیشه ش چشمان توست

      صبح می خواهد شود مانند تو
      گر شود بیدار با لبخند تو

      سفره دار مردم بی چشم و رو
      از لب تو مست هم مِی هم سبو

      سفره ی دست کریمت بسته نیست
      بر سرش جز مستمند و خسته نیست

      دستهای سفره دارت را بیار
      آسمان! ابر کریمت را ببار

      مستمندم ماه و ناهیدم بده
      ذرّه ای از قرص خورشیدم بده

      از تو گفتن معجزه آوردن است
      آسمان را وصف خاکی کردن است

      حتم داردم دست من در دست توست
      چونکه ابیاتم تمامی مست توست

      شعر بی تو پست تر از یک خس است
      میوه ای بی رنگ و کال و نارس است

      من روایت می کنم روح تو را
      کعبه ی تابوت مجروح تو را

      ای جوان سبزپوش موسپید
      اشهَدُ انت الشّهید بنُ الشهید

      بغض یک پروانه با بال کبود
      دائماً در چشم تو پر می گشود

      ای کریم اهل بیت ای نازنین
      رحم کن بر یا مذلّ المؤمنین

      آه ای دریای غمها ساحلت
      خون دلهای شفق آه دلت

      آسمان گریه بارانی مشو
      سرزمین آب طوفانی مشو

      ای اسیر شِبه مردان کِسِل
      نعره ی هل من معین متصل

      طعنه ی سنگین چندین سنگ پست
      شیشه ی عمر صبورت را شکست

      دست نامردی ز اقوام پلید
      جانماز از زیر تسبیحت کشید

      زهر پاشیدند بر آئینه ات
      گشته مسموم تحیّر سینه ات

      ای دچار حیله ی یک بیوه زن
      در دیار مردم بیعت شکن

      دوخت جسمت را به تابوتی نزار
      از حسد بیوه زنی اشتر سوار

      تیر بر تابوت تو آواره شد
      دشت تابوتت شقایق زار شد

      شاهد تشییع تو شمشیرها
      پیکرت شؤن نزول تیرها

      باز من دلواپس طشت توام
      زائر تابوت برگشت توام

   محمد سهرابی


*****************

      گل با هزار ناز قدم بر چمن گذاشت
      بلبل بنای مستی در انجمن گذاشت

      جبرییل ، شاد آمد و در دامن رسول
      قنداقه ای لطیف تر از نسترن گذاشت

      برداشت ذره ی کمی از سرخی لبش
      آن را به روی سنگ عقیق یمن گذاشت

      تنها از اوست عطر دل انگیز چون اثر
      روی گلاب قمصر و مشک ختن گذاشت

      تفسیر آیه آیه ی کوثر سه حرف شد
      نام عزیز فاطمه اش را ، "حسن" گذاشت

      پروردگار ناز حسن را خرید و بعد
      دلهای شیعه را گرو پنج تن گذاشت

   سید حسن رستگار

 

*****************


      رطب در رطب نوش ماه عسل را
      شراباً طهورا مِی بی مثل را
      از اینجاست ماه مبارک مبارک
      که رو کرده قرصِ مه بی بَدَل را
      شب خوب یلدای دلها رسیده
      دلا مست واکن به دلبر بغل را
      کمی از شب چارده بهره باید
      ز کام شب پانزده لااقل را
      کمند وفا را مهیای او کن
      و تعقیب کن این غزال غزل را
      کمی ذکر لاحول باید بخوانی
      که بینی جمال امیر جَمَل را
      ببین نجمِ ثاقب که را می شناسی
      به صفّین بنگر علمدار یَل را
      ز شمشیر اَلّاهیِ مجتبایی
      ببین برگِ ریزان سرِ هر دغل را
      حسودان یهودان جهودان بمیرند
      که نتوان ببینند مرد عمل را
      خدا را ز دل تا ابد شکر باید
      که محتاج او کرد کلّ ملل را
      که داند حسن کیست در روحِ خلقت
      که خلقاً و خُلقاً نبی شد بَدَل را

      جلال و جمال سپهر امامت
      حسن آمده با قدی چون قیامت

      علی را فقط مصطفی می شناسد
      حسن را فقط مرتضی می شناسد
      تَقومُ السموات و الارض یعنی
      حسن را خدایی خدا می شناسد
      حسن را اگر از مدینه بپرسی
      علمدار خیر النسا می شناسد
      حسینا ! اگرچه غلام تو هستم
      تُرا هم دل از مجتبی می شناسد
      ز جبریل باید بپرسی که او را
      نمکدان آل عبا می شناسد
      به حبّ حسن مفتخر هرکه او را
      همان یوسف هل اَتا می شناسد
      ز کشتی و از نوح گیرم سراغش
      که او خوب این ناخدا می شناسد
      ز موسی بن عمران نما جستجویش
      که او را ز دست و عصا می شناسد
      نگاهی به آیات قرآن بیفکن
      که اوصاف شمس و ضحی می شناسد
      نه هر سینه نور ولایش بگیرد
      حسن را دل با خدا می شناسد
      دلِ عاشقِ با صفای خدایی
      حسن را نه از حق جدا می شناسد

      جلال و جمال سپهر امامت
      حسن آمده با قدی چون قیامت

      حسن نور رحمان حسن ذکر سبحان
      حسن ذات ایمان حسن ختم قرآن
      حسن ماه بطحا حسن مِهر طاها
      حسن عشق زهرا ، وجودش درخشان
      حسن روح عزت حسن نوح عترت
      حسن عرش رحمت حسن حکم باران
      حسن چشم حیدر حسن وجه صفدر
      حسن جان کوثر حسن شهد رضوان
      حسن نور سرمد حسن خوی احمد
      حسن فیض ممتد حسن جان جانان
      حسن اعتقادم حسن اعتمادم
      حسن عدل و دادم حسن غرق احسان
      کریم دو عالم رئوفِ دمادم
      امامِ مسلّم ، پناه مسلمان
      شکوهِ امامت و کوه کرامت
      شفیع قیامت حسن خطّ میزان
      مقامش رفیع و خدا را مطیع و
      محب را شفیع و به غربت کماکان
      غریب مدینه غمش بی قرینه
      عدویش ز کینه شده قاتل جان
      دلش پر شراره جگر پاره پاره
      بریزد ستاره ز خوناب چشمان
      ولی با تمام غریبی که دارد
      حسن سبز پوش خداوند رحمان

      جلال و جمال سپهر امامت
      حسن آمده با قدی چون قیامت

    محمود ژولیده


*****************


      بارالها سینه را پر نور کن
      شر شیطان را ز دلها دور کن
      هر که بدبین است بر آل علی
      یا بده آگاهیش یا کور کن

      ***
      بارالها نور عینم داده‌ای
      اعتبار نشئتین‌م داده‌ای
      می‌کنم سجده به مهر کربلا
      نعمت حب‌الحسینم داده‌ای

      ***
      گفتیم که بر در موالی برویم
      در شهر کرم حضور والی برویم
      ای پایه‌گذار کاخ احسان و کرم
      ما را مگذار دست خالی برویم

      ***
      بر شعر زلال شاه بیتی تو حسن
      اکسیر قریحه‌ی کمیتی تو حسن
      از درگه تو کسی نگردد مأیوس
      والله کریم اهل‌بیتی تو حسن

      ***
      ساقی به قدح میِ صفا می‌ریزد
      ساقی عرق شرم و حیا می‌ریزد
      خورشید، ستارگان نور افشان را
      از عرش به پای مجتبی می‌ریزد

      ***
      ملک سرمست جام اهل بیت است
      فلک در زیر پای اهل بیت است
      خدا بر بام خلقت یک علم زد
      و آن پرچم به نام اهل بیت است
      امین وحی با کل ملائک
      کبوترهای بام اهل بیت است
      میان چارده نور الهی
      حسن بدر تمام اهل بیت است
      ابالفضل دلاور، عبد صالح
      نگهبان خیام اهل بیت است

      ***
      بیا صاحب زمان این‌جا بقیع است
      نوا خیزد ز جان این‌جا بقیع است
      به پشت نرده‌ها قبر امامان
      ندارد سایه‌بان این‌جا بقیع است
      همین‌جا بود شور محشر افتاد
      حسن دنبال نعش مادر افتاد
      شاخه طوبی را در آن کوچه زدند
      نخل طوبی را در آن کوچه زدند
      بچه‌های فاطمه شیون کنید
      مادر ما را در آن کوچه زدند

   ولی‌الله کلامی زنجانی


*****************


      مقصود عشق حس شعوری خدایی است
      ابزار عشق عقل و دل کبریایی است
      عشقی که ابتدای ازل ابتدای اوست
      عشقی که  مرز نقطه  بی انتهایی است
      ننگ است پیش غیر اگر دست سائلی
      درپیش عشق رتبه شاهی گدایی است
      هفت آسمان غبار قدم های عاشق است
      آن عاشقی که سینه او مجتبایی است
      خوشبخت آن دلی که  اسیر حسن شود
      خوشبخت تر سری که به عشقش هوایی است

      گشتم به هرکجا که کنم وصف این کلام
      تفسیر عشق نام حسن گشت والسلام

      تو آمدی  و آیه رحمت شروع شد
      سرسبز شد جهان و طراوت شروع شد
      بستیم سوی  چشم تو قدقامت صلات
      عاشق شدن به نیت قربت شروع شد
      برخواسنی تمام جهان  پای تو نشست
      با قامت تو روز قیامت شروع شد
      تا  همنشین سائل  بی بال و پر شدی
      بین گدا و شاه رفاقت شروع شد
      آقا هزارو یک شب عمر جهان گذشت
      از پیچ زلف تازه حکایت شروع شد

      تازه شروع قصه ما پر کشیدن است
      یک جرعه  از سبوی حسن سرکشیدن است

      افطار شد چه خوب خداوند سفره چید
      خرمای  سفره رمضان علی رسید
      کوتاه شد اگر چه , ولی عرض تهنیت
      هفت آسمان به قامت تو جامه ای برید
      هرکس که دید چشم تورا گفتش این بُود
      شیرین ترین رطب که زبان بشر چشید
      باز است دستهای تو از بس برای خلق
      هرگز کسی به پیش  تو  مشت تو را ندید
      حی علی الکریم وعلی العشق  سر دهم
      وقت نماز سائلی  عاشقان رسید

      درحلقه های زلف تو عالم اسیر شد
      هرکس اسیر عشق  حسن شد امیر شد

      بگذار تا که باغ شما را  چمن شوم
      یعنی که با غبار رهت هم وطن شوم
      یک عمر مزد نوکری ام را نخواستم
      بگذاربا لباس غلامی کفن شوم
      من غرق در توام اثری نیست از خودم
      یک لحظه هم مباد کمی خویشتن شوم
      شکر خدا کمال نعم شد نصیب من
      تا نوکر حسین  وگدای حسن شوم
      وقتی به سوی تربت تو می دهم سلام
      از غصه مزار تو غرق محن  شوم

      دستم به روی سینه  زدم  تا بقیع بال
      خواهم زیارتت بکنم با پر خیال

      آقا سلام برتو  و آن تربت غریب
      آقا سلام بر تو و آن قسمت غریب
      ای کاش شمع میشدم آقا که لحظه ای
      روشن شود ز شعله ام آن ظلمت غریب
      تنها به  پشت پنجره های بقیع  تو
      باگریه آه میکشم از حسرت غریب
      غربت زلحظه  لحظه عمر تو جاری است
      کوه از کمر شکسته از این قسمت غریب
      از لحظه ای که موی سرت را سپید کرد
      در کوچه مانده بودی آن غیرت غریب

      موسی علیمرادی

 


موضوعات مرتبط: امام حسن(ع) - ولادت،مدح ، ،
برچسب‌ها:
[ 21 / 4 / 1393برچسب:اشعار ولادت امام حسن (علیه السلام), ] [ ] [ مهدی وحیدی ]


      مطلع شعر من از عشق تو حیران شده است
      بیت در بیت دلم بی سر و سامان شده است
      
      عالم پیر دگر باره چه در بر دارد
      گوئیا شور جوانیست که در سر دارد
      
      لحظه آمدنش غصه نهان خواهد شد
      «عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد»
      
      وخدا خواست که یک برگ دگر رو بکند
      جهت قبله نما روی به آن سو بکند
      
      مژده آمدنش تا به پیمبر دادند
      همه ذرات جهان در تب و تاب افتادند
      
      نور خورشید ز دامان قمر می آید
      چقدر طفل به مادر به پدر می آید
      
      چهره اش ، ناز نگاهش به پیمبر رفته
      کرم و عاطفه اش نیز به مادر رفته
      
      این پسر کیست چنین جلوه محشر دارد
      از همین کودکی اش هیبت حیدر دارد
      
      ماه مهمانی حق نیز به مهمانی اوست
      امشب افطار علی بوسه به پیشانی اوست
      
      و در آن لحظه که این کودک شیرین آمد
      شک ندارم که خدا نیز به تحسین آمد
      
       تا در آئینه ی او حُسن خدا را دیدند
      نام او را ز سماوات حَسن نامیدند
      
      بر لبان علی و فاطمه لبخندآمد
      کوچه امشب به تماشای حسن بند آمد
      
      و خداوند روی سر در افلاک نوشت
      هست او سید و آقای جوانان بهشت
      
      دشمنش خوار و ذلیل است مریض است مریض
      پسر حیدر و زهراست عزیز است عزیز
      
      در شجاعت که شده فاتح پیکار جمل
      و شهادت شده در کام پسرهاش عسل
      
      مادرش نام مرا سائل این خانه نوشت
      روزی شعر مرا نیز کریمانه نوشت
      
      پدرش گفت بیاییم و گدایش باشیم
      کاش امشب همه مشمول دعایش باشیم
      
      دلخوش از مستحبی هستم و شد ورد لبم
      چون که واجب شده پاسخ بدهی مستحبم
      
      با لب روزه تو را می دهم ای یار سلام
      که کریمانه بگویی به من زار سلام
      
      سائل خانه ات از حد و عدد بیرون است
      آسمان نیز به درگاه شما مدیون است
      
      نظری کن که در این ماه مسلمان بشویم
      کاش بر سفره ی افطار تو مهمان بشویم
      
      مهدی چراغ زاده

*****************

      حق از زلال چشم تو ساغر درست کرد
      ازخاک پای تو دُر و گوهر درست کرد
      
      ته مانده ی پیاله ی آب تو را گرفت
      تا سلسبیل و چشمه کوثر درست کرد
      
      از گرد و خاک رزم تو کولاک آفرید
      از شیوه ی نبرد تو محشر درست کرد
      
      باید برای وقت سکوتت ذبیح داد
      باید هزار تا علی اکبر درست کرد
      
      دل روی دل برای تو باید ضریح ساخت
      باید حرم برای تو دلبر درست کرد
      
      باید بجای شمع مزار تو آب شد
      باید شبیه خاک مزارت خراب شد
      
      عاشق شدن به گوشه نگاهت عجب نداشت
      هرکس که دید روی تو را روز و شب نداشت
      
      ای قبله مدینه و درمان دردها
      جز خانه تو ، شهر مدینه مطب نداشت
      
      با روی باز بر همگان لطف میکنی
      حتی به سائلی که رسید و ادب نداشت
      
      سهمش قبول توبه نشد هر که در قنوت
      یا محسن و بحق حسن روی لب نداشت
      
       حیف! از صحابه تو کسی خوش مثل نشد
      حیف! از زمانه ی تو که آقا ، وَهَب نداشت
      
      اینجا نواده های تو صاحب حرم شدند
      یعنی ارادت عجمی را عرب نداشت؟
      
      در شهر ری مزار تو را یاد میکنیم
      روزی رسد بقیع تو آباد میکنیم
      
      محسن حنیفی

*****************

      ای عشق ببین حال پریشانی ما را
      ای شوق نشان آتش حیرانی ما را
      ای شور بیاور میِ توفانی ما را
      تا صبح ببین ناد علی خوانی ما را
      
      ما مرد شرابیم اگر هست بیارید
      ما را به در بیت علی مست بیارید
      
      دیدند همه قبله ی دنیا شدنش را
      ذوق علی و گرم تماشا شدنش را
      دیدند و ببینید مهیا شدنش را
      لبخند علی و شب بابا شدنش را
      
      تنها نه پدر عاشق خندیدن او بود
      تا صبح نبی منتظر دیدن او بود
      
      انگار شب قدر مقدر شده امشب
      انگار نبی باز پیمبر شده امشب
      برخیز زمین گوش زمان کر شده امشب
      برخیز و ببین فاطمه مادر شده امشب
      
      یک جلوه ز تصویر خداوند رسیده
      امشب پسر شیر خداوند رسیده
      
      بگذار که یعقوب گشاید نظرش را
      تا با تو فراموش نماید پسرش را
      هیچ است اگر عشق بریده است سرش را
      رو کرده خدا با تو تمام هنرش را
      
      لبخند بزن گردش این روز و شب از توست
      شیرینی افطار پیمبر رطب از توست
      
      یک چشم بگردان و زمین زیر و زبر کن
      یک ناز بفرما همه را خون به جگر کن
      بند آمده این راه از آن کوچه گذر کن
      ما خاک قدمهات به ما نیز نظر کن
      
      چشمان تو محراب سحرهای حسین اند
      پسران تو پسرهای حسین اند
      
      وای از جلوات جبروتی که تو داری
      از شدت نور ملکوتی که تو داری
      فریاد از آن اوج سکوتی که تو داری
      حق گرم تماشای قنوتی که تو داری
      
      پیش تو ذلیلم به ضریحی که نداری
      یک عمر دخیلم به ضریحی که نداری
      
      دور و برتان این همه بیمار اگر هست
      یا این همه در شهر بده کار اگر هست
      این قدر گدا بر در و دیوار اگر هست
      تقصیر که شد این همه سر بار اگر هست
      
      دیدند کرم روی کرم می دهی آقا
      ماندیم عجب بوی کرم می دهی آقا
      
      چشم تو سخن از غم و از سر به من گفت
      از شمع شدن شعله شدن آب شدن گفت
      با لطف تو چشمان من اینگونه سخن گفت
      یک چشم حسینی شد و یک چشم حسن گفت
      
      هرچند خدا خواست کرم داشته باشی
      انگار بنا نیست حرم داشته باشی
      
      سوزاند اگر غصه ی تو بال و پرم را
      سوزاند غم زینبیه هم جگرم را
      من نذر نمودم که کنم هدیه سرم را
      ای کاش بیارند از آنجا خبرم را
      
      سوگند در سینه غم خواهر تو هست
      هستیم سپر تا حرم خواهر تو هست
      
      حسن لطفی

 


موضوعات مرتبط: امام حسن(ع) - ولادت،مدح ، ،
برچسب‌ها:
[ 21 / 4 / 1393برچسب:اشعار ولادت امام حسن (علیه السلام), ] [ ] [ مهدی وحیدی ]

      کنار سفره ی احسان گرفت دست مرا
      به آیه آیه ی قرآن گرفت دست مرا
      
      گرفته بود دلم سخت در حصار خودم
      دوباره در دل زندان گرفت دست مرا
      
      اسیر چاه هوس بودم و دچار گناه
      میان حیله ی شیطان گرفت دست مرا
      
      از آسمان که فرو ریخت ربنای دلم
      به زیر بارش باران گرفت دست مرا
      
      رسید نیمه ی ماه و وزید عطر بهشت
      میان ذکر حسن جان گرفت دست مرا
      
      شکست بغض گناهم کنار صحن عتیق
      که لطف شاه خراسان گرفت دست مرا
      
      و نیمه های سحر بود آن شبی که خدا
      شبیه کودک گریان گرفت دست مرا
      
      سید حجت بحرالعلومی


موضوعات مرتبط: ماه رمضان ومناجات باخدا ، ،
برچسب‌ها:
[ 21 / 4 / 1393برچسب:اشعار مناجات باخدا در ماه مبارک رمضان, ] [ ] [ مهدی وحیدی ]

این خانواده آینه های خدائی اند
در انتهای جاده ی بی انتهائی اند

خیل ملک مقابلشان سجده می کنند
این ها خدا نی اند ولیکن خدائی اند

هر کس که می رسد سر اطعام می برند
فرقی نمی کند که فقیران کجائی اند

یک "السلام" و یک "و علیک السلامِ"سبز
این ها همان مقدمه ی آشنائی اند

صدها هزار مثل سلیمان در این حرم
مشغول لحظه های شریف گدائی اند

سوگند می خوریم كه پروانه زاده ایم
همسایه ی قدیمی این خانواده ایم

تو آسمان جودی، ما یاكریم تو
پرواز می كند دل ما تا حریم تو

احساس می كنم به تو نزدیك می شوم
وقتی كه می وزد سر راهم نسیم تو

وقت كرامت است كه از راه آمده است
آن آشنای كوچه نشینِ قدیم تو

قرآنِ بی بدیل، حروف مقطّعه!
كی می رسم به فهم الف لام، میم تو؟

سوگند می دهیم خدا را در این سحر
بر پینه های رحمت دست كریم تو

ما را همیشه سائل دست شما كند
ما را به زیر پای شما خاك پا كند

دست مرا بگیر كه عاشق ترم كنی
سلمان خانواده ی پیغمبرم كنی

من در قنوت نیمه شبت دور می زنم
شاید مرا بگیری و انگشترم كنی

آن شاخه ی گلم كه به دست تو داده اند
تا هر كجا كه خواست دلت پرپرم كنی

من آمدم كه بین سحرهای اشتیاق
بال مرا بگیری و خرج حرم كنی

بال و پر شكسته به دردم نمی خورد
انگار بهتر است كه خاكسترم كنی

روزی آب و سفره ی نان منی حسن
ماهِ مباركِ رمضان منی حسن

ای در هوای پاك نگاهت سلام ها
نامت نداشت سابقه ای بین نام ها

ای سبزی بهار خدا سیر می شوند
از عطر سفره های حضورت مشام ها

بیرون بیا و چشم مرا هم قدم بزن
هم سفره ی فروتن جمع غلام ها

«در كوچه ات كسی به كسی جا نمی دهد»
مكثی نما به شوق چنین ازدحام ها

سائل شدن كنار نگاه تو واجب است
وقتی گدا به چشم تو دارد مقام ها

تو سفره دار شهر خدا، ما گدای تو
مثل كبوتریم و اسیر هوای تو

آن كس كه پیش پای شما خم نمی شود
در خانه ی فرشته هم آدم نمی شود

آقای من! بدون توسل به نام تو
حالی برای توبه فراهم نمی شود

دست مرا بگیر و به سمت خدا ببر
چیزی كه از بزرگیتان كم نمی شود

آرامش تو باعث طوفان كربلاست
بی صلح تو قیام مُحرم نمی شود

هر كس كه بر نجابتِ صلح و سكوت تو
مؤمن نمی شود، به جهنّم نمی شود

تا كربلا رسید صدای سكوت تو
این قیل و قال ها به فدای سكوت تو

ای از هزار حاتم طائی كریم تر
لطف تو از تمام كریمان قدیم تر

می آوری به وجد تو پروردگار را
ای از زبان حضرت موسی كلیم تر

تو ابتدای نسل طهورای كوثری
هر كس حسودتر به تو باشد عقیم تر

در این مسیر رو به خدایی ندیده ایم
از ردّ پای گیوه ی تو مستقیم تر

در كربلا به آینه ات سنگ می زنند
هر كس شبیه تر به تو جرمش عظیم تر

آقا تو در كلام خلاصه نمی شوی
در حضرت و امام خلاصه نمی شوی

ای یاكریم خسته چه كردند با پرت
این زهرِ پر شراره چه آورده بر سرت

از لحظه ای كه رنگ نگاهت كبود شد
رنگی دگر گرفته مناجات خواهرت

با این كه ای غریب! تو بودی امام شهر
اما كسی نخواند نمازی به پیكرت

تابوت را نشانه گرفتند به تیرها
آن هم كجا به پیش دو چشم برادرت

دل های ما به یاد تو ای بی حَرمترین
پر می زند به سمت بقیع مطهّرت

تا كِی لبم به خاك بقیعت نمی رسد
بر آستان پاكِ رفیعت نمی رسد

******************

خورشید گرم ظهرهای آسمان هستی
تا صبح، تا شب، تا سحر، پیشم بمان هستی
 
تو ممکن ناممکنی های هر امکانی
در ناگهان نیستی ها، ناگهان هستی
 
تنها تو با زخم زبان ها، خوش زبانی و ...
تنها تو با نامهربان ها، مهربان هستی
 
آنان که می گفتند تو باقی نمی مانی
رفتند و رفتند و ... تو اما همچنان هستی
 
وقت عبورت کوچه ی ما بند می آید
تو یوسف پیغمبر در این زمان هستی
 
باید برای تو عقیقه کرد بسیاری
آخر تو خیلی در نگاه این و آن هستی
 
اصلاً مزار تو برای ما خودش روضه است
یعنی همین که سال ها بی سایبان هستی

گیرم جواب گرمی ات را سرد می دادند
تو گرمیِ خورشید ظهری، تو همان هستی

علی اکبر لطیفیان

مهدی وحیدی

 


موضوعات مرتبط: امام حسن(ع) - ولادت،مدح ، ،
برچسب‌ها:
[ 20 / 4 / 1393برچسب:اشعار ولادت امام حسن (علیه السلام), ] [ ] [ مهدی وحیدی ]

 رضا کریمی

با همه ذرات عالم ما هم آوا می شویم
قطره قطره اشک می ریزیم و دریا می شویم
ندبه می خوانیم تا شاید ببارد آسمان
چشم های انتظار هر دو دنیا می شویم

**************
سعید شیرازی

تک سوارحجازادرکنی
ای مرا چاره ساز ادرکنی
قبله عشق و کعبه امید
روح سوز و گداز ادرکنی
دین من یک کرشمه از تو بود
نیت هر نماز ادرکنی
هر چه دارم تصدق سر توست
ای زما بی نیاز ادرکنی

**************

اکبر شیرازی

برخیز زجا که صبح جمعه
هنگام دعا باشد و ندبه
مهدی است که می کند صدایت
بشتاب برای کسب رتبه
 
**
جمعه شد و روز رؤیت دوست
روز ندبه و عنایت دوست
لبیک بگو به دعوت او
تجدید بکن تو بیعت دوست

**************

آقای رضا کریمی

از ندبهء ما دل فلک سوخت
از نالهء ما پر ملک سوخت
آدینه شد و نیامدی تو
مهدی ، دل صاحب فدک سوخت

**************

اکبر شیرازی

با نام تو انقلاب کردیم
صد توطئه نقش آب کردیم
آقا دلمان گرفت کی می آیی؟
روی ندبه مان حساب کردیم

**************

اکبر شیرازی

جمعه شد با لطف رب سرمدی
شد معطر از شمیم احمدی
بهر تعجیل فرج ای دوستان
ندبه خوان ،دوری گزینید از بدی

**************

اکبر شیرازی

تغییر یافته ی شعر آقا سهراب:
جمعه روز انابه و توبه
روز اعطای بهترین رتبه
منتظرهای یوسف زهرا
میزبانست او دراین ندبه

**************

سهراب

جمعه روز انابه و توبه
روز هم صحبتیّه اربابه
همتی کن ز جای خود برخیز
که شویم عازم دعا ندبه

**************

شبیر

بیا این ندبه را با هم بخوانیم
به روز اربعین، در ره نمانیم
بیا از بند غفلت ها گریزیم
گناه و معصیت از دل برانیم

**************

آقای رضا کریمی

گریه کن و ندبه کن و ناله کن
گریه به رنگ دل آلاله کن
ندبه کن از زخم دل یار خود
اشک ز آه دل خود ژاله کن
چنگ بزن سلسله ی نور را
حلقه دل اندر دل دنباله کن
تا دل او از تو نگردد رضا
ناله چو مرغ شب بی لاله کن

**************

 رضا کریمی

ندبه را این جمعه همچون بلبلان
با دلی خونین و با آه و فغان
در خزان نوگلان مصطفی(ص)
هم نوا با حضرت زینب(س) بخوان
 
**************
اکبر شیرازی

باز با یادت امام جسم و جان
صبح جمعه در پی میعادمان
ندبه خوانیم و ثنا گویت شویم
کی شود روشن به رویت چشممان
 
**************

 رعنا امیریان

یابن الحسن ز هجرت، خوانم دعای ندبه
بین قلب نا شکیبم، دارد هوای ندبه
این قطره های اشکم، باشد گواه عشقم
دل قتلگاه غم شد ، جان کربلای ندبه

**************

 رعنا امیریان

بی روی تو من محشــــــر دیگر کردم
خون در دل مهر و ماه و اختــــــر کردم
در سینه ی من کرب بلایی ست به پا
از بس که نـــــوا نـــــــوا مکـــــرر کردم

**************

رضا حسینی

فراخوانده توراهرصبح جمعه
ولیِّ صبح وظهروعصرجمعه
بیاتابهرتعجیل ظهورش
به یاری سردهیم آوای ندبه

**************

 احمد امانی
 
همه گویند به امیدظهورش صلوات
کاش این جمعه بگویند
 به تبریک حضورش صلوات


**************

احمد درگاهی

دعاخواناندعا از نوبخوانیم
به شوق کوی او مرکب برانیم
به آن عهدی که با جانان نهادیم
دراین جمعه رفیقان ندبه خوانیم

**************

 احمد درگاهی
گر ملک دعا گیری ، با ندبه و این جمعه
شب رفته به مهجوری ، جان یافته ای تازه
این رسم دعا بگذار، تا روشنی صبح ات
بهر تو شود شمعی ، آن جان وتو پروانه

**************

 احمد درگاهی

جمعه را عهدی است بامستی
ما ندبه و اشک و دعا،هستی ما
دعوت ساقی لبان تشنه را
می پذیرد گرچه باسستی ما

**************

احمد درگاهی
بارالها ، روزهامان را ، به گل آذین نما
لحظه هامان را ، به شوق دیدن عطر آگین نما
اهل توفیق دعای ندبه را این جمعه هم
یاد یار قائم آل محمد(ص) بر دو لب شیرین نما

**************

 احمد امانی

ای غائب از نظر ، نگهت نگاه دار
بر قلب و جان مریدان مادرت
هنگامهء قرائت ندبه فرا رسید
چشمم به راه توست بیا جان مادرت

**************

احمد درگاهی

انتظار عاشقان را صبح جمعه ندبه است
جمعه ها را منتظر در انتظار جرعه است
دور گردون برده و می آورد سوی تو باز
فرصتی دیگر ندای ندبه و این جمعه است


**************

شاعر ؟؟؟

هزارجمعه بیایم به دیدنت تونیایی
دوباره باز میآیم چه بیایی چه نیایی
چگونه من بتوانم قرارگیرم صبح
چگونه صبرکنم من زدست تنهایی

**************


 احمد درگاهی

جمعه می آید و ما ندبه کنان دست به کاری بزنیم
چشم پر اشک ز مشتاقی کویش به دعایی بزنیم
سینه سوزان ، به در خانه ی او رفته ندایی بزنیم
دل خود را به جمال رخ مهتاب ، صفایی بزنیم

**************

 احمد امانی

اینکه هرجمعه دلابرسرخوانش هستیم
دعوت مهدی زهراست که ماسرمستیم
ای صدافسوس ازآنروزکه برماگذرد
وببینندکه پیمان همگی بشکستیم

**************
سهراب
 برای مراسم در کنار مزار شهدای گمنام :
 
برخیزیدای شهیدان راه خدا
ای کرده بهراحیای حق جانفدا
تاخوانیم ندبه بایوسف فاطمه
میآئیم جمعه مادرکنارشما

**************

سهراب

 برای مراسم در کنار شهدای گمنام و در جمعه همزمان با ایام ولادت امام حسین(ع)
درروزولادت حسین یامهدی
مامنتظران گوش بفرمان هستیم
ازبهرقرائت دعای ندبه
درمقبره ی پاک شهیدان هستیم

**
هر جمعه بسوی ندبه ره می پویم
دربین همه امام خود می جویم
یا رب مددی که جمعه ی بعدی هم
لبیک به دعوت ولی ات گویم


موضوعات مرتبط: دعای ندبه ، ،
برچسب‌ها:
[ 19 / 4 / 1393برچسب:اشعار مرتبط با دعای ندبه, ] [ ] [ مهدی وحیدی ]

      درفضای سرد این دنیای پست
      آتش مهر تو برجانم نشست

      شوق دیدارت امانم را ربود
      غیر یادت در دلم یادی نبود

      بر غریبیِ تو اشکم شد روان
      سوی نُدبه با عطش گشتم دوان

      جستجو کردم به دنبالت , شها
      با نوای نُدبه گشتم همنوا

      درکجائی صاحب فتح و هُدی
      اتصال بین مخلوق و خدا

      اَینَ منصورُ علی منِ عتَدی ؟
      طالب خون شهیدان کربلا ؟

      اَین ها خواندم , ترا کردم صدا
      بلکه با اشک دلم یابم ترا

      هل الیک یابن احمد , راه هست؟
      تا فتلُقای تراآرم بدست ؟

      دل بدنبالت به ره سو پرکشید
      عاقبت دستم بدامانت رسید

      بِاَبی انتَ و اُمی و دَمی
      خاک پای تو تمام عالمی

      پدر و مادر و جانم بفدایت
      هستی ما سپرِ رنج و بلات

      ای تو ابن ساده المقربین
      ای تو پور ِ نجباء اکرمین

      وارثِ هداهِ مهدیین دین
      افتخار خَیرَه المُذَبین

      ای سبیل ایزدی را رهنما
      درعلوم الکامله شمس ضحی

      در صراط مستقیم , روحِ صراط
      نباء عظیم را جان حیات

      آیت عظمای حق , سالار دین
      بینات حق بُوَد از تو مبین

      پور طه , ای دلیل محکمات
      زادة یاسین و ابن ذاریات

      مطوة قلب نبی مصطفی
      نور چشمان علیِ مرتضی

      ای توباقیمانده از نورخدا
      من دَنی در وصف خورشید ولا

      لَیتَ شعری تاکجا دوریت هست؟
      برکجای این زمین , گامی ات هست ؟

      منزل تو درکجا باشد بپا؟
      اَبِرَضوی ؟ غیرها؟ ام ذی طوی؟

      سخت است برمن نبینم من ترا؟
      اَن ارَی الخلق و لکن لا تری

      سخت است برمن که یکدم نشنوم
      صوت نجوای ترا از فرط غم

      جان فدایت ای که پنهانی زما
      لیک با مائی و باشی بین ما

      جان فدایت آرزو دارد ترا
      خیل مشتاقان دلبند خدا

      مؤمنین نام تو نجوا می کنند
      یادِ تو در ناله پیدا می کنند

      تا چه وقت د رحسرت روی توام ؟
      تا چه هنگامی اَحارُ فیک هم ؟

      سخت است برمن که تنها بینمت
      خاک غم برسربریزم درغمت

      اشکهایم بهر تو گردد روان
      دیگران دنبال نفس خوددوان

      آنچه راهستی توناظر درزمان
      هیچ کس را نیست قدرت دربیان

      آه , آیا یاوری باشد مرا؟
      تا کند درگریه ام یاری مرا؟

      آه , آیا چشم بیداری بُوَد ؟
      تا میان اشک , همراهم بُوَد؟

      ای گوارا آب , سوزیم از عطش
      گشت طولانی دگر سوز عطش

      تا چه وقت هرصبح و عصر  درد فراق
      دل بُوَد تاکی زدوری توداغ؟

      درکجا باشد تراینا و نرایک ؟
      چشم ما روشن زتو , روحی فداک ؟

      می رسد آیا هم اینک صوت تو ؟
      پرچم نصر خدا دردست تو؟

      گِرد تاگِردت همه جان برکفان
      نام تو درعالمی ورد زبان

      تو امامت بربنی آدم کنی
      از عدالت پُر , همه عالم کنی

      دشمنان تو چشند طعم عِقاب
      منقطع گردد ره منع ثواب

      ریشه کن سازی اصول الظالمین
      مابگوئیم حمد رَبُّ العالمین

      بارالها , ای تو کشافُ الکُرَب
      بندگان رانیست یاری غیر رب

      یا غیاث المستغیثینا , مدد
      بندگانِ مبتلایت را مدد

      روی مولا رانشان ما بده
      برغم اهل جهان پایان بده

      ای خداوند علی العرش الستوی
      ای که سوی توست ختم و منتها

      سـازگار  

********************

امام زمان (ع)  و دعای ندبه

 دوباره صبح جمعه و نگاه من به انتظار
که شايد آردم صبا خبر ز طرف کوي يار

صداي عاشقان تو ز هر طرف رسد به گوش
بيا ستاره سحر قدم به چشم من گذار

دوباره صبح جمعه و دعاي ندبه دلم
کجاست منتقم کجا؟ بيا قرار بي قرار

شود که عمر کوتهم اجازتم دهد دمي؟
که بشنوم به جمعه اي خبر رسيده از سوار

جان به کفان معرکه به انتظار منتقم
منتظر اشاره اند بسيجيان جان نثار

دوباره نذر کرده ام که ندبه خوانتان شوم
که شايد آردم صبا خبر ز طرف کوي يار

وحيد محمدي

********************

امام زمان (ع)  و دعای ندبه

چگونه تاب بيارم نديدنت را من؟
خدا کند که ببينم رسيدنت را من...

ببين چه بر سر من با فراق آوردي
منم اسير نگاهت,بجا نياوردي؟

حکايتي شده اين جمعه ها و دوري من
شکسته از غم تو شيشه ي صبوري من

کجا پي تو بگردم؟ ميان صحرا ها؟
به من به چشم غريبه نگه نکن آقا...

جوان,ولي به خدايت قسم که پيرم من
بعيد نيست اگر جمعه اي بميرم من

دوباره جمعه رسيده ست فرصتم دادي
مرا به جان عزيزت خجالتم دادي

نشسته نام تو بر لب براي دلداري
به روي گردن من حق آب و گل داري

ميان بغض گلويم که آه پيدا نيست
بدون تو به خدا ره ز چاه پيدا نيست

قبول,حق تو را خوب ادا نکرده دلم
به عهد بسته ي با تو وفا نکرده دلم

اگر محل ندهي تو خدايي حق داري
اگر که جمعه ي بعدي نيايي حق داري

ياسين قاسمي

مهدی وحیدی


موضوعات مرتبط: دعای ندبه ، ،
برچسب‌ها:
[ 19 / 4 / 1393برچسب:اشعار مرتبط با دعای ندبه, ] [ ] [ مهدی وحیدی ]


کجاست اهل دلي که نگاه ما بکند
براي حال خراب دلم دعا بکند

کجاست خبره طبيبي که کيميا داند
مس وجود مرا بهتر از طلا بکند

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به يک نگاه مرا بنده خدا بکند

همين که داد و فغانم بلندشد ديدم
جناب خواجه شيراز اين ندا بکند:

طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق ليک
چو درد در تو نبيند که را دوا بکند

مرا بگير و در خانه ات مقيمم کن
چقدر عبد فراري بروبيا بکند...

... به کارمن گره کور خورده است اما
گشايش از گره ام ذکر يارضا بکند

چه مي شود شب جمعه يکي ز کرب و بلا
حواله اي بفرستد مرا صدا بکند

چه مي شود که در آن جمعه عبد بي سر و پا
نماز صبح به موعود اقتدا بکند

حسين ايزدي


موضوعات مرتبط: مناجات با خدا ، ،
برچسب‌ها:
[ 19 / 4 / 1393برچسب:اشعار مناجات با خدا, ] [ ] [ مهدی وحیدی ]


دلها براي سوز دعا تنگ ميشود
ياد "مجير" در دل ما تنگ ميشود

در ازدحام اهل مناجات و بندگي
وقت "کميل" جاي گدا تنگ ميشود


اين روزها به ياد خدا خو گرفته ام
کم کم دلم براي خدا تنگ ميشود

بر روح قد کشيده و اهل سخا شده
پيراهن خساست ما تنگ ميشود

بايد به داد مرغ زمين گير دل رسيد
دارد حصارهاي بلا تنگ ميشود

آمارهاي معصيتم خجلت آور است
حتما که قبر بر تن ما تنگ ميشود

راهي که ميرويم به سمت جهنم است
يعني که کفش توبه ،به پا تنگ ميشود

با سوءظن ما به عطاي زياد تو
درهاي رحمت تو خدا! تنگ ميشود

بسته نمي شود در رحمت ولي دگر
بابِ عروج تا شهدا تنگ ميشود

با گريه بر حسين صفا مي کنيم ما
وقتي که روزگار به ما تنگ ميشود

از خاک تربت است گِل ما، عجيب نيست
دلها براي کرب و بلا تنگ ميشود

آنقدر ازدحام زياد است روي تل
ديگر براي فاطمه جا تنگ ميشود

تکيه زده به نيزه و از حال رفته است
چشمان تار خون خدا تنگ ميشود

محمد کاظمي نيا


موضوعات مرتبط: دعای کمیل ، ،
برچسب‌ها:
[ 19 / 4 / 1393برچسب:, ] [ ] [ مهدی وحیدی ]

به اميد آمده ام خانه خرابم نکني
همه کردند جوابم تو جوابم نکني

بار ها آمدم و  باز مرا بخشيدي
با کلام برو اين بار خطابم نکني

همه هستي من اين قطره اشک است خدا
واي اگر رحم بر اين چشم پرآبم نکني

به ثوابي که ندارم  چه اميد ي بندم
آب چون نيست طلبکار سرابم نکني

به گمان همه من بنده خوبي هستم
پيش  چشم همه عاري ز نقابم نکني

آبرويم همه اين است شدم عبد حسين
واي اگر نوکر  اين خانه حسابم نکني

من که يک عمر شدم نوکر شش ماهه او
جلوي حرمله اي کاش عتابم  نکني

گر قرارست بسوزم بزن آتش اما
جلوي قاتل ارباب عذابم نکني

موسي عليمرادي

**********************


گذشت عمرم به عصيان توبه توبه
شدم گر عبد شيطان توبه توبه

زدم گر پشتِ پا بر خوان رحمت
شکستم جام غفران توبه توبه

نماز بي صفا گر خواندم عمري
بدون بوي رحمان توبه توبه

به جاي همکلامي با خدايم
شدم غافل ز قرآن توبه توبه

اگر عمري به هَر بُت سَر سپردم
نبودم گر مسلمان توبه توبه

اگر بي بهره از عشق شهادت
بريدم از شهيدان توبه توبه

ندارم رنگ سرخ جان نثاري
ندارم عطرِ ايمان توبه توبه

اگر صدبار توبه کردم و باز
شکستم عهد و پيمان توبه توبه

اگر غافل ز اربابم ندارم
دلي زار و پريشان  توبه توبه

اگر نوشيدم آبي و نبودم
به يادِ کامِ عطشان توبه توبه

قسم يا رب به افطارِ نگارم
بگويم از دل و جان توبه توبه

دلم گر شد تهي از يادِ دلبر
دگر از غير جانان توبه توبه

به روزه دار زهرا ، يا الهي
مسوزانم مسوزان توبه توبه

سيد محمد مير هاشمي

**********************

اگر رو سياهم اگر رو سفيدم
تو هستي پناهم تو هستي اميدم

همه از گنه شرمسارند اما
من از کثرت تو به خجلت کشيدم

تو آغوش خود را برويم گشودي
ولي من به دنبال شيطان دويدم

تو از من به جز جرم و عصيان نديدي
من از تو به جز عفو و رحمت نديديم

تو نزديک بودي و من دور از تو
تو پيوند کردي من از تو بريدم

نه رنگي به رويم نه عطري به بويم
همه گرد گل بودم خار چيدم

تو بيدار و من خفته در خواب غفلت
تو هشدار دادي و من آرميدم

تو از مهر ناز مرا مي کشيدي
من از جهل قهر تو را مي خريدم

بيا بر گناهم بکش خط غفران
کرم کن که بر آخر خط رسيدم

تو بر عيب ها پرده پوشي دريغا
که من پرده خويشتن را دريدم

الهي الهي به «ميثم» نگاهي
به روي سياهم به روي سفيدم

غلامرضا سازگار



موضوعات مرتبط: مناجات با خدا ، ،
برچسب‌ها:
[ 19 / 4 / 1393برچسب:اشعار مناجات با خدا, ] [ ] [ مهدی وحیدی ]

برقِ خاشاکِ گنه، روزه‎ي تابستان است
دود اين آتش جانسوز به از ريحان است

مي‎توان يافت ز سي پاره‎ي ماه رمضان
آنچه ز اسرار الهي همه در قرآن است

هست در غنچه‎ي لب بسته‎ي اين ماه، نهان
گلستاني که نسيمش نفس رحمان است

مشو از عزّت اين مُهر الهي غافل
که دراين مُهر بسي گنج گهر پنهان است

ماه‎رويي که شب قدر بود يک خالش
در سراپرده‎ي ماه رمضان پنهان است

مي‎کند روزه‎ي ماه رمضان عمر دراز
مدّ انعام دراين دفتر و اين ديوان است

غفلت از تشنگي و گرسنگي کم گردد
که لب خشک بر اين بند گران سوهان است

باش با قدّ دو تا حلقه‎ي اين در صائب
که مراد دو جهان در خم اين چوگان است

صائب تبريزي


موضوعات مرتبط: ماه رمضان ومناجات باخدا ، ،
برچسب‌ها:
[ 19 / 4 / 1393برچسب:اشعار مناجات باخدا در ماه مبارک رمضان, ] [ ] [ مهدی وحیدی ]

نايي براي ناله زهجران نمانده است
اصلاً در اين فراق به تن جان نمانده است

من هر چه چوب مي خورم از دوري شماست
در اين دل جنون زده سامان نمانده است

بي تو به آخر خط دنيا رسيده ايم
چيزي دگر به نقطه پايان نمانده است

بي تو خزاني است تمام فصول سال
شوقي براي بارش باران نمانده است

هر جا نسيمي از سر زلفت رسيده است
ردي ز پاي قلب پريشان نمانده است

ديگر بس است اين همه دوري ز آفتاب
آقا بيا که فرصت جبران نمانده است

هر کس براي تو ز جهان دست شسته است
سوگند مي خورد که پشيمان نمانده است

تا قلب مهربان تو راضي شود ز من
راهي به غير ذکر "حسين جان" نمانده است

امير حسين حيدري

**************************

بي تو يک روز نشد خوب به فردا برسد
يا دعا از سر سجاده به بالا برسد

زندگي سخت نفس مي کشد اينجا بي تو
کي به اخر نفس اين شب يلدا برسد

چشم باران زده کوچه به راه است هنوز
کاش آهنگ قدم هات به اينجا برسد

حسرت يخ زده پنجره ها را درياب
تا به گرماي دمت فصل تماشا برسد

سيزده قرن زمين چشم به راهت مانده
نکند کار دوباره به اگر ها برسد

درد ديرينه يک قوم تو را مي خواند
با تو اين زخم قديمي به مداوا برسد

اگر از عمر جهان ثانيه اي باقي بود
بايد ان ثانيه حرف تو به دنيا برسد

شجره نامه ما مثل سحر معلوم است
چون به سر سبزي سرشاخه طوبي برسد

حسن کردي

مهدی وحیدی


موضوعات مرتبط: امام زمان(عج) - موضوع آزاد ، ،
برچسب‌ها:
[ 19 / 4 / 1393برچسب:اشعار مناجات با امام زمان(عج) , ] [ ] [ مهدی وحیدی ]

هر شام ز ماه رمضان صبح امیدی است
هر روز ازین ماه مبارک شب عیدی است

هر آه جگرسوز که از سینه برآید
در دامن صحرای جزا سایه‎ی بیدی است

هر نوع شکستی که تو را روی نماید
چون موج درین بحر پر و بال جدیدی است

تا خلوت یوسف که صبا راه ندارد
از دیده‎ی یعقوب عجب راه سفیدی است

در دامن دشتی که تو مِی می‎کشی امروز
هر لاله‎ی او شمع سر خاک شهیدی است

صائب اگرت دیده‎ی بیدار نخفته است
در پرده‎ی شبگیر عجب صبح امیدی است

صائب تبریزی

*******************

جان، آمده، رفته، هیجان، آمده، رفته
نام تو گمانم به زبان آمده رفته

احیا نگرفتم تو بگو چند فرشته
صف از پی صف تا به اذان آمده رفته؟

پلکی زده‎ام خواب مرا آمده برده
پلکی زده‎ام نامه‎رسان آمده رفته

امسال نبرده‎ست مرا روزه، فقط گاه
بر لب عطشی مرثیه‎خوان آمده رفته

من دربه‎در او به جهان آمده بودم
گفتند کجایی؟! به جهان آمده رفته

ترسم که به جایی نرسم این رمضان هم
بسیار به عمرم رمضان آمده رفته

محمدمهدی سیار

مهدی وحیدی


موضوعات مرتبط: ماه رمضان ومناجات باخدا ، ،
برچسب‌ها:
[ 18 / 4 / 1393برچسب:اشعار مناجات با خدا در ماه مبارک رمضان, ] [ ] [ مهدی وحیدی ]

سیبِ گلابِ نیمه رس چیده ام فقط
مثل انار در همِ پاشیده ام فقط

مانند لاله ای که سرافکنده گشته است
پیش خدا نشسته و باریده ام فقط

حق تو را که هیچ نیاورده ام به جا
خود را فقط غلام تو نامیده ام، فقط

غرق خیال خام گذشت عمر پر بها
در غفلتی پر از گِله خوابیده ام فقط

وقتی کتاب عمر خودم را ورق زدم
دیدم گناه بر سر هم چیده ام فقط

یک ذره هم به سمت خدا ره نرفته ام
از راه راست صد دفه پیچیده ام فقط

دور گناه..دور بت نفس...دور خویش...
دور سر “خدا”م نچرخیده ام فقط

هر چه خوشی است در اثر با خدایی است
از دوری خداست بلا دیده ام فقط

من بی حسین، اسم خدا را نبرده ام
در سجده سر به خاک تو سائیده ام فقط

بی توشه ام، تمامی اعمال من تویی
یک عمر در عزای تو نالیده ام فقط

مثل “وَهَب” به خیمه ی ما هم سری بزن
عمری است ردّ پای تو پائیده ام فقط

محمد کاظمی نیا

*******************

اگر عبد گنه کارم تو را دارم چه غم دارم
اگر مرغ گرفتارم تو را دارم چه غم دارم

اگر آلوده و پستم و گر خالی بود دستم
و گر سنگین بود بارم تو را دارم چه غم دارم

اگر آتش برافروزی تن و جان مرا سوزی
چه باک از شعلۀ نارم تو را دارم چه غم دارم

هم از لطفت بود هستم هم از جام تو سرمستم
هم از شوق تو سرشارم تو را دارم چه غم دارم

چه در صحرا چه در دریا چه در پایین چه در بالا
به هر جانب که رو آرم تو را دارم چه غم دارم

کیم من عبد شرمنده سیه روی و سرافکنده
که با این جرم بسیارم تو را دارم چه غم دارم

تهی از برگ و از بارم میان لاله ها خارم
نباشد کس خریدارم تو را دارم چه غم دارم

قرار من شکیب من طبیب من حبیب من
دوایم ده که بیمارم تو را دارم چه غم دارم

تو ستّار العیوب استی تو غفّار الذّنوب استی
الا ستّار و غفّارم تو را دارم چه غم دارم

سیه رویم سیه بختم بدین پروندۀ سختم
بدین اشکی که میبارم تو را دارم چه غم دارم

نه آبی در صبو دارم نه نائی در گلو دارم
نه بر رو آبرو دارم تو را دارم چه غم دارم

منم (میثم) که پیوسته به احسان تو دل بسته
بغیر از تو که را دارم تو را دارم چه غم دارم

غلامرضا سازگار

*******************

آئینۀ دل ازتو جلا یافته است
با یاد تو سینه ها صفا یافته است
بیچاره بود هرآنکه گُم کرده تو را
خوشبخت بود هرکه تو را یافته است

سید هاشم وفایی

مهدی وحیدی


موضوعات مرتبط: مناجات با خدا ، ،
برچسب‌ها:
[ 18 / 4 / 1393برچسب:اشعار مناجات با خدا, ] [ ] [ مهدی وحیدی ]

به سویت آمدم با رو سیاهی
قدی خم دارم و بار گناهی
دلم را زنده کن با گوشه چشمی
"إلهـی یـا إلهـی یـا إلهـی"

***

اگر این راه و رسم بندگی نیست
نصیب من به جز شرمندگی نیست
پشیمانم پشیمانم پشیمان
مرام تو مگر بخشندگی نیست؟
"إلهـی یـا إلهـی یـا إلهـی"

***

شده پیمانه ام از خونِ دل پُر
امان از غفلت و جهل و تکبر
گنهکار آمده "یا غافرَ الذَنب"
پشیمان آمده "یا کاشفَ الضُّر"
"إلهـی یـا إلهـی یـا إلهـی"

یوسف رحیمی

*******************


ای دل به دست موج هوس هر طرف مرو
با این حباب در پی کسب شرف مرو

چشم کریم مانده به راهت که در زنی
بیهوده پس به این طرف و آن طرف مرو

هرجا که بنگری سخن از روی یار ماست
قبله یکیست هر طرفی  بی هدف  مرو

دنیا محل خوف و رجای قیامت است
بی غصه هیچ جا پی شور و شعف مرو

کنجینه میان جهان عشق حیدر است
بی عشق مرتضی پی صید صدف مرو

ایل تو سائل علی و  راهشان علی است
درسائلی خلف شو ولی نا خلف مرو

گر طالبی به چشم ببینی بهشت را
جایی به غیر مرقد شاه نجف مرو

 موسی علیمرادی

*******************

لطفت همیشه در همه جا موج می زند
دریای رحمت تو خدا ، موج می زند

این روزها به هر طرفی می روم عزیز
عطر تو با نسیم دعا موج می زند

ما را کنار سفره ی خوبی نشانده ای
ایمان ، خلوص ، صدق و صفا موج می زند

چندی بود نگاه حرامی نکرده ایم
اشک سحر ز دیده ی ما موج می زند

آئینه ی تجلی عشقت شده جهان
در آن شعاع نور شما موج می زند

حاتم کجاست تا که به کوی گدای تو
بیند شبانه روز ، گدا موج می زند

این چشم بی رمق که شده چشمه ای روان
دائم ز دوری شهدا موج می زند

دریای بخشش تو به دنبال خاطیان
در ساحل امام رضا موج می زند

عرش تو هم به محفل ما رشگ می برد
با یا حسین ، عاطفه ها موج می زند

وقتی در اوج سینه زنی شور می زنیم
با ما فرات کرب و بلا موج می زند

عطر حرم سحر ز سرم هوش می برد
یعنی شمیم او همه جا موج می زند

ذکر عظیم نوریه ی ایهاالعزیز
این روزها در ارض و سما موج می زند

سید محمد میر هاشمی

مهدی وحیدی


موضوعات مرتبط: مناجات با خدا ، ،
برچسب‌ها:
[ 18 / 4 / 1393برچسب:اشعار مناجات با خدا , ] [ ] [ مهدی وحیدی ]

بانوی صبح هستی و خورشید دیگری
خاتون آب هستی و پاک و مطهری

آری به اتنخاب خدا و گواه او
تنها تویی که لایق عشق پیمبری

در دامن تو مادر عالم سه ساله شد
شایسته از مقام تو شد شأن مادری

گرد و غبار راه تو معراج جبرئیل
تفسیر واژه واژه ی آیات کوثری

بانو شنیده ام که وخیم است حال تو
 در کنج خانه گشته ای از غصه بستری

گرچه کتا ب زندگی ات رو به آخر است
شأن عیادت از تو مقام پیمبر است

وقتش شده که دختر خود را صدا کنی
بر روی نازدانه ات آغوش وا کنی

وقتش شده که شانه به گیسوی او زنی
با یک دو بوسه درد دلش را دواکنی

باید دو گوشواره خود را به او دهی
تا هدیه عروسی او را ادا کنی

چیزی به عمر خود ز پیمبر نخواستی
وقتش شده از او طلب یک عبا کنی

از عرش پنج تا کفن آمد برای تو
خوب است پنجمین کفنش را سوا کنی

رفتی و داغ تو به دلش کوه غم گذاشت
غصه شروع شد که دگر  مادری نداشت

مادر نداشت حرف دلش را به او زند
حرف از غمی که مانده میان گلو زند

مادر نداشت در شب جشن عروسی اش
تا حرف دخترانه خود را به او زند

مادر نداشت پشت در او را صدا کند
ناچار شد به خادمه خویش رو زند

پیراهنش گرفت به مسمار و پاره شد
مادر نداشت پیرهنش  را رفو زند

مادر نداشت زخم تنش را نشان دهد
با یک نفر دم از غم راز مگو زند

زهرا که رفت نوبت زینب دگر رسید
او میدوید و قاتل ارباب می دوید

موسی علمیرادی

*****************

زير باران رحمتم امشب
گرم عرض ارادتم امشب

مثل هر شب منم نمک گيرت
باز مهمان هيئتم امشب

روضه خوانت شدم خدا را شکر
داده اي تو لياقتم امشب

شأن تو نيست نوکرت گردم
فاطمه کرده دعوتم امشب

مي شوم خادم عزادارت
با تمامي قدرتم امشب

کم برايت گذاشتم عمري
سخت غرق خجالتم امشب

مادر مهربان حلالم کن
جان صاحب زمان حلالم کن

 اي همه افتخار پيغمبر
اولين بي قرار پيغمبر

مي رسد ريشه اش به تو بانو
جود ايل و تبار پيغمبر

تو چه کردي که اين چنين شده اي
همه دار و ندار پيغمبر

چه کسي مثل تو در اين عالم
هستي اش شد نثار پيغمبر

به خدا مايه ي مباهاتيد
تو و حيدر کنار پيغمبر

عضوي از خانواده ات شده است
هر کسي گشته يار پيغمبر

شاعر تو شده رسول خدا
اين مثلک,خديجه الکبري

بي تو از چشم ها حيا افتاد
بي تو پيغمبرت ز پا افتاد

علي و فاطمه غريب شدند
بي محلي به کعبه جا افتاد

خوب شد رفتي و نديدي تو
خانه اي بين شعله ها افتاد

وسط کوچه ها ميان طناب
دست هاي گره گشا افتاد

يادگارت نفس نفس مي زد
لرزه بر جان مرتضي افتاد

کودکي پير مرد شد مادر
فاطمه روي خاک تا افتاد

کاش مي شد حسن زند فرياد
گوشواره روي زمين افتاد

محمد حسین رحیمیان

*****************

مومنون آیه‌های قرآنند
گاه مقداد و گاه سلمانند
از عرب تا عجم مسلمانند
همه فرزندهای بارانند

یا نوه یا نتیجه‌اند همه
بچه‌های خدیجه‌اند همه

سایه‌اش مستدام، بر سر ماست
خانه‌اش قبله‌گاه دیگر ماست
نامش آرامش پیمبر ماست
مادر فاطمه است، مادر ماست

مادرم! ای امام مادرها
به فدایت تمام مادرها

گرمی آشیان پیغمبر
همسر مهربان پیغمبر
یاد تو در روان پیغمبر
نام تو بر زبان پیغمبر

خاطرات تو گرمی شب اوست
یاد تو آه حسرت لب اوست

زن، ولی مردتر ز هر مردی
جگر کفر را درآوردی
قد علم کرده پیش هر دردی
تو بر اسلام مادری کردی

نه فقط امّ مومنین هستی
امّ اسلام، امّ دین هستی

به تو جبریل احترام کند
پیش پایت نبی قیام کند
به تو باید خدا، سلام کند
و تو را صاحب مقام کند

باید اینگونه منجلی بشوی
مادر همسر علی بشوی

با نبی گرچه همنشین بودی
قبل از اسلام بی‌قرین بودی
بین زن‌ها تو بهترین بودی
در زمین آسمان‌نشین بودی

اشک تو ای خدیجه غرّا
ریخته گریه ملائک را

مثل ابر بهار گریه مکن
آنقدر گریه‌دار گریه مکن
از بد روزگار گریه مکن
مادر بی‌قرار! گریه مکن

در سرت فکر کیست می دانم
گریه ات مال چیست می دانم

در عذار گلت چه می بینی
که چنین بی قرار و غمگینی
نگران هجوم گلچینی
یا که رنجور دست سنگینی

آه از دست... آه از آن آزار...
آه از آن کوچه... آه از آن دیوار...

محمد بیابانی


موضوعات مرتبط: حضرت خدیجه(س) - رحلت ، ،
برچسب‌ها:
[ 17 / 4 / 1393برچسب:اشعار وفات حضرت خدیجه کبری(س) , مهدی وحیدی, ] [ ] [ مهدی وحیدی ]

یا رب بیا این عبد رسوا را مسوزان
این ناسپاس ناشکیبا را مسوزان

بنگر سپر بر آتش قهرت ندارم
این بنده ی بی حرز تقوا را مسوزان

اقرار دارم بنده ای دنیا پرستم
این جاهل سرمست دنیا را مسوزان

خجلت مرا سوزانده ، آبم کرده دیگر
در شعله ها این بی سر و پا را مسوزان

دل مرده ای با آرزوهای بلندم
این غرق در آمال بیجا را مسوزان

از همرهیِ عاشقان مَحرم نگشتم
جا مانده از اهل تولّا را مسوزان

هم صحبتم با هر کس و نا کس الها
این غافلِ از فضل بَرّا را مسوزان

فریاد از دل می کشم روز قیامت
سینه زنِ فرزندِ زهرا را مسوزان

در بین آتش ناله ای از دل بر آرم
یا رب محبِّ آل طاها را مسوزان

یا فاطمه ، فردای محشر سر بر آور
بر گو خدا ، گریه کنِ ما را مسوزان

سید محمد میرهاشمی

 


موضوعات مرتبط: مناجات با خدا ، ،
برچسب‌ها:
[ 16 / 4 / 1393برچسب:اشعار مناجات با خدا, ] [ ] [ مهدی وحیدی ]

شده طوطىّ طبع من ثناخوان ابوطالب
تمام هستیم بادا به قربان ابوطالب

كه جز معصوم باید دم زند از حقّ عرفانش؟
نه هر كس آشنا باشد به عرفان ابوطالب

نظیر لیلة القدرى كه ناپیدا بود قدرش
عیان بر خلق نبود قدر پنهان ابوطالب

به ایثار و خلوص و عشق و عرفان و جوانمردى
گواهى می دهد اشعار دیوان ابوطالب

بود لعن خدا بر هر كه او را مشركش خواند
كه غرق نور حق باشد دل و جان ابوطالب

چه توفیقى از این بهتر كه باباى على باشد؟
بنازم من به این توفیقِ شایان ابوطالب

به میلاد على لوحى براى تسمیت آمد
خدا بگذاشت آن را روى دامان ابوطالب

مپرس از من كه جانان ابوطالب كه می باشد؟
بود شخص رسول اللَّه جانان ابوطالب

از آن روز الستى كه براى یارى احمد
تعهّد داد، ثابت ماند پیمان ابوطالب

سبب شد تا نبى آیین خود را منتشر سازد
تلاش بى امان، سعى فراوان ابوطالب

چنین فرمود پیغمبر، كه از ایمان خلق اللَّه
وزینتر هست اندر كفه، ایمان ابوطالب

یقیناً "ملتجى" با ذكر این اشعار ناقابل
نگردد نا امید از لطف و احسان ابوطالب

علی اصغر یونسی

*********************

اى ابوطالب درود ما به جسم و جان تو
اى كه تمجید از فداكاریت یزدان مى کند

گر تو مخفى داشتى ایمان خود را كردگار
خانهات را پایگاه عشق و ایمان مى كند

اى ابوطالب تو عمران و على موساى توست
آنكه خدمت بر درش موسى بن عمران مى كند

فى المثل احمد چو موسى و على هارون اوست
سرپرستى زین دو را حق بر تو احسان مى كند

اى ابوطالب چنان كز حق حمایت می كنى
این على یارى از او با تیغ برّان مى كند

گر تو در باطن حمایت از پیمبر مى كنى
او به ظاهر یارى از ختم رسولان مى كند

گر تو تا سرحدّ امكان می كنى یارى ز دین
او طرفدارى ز دین ما فوق امكان مى كند

آن بنایى را كه با دست نبى و ز جهد تو
پایه ریزى شد، على تحكیم بنیان مى كند

این على بر آرزوهایت تجسم مى دهد
این على تبلیغ حق ترویج قرآن مى كند

پایه هاى بت پرستى را بر اندازد زِ بُن
روزگار بت پرستان را پریشان مى كند

پرده هاى جهل را از هم بدرّد تار و پود
كاخ هاى شرك را با خاك یكسان مى كند

سید رضا موید

*********************


امام صادق(ع) فرمودند:

به خدا سوگند اگر ایمان ابوطالب را در یک کفه ی ترازو و ایمان همه خلق را در کفه ی دیگر ترازو قرار دهند همانا ایمان ابوطالب بر ایمان خلائق ترجیح پیدا می کند.

بحارالانوار.ج35.ص112

***

بابای علی هستی و جان قربانت
یاری رسول کرده ای با جانت
محشر، تو و خلق را اگر حق سَنجَد
بالله که برتری تو در ایمانت

***

با جان و دل مدافع شخص پیمبری
در روز حشر از همه خلق برتری
پورت علی قسیم بهشت و جهنم است
کافر هر آن کسی است که گوید تو کافری

***

علی اصغر انصاریان

 

**************************


باید که با دعای ابوطالب
آرم به لب ثنای ابوطالب

باب ائمه همدم پیغمبر
جان جهان فدای ابوطالب

باید ملک ستاره بیفشاند
چون گل به خاک پای ابوطالب

باشد به مکه گر چه مزار او
در قلب ماست جای ابوطالب

اوصـاف مـا کم آورد از شأنش
پیغمبر و علی است ثناخوانش

اسلام بر ولایت او نازد
پیغمبر از حمایت او نازد

جود است سائل کرم و جودش
دریا هم از عنایت او نازد

هم شهر مکه دور سرش گردد
هم کعبه بر سقایت او نازد

توحید فخر کرده به توحیدش
تاریخ بر حکایت او نازد

در روی او فروغ ولی پیدا
آیینـۀ جمـال علـی پیدا  

اسلام بود، بود و نبود او
گویند اهل‌بیت درود او

انوار حیدر است به روی وی
پشت محمّد است وجود او

گفتار اوست نعت رسول‌الله
آیات سرمدی است سرود او

بر چهره می‌شکفت چو باغ گل
لبخند مصطفی به ورود او

با مسلمین کنند چو میزانش
سنگین‌تـر است کفۀ ایمانش

الحق که اوست حامی پیغمبر
الحق که شخص اوست ابوالحیدر

هر کس که شک نمود به ایمانش
حتماً بوَد به دین نبی کافر

باور کنید بین همه اصلاب
صلب شریف اوست علی‌پرور

جز از صدف به دست نیاید در
هرگز خزف برون ندهد گوهر

از این پدر علی به وجود آید
تا نـزد او ملک به سجود آید

تا بود دوست‌دار محمّد بود
تنها نه دوست، یار محمّد بود

تنها نه یار بود خدا داند
حامی و جان‌نثار محمّد بود

مثل علی که دور نبی می‌گشت
پیوسته در کنار محمّد بود

حتی به وقت مرگ وجود او
هر لحظه بی‌‌قرار محمّد بود

«میثم» که بوده مدح‌سرای او
چندیـن قصیده گفته برای او

غلامرضا سازگار

***********************


ای همه جا یار رسول ‌خدا
محـرم اسـرار رسول ‌خدا

عاشق و دلـدادۀ ختـم رسـل!
پارۀ دل در قـدمت شاخـه گل

کفـر ز اسـلام تـو انـدر ستوه
کفۀ ایمان تو سنگین چو کوه

وصل نبـی را همـه ‌جـا طالبی
حامــی اســلام ابــوطالـبی

قـدر تـو برتـر ز تمـام قریش
نجـل تـو آقـا و امـام قـریش

حامی جان بـر کف پیغمبـری
جان به فدایت که اباالحیدری

قلب محبـان علـی مشهـدت
پشت نبی گرم شد از اشهدت

حضرت صادق، شه دنیا و دین
حجـت حـق، کعبـۀ اهـل‌یقین

گفت ز هـر مؤمـن یکتـاپرست
کفۀ ایمـان تـو سنگین‌تر است

صلـب تـو بایـد که علی پرورد
حجــت حــی ازلــی پــرورد

صلب تو دریا و علی گوهـرش
خواجـۀ لـولاک، ثنـاگستــرش


یـار و طرفــدار محمّــد تویی
شـاخص انصـار محمّــد تویی

رفتـن تـو غـربت اسـلام شـد
روز محمّـد ز غمـت شـام شـد

داشت پیمبر ز غمت حال حزن
سال وفات تو شدی سال حزن

روح خدایـی بـه تـن پـاک تو
لاله ایمـان دمـد از خـاک تـو

صدق و خلوص تو قبول خداست
زائـر قبـر تـو رسـول خـداست

قلب نبی سوخت بـه یـاد غمت
اشک علـی ریختــه در ماتمت

ســلام مخصـوص خـداوند تو
بر تو و بـر همسـر و فرزنـد تو

جز تـو که بـر خـدا ولی پرورد؟
جعفـر طیــار و علـی پــرورد؟

نسل عقیلت شهدای حسین
مسلمت اولین فدای حسین

تا که سحر صبح شود روز شام
بر تـو و ابنـاء تـو بـادا سـلام

غلامرضا سازگار


موضوعات مرتبط: مدح و رحلت حضرت ابوطالب(ع) ، ،
برچسب‌ها:

دنیا اگر چه مثل پیمبر نداشته
قطعاً نبی مثال تو همسر نداشته

دادی تمام ثروت خود را به راه دین
دین خدا شبیه تو یاور نداشته

وقتی وجود پاک تو شد مهد فاطمه
یعنی کسی شبیه تو مادر نداشته

بی بی خوشا به حال تو، چون هیچ مادری
داماد، مثل ساقی کوثر نداشته

چشمش همیشه دوخته بر دست ها بُود
هر کس ز خاک خانۀ تو بر نداشته

سلطانی اش ز خادم دربار کمتر است
آن کس که منصب خود از این در نداشته

جن و ملک به خاک درت غبطه می خورند
بر ذکر و سجدۀ سحرت غبطه می خورند

تو در میان خیل زنان بهترین شدی
ام الائمه، لایق صد آفرین شدی

تو در گذشت عمر خودت با رسول ما
بالاتر از همه، به خدا یار دین شدی

بسیار با دعای تو مؤمن شدند و بعد
تو مادرانه مادر این مؤمنین شدی

حُسن جهان به بودن عرش برین اوست
بی بی تویی که زینت عرش برین شدی

از جان و مال و هستی و عمرت گذشتی و
با حضرت رسول امین همنشین شدی

بی بی چه شد که خسته شدی از زنان شهر
بی بی چه شد که با غم و غصه عجین شدی

بی بی چه شد که درد و اَلَم کم نداشتی
هنگام مرگ خود کفنی هم نداشتی

بی شک پس از تو همسر تو بی سپر شد و
بار رسالتش به یقین بیشتر شد و

در بین دشمنان به ظاهر رفیق خود
با غصه های امت خود خونجگر شد و

با رفتنش شکست دل و شعلۀ فراق
در بین قلب فاطمه ات شعله ور شد و

این شعله ها به خانۀ حیدر نفوذ کرد
تا فاطمه شهیدۀ دیوار و در شد و

فریاد زد که فضه بیا محسنم، ولی
با ضرب کینه دختر تو بی پسر شد و

افتاد کنج بستر و هی ناله کرد و بعد
مانند یک کبوتر بی بال و پرشد و

با دیدنش علی چقدر سر به زیر شد
لحظه به لحظه زینب دلخسته پیر شد

مهدی نظری


*************************


سرمایه ات خرج مسلمانی ما شد
حق مسلمانی ما با تو ادا شد

دستت کلید قفل های بسته بوده
پیغمبر از دستان تو حاجت روا شد

اسلام بی تو بی گمان در شعب می مرد
دین خدا با همتت دین خدا شد

تو اجر زحمت های احمد بودی اما
مزد تو بانو! حضرت خیرالنسا شد

مادر بزرگی مثل تو دارد،جز این نیست
زینب اگر آیینۀ زهرا نما شد

ای داغ تو بر سینۀ خاتم نشسته
بی تو درون قلب زهرا غم نشسته

در عفتت مریم کنیز صبح و شامت
آسیه خدمت می کند، هاجر سلامت

مال و منال و هستی ات شد خرج اسلام
احمد به حیرت مانده در نوع مرامت

زهرا فقط در دامن تو رشد کرده
ای مادر زهرا همین بس در مقامت

طرز جهاد تو زبان زد مانده بانو
خلق خدا ماندند در نوع قیامت

حق است اگر در رتبه ات عمری بگوئیم
دین خدا یکجا سند خورده به نامت

با این که بر عرش خدایت پا نهادی
رفتی و داغی بر دل زهرا نهادی

محسن ناصحی


*************************


هنوز چهرۀ مکه غبار ماتم داشت
هنوز داغ ابوطالب آتش غم داشت

دل لطیف پیمبر غمین زهرا بود
به سینه درد و غم و غصه های عالم داشت

سخن ز رحلت بانوی با کرامت بود
کسی که حُسن کمال چهار مریم داشت

چه بانویی که خدایش سلام می فرمود
که نامۀ عملش مُهر مِهر خاتم داشت

یگانه بانوی مردی که از عدالت خود
تمام عالم و آدم به زیر پرچم داشت

سخای حاتم طایی کجا و این سفره
که درب خانۀ جودش هزار حاتم داشت

برای حضرت ام الائمه این یک بس
که نور فاطمه بر دامن مکرم داشت

خدیجه مادر ما اولین مسلمانی ست
که با ولای علی عهد خویش محکم داشت

در آخرین نفسش با اشاره می فرمود
همیشه فاطمه ام غربتی دمادم داشت

فدای دختر مظلومه ام که در آن شعب
به روی گونه چو گلبرگ، یاس شبنم داشت

به اهل بیت بگو تا ملازمش باشند
به هر زمان که به مادر نیاز مبرم داشت

کسی به صورت او لطمه بعد من نزند
شنیده ام که فلانی دو دست محکم داشت

پس از وصیت ام الائمه پیغمبر
خدیجه را به عبایش ز خود مقدم داشت

در آن دمی که کفن از بهشت آوردند
هوای رحلت او روضۀ محرم داشت

محمود ژولیده



موضوعات مرتبط: حضرت خدیجه(س) - رحلت ، ،
برچسب‌ها:
[ 15 / 4 / 1393برچسب:اشعار وفات حضرت خدیجه (علیهاسلام), ] [ ] [ مهدی وحیدی ]


فكري به حال اين دل بي‌ اختيار كن
آهوي بي پناه و رها را شكار كن

يوسف شدي و خلق زليخاي تو شدند
كمتر ز چشم دلشدگانت فرار كن

اطراف، پُر شده ز طرفدارهاي تو
يك گوشه چشم نيز به گوشه كنار كن

دل دادنم ز عاقبت يك نگاه توست
اين لطف را هميشگي و پايدار كن

روز ظهور اگر بدنم زير خاك بود
يك فاتحه بيا سر قبرم نثار كن

تو مثل نوح از بغلم ساده رد نشو
با زور هم شده پسرت را سوار كن

يك نيمه شب اگر به مناجات مي روي
ما را ببر كنار خودت همجوار كن

علي صالحي


موضوعات مرتبط: امام زمان(عج) - مناسبت ها ، ،
برچسب‌ها:

رمضان آمده  و روی سیاه آوردم
به در خانه تو باز گناه آوردم

آه ماه رمضان سخت دلم تنگ تو بود
وا کن آغوش که سوی تو پناه آوردم

پای این توبه شکن باز نشستی رمضان
درگشودی و نگفتی که گناه آوردم

رسم این  است که مهمان بدهد تحفه ومن
یک بغل معصیت ای صاحب ماه آوردم

به دلم کوه گناهست ولیکن به کفم
عمل نیک به اندازه ی کاه آوردم

آمدم باز سر سفره تو توبه کنم
به پشیمانیم از اشک گواه آوردم

آمدم پاک شوم  کرببلایم ببری
طفل دل را به همین عشق به راه آوردم

موسی علیمرادیش


موضوعات مرتبط: ماه رمضان ومناجات باخدا ، ،
برچسب‌ها:
[ 15 / 4 / 1393برچسب:اشعار مناجات باخدا در ماه مبارک رمضان, ] [ ] [ مهدی وحیدی ]

با وجود آنکه هم آلوده ام هم روسیاهم
نه کسی را جز تو دارم نه کسی را جز تو خواهم

تو خداوند کریمی، من سراپا غرق عصیان
تو به عفوت کرده ای اقرار و من هم بر گناهم

امشب از راه آمدم با لشگر خشمت بجنگم
ناله ام شمشیر و آهم نیزه و اشکم سپاهم

پیش روی منبر و محراب پیغمبر نشستم
تا کند پای ستون توبه زهرا یک نگاهم

من کیم تا در کنار قبر پیغمبر نشینم
گر نبودی لطف تو اینجا نمی دادند راهم

پا شکسته، دست خالی، بار سنگین، چشم گریان
این من، این کوه گنه، این ناله این فریاد و آهم

دوستت دارم چه در نارم بری چه در بهشتم
هر کجا باشم تو باشی یاور و پشت و پناهم

گر به رضوان بری غافل نگردم از ثنایت
ور به دوزخ افکنی از لب نیفتد یا الهم

تو خدایی، تو کریمی، تو غفوری، تو عظیمی
من کیم «میثم» گنه کارم فقیرم روسیاهم

غلامرضا سازگار


*********************


بی غلاف و زره و تیغ و سپاه آمده ایم
با دلی زخمی و افتاده به چاه آمده ایم

"غفلت" از هستی ما دست نخواهد برداشت
باز، با بار فراوان گناه آمده ایم

نیست در نامه ی سالانه مان کار درست
دستِ خالی به ملاقاتی شاه آمده ایم

هر کجا در زده ایم از درشان رانده شدیم
در این خانه به امید نگاه آمده ایم

مهر لبخند تو کافی است برای سائل
"ما نه اینجا ز پی حشمت و جاه آمده ایم"

اولین مرتبه ای نیست که مهمان هستیم
سر این سفره ی شاهانه دو ماه آمده ایم

توبه و گریه ی ما ماه رجب شد آغاز
از رجب تا رمضان...این همه راه آمده ایم

سایه سار سر ما بزم اباعبد الله ست
"از خوش حادثه اینجا به پناه آمده ایم"

گفت ای قوم کمی آب به اصغر بدهید
که در این مرحله بی تیغ و سپاه آمده ایم

یک نفر گفت به خولی که بزن اصغر را
یک علی کم کن از این قوم که راه آمده ایم

خون شش ماهه ی تو ذکر قسم هایم شد
در این خانه به امید نگاه آمده ایم

محمد کاظمی نیا

*********************


صحبت آن بود که بار غم جانان بکشیم
قسمت این است که عمری غم هجران بکشیم

حسرتِ چشمِ تماشا به سحر باید بُرد
شاید از دیدۀ شب چشمۀ باران بکشیم

تابشی می طلبد ، نیمه شبی یا سحری
"اَرَنی" نعره چنان موسیِ عمران بکشیم

دلِ طوفانی اگر خضرِ ره ما بشود
می توان نازِ رخِ یار به هر آن بکشیم

خیمه نزدیکتر از این نَشَود با دل ما
تا به کِی دور از او ، سر به گریبان بکشیم

مهزیار است مگر یک شبه مهمانِ حبیب
گفت دلدار که ما منّت مهمان بکشیم

مصلحت بهتر از این نیست که تا محضر دوست
بارِ عشقش به وفا همچو شهیدان بکشیم

جا نمانیم که جای دل ما اینجا نیست
بال و پر تا حرم حضرت سلطان بکشیم

یا بما تذکرۀ کرب و بلایی بدهند
یا که بار دلِ خود را به خراسان بکشیم

"کربلا کعبۀ عشق است و دل اندر احرام"
دست باید ز غم علقمه از جان بکشیم

ما به تردید نمانیم به بین الحرمین
از حرم تا تَه گودال ، حسین جان بکشیم

ای خوش آن روزه و افطار که در مقتل یار
مَرهَمِ زمزمه ای بر لب عطشان بکشیم


محمود ژولیده


موضوعات مرتبط: مناجات با خدا ، ،
برچسب‌ها:
[ 15 / 4 / 1393برچسب:اشعار مناجات با خدا, ] [ ] [ مهدی وحیدی ]


دل ما معتکف کوی خدا شد الحمد
درِ این ماه به روی همه واشد الحمد

رحمت و مغفرت از لطف خدا می بارد
دعوت عام ز هر شاه و گدا شد الحمد

به گنه کار بگو ماه دعا شد برگرد
حاجت عبد خطا کار روا شد الحمد

آری یک عمر اگر توبه شکستی باز آی
توبه اینجاست که پر قدر و بها شد الحمد

دست بردار- تهیدستیِ ما عیبی نیست
که شفیع همه کنزُ الفقرا شد الحمد

جوششِ عفوِ کریم و نظر لطف رحیم
آنقدر هست که بر ما هم عطا شد الحمد

خُفتم و خوابِ مرا اجرِ عبادت دادند
لب فرو بستم و تسبیحِ خدا شد الحمد

از سحر تا دمِ افطار لبم آب نخورد
پس نصیبِ عطشم آبِ بقا شد الحمد

جگرم سوخت کمی – یاد حسین افتادم
نَفَسم هَمنفسِ کرب و بلا شد الحمد

ساقی اَم حضرتِ سَقّای حرم عباس است
مشک او اشک شد و گریۀ ما شد الحمد

این نشانیِ قبولی است که عمری دل من
هم نوا با همۀ آل عبا شد الحمد

سحر و اشک شب و نالۀ یارب یارب
وقت هم ناله شدن با شهدا شد الحمد

از شب قدرِ همین سال گذشته تا  حال
بارها قسمت من صحن رضا شد الحمد

این گنه کار کجا و سحرِ کوی حسین
مستجاب عاقبت انگار دعا شد الحمد

عن قریب است که گویند فلانی جا ماند
بازهم قافله رفت و دل ما اینجا ماند

محمود ژولیده


موضوعات مرتبط: ماه رمضان ومناجات باخدا ، ،
برچسب‌ها:
[ 14 / 4 / 1393برچسب:اشعار مناجات باخدا در ماه مبارک رمضان, ] [ ] [ مهدی وحیدی ]


ای خدا امشب گریبان دلم را چاک کن
چشم خشکم را ز اشک خجلتم نمناک کن

باز از زنگار عصیان تیره شد دلهای ما
ازغبار معصیت دامان ما را پاک کن

تا به معراج نیایش این براق آه را
شب همه شب میهمان خانۀ افلاک کن

ما ز پا افتادگان را دستگیری کن، سپس
در ره آزادگی و بندگی چالاک کن

لذت حال دعا را در مذاق ما بریز
نالۀ ما را سر سجاده آتشناک کن

تا که فردا حاصل امروز را پیدا کنیم
با تولای علی ما را به زیر خاک کن

گلشن جان «وفائی» پر گل است از یاد تو
این گلستان وفا را خالی از خاشاک کن

سید هاشم وفایی

************************

ادای حق تو با گریه ی بهاری نیست
ادای حق تو با اشکهای جاری نیست

تو سر به راه شدن از گدات می خواهی
ادای حق تو تنها به گریه زاری نیست

حساب معصیتم رفته است از دستم
نگاه های حرام مرا شماری نیست

تمام فاصله ها را گناه پر گرده
وگرنه بین منو صاحبم حصاری نیست

پر اضطرابم و آرامشی ندارم من
کسی که دور شود از تو را قراری نیست

حرام باد نمازی که بی محبت توست
نماز عرض نیاز است پس تجاری نیست

به دست خویش زدن رو کمال هر مرد است
برای مرد،حلال آوری که عاری نیست

هزار سال دگر هم مطیع تو نشوم
جواب نامه ی کرب و بلام آری نیست

به دست شاه خراسان سپرده است خدا
جواز کرب و بلا را،به پولداری نیست

مرا که از درِ “باب الجواد” آمده ام
مران ز پیش خودت،جز تو سایه ساری نیست

قسم به حضرت معصومه آدمم کن تو
برای چشم تو این کارها که کاری نیست

محمد کاظمی نیا

************************


نوکر این دریم، می ارزد
سوز دل می خریم، می ارزد
گر خدای کرم حسین بود
رو زدن بر کریم می ارزد

خسته بالی اگر، حسین بگو
باز کن بال و پر، حسین بگو
حُر به من گفت اگر کنهکاری
تو از این در نَپَر، حسین بگو

حر به من گفت: منی که بد بودم
روبروی حسین سد بودم
دم آخر به خیمه ی آقام
آمدن را ولی بلد بودم

حر به من گفت: پر بگیر نترس
دامن شاه را بگیر نترس
مثل من توبه کن به پاش بیفت
یا حسینی بگو، بمیر نترس

امیر عظیمی

************************


عبدآلوده منم کز چشم یار افتاده ام
بس خطا کردم ز اوج اعتبار افتاده ام

توبه هایم را گناهانم خرابش می کند
میوۀ خامم که باز از شاخسار افتاده ام

کاروانِ عشق شب های دعا در رفتن است
من ولیکن گوشه ای از رهگذار افتاده ام

از در خویشم مران، جانِ علی، جانِ حسین
دل پریشانم که دست روزگار افتاده ام

کـربلایم را بیـا امشب دگـر امضـا بـزن
خسته گردیدم ز بس زار و نزار افتاده ام

وحید دکامین

 


موضوعات مرتبط: مناجات با خدا ، ،
برچسب‌ها:
[ 14 / 4 / 1393برچسب:اشعار مناجات با خدا , مهدی وحیدی, ] [ ] [ مهدی وحیدی ]
درباره وبلاگ

در این سايت با اخــلاق مــداحی، اصـــول مداحــی،علــوم و فنــون مداحـی روضه خوانی،دعاخوانی، اشعار زیبا دربـاره ولادت و تسلیت اهــل بیت علیهم السـلام،وظایف مداحان،رسالت مداحان در جامعه، آسیبهای مداحی،مقتل شناسی انواع سبک ها و دستگاه ها و هر آنچه کـه مربوط بـه مداح و مداحی باشد، آشنا خواهید شد ان شاءالله. (مهدی وحیدی)
موضوعات وب
امکانات وب

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1658
بازدید دیروز : 5592
بازدید هفته : 1658
بازدید ماه : 64823
بازدید کل : 1322599
تعداد مطالب : 1061
تعداد نظرات : 100
تعداد آنلاین : 2