بسم الله الرحمن الرحیم

امروزه یکی از مشکلات جامعه مذهبی ما کمبود مداحانی است که از همه ی جهات (کلام، رفتار، منش، پوشش، سبک، محتوا، ولایت و ... ) مورد تأیید اهل بیت علیهم السلام باشند .هدف از تاسیس این وبلاگ انتقال مطالب مفید در راستای فرمایشات مقام معظم رهبری به مداحان و علاقه مندان مکتب حسینی است .

این وب جایی برای تمامی دوستداران اهل بیت علیهم السلام است و در شب میلاد با سعادت حضرت ختمی مرتبت و امام صادق علیهما السلام و در کنار بارگاه شریف و ملکوتی امام رضا علیه السلام راه اندازی گردیده است . بر خود لازم می دانم از تمامی استادان بزرگوارم در ابتدای کار دعوت به همکاری نمایم .

یا امام رضا؛ خودتان فرمودید: هر کس در راه دین خدا قدمی بردارد برایش دعا می کنید . امیدوارم کار ما مشمول دعایتان بگردد . 

آقاجان؛

من ندانم کيستم اما شما را دوست دارم
هر که هـستم خاندان مصطفي را دوست دارم

مرغ روحم چون کبوتر پر زند سوي مديـنه
هم خراسان هم نجف هم کربلا را دوست دارم 

کمتر از آنم که باشـم بنده ي شاه ولايـت
گر چه خــــــــود آلوده ام اهل ولا را دوست دارم

دوستـــي از دوستان دوستان اهل بيتـم
هر که هستــم شيعيان مرتضي را دوست دارم

گر نکير و منکرم پرسند آوردي چه با خــود
در جواب هر دو گــــــويم من رضا را دوست دارم
  

 

جهت ترویج فرهنگ صحیح مداحی، هرگونه کپی برداری

از مطالب این وب کاملا آزاد است


لطفا انتقادات، پیشنهادات و نظرات خود را در همین جا قید بفرمایید. 


موضوعات مرتبط: * پای درس اساتید ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 21 / 11 / 1393برچسب:شعرزیبا,شعرامام رضا, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

در حق طلبي هميشه با عزت باش
همواره براي دين خود زينت باش
مانند امام صبر! مانند علي!
اي دوست بيا منادي وحدت باش

**

خورشيد سعادت و يقين است علي
خيبر شکن و ناجي دين است علي
هرگز نشود نور حقيقت خاموش
محبوب «تمام مسلمين» است علي

**

در دين خدا راه ندارد تزوير
اسلام ببين چگونه شد عالمگير
اي تشنه ي راه حق! کجا مي‌گردي؟
سرچشمه ي وحدت است همواره غدير

**

هر کس که تولا و تبرا دارد
در واقعه‌ها نگاه بينا دارد
وقتي که نتيجه اش شود «شيعه کشي»
«لعن علني» دگر چه معنا دارد؟

**

ديديد چگونه دشمن تکفيري
از کشتن مسلمين ندارد سيري
در وقت مبارزه دگر بي ‌معناست
در خطِّ خودي منازعه، درگيري!

**

در مصر ببين دوباره ناکامي را
سرکوب‌گري و بي‌سرانجامي‌ را
با حربه ي اختلاف دشمن مي‌خواست
خاموشيِ بيداري اسلامي را

**

خواهي دلت از غم نشود مالامال؟
خواهي نشود حقيقت آيا پامال؟
در وقت بيان حق، سخن بايد گفت
با لهجه ي عقلانيت و استدلال!

یوسف رحیمی


موضوعات مرتبط: اشعار بصیرت ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 16 / 10 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

دوباره خاطرات روزای بارونی
چه غمی داره زینب ، داداش تو میدونی :

مگه یادم میره من بودم و چشای گریون
مگه یادم میره تو بودی عازم میدون
مگه یادم میره بوسیدم اون گلوی گلگون

مگه یادم میره تا از حرم رفتی برادر
مگه یادم میره محکم زدم گره به معجر
مگه یادم میره ترسیده بود مادر اصغر

مگه یادم میره تنها شدی غریب مادر
مگه یادم میره سنگت زدن وسط لشکر
مگه یادم میره از روی زین افتادی بی سر

مگه یادم میره اون غربت عجیب مقتل
مگه یادم میره دیدم شدی غریب مقتل
مگه یادم میره خوردی زمین تو شیب مقتل

مگه یادم میره شَری که شمر اونجا به پا کرد
مگه یادم میره ضربِ پاشو ، رو سینه جا کرد
مگه یادم میره چند ضربه زد سرو جدا کرد

مگه یادم میره گونی به دست خولی ملعون
مگه یادم میره دزدید چطور اون سر پر خون
مگه یادم میره اون پیکر توی بیابون

نگاهی کن رد زنجیر روی دستامه
بگو روزای عمرم رو به سرانجامه
تموم روضه هامون سه دفعه الشامه

مگه یادم میره مُردم سر کوچه و بازار
مگه یادم میره چشم چرون ها، میدادن آزار
مگه یادم میره خون بود جلو چشم علمدار

مگه یادم میره گریه ام گرفت وسط مردم
مگه یادم میره سوخت چادرم به جای هیزم
مگه یادم میره تو جمعیت رقیه شد گم

مگه یادم میره روی سرش جای کبودی
مگه یادم میره سیلیش می زد زن یهودی
مگه یادم میره بزم شراب، خودت که بودی


موضوعات مرتبط: بازگشت کاروان به مدینه ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 5 / 10 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

حبيب باقرزاده

آقايمان آمد عبا روي سرش بود
رنگ کبودي بر تمام پيکرش بود

در کوچه ياد ماجراي کوچه افتاد
يافاطمه يافاطمه ذکر لبش بود

دستي به پهلو دست ديگر روي ديوار
پهلو گرفتن يادگار مادرش بود

او در ميان حجره‌اي دربسته اما
صدها فرشته در کنار بسترش بود

او دست و پا مي‌زد ولي با کام عطشان
گويا که ديگر لحظه‌هاي آخرش بود

اما تمام فکر و ذهنش کربلا بود
ياد غريبي‌هاي جد بي سرش بود

مردم گريز کربلايم اينچنين است
آمد جواد و لحظه آخر برش بود

اما به دشت کربلا جور دگر شد
اربابمان بالاي نعش اکبرش بود

بايد جوانان بني هاشم بيايند
تا اين بدن را بر در خيمه رسانند


*******************************


داود رحيمي

پرچم مشکي عزاي حسين
هديه اي از سوي خراسان است
قطرات طلايي اشک از
برکات حريم سلطان است

خود آقا محرم هر سال
خانه اش تکيه ي عزا مي شد
سر در خانه اش علم مي بست
روضه ي کربلا به پا مي شد

پرچم ياحسين بر مي داشت
بوسه ميزد به چشم مي ماليد
گريه مي کرد و روضه اي مي خواند
بعد هر پرچمي که مي کوبيد

يک طرف پرچم ابالفضل و
يک طرف ياحسين را ميزد
مثل هر روضه خواني اول کار
صاحب روضه را صدا مي زد

 بغض مي کرد و با غضب مي گفت:
کار دست شما نمي ماند
کاش باشم دمي که مهدي من
رجز انتقام مي خواند

باصدايي گرفته و لرزان
وارد روضه ي گلو مي شد
ازگلو حرف مي زد و خنجر
از بدن ها که زير و رو مي شد

از بدن هاي بي سر و از نعل
از سري که ز نيزه مي افتاد
روضه مي خواند از خرابه ي شام
از غم زينب و غم سجاد

ماجراي اسارت زينب
گرد ماتم به روضه مي پاشيد
خود غريب است و خوب مي فهميد
عمه اش در خرابه ها چه کشيد



*******************************


وحيد قاسمي
شهادت-خروج از مدينه


آسمان مدينه در سينه
كوهي از بغض و ناله ها دارد

چون شنيده امام آينه ها
قصد ترك مدينه را دارد

 كوچه هاي مدينه مي ديدند
لحظه ي تلخِ رفتنِ او را

صحنه ي التماس كاسه ي آب
لرزش دست حضرت زهرا

 به زنان قبيله اش فرمود:
مرهمي بهر زخم هجران نيست

من به اين شهر بر نمي گردم
احتياجي به آب و قرآن نيست!
 
توشه راهم به روح پيغمبر
صلوات و سلام هديه كنيد

چند روزي براي غربت من
اي زنان مدينه گريه كنيد

بين ايتام  با رعايت عدل
همه ي ثروتم شود قسمت

خانه ي ساده و محقر من
تا ابد وقف روضه و هئيت

 طبق معمول هرشب جمعه
مجلس روضه باز پابرجاست

همه شركت كنيد اي مردم
باني روضه مادرم زهراست

 خوب بر آخرين وصيت من
گوش جان؛ اي قبيله بسپاريد

بر مزار غريب اجدادم
در بقيع شمع و لاله بگذاريد

اين سفارش هميشه اشكم را
مي برد در خروش و جز و مد

بر سر قبر مادر عباس
حرف مشك و عطش نبايد زد!



*******************************

قاسم صرافان

لب خشک و داغي که در سينه دارم
سبب شد که گودال يادم بيايد
اباصلت! آبي بزن کوچه‌ها را
قرار است امشب جوادم بيايد

قرار است امشب شود طوس، مشهد
شود قبله‌گاه غريبان مزارم
اگر چه غريبي شبيه حسينم
ولي خواهري نيست اينجا کنارم

به دعبل بگو شعر کامل شد اينجا
«و قبرٍ بطوس»ي که خواندم برايش
بگو اين نفس‌هاي آخر هم اشکم
روان است از بيت کرب و بلايش

از آن زهر بي‌رحم پيچيده‌ام من
به خود مثل زهراي پشت در از درد
شفا بخش هر دردم از بس که خواندم
در آن لحظه‌ها روضه‌ي مادر از درد


بلا نيست جز عافيت عاشقان را
تسلاي دردم نگاه طبيب است
من آن ناخدايم که غرق خدايم
«رضا»يم، رضايم رضاي حبيب است
 

شرابش کنم بس که مست خدايم
اگر زهر در اين انار است و انگور
کند هر که هر جا هواي ضريحم
دلش را در آغوش مي‌گيرم از دور

شدم آسمان، پر کشد تا کبوتر
شدم دشت، تا آهو آزاد باشد
شدم آب، تا غصه‌ها را بشويم
ميان حرم زائرم شاد باشد

اباصلت آبي بزن کوچه‌ها را
به يادِ سواري که با ذوالفقارش
بيايد سحر تا بگردند دورش
خراسان و ياران چشم انتظارش



*******************************

محمد فردوسي

ابري سياه، چشم ترش را گرفته بود
زهري توان مختصرش را گرفته بود

معلوم بود از وَجَناتش که رفتني است
يعني که رُخصت سفرش را گرفته بود

از بس شبيه مادرش افتاد بر زمين
در انتهاي کوچه سرش را گرفته بود

تا رو به روي حجره خميده خميده رفت
از درد بي امان، کمرش را گرفته بود

چشم انتظار ديدن روي جواد بود
خيلي بهانه ي پسرش را گرفته بود

بر روي خاک بود که پيچيد بر خودش
آثار تشنگي، جگرش را گرفته بود

افتاد ياد جدّ غريبي که خواهرش ...
... در بين قتلگه خبرش را گرفته بود

ديگر توان ديدن اهل حرم نداشت
از بس که نيزه دور و برش را گرفته بود

وقتي که شمر آمد و کارش تمام شد
خلخال دختري نظرش را گرفته بود



*******************************

غلامرضا سازگار

کعبه ي اهل ولاست صحن و سراي رضا
شهر خراسان بُوَد کرب و بلاي رضا

در صف محشر خدا مشتري اشک اوست
هر که در اينجا کند گريه براي رضا

کيست پناه همه جز پسر فاطمه؟
چيست رضاي خدا غير رضاي رضا؟

بر سر دستش برند هديه براي خدا
ريزد اگر دُرّ اشک، ديده به پاي رضا

زهر جفا ريخت ريخت، شعله به کانون دل
خونِ جگر بود بود، قوت و غذاي رضا

نغمه ي قدّوسيان بود به آمين بلند
حيف که خاموش شد صوت دعاي رضا

ياد کند گر دَمي ز آن جگرِ چاک چاک
خون جگر جوشد از خشت طلاي رضا

از در باب الجواد مي شنوم دم به دم
يا ابتاي پسر، وا ولداي رضا

بوسه به قبرش زدم، تازه ز طوس آمدم
باز دلم در وطن کرده هواي رضا

گر برود در جنان يا برود در جحيم
بر لبِ ميثم بُوَد مدح و ثناي رضا



*******************************

حسن لطفي

ناله اي بر لبم از فرط تقلا مانده
سوختم از عطش و چشم به دريا مانده

باز دلتنگ جوادم که در اين شهر غريب
به دلم حسرت يک گفتن بابا مانده

دست و پا مي زنم امّا جگرم مي سوزد
به لب سوخته ام روضه ي زهرا مانده

جان به لب مي شوم و کرب و بلا مي بينم
که لب کودکي از فرط عطش وا مانده

مادرش چشم به راه است که آبش بدهند
واي از حرمله آن جا به تماشا مانده

شعله ور مي شوم از زهر و حرم مي بينم
که در آتش دو سه تا دختر نو پا مانده

دختري مي دود و دامن او مي سوزد
ردّ يک پنجه ولي بر رخ او جا مانده

اين طرف غارت و سيلي نگاه بي شرم
آن طرف بر نوک نيزه سر سقّا مانده



*******************************

محمود ژوليده

عرش را منتظر خويش دگر نگذارم
فرش را خسته و پيوسته قدم بردارم

آن چنان قوت زانوي مرا زهر گرفت
که شده روز، چنان شام، به چشم تارم

عرق سرد به پيشاني گرمم بنشست
ياد سجاد کنم با بدن تب دارم

زهر از تشنه لبي حال مرا کرد عوض
يا حسين! از جگر سوخته، آتش بارم

تازه لرزيدن زانوي تو را دانستم
يا حسين! درد غريبي تو شد افطارم

 شهر انگار که اطراف سرم مي چرخد
مادرا درد و غم کوچه دهد آزارم

يا علي! واي که عمامه ام از سر افتاد
قوتي نيست که آن را به سرم بگذارم

مثل پيغمبر اعظم ز بيانم جان رفت
قلم و لوح بياريد که بي گفتارم

بس در اين حجره ي در بسته به خود مي پيچم
خسته شد جانم و پيچيد به هم طومارم

باقي عمر مرا از نفسم بشماريد
عمر کوتاه من و دردسر بسيارم

نعل تازه به سم مرکب مامون بزنيد
که من از پيکر صد چاک، خجالت دارم

تازيانه بزنيد از همه سو بر بدنم
زائر زينب کبراست دل خونبارم

من از اين حجره ي در بسته رها مي گردم
که تمام است در اين لحظه تمام کارم

اي مقيم حرم پاک پيمبر پسرم
زائر روي پدر باش که جان بسپارم



*******************************

مريم توفيقي

بيا دلم که همينک به مشهدت ببرم
به شهر حضرت نور و به مقصدت ببرم

دلت هواي حرم دارد و پريشان است
و قول مي دهمت تا به مرقدت ببرم

ميان صحن مبادا که بي قرار شوي
کبوترم تو بيا تا به گنبدت ببرم

به روضه هم نرسيده کمي نماز بخوان
که خوب نيست تو را با دل بدت ببرم

به چشم تيره و تارت نگاه جايز نيست
به چشم سرمه بکش تا به سرمدت ببرم

شبيه تر به خود مصطفي همين آقاست
تو کفش کن که تو را من به احمدت ببرم

شب شهادت مولا، رضا شده معبود
تو عبد شو دل من تا به معبدت ببرم



*******************************

محمدجواد غفورزاده(شفق)
مناسبت هاي آخر ماه صفر


 
آخر «ماه صفر»، اول ماتم شده است
ديده ها پر گهر، و سينه پر از غم شده است

آه اي ماه، که داري به رخت گرد ملال!
خون دل خوردن خورشيد، مسلّم شده است

آخر اي ماه سفر کرده که «سي روزه» شدي 
رنگ رخسار تو، همرنگ «محرّم» شده است

عرشيان، منتظر واقعه اي جان سوزند
چشم قدسي نفسان، چشمه ي زمزم شده است

شب توديع پيمبر، شهدا مي گفتند:
 آه از اين صبح قيامت، که مجسم شده است

تا که بر چيده شد از روي زمين «سايه ي وحي»      

آسمان، ابري و آشفته و درهم شده است

«مجتبي» گلشني از لاله به لب، کرد وداع
داغ او، داغ دل عالم و آدم شده است

باغ، لبريز شد از زمزمه ي «ياس کبود»
لاله، دل تنگ تر از حجله ماتم شده است

ميهماني، که «خراسان» شد از او باغ بهشت
ميزبان غم او «عيسي مريم» شده است

از همان روز، که زد سکّه به نامش در توس
شب، پي کشتن «خورشيد» مصمم شده است

تا بسوزد «دل ذريه ي» زهراي بتول
زهر در ساغر انگور فراهم شده است

راستي تا بزند بوسه بر «ايوان طلا»
کمر چرخ به تعظيم شما خم شده است

پايتخت دل صاحب نظران است اين جا
«مشهد» انگشت نماي همه عالم شده است

گر چه بسيار خطا ديده اي از ما، اما
سايه ي مهر تو، کي از سرما کم شده است؟

گر چه من ذرّه ي ناقابلم اي شمس شموس!
باز پيوند من و عشق تو محکم شده است

تا کسي بنده ي سلطان خراسان نشود
غمش از دل نرود، مشکلش آسان نشود


*******************************


جواد حيدري

غريب شهر خراسان عزيز زهرايم
رئوف همچو خداي رحيم و يکتايم

به دستگيري سائل هميشه مشهورم
منم که ضامن آهو ميان صحرايم

به هر کجا که صدا مي کند مرا مسکين
به غربت دل خونم قسم که مي آيم

رضاي فاطمه را از من غريب بجو
که من کليد رضاي علي و زهرايم

به نام من به در آور لباس احرامت
که من خود عاشق اين جامه مصفايم

اگر شرايط احرام تو شکسته شده
مدار غصه به حکم تو خورده امضايم

قبولي زحمات محرم و صفر است
هر آن که ناله زند در عزاي عظمايم

منم غريب که جز من کسي غريب نشد
به جز جواد کسي بر دلم حبيب نشد


*******************************

محمود ژوليده

اي جلوه جلال خدا يا اباالحسن
وي مظهر جمال خدا يا اباالحسن

چون فاطمه تو بضعه خير البشر شدي
ديدار تو وصال خدا يا اباالحسن

اي هشتمين امير ولا حضرت رئوف
آقا بگير دست مرا حضرت رئوف

تا زير سايه حرم حضرت توئيم
ما سر سپرده کرم حضرت توئيم

از بسکه لطف جاريِ سلطاني اَت رسد
ما سائلان محترم حضرت توئيم

دار الضيافه ات نه فقط در جوار توست
عالم ضيافت است و جنان سفره دار توست

باللَه زيارت تو مرا مشهد الحسين
آري شهادت تو همان اَشهد الحسين

کن روزي ام که از در باب الجواد تو
از مشهد الرضا بروم مشهد الحسين

ما ريزه خوار خوان نعيم ولايتيم
زنده به زير پرچم سبز هدايتيم

دل ها نشسته اند سر راهت اي رضا
داريم اشتياق رخ ماهت اي رضا

گفتي حديث سلسله را در ديار ما
ايران سراسر است قدمگاهت اي رضا

ما عشق را ز نور صدايت شناختيم
توحيد را به يُمن ولايت شناختيم

تو آمدي که کشور ما حيدري شود
خاک شلمچه تا همه جا کوثري شود

آنروز قصه شهدا را رقم زدي
تا امتي فداي تو و رهبري شود

شکر خدا که کوفه نشد اين ديار نور
تو ماندي و قوام گرفت انفجار نور

شکر خدا که مردم ما کربلايي اند
اهل وفا و عاطفه و آشنايي اند

شکر خدا که آب نبستند بر شما
اين خود نشانه اي است که امت ولايي اند

افسوس اهل جورِ زمانه خبر شدند
غافل خواص و ، اهل ستم معتبر شدند

آري حساب مردم ما از عدو جداست
ايران هنوز از "بني عباس" در نواست

وقتي تو را ولايتِ عهدي سپرد خصم
دانست اهل فهم که اين حيله و  جفاست

اما شما ز پا ننشستيد اي امام
بر خلق ، راه رشد نبستيد اي امام

دين از مناظرات تو آن روز پا گرفت
از علم و معرفت همه دل ها صفا گرفت

با هجرتِ تو عالم آل پيمبر است
اسلام در تمام ممالک بقا گرفت

اما چه زود ، قبله ما را عدو ربود
گرم طواف ،کعبه ما را عدو ربود

گويي وفا به عهد تو آقا حرام شد
دور از خواص ، زهر جفايت بکام شد

خورشيدِ عمرِ زاده زهرا غروب کرد
يعني که افتخار حضورت تمام شد

بسکه ز داغ مادر خود بوده اي حزين
در کوچه مثل حضرت او خورده اي زمين

پنجاه بار ، زانوي لرزان تو خميد
آن قامتِ چو سروِ خرامانِ تو خميد

انگار ميلِ حجره در بسته داشتي
آمد جواد و بر سرِ دامان تو خميد

شکر خدا که داغ جوانت نديده اي
در خون و خاک سرو روانت نديده اي

پرپر نشد جوان تو پيش نگاه تو
خنده نکرد ، دشمن تو بر سپاه تو

مثل حسين ، گيسوي خونين نديده اي
خواهر نشد ، مقابل لشگر پناه تو

اشک پدر براي پسر ديدني تر است
نعش پسر کنار پدر ديدني تر است


*****************************

رحمن نوازني



باز شب آخر ماه عزاست
باز دلم پيش امام رضاست
باز دو چشمان ترم تشنه اند
باز خراسان دلم کربلاست

مدينه گريه ها برايت نمود
چقدر معصومه دعايت نمود
دشمنت از خانه غريبانه برد
برد و غريبانه فدايت نمود

زهر تو را به پيچ و تابت کشيد
آه تو را به التهابت کشيد
زهر به تو خوراند و دشنام را
به ساحت ابوترابت کشيد

قاتل تو که ميهمان کشته بود
تو را به دست اين و آن کشته بود
ولي به ولله تو را زهر نه!
تو را فقط زخم زبان کشته بود

واي که از سوز جگر سوختي
تا در حجره در به در سوختي
صداي يا فاطمه ات تا رسيد
گمان کنم که پشت در سوختي

چقدر مو سفيد کردي آقا
چقدر غصه دارِ دردي آقا
مگر چه زهري به شما داده اند
که سبزي و کبود و زردي آقا

سوز جگر آه تو را مي برد
آه تو را سمت خدا مي برد
سلام بر لبان تشنه تو
که هي مرا کرببلا مي برد

کينه اين زهر چه بي حد شده
آه تو از سوز جگر سد شده
شمر به قتلگاه تو آمده
حجره کوچک تو مشهد شده

چگونه تا حجره رسيدي بگو
در آن ميانه چه کشيدي بگو
به کوچه يا پشت در خانه ات
مغيره را باز نديدي بگو؟

غريب و تنها به کجا مي روي
دست به ديوار چرا مي روي
با جگر سوخته اين لحظه ها
مدينه يا کرببلا مي روي

عباي خود را به سر انداختي
به کوچه ها يک نظر انداختي
در وسط کوچه که خوردي زمين
ما را به ياد مادر انداختي

ولي کسي در آن ميانه نبود
و کوچه ها پر از بهانه نبود
ميان ازدحام داغ کوچه
دست کسي به تازيانه نبود

بند به دست مرتضي مي زدند
در وسط کوچه تو را مي زند
گوشه چشم تو چرا شد کبود
کاش به جاي تو مرا مي زدند


*****************************

غلامرضا سازگار

مسيح مي دمد از تربت مطهر من
فضاي طوس نه، عالم بود معطر من

فرشتگان همه زوار زائرين منند
بهشت گشته بهشت از بهشت منظر من

منم عزيز دل فاطمه امام رضا
که خلق کرده خدا خلق را به خاطر من

عجيب نيست اگر زائري که قبر مرا
به بر گرفته بگيرد قرار در بر من

هزار موسي عمران به سجده افتادند
در اين حريم به خاک مسيح پرور من

دلي که زائر من مي شود مزار من است
خوشا دلي که شد اين جا مزار ديگر من

شکسته اي که صدا مي زند مرا از دور
جواب مي شنود بارها ز داور من

ز هر دري که شود زائرم به من وارد
درست چهره به چهره بود برابر من

من آفتاب خدايم جهان در آغوشم
شما حضور من و عالم است محضر من

کتاب منقبتم را تمام نتوان کرد
اگر شوند همه انس و جان ثناگر من

کسي که زائر من گشت دوستش دارم
روا بود که خطابش کنم برادر من

الا تمام خراسانيان پاک سرشت
خجسته باد شما را طواف مقبر من

فرشتگان چو کبوتر به دورتان گردند
به شرط آن که بگرديد دور زائر من

به زائرين من اينک نصيحتي ست مرا
که احترام بگيريد از مجاور من

اگر به مرقد من نيز دستتان نرسيد
زنيد بوسه به قم بر مزار خواهر من

هزار حيف که قدر مرا ندانستند
که بود هر نفس من غم مکرر من

هزار بار عدو مخفيانه کشت مرا
خداي نگذرد از قاتل ستمگر من

شرار زهر مرا در دل آتشي افروخت
که آب گشت همه عضو عضو پيکر من

چو شخص مار گزيده به خويش پيچيدم
خدا گواست چه آورد زهر بر سر من

ميان حجره زدم دست و پا غريبانه
جواد بود و من و لحظه هاي آخر من

دو دست خويش گشود و گرفت اشک مرا
فتاد تا که نگاهش به ديده تر من

زنان شهر خراسان گريستند همه
زدند بر سر و سينه به جاي مادر من

به روز حشر نسوزد جحيم "ميثم" را
که بوده با سخن و سوز خويش ياور من


*******************************

غلامرضا سازگار

اي بـه تولاي تـو کمال ايمان رضا!
مهر تو در جسم دين خوب‌تر از جان رضا!

زائـر قبـرت بَـرَد فخـر بـه بيت‌الحـرام
سائل کويت کند ناز به سلطان، رضا!

مـور اگــر خرمـن بـذل تــو را بنگـرد
دانه نمي‌گيرد از دست سليمان رضا!

اگــر بخوانـي مــرا و گــر برانــي مـرا
نمي‌روم از درت، قسـم به قرآن رضا!

عـالـم امکـان بــود نگيــن انگشتـري
مـزار تـو خاتـم عالـم امکان رضـا!

مؤمن اگر آورد طاعت سلمان بـه حشر
بدون مهر شما نيست مسلمان رضا!

به عرش کرد افتخار به فرش داد اعتبار
رسيد تا پاي تو به خاک ايران رضا!

رواسـت روح‌الاميـن فشـاند از آسمــان
به پـاي زوار تـو لالـه و ريحان رضا!

عجـب نـدارم اگـر نـاز بـه جنـت کنـد
اگر تو چشم افکني به روي شيطان رضا!

حـرام دانـم اگــر در حـرم قـدس تــو
به لب برم نامي از روض?‌ رضوان رضا!

جمال حق ديدني، نيست ولي ديدني‌ست؛
به روي تو طلعت خداي منـان رضا!

بـدون مهـر تـو گـر نـام خــدا را بـرم
قسم به ذات خدا ندارم ايمان رضـا!

هـر آن کـه يکبـار شـد زائـر درگـاه تو
تو مي‌کني بازديد سه بار از آن رضا!

زائـر قبـرت اگـر پـاي نهـد در جحيـم
جحيم را مي‌کند روضه رضوان رضا!

دُر ز دهـن سفتـه‌ام مـدح تو را گفته‌ام
کز نفسم ريخته لؤلؤ و مرجان رضا!

زائـر خــود را کنــي بدرقــه تـا کربــلا
بلکه شوي زائـرش از ره احسان رضا!

نيـست تعجــب اگــر در قــدم زائــرت
خار شود لاله و خـاک، گلستـان رضا!

بـاز شـود بـر رويش هشـت در بـاغ خلد
کافر اگر رو کنـد سوي خراسان رضا!

گر تو پنـاهش دهـي ور تـو نگاهش کني
نـاز به يـوسف کند گرگ بيابان رضا!

در حـرم قـدس تـو اي پسـر فاطمه
جـاي گـل آورده‌ام نامـه عصيان رضا!

گريـه کنـم زار زار بلکـه نصيبــم شـود
در حرمت جان دهم با لب خندان رضا!

نالـه و آهــم ببيـن درد گنــاهم ببيـن
نيست مرا بهتر از عفو تو درمان رضا!

روز قيامت کجا دامـن و دستم تهي‌ست؟
من که شما را شدم دست به دامان رضا!

با همه جرم و گنـه گر تـو شفيعـم شوي
روز قيـامت کنـم نـاز بـه غفران رضا!

آه کـه زد قاتلـت شعلـه بـه جـان و دلت
آب شـدي همچنان شمع فروزان رضا!

ديده بـه در دوختـي، سوختـي و سوختـي
شد نفست در جگر آتش سوزان رضـا!

گـر چـه نشـد پيکـرت طعمـه شمشيـرها
در جگـرت داشتـي زخم فراوان رضـا!

گر چه تنت آب شد در تب و در تـاب شد
وقت شهادت نبود کام تو عطشان رضا!

کشـت تــو را ميزبــان آه کـه عبـاسيان
خوب نگه داشتند حرمت مهمان رضا!

رفـت فــرو بارهــا در جگــرت خـارهــا
يافت به خون جگر عمر تو پايان رضا!

اي همه را دستگير چشم ز «ميثم» مگير
کآمـده اين بي‌نـوا بـر تو نوا خوان رضا!


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع) - شهادت ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 1 / 10 / 1393برچسب:اشعار شهادت امام رضا(علیه السلام), | | نویسنده : مهدی وحیدی |

حسن لطفي

بر آه آهِ من جگر سخت خاره سوخت
بر واي واي من دل سنگ ستاره سوخت

همچمون کبوتران ز عطش بال مي زنم
لب تشنه ام ،دلم ،جگر پاره پاره سوخت

آتش گرفته ام ،نفسم بند آمده
پا مي کشم ز غم، چه کنم ؟ راه چاره سوخت

مي سوزم و هواي دلم دشت کربلاست
آنجا که از غمي دل صدها شراره سوخت

اي زهر داغ حرمله را تازه کرده اي
سوگند بر رباب که با گاهواره سوخت

يک تير آمد و سه هدف را نشانه کرد
سر بسته گفته ام نفس شير خواره سوخت


**************************

مجتبي شکريان همداني

پر اشک است دو چشم تر تو
شده وقت نفس آخر تو

در دل حجره زمين افتاده
به روي خاک چرا پيکر تو

مرغ بسمل شدي و بال زدي
خاک حجره است به روي پر تو

آنقدر فاطمه گفتي آمد
و شده سينه زنت مادر تو

خواهرت نيست کنارت اما
هتک حرمت نشده خواهر تو

گريه مي کرد کنار تو جواد     
       خوب شد آمده او در بر تو

جگرت پاره تنت سالم بود
هست در دست تو انگشتر تو

گر چه از زهر گلويت مي سوخت
پاره پار ه نشده حنجر تو

سر تو در بدنت باقي ماند
به سر نيزه نرفته سر تو

تو سخن گفتي و سنگت نزدند
روي نيزه نشده منبر تو

به روي خاک نشستي اما
دل گودال نشد بستر تو

تشنه بودي و نزد هيچ کسي
خيزراني به لب اطهر تو

همه شهر عزادارت بود
اشکريزان همه در محضر تو

من بميرم که به دروازه شام
به سري سنگ زدند از سر بام



**************************

حسن لطفي

از داغ زهر پيکرم آتش گرفته است
گويي تمام بسترم آتش گرفته است

تر ميکند لبان مرا کودکم ولي
از تشنگي، لب ترم آتش گرفته است

پا ميکشم به خاک و نفس ميزنم که شهر
از آه آهِ آخرم آتش گرفته است

حالا کبوتران به غمم گريه ميکنند
از بال و پر زدن،  پَرم آتش گرفته است

امشب تمام حجره ي من کربلا شده
يک جرعه آب ، حنجرم آتش گرفته است

امشب دوباره خيمه ي آتش گرفته را
ميبينم و سراسرم آتش گرفته است

سر ها به روي نيزه و سرنيزه ها به تن
يک دشت در برابرم آتش گرفته است

فرياد دختري ز دل خيمه ميرسد
عمه کمک که معجرم آتش گرفته است



**************************

قاسم نعمتي

واي مادر مددي کن جگرم مي‌سوزد
که نه تنها جگرم پا به سرم مي‌سوزد

زهر اثر کرده به زانو و ستون فقرات
جگرم پاره شده تا کمرم ميسوزد

کسي آيد ز وفا چشم جوادم گيرد
پيکرم پيش نگاه پسرم مي‌سوزد

همره هر نفسم خون ز لبم مي‌پاشد
تار ميبينم و چشمان ترم مي‌سوزد

چون مقطع شده حرفم ، پي اخبار ولا
دود مي‌گويم و بر لب جگرم مي‌سوزد


**************************

امير عظيمي مهر

 از زبان حضرت معصومه(س)

يک دلم رو بسوي قبله ي هشتم دارد
يک دلم ميل حريم حرم قم دارد

خواستم روضه بخوانم ز برادر، دل گفت
خواهرش وقت عزا حقّ تقدم دارد

***

چه قدر، جان برادر به زمين مي افتي
اي عزيز دل خواهر به زمين مي افتي
تو علي هستي و در کوچه بسمت حجره
مثل زهراي پيمبر به زمين مي افتي

***

اين عبايي که کشيدي به سرت يعني چه
اين قد خم شده و مختصرت يعني چه
کاخ مأمون چه به روز دل تو آورده
روي لب، لخته ي خون جگرت يعني چه

***

از نفس هاي تو اندوه و غمت مي ريزد
هر قدم، عمر تو پاي قدمت مي ريزد
هي نفس، سرفه، نفس، سرفه، نفس، واي چقدر
پاره پاره جگر از بازدمت مي ريزد

***

حجره بسته است برادر، چه سرت مي آيد
چه کسي بر بدن محتضرت مي آيد
خواهرت نيست اگر، مانده برايت پسري
شکر حق، لحظه ي آخر پسرت مي آيد

***

خوش بحالت! پسري مانده برايت، مولا
قوّت بال و پري مانده برايت، مولا
خوش بحال پسرت، هست سرت در بر او
خوش بحالت که سري مانده برايت مولا


**************************

غلامرضا سازگار


خراسان مي دهد بوي مدينه
خراسان کوه غم دارد به سينه

خراسان را سراسر غم گرفته
در و ديوار آن ماتم گرفته

خراسان! کو امام مهربانت؟
چه کردي با گرامي ميهمانت؟

خراسان راز دل ها با رضا داشت
چه شب هايي که ذکر يا رضا داشت

خراسان کربلاي ديگر ماست
مزار زاده ي پيغمبر ماست

خراسان! مي دهد خاکت گواهي
ز مظلومي، شهيدي، بي گناهي

به دل داغ امامت را نهادند
امامت را به غربت زهر دادند

دريغا! ميهمان در خانه کشتند
چه تنها و چه مظلومانه کشتند

امامِ اِنس و جان را زهر دادند
به تهديد و به ظلم و قهر دادند

ز نارِ زهرِ دشمن، نور مي سوخت
سراپا همچو نخل طور مي سوخت

ز جا برخاست با رنگ پريده
غريبانه، عبا بر سر کشيده

گهي بي تاب و گه در تاب مي شد
همه چون شمع روشن آب مي شد

ميان حجره ي در بسته مي سوخت
نمي زد دم ولي پيوسته مي سوخت

ز هفده خواهر والا تبارش
دريغا کس نبودي در کنارش

به خود پيچيد و تنها دست و پا زد
جوادش را، جوادش را صدا زد

دلش درياي خون، چشمش به در بود
اميدش ديدن روي پسر بود

پدر مي گشت قلبش پاره پاره
پسر مي کرد بر حالش نظاره

پدر چون شمع سوزان آب مي شد
پسر هم مثل او بي تاب مي شد

پدر آهسته چشم خويش مي بست
پسر مي ديد و جان مي داد از دست

پسر از پرده ي دل ناله سر داد
پدر هم جان در آغوش پسر داد


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع) - شهادت ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |


حسن لطفي

امان نداد مرا اين غم و به جان افتاد
ميان سينه ام اين درد بي امان افتاد

به راه روي زمين مي نشينم و خيزم
نمانده چاره که آتش به استخوان افتاد

چنان به سينه ي خود چنگ مي زنم از آه
که شعله بر پر و بال کبوتران افتاد

کشيده ام به سر خود عبا و مي گويم
بيا جواد که بابايت از توان افتاد

بيا جواد که از زخمِ زهر مي پيچد
شبيه عمه اش از پا نفس زنان افتاد

شبيه دخترکي که پس از پدر کارش
به خارهاي بيابان به خيزران افتاد

به روي ناقه ي عريان نشسته ، خوابيده
وغرق خواب پدر بود ناگهان افتاد

گرفت پهلوي خود را ميان شب ناگاه
نگاه او به رخ مادري کمان افتاد

دويد بر سر دامان نشست خوابش برد
که زجر آمد و چشمش به نيمه جان افتاد

رسيد زجر دوباره عزاي کوچه شد و
به هر دو گونه ي زهرا ترين نشان افتاد

رسيد زجر و پي خود دوان دوانش بُرد
که کار پنجه ي زبري به گيسوان افتاد

به کاروان نرسيده نفس نفس مي زد
به خارهاي شکسته کشان کشان افتاد

دوباره ناله اي آمد عمو به دادم رس
دوباره رأس اباالفضل از سنان افتاد


****************************


غلامرضا سازگار

اي رضا را سجده بر خاک درت
بضعه ي احمد چو زهرا مادرت

زاده ي موسي که موساي کليم
با عصا گرديده در طورت مقيم

آسمانِ خفته در دامان طوس
ماه بزم اختران شمس الشّموس

ما حقير و تو عطوف اهل بيت
ما فقير و تو رؤف اهل بيت

آفتاب حي سرمد کيست؟ تو
عالم آل محمّد کيست؟ تو

حکمراني بر قضايت يا رضا
صبر، تسليم رضايت يا رضا

آستان قدس تو دارالسّلام
مُحرم کويت بود بيت الحرام

ضامن آهوي صحرا از کرم
آهوي صحرات آهوي حرم

مهر تو در سينه هاي پاک تو
طور ايمن از قدومت خاک ما

آب سقّا خانه ي تو سلسبيل
سائل مهمان سرايت جبرئيل

آفتابت خوشتر از ظلِّ بهشت
بردن نام بهشت اينجاست زشت

ديدن روي تو ديدار خداست
زائرت در طوس زوّار خداست

چار صحنت چار رکن عالم است
هشت جنّت بهر زوّارت کم است

خادمت بر شهرياران شهريار
زائرت را بازديد آبي سه بار

خضر کوثر خورده از پيمانه ات
تشنه کام جام سقّا خانه ات

مهر تو ما را کمال بندگي است
خاک تو خوشتر زآب زندگي است

طوف قبرت کار روح انبيا
اي تولاّي تو نوح انبيا

رحمتت چون رحمت حقّ متّصل
در زيارتگاه تو دل روي دل

سايه ي گلدسته هايت بر سپهر
دورشان گرديده دائم ماه و مهر

اين کبوترها که در کوي تواند
هو کشان گرم هياهوي تواند

من ندانم کيستم يا چيستم
هر که هستم با ولايت زيستم

گر چه لايق نيستم در اين حرم
خاک آهوي حريمت بشمردم

من نمي گويم که آهوي توام
بلکه مي گويم سگ کوي توام

خسروان چون سير راهي مي کنند
بر سگ خود هم نگاهي مي کنند

من که يک عمر ثناگوي شما
پارس کردم بر سر کوي شما

بر سرم دست عنايت مي نهي
کي به اخراجم رضايت مي دهي

دوست دارم در کنار تربتت
اشگ افشانم به ياد غربتت

آسمان خون ريخت در جام دلت
ميزبانت گشت آخر قاتلت

زهر يک لحظه تو را بي تاب کرد
نيم روزي پيکرت را آب کرد

قاتل از انگور و از آب انار
ريخت با تهديد بر قلبت شرار

با که گويم در عزايت يا رضا
شد جواد کوچکت صاحب عزا

تا قيامت ناله ي پيوسته ات
مي رسد از حنجره ي در بسته ات

اي خراسان! ميهمانت را ببين
ظلم و جور ميزبانت را ببين

شيوه ي مهمام نوازي اين نبود
از غريبان دلنوازي اين نبود

ميهمانت ناله ها پيوسته زد
دست و پا در حجره ي در بسته زد

چشم بگشوده که يک بار دگر
همچو جان گيرد جوادش را به بر

اي اجل دستي نچهدار آه آه
لحظه اي ديگر جواد آيد زراه

اي زنان شهر هم ياري کنيد
جاي معصومهع عزاداري کنيد

اين تن ريحانه ي پيغمبر است
اين رضا اين نور چشم حيدر است

مرهمي بر زخم پيغمبر زنيد
پاي تابوت رضا بر سر زنيد

فاطمه! اي دختر خير البشر
گريه کن در پاي تابوت پسر

سوخت از زهر جفا پا تا سرش
بود بر لب ذکر مادر مادرش

تا به لب جان داشت آن نور دو عين
اشگ چشمش بود جاري بر حسين

تا بود روشن چراغماتمش
اشگ «ميثم» باد جاري در غمش


**************************


سيد هاشم وفايي

آمد از راه و کشيده است عبا را به سرش
واي از سينه سوزان و دل شعله ورش

همچو شمعي که بسوزد ز شرر آب شود
آب کرد آتش آن زهر ز پا تا به سرش

حجره اش بسکه غم انگيز و ملال آور بود
گرد غم بود که مي ريخت ز ديوار و درش

گاه در زير لبش ذکر خدا مي گويد
گاه سوي در حجره ست خدايا نظرش

هم جواد آمده بالين رضا هم زهرا
هم پسر سوخته هم مادر خونين جگرش

پيش مادر نبود طاقت برخاستنش
زير بار غم و اندوه خميده کمرش

پسرش دست به سر دارد و  مادر به  کمر
او نظر مي کند و خون رود از چشم ترش

دست ظلمي که زده بر رخ زهرا سيلي
پاره کرده ست کنون رشته عمر پسرش

اي «وفائي» ز فلک پيک شهادت آمد
گشت تا گلشن سرسبز جنان همسفرش


****************************


يوسف رحيمي


قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله عليه:

سَتُدْفَنُ بَضْعَةٌ مِنِّي بِأَرْضِ خُرَاسَانَ لَا يَزُورُهَا مُؤْمِنٌ إِلَّا
أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ الْجَنَّةَ وَ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النَّارِ .

عيون أخبار الرضا ج 2 ص 255.

خورشيد سر زد از سحرت أيها الغريب
از سمت چشم هاي ترت أيها الغريب

تو ابر رحمتي که به هر گوشه سر زدي
باران گرفت دور و برت أيها الغريب

جاري ست چشمه چشمه قدمگاه تو هنوز
جنت شده ست رهگذرت أيها الغريب

تو آفتاب رأفتي و کوچه کوچه شهر
در سايه سار بال و پرت أيها الغريب

با اين همه، غريبِ غريبان عالمي
داغي نشسته بر جگرت أيها الغريب

از کوچه هاي غربت شهر آمدي ولي
داري عبا به روي سرت أيها الغريب

آقاي من! نگو که تو هم رفتني شدي
زود است حرف از سفرت أيها الغريب

شکر خدا جواد تو آمد ولي هنوز
باراني است چشم ترت أيها الغريب

يک عمر خواندي از غم آقاي تشنه لب
با اشک هاي شعله ورت أيها الغريب

هر گوشه‌اي ز حجره که رو مي ‌کني دگر
کرب و بلاست در نظرت أيها الغريب

پدر قتلگاه، لحظه ي آخر چه مي کشيد
جدِّ ز تو غريب‌ترت أيها الغريب

چشمان اهل خيمه دگر سوي نيزه هاست
ظهر قيامت است و سري روي نيزه هاست


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع) - شهادت ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

بين حجره ست و کسي نيست به دادش برسد
کاش تا جان نسپرده است جوادش برسد

خيره مانده ست به در چشم ترش ميسوزد
کرده سم کار خودس را ، جگرش ميسوزد

کيست بر حال دل مضطر او گريه کند
خواهرش نيست که بالا سر او گريه کند

رفته از حال بسي خورده زمين در کوچه
زير لب خوانده فقط روضه ي مادر... کوچه

پسرش آمده زيبا پسر مه رويش
ميگذارد سر خود را به سر زانويش

سخت باشد پدري پيش پسر جان بدهد
سخت تر اين که پسر پيش پدر جان بدهد

سخت تر اين که جوان باشد و پر پر بزند
پدرش هم نگران باشد و پرپر بزند

سخت تر از همه با هلهله ها خنده کنند
دور تا دور علي حرمله ها خنده کنند

سخت تر از همه اين که تن او پاشيده
تن او در وسط جوشن او پاشيده

بر سر نعش جوانش پدري پير شده
مثل او از نفس افتاده زمين گير شده

موج خون در دل ارباب تلاطم کرده
پسرش را وسط اين همه خون گم کرده

بردنش کار حسين نيست عبا لازم بود
فقط اين کار جوانان بني هاشم بود

شاعر ؟؟؟؟؟

********************

آسمان است خسوف قمرش معلوم است
ديگر او رفتني است از خبرش معلوم است

کوله بار سفر آخرتش را بسته
از مناجات نماز سحرش معلوم است

موي آشفته و اوضاع بهم ريخته اش
با عبايي که کشيده به سرش معلوم است

دو قدم راه نرفته چقدر مي افتد
ناتوان بودنش از زخم پرش معلوم است

به زمين خوردن او ارثيه ي مادري است
ريخته درد پهلوش اثرش معلوم است

وسط حجره ي در بسته به خود مي پيچيد
اثر زهر به روي جگرش معلوم است

خواهرش نيست اگر وضعيتش اينگونه است
پاره هاي جگرش دور و برش معلوم است

لب او سرخ شد امّا ، به خدا چوب نخورد
خيزران در وسط چشم ترش معلوم است

روي خاک است ولي زير سُمِّ اسب نرفت
روضه ي عصر دهم در نظرش معلوم است

تنها بود که رويِ سَرِ پيکر مي رفت
يک نفر در طلب جايزه با سَر مي رفت


محمد فردوسي


ساکت و بي صدا زمين خوردن
زپر پا يک عبا زمين خوردن

بي تعادل شدن شکسته شدن
وسط کوچه ها زمين خوردن

ارثي از مادراست که حالا
ميرسد به شما زمين خوردن

ناله هاي تو را در آوردند
آتش زهر با زمين خوردن

صورتت را چقدر خاکي کرد
يا اما رضا زمين خوردن

سوزش زهر سينه کافي بود
حال ديگر چرا زمين خوردن؟

پشت درهاي حجره مي گفتي
اي جوادم بيا زمين خوردن.....

....بال من را شکست و زخمي کرد
خسته کرده مرا زمين خوردن

آخرين لحظه بود در نظرت
داغ کرب و بلا زمين خوردن

يا امام رضا چه مي بيني
سر بردن و يا زمين خوردن؟

دست بسته به افتادن
يا که ازنيزه ها زمين خوردن

روي پيراهني نشانده ببين
چقدر در پا زمين خوردن        

مسعود اصلاني


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع) - شهادت ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 
رحلت رسول اكرم (

 

امام حسن مجتبی (ع(

 

امام رضا (ع)

زمینه


آخر ماه صفر مرثیه ها همینه

وعده ی همه دلا ، مشهده و مدینه

محزون مصطفاییم ، دلخون مجتباییم

سینه زن برا غم ِ امام رضاییم

شدی اسیر غمها ، از این همه ستم ها

یا فاطمه یا زهرا

******

هر سه مسموم جفا الهی من بمیرم

تا ابد یا فاطمه ، به داغشون اسیرم

ایشالا که به زودی ، با اشک و سوز سینه

این روضه برگزار شه توی مدینه

گل بهار دلها ، مدد عزیز طاها

یا فاطمه یا زهرا

 



موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

واحد (سنگین)

(به سبك ای روشنای چشم ترم)

 

پر می‌گیره دلم به هوات ، با شوق مرقد با صفات

یک گوشه چشم تو کافیه ، تا که بشم من از زائرات

رو سیاهی من رو نبین ، کرامتت زیاده

خوب می‌دونم نگاهت آقا ، سوی باب الجواده

وقتی نگاهم می‌کنی ، می‌شم رها از درد و غم

فرقی نداره با بهشت ، آخه برا من این حرم

******

من که به عشق تو اسیرم ، می‌خوام ازت حاجت بگیرم

چی می‌شه پای روضه تو ، از غصه‌های تو بمیرم

از بی‌وفایی زمونه ، آقا چه‌ها کشیدی

از کوچه ها که می‌اومدی ، بر سر عبا کشیدی

این لحظه‌های آخری ، با قلبی غرق تاب و تب

داری به زیر لب می‌گی ، ای وای حسین تشنه لب

 

دریافت سبك


موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

زمزمه

(به سبک ای ماه من می‌ریزد از)


به روی دامن اجل سر می گذارم

به روی خاك حجره من جان می سپارم

می سوزم از سر تا به پا ، ای وای ای وای

در حجره افتادم ز پا ، ای وای ای وای

هستم علی موسی الرضا ، ای وای ای وای

شد پاره پاره جگرم ، ای وای ای وای

شد بسته چشمان ترم ، ای وای ای وای

چون صید بی بال و پرم ، ای وای ای وای

******

رفتم ز یاد و کس نمی باشد به یادم

چشم انتظارم من کجا هستی جوادم

شد لحظه های آخرم ، ای وای ای وای

بیا بیا ای پسرم ، ای وای ای وای

روی و قرص قمرم ، ای وای ای وای

چشمم بود بر راه تو ، ای وای ای وای

قربان روی ماه تو ، ای وای ای وای

بیا کنم نگاه تو ، ای وای ای وای

******

من که دگر چون آفتاب روی بامم

از بوی عطر مادرم پر شد مشامم

خون می چ کد از دیده ام ، ای وای ای وای

مثل گل خشکیده ام ، ای وای ای وای

از بس به خود پیچیده ام ، ای وای ای وای

تو عشق و احساسی مرا ، ای وای ای وای

شاخه گل یاسی مرا ، ای وای ای وای

ترسم که نشناسی مرا ، ای وای ای وای

******

اجل مرا مشکل گشا باشد جوادم

چشمم به سوی کربلا باشد جوادم

ای بهتر از جانم بیا ، ای وای ای وای

ای نور چشمانم بیا ، ای وای ای وای

ای ماه کنعانم بیا ، ای وای ای وای

من که خموش از سخنم ، ای وای ای وای

منم که دور از وطنم ، ای وای ای وای

بیا بیا کن کفنم ، ای وای ای وای

 

دریافت سبك



موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

نوحه

(به سبک ای پیکر جز قد و بالا)

 

صد پاره شد جگر من ، ای جگر گوشه بیا برس به دادم

چشمانم بود به راهت ، تا اجل نیامده بیا جوادم

وای ، تو به دردم دوایی ، ای جوادم کجایی

ای جوادم کجایی

وای ، بی قرار تو هستم ، که تو از در در آیی

که تو از در در آیی

مظلوم رضا جان

******

می سوزد گهی ز زهر و ، گهی از آتش هجران جگر من

بابا جان بیا که بینی ، چه بلایی آمد اینجا به سر من

آه ، سینه ام پر شراره ، جگرم پاره پاره

جگرم پاره پاره

وای ، شود آیا ببینم ، روی ماهت دوباره

روی ماهت دوباره

مظلوم رضا جان

******

می دانم در این غریبی ، آشنایی به عیادتم نیاید

خواهر خونجگر من ، لحظه ی مرگ و شهادتم نیاید

وای ، نه کسی در کنارم ، نه کسی سوگوارم

نه کسی سوگوارم

وای ، مثل جد غریبم ، تشنه جان می سپارم

تشنه جان می سپارم

مظلوم رضا جان

 

دریافت سبك


موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

زمزمه

(به سبك داداش،هدیه هامو)

 

رضا ، ای پاره تن پیمبر

فرزند نازنین حیدر، داغ تو مثل داغ مادر

رضا ، مسموم زهر کین مأمون

از غصه های کوچه دلخون ، برا حسین همیشه محزون

چقدر غریبی آقا ، نه خواهری نه یاری

الهی من بمیرم ، گریه کنی نداری

تشییع جنازه تو ، شبونه مثل زهرا

ولی تنت نمونده ، به روی خاک صحرا

رضا غریب مادر

******

آقا ، بده جواب گریه ها رو

نرون ز خونت این گدا رو ، زودتر بده کرببلا رو

آقا ، این جوونا که رو سپیدن

میون روضه ها شهیدن ، هنوز مدینه رو ندیدن

ماه صفر گذشت و ، آقای ما نیومد

خوش به حال کسی که ، مهدی بهش سری زد

آقا بیا با دستات ، لباس سیامو درآر

منو درِ این خونه ، ثابت قدم نگه دار

یابن الحسن کجایی

 



موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

زمینه

(به سبك ذكر لب مسلم)

 

وارث خون خدا ، کشته ی زهر جفا

میون حجره ی غم ، میزنه ناله رضا

از زهر کین ، جگرش پاره پاره

غریبه و ، کس و کاری نداره

(گل پسرش ، اومد چه بی قراره)2

بابای خوب و  مهربون من

غم و دردت ، بابا به جون من

یه بار دیگه ، صدا بزن جوادم

(واویلا ، امان امان امان)2

واویلا ، امان امان امان ای

 ******

آهوی نفس من ، اسیر روی رضاست

کبوتر دل من ، زائر کوی رضاست

غریبی و ، به غریبا پناهی

غلامتیم ، برای ما تو شاهی

(آقا اومدیم ، به امید نگاهی)2

به قلب من ، بیا جلا بده

دلم تنگه ، یه کربلا بده

که لطف تو ، آقا نمیره یادم

(واویلا امان امان امان)2

واویلا ، امان امان امان ای

 

دریافت سبك


موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

زمزمه - واحد

 (به سبك ببین که توی کوچه ها)

 

لحظه های آخر عمر منِ و

جواد من (بابا کجایی)2

نور چشام جواد من

بیا بابا (بابا کجایی)2

لحظه های آخر عمر باباست

شاهد جون دادنم خود زهراست

(چشم انتظارِ عزیزم این چشماست)2

امام رضا یا امام رضا مولا

******

داره می سوزه جگرم

حال منم (داره تماشا)2

آسمون حجره ی من

پر شده از (بوی زهرا)2

کسی نمی دونه چی گذشت بر من

بسته شده كم كم این دو چشم من

(می سوزه از زهر كین جگر من)2

امام رضا یا امام رضا مولا

******

ای پاره ی تن نبی

امام رضا (گریونت هستیم)2

یه عمریه ما شیعه ها

عاشق تو (مدیونت هستیم)2

غریبی و ما اسیر این خونه

خدا خودش درد ما رو می دونه

(برا حرم می گیره دلم بونه)2

امام رضا یا امام رضا مولا

 

دریافت سبك


موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

زمینه

(به سبک ثمر داده جفای اهل کینه)

 

رسد از گوشه ی حجره صدایی

صدای ناله های آشنایی

زند ناله کسی با کام خونین

عصای پیری بابا کجایی

گرفته آتش پیکرم ، بسوزد از پا تا سرم

نفس مانده در حنجرم

رخم خاکی ، دلم پر غم ، ز جان سیرم

بیا بابا ، که بوسه از ، رخت گیرم

وای رضاجان

******

به خاک سرد حجره سر گذارم

به خود میپیچم و جان می سپارم

زدم تا دست و پا با کام عطشان

صدای مادرم آمد کنارم

تماشایی شده حالم ، شده خاکی پرو بالم

فقط در فکر گودالم

دلیلی دارد ، این اشکای ، بی حدم

لگد زد بر ، ضریح سینه ی جدم

وای رضاجان

******

نخورده نیش نیزه بر تن من

نه جای پا بر این پیراهن من

برای لحظه ای هم گیسوانم

نشد اسباب دست دشمن من

اگرچه خاکی شد رویم ، خزان از خون گشته رویم

نخورده نیزه پهلویم

پسر آمد ، به بالینم ، به چشم تر

سلامم بر ، حسین و بر ، علی اکبر

وای رضاجان

 


موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

زمینه

 

آخرِ ماه عزا               دل ما شد دار البکاء

سینه زنا گریه کنا      اجرتون با خیر النساء

حقِّ پیغمبر و امام مجتبی

ایشالا روزیمون کنه امام رضا

یه شب جمعه دسته جمعی کربلا

سینه زنی آبرومونه    کرببلا آرزومونه

همیشه هستیم سائل صاحب خونه

******

کاش همیشه آقا جون   بمونیم ما سینه زنِت

دوماهه گریه کردیم     مثه زخمای رو تنت

اگه آقا منم گدای محضرت

بوده این از دعای زهرا مادرت

خدا رو شکر شدم سیاهی لشگرت

تویی تویی نعم الامیر

منم منم عبدِ فقیر

یاحسین یا حسین بیا دستم بگیر

******

دوریِ از روضه ها     واقعا خیلی مشکله

آخرِماهِ صفر        سه تا غم توی این دِله

غمِ پیغمبر و امامِ مجتبی

غم سلطانِ با وفا  امام رضا

غم یاس مدینه بین کوچه ها

گل علی پرپر میشه       فدایی پشت در میشه

شهیده ی راهِ عشق حیدر میشه

 

دریافت سبک



موضوعات مرتبط: ,وداع با محرم وصفر ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

موضوعات مرتبط: معصوم دهم ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

شور


شبای جمعه میون هیئت ، دل همه بیقرار شمیم سیبه

دم می ‌گیرم با مادر سادات ، ای اهل دو عالم حسین غریبه 

سینه زن غم ارباب ، چشم به راه یه قدم ارباب

در آرزوی زیارت ، دلتنگ حرم ارباب

فدای ، هوای ، بهشتی صحن ملیحت

می میرم ، برای ، زیارت قبر و ضریحت

خوب می‌ دونم یه روزی ، دستامونو می گیری

وقتـی تو کـل عالم ، اربـاب نعم الامـیری

حسین وای

******

چه زود تموم شد این شب و روزا ، که دلای همه بود نذر غم تو

چی می‌شه پاداش نوکری مون ، بیایم همه دوباره تا حرم تو

قلبی که وقف عزاته ، آقا شبیه کرب و بلاته

سینه می زنیم آقا جون ، هر جا پرچم سیاته

آقاجون ، دعام کن ، مسافر راه خدام کن

ز دنیا ، رهام کن ، کبوتر کرب و بلام کن

با حسرت زیارت ، قلبم آتیش می گیره

هیچ وقت صفای مرقد ، از یاد من نمیره

حسین وای

 

دریافت سبك


موضوعات مرتبط: ,وداع با محرم وصفر ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

زمینه

 

خداحافظ ، ماه غصه های حرم

باز هم فکر ، زیارت زده به سرم

ناله های اهل حرم

صدای یه مادری که میگه پسرم

بمیرم واسه ناله های وای جگرم

یادم نمیره ، دسته های عزا

یادم نمیره ، زیارت عاشورا

یادم نمیره ، صدای گریه ها

یادم نمیره ، کربلا کرب و بلا

حسین حسین ، جوونی همه فدای تو

میخوام بیام ، میون صحن کربلای تو

نذار بشم ، آقا جدا ز روضه های تو

حسین حسین ، سالار زینب

******

شب آخر ، شب مادرت زهرا

مرهم دل ، دست حضرت زهرا

شب غصه و غم ها

هنوزم میاد صدایی که میگه بابا

آتیشه در خونه ی رسول خدا

زندم با یاد ، ماه سرخ عزا

شرمنده ام از ، تموم شهدا

جاموندم از  ، قافله ی کربلا

آهنگ قلبم ، کربلا کرب و بلا

نمیگم از ، فقیری و مریضی و بلام

نمیگم از ، دوری کربلا و غصه هام

می نالم از ، اینکه من از شهیدامون جدام

حسین حسین ، سالار زینب

 



موضوعات مرتبط: ,وداع با محرم وصفر ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 
وداع با ماه محرم و صفر

شور

 

آخر ِ ماه صفر ، دلم داره شور و نوا

به یاد شهر نبی و ، به یاد مشهد الرضا

مدینه و مشهد دو تا قبله ی دلم

عشق آل احمد سرشته با گلم

برا گدایی از اونا ناقابلم

یامحمد یاحسن یا امام رضا

******

به حق این سه نور پاک ، به حق زهرای بتول

دو ماه عزاذاری ما ، ایشالا که بشه قبول

کاش همیشه با اشک شده جاری از دو عین

مثه بزرگای دین و خوبای عالمین

ما بمونیم همیشه مُحبّ امام حسین

یامحمد یاحسن یا امام رضا

 

دریافت سبك


موضوعات مرتبط: ,وداع با محرم وصفر ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |


 

نوحه

(به سبك به ناله آن عترت)


رسیده شام آخر عزایت

جان دو عالمی شود فدایت

به حق مادرت ، مرانم از درت

بنما نظر به نوکری ها

بخر مرا به حق زهرا

ای شاه مظلومان حسین جان

******

یا رب به حق پهلوی شکسته

به حق مادر به خون نشسته

به حق ولایت ، به ما کن عنایت

دشمن شیعه را فلج کن

تعجیل در امر فرج کن

عجل علی ظهور مهدی

 

دریافت سبك



موضوعات مرتبط: ,وداع با محرم وصفر ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

 

وداع با ماه محرم و صفر

زمینه 

شب جمعه ، یابن الزهرا

آرزومه ، کرب و بلا

دل من آروم نمیشه ، تا نیام تو حرم

یه نگاهی کن به حالم ، آخه من نوکرم

همه هست من ، نذر اصغرت

نذر قامت ، علی اکبرت

حسین ، وای

******

بعد از دو ماه ، نوکری کردن

هیئتت رفتن ، خون دل خوردن

رسیده پایانِ ماهِ ، غم و داغت حسین

رسیده پایان شورِ ، غم و داغت حسین

نوکریمو با ، کرمت بخر

آقا جون منو ، حرمت ببر

حسین ، وای

******

کلُّ یوم ، روز عاشوراست

تا ابد نامت ، ذكر قلب ماست

تا به آخر من براتون ، نوکری می کنم

تا رسیدن به شهادت ، نوکری می کنم

شد ولایتت ، رمز سروری

هستی من و ، امر رهبری

حسین ، وای

 



موضوعات مرتبط: ,وداع با محرم وصفر ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 30 / 9 / 1393برچسب:نوحه و زمزمه و شور ,,,, وداع با محرم وصفر, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

جودي خراساني

شميم جان فزاي کوي بابم
مرا اندر مشام جان برآيد

گمانم کربلا شد عمه نزديک
که بوي مشک و ناب و عنبر آيد

بگوشم عمه از گهواره گور
در اين صحرا صداي اصغر آيد

حسين را اي صبا برگو که از شام
بکويت زينب غم پرور آيد

ولي اي عمه دارم التماسي
قبول خاطر زارت گر آيد

که چون اندر سر قبر شهيدان
تو را از گريه کام دل برآيد

در اين صحرا مکن منزل که ترسم
دوباره شمر دون با خنجر آيد

مهار ناقه را يکدم نگهدار
که استقبال ليلا، اکبر آيد

مران اي ساربان يکدم که داماد
سر راه عروس مضطر آيد

کند جودي به محشر، محشر از نو
اگر در حشر ما اين دفتر آيد


**************************

مهدي رحيمي
حضرت زينب(س)-اربعين-پياده روي


آن گونه که حاجي ست در احرام پياده
من هم شده ام سوي تو اعزام پياده

طوفانم و مي آيم و در حلقه ي عشاق
بر خويش سوارم ولي از نام پياده

بر عرش سوارش بکني روز قيامت
هر کس طرفت آمده يک گام پياده

اي خاص ترين عام،مي آيند دوباره
خاصان طرفت درملاء عام پياده

اي کاش بگويند که در راه حرم مرد
يک شاعر ايراني ناکام،پياده

زينب شده از ناقه پياده که بيايند
بر تسليتش لشکر خدام پياده

زينب شده از ناقه پياده که به هر حال
باران شود از ابر سرانجام پياده

امروز ز ناقه اگر افتاد به سرعت
يک روز ز ناقه شده آرام پياده

زانوي قدح بوده و بازوي پياله
هر جا که شرابي شده از جام پياده

از کرب و بلا رفته پياده طرف شام
تا کرب و بلا آمده از شام پياده

شامي که در آن از پس ِهفده سرِ بر "ني"
خورشيد شده بر سر هر بام پياده

ناموس خدا،زينب کبري،به زمين خورد
تا بين خلايق شود اسلام پياده

**************************

محسن عرب خالقي

پريده ام به هوايت پريدني که مپرس
رسيده ام سر خاکت، رسيدني که مپرس

اگرچه خم شدم اما کشيد شانه من
به دوش بار غمت را کشيدني که مپرس

نفس بريده بريدم امان دشمن را
به ذوالفقار حجابم، بريدني که مپرس

به طعم کعب ني و سنگ و تازيانه شان
چشيده ام غم غربت چشيدني که مپرس

غروب بود و رميدند بچه آهوها
ز چنگ گله گرگان، رميدني که مپرس

مپرس از چه نماز نشسته مي خوانم
شکسته خسته دويدم دويدني که مپرس

نه اينکه ديده فقط ديد، آنچه کس نشنيد
شنيدم آنچه نبايد، شنيدني که مپرس


**************************

قاسم نعمتي

پاشو پاشو برادر مسافرت رسيده
بعد تو خواهر تو يه روز خوش نديده

ميخوام پيشت بمونم روضه برات بخونم

حسرت گريه کردن رو قلب ما گذاشتن
خواستم عزا بگيرم براي تو نذاشتن

حالا عزا ميگيرم خودم برات ميميرم

با گريه روي قبرت آب فرات مي‌پاشم
رمق نداره زانوم نمي تونم که پاشم

جونم رسيده بر لب برس به داد زينب

کسي وصالي مثل وصال ما نديده
بياد يه قد خميده ديدن سر بريده

يادته تا رسيدم حنجرت و بوسيدم

مگو که با خجالت خواهر چرا مي‌نالي
شد گريه کردن آزاد جاي رقيه خالي

من چاره‌اي نداشتم بچه تو جا گذاشتم

پاشو بگو برادر چي سر ما آوردن
هر جوري که تونستن آبرومون و بردن

دستم و تا که بستم غرورم و شکستن

شکايتم ز شام و محل? يهوده
به جون تو تمام پيکر ما کبوده

چه صحنه‌ها که ديدم حسين ديگه بريدم


**************************

سيد محمد مير هاشمي

اي آشناي زينب اي مقتداي زينب
بشنو نواي زينب هيهات مناالذله

باز آمد از اسارت زينب حديث غربت
اما نه با حقارت هيهات مناالذله

آرامش و وقارم گرديد افتخارم
اين ذکر شد شعارم هيهات مناالذله

گرچه ز غم خميدم هر منزلي رسيدم
فرياد مي کشيدم  هيهات مناالذله

عشق تو سرنوشتم در کوفه اي بهشتم
با خون سر نوشتم هيهات مناالذله

در بند کوفي دون گفتم به قلب پر خون
ابن زياد ملعون هيهات مناالذله

گل بود و دست گلچين گفتم به فرقه ي کين
اي ابن سعد بي دين  هيهات مناالذله

گفتم به جسم نيلي با روي خورده سيلي
اي خصم حق ، ذليلي هيهات مناالذله

اين قوم نامسلمان گرد سر تو رقصان
گفتم به قلب سوزان هيهات مناالذله

اشک رباب و زينب قلب کباب و زينب
بزم شراب و زينب هيهات مناالذله

هر چند من اسيرم اين داغ کرده پيرم
اما مبين حقيرم هيهات مناالذله

ايوب کربلايم دلخسته از جفايم
من دخت مرتضايم هيهات مناالذله

گر دست بسته بودم محزون و خسته بودم
از پا نشسته بودم هيهات مناالذله

بس خصم چنگمان زد از خون که رنگمان زد
از بام سنگمان زد هيهات مناالذله

بين چهره ها تکيده رخسارها دريده
گويد سرشک ديده  هيهات مناالذله

گلهاي ارغواني طفلان استخواني
کردند جانفشاني هيهات مناالذله

کينه برون ز حد شد در شام بي عدد شد
گلهاي تو لگد شد هيهات مناالذله

اين دختران عشقند نيلوفران عشقند
پيغمبران عشقند هيهات مناالذله

اي واي از حرامي از ظلم و بد مرامي
از ناسزاي شامي هيهات مناالذله

اي که تويي حبيبم آواره ي غريبم
داغ تو شد نصيبم  هيهات مناالذله


**************************

غلامرضا سازگار

باز سراپا چو شمع سوخته ي محفلم
اشک، شده خون دل آب شده حاصلم

آتش سوز درون کرده زخود غافلم
زيارت اربعين گشته دعاي دلم

هر نفسم در درون گشته صداي جرس
هر سخنم بر زبان نام حسين است و بس

بغض گلو گير من آه مرا سلسله است
هر نفسم در درون ناله و صد سلسله است

قصه ي سوز درون فزون تر از حوصله است
طاير جان مرغ دل همره يک قافله است

قافله اي قد کمان قافله اي سرفراز
قافله اي سخت کوش قافله اي پاک باز

بعد چهل شب فراق صبح وصال آمده
هلال گم کرده اي مثل هلال آمده

فاطمه ي دوّم احمد و آل آمده
شير زن کربلا با چه جلال آمده

عصمت صغري ست اين دختر زهراست اين
خطابه خوان حسين زينب کبري ست اين

جابر دل سوخته جگر نوش کن
يار در آغوش توست خويش فراموش کن

آتش فرياد را به اشگ خاموش کن
از گلوي چاک چاک مي شنوم گوش کن

يوسف زهرا دهد از دل خاک اين پيام
اي همه ي فاطمه زينب کبري سلام

ياس کبود حسين خوش آمدي زينبم
بود و نبود حسين خوش آمدي زينبم

گفت و شنود حسين خوش آمدي زينبم
بر تو درود حسين خوش آمدي زينبم

چه ها کشيدي بگو هر آنچه ديدي بگو
سرو قد فاطمه چرا خميدي بگو

تويي که خون مرا پيام آور شدي
تويي که بعد از حسين، حسين ديگر شدي

چرا کبود اين چنين زپاي تا سر شدي
چقدر اي خواهرم شبيه مادر شدي

تو روز حفظ امام فاطمه ي ديگري
تو يک زن استي ولي حسين را لشکري

تو در کمال و جلال فاطمه ي کاملي
تو با سر پاک من چراغ هر محفلي

تو بين هفتاد سر خطيب چل منزلي
کوکب اقبال من ستاره ي محملي

به موج موج بلا زيارتت کرده ام
ميان طشت طلا زيارتت کرده ام

هنوز از خطبه ات به گوش من زمزمه است
هنوز فرياد تو شرار قلب همه است

هنوز گفتار تو چو آيت محکمه است
هنوز در نطق تو معجزه ي فاطمه است

زين اخ و زين امّ زين ابي خواهرم
تا که من استم حسين تو زينبي خواهرم

تو در صف کربلا سلاله اي داشتي
تو هر نفس آيت جلاله اي داشتي

تو شمع و پروانه اي، تو لاله اي داشتي
تو همره قافله سه ساله اي داشتي

تو کوه اندوه را زجاي برداشتي
چرا سفير مرا به شام بگذاشتي

تو کاخ بيداد را به خطبه لرزانده اي
تو بر تن و جان خصم شراره افشانده اي

تو محور عشق را به صبر گردانده اي
تو کنج ويرانه ها نماز شب خوانده اي

جهاد مرهون توست شهيد مديون توست
خدا به تو مفتخر حسين ممنون توست

بقاي نورالهدي به زينب است و حسين
بقاي دين خدا به زينب است و حسين

توسل انبيا به زينب است و حسين
تکامل کربلا به زينب است و حسين

زينب و صبر و رضا حسين و خون و قيام
به هر دو بادا درود به هر دو بادا سلام


**************************

حبيب باقر زاده

برغم زينب کبري همگي گريه کنيد
اربعين گشته وحالا همگي گريه کنيد

ناله زد حضرت زهرا همگي گريه کنيد
بهر اين روضه عظمي همگي گريه کنيد

تاابد ديده من بهر غمت گريان است
عالم هستي منهاي حسين زندان است

به خدا هيچ غمي مثل غم دلبر نيست
غير ديدار برادر طلب خواهر نيست

ماتم پر محني همچو غم معجر نيست
بدنش روي زمين بود وليکن سر نيست

از غم توبه خدا چشم پر از نم داريم
زير لب زمزمه و شور دمادم داريم

کاروان باز سوي کرببلا آمده است
همه دلخوشي خون خدا آمده است

زينب از اين سفر پر ز بلا آمده است
بعد چل روز کنار شهدا آمده است

نوحه خوان زينب و طفلان همگي گريانند
روضه باز براي شهدا مي‌خوانند

يک نفر بر سر قبر علي اکبر مي‌رفت
مادري نيز به قبر علي اصغر مي رفت

دختري هم به سوي ساقي لشکر مي‌رفت
خواهري ناله کنان نزد برادر مي‌رفت

دختري بر سرقبر عمويش جان داده
خواهري ياد غم روز دهم افتاده

ياد آن روز که سرها ز بدن گشت جدا
رفت انگشت و انگشتري خون خدا

ياد آن روز که غارت شد همه معجرها
وبه چشمان خودش ديد در آنجا زهرا

لعنتي‌ها چه فجيعانه جسارت کردند
تو دعا کردي و نيزه به دهانت کردند

همه جا تيره شد و نيزه به ارباب زدند
سنگ بر چهره آن گهر ناياب زدند

با عصا بر بدن و پيکر بي تاب زدند
هرچه مي‌گفت حسين ابن علي آب، زدند

خواهري گفت برادر به فداي بدنت
چه بلايي سرت آمد چه شده پيرهنت


**************************

سيد محمد ميرهاشمي

حسينيان دوباره غم به سينه ها شرر زند
حديث غربت و الم به ما سوا شرر زند

نواي بنت مرتضي به کربلا شرر زند
امان ز ناله اي که بر دل خدا شرر زند

به قبله گاه عرشيان پيمبر وفا رسد
و يا امام صابران به دشت کربلا رسد

نماز سوي قبله ي شهادت آمده دگر
سفير حق به مبداء ولايت آمده دگر

به کربلا محافظ رسالت آمده دگر
منادي حقيقت از اسارت آمده دگر

پرستوي حريم حق شکسته بال و پر شده
خدا ز غصه هاي او حزين و خونجگر شده

فرات ، بي صدا سر از خجالتش فرو برد
سرشک دانه دانه اش ز آب آبرو برد

دريغ زينب آبي از فرات بر گلو برد
اگر دعا کند زمين فرات را فرو برد

به آب نه که خاک را ز اشک ديده تر کند
توان نمانده در تنش ز قتلگه گذر کند

ستاره اي که نور را به خاک جستجو کند
به جستجوي لاله ها به دشت غصه رو کند

چه زائري که مرگ خود ز يار آرزو کند
ميان گريه با گلش به ناله گفتگو کند

منم که در محبتت فنا شدم حسين من
چهل صباح شد ز تو جدا شدم حسين من

فناء في الحسينم و به شور غم عجين شدم
حديث عشق نابم و اساس ملک دين شدم

شهاب ثاقبم که با غم و بلد قرين شدم
موذن نماز غم به ظهر اربعين شدم

اخا اخا هميشه شد ترنم سرود من
بگو بگو خوش آمدي شقايق کبود من

به پا نموده سينه ام بساط اشک و ناله را
ربوده روزي از کفم شراره باغ لاله را

مگيري يا اخا ز من سراغ آن سه ساله را
سپرده ام به دست خود به خاک آن غزاله را

حقيقت تو جلوه گر ز تربت رقيه شد
سر بريده شاهد شهادت رقيه شد


**************************

غلامرضا سازگار

عزيز فاطمه برخيز بهر استقبال
که زينب آمده با يک جهان شکوه و جلال

اگر چه سرو قدش را شکسته کوه غمت
به بام چرخ نهاده لواي استقلال

به سربلندي خورشيد آمده زسفر
اگر چه خود الف قامتش خميده چو دال

پيام خون گلوي تو را رسانده به عرش
اگر چه گشته در اين راه حرمتش پامال

کنار ماه رخت سوخت سوخت چون خورشيد
هلال روي تو ديد و خميد همچو هلال

قسم به خون گلويت که چارده قرن است
محرّم و صفرت زنده تر شود هر سال

قسم به خاطره ي اربعين و عاشورا
بقاي خون تو بي صبر زينب است محال

خروش زينب کبري به شام ثابت کرد
که فتح خصم ستم پيشه خواب بود و خيال

هر آنچه ديد در اين راه دختر زهرا
جميل بود جميل و جمال بود جمال

جفاي کوفه و بازار شام و بزم يزيد
به داغديده بود سخت تر ززخم قتال

در اين فراق چهل روزه منزل بوده هر روزم
هزار ماه مصيبت هزار سال ملال

گذارش سفر از من بپرس کاوردم
قد کمان، سر بشکسته در جواب سؤال

زقهرماني خود بر تو شاهد آوردم
ببين به جسم کبودم مدال روي مدال

هلال من سر ني بود و مردم کوفه
نگاه دوخته بودند بهر استهلال

به تازيانه و دشنام و سنگ و زخم زبان
به شهر شام شد از عترت تو استقبال

دو چشم باز تو مي گفت شاميان نزنيد
کنار نيزه ي من تازيانه بر اطفال

رقيّه ي تو کتک خورد و التماس نکرد
به استقامت طفل يتيم خويش ببال

در اين فراق چهل روزه در چهل منزل
نگاه من به جمال تو بود در همه حال

زدوري تن و نزديک با سرت بودن
گهي فراق تو امّ کشته است و گاه وصال

دو چشم زينبت از خون دل شده دريا
لب سکينه ات از تشنگي زده تبخال

يزيد چوب به لب هات مي زد و مي زد
به سوي طشت طلا روح دخترت پر و بال

سفير کوچک تو ماند در خرابه ي شام
رساند مکتب ايثار را به اوج کمال

رواست اشگ شود خون به ديده ي «ميثم»
که کشتن تو به ماه حرام گشت حلال

**************************

امير عظيمي

کاروان اربعيني ها سلام
خاندان خسته ي مولا سلام

اي حرم هاي خدا خوش آمديد
محترم هاي خدا خوش آمديد

خسته ايد از راه طولاني همه
دسته گل هاي بنفش فاطمه

اي سواران، اين دياري آشناست
يادتان مي آيد، اينجا کربلاست

بار بگشاييد و خيمه بر کنيد
از فرات اي تشنگان لب تر کنيد

اي رياحين حسين فاطمه
از سر ناقه چرا بي واهمه

خوشتن را اينچنين مي افکنيد
مثل برگي بر زمين مي افکنيد

کيست اين بانو، خميده مي دود
چادر خود را کشيده مي دود

مي دود سمت مطاف عالمين
تا بگيرد در بغل قبر حسين

کيست اين، با شور و ناله آمده؟
پيش مولا بي سه ساله آمده

اين زني که نيمه جانش بر لب است
زينب است و زينب است و زينب است

او علي و فاطمه، او مجتباست
در عزاداري مقدم بر شماست

تا که بانو سوز دل آغاز کرد
عقده ها را از گلوها باز کرد

کربلا را داد شور ديگري
کرد آن زهرا جبين نوحه گري:

اي برادر خواهرانت را ببين
خيز از جا دخترانت را ببين

دختران پاي تا سر سوخته
خواهران مو و معجر سوخته

اين عزاداران که ناکام آمدند
مستقيم از کوفه و شام آمدند

گريه بر غمهات اي سالار دين
در گلوشان حبس شد يک اربعين

خيز از جا اشک ها را پاک کن
در کنار خويش ما را خاک کن

بعد تو اي شاهراه زندگي
اي اميد و تکيه گاه زندگي

روز و ماه و سال ما را مي کشد
روضه ي گودال ما را مي کشد

روضه افتادنت از پشت زين
روضه ي افتادنت روي زمين

تير بود و تيغ بود و سنگ بود
لشگري با پيکرت در جنگ بود

کار دشمن با تنت بالا گرفت
بس که نيزه در وجودت جا گرفت

ظهر عاشورا برايم شد سياه
تا که شمر آمد ميان قتلگاه

عرش بود آن لحظه در جوش و خروش
يا بُنَيَّ مي رسيد آنجا به گوش

روبروي چشمهاي مادرت
شد جدا از پيکر پاکت، سرت

**************************

محمود ژوليده

کاروان آمده و برگ خزان مي ريزد
باز از چشم حرم دُرِّ گران  مي ريزد

هرکه دنبال گل گمشده اي مي گردد
درد از عاطفه هاي نگران مي ريزد

راه بگشاي که بانوي حرم مي آيد
سوز هجر است که از قدکمان مي ريزد

دستها باز شده تا که به سرها بزنند
خاک غم روي سر سينه زنان مي ريزد

صاحب پيرهن کهنه کجا افتاده
بوسه هايي است که بر جاي سنان مي ريزد

هر يتيمي به شهيدي گله اي مي گويد
خون دلهاست که از داغ جوان مي ريزد

مادري در پي گهواره شش ماهه خود
تَه گودال به سر خاک ، نهان مي ريزد

مَشکي از آب به دستان سکينه است چو طفل
به روي قبر عمو آب روان مي ريزد

گوئيا وقت نماز است که با ياد علي
از لب سيد سجاد اذان مي ريزد

همه هستند ولي دختر دردانه کجاست
گوئيا گوشه ويرانه زبان مي ريزد

نه بجا مانده خيامي ، نه امامي ، نه دلي
خواهري مانده که هر زمزمه ، جان مي ريزد

آري يک قافلة فاتح و پيروز رسيد
اشک شوق است که با آه و فغان مي ريزد


**************************

غلامرضا سازگار

کربلا بر تن تو جان آمد
باز بهر تو ميهمان آمد

آمده بر طواف کعبه ي عشق
ميهمان مدينه اي زدمشق

در صداي جرس بود خبري
خبر از درد و داغ تازه تري

نغمه ي آب آب مي آيد
خون زچشم رباب مي آيد

دشت، لبريز بانگ واويلاست
بر جگر داغ لاله ي ليلاست

زينب از اشک آب آورده
بر شهيدان گلاب آورده

کاروان، دختران فاطمه اند
زائر قتلگاه و علقمه اند

بوي عطر مدينه مي آيد
يابن زهرا! سکينه مي آيد

دخترت با دو چشم دريايي
جاي عبّاس کرده سقّايي

خون دل جاي لاله آورده
داغ طفل سه ساله آورده

جابرا! روح شو بزن پر و بال
تا کني از امامت استقبال

عين حقّ را فروغ عين آمد
علي دوّم حسين آمد

جابرا! نکته اي است سر بسته
دست او را ببوس آهسته

اينکه باشد وجود، پابستش
اثر سلسله است بر دستش

باز کن ديده بر ملاقاتش
سر از تن جداست سوغاتش

قصّه ي درد شام آورده
خبر از سنگ بام آورده

عوض مُشک و لاله و عنبر
بر سرش ريختند خاکستر

زائران مزار شش گوشه
اشگشان زاد و آهشان توشه

جسم صد چاک سيّد الشّهدا
مي دهد از درون خاک ندا

کاي پيام ولايتت بر لب
اي زبان حسين يا زينب!

اي صداي خدا ترانه ي تو
پرچم فتح من به شانه ي تو

اي بتول محمّدي زينب
دخت زهرا خوش آمدي زينب

اي زبان ائمّه در کامت
فتح قرآن به خطبه ي شامت

اي مرا همسفر چهل منزل
من فراز ني و تو در محمل

من که تا حشر، عالم افروزم
خطبه هاي تو کرده پيروزم

کوفه شد با خروش تو خاموش
من سر ني شدم سرا پا گوش

ذوالفقار زبان تو ديدم
از تو فرياد خويش بشنيدم

من که خود آفتاب توحيدم
سايبان سر تو گرديدم

با سرم شمع محفلت گشتم
همه جا دور محملت گشتم

چون به شام غمت عبور افتاد
نگهم بر رخت زدور افتاد

از سر نيزه مي زدم پر و بال
تا کنم با سر از تو استقبال

سر عبّاس در ورود به شام
از سر نيزه بر تو کرد سلام

شهدا شمع محفل گشتند
همه گي به دور محملت گشتند

اي زبان تو ذوالفقار علي
افتخار من افتخار علي

هر دو کرديم ياري اسلام
من به تيغ و تو با خطابه به شام

چون به طشت طلا تو را ديدم
از تو خواهر به خوش باليدم

گفت با چوب خيزران لب من
مرحبا مرحبا به زينب من

اي حسين از تو سرفراز بيا
وي مرا جان رفته باز بيا

آفرين بر تو و خطابه ي تو
بر نماز شب خرابه ي تو

اي به نطق تو زنده نام علي
همه ي فاطمه تمام علي

غربت کوفه ات کبابم کرد
خون پيشاني تو آبم کرد

من که اسلام گشته مرهونم
به تو و همّت تو مديونم

گر چه مادرم کتک خوردي
پرچم فتح با خود آوردي

راستي خواهرم! رقيّه کجاست؟
دخترم دخترم رقيّه کجاست؟

ياد آن شب که خواند دختر من
در کنار تو روضه ي سر من

سر من بود روي دامن او
روح، پرواز کرد از تن او

بال زد پيش چشم خون بارت
گفت عمّه خدانگهدارت

از ديار اسارت آمده اي
خوش به قصد زيارت آمده اي

کوثر کوثر اي بتول بتول!
زائر من زيارت تو قبول

تا جهان محفل عزاداري است
اشگ «ميثم» به غربتت جاري است

**************************

غلامرضا سازگار

يا اخا دستي برون از خاک کن
اشک چشم زينبت را پاک کن

اي به زينب در يم خون همسخن
از گلوي چاک چاک خويشتن

اي تکلّم کرده پنهاني سرت
زير چوب خيزران با خواهرت

اين تو و اين ديده دريائي ات
بر مزار تشنگان سقائي ام

گر چه ديدم محنت ايام را
فتح کردم کوفه را و شام را

خصم، پاي گريه ما خنده کرد
صوت قرآن تو ما را زنده کرد

خطبه من کار صد شمشير کرد
سوره کهف تو را تفسير کرد

تا سرت بر نوک ني قاري نشد
خون زپيشاني من جاري نشد

آنچه گفتي زينبت با خون نوشت
بر همه آزادگان قانون نوشت

من نوشتم اين شعار خون ماست
رخ به خون آراستن، قانون ماست

من نوشتم، عشق يعني سوختن
مثل آتش بي صدا افروختن

آن قدر دور تو گشتم يا حسين
تا به خون خود نوشتم، يا حسين

قامت خم ، شرح ماتم نامه ام
پيکر مجروح من غمنامه ام

هيچ داني داغ تو با من چه کرد
هيچ پرسي با دلم دشمن چه کرد؟

آن قدر دشمن به ماغ دشنام داد
سِيرمان در کوچه هاي شام داد

آن به فرقت بر سر ني سنگ زد
ديگري پيش ربابت چنگ زد

جاي گل مي ريخت در آن سرزمين
سنگ بر ما از يسار و از يمين

آن که جسمت را به خون آغشته بود
کاش اول زينبت را کشته بود

کاش تيري کزکمان خصم جست
جاي تو بر قلب زينب مي نشست

کاش من جاي تو اي خورشيد نور
مي نهادم چهره بر خاک تنور

کاش آن کو چوب مي زد بر لبت
شرم مي کرد از نگاه زينبت

کاش مي مردم نمي رفتم وطن
تا زشش يوسف برم يک پيرهن

کاش مي شد بوسه اي از قعر خاک
مي زدم بر آن گلوي چاک چاک

کاش اين جا چشم نامحرم نبود
مي گشودم بر تو رخسار کبود

آن که داغت مي کند آبش منم
شاهدم اين اشک دامن دامنم

گر چه از من دور آني، غم نگشت
قامتم خم گشت پايم، خم نگشت

من که برگرد امامم سوختم
پشت در از مادرم آموختم

ما دو همرزميم و دو همسنگريم
هم تو هم من هر دو از يک مادريم

شد مشخص تا قيامت راه ما
دامن زهراست دانشگاه ما

**************************

صابر اسدالهي
حضرت زينب(س)-اربعين


کسي که پا به پا در محضرت بود
چهل منزل به دنبال سرت بود

چهل منزل اسير و دست بسته
به شمشير زبان همسنگرت بود

چهل منزل در امواج بلاها
زماني بادبان، گه لنگرت بود

خدا جويان که در خون خفته بودند
خودش عباس و عون و جعفرت بود

گهي شد دست و بازوي اباالفضل
گهي در گفتن حق حنجرت بود

گهي پروانه ي گلهاي باغت
گهي شمع مزار دخترت بود

فروغ روزهايش اشک طفلان
چراغ شام غمبارش سرت بود

اگر نيمي زتو در کربلا ماند
بحق تا شام نيم ديگرت بود

و ثابت کرد زينب با جهادش
هرآنچه بهر او در باورت بود


موضوعات مرتبط: اربعین ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 18 / 9 / 1393برچسب:اشعار اربعین و حضرت زینب سلام الله علیها, | | نویسنده : مهدی وحیدی |


سیدامیرحسین میرحسینی

خبـــر فـوری ست ! خیلی فـوق العاده
خبـــــر را یک نفــر با گــــــــــــــریه داده
بــه همراه ِ همـــه "مهــــــدی" زهـــرا
نجــف تا کـــــــــــــــــربلا ، پای ِ پیــــاده

*************************

محمود ژولیده

کاش پایِ دلِ ما هم به نوایی برسد
اربعینی ، حرمی ، کرب و بلایی برسد

آری آقاتر از آنی تو که راهم ندهی
دارم امید که از دوست ندایی برسد

خاک پای همه زوّارِ تو روی چشمم
این غباری است که از تازه هوایی برسد

در دل این همه جمعیّت مشتاق گُمم
مگر الطاف کریمی به گدایی برسد

من هم انگار گُل گمشده دارم آقا
شاید از حنجر بُبریده صدایی برسد

این همه مرهم پا ، پیشکشِ زوّارت
به یتیم تو نشد مرهم پایی برسد

کاش از کعبه بخوانند مرا کرب و بلا
یا که از کرب و بلا ، حکم ولایی برسد

همه آماده لبیک به ارباب شویم
که هنوز از لب خشکیده ندایی برسد

یالثارات ! مهیای قیامی باشید
که زمان طلبِ خون خدایی برسد

پای شش گوشۀ تو عرش الهی است حسین
کِی شود عاشق دلخسته به جایی برسد

روزیِ ما اگر این فرصت دیدار نشد
کاش از مشهدتان اذن رضایی برسد

نیمه شبهای بقیع نیز صفایی دارد
کاش بر خاک حسن صحن و سرایی برسد

*************************
یوسف رحیمی

عشقت مرا دوباره از این جاده می‌برد
سخت است راه عشق ولی ساده می‌برد

پای پیاده آمدم و شوق وصل تو
من را اگر چه از نفس افتاده، می‌برد

دل‌های عاشقان جهان کربلای توست
نام تو را هر عاشق آزاده می‌برد

فریاد غربتت دل ما را تمام عمر
با کاروان نیزه از این جاده می‌برد

این جاده دیده قافله ی اشک و آه را
بر روی نیزه ها سر خورشید و ماه را

دیده‌ست در تلاطم طوفان بی‌کسی
یک کاروان بنفشه ی بی‌سرپناه را

آن شب که ماند یاس سه‌ساله میان راه
یک لحظه برنداشته از او نگاه را

در آخرین وداع غریبانه ی حرم
دیده عبور خواهری از قتلگاه را

آن‌جا که داغ از جگرش بوسه‌ها ‌گرفت
گل‌زخم از نگاه ترش بوسه‌ها ‌گرفت

وقتی رسید او که سر از دست رفته بود
از زخم‌های شعله ورش بوسه‌ها ‌گرفت

اما گذاشت بر دل او حسرتی، نسیم
از گیسوان همسفرش بوسه‌ها ‌گرفت

از راه دور دختر هجران کشیده‌ای
هر بار از لب پدرش بوسه‌ها ‌گرفت

در باغ نیست غیر گل اشک و ارغوان
داغی نشانده بر دل آلاله‌ها، خزان

اما گذشت هر چه که بود آن چهل غروب
برگشته سوی کرب و بلا باز کاروان

با کاروان غربت از این جاده آمدیم
ما را رسانده قافله ی تو به آسمان

حالا رسیده‌ایم و سحرگاه جمعه است
«عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان»


*************************

محمد کاظمی نیا

وقت سحر، دعای مرا مُهر می کنند
با اشک، نامه های مرا مُهر می کنند
این اربعین نشد،ولی یک روز میرسد
ویزای کربلای مرا مُهر می کنند


موضوعات مرتبط: اربعین ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 14 / 9 / 1393برچسب:اشعار مرتبط با اربعین حسینی, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

عباس احمدی

ما را نسیم پرچم تو زنده می کند
زخمی است دل که مرهم تو زنده می کند

خشکیده بود چند صباحی قنات اشک
این چشمه را ولی غم تو زنده می کند

آه ای قتیل اشک، نفس های مرده را
شور تو، روضه و دم تو زنده می کند

ای خونبهای عشق، چه خوش گفت پیر ما:
اسلام را محرم تو زنده می کند

ما با غذای نذریتان رشد کرده ایم
جان را عطای حاتم تو زنده می کند

آقا جسارت است، ولی داغ شیعه را
انگشتر تو، خاتم تو زنده می کند

بالای تل هم آتش این قوم خفته را
آن خواهر مکرم تو زنده می کند

این کشته فتاده به هامون حسین اوست
خود را به اسم اعظم تو زنده می کند

فردای محشر و غم و طوفان وتشنگی
ما را امید زمزم تو زنده می کند


موضوعات مرتبط: مناجات با امام حسین(ع) ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 14 / 9 / 1393برچسب:, | | نویسنده : مهدی وحیدی |


سید محمد میر هاشمی

هدف خلقت ما چیست ؟ حسینی گشتن
همه ی همت ما چیست ؟ حسینی گشتن

خسته از بار معاصی شده ای بسم الله
ترک معصیت ما چیست ؟ حسینی گشتن

پیر فرمود : همه یکدل و یکرو باشیم
مایه ی وحدت ما چیست ؟ حسینی گشتن

عاشقا راه سلامت ز کجا می جویی ؟
ره عافیت ما چیست ؟ حسینی گشتن

ابتذال از همه سو هجمه کند بی اثر است
ضامن عفت ما چیست ؟ حسینی گشتن

آب و نان ، دغدغه ی خاطر این مردم نیست
غصه ی ملت ما چیست ؟ حسینی گشتن

ترسی از غیر خدا در دل این مردم نیست
مانع وحشت ما چیست ؟ حسینی گشتن

در شب اول قبر از چه هراسان باشیم
نور آن ظلمت ما چیست ؟ حسینی گشتن


**********************

مجید خضرایی

ما را تمام خلق شناسند با حسین
ما نوکریم و حضرت فرمانروا حسین

ناز طبیب و منت مرهم کجا کشی؟
وقتی که هست تربت پاکش دوا حسین

با هر طپش ز سینه ما می رسد به گوش
ای پادشاه تشنه لب کربلا حسین

منت خدای عزّوجل را که لحظه ای
ما را به حال خویش نکرده رها حسین

در روز حشر سینه زنان ناله می کنیم
شور و نشور می کند آنجا به پا حسین

نوکر کنار سفره ارباب دل خوش است
شکر خدا که گشته خریدار ما حسین

آری وصیّت همه ما همین بُوَد
بر روی قبر ما بنویسید یا حسین


**********************

سید هاشم وفایی

در تمام عمر با چشمان تر گفتم حسین
در غمت با گریۀ شام سحر گفتم حسین

دامنی لبریز گل در دامن خود یافتم
تاکه بایاد غمت با چشم ترگفتم حسین

باز شد بر  روی من درهای الطاف خدا
چون که با آه غمی صاحب اثر گفتم حسین

لحظه ای غافل نبودم من زیاد و نام تو
در وطن بودم اگر یا در سفر گفتم حسین

من دل گم گشته ام را یافتم در کربلا
هر زمان با ناله و سوز جگر گفتم حسین

همره زوارّ کوی تو به گوشم هر زمان
آمد از کرببلای تو خبر گفتم حسین

هیچ نامی لذتش بالاتر از نام تو نیست
چون «وفائی» در همه عمرم اگر گفتم حسین


موضوعات مرتبط: مناجات با امام حسین(ع) ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 11 / 9 / 1393برچسب:اشعار مناجات با امام حسین(ع) در ماه محرم وصفر, | | نویسنده : مهدی وحیدی |


 لطف کن این قطره را تا رود و دریا هم ببر
ابرهای رحمتت را سمت صحرا هم ببر

سوی کنعان بوی پیراهن خبر را میبرد
یک خبر از جانب خود به زلیخا هم ببر

عاقبت بار گناهانم زمینم زد بیا
دستهایم را بگیر و یک قدم راهم ببر

بار من بر روی دستم مانده آقا میخری
لطف کن یکجا بخر آقا و یکجا هم ببر

هرشب هرشب نامتان را برده ام پس خواهشا
صبح محشر که می آید نام من را هم ببر

در قیامت هم به دنبال غذای روضه ام
ای ملک من آب و نانت را نمیخواهم ببر

اربعین پای پیاده از نجف تا کربلا
التماست میکنم این جمع را با هم ببر

رضا قربانی

************************

نشسته ام بنویسم که غصه ها دارم
دوباره شوق سفر سوی کربلا دارم

هوای دیدن ارباب هم هوای حرم
هوای روضه ی جانسوز کربلا دارم

تمام دل خوشی ام در جهان فقط این است
به سینه ام غم ارباب با وفا دارم

نشسته ام بنویسم برایتان آقا
نشسته ام بنویسم فقط تو را دارم

نشسته ام بنویسم مرا حرم ببرید
که غیر کرببلا من مگر کجا دارم؟

نشسته ام بنویسم برای این دل تنگ
دوباره خاطره هایی که از شما دارم

کنار قتلگه ات روضه،گریه ، یادت هست
که بوی سیب،شب جمعه،باز من سرمست

مهدی چراغ زاده


موضوعات مرتبط: مناجات با امام حسین(ع) ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : 10 / 9 / 1393برچسب:اشعار مناجات با امام حسین(ع) قبل از اربعین, | | نویسنده : مهدی وحیدی |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 48 صفحه بعد

.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • موزیک سی تی